خوان المسلمين رؤياى دور و درازى را براى جهان اسلام دنبال مى كنند و هشتاد سال است كه به شيوه اى خستگى ناپذير همه جا با دقتى غير قابل تصور براى سياسيون حرفه اى لائيك سازماندهى مى كنند. اينك پذيرفته اند كه مبارزه از درون نظام كشورهاى مسلمان به توفيق نزديكتر است از مبارزه خارج از نظام يعنى توسل به انقلاب يا كشتارهائى كه منتهى به كودتاها شود. نسل جديد اخوان المسلمين رهبرانى را به ميدان مبارزه گسيل داشته است كه به راحتى و مهارت خود را به فنون و علوم جديد آشنا كرده و كمترين فتورى از خود در تطبيق شريعت با تجدد نشان نمى دهد. اخوان المسلمين از آن حال و هواى سال هاى بعد از جنگ جهانى دوم كه نيت خود را تنها از طريق ترور به عمل در مى آورد به دور شده و آموخته است تا مثل هر حركت اجتماعى ديگر سرنوشت خود را به دست مردم و صندوق هاى رأى بسپارد. اين رويه به آن هويت و مشروعيتى تازه داده و كم كمك به جاى هول و ترسى كه در جامعه مى آفريد ايجاد جاذبه كرده است و اين جاذبه را به صورت سرمايه و پشت بند در هر انتخابات افزون مى دارد.
از سال ۱۹۴۴ كه اخوان المسلمين در سوريه و فلسطين ريشه دوانيد و مستقر شد جهان اسلام شاهد نيرو گرفتن آن است. هر چند اخوان المسلمين حركتى است سياسى- مذهبى و ذاتاً سنى ولى رفته رفته ديدگاه خود را وسعت داده به طورى كه همه شاخه ها و شعب اسلامى را در خود راه و پناه داده است. بنابر اين رهبران تازه بسيار محافظه كار اسلامى چترى گشوده اند كه تمامى حركات كوچك و بزرگ مى توانند بنام اسلام زير آن و در خط آن يا در ربطى با آن قرار گيرند. موضع جديد رهبرى اخوان المسلمين در مصر در قبال اسرائيل اين نيست كه در سخن و اظهارات سياسى نفى و نابودى كامل اسرائيل را خواستار شوند به عكس آنها مى گويند كه ما اسرائيل را نمى شناسيم ولى اسرائيل در برابر قدرت گيرى ما اخوان المسلمين در سراسر جهان اسلامى تبديل به قدرت ناچيزى خواهد شد كه ديگر به جنگ عليه آن لزومى نيست. آنها مى گويند روزى كه حركت سياسى- مذهبى اخوان المسلمينى جهان اسلام را فراگيرد ما ديگر با اسرائيل يا قدرت هائى مشابه آن طرف نيستيم چون صغارت و كم توانى آنها در برابر نوعى خلافت و سرورى اخوان المسلمين مسلم است. برعكس ما قدرتى مشروع و قانونى و برآمده از مردم خواهيم بود كه غرب با اسلحه حقوق بشر قادر به تحكم و تحقير ما نخواهد بود.
پس اولاً حقوق از دست رفته را بازمى ستانيم ثانياً ميدان به تحقيرات نمى دهيم. ثالثاً در يك جو مساعد به برابرى ها در هر مورد به مذاكره و معامله با غرب مى پردازيم. اخوان المسلمين با مواعيد به عدالت اسلامى و تهييج حس برادرى اسلامى هرگونه ترقى و تجدد را در عرصه فنون و علوم تبليغ و از هرگونه افتادن در دام گسترده فرهنگ پرده درى و بى حيائى غرب پرهيز مى كنند و اين ادعاى بزرگ آنهاست.
بنابراين در برابر رسالتى كه آمريكائيان براى خود زير پرده و طرح خاورميانه بزرگ قائل شده اند اخوان المسلمين طرحى ارائه مى دهد كمى تا بيشترى متفاوت از ديگر مكاتب و حركات سياسى افراطى كه القاعده مشهورترين آن است. زيرا ضمن قبول همه رقم وابستگى ميان حركات اسلامى سياسى جهان اسلام و به خصوص خاورميانه اسلامى بايد پذيرفت كه هيچكدام توفيقى آنچنانى كه بتواند جاذبه اى جهانى پيدا كند نيافتند برعكس شيوه هاى به كار رفته در عمل و نشر و پخش شده در نظر وسيله رهبران طالبانى و القاعده اى و سلفى و غيره موجبات دوركشى مردم و نفرت عمومى از حق دادن و حتى دفاعى كمرنگ از آنها شده است. پس نوگرائى هاى اخير رهبران مصرى اخوان المسلمين ريشه در عدم توفيق تجاربى است كه طى سى چهل سال اخير به خصوص بعد از ترور سادات و بعض رهبران الجزيره مثل محمد بوضياف و حتى تجربه حكومت افراطى طلبان و نيز اقدامات پر هراس و كم جاذبه بن لادن دارد. عدم توفيق حكومت مصر در دوره عبدالناصر و مبارك كه اولى محبوبيت خود را فداى حمله به اسرائيل كرد و دومى از شكست سياست ناصر و آشتى شجاعانه سادات با اسرائيل كه موجب قتلش شد سرمايه اى ساخت ولى با وجود بسيار ماندن بر قدرت نتوانست اعتبار اتحاديه اعراب را تضمين كند به اخوان المسلمين ميدانى داده تا برنامه هاى نرم و گيرا و مردم پسندترى را ارائه دهد. اين واقعه در مصر اهميت نسبى ولى در كل كشورهاى اسلامى به خصوص ايران و عراق و سوريه و لبنان و فلسطين از اهميتى بزرگتر از آنچه در رسانه ها مى شنويم و مى خوانيم برخوردار است.
آنچه اخوان المسلمين را عظيم مى دارد توفيق آنها در داخل مرزهاى مصر نيست. هدف دور دست اين حركت اسلامى- سياسى رقابت با آن مكاتبى است كه بنام سرورى اسلام قد علم كرده و به قدرت رسيده و از بركت وجود نفت همه رقم امكان تحصيل كرده است ولى اين قدرت يا قدرت ها به جاى سرورى دادن به اسلام تحقير غرب را پذيرفته و حتى در مواردى خود را يكجا همدل و همدست آمريكا كه سر سلسله قدرت غربيان است شده است. روشن است كه چنين تعريفى قبل از همه شامل عربستان سعودى است. بنابراين اخوان المسلمين جبهه اى باز مى كند نه در قبال وهابى هاى عربستان سعودى كه در اختلافى بزرگ با آنها نيست بلكه در برابر نظام سعودى كه پايبند حضور همه جانبه آمريكا در خاورميانه است.
اين جدال هنوز شروع نشده ولى آرايش قواى آن محسوس است. نخست لازم است تا فشار اخوان المسلمين در پارلمان مصر بر دولت مبارك محسوس افتد تا در سياست آمريكائى وى تجديد نظرى حاصل شود. در اين واقعه اتفاقاً آمريكائيان از راندن مبارك ناراضى نيستند ولى مبارك هم از سياست آمريكا در خاورميانه راضى نيست، زيرا دولت بوش بر دموكراتيزاسيون ها در مصر و عربستان پاى مى فشارد تا آنها را به طور آمريكا پسندى بيش از اينها از خود كند، ولى مصر مبارك تندتر از اين نمى تواند برود پس شكايت به اروپائيان مى برد و وساطت از آنها مى جويد. اروپا هم كه تا چندى پيش در خط سياست خاورميانه اى پرزيدنت بوش نبود مبارك را تأييد مى كرد ولى از بعد نتايج ظاهراً مثبت انتخابات عراق اروپائيان به آمريكا نزديك شده اند به همين دليل در سفرهاى اخير مبارك به پاريس مذاكراتى صورت گرفته كه در صدر آن مسئله قدرت گيرى طبيعى و قانونى اخوان المسلمين است. به اين ترتيب اخوان المسلمين از اين پس به صورت يك نيروى جانشين همه جا مطرح مى باشند. در قطب مخالف، عربستان سعودى به اصطلاحات تازه دست زده تا ثابت كند كه امر دموكراتيزاسيون در جريان است. ولى سنن دربار سعودى، امتيازات شاهزادگان بيشمار و تعصبات موجب شده كه اقليت تحت ستم شيعيان آن كشور (۱۰ درصد كل جمعيت شيعه اند) تشجيع شده و تشكلاتى تازه پيدا كنند. قدرت فرسوده نظام عربستان سعودى و كهولت سلاطين اين كشور كه معمولاً در سنين بالا به سلطنت مى رسند (امرى كه در رابطه است با وصيت بنيان گذار اين سلسله مبنى بر حرمت و حق فرزندان وى) موجب ضعف و كندى حركات اصلاح طلبانه شده و حوصله آمريكا را كه بس نگران واپس ماندگى عربستان است به سر برده است. دوره رياست جمهورى امريكا كوتاهتر از آن است كه به عمر يك سلطان رضايت دهد. در چنين وضعى هيچ بعيد نيست كه رخنه هاى نفوذى براى سازمان هاى وابسته به اخوان المسلمين در عربستان پيدا شود چرا كه علماى سنتى طرفدار شريعت در موارد بسيار از اصلاحات مورد نظر راضى نيستند، پس ممكن است امواج صدا و ندا به برادران مسلمان برسد. قدرت ايستائى نظام سعودى البته در گشاده دستى هاى مالى و اعتماد به متفق عمده آنها آمريكاست، ولى اگر اتحاد و بستگى با آمريكا در معرض امواج حملات ضد غربى اخوان المسلمين قرار گيرد اين حسن و اين امتياز حمايت آمريكا تبديل به نقطه ضعف سعودى ها خواهد شد.
مى ماند بذل و بخشش ها و آنهم در لواى مبارزه با فساد كه نهى خواهند گرديد. اگر اين مفروضات جمعبندى و به حساب آورده شوند آمريكا براى تأمين نفت خود از عربستان حاضر به هر معامله است. عربستان سعودى در حال حاضر از بابت فشار آمريكا در امر اصلاحات ناراضى است و از باب توسعه نفوذ ايران و شيعيان در عراق بسيار نگران است و عدم رضايت خود را هم بارها در هفته هاى قبل به اطلاع رسانيده است. «نگاه كنيد به مقالات قبلى در همين باب» بنابراين در سه جبهه خطر را حس مى كند به خصوص اين كه اخوان المسلمين اصول فكرى خود را وسيله طرفداران شيعه خود در جهان شيعيان ايران و عراق دارند.
در حالى كه وهابيون سعودى طرفداران زيادى در ميان شيعيان ندارند و اساساً عربستان سعودى سر بدگمانى بسيار به شيعيان دارد كه ريشه در تاريخ اسلام و حكومت هاى اسلامى دارد. پس عربستان به نرمشى در قبال نظام هاى شيعوى متوسل شده تا ضد حركت هاى دموكراتيك عراقى در چشم آمريكا جلوه نكند. مثل اعلاى اين نرمجوئى و تحمل سعودى ها در قبال شيعيان عكس العمل عاقلانه آنها در برابر نطق رئيس جمهور ايران احمدى نژاد بود كه سر بسته و در گوشى گلايه اى شد ولى كار به طرح مسئله در رسانه ها نكشيد.
ارتباط سران و يا بهتر بگوئيم بعض سران انقلاب اسلامى ايران با مكتب و سران حركت اخوان المسلمين رازى نگفته نيست. نفرت آيت الله خمينى از غرب از سال هاى سال قبل از انقلاب و حتى در سالهاى ۱۳۲۰-۱۳۳۰ و دست حمايت بر وابستگان به اخوان المسلمين روشن بود. اما منظومه اى كه گرد رهبر انقلاب حلقه زده بود متشكل از افراد مختلف اللون بود كه بعد از به حركت درآمدن ترن انقلاب تك تك يا از گردونه به برون افتادند و يا در ايستگاه هاى مختلف پياده شدند. بازرگان از همقطاران بود نه از همجنسان و دكتر بهشتى نيز. حتى نمى شود گفت كه مطهرى و شريعتى همفكرى صددرصد با رهبرى داشتند. نفرت از غرب ريشه در روسيه كمونيسم و كمونيسم جهانى نداشت بلكه ريشه در عقايد اخوان المسلمين و افراطيون اسلامى داشت. ديديم كه بازرگان با مختصر گرايشى كه به غرب نشان داد با چه خشونتى از سوى بستگان فكرى به مكتب اخوان المسلمين ايرانى روبرو شد. بسيارى از رزمندگان انقلاب ايران در مكاتب سورى و فلسطينى وابسته به همان قطب آموزش ديده اند. پس نطق رئيس جمهورى ايران در خاك عربستان سعودى عليه غرب و اسرائيل- هر چند باب طبع رهبر فعلى اخوان المسلمين نبود، حساب شده بود يعنى كه رهبرى فعلى ايران با آگاهى تمام وسيله رئيس جمهورى ايران به حركت جديد اخوان المسلمين پيام داده و پل مى زند زيرا آن حركت را حركت جانشينى مى بيند كه غرب و عربستان سعودى را در مدار زيستى تازه اى قرار خواهد داد. تجليل احمدى نژاد از نواب صفوى و نقش او در ملى شدن نفت هم در همين راستا است و اين هنوز اول كار است، زيرا طرح مبارزان اخوان المسلمين مصرى دورنگرانه تر و پر بُعدتر از آن است كه اذهان ساده بتوانند به سادگى بر آن پى برند.
اگر فرضيه توسعه نفوذ ايران را در عراق بپذيريم و قبول كنيم كه ايران قدرت بيشترى گرفته بايد از خود بپرسيم با اين قدرت چه خواهد كرد؟ مسلماً جواب آن است كه به علائم فرستى در جهت قدرت دور برداشته شده اخوان المسلمين در لبنان و سوريه و فلسطين ادامه خواهد داد و اگر اين قدرت ها بال و پر لازم را بگيرند عربستان و مصر در محاصره اخوان المسلمين قرار خواهند گرفت.
در مقابل اين سناريو غرب دست بسته تسليم نيست و در دو جهت بايد انتظاراتى داشت: نخست مذاكره غربيان با روسيه، چين، هند و ژاپن بر سر بودن يا نبودن با هم در قبال جبهه وسيع اسلام اخوان المسلمين و دوم تداركاتى براى كند كردن اين حركت تا سر فرصت به نرم كردن آنها برسند.
در هفته هاى قبل در خاك ايالت سند پاكستان در حوزه بلوچ ها سوءقصدى ناموفق به ژنرال پرويز مشرف شد. زيرا بلوچ ها حق بيشترى را از بابت عبور لوله هاى گاز طلب مى كنند. اين صورت ظاهر است، در حقيقت مسلمانان تندرو پاكستان از وابستگى اين كشور به آمريكا و اعزام هفتادهزار سرباز براى تعقيب ياران بن لادن ناراضى اند و اساساً همدستى يك كشور مسلمان تا اين حد با آمريكا را نمى پسندند.
در دو هفته قبل هم سوء قصدى ناموفق در خاك بلوچستان ايران به رئيس جمهورى ايران شد. اين سئوال كه دو سوءقصد فوق چه ربطى دارند با هم باقى است و فعلاً جوابى ندارد مگر آن كه اولى را مشكل فقر بلوچستان و پاكستان و دومى را مشكل اقتصادى بلوچستان و ايران بدانيم. آيا اين جواب ها قانع كننده اند؟ پس وعده به بررسى هائى بيشتر.
غرب و اسلام سياسى در آرايش قواى تازه اند و اشكال مسلمانان فداكارى و ايثار بسيار و محاسبات غير عقلانى از امكاناتى است كه در اختيار دارند و اشكال غرب زور زياد است و بحران اطلاعاتى.