در نيمه اول قرن نوزدهم ميلادى، زبانشناسان شباهت هاى بسيارى را در ميان چهار زبان از قديمى ترين زبانها كشف كردند. اين شباهتها، زبان شناسان را به هم ريشگى اين زبانها واقف ساخت. بدين نحو، عنوان زبانهاى هند و اروپائى داير گرديد. بررسى اين چهار زبان يعنى: سانسكريت، فارسى، يونانى و لاتين، از آن پس بنيان زبان شناسى علمى را پى ريخت.
سانسكريت قديمى ترين زبان آريائى هاست كه قدمت آن به هزاره دوم قبل از ميلاد برمى گردد. زبانهاى ايرانى شامل زبان اوستا و پارسى باستان مى شوند كه قديمى ترين كتيبه ها حكايت از قدمتى هزار ساله پيش از ميلاد مسيح مى كنند. از زبان يونانى شواهد پراكنده اى از قرن ۱۴ ق. م و به زبان MYCENAEAN باقى مانده است. زبانهاى ايتاليائى و از جمله لاتين و زبان هاى رومى داراى شواهدى به قدمت يك هزاره ق. م هستند.
در مورد محل زايش اوليه اين دسته زبانها؛ يعنى زبانهاى هند و اروپائى، هنوز اتفاق نظر موجود نيست. برخى زبان شناسان از نظر جغرافيائى، اِستپ هاى شمالى درياى سياه و درياى خزر (بين درياى سياه و رودخانه ولگا) را محل زايش اين دسته زبانها تلقى مى كنند. اين نظريه بر آن است كه: در فاصله ۱۵۰۰-۲۰۰۰ ق. م در اثر ابداع ارابه جنگى، زبانهاى هند و اروپائى در عين حال كه منقسم شدند؛ گسترانيده تر نيز شدند. در اثر اين گسترش، زبانهاى هند و اروپائى در ايرانزمين، در بخشى از آسياى ميانه، در شبه جزيره هند و نيز در آناتوليا (در عهد هيتايت ها، همچنان موقعيت تاريخى خود را به عنوان محل زايش اوليه زبان هاى هند و اروپائى حفظ كرد. بعدها با سقوط و پراكندگى هيتايت ها از يك طرف و مهاجرت اقوام ترك آلتائى از طرف ديگر، زبان مردمان تركيه از خانواده زبان هاى هند و اروپائى خارج گشت.
نظريه سومى در ۱۹۸۴ميلادى توسط دو زبان شناس ارائه گرديد كه جغرافياى پيدايش اين دسته زبانها را در اطراف درياچه اروميه تا ارمنستان برآورد مى كند. اين دو زبان شناس عبارت بودند از:
THOMAS GAMKRELIDZE AND VYACHESLAV V. IVANOV
در مورد سرمنشاء شكل گيرى زبانهاى هند و اروپائى، آنچه در اذهان ايرانيان به طور عموم متبادر مى شود عبارت است از اين كه: آريائى هاى اوليه در آسياى ميانه؛ يعنى در حد فاصل رودخانه جيحون و درياى خزر، رحل اقامت افكنده اند. بر مبناى اين نظريه، دسته دومى از طريق ايرانزمين به آناتوليا و از آنجا يعنى به طرف فلات ايران و به طرف هندوستان مهاجرت كردند. بر مبناى اين نظريه، دسته سومى از طريق ايرانزمين به آناتوليا و از آنجا به جزاير درياى اژه؛ يعنى به سوى شبه جزيره يونان، رهسپار شدند.
بارى، زبانهاى هند و اروپائى در برگيرنده حدوداً ۴۴۳ زبان و لهجه گوناگون مى باشند. بيشترين زبان هاى اروپائى و بسيارى از زبانها در جنوب و در غرب آسيا جزو زير مجموعه زبانهاى هند و اروپائى محسوب مى شوند. از زبان هاى اروپائى كه در اين مجموعه مى گنجند، نمونه هاى زير را مى توان نام برد: روسى، انگليسى، آلمانى، فرانسوى، پرتغالى و اسپانيائى. زبانهاى هند و اروپائى بزرگترين خانواده از زبانها را در جهان امروز تشكيل مى دهند. حدود سه ميليارد مردم در سراسر جهان به زبان هاى هند و اروپائى تكلم مى كنند. دومين دسته بزرگ از خانواده زبان ها از آن SINO- TIBETAN است.
از زبان هاى كلتيك و گليش كه به خانواده زبان هاى هند و اروپائى تعلق دارند، شواهدى مكتوب به قدمت قرن ششم قبل از ميلاد موجود است. زبان ايرلندى قديمى و زبان ارمنى از جمله زبان هاى اين خانواده بزرگ محسوب مى شوند كه شواهد عينى موجود دلالت به ترتيب به قرون ششم و پنجم پس از ميلاد مى كنند.
*
برگرديم به سر رشته بحث در بين النهرين.
هر شهر در سومر در آن روزگاران كهن، خداوندگارى خاص داشت كه حراست از شهر در حيطه الطاف او بود. خداوندگار شهر در معبد مرتفعى كه در شهر برايش ساخته شده بود، بنام زيگورات، مسكن داشت. مهمترين مركز دينى سومريان، شهر نيپور مى بود كه معبد اصلى آن از آن خداى آسمان بنام انليل بود. اين خدا سر فرمانده معابد نيز به حساب مى آمد.
سازمان دينى در آن دوران، در برگيرنده تشكيلاتى خودكفا، نيرومند و ثروتمند مى بود كه بخش مهمى از اقتصاد را در زمام كنترل خود داشت. در مجتمع دينى، مدارس و نخبگان ديوان سالار حضور داشتند. خط ميخى در ثبت دخل و خرج معابد مورد استفاده قرار مى گرفت. روش هاى ادارى كه در حوزه هاى دينى به كار بسته مى شدند، بعداً در نحوه حكومتدارى نيز به كار گرفته شدند. صحن معابد، بنابر عُرف، مكان مقدس تلقى مى شد و لذا مداوماً رسيدگى، تعمير و يا بازسازى مى شدند.
در ايرانزمين، پيش از استيلاى اسلام، به خصوص در عهد ساسانيان و در بطن باورهاى زرتشتى، موبدان و مراكز دينى از قدرت مادى و معنوى شگرفى برخوردار بودند. قبايل باديه نشين عرب در شبه جزيره عربستان تا ظهور اسلام، خدايان گوناگونى داشتند. البته برخى قبايل نصرانى بودند و از قرن چهارم ميلادى به مسيحيت گرويده بودند. به جز اين موارد استثناء، هر قبيله عرب داراى خداوندگارى مخصوص به خود بود. بت هاى مختلف قبايل همگى در كعبه قرار داشت. بعداً با ظهور اسلام، يكتاپرستى رواج يافت و مفهومى يگانه و مجرد از خدا در اذهان شكل گرفت. كلمه «الله» مفهومى جهانشمول از نيروئى يگانه، جاودانه و همه جا حاضر ارائه مى داد. اين مفهوم از يك طرف بر تثليث در مسيحيت و از طرف ديگر بر ثنويت در آئين زرتشت از لحاظ عقلانيت برترى داشت. همچنين مفهوم «الله» وحدانيتى فراقومى را برمى تابيد كه بسيار غنى تر از چارچوب يهوديت؛ يعنى خداى متعلق به قوم بنى اسرائيل، مى بود. بنابراين، رمز موفقيت اسلام در كشور گشائى را در پيام آن بايد جستجو كرد و نه در سفاكى ها و يغماگرى هاى اعراب.
بايد متذكر شد كه آرشيو مدارك به دست آمده در معابد جنوبى بين- النهرين اخيراً بر اين واقعيت استناد مى ورزد كه: تمركز برخى املاك و منابع ثروت در معابد، الزاماً به منزله آن نيست كه قدرت و ثروت معابد مستقل از حاكمان داراى سيستمى مجزا مى بوده است. نظريه جديد بر اين امر دلالت مى ورزد كه حاكمان و فرمانروايان سياسى، املاك و ثروت معابد را در شمول تيول خويش مى داشتند.
در امپراطورى هيتايت در آناتوليا، شواهد گواه بر آن است كه پادشاهان در مركز امپراطورى، رهبرى دينى را نيز در ذمّه قدرت خويش ملحوظ مى شمردند. خدايان بين النهرين، مبرا و فراتر از پادشاهان، مرتبتى اولى تر داشتند. پادشاهان بين النهرين خود را خادمان و خدمتگزاران خدايان مى دانستند و مرحمت آنها را از طريق نيايش و ستايش طلب مى كردند. در عكس ضميمه، تصويرى از خداى هيتايت ها بنام خداى آب و هوا، يا به عبارت ديگر خداى طوفان ملاحظه مى فرمائيد.
پادشاهان هيتايت خود را در مرتبتى نزديك تر به خدايان قلمداد مى كردند. در حكاكى ها، گاه پادشاهان هيتايت در مؤانست خدايان در خلوت نشان داده شده اند. چنين درجه حشر و نشرى در بين النهرين و در روابط خدايان و پادشاهان مشهود نيست.
حضور پادشاهان در كنار خدايان، در بين النهرين، حكايت از مراسمى رسمى و يا نمادين دارد. مثلاً در ستون پايه سنگى كه از حمورابى پادشاه بابل (۱۷۵۰-۱۷۹۲ ق. م) بر جاى مانده است، حمورابى در حال ايستاده فرمان وضع قوانين را از خداوندگار خورشيد و عدالت؛ بنام شاماش دريافت مى دارد. در اين حكاكى، شاماش در حالى كه بر كرسى اقتدار جلوس كرده است، شاه را نسبت به ضرورت قوانين هشدار مى دهد.
در عهد كهن، هر چقدر به غرب آناتوليا و به طرف جزاير درياى اژه؛ يعنى به يونان باستان، نزديكتر شويم، شاهان و خدايان وضعيتى همترازتر پيدا مى كنند.
در عصر اساطيرى يونان باستان، خدايان همچون آدميان داراى غرايز، تمايلات و تعهدات مشابه بودند. التقاط خدايان با آدميان در يونان باستان، برخلاف بين النهرين، امرى ممكن و طبيعى مى نمود.
(ادامه دارد)