Nimrooz
Vol. 18, No. 867, January 20, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۶۷ - جمعه ۳۰ دى ۱۳۸۴
شرنگ
گفتگوهاست در اين راه كه جان بُگدازد
هر كسى عربده اين كه مبين اين كه مپرس
حافظ
خواننده عزيزى با توجه به يكى از اين يادداشت ها، در نيمروز كه اشاره اى به داستان «ايوب» داشت، خواست اگر بشود، قصه را بازگويم كه البته مى شود، آنهم به نقل از تورات:
- «... در سرزمين غوص مردى بود ايوب نام كه كامل و راست و خدا ترس بود و از بدى دورى مى جست. هفت پسر و سه دختر داشت و اموال او هفت هزار گوسفند و سه هزار شتر و پانصد جفت گاو و پانصد الاغ ماده بود. نوكران بسيار داشت. اين مرد ثروتمند و متمكن، مهمانى هاى پر جلال مى داد و پس از مهمانى قربانى ها مى داد كه مبادا پسرانش گناهى كرده خدا را در دل خود ترك كرده باشند. يك روز پسران آمدند حضور خداوند و شيطان نيز با ايشان آمد. خدا به شيطان گفت: تو از كجا آمدى؟....
گفت: از تردد در زمين و سير در آن
خداوند به او گفت: آيا بنده من ايوب را ديدى كه مثل او در زمين نيست، مرد كامل و راست و خدا ترس؟....
شيطان در جواب خداوند گفت: آيا ايوب مجاناً از خدا مى ترسد؟... تو همه چيز به او داده اى... هم اكنون مايملك او را از او بگير. مى بينى كه پيش روى تو ترا ترك خواهد گفت.
خداوند گفت: همه املاك و دارائى او را در دست تو سپردم اما بر خود او اختيارى ندارى شيطان از آن مجلس بيرون آمد و آتش به مايملك ايوب انداخت و همه را از بين برد....
ايوب، جامه خود را دريد و سر خود را تراشيد و بر زمين افتاد و گفت:
-برهنه از رحم ما در خود بيرون آمدم برهنه به آنجا خواهم برگشت. خداوند داد و خداوند گرفت متبرك باد نام او... مرنيا شوبيد و تسليم شد.
باز هم بار ديگر ملاقات با خدا تكرار شد و خداوند به شيطان گفت:
-ديدى كه ايوب چه بنده وفادارى است؟.... با اينكه مرا واداشتى كه به او آسيب برسانم، باز هم اخلاص خود را از دست نداد.
شيطان گفت: پوست به عوض پوست. انسان هر چه دارد براى حفظ جان خود خواهد كرد، استخوان و گوشت او را به من واگذار تا ببينى كه چگونه ترا ترك خواهد گفت.
خداوند گفت: استخوان و گوشت او در اختيار تست ولى جانِ او را حفظ كن.
شيطان آمد و از پا تا سر، ايوب را به دُمل هاى سخت مبتلا ساخت... زنش گفت: ببين به چه روزى افتادى، خدا را ترك كن و بمير.
ايوب گفت: مثل آدم هاى ابله حرف مى زنى، آيا نيكى ها را از خدا بپذيرم و بدى ها را نپذيرم؟.... و به گناه دچار نيامد... دوستان ايوب، بديهائى را كه بر او واقع شد، شنيدند و آمدند تا او را تسلى دهند و چون وضع او را ديدند، خاك بر سر ريختند و هفت روز و هفت شب همراه او بر زمين نشستند و كسى با وى سخنى نگفت: چونكه ديدند درد او بسيار عظيم است... بعد از آن ايوب به نفرين خود پرداخت:
-روزى كه در آن متولد شدم هلاك شود و شبى كه گفتند مردى در رحم قرار گرفت، روز تاريكى شود و خداوند از بالا بر آن اعتناء نكند و روشنائى بر او نتاباند، تاريكى و سايه موت آن را به تصرف آورند و ابر بر آن ساكن شود. كسوفات روز، آن را بترساند، آن شب را ظلمت غليظ فرو گيرد و در ميان روزهاى سال شادى نكند، به شماره ماهها داخل نشود. شبى نازا باشد و آواز شادمانى در آن شنيده نشود. ستارگان آن تاريك گردد و انتظار نور نكشد و نباشد و مژگان سحر را نبيند... چرا در رحم مادرم نمردم و چون از شكم بيرون آمدم چرا جان ندادم؟ چرا زانوها مرا قبول كردند و پستانها را مكيدم...
آن سه دوست با ايوب، مكالمات مفصلى دارند كه ايوب، به واسطه گناه، دچار چنين مصيبتى شده است ولى ايوب به ايشان ثابت مى كند كه هميشه گناه، موجب ابتلا نيست، بلكه بساست كه مصيبت وبلا، براى آزمون بنده صالح مقرر مى شود و بنده مقرب بايد صبر و فضليت خويش را به وسيله استقامت و پايدارى در برابر مصائب به منصه ظهور برساند...
براى اطلاع اين دوست عزيز، بايد بنويسم كه داستان، البته به سبك فيلم هاى آنچنانى با خوشى به پايان مى رسد... دختر و پسر بهم مى رسند! ... يا هيزم شكن پايش به سنگ مى خورد و گنجى پيدا مى كند...
ايوب هم سلامت خود را بازمى يابد و همه اموالش را به او و بيش از آن پس مى دهد و اين نمايش! كه نقش هاى اصلى را خدا و شيطان برعهده داشتند پايان مى پذيرد!.... و به قول سنائى:
نيست چيزى از اونهان اصلاً
خير و شر نيست در جهان اصلاً
شرنگ

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   افغانستان   •   ورزش   • 
•   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •