Nimrooz
Vol. 18, No. 867, January 20, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۶۷ - جمعه ۳۰ دى ۱۳۸۴
كتك كارى راننده تاكسى با مسافربخاطر استفاده از زبان برره يى
سرنوشت مرموز يك جوان در سفر غيرقانونى به اروپا
سيزده سالگى: سن اعتياد و روسپيگرى در ايران
پوپك براى معالجه به آلمان فرستاده مى شود
عاملان قتل هاى سريالى تهران دستگير شدند
*در صورتى كه عاملان قتل ها ساعاتى ديرتر دستگير مى شدند، چهارمين زن خانه دار نيز شكار مى شد
*چهره نگارى عاملان جنايت، برگ برنده پليس براى دستگيرى متهمان بود
*سرقت، انگيزه به دست آمده از عاملان جنايت است
اعترافات جانى طناب قرمز: براى كشتن چهارمين زن مى خواستم از طناب آبى استفاده كنم
*قاتلان سريالى قربانى جديد خود را از ميان ليست فروشندگان خانه هاى شمال تهران با قرعه كشى انتخاب مى كردند
*عاملان قتلهاى سريالى زنان خانه دار تهرانى در جريان بازجوئى هاى پليسى و قضائى جزئيات تازه اى از اعمال تبهكارانه خود را فاش كردند
*يكى از بستگان نخستين قربانى قتلهاى سريالى با مراجعه به مأموران آگاهى ادعايى را مطرح كرد كه در صورت صحت آن، روند رسيدگى به پرونده تغيير پيدا خواهد كرد
* «اعظم» به هنگام شست و شوى پيكر قربانى جنايت شان در غسالخانه بهشت زهرا، از اين صحنه به طور پنهانى فيلمبردارى مى كرد
در فرودگاه مهرآباد از يك تبعه آمريكا كشف شد
۱۱ كيلو ترياك در بسته هاى شكلات

كتك كارى راننده تاكسى با مسافربخاطر استفاده از زبان برره يى
يك مسافر زن كه به زبان برره يى با راننده تاكسى صحبت كرد وقتى با جواب او روبرو شد كارشان به ضرب و جرح كشيد. ماجراى اين شكايت به اين ترتيب است كه زنى در ياسوج هنگام پياده شدن از خودرو تاكسى به زبان برره يى از راننده پرسيد: چقد كرايه ودم؟
راننده خودرو تاكسى نيز در پاسخ به سئوال اين مسافر گفت: «هر چه دوست دارى جيگر.»
در اين حال خانم مسافر با كفش خود ضرباتى را به سر راننده تاكسى وارد كرد.
بدين ترتيب دستگاه قضائى در حال رسيدگى به پرونده اين درگيرى است كه بخاطر حرف زدن به زبان برره يى رخ داد.

هشدار پليس: زنان تنها هيچ فرد غريبه اى را به خانه راه ندهند «قاتل سريالى زنان خانه دار در تهران
اخيراً در زمانى كمتر از يك ماه، بيش از ۱۰ زن و مرد در تهران بطور مرموزى به قتل رسيده اند كه همه آنها در زمان قتل در خانه تنها بوده اند. ۱۵ روز قبل زنى ۵۰ ساله به نام مينا در خانه اش واقع در خيابان گاندى تهران توسط قاتل ناشناس كشته شد. اين زن قبلاً دوبار ازدواج كرده بود و دو فرزند دختر و پسر داشت. دختر وى در خارج از كشور زندگى مى كند اما پسرش در تهران است. مينا در زمان قتل با شوهر سوم خود كه ۱۰ سال از او كوچكتر بود زندگى مى كرد. اين زن بسيار ثروتمند بود و چند روز قبل از قتل براى فروش آپارتمان خود در يكى از روزنامه ها آگهى داده بود. به همين علت پليس جنايى معتقد است قاتل ناشناس احتمالاً به عنوان خريدار آپارتمان وارد منزل اين زن شده است. روز قتل، مينا بعد از رفتن شوهرش به سر كار مقدارى گوشت در قابلمه گذاشت تا ناهار بپزد. در همين فاصله بود كه قاتل ناشناس به سراغش رفته و او را با ضربات چاقو كشته است. چند دقيقه بعد از اين جنايت گوشتى كه روى چراغ گذاشته بود، سوخت و از بوى سوختگى آن همسايه ها متوجه شدند كه اتفاقى براى مينا افتاده است به همين خاطر به در خانه اش رفتند اما هر چه در زدند كسى در را باز نكرد. همسايه ها از ترس اينكه خانه دچار آتش سوزى شود، با شوهر وى تماس گرفتند و او بلافاصله به خانه آمد وقتى وارد آپارتمان شد در داخل اتاق خواب جسد خونين همسرش را ديد كه دست ها و پاهايش را با طناب قرمز رنگى بسته بودند و ۳۶ ضربه چاقو بر بدنش وارد شده بود و جسد، به سينه روى تختخواب افتاده بود و علاوه بر جاى ضربات چاقو برش نسبتاً عميقى بر پشت گردن مقتول به چشم مى خورد.
بازپرس مسئول رسيدگى به پرونده قتل اين زن گفت: سرقت مهمى از خانه انجام نشده است و از آنجا كه زن مانتو و روسرى داشت احتمالاً يا قصد بيرون رفتن از خانه را داشته يا منتظر ورود شخصى بوده البته احتمال دوم قوى تر است چرا كه قاتل براحتى وارد خانه شده است و آثار شكستگى قفل يا به هم ريختگى خانه ديده نمى شد.
در جنايتى ديگر كه يك هفته بعد در شهرك غرب تهران اتفاق افتاد قربانى باز هم يك زن ۵۰ ساله به نام مهناز بود و هنگامى كه در غياب همسرش به تنهايى در خانه بسر مى برد با قاتل روبرو شده است. شوهر اين زن به بازپرس گفت: از صبح كه به سر كار رفتم ديگر از همسرم مهناز خبر نداشتم فقط ساعت ۴ بعدازظهر كه به خانه برگشتم با جسد خونين مهناز روبرو شدم كه دست ها و پاهايش با طناب بسته شده بود و با ضربات چاقو او را كشته بودند. بازپرس گفت: جسد مهناز وسط اتاق افتاده بود. دو ضربه چاقو به گردنش، دو ضربه به پهلو و يك برش نسبتاً عميق هم پشت گردنش به چشم مى خورد.) شبيه بريدگى گردن قربانى اول (مهناز هم زنى ثروتمند و كارمند بازنشسته بانك بود، وقتى جسد اين زن را مشاهده كرديم مانتو و روسرى داشت و انگار او هم منتظر ورود كسى به خانه بود. عجيب اينكه در تحقيقات بيشتر متوجه شديم اين زن ثروتمند هم چند روز قبل از كشته شدن، آگهى فروش خانه خود را به يكى از روزنامه هاى صبح داده بود.

معماى قتل هاى سريالى زنان 
سومين قتل كه عصر روز يكشنبه هفته پيش در خيابان قلهك تهران اتفاق افتاد كارآگاهان پليس و بازپرسان ويژه قتل دادسراى جنايى تهران را با معماى قتل هاى سريالى زنان در تهران روبرو كرده است. اين قتل هاى يكسان و شبيه به هم نشان مى داد كه يك جانى خطرناك با خواندن آگهى هاى فروش خانه ها به فكر جنايت مى افتد و به عنوان خريدار آپارتمان به ملاقات زنان تنها در منزل مى رود. اين تبهكار ناشناس قبل از ظهر وارد آپارتمان شده و مطمئن بوده كه شوهران زنان خانه دار در خانه نيستند.
سومين جنايت هم كاملاً مشابه با ۲ قتل قبلى رخ داد و زنى به نام شهره ۴۱ ساله خانه دار، در غياب همسر و فرزندانش به قتل رسيد. قاتل اين بار هم با يك طناب قرمز رنگ دست ها و پاهاى شهره را بسته بود و دو ضربه چاقو به گردن، دو ضربه به پهلو و يك برش عميق هم پشت گردن قربانى خود به جا گذاشته بود. بازپرس مسئول رسيدگى درباره اين قربانى سوم گفت: اين زن هم خيلى پولدار بود كه يك دختر و پسر داشت و شوهرش هم در زمان قتل او در خانه نبود. اين زن ۴۱ ساله هم با مانتو و روسرى بود و انتظار ورود مرد غريبه اى را مى كشيد. ضمناً سرقت مهمى از خانه صورت نگرفته و ظاهراً فقط يك كيس كامپيوتر از خانه او سرقت شده است تا انگيزه قتل يك سرقت جلوه كند. شوهر شهره به بازپرس گفته است: حدود ۱۵ دقيقه قبل از كشته شدن زنم با او تلفنى صحبت كرده بودم ولى هنگام صحبت زنگ در خانه به صدا در آمد و شهره به من گفت: «آمده اند خانه را ببينند، بعداً با تو تماس مى گيرم. اما يك ربع بعد هر چه با خانه تماس گرفتم كسى جواب نداد. چون مى دانستم دخترمان ظهر به خانه مى آيد، فكر كردم همسر هر كجا باشد تا ظهر خودش را به خانه مى رساند تا ظهر صبر كردم اما تماس هاى دوباره ام نتيجه نداد و نگران به خانه رفتم و داخل اتاق با جسد خونين زنم روبرو شدم. شهره هم چند روز قبل به قصد فروش خانه اش در همان روزنامه آگهى فروش داده بود و قتل او هم قبل از ظهر و زمانى رخ داد كه شوهرش سر كار بود. گذشته از قتل اين سه زن در طول دو هفته گذشته چند مرد ميانسال هم كه به تنهايى در خانه هايشان زندگى مى كردند با روشى مشابه به قتل رسيده اند. يكى از آنها مردى ميانسال بود كه همسر و فرزندانش در خارج از كشور بسر مى برند و او به تنهايى در خانه اى در شهرك اكباتان زندگى مى كرد كه توسط شخص ناشناسى و با ضربات چاقو به قتل رسيد. در جنايت ديگرى در خيابان وليعصر تهران مرد تنهاى ديگرى هم در خانه اش به قتل رسيد. اين مرد ارمنى با بستن دست و پايش توسط قاتل خفه شده بود. زائب كه ۵۸ سال داشت وقتى جسدش پيدا شد كه دو روز از زمان قتل او مى گذشت. با اينكه راز قتل اين مردان تنها هنوز توسط پليس كشف نشده است اما با اين حال شباهت بين قتل سه زن ميانسال باعث شده است تا توجه پليس و دستگاه قضائى در پى يافتن يك قاتل مشترك براى اين چند جنايت باشد و در هر حال از قتل اين سه زن به عنوان قتل هاى سريالى ياد مى شود.
وجود طناب پلاستيكى قرمزرنگ، ضربه چاقو به گردن، برش عميق پشت گردن قربانيان، آگهى فروش خانه توسط آنها در يك روزنامه، داشتن لباس بيرون يعنى مانتو و روسرى و ثروتمند بودن زنان از وجوه مشترك ميان زنان و قتل آنها بود.

شليك گلوله به ماجراى ربودن يك دختر پايان داد
پسر ورزشكارى بعد از خواستگارى از يك دختر ثروتمند وقتى با جواب منفى خانواده اش روبرو شد اين دختر را در يكى از خيابان هاى نارمك ربود و از خانواده اش ۲۵ ميليون تومان پول خواست، اما با دخالت پليس و تلاش هاى كارآگاهان پليس آگاهى تهران در كمتر از ۱۱ ساعت اين جوان به همراه همدستش دستگير شدند و دختر جوان از چنگ آنها نجات يافت. ساعت ۱۱ صبح روز دوشنبه پدر اين دختر با پليس تماس گرفت و خبر ربوده شدن دختر ۲۰ ساله اش را اطلاع داد. اين مرد گفت: دخترم امروز صبح براى خريد از خانه خارج شد اما يك ساعت بعد جوانى ناشناس با خانه ما تماس گرفت و گفت: «اگر دخترتان را زنده مى خواهيد، بايد ۲۵ ميليون تومان پول خارجى به ما بدهيد.» بعد از شكايت پدر اين دختر، مأموران اداره يازدهم پليس آگاهى تهران وارد عمل شدند و منتظر تماس هاى بعدى آدم ربايان ماندند و زمانى كه آدم ربايان با خانواده دختر تماس گرفتند و محل ملاقات خود را براى گرفتن پول ها تعيين كردند مأموران پليس به آن محل رفتند و موفق به دستگيرى آدم رباها شدند.
بعد از دستگيرى دو جوان آدم ربا، خانواده دختر با ديدن يكى از آنها متوجه شدند كه وى همان وحيد است كه يك سال قبل به خواستگارى دخترشان آمده ولى با جواب منفى آنها روبرو شده بود.
وحيد كه در جريان دستگيرى توسط پليس و هنگام فرار با شليك گلوله مأموران از ناحيه پا مجروح شده و به بيمارستان انتقال داده، در بازجوئى اوليه گفت: وقتى به خواستگارى مريم رفتم آنها جواب رد دادند. من كه از ورزشكاران رشته بدنسازى هستم و خيلى به خودم مغرور بودم توقع نداشتم آنها به من جواب رد بدهند به همين خاطر در فكر انتقام از اين خانواده بودم. بالاخره تصميم گرفتم او را بدزدم و از خانواده اش پول بگيرم. من فقط قصد انتقام جويى داشتم. وحيد گفت: من و دوستم با اتومبيل سر راه دختر مورد علاقه ام كمين كرديم و وقتى او را ديديم به زور سوار اتومبيل مان كرديم. ما با اتومبيل همچنان در خيابان هاى شهر مى چرخيديم و از دوستم مى خواستم، با خانواده دختر تلفنى تماس بگيرد و تهديدشان كند. در سر قرار منتظر آمدن پدر دختر به محل ملاقات بوديم تا پول درخواستى را تحويل بگيريم. چند دقيقه بعد پدر دختر از راه رسيد و من از ماشين پياده شدم تا پول ها را تحويل بگيرم كه ناگهان با مأموران پليس روبرو شدم و تصميم گرفتم فرار كنم. مأموران هم به تعقيب من پرداختند تا اينكه با شليك گلوله يى به پايم، از فرار بازماندم. بعد هم دستگير شدم. در آن موقع دختر ربوده شده و همدستم در داخل اتومبيل نشسته بودند كه مأموران به اين ترتيب توانستند دختر را نجات بدهند و همدستم را دستگير كنند.
در حال حاضر وحيد و همدستش به اتهام آدم ربايى در اختيار پليس آگاهى هستند.

ماجراى دختر داستان نويسى كه با يكى از خوانندگان كتاب هايش آشنا شد
يك زن داستان پرداز كه نويسنده كتاب هاى عاشقانه است با جوانى از خوانندگان قصه هايش آشنا شد و به او دل بست اما راز اين آشنايى پنهانى پس از گذشت چند ماه فاش شد و شوهر زن داستان نويس با اطلاع از ماجرا به دادگاه خانواده تهران رفت و خواستار طلاق شد.
اين شوهر ۲۸ ساله كه شهاب نام دارد به قاضى گفت: يك سال پيش از طريق يكى از بستگانم با دخترى به نام مينا آشنا شدم كه نويسنده رمان هاى عاشقانه است. با هم ازدواج كرديم و زندگى آسوده و شيرينى فراهم ساختيم. من بخاطر اينكه در كشتى كار مى كنم به سفرهاى دريايى مى رفتم و در پايان سفر به خانه برمى گشتم. چند روز پيش وقتى سر زده به خانه آمدم در كمال ناباورى ديدم كه جوان غريبه اى در خانه ام نشسته است و به همراه زنم مينا گل مى گويند و گل مى شنوند. مينا وقتى مرا ديد هل شد و گفت اين پسر يكى از خوانندگان كتاب هايم است، به خانه ام آمده تا چند نسخه از كتاب هايم را هديه بگيرد. اما من متوجه شدم كه موضوع اين نيست و زنم با اين جوان بيگانه ارتباط دارد. آن روز به جان پسر غريبه افتادم و آنقدر كتكش زدم كه دست و پايش شكست. كار من و آن پسر غريبه كه مهرداد نام دارد به كلانترى كشيده شد. مأموران مهرداد و زنم را بازداشت كردند اما پدر و مادر مينا با گذاشتن وثيقه، دخترشان را از زندان آزاد كردند. بعد از اين موضوع به دادگاه آمدم تا از همسر خطاكارم جدا شوم.
بعد از شكايت اين مرد جوان همسر وى در دادگاه حاضر شد. اين زن ۲۴ ساله كه رمان هاى عاشقانه مى نويسد به قاضى دادگاه خانواده گفت: از ۱۵ سالگى داستان نويسى را شروع كردم و همه مخارج زندگى ام را از اين راه در مى آورم. بيشتر رمان هاى عاشقانه مى نويسم. زندگى آرامى داشتم اما همه چيز با يك موضوع ساده به هم ريخت. موضوعى كه زندگى مرا تا طلاق و فروپاشى پيش برد.
من پس از چاپ دومين كتابم به زندگى راحت و مناسبى رسيدم. خانه، ماشين و خيلى چيزهاى ديگر كه هر كسى آرزوى داشتنش را دارد. همه اطرافيانم بخصوص مادرم مى خواستند مرا به نحوى متقاعد كنند كه ازدواج كنم. به قول خودشان داشت از وقت ازدواجم مى گذشت. بالاخره با اصرار آنها با پسر يكى از آشنايانمان ازدواج كردم. البته شرط گذاشتم كه مانع نوشتن من نشود. او هم قبول كرد و همه چيز بخوبى شروع شد. در اين بين مسافرت هاى طولانى مدت شوهرم مرا ناراحت مى كرد. البته درست بود كه موقعيت مناسبى براى نوشتن من به وجود مى آمد اما بالاخره شهاب شوهرم بود و دلم مى خواست كه با هم زندگى قشنگى داشته باشيم. او هميشه در مسافرت بسر مى برد. خب اگر مى خواستم تنها باشم كه اصلا ازدواج نمى كردم. اين دورى ها به مرور باعث شد بين ما سردى به وجود آيد. در اين بين با پسرى به نام مهرداد كه خواننده كتاب هايم بود، آشنا شدم. وقت هائى كه تنها بودم مهرداد پيش من مى آمد. با هم در مورد نويسندگى و رمان هايم صحبت مى كرديم. مهرداد آنقدر به من محبت مى كرد و مرا به تفريح و گردش مى برد كه ديگر شهاب شوهرم از يادم رفته بود. شهاب وقتى به مسافرت هاى طولانى مى رفت، اصلا يك تماس كوچك هم با من نمى گرفت تا حالم را بپرسد. ابتدا فكر مى كردم كه با مهرداد يك ارتباط دوستانه و ساده دارم اما وقتى به خود آمدم متوجه شدم كه به او علاقه مند شده ام و بدون مهرداد نمى توانم زندگى كنم. وقتى شوهرم به خانه برمى گشت آنقدر دلم براى مهرداد تنگ مى شد كه به بهانه رفتن به خانه مادرم به ديدنش مى رفتم. در آن موقع كتابى را شروع به نوشتن كردم كه داستان زندگى خودم است. از بى محبتى هاى شوهرم و از مهربانى هاى مهرداد نوشتم. روزها مى گذشت. يك روز كه شوهرم طبق معمول در مسافرت بسر مى برد، مهرداد به خانه ما آمد. چند ساعتى با هم بوديم كه در يك لحظه شوهرم سر زده و بدون اطلاع قبلى وارد خانه شد. وقتى مهرداد را ديد با او درگير شد و با مشت و لگد به جانش افتاد. آخرين بارى كه مهرداد را ديدم در كلانترى با دست و پاى شكسته بود. شوهرم بعد از اين موضوع درخواست طلاق داد و حالا مى خواهد راحت زندگى كند. چون خودش هم دلش در جاى ديگرى گير كرده است. در جريان اين مسافرت ها با دخترى آشنا شده و قصد دارد با او ازدواج كند. بخاطر همين ديگر مرا نمى خواهد. چون آن روز گريه كردم و به پاى شوهرم افتادم تا مرا ببخشد و دوباره به زندگى مان برگرديم. نمى خواستم طلاق بگيرم و آبرويم برود اما شوهرم به من گفت كه در دادگاه حاضر مى شود و رضايت مى دهد تا فقط به جرم آشنايى نامشروع شلاق بخورم اما او همچنان بر طلاق مصمم بود... اين زن در پايان گفت: فصل پايانى كتابم را كه داستان زندگى خودم است، هنوز ننوشته ام ولى اصلا فكر نمى كردم كه پايانش طلاق باشد... اما گويا پايان غم انگيزى دارد...

راى دادگاه درباره پرونده شركت «اورينتال كيش اويل» صادر شد
رأى پرونده شركت «اروينتال كيش اويل» از سوى قاضى دادگاه عمومى تهران در مجتمع قضائى امور اقتصادى صادر شد.
مدير روابط عمومى مجتمع ويژه امور اقتصادى گفت: رسيدگى به پرونده اورينتال كيش ۲۳ آذرماه امسال در شعبه ۱۱۹۲ دادگاه عمومى تهران آغاز شد و رئيس دادگاه به نام قاضى يوسف موسوى به تخلفات متهمان اين پرونده كه پرداخت يا دريافت رشوه بود، رسيدگى كرد.
راى صادره بدوى است و به دليل قطعى نبودن آن طبق قانون جزئيات رأى اعلام نشده است.
پرونده تخلفات شركت اورينتال كيش اويل حدود ۶ ماه در قوه قضائيه در حال پيگيرى بود و پس از جمع آورى اطلاعات كامل و تكميل پرونده رسيدگى به آن آغاز شد.
مهرداد صفدرى رئيس هيأت مديره، سيروس ناصرى نايب رئيس هيأت مديره بودند و على متين نجاتى هم مديرعامل اين شركت است.
در اين پرونده سيروس ناصرى متهم به پرداخت رشوه نيم ميليون دلارى از حساب سويس خود به مشاور عالى شركت نفت و گاز پارس جنوبى براى موفقيت در قراردادهاى نفتى شده است. سرمايه اوليه شركت هنگام تاسيس ده ميليون تومان بود كه در فاصله چند هفته به ۲۰۰ ميليون تومان رسيد و در كمتر از يك سال به هفت ميليارد تومان افزايش يافت.

سرنوشت مرموز يك جوان در سفر غيرقانونى به اروپا
پسر ۲۴ ساله يى با پرداخت شش و نيم ميليون تومان پول نقد به مدير يك آژانس مسافرتى در تهران درخواست كرد تا وى را به آلمان برساند. اين جوان را با مدارك جعلى روانه سفر كردند تا اينكه به طرز مرموزى ناپديد شد.
مادر اين پسر هنگام طرح شكايت خود به بازپرس گفت: دو ماه قبل پسرم على مى خواست به آلمان برود.
به يك آژانس هواپيمايى مراجعه كرديم كه مديرش خانمى به نام فروغ بود. او گفت ما پسرتان را به تركيه مى بريم، در آنجا ويزاى قانونى مى گيريم و پسرتان را به آلمان مى فرستيم.
اين زن ادامه داد: پسرم با يك تور ۸ نفره توسط اين آژانس به جاى تركيه به قرقيزستان فرستاده شد. از آنجا پسرم را با پاسپورت جعلى به آلمان فرستادند اما در فرودگاه متوجه جعلى بودن گذرنامه او شدند و يك ماه او را زندانى كردند. با گذشت اين مدت پسرم را دوباره به قرقيزستان برگرداندند كه ديگر از او خبرى ندارم. چندين بار به اين آژانس مراجعه كردم و گفتم پسرم را برگردانيد چه بلايى سرش آورده ايد؟ اما اين خانم مرا تهديد كرد كه اگر شكايت كنم پسرم را در راه سفر به دريا مى اندازند و مى كشند.
حالا فهميده ام پسرم تنها نبوده بلكه ۱۸ پسر ديگر هم با او همسفر بوده اند.
اما مدير آژانس به بازپرس گفت: اين خانم دروغ مى گويد او نه پولى به ما داده و نه قراردادى دارد. اما وقتى مادر شاكى قرارداد خود را به بازپرس نشان داد و رسيد تحويل پول ها را در اختيار بازپرس گذاشت معلوم شد كه خانم مدير آژانس مبلغ ۵ ميليون تومان پول نقد و يك و نيم ميليون تومان تراول چك را از اين مادر گرفته تا پسر او را روانه آلمان كند.
بازپرس گفت: در حال حاضر داريم تحقيق مى كنيم تا پرده از فعاليت غيرقانونى اين آژانس در اعزام جوانان به خارج از كشور برداشته شود، همچنين دستور مكاتبه با كشور قرقيزستان هم صادر شده است تا از سرنوشت اين پسر جوان وهمراهانش مطلع شويم.

متهم در دادگاه خود را به ديوانگى زد!
متخصصان پزشكى قانونى ادعاى جنون مرد جوانى را كه مرتكب قتل پسرخاله اش شده است رد كردند.
اين متهم ۳۴ ساله كه مرتضى نام دارد روز ۲۱ مهرماه سال ۸۲ به مغازه پسرخاله اش رفت و با ضربات چاقو پسرخاله اش احمد را به قتل رساند.
صبح روز چهارشنبه ۸ تيرماه امسال اين مرد زندانى در حالى كه گاهى مى خنديد يا گريه مى كرد و حركات جنون آميز از خود نشان مى داد در برابر قضات شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى قرار گرفت تا از خود دفاع كند!
وى گفت: من مشكل روحى و روانى دارم. چندين بار مى خواستم خودم را بكشم حتى چند روز قبل از حادثه، همراه پسرخاله ام به كربلا رفتم تا اسلحه اى بخرم و خودم را بكشم، اما پسرخاله ام نگذاشت.
قرار بود من و پسرخاله ام در مغازه اش شريكى كار كنيم. چون من ۶ ماه بود كه بيكار شده بودم، به مغازه اش رفتم تا در اين خصوص با هم صحبت كنيم. اما بر سر اين موضوع با هم درگير شديم و من او را با ضربات چاقو كشتم، اما بعد پشيمان شدم!
پس از پايان محاكمه قضات شعبه ۷۴ كيفرى اين متهم به قتل را به پزشكى قانونى فرستادند تا از نظر روانى معاينه شود. دو متخصص پزشكى قانونى پس از معاينه اعلام كردند: مرتضى (قاتل پسرخاله) مبتلا به روان پريشى است اما جنون ندارد. متهم سپس از زندان به دادگاه كيفرى منتقل شد تا محاكمه شود.
وى به قضات گفت: نمى دانم چه شد پسرخاله ام را كشتم. اما من او را خيلى دوست داشتم و متاسفم همه مى دانند مشكل روحى و روانى دارم. قرص هاى زيادى مى خورم و واقعاً پشيمان هستم!
با اعلام نظر پزشكى قانونى و تحقيق از متهم، قضات شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى براى صدور حكم وارد شور شدند.

با سلاخى الاغ ها در يك كشتارگاه مخفى؛ گوشت الاغ در برخى قصابى هاى تهران پخش مى كردند
پليس آگاهى موفق به كشف يك كشتارگاه مخفى شد كه در آن الاغ ها را سلاخى مى كردند و گوشت هاى اين حيوان را در بسته بندى ها مختلف، به جاى گوشت گاو به قصابى هاى تهران مى فروختند.
به گزارش مركز خبرى پليس استان تهران، مأموران اطلاع يافته بودند كه دو نفر با خريد الاغ ها در روستاهاى اطراف تهران، آنها را در دماوند سلاخى مى كنند و سپس گوشت ها را براى پخش به تهران انتقال مى دهند.
كارآگاهان پليس دماوند پس از شناسايى دو مرد كه در روستاهاى اطراف تهران به خريد الاغ مى پرداختند به تعقيب آنها پرداختند و كشتارگاه مخفى شان را شناسايى كردند. در اين كشتارگاه بود كه پس از سلاخى الاغ ها گوشت آنها را به صورت بسته بندى در مى آوردند. مأموران آگاهى با هماهنگى لازمه وارد عمل شدند و كشتار كنندگان را هنگام انتقال گوشت هاى بسته بندى شده به تهران دستگير كردند.
در بازرسى از اين مكان، مقدار ۲۵۰ كيلوگرم گوشت الاغ و يك دستگاه خودرو كه با آن گوشت ها را به تهران انتقال مى دادند، كشف و توقيف شد.
«محمد. گ» متهم اصلى در بازجوئى هاى مأموران اعتراف كرد: چند ماه پيش در يك قصابى در تهران كار مى كردم در آنجا با شخصى به نام «احمد. ش» كه در پخش و توزيع گوشت به صورت گسترده در تهران فعاليت مى كرد آشنا شدم. او مرا اغفال كرد و اين كار را به من پيشنهاد داد، من هم براى تامين مخارج عروسى ام اين كار را شروع كردم و مدت ۲ ماه است كه اين كار را انجام مى دهم و تاكنون تعداد ۷ راس الاغ را از روستاهاى اطراف خريدارى كرده و پس از سلاخى، گوشت آنها را كيلويى ۲۵۰۰ تومان به احمد فروخته ام و او نيز به جاى گوشت گاو به قصابى ها و كبابى هاى تهران فروخته است.
در حال حاضر هم قصد انتقال و فروش گوشت ها را به تهران داشتيم كه دستگير شديم.

جنايت هولناكى كه در اراك اتفاق افتاد مامور پليس، جوانى را كشت و به نامزد او تجاوز كرد
يك مأمور ظاهراً اخراجى پليس اراك كه در اقدامى جنايتكارانه و فجيع در مقابل چشمان يك پسر جوان به نامزد او تجاوز كرده، سپس پسر جوان را با طناب به درخت بسته و به قتل رسانده بود، دستگير شد.
چند شب قبل دخترى جوان با وضعى آشفته و پريشان به كلانترى ۱۳ اراك رفت و گفت: با نامزدم كامران براى گردش و كوهنوردى به كوه هاى گردو رفته بوديم. در يك جاى خلوت مردى با لباس نيروى انتظامى به ما نزديك شد و خودش را پليس معرفى كرد. او حتى كارت نيروى انتظامى هم به ما نشان داد.
بعد به بهانه اينكه مى خواهد از ما جداگانه بازجوئى كند، مرا به گوشه اى كشاند اما دوباره به سراغ كامران رفت و گفت براى اينكه فرار نكنى مجبورم تو را به درخت ببندم. اين مرد نامزدم كامران را با كمربندى به درخت بست و بعد در اقدامى وحشيانه جلوى چشمان كامران به من تجاوز كرد. وقتى كامران اعتراض مى كرد و به او فحش مى داد، آن مرد با پرتاب سنگ به سر و صورت كامران او را مجروح كرد و بعد هم با چاقو او را كشت.
دختر جوان كه از شدت گريه و ناراحتى قادر به حرف زدن نبود به همراه مأموران پليس به محلى رفت كه جسد كامران در آنجا به درخت بسته شده بود بدين ترتيب صحت گفته هاى اين دختر تائيد شد و پليس تحقيقات خود را براى شناسايى و دستگيرى مرد جنايتكار آغاز كرد.
دخترك به پليس گفته بود كه قاتل جنايتكار كارت شناسايى نيروى انتظامى همراه داشت، به همين خاطر مأموران احتمال دادند كه وى مأمور بوده به همين خاطر تصوير قاتل توسط دختر چهره نگارى شد.
در همين حال كه تحقيقات پليس براى شناسايى قاتل ادامه داشت دخترك بار ديگر ترسان و هراسان به پليس مراجعه كرد و گفت: «قاتل شماره تلفن خانه ما را پيدا كرده و مى خواهد مرا ببيند و تهديدم كرده اگر به ملاقاتش نروم من را مى كشد.»
بدين ترتيب مأموران با دادن آموزش هاى لازم به دختر جوان از او خواستند تا با قاتل صحبت كند، شايد پليس بتواند با كنترل و رديابى تلفن محل حضور قاتل را شناسايى كند. سرانجام با تلاش فراوان پليس و تماس هاى مكرر قاتل، معلوم شد وى هر بار از يك تلفن عمومى با خانه دختر تماس مى گيرد و بالاخره در آخرين تماس تلفنى، پليس محل او را شناسايى كرده و قاتل دستگير شد. به گفته پليس اين مرد كه ابوالفضل رستمى نام دارد از مأموران نيروى انتظامى بوده كه ۵ ماه قبل بخاطر گرفتن رشوه از كار اخراج شده بود.
ابوالفضل گفت: نمى دانم چرا اين كار را كردم خودم هم دچار وحشت شده بودم. هر روز به محل جنايت مى رفتم و از دور اوضاع را كنترل مى كردم. چون مى ترسيدم كه آن دختر مرا لو بدهد مى خواستم هر طور شده او را هم گير بياورم و بكشم. به همين خاطر شماره تلفن خانه آنها را پيدا كردم و با او تماس گرفتم مى خواستم به بهانه اى او را به جاى خلوتى بكشانم و او را بكشم تا اثرى از جنايت من بر جاى نماند.
به گفته سرهنگ رحيمى جانشين فرمانده انتظامى اراك با وجودى كه تصوير چهره نگارى شده اين متهم در دست پليس بود و چند نفر از پرسنل نيروى انتظامى اراك با ديدن اين تصوير او را شناسايى كرده بودند، اما از معرفى او خوددارى مى كردند و به همين خاطر اين مأموران توبيخ و مواخذه شده اند.
متهم هم اكنون با صدور قرار بازداشت موقت در اختيار پليس قرار دارد.

سيزده سالگى: سن اعتياد و روسپيگرى در ايران
معاونت اجتماعى و ارشاد نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران از پايين آمدن سن متوسط ارتكاب برخى از جرايم در اين كشور خبر داده است.
به گزارش خبرگزارى رسمى ايران، ايرنا، سردار توحيد عبدى در جريان همايشى در شهر اراك، گفته است كه تغييرات ايجاد شده در شرايط اجتماعى باعث شده تا سن برخى از جرايم مانند اعتياد و روسپى گرى كاهش بيابد و به حدود ۱۳ سالگى برسد.
اين مقام نيروى انتظامى همچنين تأكيد كرده است كه بدليل شرايط اجتماعى جديد، شيوه هاى تامين امنيت نيز بايد تغيير كند.
دكتر عباس محمدى اصل، جامعه شناس و مدرس دانشگاه در تهران در اين زمينه گفت: «جوان شدن سن جرم و بزهكارى در واقع نشان دهنده افزايش خشونت اجتماعى در جامعه ماست. اين جوانان و يا نوجوانانى كه به جرم يا بزه كشيده مى شوند قربانيان نوعى خشونت هستند. منظور از خشونت در واقع كليه عوامل بازدارنده اى است كه اجازه نمى دهد تا انسانها شخصيتشان را تا سرحد امكان رشد بدهند و شكوفا كنند.»
عواملى از قبيل: «نبود امكانات تربيتى، فقدان اميد به آينده، گسيختگى خانواده ها، كاهش فضاى خلاقيت در زندگى اجتماعى، فقدان و يا كمبود امنيت اجتماعى و نبود امكانات مناسب براى گذراندن اوقات فراغت، وسعت يافتن شكاف نسلها و وابستگى اقتصادى جوانان به خانواده ها در عين استقلال طلبى آنها».
دكتر محمدى اصل همچنين رجوع روز افزون جوانان به گروههاى هم سن و سال خود براى يادگيرى تجربيات آنها را نيز عاملى موثر دانست و افزود: «نكته ديگر آن است كه جوانان انحراف را كم هزينه مى بينند و آنرا فرصت مغتنمى براى ابراز وجود و رشد تلقى مى كنند.»
وى همچنين گفت: به دليل وجود ارتباطات فرهنگى در سطح بين المللى، جوانان از يكسو قادر نيستند جهان خارج را فراموش كنند و از سوى ديگر نمى توانند هنجارها و ارزشهايى را كه از اين جهان به داخل كشور سرايت مى كند با نيازهاى جامعه خود متناسب كنند و نتيجتا در رفتارهايشان دچار نقصان مى شوند.
دكتر محمدى اصل همچنين معتقد است كه اصول گرايى و نگاه آسمانى و آرمانى به تعريف انسان باعث شده كه واقعيت فراموش شود و تعريف حريم مدنى و حقوق انسان در فضاى فرهنگى جامعه وجود نداشته باشد.
«در نگاه جهانى ما در جستجوى يك نقش جديد هستيم و چون بستر سازى مناسبى نشده افراد براى ابراز حضور اجتماعى خود تجربيات پراكنده اى مى كنند. تمام برنامه ريزى ما بايد متناسب با اين باشد كه از فرايند تكامل تاريخ، آنگونه كه در جهان اتفاق مى افتد درس بگيريم و از آن در مسير خودمان استفاده كنيم. به نظر من ما اين فرايند را جدى نمى گيريم و ضمن مقاومت در برابر آن رو به گذشته نگاه مى كنيم. ما بايد با آينده نگرى و جهان نگرى به تعريف جديد انسان و حقوق او توجه كنيم.»

فرهنگ پيرسالارى
دكتر محمدى اصل گفت: «فرهنگ ما فرهنگى است جوان كش كه در آن همچنان رستم سهراب را مى كشد و جوان اجازه حضور ندارد و بايد هميشه در ظل تفكر پيرانه بيانديشد و زندگى كند. ما بايد در اين دوران سرمايه گزارى كنيم و اجازه بدهيم فرد خلاقيت به خرج دهد و خود را شكوفا كند.»
«ما به جاى اينكه دوران جوانى را يك فرصت تلقى كنيم آنرا به عنوان يك تهديد تلقى كرده ايم و حتى برچسب منفى هم روى آن زده ايم و جوان را به چشم آشوب طلبى مى بينيم كه بايد كنترل شود.»
وى افزود: «بدليل همين تفكر، كه اجازه نمى دهيم خود جوان با توجه به نيازهايش براى خود برنامه ريزى كند، او به ناگزير فعاليتهاى خود را در مسير انحرافى تجربه مى كند.»

پوپك براى معالجه به آلمان فرستاده مى شود
پوپك گلدره بازيگر سينما و تلويزيون كه به دليل حادثه رانندگى در كما بسر مى برد، براى انجام عمل جراحى و بهبود وضعيتش به آلمان منتقل مى شود.
پدر پوپك گلدره در اين خصوص گفت: يك پروفسور ايرانى مقيم آلمان كه در مراكز پيشرفته مخصوص بازيافت سلامتى فعاليت مى كند و يك جراح معروف است، چندى پيش به ايران آمد و پس از معاينه پوپك نسبت به بهبود وضعيت او ابراز اميدوارى كرد.
بنا بر گفته پروفسور نعمتى در آلمان مراكز پيشرفته مخصوص بازيافت سلامتى چنين بيمارانى وجود دارد.
وى با اشاره به واكنش هاى مختلف پوپك و اينكه قلب و كليه او بخوبى كار مى كند، گفت: بنا به گفته پروفسور نعمتى اگر پوپك بمدت ۴ هفته در اين مراكز بسترى شود و يك عمل جراحى مغز روى وى انجام شود، وضعيتش رو به بهبودى مى رود. بنابراين اقداماتى براى فرستادن پوپك به آلمان انجام شده و بزودى روانه سفر مى شود.
پوپك گلدره چند ماه پيش براى ضبط يك فيلم سينمايى به شمال ايران رفته بود.
هنگام برگشت وى سوار بر اتومبيل پاترولش بود كه پس از تصادف به دره سقوط كرد. وى بعد از ۲ روز از داخل دره بيرون آورده شد و به بيمارستان انتقال يافت اما بر اثر ضربه يى كه به مغزش وارد شده بود به كما فرو رفت. وى اكنون ۴ ماه است كه در كما بسر مى برد و هيچ تغييرى در وضعيت وى ديده نشده و همچنان در بيمارستان بسترى است.

كلاهبردارى ۸۰۰ ميليون تومانى داماد نوازنده از پدر زن ثروتمند
يك نوازنده جوان كه با دخترى از يك خانواده ثروتمند ازدواج كرده بود، توانست با جلب اعتماد خانواده همسرش و با تهيه يك وكالتنامه جعلى بيش از ۸۰۰ ميليون تومان از پدر زنش كلاهبردارى كند.
هفته گذشته اين داماد جوان به اتهام كلاهبردارى در شعبه ۶ بازپرسى دادسراى جنايى تهران تحت بازجوئى قرار گرفت و شاكى كه پدر زن وى بود، به بازپرس قيصرى گفت: ۶ سال قبل بابك به خواستگارى دخترم آمد. او موزيسين قهارى بود و آموزش ارگ هم مى داد. چون دخترم به او علاقه داشت با ازدواج آنها موافقت كردم. دامادم در اين سال ها توانست اعتماد من و تمام فاميل را جلب كند. چند ماه قبل من يك وكالتنامه كارى به او دادم تا در غياب من كه مى خواستم به خارج از كشور بروم، كارهايم را انجام دهد. اما اين مرد با تبديل وكالتنامه كارى به وكالتنامه تام الاختيار در اقدامى كلاهبردارانه يكى از آپارتمان هاى مرا كه يك ميليارد و ۸۰۰ ميليون تومان ارزش داشت، فروخت و با پرداخت ۵۰ ميليون تومان به يك محضردار، قيمت فروش را يك ميليارد و ۲۰۰ ميليون تومان ثبت كرد و بدين ترتيب ۶۰۰ ميليون تومان را بالا كشيد.
وقتى من متوجه فروش خانه شدم و به او اعتراض كردم، يك ميليارد و ۲۰۰ ميليون تومان را به من داد و گفت: خوب برويد معامله را فسخ كنيد. من هم به سراغ خريدار خانه رفتم و گفتم: حاضرم ضرر شما را بدهم ولى معامله را فسخ كنيد و او هم پذيرفت ولى وقتى پول ها را به او دادم تازه فهميدم كه بابك ۶۰۰ ميليون تومان را به تنهايى بالا كشيده است. از آن موقع به بعد بابك ناپديد شد و هرچه دنبالش مى گشتيم او را پيدا نمى كرديم تا اينكه از طريق يكى از شاگردانش كه پيش او ارگ ياد مى گرفت، فهميدم او به خانه اى در گيشا رفت و آمد دارد. پسرم و دايى اش به سراغ بابك رفتند و او را در آنجا پيدا كردند و معلوم شد با زنى كه ظاهرا صيغه او است در آن خانه زندگى مى كند. پسرم و برادرزنم كه خيلى عصبانى بودند بابك را از آن خانه بيرون آوردند و به زور در منزل من چند ساعتى زندانى كردند تا معلوم شود چرا چنين كارى با ما كرده است و تازه آنجا بود كه فهميدم بابك يك خانه ديگر مرا هم به ارزش ۲۴۰ ميليون تومان فروخته است. فرداى آن روز بابك را رها كرديم تا برود و پول فروش آن خانه را پس بياورد ولى او فرار كرد و از من و پسرم به پليس شكايت كرد و مدعى شد ما او را دزديده ايم. اما با دليل و مدرك ثابت كرديم كه ما بى گناه بوديم و پليس بابك را دستگير كرد. بابك در بازجوئى به جرم خود اعتراف كرد و انگيزه خود را از اين كارها وسوسه پولدار شدن عنوان كرد. اين داماد به اتهام كلاهبردارى بازداشت شد و براى تحقيقات بيشتر در اختيار پليس آگاهى تهران قرار گرفت.

قاتل ناشناس پس از كشتن پيرزن خانه را به آتش كشيد
يك فرد ناشناس، پس از ورود به خانه يك پيرزن ۷۰ ساله در تهران، او را به قتل رساند و سپس آپارتمان را به آتش كشيد تا با سوزاندن جسد قربانى، آثار جرم را از بين ببرد.
حدود ساعت ۸ شب جمعه ساكنان يك مجموعه آپارتمانى در خيابان ظفر تهران متوجه شدند كه شعله هاى آتش و دود از خانه زنى ۷۰ ساله به نام احترام زبانه مى كشد.
خبر اين حريق بلافاصله به سازمان آتش نشانى اطلاع داده شد و وقتى مأموران آتش را خاموش كردند و وارد اتاق شدند جسد زنى را ديدند كه نيمه سوخته بر كف اتاق افتاده است. ابتدا گمان كردند كه اين پيرزن بر اثر سوختگى يا خفگى ناشى از استنشاق دود فوت شده است اما با توجه به اين كه از يكى از اتاق هاى خانه بوى نفت مى آمد. در حالى كه اين ساختمان از سال ها قبل گازكشى شده بود و حتى يك كرسى برقى وسط اتاق وجود داشت، مأموران به موضوع ظنين شدند و در معاينه جسد توسط پزشكى قانونى آثار ضربه هاى جسم سخت بر روى سر پيرزن مشاهده شد. همچنين به دليل عدم وجود دود در مجارى تنفسى پيرزن معلوم شد وى قبل از آتش سوزى به قتل رسيده است. يكى از همسايه ها گفت: ساعتى قبل از آتش سوزى صداى درگيرى لفظى پيرزن را با مردى ميانسال شنيده است و بدين ترتيب در بازرسى خانه معلوم شد شخصى به عنوان ميهمان در خانه حضور داشته كه از آشنايان پيرزن بوده است. اما ظاهر خانه نشان از سرقت يا به هم ريختگى نداشت. در حال حاضر تحقيق در مورد اينكه آن مرد چه كسى بوده است و آيا قتل توسط او انجام شده يا خير ادامه دارد.

نقشه شوم قاچاقچيان انسان براى جوان ايرانى درمالزى
سرنوشت يك جوان ايرانى كه در سفر به مالزى به طرز مرموزى ناپديد شده است با به دست آمدن ردپايى از يك زن تحت تجسس پليس قرار گرفت. اين پسر ۳۸ ساله به همراه مادرش به كوالالامپور رفت تا با مهاجرت به كره جنوبى فروشگاهى ايرانى راه اندازى كند. بنا به اين گزارش، يك هفته پيش مادر و دخترى با مراجعه به دادسراى امور جنايى تهران خواستار دستگيرى زنى شدند كه ادعا داشتند او در ناپديد شدن پسرشان با نام رضا قربانى دست داشته است.
مادر اين پسر جوان به بازپرس گفت: در سال ۷۸ من و پسرم از طريق خط پروازى تهران به كوالالامپور و به طور قانونى به مالزى رفتيم، پسرم مى خواست با سفر به تايوان يا كره فروشگاهى راه اندازى كند، وقتى در فرودگاه كوالالامپور زن و مردى ايرانى را ديديم كه پلاكاردى به دست داشتند و مى خواستند اتاق اجاره بدهند با آنان آشنا شديم.
وى افزود: اين زن و شوهر با مهربانى ما را به خانه شان بردند و به ما اتاق اجاره دادند. آن دو وقتى شنيدند پسرم مى خواهد به كره برود ادعا كردند گروهى را مى شناسند كه جوانان ايرانى را به كشورهاى كره و حتى اروپا قاچاق مى كند و قرار شد در ازاى پرداخت ۱۰ هزار دلار به آنان رضا را ابتدا به تايوان و سپس به كره جنوبى قاچاق كنند. حدود ۴۷ روز پسرم و من با پرداخت هزينه اجاره اتاق به زن و شوهر ايرانى در آنجا بوديم كه رضا با يك گذرنامه جعلى كه قاچاقچى ها براى او تهيه كرده بودند آماده سفر شد و قرار گذاشتيم من به ايران بازگردم. اين زن، گفت: يك شب، ساعت ۴ و ۳۰ دقيقه بود كه سه مرد با نام هاى مجيد، مسعود و احمد با در دست داشتن كليد اتاق اجاره اى وارد آنجا شدند و از پسرم خواستند وسايلش را جمع كند، آنها پتويى روى سر پسرم انداختند تا او را از اتاق خارج كنند، وقتى دليل اين كار را پرسيدم گفتند نمى خواهند ديگر ايرانى ها بدانند رضا مسافر پنهانى است و او را نشناسند. پسرم رفت و ديگر از او خبرى ندارم، حدود ۱۸ روز به تنهايى در كوالالامپور ماندم و فهميدم اين زن و شوهر قصد دارند پول ها و جواهراتم و حتى گذرنامه ام را نيز به سرقت ببرند، رفتارشان تغيير كرده بود، ترسيده بودم به خاطر همين به طور پنهانى از خانه شان فرار كردم و در حالى كه سكته كرده بودم خودم را به فرودگاه رساندم و با بيمارى به ايران بازگشتم. مادر جوان ناپديد شده افزود: هفت سالى است كه چشم انتظار رضا هستم. هر وقت با زن و شوهرى كه در مالزى ما را اغفال كرده بودند تماس گرفتم جوابى نشنيدم تا اينكه به دادگاه شكايت بردم اما هيچ تأثيرى نداشت. اثرى از زن و شوهر ايرانى هم نبود تا اينكه به طور اتفاقى شنيديم آن دو در ايران هستند و فروشگاه معروفى را در پاساژى واقع در آرياشهر راه اندازى كرده اند، وقتى سراغشان رفتيم همه چيز را انكار كردند، تنها مى خواهيم ردپايى از پسرم پيدا كنيم و خواهان تحقيق از اين زن هستيم. با ادعاهاى اين پيرزن، مأموران زنى را كه در كوالالامپور خانه اى به رضا و مادرش اجاره داده بود رديابى و دستگير كردند. اين زن ابتدا ادعا كرد مادر رضا دروغ مى گويد و هيچ اطلاعى از سرنوشت جوان ايرانى ندارد و سپس گفت: مادر رضا آواره و سرگردان بود كه او را به خانه خودم راه دادم، چند روزى كارهايم را انجام مى داد بعد به طور ناگهانى خانه ام را ترك كرد و ديگر از او خبرى نداشته ام.
وى پس از ۶ روز بازداشت در حالى كه اعتراف كرده بود رضا و مادرش در خانه او در مالزى مستأجر بوده اند هر گونه دخالت در قاچاق انسان را منكر شد و ادعا كرد براى او پاپوش درست كرده اند. بنا به گزارش رسيده، بازپرس توكلى وقتى گزارشى از ناپديد شدن پسر ايرانى كه از هفت سال پيش در اينترپل تهران تهيه شده و در آن مادر رضا ادعاهاى مشابهى را داشته است، خواند دستور داد تا زن ايرانى تحت بازجوئى ويژه قرار گيرد تا پرده از سرنوشت رضا برداشته شود.

عاملان قتل هاى سريالى تهران دستگير شدند
*در صورتى كه عاملان قتل ها ساعاتى ديرتر دستگير مى شدند، چهارمين زن خانه دار نيز شكار مى شد
*چهره نگارى عاملان جنايت، برگ برنده پليس براى دستگيرى متهمان بود
*سرقت، انگيزه به دست آمده از عاملان جنايت است
عاملان قتل هاى سريالى زنان خانه دار در پايتخت، در اقدامات اطلاعاتى و عملياتى پليس و بازپرسان جنايى تهران در كمتر از ۲۹ روز دستگير شدند.
اين مرد و دختر جوان كه تحصيلات دانشگاهى دارند، با توطئه شومى به خانه سه زن كه در روزنامه ها آگهى فروش داده بودند مى رفتند و زنان خانه دار را با روش مشابهى به قتل مى رساندند.
نقشه اى براى چهارمين جنايت!
همه مراحل براى اجراى چهارمين جنايت طى شده بود، عاملان قتل هاى سريالى اين بار طناب آبى رنگى خريده بودند تا ساعت ۱۰ صبح روز ـ يكشنبه ۲۵ دى ماه سال جارى ـ به خانه يك زن آشنا بروند و او را نيز به قتل برسانند. همه نقشه به خوبى پيش مى رفت، غافل از اينكه پليس سايه به سايه در تعقيب آنان است و اين بار نمى توانند توطئه هولناك خود را به مرحله اجرا درآورند. عصر شنبه ۲۴ دى ماه بود كه مرد جوانى در برابر ساختمان سه طبقه اى در سعادت آباد از خودرو پژو ۲۰۶ پياده شد. وقتى يكى از افسران اداره قتل خود را به او رساند و خواست بدون هر مقاومتى تسليم شود، باور نمى كرد كه راز هولناكش فاش شده باشد. اين مرد ۲۹ ساله كه «عليرضا» نام دارد، مشابهت زيادى به چهره نگارى اى داشت كه دختر دومين قربانى از يك زن و مرد خريدار خانه ترسيم كرده بود و اين براى تيم جنايى پليس كافى بود تا وى را تحت بازجوئى تخصصى قرار دهد و پرده از جزئيات اين سه جنايت بردارد.
سرنخ اصلى
وقتى مشخص شد كه قتل زنان خانه دار سريالى است، پيشگيرى از وقوع چهارمين قتل مشابه در دستور كار تيم ويژه جنايى قرار گرفت و آنان توانستند با سرنخ هائى كه به دست آورده بودند، عاملان جنايت را كه يك زن و مرد فيلمبردار بودند، رديابى و پس از ۲۹ روز از نخستين جنايت آنان را دستگير كنند. بنا به اين گزارش، كارآگاهان جنايى، در دومين جنايت وقتى اطمينان يافتند عاملان قتل هاى سريالى زنان در پوشش خريدار خانه قربانيان به داخل خانه آنان نفوذ مى كنند، به تحقيق از خانواده آنان پرداختند و با ادعاهاى دختر قربانى توانستند يك زن و مرد جوان را چهره نگارى كنند.
اين دختر كه در بار نخست مراجعه مظنونان به قتل در خانه شان حضور داشت، توانست مشخصات اندامى و چهره آنان را فاش كند و در سوى ديگر تحقيقات كارآگاهان چند شاخه عملياتى و اطلاعاتى را در برنامه تحقيقى خود قرار دادند تا بتوانند قدم به قدم نزديك قاتلان شوند.
با سومين جنايت، پليس اقدامات خود را روى چهره نگارى مظنونان جنايت متمركز كرد و در يك مسير علمى و در حالى كه با مظنونان بسيارى در ماجراى تماس هاى تلفنى خريداران خانه با آگهى دهندگان در روزنامه ها روبرو بود، توانست با حذف هر شاخه گمراه كننده، به شاخه اصلى برسد و قاتل اصلى را شكار كند.
اعترافات تكان دهنده قاتل
«عليرضا» كه ليسانس كشاورزى دارد، در بازجوئى ها به بازپرس هنرمند و كارآگاهان گفت: «من از مدت ها پيش به خاطر نزول ۲۰ ميليون تومانى در شرايط سخت مالى قرار گرفته بودم و احتياج زيادى به پول داشتم، پدرم با توجه به اينكه داراى سه زن و بچه هاى زيادى است بعد از اينكه دفتر فيلمبردارى را براى من راه انداخت ديگر كمك مالى اى به من نكرد و هر بار نزدش مى رفتم دست خالى بر مى گشتم.»
وى افزود: تصميم گرفتم تا دست به سرقت بزنم، نزد چند تن از دوستانم تصميمم را بيان كردم كه هيچ كس حاضر نشد همراهى ام كند تا اينكه بعد از ۵ ماه يكى از دختران همكار به نام اعظم در دفتر فيلمبردارى را در خيابان ديدم، او دانشجوى رشته مديريت است و مى دانستم نياز مالى زيادى دارد. وقتى در تماس هاى پى در پى تلفنى به او گفتم كه نياز به يك همدست در سرقت دارم در ازاى دريافت پول پذيرفت همراهم باشد، من با ديدن آگهى هاى فروش خانه در روزنامه ها نقشه سه جنايت را كشيدم و اين دختر پذيرفت در قتل ها نيز با من همدستى كند.
جانى سريالى زنان خانه دار، ادامه داد: «در هر سه جنايت ابتدا در قالب خريدار به خانه قربانيان مى رفتيم، آنجا را شناسايى مى كرديم سپس براى بار دوم وقتى به خانه ها مراجعه كرديم در بازديد خانه، در اتاق خواب اعظم زن صاحبخانه را به حرف مى گرفت، من پشت سر آنان قرار مى گرفتم و از غفلت مقتولان استفاده مى كردم. وقتى از پشت سر چاقو را زير گلويشان مى گذاشتم، تهديد مى كردم اگر همكارى نكنند آنان را خواهم كشت هر سه زن بلافاصله تسليم مى شدند حتى وقتى همدستم دست و پاهاى آنان را با طنابى كه همراهمان بود مى بست به اميد زنده ماندن هيچ دفاعى نمى كردند. اعظم در زمان جنايت به اتاق ديگرى مى رفت، براى اينكه خون به اطراف جسد و روى لباس هاى خودم نپاشد پتويى روى سرشان مى انداختم و ضربات چاقو را وارد مى كردم.
قاتل خونسرد با اشاره به اينكه هدفى از استفاده طناب قرمز رنگ نداشته است و به طور اتفاقى اين وجه اشتراك در سه جنايت به وجود آمده است، گفت: «اصلاً تصور نمى كردم مشخص شود قتل ها سريالى است و طناب قرمزرنگ از نظر پليس مهم باشد.» وى افزود: «وقتى در روزنامه ها خواندم كه سريالى بودن قتل سه زن فاش شده است پى بردم ديگر نمى توانم با روش شكار در آگهى هاى روزنامه به جنايات ديگر دست بزنم به خاطر همين براى پيدا كردن روش ديگرى براى ادامه جناياتم، مدت زمان بيشترى نياز داشتم و از اعظم خواستم با من در تماس باشد. همه نقشه ام بايستى تغيير مى كرد، طناب آبى رنگى خريديم و دو روز قبل از دستگيرى براى جنايت چهارم به ولنجك رفتيم، اين بار قربانى از ميان فروشندگان خانه نبود، وقتى وارد خانه شديم، ديديم زن و شوهر هر دو هستند به خاطر همين دست خالى برگشتيم و قرار بود ساعت ۱۰ صبح در قرارى كه با يك زن آشنا گذاشته بوديم به خانه وى برويم و او را نيز به قتل برسانيم.» با اعترافات اين قاتل خونسرد، عمليات براى دستگيرى «اعظم» كه تحقيقات نشان مى داد وى دخترى ۲۲ ساله و دانشجو است، در دستور كار قضائى و پليس قرار گرفت و ساعت ۷ و ۳۰ دقيقه صبح روز ـ ۲۵ دى ماه ـ اين دختر در خانه اى واقع در تهرانپارس به دام افتاد. «اعظم» وقتى ديد كه همدستش جزئيات جنايت را فاش كرده است، پذيرفت كه در قتل هاى سريالى زنان خانه دار دست داشته است و گفت: يك روز با هم در خيابان رو در رو شديم و او پيشنهاد داد در سرقت هائى با او كه نقشه اش را كشيده همكارى كنم. «
وى افزود: نياز مالى شديدى داشتم، قتل اين سه زن از طريق آگهى روزنامه ها، ايده «عليرضا» بود. چون من زن جوانى بودم و چهره اى دانشجويى داشتم قربانيان هيچ شكى به عليرضا نمى كردند و اجازه مى دادند با وجود اينكه تنها هستند وارد خانه هايشان شويم. در آنجا من تنها دست و پاهاى آنان را با طناب مى بستم و «عليرضا» با چاقويى كه در هر سه جنايت همراهش بود، آنان را به قتل مى رساند.
قتل سه زن خانه دار
ظهر روز ۲۶ آذر ماه سال جارى ساكنان ساختمانى در ميرداماد تهران با انتشار بوى غذاى سوخته در راهروها پى بردند كه اين بو از خانه زنى به نام «فرحناز» است. تيم تحقيق در صحنه قتل اين زن ديدند كه قربانى با مانتو و روسرى به تن بعد از اينكه دستان و پاهايش را با طناب قرمز رنگ پلاستيكى بسته اند با وارد آمدن ضربات چاقو به گردن و پشت كمر از پاى درآمده است. در بازرسى ويژه اى كه در صحنه جنايت صورت گرفت، مشخص شد بجز مقدارى طلا و جواهرات، چيز ديگرى به سرقت نرفته است و با توجه به اينكه «فرحناز» لباس بيرون به تن داشت، با توجه به آگهى فروش خانه وى در روزنامه ها، عاملان جنايت به بهانه خريد خانه وارد قتلگاه شده باشند.
يك جنايت ديگر
روز ۶ دى ماه سال جارى زن۵۰ ساله اى به نام «مهناز» در سعادت آباد، به قتل رسيد. مأموران در صحنه جنايت ديدند كه دستان و پاهاى «مهناز» را با طناب قرمز رنگى از پشت بسته اند و ضربات چاقو به گردن و كمرش زده اند. اين زن با وجود لباس راحتى خانه اى كه به تن داشت، روى آن مانتويى پوشيده بود و روسرى بر سرش بود و نشان مى داد وقتى عاملان جنايت وارد خانه اش شده اند، مانتو و روسرى پوشيده است. در صحنه اين جنايت نيز سرقت جزئى جواهرات و مقدارى پول رخ داده بود و اين زن نيز براى فروش خانه اش در روزنامه اى آگهى داده بود. همين مشابهت ها كافى بود كه تيم تحقيق با حساسيت بيشترى وارد عمل شود و اين دو جنايت را سريالى بداند.
آخرين جنايت
هنوز هيچ سرنخى از عاملان قتل زنان خانه دار به دست نيامده بود كه ظهر روز يكشنبه ۱۱ دى ماه سال جارى وقتى مردى با نگرانى به خانه اش در سه راه ضرابخانه رفت و داخل شد، پيكر خون آلود همسر ۴۱ ساله اش در حالى كه با طناب قرمز رنگى دستان و پاهاى او را بسته بودند و با صورت روى تخت افتاده بود، ديد. تيم تحقيق در بررسى ماجراى قتل هاى سريالى وقتى پاى در اين قتلگاه گذاشت و پى برد اين زن با نام «شهره» نيز در حالى كه مانتوى چرمى و روسرى به تن دارد قربانى توطئه شومى شده است، باز رد پايى از آگهى فروش خانه در روزنامه پيدا كرد.

اعترافات جانى طناب قرمز: براى كشتن چهارمين زن مى خواستم از طناب آبى استفاده كنم
*قاتلان سريالى قربانى جديد خود را از ميان ليست فروشندگان خانه هاى شمال تهران با قرعه كشى انتخاب مى كردند
*عاملان قتلهاى سريالى زنان خانه دار تهرانى در جريان بازجوئى هاى پليسى و قضائى جزئيات تازه اى از اعمال تبهكارانه خود را فاش كردند
*يكى از بستگان نخستين قربانى قتلهاى سريالى با مراجعه به مأموران آگاهى ادعايى را مطرح كرد كه در صورت صحت آن، روند رسيدگى به پرونده تغيير پيدا خواهد كرد
* «اعظم» به هنگام شست و شوى پيكر قربانى جنايت شان در غسالخانه بهشت زهرا، از اين صحنه به طور پنهانى فيلمبردارى مى كرد
قاتلان سريالى قربانى جديد خود را از ميان ليست تهيه شده از فروشندگان خانه هاى شمال تهران با قرعه كشى انتخاب مى كردند. عاملان قتلهاى سريالى زنان خانه دار تهرانى در جريان بازجوئى هاى پليسى و قضائى جزئيات تازه اى از اعمال تبهكارانه خود را فاش كردند.
۵ ساعت بازجوئى از دو متهم بازداشت شده درحالى انجام مى گرفت كه تا لحظه اعلام خبر بازداشت آنان، قاتلان تنها جنايتها را به گردن گرفته و از اظهار نظر درباره جزئيات ماجرا طفره مى رفتند.
تحقيقات تكميلى درباره دو قاتل دستگير شده به دنبال طرح ابهامات زيادى درباره انگيزه و چگونگى وقوع قتلها آغاز شد. مقاومت دو متهم به دنبال ارائه دلايل و مستندات پليس سرانجام شكسته شده و آنان به نكته هاى جديدى از شيوه انتخاب قربانيان خود اعتراف كردند.
بر اساس اظهارات متهمان، نخستين جرقه هاى طرح نقشه سرقت از ۲ ماه قبل در ذهن «عليرضا» زده شد.
وى در اين باره مى گويد: بشدت بدهكار بودم. موضوع سرقت با نقشه خريد خانه را با چند تن از دوستان نزديكم مطرح كردم، ولى هيچ يك نپذيرفتند تا اينكه به فكر استفاده از «اعظم» به عنوان همسر در موقع مراجعه به خانه ها افتادم.
«اعظم» دو سال قبل وقتى در منطقه تهرانپارس مؤسسه فيلمبردارى از مجالس عروسى داير كرده بودم، به دفتر كارم آمد. ما خيلى زود با هم صميمى شديم. او دخترى باهوش بود، ولى از نظر مالى نياز شديدى به درآمد كارش داشت.
رابطه ما كم كم به ارتباط پنهانى رسيد. تا اينكه ۵ ماه قبل ورشكسته شدم. دفترم تعطيل شد. مى دانستم اعظم هم بى كار است. وقتى موضوع سرقت را با او در ميان گذاشتم به راحتى پذيرفت چون قول داده بودم پول خوبى به او پرداخت خواهم كرد. از طرفى بايد طى چند وقت آينده شهريه دانشگاهش را مى پرداخت. بر اساس بررسى هاى انجام گرفته از سوى پليس اين دختر و پسر جوان طى ۲ ماه گذشته با تهيه ليستى از كسانى كه خانه هاى خود را براى فروش گذاشته بودند، به ۱۰۰ خانه مراجعه كرده بودند.
«عليرضا» درحالى در بازجوئى هاى پليسى انگيزه خود را از جنايتها مشكلات مالى عنوان مى كند كه يك خودروى پژو ۲۰۶ دارد. اين دو متهم پس از توافق بر سر سرقت تحت عنوان زوج خريدار خانه، سوار بر اين خودرو به در خانه هائى كه قبلاً ليست آنها را از طريق آگهى هاى روزنامه ها انتخاب كرده بودند، مى رفتند. به گفته «عليرضا»، او و «اعظم» پس از جلب اعتماد فروشندگان به در خانه آنها مراجعه مى كردند، درحالى كه آگهى چاپ شده در روزنامه ها را به همراه داشتند، وارد خانه مورد نظر مى شدند. پس از بررسى زواياى مختلف خانه و اينكه چه كسانى در آنجا حضور دارند، براى عملى كردن نيت شوم خود تصميم گيرى مى كردند. اين مرد ۲۹ ساله در تشريح يكى از جنايتهاى خود مى گويد: با خانه اى كه در منطقه شهرك غرب آگهى فروش داده بودند، تماس گرفتم. وقتى به آنجا مراجعه كرديم، دختر و مادرى در خانه بودند، منصرف شديم. محيط براى اجراى نقشه سرقت مناسب نبود، برگشتيم. چند روز بعد با خانه اى در ميرداماد تماس گرفتيم، زن صاحبخانه حدود ۵۰ ساله بود. به خانه اش رفتيم. در را كه باز كرد، بسرعت وارد شديم. «اعظم» او را با صحبت سرگرم كرد. كارد بلندى را كه اعظم با خود آورده بود، از داخل كيفش برداشتم. وقتى آن دو وارد اتاق خواب شدند، در يك لحظه خودم را به پشت سر زن صاحبخانه رسانده و با تهديد خواستم هيچ حركتى نكند. به او فهمانديم كه تنها قصد سرقت داريم. او را روى تخت خوابانديم. دست و پايش را اعظم با طناب بست. از او خواستيم براى نجات جانش، محل اشياى با ارزش موجود در خانه را بگويد.
وقتى پول و اشياى با ارزش را برداشتيم، چون آن زن چهره ما را ديده بود و مى ترسيديم دستگير شويم، او را با كارد از پاى درآورديم و بسرعت آنجا را ترك كرديم. چند روز بعد از اين ماجرا بار ديگر با خانه شهرك غرب تماس گرفتيم. آن روز او تنها بود. بار ديگر به آنجا رفتيم و اين بار نقشه قتل و سرقت را اجرا كرديم. طبق اعترافات دو جنايتكار بازداشت شده، هر روز چند نفر در ليست آنها قرار داشتند، ولى تنها در صورتى عمليات هولناك آنان به اجرا در مى آمد كه از موفقيت آن اطمينان داشته باشند.
مشكلات مالى دختر جوان درحالى از سوى «عليرضا» مطرح مى شود كه او به انگيزه اى قوى تر براى تمكين خواسته هاى پسر جوان اشاره مى كند. وى مى گويد: من با وجود اينكه مى دانستم عليرضا زن دارد، ولى به او علاقه مند شده بودم. تا زمانى كه دفتر فيلمبردارى بود، هر روز او را مى ديدم، ولى وقتى چند ماه با تعطيلى دفتر كارمان از هم جدا افتاديم، احساس كردم به وجود او در كنارم نياز دارم. بنابراين به آسانى پيشنهادش براى كار جديد را پذيرفتم.
قاتلان سريالى زنان خانه دار درباره اينكه چرا قربانيان خود را از ميان زنان خانه دار در شمال شهر تهران انتخاب مى كردند، مى گويند: در آنجا ساعاتى از روز مرد خانه در محل كارش است و بچه هم به مدرسه مى رود. زن تنها در خانه است. همسايه ها كمتر از احوال همديگر باخبر هستند. ما خودمان ساكن بالاى شهر هستيم. بنابراين سرقت از اين خانه ها با توجه به اينكه احتمال وجود پول و طلاجات بيشترى هم در آنجا وجود دارد، منطقى تر به نظر مى رسيد. به گزارش خبرنگار ما، صبح روز گذشته يكى از بستگان نخستين قربانى قتلهاى سريالى با مراجعه به مأموران آگاهى ادعايى را مطرح كرد كه در صورت صحت آن، روند رسيدگى به پرونده تغيير پيدا خواهد كرد.
وى ادعا كرد: وقتى عكس اعظم را در روزنامه ها ديدم، متوجه شدم او همان دخترى است كه به هنگام شست و شوى پيكر بى جان در غسالخانه بهشت زهرا درحالى كه موبايلى در دست داشت، از اين صحنه به طور پنهانى فيلمبردارى مى كرد. وقتى سعى كردم از ميان جمعيت عبور كرده و درباره هويت او جويا شوم، در ميان جمعيت ناپديد شد.
با توجه به اين اظهارات، به دستور بازپرس «هنرمند» از شعبه چهارم دادسراى جنايى تهران، دو متهم به همراه يكى از بستگان عليرضا كه به اتهام خريدار اموال مسروقه بازداشت شده است، براى انجام تحقيقات تكميلى در اختيار پليس آگاهى تهران قرار گرفتند.
اعترافات جانى طناب قرمز: براى كشتن چهارمين زن مى خواستم از طناب آبى استفاده كنم
با دستگيرى جانى طناب قرمز كه با همدستى يك دختر دانشجو، زنان خانه دار را مى كشت، اكنون بازپرس جنايى و كارآگاهان، با معماى تازه يى در اين قتل هاى سريالى روبرو شده اند و دريافته اند هنوز به اين رشته جنايى، گرهى فرو بسته باقى مانده است. قاتل جوانى ۲۹ساله است كه حدود يك سال پيش ازدواج كرده و دختركى بيست روزه دارد، يعنى اين كودك زمانى كه پدرش در پى كشتن زنان خانه دار بوده به دنيا آمده است.
عليرضا در يك خانواده ثروتمند و مرفه به دنيا آمده، از پدرى كه با چهار زن وصلت كرده و براى همسرانش خانه و زندگى جداگانه يى فراهم ساخته بود، شايد بخاطر پرورش در چنين خانواده يى از سهم كمترى از توجه و عاطفه برخوردار شده و عقده هاى سركوب شده يى، او را به نوعى پرخاشگرى پنهان گرفتار كرده كه در قتل هاى سريالى ظاهر شده است، به همين خاطر نوع جناياتى كه مرتكب شده نشان مى دهد كشتن زنان نوعى لذت جويى بيمارگونه در واگشايى عقده هاى پنهان نسبت به جنس زن) با توجه به تعداد زوجات پدر (بوده است. به نظر گروهى از روانشناسان ممكن است حضور زنان ديگر در خانه پدرى اين جوان ليسانسيه رشته كشاورزى را با اين توهم روبرو كرده كه سهمى از زندگى زناشويى مادر توسط سه هوو، به يغما رفته است. نحوه قتل هائى كه توسط عليرضا انجام گرفته نشان مى دهد كه انگيزه اصلى او كشتن زن ها) به عنوان نوعى انتقامجويى (بوده نه سرقت. چرا كه سرقت هاى كوچك از خانه هاى قربانيان نشان مى دهد به چنگ آوردن پول نمى تواند، عامل اين جنايات سريالى باشد.
كارآگاهان در بازرسى هائى كه از آپارتمان هاى سه زن قربانى انجام داده اند، متوجه شده اند كه قاتل پس از كشتن زن ها، چندان اعتنايى به جست وجو در آپارتمان ها براى يافتن پول و جواهرات نداشته و با برداشتن چيز اندكى از صحنه جنايت بيرون رفته است. مثلا كارآگاهان وقتى در محل قتل يكى از زنان قربانى سرگرم بازرسى بودند، ديده اند بر روى ميز كنار جسد يك گلدان كريستال قرار دارد كه داخل آن مقدار زيادى چك پول و طلا و جواهر بوده ولى دست نخورده باقى مانده، با اين ترتيب اگر انگيزه اصلى قاتل طناب قرمز از كشتن زن پول و طلاى قابل توجهى بود، به آسانى مى توانست متوجه اين گلدان شود و محتويات داخلش را بدزدد. گرانبهاترين چيزى كه عليرضا در اين قتل ها به چنگ آورده چند النگوى طلا از خانه اولين زن قربانى به نام فرحناز است.
اين جانى جوان پس از كشتن فرحناز (اولين زن) طلاهايش را از دستش درآورده كه يك ميليون تومان از فروش آنها نصيبش شده، ۲۰۰ هزار تومانش را به همدستش (دختر دانشجو) داده و بقيه را براى خود برداشته است.
در آپارتمان شهرك غرب نيز وقتى دومين زن به نام مهناز را به قتل رسانده فقط كيف سامسونت شوهر او را با خود برده كه دو تراول چك ۵۰ هزار تومانى در داخلش بوده و جالب تر اينكه از آپارتمان سومين زن قربانى يك چيز كم ارزش تر (يعنى يك كيس كامپيوتر) را برداشته و با خود برده است.
عليرضا در بازجوئى به كارآگاهان گفته كه بدهى چند ده ميليونى داشته و مى ترسيده طلبكاران چك هايش را به اجرا بگذارند و زندان بيفتد.
افسر بازجوئى مى پرسد: بهتر نبود بخاطر بدهى به زندان بيفتى؟
عليرضا جواب مبهمى مى دهد و مى گويد: نمى دانم چطور شد به فكر كشتن زن ها افتادم. وى مقدارى از اموال مسروقه را به پسردايى خود فروخته بود كه اين جوان هم به اتهام خريد اموال مسروقه با قرار وثيقه ۴۰۰ ميليون ريالى روانه زندان شده است.
همدست عليرضا در قتل زنان خانه دار يك دختر ۲۲ ساله به نام اعظم است كه دانشجوى مديريت در دانشگاه آزاد است.
اين دختر كه براى ادامه بازجوئى از بازداشتگاه احضار شده بود، با چهره يى پريشان و بيمناك مرتب اشك مى ريخت. اما عليرضا در كمال خونسردى و آرامش به سئوالات بازجو پاسخ مى داد.
اعظم مى گفت: بابت هزينه تحصيل به دانشگاه بدهكار بودم. به همين علت ۲۰۰ هزار تومانى كه عليرضا به من داد، را براى هزينه تحصيلم در نظر گرفتم.
اما اعترافات عليرضا شنيدنى و ابهام برانگيز است. او پس از تحصيلات دانشگاهى، چند بار پولى براى سرمايه گذارى از پدر ثروتمندش گرفت اما در كارهايى كه شروع كرده بود، موفقيتى به دست نياورد تا اينكه يك موسسه براى فيلمبردارى داير كرد و ضمن آشنايى با دختر دانشجو كه براى گذران زندگى و تامين مخارج تحصيل به دنبال كار مى گشت به همكارى دعوتش كرد. اعظم كه با گرفتن عكس و فيلمبردارى آشنايى داشت مأموريت مى يافت براى فيلمبردارى به مجالس جشن و عروسى برود اما درآمد چندانى نداشت تا اينكه عليرضا نقشه شكار زنان خانه دار را با اين دختر دانشجو در ميان گذاشت و او را به همكارى دعوت كرد.
عليرضا از نظر قاضى پرونده و كارآگاهان جنايى قاتل قابل مطالعه است كه بخاطر نحوه جناياتش به او لقب هاى مختلفى داده اند.
پليس به او قاتلى خونسرد، جنايتكارى آماتور با شيوه اى حرفه اى و يا جنايتكارى با هوش بالا لقب مى دهد و با توجه به رفتار جنايى اش در كشتن زنان، در فكر گشودن اين راز است كه واقعاً چه انگيزه اى او را به انجام اينگونه جنايات واداشته است و آيا وى يك بيمار روانى است؟ براى روشن شدن اين راز، قرار است گروهى از پزشكان متخصا در رشته روانشناسى، عليرضا را تحت معاينات خاصى قرار دهند تا اين گره ناگشوده باز شود.
كارآگاهان در جريان بازرسى از صحنه قتل زنان خانه دار متوجه شده بودند كه هيچكدام از قربانيان هنگام قتل هيچگونه تلاشى براى نجات خود از چنگ قاتل از خود نشان نداده اند.
در اين مورد «جانى طناب قرمز» مى گويد: اول نگاهى به ستون خريد و فروش خانه ها مى كردم و يكى از فروشندگان خانه را در شمال شهر در نظر مى گرفتم. به عنوان خريدار تلفن مى زدم و بعد به بهانه ديدن خانه مى رفتم. وقتى مى ديدم موقعيت مناسب است و جز زن خانه دار كسى در آپارتمان نيست، دست به كار مى شدم. در آپارتمان را از داخل مى بستم و به زن خانه دار مى گفتم: ببين خانم. ما براى دزدى آمده ايم اگر سر و صدا كنى با همين چاقو تو را مى كشم. براى اينكه آزارى به تو نرسد اجازه بده دست ها و پاهايت را با طناب ببنديم، بعد تعدادى چيز برمى داريم و مى رويم، اينطورى زنده مى مانى. زن بيچاره هم از ترس راضى مى شد، در اين موقع اعظم دست به كار مى شد و با طناب دست و پاى زن را مى بست و از اتاق بيرون مى رفت. بعد من يك پتو روى زن مى كشيدم تا نبيند من چكار مى كنم. چاقو را در مى آوردم و به گردنش ضربه اى مى زدم.
تا به حال براى كشتن چند زن خانه دار رفته اى؟
عليرضا جواب داد: شايد با بيش از ۵۰ خانواده تماس گرفته ام و به بيشتر اين خانه ها هم سر زده ام ولى چون موقعيت مناسبى نداشته ام و يا زن خانه دار را تنها نديده ام، از كشتن صرف نظر كرده ام.
به گزارش رسيده قاتل و دختر دانشجويى كه همدستش بود، با صدور قرار بازداشت از طرف بازپرس، براى انجام تحقيقات بيشتر و روشن شدن همه ابعاد جنايات در اختيار پليس آگاهى تهران قرار گرفتند.
بازپرس هنرمند رئيس شعبه چهارم دادسراى جنايى تهران گفت: عليرضا در رابطه با كشتن سه زن، بازداشت شده و همدستش اعظم (دختر دانشجو) هم به اتهام معاونت در قتل ها با قرار وثيقه يك ميليارد ريالى در بازداشت بسر مى برد. همچنين پسردايى عليرضا نيز به اتهام خريدن اموال مسروقه با قرار وثيقه ۴۰۰ ميليون ريالى بازداشت شده است.
بازپرس هنرمند گفت: عليرضا اموال مسروقه را به پسردايى اش مى داد تا او آنها را بفروشد البته اموال مسروقه را به قيمت پايينى فروخته است مثلا كيس كامپيوتر را كه از خانه شهره (آخرين قربانى خود) دزديده بود به مبلغ ۵۶ هزار تومان فروخت، ضمنا مجموع طلاهاى سرقتى كمتر از دويست يا سيصد هزار تومان بود. با اين حال هنوز در مورد انگيزه اين قتل ها ابهاماتى وجود دارد كه بايد در يك فرصت مناسب از عليرضا و اعظم در مورد جزئيات دقيق اين جنايات تحقيق كنيم. خانواده هاى هر سه زن قربانى را به دادسرا احضار كرده ايم تا از آنها هم بطور دقيق بازجوئى كنيم چرا كه چنين پرونده يى نياز به ريشه يابى دقيق دارد تا معلوم شود انگيزه اصلى ارتكاب اين جنايات چه بوده است و چه عاملى اين جوان تحصيلكرده و خانواده دار را وادار كرده است دست به چنين جناياتى بزند. يك مقام آگاه در اين باره گفت: با آنكه عليرضا و اعظم هيچ سابقه كيفرى ندارند و از اقشار تحصيلكرده و سطح بالاى جامعه هم هستند ولى نوع جناياتى كه مرتكب شده اند خيلى حرفه يى و دقيق بود. حتى گاه گمان مى رفت كه با قاتلى حرفه يى روبرو هستيم. آنها در قتل ها سعى داشتند هيچ سرنخى از خود به جا نگذارند و به قول معروف خيلى تميز كار مى كردند اما به هر حال هر آدم باهوشى هم بالاخره يك بار اشتباه مى كند، عليرضا هم بخاطر يك بار تماس تلفنى كه از خانه خودش با يكى از قربانيان (دومين زن) گرفت اشتباه بزرگ خود را مرتكب شد و سرنخ مهمى به دست پليس داد. هر چند كه پليس شايد خيلى زودتر مى توانست با رديابى شماره تلفن هاى خانه مقتولان به قاتل برسد.
به اين ترتيب، كارآگاهان پليس بعد از رديابى تلفن ها موفق شدند اصلى ترين سرنخ براى كشف اين جنايات را به دست آورند و بعد با كمك تصاوير چهره نگارى شده متهمان در نهايت موفق به دستگيرى آنها شدند.
برادر نخستين قربانى جنايات قاتل طناب قرمز گفت: خواهرم فرحناز اولين زنى بود كه به دست اين قاتل و همدستش كشته شد. من و خانواده ام هرگز تصور نمى كرديم كه قاتل پيدا شود و الان هم براى اينكه موضوع عكس گرفتن يك دختر ناشناس از جسد خواهرم در غسالخانه را مطرح كنم آمده ام.
اين مرد گفت: روز ۲۸ آذر ماه يعنى ۲ روز بعد از قتل خواهرم وقتى او را براى تدفين به بهشت زهرا برده بوديم، هنگامى كه خواهرم را در غسالخانه مى شستند من جلوى در ورودى آنجا ايستاده بودم و اجازه نمى دادم كه زن هاى فاميل از جمله خواهرزاده ها يا دوست و آشنا به داخل بروند چون نمى خواستم كسى با ديدن جسد خواهرم در آن وضعيت دچار ناراحتى شود اما در ميان زنان فاميل دختر جوان و آرايش كرده يى را ديدم كه دوربين به دست داشت و مرتب اصرار مى كرد به داخل غسالخانه برود من اول فكر مى كردم اين دختر از آشنايان ماباشد به همين خاطر به او اجازه ورود ندادم اما او اصرار داشت و مى گفت با جنازه ديگرى آمده و بايد داخل شود و بدين ترتيب وارد غسالخانه شد اما چند دقيقه بعد از صداى داد و فرياد زن هاى فاميلم متوجه شدم كه اين دختر هنگامى كه داخل غسالخانه شده با دوربين موبايلش در حال فيلمبردارى از جنازه خواهر من است. اما زن مرده شوى متوجه شده و با اعتراض وى بقيه زن هاى حاضر در آنجا هم شروع به اعتراض به آن دختر كرده اند كه چرا از مرده فيلمبردارى مى كند ولى او بسرعت از آنجا فرار كرده است.
به گزارش رسيده، برادر مقتول پس از شرح اين ماجرا وقتى وارد اتاق بازجوئى شد و چشمش به اعظم (همدست قاتل) افتاد، بهت زده به او خيره شد و به يكى از افسران آگاهى گفت: «جناب سروان همين دختر بود كه وارد غسالخانه شده بود و داشت از جنازه خواهرم فيلمبردارى مى كرد.»
افسر پرونده پس از شنيدن اظهارات اين مرد گفت: «بايد بدانيم اعظم چرا در مراسم خاكسپارى يكى از قربانيان ظاهر شده بود و به چه انگيزه يى از جنازه فيلمبردارى مى كرد. سخن آخر اينكه جانى طناب قرمز درباره رنگ طنابى كه با آن دست و پاى قربانيان خود را مى بست، گفته است: اين رشته طناب را داشتم كه مرتب از آن مى بريدم و به سراغ زن ها مى رفتم.
وى در بازجوئى گفته است: با خواندن روزنامه ها فهميده بودم به شبيه بودن قتل ها و رنگ طناب قرمز اشاره شده است. براى كشتن چهارمين زن خانه دار از همدستم اعظم خواستم به ديدنم بيايد تا براى كشتن زن چهارم نقشه تازه اى طرح كنيم كه دستگير شديم. ضمناً مى خواستم اين دفعه از طناب آبى رنگ استفاده كنم تا همه شيوه هايم تغيير كند.

در فرودگاه مهرآباد از يك تبعه آمريكا كشف شد
۱۱ كيلو ترياك در بسته هاى شكلات
يك ايرانى تبعه آمريكا هنگام ترانزيت مواد مخدر از فرودگاه مهرآباد در رديابى هاى مأموران مبارزه با مواد مخدر پليس فرودگاه هاى كشور بازداشت شد.
اين مرد كه با يك نقشه ماهرانه ۱۱ كيلو مواد مخدر را در بسته هاى شكلات جاسازى كرده بود، قصد داشت تا آنها را از فرودگاه مهرآباد خارج كند.
بنا به اين گزارش، ساعت ۲ و ۳۰ دقيقه روز ۱۲ آذر ماه مأموران مبارزه با مواد مخدر پليس هنگام بازرسى چمدان هاى مسافران به چمدان مرد جوانى كه قصد مسافرت به يك كشور اروپائى را داشت، مظنون شدند.
مرد جوان كه تبعه آمريكا بود وقتى متوجه شد پليس به او مشكوك شده است، با باز كردن چمدان هايش ادعا كرد مقدار زيادى شكلات مغزدار را براى خانواده و دوستانش مى برد. با ادعاهاى اين مرد و به دستور سردار بت شكن، فرمانده پليس فرودگاه هاى كشور، مأموران با بررسى شكلات هاى داخل چمدان پى بردند داخل هر كدام از آنها مواد مخدر جاسازى شده و با مهارت تمام داخل جعبه هاى شكلات قرار گرفته است. با كشف ماده مخدر داخل يكى از شكلاتها، مأموران همه آنها را بازرسى كرده و مقدار ۱۱ كيلوگرم ترياك كشف كردند.
با كشف مواد مخدر، مرد جوان بازداشت و با انتقال به شعبه اول بازپرسى فرودگاه، تحت بازجوئى قرار گرفت. وى به مأموران گفت: چند ماه قبل از آمريكا به ايران آمدم و مى خواستم مقدارى مواد مخدر را از طريق فرودگاه به آمريكا ببرم. با طرح نقشه اى مقدار زيادى شكلات مغزدر خريدم و سپس داخل هر كدام از آنها مقدارى ترياك جاسازى كردم و همه آنها را با مهارت داخل جعبه هاى شكلات قرار دادم.
به گزارش رسيده متهم پس از بازجوئى با صدور قرار بازداشت راهى زندان شد. مسئولان قضائى فرودگاه مى گويند: قاچاقچيان مواد مخدر در شيوه هاى جديدى آن را داخل مواد غذائى جاسازى كرده و سعى مى كنند آنها را از طريق فرودگاه انتقال دهند.

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   افغانستان   •   ورزش   • 
•   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •