Nimrooz
Vol. 18, No. 867, January 20, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۶۷ - جمعه ۳۰ دى ۱۳۸۴
دكتر رضا قاسمى آخرين سفير رژيم شاهنشاهى در كويت
(به مناسبت درگذشت شيخ جابرالاحمد الجابرالصباح اميركويت)
مردى كه عاشق گل و زن بود
شيخ جابرالاحمد مجموعاً ۴۰ سال در دوره وليعهدى و دوره امارت فرمانرواى مقتدر و بلامنازع كويت بود
مردى كه حريم آزادى نسبى را در جامعه كويت پاس داشت به سه چيز عشق مى ورزيد: زن، ساختمان سازى و باغبانى
او از معدود فرمانروايان عرب بود كه سهمى از درآمد نفت كشور را براى نسل آتيه سرمايه گذارى مى كرد
كويت در دوره امارت شيخ جابر با بحران هاى بسيارى روبرو شد ولى او براى حفظ تماميت و استقلال كشورش از پاى ننشست و بر دشوارى ها چيره شد
***
003279.jpg
قاسمى
سحرگاه روز يكشنبه ۱۵ ژانويه شيخ جابرالاحمد الجابرالصباح امير كشور نفت خيز و ثروتمند كويت پس از مدتى بيمارى و نقاهت حاصله از سكته مغزى و خونريزى داخلى در ۷۹ سالگى چشم از جهان فروبست و خاندان حاكمه كويت بلافاصله پس از تدفين او شيخ سعدالعبدالله السالم الصباح وليعهد ۷۶ ساله كويت را به عنوان امير جديد اعلام داشتند و آل صباح و برگزيدگان ملت با او در حالى كه از بيمارى رنج مى برد و روى صندلى چرخ دار نشسته بود بيعت كردند.
از سال ۱۹۶۱ كه كويت به استقلال رسيد شيخ جابرالاحمد سومين امير كشور مستقل كويت بود ولى از بدو تأسيس شيخ نشين كويت او سيزد همين حاكم اين امارت به شمار مى رفت.
وى كه در سال ۱۹۲۶ متولد شده بود از ۱۹۴۹ يعنى ۲۳ سالگى وارد خدمات دولتى شد و ابتدا از سوى شيخ عبدالله السالم الصباح اميروقت كويت مسئوليت امور تأسيسات نفتى كويت را عهده دار شد و در اواخر دهه ۵۰ شركت ملى نفت كويت را تأسيس كرد و پس از تصدى چند شغل رسمى در سال ۱۹۶۲ در تدوين قانون اساسى كويت نقش مؤثرى ايفا نمود و در سال ۱۹۶۶ به دوره حكومت شيخ صباح السالم الصباح به وليعهدى كويت منصوب گرديد و در ۱۹۷۶ «صندوق كويت براى توسعه اقتصادى» را كه خود او تأسيس نموده بود وسيله ذخيره بخشى از درآمد ملى كويت براى نسل آتيه و روزگارى كه چاه هاى نفت كشور بخشكد قرار داد و علاوه بر سپردن ۱۰ درصد از درآمد نفت كويت در اين صندوق به سرمايه گذارى در تأسيسات عمده صنعتى و اقتصادى پرداخت كه يك نمونه آن ايجاد پمپ بنزين هاى متعدد به نام O. Q و فعاليت هاى ساختمانى و صنعتى در غرب بود، به گونه اى كه اين صندوق امروز متجاوز از شصت ميليارد دلار سرمايه دارد. شيخ جابرالاحمد در دوره وليعهدى نيز عملاً يازده سال بازوى اصلى شيخ صباح سالم الصباح امير وقت كه از سلامت كامل برخوردار نبود و بيشتر اوقات براى مداوا و استراحت در اروپا به سر مى برد به شمار مى رفت و قدرت اصلى و حاكم واقعى كويت بود.
انتصاب نگارنده به عنوان سفير شاهنشاه در كويت مقارن با زمانى بود كه اميروقت (شيخ صباح سالم) در لندن به سر مى برد و دولت كويت با كسب موافقت تلگرافى او بلافاصله پذيرش داد و هنگامى كه به كويت رفتم امير بازگشته بود و در فاصله كوتاهى پس از ورودم مرا براى دريافت استوارنامه ام به گرمى پذيرفت. در آن موقع به علت تندروى بعضى از نمايندگان مجلس كويت كه وابسته به گروه هاى قومى و ناصرى و بعضاً چپ گرا بودند و در كار دولت اخلال مى كردند، به ابتكار وليعهد (شيخ جابرالاحمد) مجلس ملى منحل شده و قانون اساسى به حالت تعليق درآمده و بيشتر مطبوعات كويت توقيف بودند و روز ۲۰ مهرماه ۱۳۵۵ كه براى معرفى به حضور اعليحضرت شرفياب شدم تأكيد نمودند كه «آنچه در كويت روى داده در جهت نظرات ماست. سعى كنيد كه چندى اين حالت را ادامه دهند تا فرصت سازندگى پيدا كنند...» و سپس افزودند: «به آنها بگوئيد كه آزادى چيز خوبى است ولى ملت بايد آمادگى هضم آن را داشته باشد.» البته تا مدت دو سال و نيمى كه بنده در كويت مأموريت داشتم اين وضع ادامه داشت و مجلس ملى بازگشائى نشده بود ولى بسيارى از مطبوعات از حال توقيف خارج شده بودند و به آنها آزادى نسبى در درج مطالب داده شده بود. مجلس ملى كويت در سال ۱۹۸۱ گشايش يافت ولى باز در سال ۱۹۸۶ به دستور شيخ جابرالاحمد منحل شد زيرا وكلا شيوه حكومتى او را زير سئوال مى بردند و طرح او را براى اعطاى حق رأى به زنان بر اثر فشار سنت گرايان مذهبى معوق مى گذاشتند و اين برنامه يك بار ديگر در ۱۹۹۹ تجديد شد و سرانجام در ماه مى ۲۰۰۵ پارلمان كويت طرح امير فقيد را تصويب كرد و به زنان حق رأى داده شد.
شيخ صباح سالم الصباح امير اسبق كويت (سلف شيخ جابرالاحمد) انسانى متواضع و مهربان و ايران دوست بود و در هر مناسبتى از پادشاه فقيد تجليل مى نمود و از ايشان به عنوان «اميد منطقه» ياد مى كرد و با توجه به دعاوى و مطامع عراق نسبت به كويت، به يارى ايران اميدوار و پشت گرم بود. به خاطر دارم وقتى كه طبق يك برنامه پيش بينى شده، سه ناو جنگى نيروى دريائى ايران براى بازديد از نيروى دريائى كويت به فرماندهى زنده ياد ناخدا شهريار شفيق خواهرزاده پادشاه فقيد در بندر كويت لنگر انداختند، اين امر بر حسب اتفاق با تجديد ادعاى عراق درباره جزاير وربه و بوبيان و تجاوز عراق به پاسگاه هاى مرزى كويت مصادف شده بود و امير كويت در ضيافت شامى كه براى يكى از سران آفريقا در قصر خود ترتيب داده بود مرا به كنارى كشيد و از «توجه اعليحضرت به مصالح كويت در اين شرايط بحرانى و حساس» تشكر كرد و البته بنده نيز به روى خود نياوردم كه اين برنامه از مدت ها قبل تنظيم شده بود و پاسخ دادم «در عالم همجوارى و هم كيشى و برادرى جز اين از دولت ايران انتظارى نبايد داشت و مطمئن باشيد كه دولت متبوع من به حظ تماميت ارضى و استقلال كويت سخت پايبند است.»
واقعيت امر اين بود كه عراق از بدو تأسيس كويت هميشه خود را وارث بخشى از قلمروى امپراطورى عثمانى كه كويت جزئى از آن بود مى دانست و گاه و بيگاه ادعاى مالكيت بر كويت را تجديد مى كرد و كويت را به دغدغه و نگرانى عميقى دچار مى ساخت.
در دوران حكومت بعثى ها در عراق طرح اين مدعا شدت بيشترى گرفت تا جائى كه در اوت ۱۹۹۱ نيروهاى صدام حسين به كويت حمله كردند و اين كشور كوچك ولى ثروتمند را به عنوان استان نوزدهم عراق اشغال نمودند. شيخ جابرالاحمد امير كويت و وليعهد و ساير مسئولان عمده كشور به عربستان پناهنده شدند و سرانجام پس از هفت ماه كه خسارات عمده مادى و معنوى و انسانى فراوانى بر كويت وارد آمد استمداد شيخ جابر از دولت هاى غربى و اتحاديه عرب به ثمر رسيد و صدام حسين با فضاحت كويت را تخليه كرد و مجبور به عقب نشينى شد و كويت به همت شيخ جابر با صرف يك ميليارد دلار هزينه بازسازى شد. اصرار عراق براى دستيابى به كويت و لااقل جزاير وربه و بوبيان، دسترسى به آبهاى خليج فارس از مجراى آبهاى مشترك عراق و كويت بود. دولت عراق مى دانست كه بدون دسترسى بى واسطه به آبهاى خليج فارس هرگز قادر نخواهد بود كه به عنوان يك قدرت دريائى در پهنه خليج فارس عرض وجود كند. تسلط عراق به جزاير وربه و بوبيان راه را براى عراق باز مى كرد كه خود را از تنگناى «خورعبدالله» و «خور زُبير» خارج كند و به گستره خليج فارس دسترسى يابد و موقعيت ا ستراتژيك مساعدترى در منطقه به دست آورد. بديهى است منابع سرشار نفت كويت نيز اشتهاى عراق را براى تصرف اين سرزمين تحريك مى كرد. اين توسعه طلبى دولت عراق براى ايران نيز خالى از نگرانى و دغدغه خاطر نبود، لذا سياست خارجى ايران در منطقه براساس پشتيبانى از حق حاكميت و تماميت كويت مستقر بود و سفراى ايران براساس تعليماتى كه داشتند پيوسته دولت كويت را به گرفتن موضع قاطع در برابر عراق تشويق مى كردند.
پس از درگذشت شيخ صباح السالم الصباح اميروقت كويت به سال ،۱۹۷۷ شيخ جابرالاحمد وليعهد او رسماً به عنوان امير جديد كويت اعلام شد و والاحضرت شاهپور غلامرضا پهلوى به نمايندگى از سوى پادشاه فقيد ايران براى تسليت درگذشت امير قبلى و تبريك جلوس امير جديد به كويت آمد كه به جريان اين سفر و سفر بعدى ايشان به كويت بايد در مجال ديگرى بپردازم كه خود داستانى شنيدنى است. براى توضيح درباره چگونگى گزينش امير و وليعهد كويت بايستى به پيشينه تاريخى امر اشاره شود:
كويت چه پيش از جنگ جهانى اول كه بخشى از امپراطورى عثمانى بود (ولى از لحاظ ادارى به بندر بصره وابستگى داشت) و چه بعد از جنگ جهانى اول هميشه از سوى خانواده صباح اداره شده است. در اواخر قرن نوزدهم كه شواهدى به دست آمد مبنى بر اين كه روسيه تزارى مى خواهد امتياز احداث خط آهنى از مديترانه به خليج فارس را از دولت عثمانى بگيرد و قصد داشت براى تحقق اين برنامه در كويت بندرى دائر كند، انگلستان كه وجود رقيبى را در حوزه خليج فارس برنمى تابيد با شيخ مبارك حاكم اين شيخ نشين در سال ۱۸۹۹ موافقتنامه اى امضاء كرد كه طى آن براى حفظ تماميت اين سرزمين كوچك تعهداتى را به عهده گرفت. شيخ مبارك در امضاى اين موافقتنامه هيچ ترديدى به خود راه نداد زيرا مى دانست كه جلب حمايت انگلستان به عنوان قدرت مطلق منطقه خليج فارس بر جلب حمايت عثمانى ها كه ممكن بود روزى كويت را ضميمه قلمرو خود سازند رجحان دارد.
سفر لرد كرزن نايب السلطنه هندوستان به كويت در سال ۱۹۰۳ و مذاكرات او با شيخ مبارك تحول جديدى در روابط انگليس و كويت به وجود آورد و سال بعد (۱۹۰۴) يك مأمور سياسى از سوى دولت انگلستان به كويت اعزام شد و اعتراض دولت عثمانى در قبال اين تحولات راه به جائى نبرد. بنابراين هر چند كويت رسماً جزو امپراطورى عثمانى بود ولى عملاً در قلمروى نفوذ سياسى انگلستان قرار داشت. پس از فوت شيخ مبارك (كه او را در تاريخ كويت «مبارك كبير» مى خوانند) در سال ۱۹۱۵ پسر ارشد او شيخ جابر و پس از او فرزند ديگرش شيخ سالم به حكومت رسيدند و از همان تاريخ گويا برپايه وصيت شيخ مبارك اين سابقه ايجاد شد كه حكومت خانواده صباح در كويت به تناوب بين دو شاخه «جابر» و «سالم» مستقر گردد ولى اين سنت يك بار رعايت نشد و آن انتصاب شيخ صباح السالم الصباح (امير اسبق كويت) پس از شيخ عبدالله السالم الصباح بود. زيرا پس از مرگ شيخ عبدالله (كه لغو موافقتنامه ۱۸۹۹ و امضاى سند استقلال كويت به سال ۱۹۶۱ در زمان وى صورت گرفت). شخصيت معمر و واجد صلاحيتى در بين تيره جابر وجود نداشت، لذا آل صباح در اجلاس خانوادگى خود به حكومت شيخ صباح سالم الصباح (كه او هم مانند سلف خود از تبار «سالم» بود) رأى دادند و او بلافاصله به رعايت سابقه امر شيخ جابرالاحمد ۴۰ ساله را به وليعهدى برگزيد كه مجموعاً نزديك چهل سال از دوره وليعهدى تا پايان عمر (جز يكى دو سال اخير كه به علت بيمارى كمتر به امور كشور مى رسيد) با اقتدار كامل بر اين سرزمين كوچك و ثروتمند حكومت كرد، تا صبحگاه روز يكشنبه ۱۵ ژانويه كه پيمانه عمرش لبريز شد و چشم از جهان فروبست. وى يكبار در سال ۱۹۸۵ از توطئه سوءقصد جان به در برد و در سال ۱۹۹۵ به انگلستان آمد و با همه دقت نزديك و خست و ملاحظه اى كه در صرف بودجه عمومى داشت مبلغ يك ميليون و يكصد هزار پوند به سازمان هاى خيريه انگلستان كمك كرد.
شيخ جابر الاحمد به خاطر خدماتش به كويت از احترام و حيثيت ويژه اى در بين مردم كويت برخوردار بود، چشمان نافذ و قيافه جدى و جذاب وى بر ابهت او مى افزود. او در زندگى به سه چيز بسيار علاقمند بود: تعداد زوجات، ساختمان سازى، باغبانى و گل كارى. شمار همسران دوره زندگى او را از صد زن فزون تر مى دانند ولى هميشه چهار زن عقدى در حباله نكاح داشت و هنگامى كه همسر جديدى مى گرفت يكى از آن چهار همسر را با دستمايه كافى و بخشيدن يك خانه مطلقه مى كرد زيرا در بين اهل تسنن ازدواج منقطع مجاز نيست.
شمار فرزندان او را به حدود ۳۰ تن تخمين مى زنند و ثروت او به ميلياردها دينار مى رسد و شمار بسيارى از املاك و مستغلات كويت متعلق به اوست. پسر بزرگ او در وزارت خارجه خدمت مى كرد و فرزندانش اعم از پسر و دختر از تحصيلات عالى برخوردارند.
وى برخلاف شيخ صباح السالم الصباح كه بسيار متواضع و مردم دار بود، خيلى جدى و عبوس و كمى متفرعن به نظر مى رسيد. از عادات نه چندان مؤدبانه او اين بود كه از ميهمانان خارجى خود پشت ميزش پذيرائى مى كرد حتى در ملاقات با والاحضرت ها شاهپور غلامرضا و شاهپور عبدالرضا كه هر دو رسماً به كويت سفر كردند و نيز در ملاقات با زنده ياد دكتر خلعت برى وزيرخارجه و بعضى ديگر از وزيران ايرانى كه به كويت آمدند در بدو امر از پشت ميزش برخاست و دوباره نشست و مذاكرات را به همان صورت انجام داد. اين حالت براى ما كه تواضع اعليحضرت فقيد را در برابر ميهمانان خارجى شاهد بوده ايم كه هميشه در كنار آنان روى مبل جلوس مى كردند و در موقع خداحافظى تا در خروجى سالن آنان را بدرقه مى كردند چندان مطلوب و گوارا نبود لذا يك بار از شيخ ناصر برادرزاده اش كه سفير كويت در دربار شاهنشاهى بود (و اكنون وزير دربار كويت است) پرسيدم كه آيا والاحضرت امير هميشه به همين ترتيب از ميهمانان بلندپايه خارجى پذيرائى مى كند؟ جواب داد بلى، ولى ايشان هرگز قصد بى حرمتى به ميهمانان خود كه خلاف سنت عرب است ندارند و جز در مورد سلاطين و رؤساى جمهور از پشت ميز خود نقل مكان نمى كنند!
يكى ديگر از ويژگى هاى او اقتدار جبلى وى بود. مسئولان كشور از او به شدت حساب مى بردند. از گشادبازى در بودجه عمومى پرهيز داشت و همانطور كه اشاره شد به ذخيره بخشى از منابع درآمد ملى براى نسل آتيه اهتمام مى ورزيد. هر شب در منزل يكى از همسران خود بسر مى برد و كسى دقيقاً نمى دانست كه مثلاً امشب در كدام منزل شب را به صبح مى رساند.
سحرگاه از خواب برمى خاست و به گلكارى و باغبانى مى پرداخت و از ساعت ۸ صبح معمولاً به دفتر كارش در عمارت حكومتى مى رفت و به جزئيات امور كشور مى رسيد. در دو عيد بزرگ اسلامى (عيد فطر و عيد قربان) به شيوه اسلاف خود پيش از طلوع آفتاب و پس از اداى نماز عيد بار عام مى داد و ابتدا وزيران و سپس فرماندهان نظامى و آنگاه سفيران خارجى و سپس عامه مردم را به حضور مى پذيرفت و با آنها ايستاده مصافحه مى كرد و پس از خاتمه مراسم كه چند ساعت به طول مى انجاميد براى بازديد به خانه چند تن از بزرگان و معمرين كويت مى رفت و پس از چند لحظه درنگ آنجا را ترك مى كرد.
وى از دو سال قبل به علت بيمارى ناشى از سكته مغزى مانند گذشته در اداره كشور فعال نبود و امور امارت توسط شيخ سعدالعبدالله سالم الصباح وليعهد و نخست وزير كويت اداره مى شد ولى شيخ سعد نيز دچار عوارض جسمى است و از همان موقع كه نگارنده در كوبت بود و او ابتدا پست وزارت داخله و دفاع را داشت و پس از فوت امير قبلى به وليعهدى رسيد از ناراحتى چشم و فشار خون رنج مى برد و طى سال هاى اخير او هم دچار عوارض مختلف بود به همين جهت حدود يكسال قبل سمت نخست وزيرى كه هميشه برعهده وليعهد بود از وظايف او منتزع شد و به شيخ صباح الاحمد برادر امير و وزير خارجه با سابقه كويت كه از شخصيت هاى برجسته امارت و داراى طولانى ترين سابقه وزارت خارجه در بين ممالك عرب (بعد از عبدالعزيز بوتفليقه وزيرخارجه سابق الجزاير و رئيس جمهور فعلى آن كشور) است محول گرديد و در واقع امور كشور طى يكى دو سال اخير توسط شيخ صباح الاحمد برادر كهتر امير مرحوم اداره مى شود و به احتمال قوى خود او كه از تيره جابر است به وليعهدى برگزيده خواهد شد. هنگام مأموريت نگارنده در كويت با شيخ صباح الاحمد رابطه بسيار دوستانه و نزديكى داشتم و او را در مسائل بين المللى و منطقه اى مرد پخته و شايسته اى يافتم كه مى كوشيد در عين نزديكى به غرب سياست خارجى مستقلى را در كويت به اجرا گذارد و در بين شرق و غرب تعادل و تعامل برقرار سازد.
پس از انقلاب اسلامى كه اينجانب به تهران فراخوانده شدم و بلافاصله تقاضاى دو ماه مرخصى و سپس تقاضاى بازنشستگى كردم و از خانه سفارت به آپارتمان كوچكى نقل مكان كرده و مدت پنج ماه براى ادامه معالجه همسر بيمارم در كويت ماندم مورد محبت وى بودم و در موقع خداحافظى با وى اظهار تأسف مى كرد كه به علت شرايط موجود و اوضاع حاكم بر روابط دو كشور نتوانسته است طبق رويه معمول وزارت خارجه برايم جلسه توديع ترتيب دهد و مى گفت تا هر زمان كه بخواهيد مى توانيد در كويت بمانيد ولى من به لحاظ كسالت همسرم و نيز به جهت اين كه مايل نبودم ادامه اقامتم براى دولت كويت مسئله ساز باشد با تشكر از محبت ايشان با خاطره خوشى از مأموريت دو سال و نيمه خود در كويت آنجا را ترك كردم و مستقيماً به لندن آمدم كه از بدحادثه ۲۷ سال است كه در اين ديار مقيم شده ام ولى به دلائل شخصى هيچگاه سعى نكردم كه با مقامات بالاى كويت كه مرتب به لندن سفر مى كنند تماسى داشته باشم.
وقتى در دوره حكومت شريف امامى مرحوم دكتر خلعت برى از وزارت خارجه كنار گذاشته شد، شيخ صباح الاحمد هر بار كه در مناسبتى با نگارنده روبرو مى شد اظهار علاقه مى كرد كه آن مرحوم به كويت سفر كند و مدتى ميهمان ايشان باشد. مى گفت در سفر رسمى سه روزه برادرم خلعت برى به كويت فرصت ديدار و گفتگوى كافى نداشتيم، حال كه ايشان فراغتى دارد خوب است مدت بيشترى از مصاحبت ايشان برخوردار شويم. بنده اين پيام ها را چند بار كتبى و تلفنى به آگاهى مرحوم خلعت برى رساندم ولى ايشان هميشه از قبول دعوت طفره مى رفت و مى گفت به شيخ صبا سلام برسانيد و تشكر كنيد و بگوئيد شش سال تمام مسئوليت سنگين وزارت خارجه مانع بود كه به خانه و خانواده خود برسم. ان شاءالله پس از سر و صورت دادن به زندگى داخلى خود در فرصت آينده دعوت ايشان را اجابت خواهم كرد.
متأسفانه ديگر چنين فرصتى براى آن زنده ياد دست نداد و همانطور كه مى دانيم قلم سرنوشت به گونه ديگرى در دفتر زندگى آن مرحوم رقم زده بود. روانش شاد و قرين آرامش باد.
در مورد پى آمد مرگ امير كويت بايد در نظر داشت كه شيخ سعدالعبدالله امير جديد نيز بيمار است و عملاً قادر به اداره امور كشور نيست و قدرت واقعى در دست شيخ صباح الاحمد است كه هرگاه آمادگى و تمايل داشته باشد به وليعهدى برگزيده خواهد شد.
شيخ سعدالعبدالله امير جديد را نيز از وقتى كه در كويت مأموريت داشتم از نزديك مى شناختم و غير از تماس هاى رسمى، روزهاى يكشنبه كه در قصر خود بار عام مى داد به ديدار او مى رفتم و به اعتبار حيثيت و احترامى كه شخص پادشاه فقيد و دولت ايران در منطقه داشت (نه به اعتبار شخص بنده) مرا كنار خود جاى مى داد و اكرام مى كرد. او مانند تمام حكام كويت از تيره «سالم» بسيار ايران دوست است و به بسط روابط دوستانه با ايران به عنوان همسايه مقتدر منطقه اهتمام داشت. شيخ سعد سياه پوست است زيرا پدرش شيخ عبدالله سالم (امضاء كننده سند استقلال كويت) علاقه زيادى به بانوان سياه پوست داشت و چند همسرى كه در زندگى اختيار كرد همه سياه پوست بودند. ولى شيخ سعد برخلاف رنگ چهره اش دلى پاك و بى غل و غش دارد و من در مذاكرات متعدد با او به حسن نيت و صفاى ضمير وى پى بردم كه در مجال ديگرى به شواهد آن خواهم پرداخت.
فوت شيخ جابرالاحمد امير كويت به طور كلى در سياست كويت و موازنه قدرت بين كشورهاى ساحل جنوبى خليج فارس و سياست خارجى و نفتى كويت تأثيرى نخواهد داشت و شيخ صباح الاحمد الجابر برادر كهتر امير مرحوم و نخست وزير كويت كه بيش از ساير شخصيت هاى تيره «جابر» (در صورتى كه شخصاً راغب باشد) شانس وليعهدى كشور را دارد با توجه به كسالت و ناتوانى امير جديد، در اداره اين كشور كوچك ولى ثروتمند كه با مساحت ۱۷۸۵۰ كيلومتر مربع و نزديك ۱۸۰۰۰۰۰ نفر جمعيت صاحب ده درصد از كل ذخائر نفت جهان است، بار سنگينى بر دوش خواهد داشت.

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   افغانستان   •   ورزش   • 
•   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •