|
تهران داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
گفتگوى مردم: آيا آمريكا حمله ميكند
ناطق نورى: بايد ميگذاشتيم سينه ديوار
بازرس خامنه اى نظر به اعدام دانشجويان داشت
جنگ بين مافياى آخوندى به دوبى كشيده شده است
دعواى آخوندهاى طرفدار خمينى و مصباح در حج نزديك بود به رسوائى بكشد
آمار ميزان كلاهبردارى ها هشت برابر شده است
مردم ايران لباس هاى كهنه عرب ها و ترك ها را مى پوشند
سقوط هواپيماى سپاه خرابكارى بود
برف آمده است و همه جا سفيد شده جز دل اين آدمهاى بدقلب و خشن كه هر روز زحمتشان براى دنيا و مردم ايران بيشتر مى شود و هر روز مزاحمت هاى بيشترى ايجاد ميكنند و به نظر ميرسد راهش را هم ياد گرفته اند كه چطورى دنيا را مسخره خود نگاه دارند و مردم داخل كشور را هم سرگرم كنند. اين روزها همه تهران گويا ميخواهند كوهپيمائى كنند. خبرنگاران خارجى هم با مأموران ريشوى وزارت اطلاعات كه خودشان را ارشادى جا ميزنند به آنها سرويس ميدهند تا هر چه را كه حكومت ميخواهد به دنيا مخابره كنند. فقط مانده بود اين خانم امانپور كه ظاهرا نيازى ندارد كه باج به اينها بدهد، او را هم جواب كرده اند و عده اى را فرستادند تا در خيابانهاى بندرعباس عليه اش شعار بدهند و او را بترسانند و بعد هم در روزنامه هايشان او را جاسوس بنويسند. اين مردك دلقك را هم به اسم رئيس جمهور درست كرده اند تا بچه ها از نظر جوك كم نياورند. كه كم هم ندارند ام اس ام هاى هر روزه را كه نگاه كنيد هر صبح بهش يك لقب ميدهند و با آن لقب شروع ميكنند تا شب درباره اش جوك ساختن و شب كه ميشود آن اسم مستعار عوض ميشود. اين دلقك كارش شده اين كه مردم را به دلهره بياندازد كه وضع از اين كه هست بدتر ميشود.
در چنين وحشتى واقعاً كه بايد گفت جوانها اصلا به فكرى نيستند و ميدانند كه همه بازى است اما بزرگتر ها به خاطر مسئوليت هائى كه دارند وحشت زده هستند. روزى نيست كه در باشگاهى و كوهى و كافه يا قهوه خانه اى با ناله هاى جوانى روبرو نباشيم كه از زجر و درد بابا و مادرش مينالد و ميگويد من هيچ، ولى اين بيچاره ها دارند از غصه ما ميميرند.
حرف پدر يكى از بچه ها جالب است كه ميگويد نگاه كنيد رضاشاه عده اى را تربيت كرد كه رجال مملكت شدند و همه مردمان محترمى بودند. محمد رضاشاه به علت اعتقادات مذهبى كه داشت مردم را راحت گذاشت و در نتيجه آخوندها قدرت گرفتند. اينها وقتى به قدرت رسيدند با تشويق ازدواج و بچه دار شدن نسلى به وجود آوردند مانند خودشان كه با آنها دارند مملكت را اداره ميكنند و دنيا را هم تهديد ميكنند كه اگر لازم باشد همه اينها را انتحارى خواهيم كرد. اين در حقيقت بازى با بشريت است. بى خودى نيست كه اينروزها در پيام هاى تلفنى همه به هم مينويسند انتحارى. منظورشان اين است كه آمريكا دارد مى آيد. و اين حزب اللهى ها گروه انتحارى درست كرده اند تا انشاءالله از دستشان خلاص بشويم. ببينيد بايد با ملتى مثل ما ايرانى ها چكار كرده باشند كه راضى شده ايم به آمدن سربازهاى آمريكائى براى خلاص شدن. به قول بچه ها مرگ يكبار و شيون يكبار.
حالا برويم به سراغ حوادث اين دو هفته كه اول سال مسيحى و شادمانى آنها بود اما براى ما ايرانيان عزادارى و سقوط هواپيما و وحشت از ايدز و انفولانزاى مرغى بود. اين مردك هم سوراخش را براى مطرح شدن در جهان پيدا كرده و در آن انگشت ميكند. هر روز صبح كه بلند ميشود چيزى درباره اسرائيلى ها ميگويد و يهودى هاى جهان هم شروع ميكنند به سروصدا و اين هم كيفش را ميكند كه دارم معروف جهان ميشوم. خرج اينكار را هم ملت ايران ميدهد كه گناهش اين است كه گفت من آخوند را نميخواهم و اخوندها هم خواستند ثابت كنند كه اگر ما را نخواهى گرفتار بدتر از ما خواهى شد. حالا هم به نظر ميرسد كه همه مردم از هيبت ديوى كه از صندوق درآورده اند به عذاب گرفتار شده و دعا ميكنند كه همان آخوندها برگردند چونكه اين دست نشانده هاشان كوفت بدى هستند.
دو تا حادثه پشت سرهم به صدا و سيما و ملت شهيد پرور كه دلش براى عزادارى لك زده بود فرصت داد تا دسته هاى عزادارى برپا كند و در برنامه هاى تلويزيونى بر سر خود بكوبد. اما هر كار ميكنند نميتوانند اين را پنهان كنند كه سيستم و تشكيلات نظامى هم به هم ريخته است. و اين دستگاه كسى را در دنبا نميترساند. به خصوص در مورد سقوط دوم كه سران سپاه بودند و خامنه اى هم برايشان ختم گذاشت و اشگ ريخت، از قرار معلوم ده ها نفر را در فرودگاه و دستگاه هاى هوائى گرفته اند تا نشانه خرابكارى را پيدا كنند. شايع است كه در اثر اختلافات داخلى مواظبت ها كم شده و ظاهراً ماجراى سقوط هواپيماى فالكن به خاطر خرابكارى گروهى بوده است كه به عنوان بلوچ آزاد فعاليت ميكنند و چند تن از سرانشان را به زندان انداخته اند. اعلاميه هائى كه در تهران منتشر شده نشان ميدهد كه اين گروه همان است كه سربازان و افسران مرزى را در سيستان گروگان گرفته اند و دولت كه به پاكستان شكايت كرده جواب شنيده كه اگر نميتوانيد مرزهايتان را حفاظت كنيد به ما چه مربوط است. چرا با پاسگاه هاى مرزى ما كسى چنين كارى نميكند.
آخوند آدمكش
خدا را شكر كه يك رسمى گذاشت آن آخوند كوسه و آن نوشتن خاطرات بود و كار تاريخ نويسان آينده را آسان كرد و حالا همه جلو افتاده اند و انگار حلوا خير مى كنند و خاطره مى نويسند و دست هايشان رو مى شود و ديگر مانند جنايتكاران صدام حسين و همكاران ميلوسويج لازم نيست در دادگاه هاى آينده به زور و با جمع آورى مدرك اثبات شود كه چه جنايتكارانى در اين دوران بر سر كار بوده اند.
انتشار جلد دوم خاطرات على اكبر ناطق نورى كه مى خواست رئيس جمهور شود و داغ به دلش ماند و بعد شد رئيس دفتر بازرسى رهبر منتشر شده. اما انگار حضرات زود فهميدند و يا از انتشاراش جلوگيرى كردند و يا جمع آورى شد چون كه در شهر نيست. اما آفرين به بچه هاى دانشگاه اصفهان كه حالا با انتشار قسمت هاى جالب اين خاطرات نگذاشته اند كه ماجرا گم شود.
بچه هاى اصفهان نوشته اند براى اطلاع كسانى كه تعجب كرده اند كه چرا در انتخابات اخير مردم به آخوند هاشمى رفسنجانى رأى ندادند و دفعه قبل هم فكر كردند خاتمى آخوند نيست و البته كه چاره اى هم نداشتند. همين قسمت هائى كه نشريه دانشگاهى زاينده رود منتشر كرده واقعيت وجود خونخوار اين آخوندها را نشان مى دهد كه نيمروز آن را منتشر مى كند.
افشاكننده ترين بخش جلد دوم خاطرات ناطق نورى مربوط به ماجراى تعطيلى روزنامه سلام و حادثه كوى دانشگاه است كه آن را نقل كرده است:
«... چون پيشتر در امور اجرايى بوده و وزارت كشور را در بحرانى ترين شرايط كشور هم اداره كرده بودم، با حساسيت، جريان كوى دانشگاه را تعقيب كردم. خبرهايى كه از آغاز صبح در اين باره مى رسيد، حكايت از اين داشت كه آن چه رخ مى دهد، يك جريان عادى نيست. اصل ماجرا از اين قرار بود كه به دنبال توقيف روزنامه «سلام» و به بهانه اعتراض به اين توقيف، در كوى دانشگاه تظاهراتى شد كه بعد به بيرون هم كشيده شد. راهپيمايان مسيرى را طى كردند، سپس نيروى انتظامى با آنها برخورد كرد كه منجر به آن حوادث شد. من اصل جريان را هم عادى نمى ديدم. زيرا توقيف يك روزنامه نمى توانست اين قدر موج آفرينى كند. از اين روى وقتى حادثه رخ داد و روزنامه توقيف شد، حوادث و نتايج آن براى من غيرمترقبه نبود. با اين سابقه ذهنى و خبرهايى كه داشتم، وقتى حادثه رخ داد، آن را عادى ندانسته و جريان را تعقيب كردم تا اينكه گفته شد راهپيمايان به خيابان ريخته و تخريب كردند. آنها شعارهاى تند و تيز و توهين آميزى را عليه اركان بالاى نظام وقوه قضائيه و حتى به رهبرى مى دادند. در حالى كه ايشان هيچ نقشى و دخالتى از اين جهت در اين نوع كارها ندارند، يعنى آقا نمى گويند اين روزنامه را ببندند، يعنى در ريز قضايا دخالت نمى كنند. شأن رهبرى ايشان اجل از اين است كه در اين مسائل ريز دخالت كنند.
من به لحاظ اينكه شم امنيتى داشته و كار امنيتى كرده بودم، احساس مى كردم پشت صحنه دست هائى است كه اينها را مى گرداند و بطور جدى به اين موضوع يقين داشتم. در همان روزها قبل از آنكه حتى كسى دستگير و بازجوئى شود، يا مثل الان يك خرده شفاف شود، گفتم كه ماجرا زير سر نيروهاى به اصطلاح ملى-مذهبى است. اينها رهبرى مى كنند و به نظر من قوه قضائيه اگر بخواهد اين غائله را ختم كند، بايد سران اينها را دستگير نمايد.
در واقع، فرصت خوبى بود كه اينها خودشان را نشان دهند، ولى به نظر من، نبايد هيچ فرصتى به اين گونه جريان ها داد، از همان اول بايد در نطفه خفه مى شد. بالاخره در يك مقطعى دستور صادر شد كه سپاه وارد عمل شود و در ظرف دو ساعت اغتشاشى كه از «ميدان بخارايى» تا «شهررى» كشيده شده بود، پايان يافت.
من همانجا گفتم كه «آقا، بنده اعتقاد دارم نهضت آزادى و اين نيروها در پشت پرده اين جريان هستند و اگر ما بخواهيم اين آشوب و شورش را بخوابانيم به نظر من بايد سران اينها را دستگير كرده، عده اى كه در صحنه آشوب كردند را هم بسرعت محاكمه كنيم و حتى اگر لازم باشدآن ها را به سينه ديوار بگذاريم. اگر قصد براندازى نظام را دارند و با اسلام محارب هستند، با آنها برخورد شود.»
بعضى از مسوولان خيلى جا خوردند و گفتند: اين نوع حرف زدن... اما من ريشه اغتشاش را در نهضت آزادى مى دانم، اينها دنبال براندازى هستند و در كشور بحران ايجاد مى كنند و بالاخره بايد با آنها برخورد كرد، حكومت تعارف ندارد.
در نهايت، با اين ناآرامى ها خوب برخورد شد و بعضى ها را هم دستگير كردند. با تأييد مقام معظم رهبرى سپاه توانست عمل كند. البته من نظرم اين است كه در رابطه با حادثه كوى، حق بسيارى از نيروها تضييع شد. ما تحت تأثير شرايط آن دوره و همچنين يك مقدار رودربايستى قرار گرفتيم، يك مقدار مصلحت انديشى كرديم و نيروى انتظامى و افرادى هم مثل آقاى نظرى و افسر ديگرى كه در منطقه مسئول عمليات بودند كه افسران خوبى هستند به نظر من وجه المصالحه قرار گرفتند، اينها قربانى شدند. من معتقد بودم كه حتى با وزير آموزش عالى [دكتر مصطفى معين] نيز بايست برخورد جدى شود، معنا ندارد كه وزير جمهورى اسلامى در آن ماجرا كه يك جريان پيچيده سياسى و پشت صحنه آن حداقل نامشخص بود، تصميم عجولانه به استعفا بگيرد و عواطف دانشجوها را با اين كار خود تحريك كند. به نظر من او و دستيارانش در رده هاى مختلف بايد محاكمه مى شدند اما خيلى مصلحت انديشى شد برخلاف شعارهايى كه مى دهيم قانون و قانونگرايى به نظر من، اين جا قانون خوب پياده نشد و من اگر مسئول بودم حتما اين طور عمل نمى كردم كه عمل شد، جدى تر عمل مى كردم.
من بعد از اين جريان تا مدتى مصاحبه نكردم، بعد در يك مصاحبه يى از من پرسيدند: «نظر شما در مورد اين واقعه چيست * چرا تا حالا حرف نزديد*» گفتم «براى اينكه تا حالا براى من مبهم بود كه قضايا چيست، من به عنوان رئيس يك قوه نمى دانم چه مى گذرد و الان هم براى من شفاف نيست. خيلى سوال ها و ابهامات هست، وزارت كشور چه وقت در جريان حادثه كوى دانشگاه قرار گرفته نيروهاى تحت امر او چه كرده اند* چه زمانى وزارت كشور وارد عمل شده است * حادثه ساعت ۲ نيمه شب رخ داده تا ۸ صبح مسوولان كجا بودند* چه كسى دستور داده، چه كسى دستور نداده * چه كسانى از قبل در خوابگاه براى دانشجويان سخنرانى كردند* بعضى از نمايندگان مجلس و مسوولان چرا براى دانشجويان سخنرانى و آنها را تحريك كردند [مقصودش عبدالله نورى است] اينها چه كسانى بودند* اينها بايد مورد بحث قرار بگيرد، چرا استعفا دادند [مقصودش تاج زاده است كه باجناق خود اوست و با ناطق نورى رقابت دارد] چرا تحريك كردند»
در اين جريان چند نفر دستگير شدند، از جمله منوچهر محمدى و يك زنى كه او را هم گرفته بودند. معروف شد كه با گرفتن يك منوچ و ملوس قصه حل شد! منشاء يك بحران و يك شورش اين نيست، اين پشت پرده دارد. الان هم به نظر من پرونده ماجراى كوى دانشگاه بايد باز باشد و بعضى از مسوولان كشور بايد آنجا پاسخ بدهند. حداقل هنوز براى ما ماجرا روشن نيست چرا سوال ها پاسخ داده نمى شود. چرا افراد دستگير نمى شوند. چرا توضيح داده نمى شود چرا اين واقعه به ابهام و اجمال گذشت * اين قضيه فقط به محاكمه سردار نظرى و پخش صحبت ها و ادله و در نهايت حكم ايشان ختم شد، ولى عوامل اصلى ايجاد اين واقعه، هنوز مشخص نشده است.
جلسه سران قوا
ناطق نورى كه در آن زمان رئيس مجلس اسلامى بود نوشته در جريان حادثه كوى دانشگاه بين سران سه قوه، اختلافى به آن معنا وجود نداشت. آن زمان من، آقاى خاتمى و آقاى شاهرودى بوديم كه با هيچ كدام آنها دعوا نداشتم و اختلافى هم واقعاً نداشتم. اين درگيرى ها مرهون و معلول اختلافات جناحى است كه ربطى به سران ندارد. ممكن است مرا به يك جناح منتسب كنند، اما آيت الله سيد محمودهاشمى را به كدام جناح مى خواهند منتسب كنند. ايشان نه جزو جناح راست يا چپ بوده و نه در يك فراكسيونى (عضويت داشته) است.
بحث اين بود كه روزنامه سلام از ديدگاه قوه قضائيه تخلفى كرده است، سئوال و ابهامات هم همين جا است، بالاخره بايد از اين آقايان اصلاح طلب و قانون گرا سئوال كرد كه مگر شما نمى گوييد كه بايد قانونى عمل كرد، مگر شما نمى گوئيد كه كسى در كار ديگرى دخالت نكند* قوه قضائيه به يك جمع بندى رسيده و دارد عمل مى كند، قوه قضائيه هم هر كارى را كه دلش بخواهد نمى تواند انجام دهد، ما سلسله مراتب داريم، چرا در اين جريان سلسله مراتب مراعات نشد، چرا وقتى جلوى آن روزنامه گرفته شد، عده يى مردم را تحريك كردند، مقاله و سرمقاله نوشتند، دانشگاه رفتند سخنرانى كردند و متحصن شدند* اينها واقعاً از ابهامات است.
در اين قضيه هم دعواهاى اينچنينى مطرح است، والا واقعاً سران با هم در اين قضايا اختلافى نداشتند. اختلاف من با آقاى خاتمى سليقه يى بود و به اين معنا كه در ماجراى هجده تير ،۱۳۷۸ قايل بودم كه بايد سران نهضت آزادى دستگير، محاكمه و با آنها برخورد قاطع شود، اما ايشان اين اعتقاد را نداشت، تفاوت ما اين است.
لباس شخصى ها
من خبر نداشتم كه در كوى دانشگاه يك تظاهراتى رخ داده و لباس شخصى ها در خوابگاه جمع شده بودند. قراينى كه هست نشان مى دهد جريانى كه اين حادثه را به وجود آورد، آنهايى كه آنجا سخنرانى كردند از قبل خبر داشتند كه چنين حادثه يى رخ مى دهد.
يقينا اين گونه نيست، البته ممكن است طرفداران يك تفكر بريزند شلوغ و خراب كنند. من يقين دارم كه در ماجراى كوى دانشگاه اين لباس شخصى هائى كه مى گويند سازمان يافته و از جناح راست هستند، اصلا وجود خارجى نداشتند، كما اينكه دادگاه هم به همين جمع بندى رسيد.
آن لباس شخصى هائى هم كه داخل كوى دانشگاه رفتند، معلوم نيست كه همه آنها از كدام گروه بودند، يكى از ابهامات هم همين است كه اصلا اين لباس شخصى ها چه كسانى هستند* تحليل من اين است كه خود اين ها ممكن است از جريانى باشند كه خواستند بروند آن جا، شلوغ كنند، به هم بريزند و آشوب به وجود بياورند كه بعد بهره بردارى كنند، ممكن است اين طور باشد... .»
ماجراى دوبى
در جريان روزهاى عزادارى براى حاكم دوبى كه دو هفته پيش درگذشت، كسانى كه در آن شيخ نشين بودند ديدند كه چه كرده است خروج سرمايه ها و جمع شدن ثروت ايرانى ها در دوبى. ديدند كه چگونه است كه شيخ محمد آل مكتوم وليعهد سابق و حاكم جديد دستور داده است كه در مديا سنتر اين شهر همه رسانه ها آزاد باشند جز فارسى زبان ها و به زبان بى زبانى به آنها ميگويد برويد جاى ديگر ما نميخواهيم از كاسبى نان و آبدارمان محروم بمانيم. هفته گذشته به گفته يكى از دانشجويان كه پدرش معلم مدرسه ايرانى هاى دوبى است، نامه اى به شركت هاى ايرانى رسيده كه در آن نوشته شده براى گرفتن اعتبار و وام به بانك دوبى مراجعه كنند. اما در كنار اين تسهيلات دستگاه اطلاعاتى دوبى ميخواهد بفهمد كه آيا كسانى هستند كه دولت ايران با آنها مخالف است تا بيرونشان كند.
اين بازار چرب و شيرين كه دوبى هاى تاجر را مجبور كرده كه به حرف تهران گوش بدهند و حتى تلويزيون كروبى را هم تعطيل كنند، باعث شده كه آخوندها تصور كنند كه واقعاً قدرتى هستند و به علت نفوذ آنهاست كه چنين اعتبارى به دست آمده است در حالى كه فقط و فقط حاصل پول و سرمايه ملت است كه اين روزها فرارش چندين برابر شده كه جمعى سرمايه داران و صاحبان صنايعى هستند كه با حضور حزب اللهى ها احساس ناامنى ميكنند و عده اى هم بچه آخوندها و دزدان مافيائى خود رژيم هستند كه به اندازه كافى چاق شده زن و بچه را به اروپا فرستاده اند و خودشان هم آرام آرام در دوبى بساطى گشوده اند كه با تحولات ايران دچار مشكل نشوند. به همين جهت تعريف ميكنند كه در هيچ جاى دنيا نگرانى از حمله نظامى آمريكا به تهران به اندازه دوبى نيست. از جمله كسانى هم كه آنجا فراوان شده اند دارودسته دلالان جديدى هستند كه با همين گروه احمدى نژاد وارد زمينه كاسبى شده اند. و جالب اين است كه با اطلاعاتى هاى سابق در بعضى موارد درگيرى هائى هم پيدا كرده اند كه گفته ميشود باعث شده محسنى اژه اى وزير اطلاعات به دوبى برود به بهانه ختم امير دوبى كه اختلافات را حل كند. خلاصه هر چى هست دعوا بر سر لحاف ملا نصرالدين است كه همان پول مردم ايران باشد.
دعوا در حج
دعواهائى كه بين دارودسته مافياى هاشمى رفسنجانى و اين گروه تازه بسيجى ها و سپاه پاسداران اتفاق افتاده كار را دارد به جاى باريك ميكشاند كه نمونه اش در مراسم حج امسال ظاهر شده است. دكان خامنه اى در حج كه رى شهرى عهده دار رياست آنست امسال در مراسم حج دچار گرفتارى عمده اى بود. دعواى بين مصباح يزدى و توسلى رئيس دفتر خمينى نزديك بود كه به جاى باريك بكشد كه با پادرميانى رى شهرى متوقف ماند. ماجرايش هم اين بود كه جنتى و مصباح ميهمان بعثه بودند در حالى كه خانواده موسوى اردبيلى و توسلى و محسن رضائى و عده اى از مجمع تشخيص مصلحت هم در همانجا بودند و به سورسات مشغول. در گفتگوهاى شبانه آنها آيت الله توسلى حاضر نشد همزمان با مصباح يزدى در سر سفره حاضر شود و با صداى بلند گفت اينها خائن به امام هستند و مصباح يزدى هم گفت در خانه خدا امام امام نكنيد كه كفرست. اين وهابى ها مى آيند و مياندازندمان بيرون. اين گفته با خشم و عصبانيت چند نفر از جمله بستگان خمينى كه حاضر بودند روبرو شد كه شروع كردند به فرياد زدن و فحاشى. مصباح يزدى و عمله اكره اش هم كوتاه نيامدند و نزديك بود رسوائى به بيرون درز كند كه با دخالت رى شهرى و خبر دادن به دفتر خامنه اى ماجرا به تهران رسيد. اين ها به قول بعضى ها پس لرزه آبى است كه مصباح يزدى در لانه خامنه اى و خمينى انداخته است. او با فاش كردن اين كه جمهوريت و رأى مردم و انتخابات در جمهورى اسلامى مسخره است، پرده از يكى از فريبكارى ها برداشت كه اصلاح طلبان حكومتى هم در انجام آن نقش داشتند و حالا هم مشغول سروصدا هستند تا رويش را بپوشانند.
تاناكورا براى مردم
همه آنهائى كه به تاريخ و فرهنگ ايرانى ميبالند و در جاهاى مختلف دنيا مينويسند كه ايرانيان ملتى ثروتمند هستند كافى است كه به بازارك هاى كنار شهرهاى مختلف كشور نگاه كنند. از همه مهمتر در تهران كه اين روزها تاناكورا ها دوباره برپا شده اند. راهشان دور نيست. در همين ميدان انقلاب كه اينك شبيه به بمبئى شده است ميتوانيد نشانه هاى تمدن و ثروت را ببنيد. اين مكان ها همه روزه به خصوص در ايام تعطيل شاهد هجوم مسافرانى است كه از شهرهاى دور و نزديك براى خريد پوشاك و اجناس مورد نيازشان وارد اين شهر مى شوند.
گرانى پوشاك نو و ارزانى و مرغوبيت نسبى لباس هاى دسته دوم خارجى عرضه شده در اين بازار باعث استقبال مردم از اين بازار شده است هر روزه وبويژه روزهاى تعطيل انبوهى از مسافران را در اين بازار مى توان مشاهده كرد كه در ميان دكه هاى اين بازار در حال رفت و آمد بوده و با وضع خاصى شتابان به جستجوى لباس هاى مورد نياز خود مشغولند.
در تهران و در بازار محل اصلى تاناكوراست كه از ۱۰۰ دكه چوبى و حدود ۱۲۰ مغازه تشكيل شده كه انواع لباس هاى دست دوم خارجى، كيف و كفش در آن به فروش مى رسد.
استقبال مردم از اين بازار باعث شده تا در چند سال اخير بازار تاناكورا در مهاباد توسعه پيدا كرده و علاوه بر پوشاك، انواع اسباب بازى، لوازم تزيينى، وسايل كوهنوردى، لوازم بهداشتى و آرايشى، لوازم خانگى و انواع وسايل صوتى و تصويرى دسته دوم خارجى نيز جايى براى خود در اين بازار پيدا كنند.
به گفته دست اندركاران، اين بازار با جذب بخشى از نيروى كار منطقه نقش مهمى در اشتغال داشته است بطوريكه هم اكنون حدود يكهزار نفر بطور مستقيم و غير مستقيم از طريق اين بازار امرار معاش مى كنند.
حضور گسترده مردم شهرهاى مختلف استان آذربايجان غربى و ساير استان هاى همجوار در اين بازار شهر مهاباد را از حالت بن بست خارج كرده و رونق خاصى به اين منطقه داده است.
به گفته تعدادى از فروشندگان، شمار مسافرانى كه براى خريد به اين بازار مراجعه مى كنند گاهى اوقات در روزهاى تعطيل به پنج تا شش هزار نفر مى رسد.
بيشتر خريداران گرانى نرخ پوشاك نو به خصوص پوشاك زمستانى را مهمترين علت روى آوردن خود به خريد لباس هاى زمستانى دسته دوم خارجى از اين بازار عنوان كردند. هرچند كه اذعان مى كنند كه بهاى اين گونه لباس ها نيز در برخى موارد تفاوت چندانى با لباس هاى نو ندارد ولى آنان معتقدند كيفيت و جنس اينگونه لباس هاى دست دوم بسيار بالاتر از لباس هاى نو توليد داخل است.
نشريه دانشجوئى مارون در مهاباد گزارشى درباره اين فروشگاه هاى فصلى لباس هاى كهنه فراهم كرده كه در آن يكى از شهروندان مهابادى ارزان بودن، كيفيت خوب و مناسب اين لباس ها را از دلايل خريد پوشاك از اين بازار مى داند.
رحيم توفانى گفت: اجناس عرضه شده در اين محل ۵۰ تا ۷۰ درصد ارزان تر از بازار پوشاك نو است در حاليكه از كيفيت خوبى هم برخوردارند.
شهريار قادرى از اهالى تهران هم گفت: لباس هاى كهنه خارجى در مقايسه با لباس هاى نو ايرانى از دوام بيشتر و دوخت مناسب ترى برخوردار هستند. درآمد كم خانواده ها، گرانى پوشاك نو و بخصوص لباسهاى زمستانى و كيفيت نامناسب برخى از محصولات داخلى، مردم رابراى خريد لباسهاى دست دوم خارجى ترغيب مى كند.
رضا بايرامى يكى ديگر از خريداران كه ساكن شهر مراغه است كه به خبرنگار اين نشريه دانشجوئى گفته: همه ساله با نزديك شدن به فصل سرما براى خريد پوشاك خود و اعضاى خانواده به اين بازار مى آيد و معتقد است با يك جستجوى دو ساعته مى توان انواع پوشاك و اجناس مورد نياز خود را به قيمتى مناسب تهيه كرد.
وى يادآور شد: قيمت اجناس عرضه شده در اين مكان اگر چه نسبت به بازار ارزانتر است ولى بهاى اين اجناس نسبت به سال هاى قبل افزايش زيادى داشته است. بيشترين خريداران افراد كم درآمد و خانواده هاى پرجمعيت تشكيل مى دهند.
وقتى از فروشندگان پرسيده مى شود كه آيا اين كار شما مجاز است. جواب مى دهند كه اگر سهم سپاه و نيروهاى انتظامى را داده باشى همه چيز حلال است حتى ترياك. ما كه ديگر لباس مى آوريم. به گفته او هر بار كه مأموران قصد ميكنند كه مبارزه كنند سهمشان بالا ميرود و قيمت كمى افزايش پيدا ميكند. مثل همين محدوديت در واردات اينگونه اجناس از طريق مرزهاى شرقى كشور كه قيمت ها در چند سال اخير افزايش يافته است.
اين فروشنده افزود: اجناس اين بازار در بخش پوشاك، كفش و اسباب بازى از طريق مرزهاى شرقى كشور و ساير لوازم از جمله وسايل صوتى و تصويرى نيز از طريق مرزهاى غربى كشور به خصوص مرز كردستان عراق وارد كشور مى شود.
يكى از واردكنندگان عمده اين اجناس نيز مى گويد: پوشاك عرضه شده در اين بازار از طريق كشور پاكستان و كشورهاى حوزه خليج فارس وارد ايران شده و از طريق شهرهاى زاهدان و ايرانشهر به ديگر نقاط كشور حمل مى شود.
وى يادآور شد: واسطه ها بيشتر اين اجناس را ابتدا به شهرستان مهاباد حمل مى كنند و پس از بسته بندى مجدد به ساير شهرهاى شمالى و غربى و نيز تهران ارسال مى كنند.
وى معتقد است: اگر چه قيمت برخى اجناس دسته دوم عرضه شده در اين بازار نسبتا بالا است و گاهى با فروشگاه هاى شهر برابرى مى كند ولى به دليل كيفيت خوب آن مورد استقبال مردم قرار گرفته است.
جمعى از مغازه داران و فروشندگان كيف و كفش، پوشاك و اسباب بازى در مهاباد و شهرهاى همجوار مى گويند: عرضه اجناس دسته دوم در بازار تاناكوراى مهاباد باعث ركود فروش آنان شده و ادامه اين روند مى تواند آسيب هاى جدى بر بازار پوشاك و ديگر كالاهاى توليد داخل وارد سازد.
آنان معتقدند: از زمان شروع فعاليت اين بازار توليد و فروش اجناس داخلى به خصوص در بخش پوشاك با ركود مواجه شده و تداوم اين روند ممكن است باعث ورشكستگى و يا تعطيل شدن كارگاه هاى توليدى و به دنبال آن بيكارى جمع زيادى شود.
على زمانى توليدكننده پوشاك اظهار مى دارد: مسوولين امر به اين بهانه كه تعطيلى اين بازارها منجر به بيكارى عده اى مى شود از جمع آورى آنها طفره مى روند.
در همين حال وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكى درباره خريد و استفاده از لباس هاى دست دوم خارجى به هموطنان هشدار داده و به آنان توصيه كرده است از البسه دست دوم داخلى يا خارجى استفاده نكنند.
بر اين اساس چنانچه به هر دليلى افراد از اين گونه لباس ها استفاده مى كنند بايد قبل از استفاده آن را با درجه حرارت ۷۰ درجه سانتى گراد خشكشويى نمايد.
فروش لباس هاى دست دوم خارجى از سال ۶۹ در ايران رواج يافته و به دليل هم زمانى آن با پخش مجموعه تلويزيونى «اوشين» اين بازار به «بازار تاناكورا» معروف شده است. باز هم بگوئيد ملت ثروتمند ايران.
شيوع كلاهبردارى
گزارش دانشجويان جامعه شناسى دانشگاه امام صادق تا به حال سه نفر از دانشجويان و سه استاد را به وزارت اطلاعات كشانده است. اين گزارش كه در نشريه دانشجوئى تعطيل شده روزگار منتشر شده بود حالا شده است موضوع امنيتى.
اما هنوز هم سردرگمى جمع كثيرى از اهوازى ها تمام نشده كه در جاهاى ديگر كشور هم خبر از كلاهبردارى هاى بزرگ ميرسد كه اگر عارضه اجتماعى نيست پس چيست. بر اساس گزارش منابع قوه قضائيه، دست كم ۱۳۵ هزار نفر در اهواز از طريق واسطه هاى موسوم به «سيد» ها پولشان را سرمايه گذارى كردند تا بلكه بتوانند ظرف مدت ۳۰ تا ۴۵ روز صاحب خودرو يا وسيله خانگى شوند.
حالا ۵ ماه گذشته است. از آخرين روزهايى كه معلوم شد پليس و دستگاه قضائى در اهواز با لاتارى «سيد» همدست بوده اند و ميلياردها تومان كلاهبردارى شده است و حتى گفته ميشود كه فرمانده نيروى انتظامى خوزستان هم با پول ها به خارج از كشور رفته است. اما مگر اتفاقى افتاد؟ فرمانده پليس در مهرماه خبر داد بيش از ۲۶ ميليارد تومان از اموال كلاهبردارى شده را توقيف كرده اند، ولى هنوز شاكيان بسيارى هستند كه نمى دانند بر سر پولشان چه آمده است.
تفسير آقايان از همه بدتر است. رئيس دارائى خوزستان رفت پيش امام جمعه و او هم گفت اگر مردم با وجود همه فشارهاى اقتصادى كه تحملش مى كنند، لحظه اى به اين هم مى انديشيدند كه چگونه ممكن است ظرف ۳۰ تا ۴۵ روز به اندازه يك سوم پولشان سود بگيرند هيچ وقت اين چنين نمى شد. در واقع اگر با خود مى گفتند كه طمع نكنيم و به حداقلها رضايت دهيم، آن وقت شايد در مدت يك سال يك سوم سود هم نصيبشان نمى شد، ولى اصل پول را هم از دست نمى دادند! به اين ترتيب تقصير افتاد گردن مردم كه طمع كرده اند و كسى نگفت چرا مردم بيچاره و مستاصل در يك كشور ثروتمند بايد به اين روز بيفتند.
-فقط كافى است نگاهى به اخبار حوادث بيندازيد. ما سايت اطلاع رسانى پليس را انتخاب كرديم. كارى نداشت يك كلمه را داديم به بخش جست و جو و نتيجه اش شد ۱۰۵ خبر و گزارش درباره «كلاهبردارى». تازه كلى خبر علاوه بر اين ۱۰۵ خبر هم در دنيا بود كه آن را حساب نكرديم. تقريباً هر ماه ۱۱ /۶ خبر درباره كلاهبرداريهاى مختلف منتشر شده بود.
در ۹ ماهه نخست امسال ۵۸ عنوان خبرى منتشر شده بود. در ۹ ماهه نخست سال ۱۳۸۳ ايسنا با همين عنوان فقط ۲۴ خبر روى خط فرستاده بود.
با اين شاهد بايد به سراغ ماهيت ماجرا مى رفتيم. دهها عنوان براى اين كلاهبردارى ها به كار رفته است. فروش عتيقه جات تقلبى، فروش اقساطى خودرو و مسكن، جعل سند و استفاده از آن در خريد و فروش كه كلاهبردارى صورت گرفته بود، ترك اعتياد و راهى براى دريافت پول بدون ارائه خدمات، دعانويسى، كلاهبردارى از جويندگان كار، اقدام به ساخت تصادفات غير واقعى براى دريافت خسارت از شركتهاى بيمه، خريد اجناس، اعطاى وام فورى از طريق ثبت نام، كلاهبردارى كميته امداد امام خمينى، كلاهبردارى با اجراى مهريه، فالگيرى، فروش بويژه فروش آپارتمان و زمين، تعويض پلاك، خريد و فروش خودرو، كلاهبردارى با عنوان مأمور دولت.
امام جمعه اهواز گفته است علاقه اى ندارم كه مالباخته ها را به گرگ گرسنه تشبيه كنم، اما ناچارم. وقتى يك گرگ گرسنه در محاصره سرما و فشار گرسنگى قرار مى گيرد، با وصف ترس از مجازات به وسيله آدميان اما به ناچار به روستا يا شهر حمله ور مى شود. انسان گرسنه، انسان بيكار، مستعد بزهكارى است. او در اين شرايط نامساعد و درحالى كه تبليغات رسانه اى فراوان، نيازهاى كاذب بسيارى در او به وجود آورده است، براى تحقق خواسته هايش يعنى داشتن خانه خوب، خودرو مدل بالا و اسباب خانه مدرن از هر فرصتى استفاده مى كند، دلالى و واسطه گرى نيز در اين شرايط چراغ سبز جامعه به اين افراد است و ارتكاب جرم نتيجه محكوم و قهرى چنين شرايطى است.»
يك وكيل دادگسترى اما جواب بهترى داده و گفته سالها پيش در يكى از درسهاى كتاب فارسى چهارم يا پنجم دبستان شعرى بود كه مى گفت «نابرده رنج گنج ميسر نمى شود / مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد». همواره همين را آموختيم. اما امروز عده اى هستند كه از صبح تا شب يكى- دو جا كار مى كنند. يك خودروى ليزينگى هم خريده اند تا روزهاى تعطيل آخر هفته هم مسافركشى كنند، اما هنوز نمى توانند اجاره خانه درست و حسابى بدهند، چه رسد به خريد يك يخچال سايدباى سايد كه خانم خانه چند ماهى است درباره اش مدام حرف مى زند و رؤيا مى بافد!
باز هم يك يادآورى كوچك ديگر؛ اگر ما اشتباه مى گوييم، شما درستش كنيد: چشمتان را ببنديد؛ با هم روراست باشيم. آيا تا به حال شما را «پرزنت» كرده اند؟ باور كنيد به كسى نمى گوييم. وسوسه نشده اى شما هم زيرشاخه بشوى و بعد...
ولى راستش را بخواهيد، با وجود همه اين دردسرها كه شاهدش هستيم. با همه اين اخبار كه روايتش مى كنيم در خيلى ها تبديل به وسوسه شده و لذا پولهايشان را جمع كرده اند تا وارد يك شبكه بشوند!
واقعيت اين است كه گويى ديگر حرف رسانه ها هم خريدارى ندارد؛ چرا كه عرق ريختن و در حاشيه ماندنها و نيازهاى واقعى يا كاذبى كه به قول دكتر نجفى توانا در آدمها متولد شده و به سرعت رشد مى يابد، نمى گذارد. روزگارى نه چندان دور زندگى با يك فرش، يك يخچال و يك اجاق گاز و نهايتاً يك تلويزيون شكل مى گرفت، اما حالا تا زير تلويزيون يك دستگاه سينماى خانگى نباشد، تلويزيون مفهومى نمى يابد. تا كنار آن يخچال كه به صفحه ديجيتال مجهز است، يك سرى وسايل مثل مايكروويو، كاپوچينوساز، غذاساز و... نباشد، كسى حاضر به زندگى نيست. واقعيت اين است كه در ميدان نبرد با زندگى روزمره آموزه هاى پيشين ما رنگ باخته اند و همه در رؤياى يك شبه پولدار شدن به خواب مى روند. باور نداريد. يك بار ديگر اگر حوصله داريد بياييد و ماجراى سيدها در اهواز يا همين گلدكوئيستى ها را بخوانيد. گلدكوئيست را تعطيل كردند، اما اينكه يك شبكه ايرانى شكل گرفته كه از صدر تا ذيل آن اساتيد دانشگاه، افراد معتبر و... زيرشاخه دارند و تو شك نمى كنى كه اين رويه به اصطلاح مو لاى درزش نمى رود و... غافل از اينكه قاعده بازى هنوز عوض نشده است.
سردار محمد باقر قاليباف كه اينك شهردار پايتخت است، در سال ۱۳۸۱ در جمع خبرنگاران گفت: وقوع خيانت در امانت ۶ درصد، اختلاس ۱۰ درصد، كلاهبردارى ۱۰ درصد، جعل اسناد ۳۷ درصد، جرايم مالى كه عمدتاً منشاء مالى دارند ۲۵ درصد و سرقت خودرو ۸ درصد افزايش يافته است. اواخر سال ۱۳۸۲ نيز اين فرمانده كه توانسته بود به مدرنيزاسيون پليس بپردازد و به آمار دسترسى پيدا كند، هشدار داد كه جرايم خشن نظير راهزنى، قتل، آدم ربايى و سرقت مسلحانه كاهش يافته، ولى جرايم مالى افزايش يافته است.
از اين ماجرا تا زمستان ۱۳۸۳ مدت زيادى نگذشت كه سردار رضا زارعى فرمانده نيروى انتظامى استان تهران خبرى مشابه و البته نگران كننده داد؛ جرم كلاهبردارى در ۱۰ ماهه نخست سال ۸۳ نسبت به ۱۰ ماهه مشابه سال ۸۲ با رشد ۷۳ درصدى مواجه بوده است، در حالى كه سرقت مسلحانه در همين مدت كاهش ۲۸ درصدى را نشان داده است.
روزها سپرى شده اند، اما براى ما تجربه نشد كه چطور ۲ هزار و ۵۳۷ نفر مالشان را به فردى سپردند كه تحت عنوان شركت جهيزيه خانه سبز» ۰مى خواست به مردم به همان اندازه سپرده شان سود بپردازد و حالا بايد شاهد برگزارى دادگاهى باشيم كه ۱۴ ميليارد تومان سهم مردم در پرونده آن كلاهبردارى شده است.
ماجراى جهيزيه خانه سبز البته مربوط به سال ۱۳۸۲ است. وقتى مردم سپرده گذارى كردند و بعد مدعى كلاهبردار از آب درآمد، عده اى از سپرده گذاران سكته كردند و تاب نياوردند كه ساده انديشى خود را نظاره كنند! ماجرا مربوط به همان زمانى است كه آپارتمانهاى مجتمع اركيده در شهر رى را هر كدام به چهار نفر فروختند و تا به حال كه ۲ سال گذشته، تكليف خريداران روشن نشده است. تازه عده اى هم به جرم اعتراض دستگير شدند.
راستى اگر شما بوديد و شاهد روز به روز گرانى مى شديد و با نيازهاى اساسى خانواده دست به گريبان بودى و مى ديدى كه عده اى هم در برابر چشمانت دارند هر روز چاق تر و ثروتمندتر مى شوند چه مى كرديد.
|