در سفر اخير خود به ايران از چاه مشهور جمكران در نزديكى شهر قم ديدن كردم.
اعتقاد بر اين است كه امام زمان، امام دوازدهم شيعيان، كه بيش از يكهزار سال پيش به غيبت رفت، به خواب يكى افراد محلى آمده و از اين مكان (جمكران) به عنوان «زمين شريف» ياد كرده است. به باور مردم او به زودى ظهور خواهد كرد تا عدالت را در جهان برقرار كند.
هدف من از اين سفر اين بود كه ببينم آيا بين انتخاب محمود احمدى نژاد به رياست جمهورى و اعتقاد رو به گسترش ايرانيان به ظهور قريب الوقوع امام زمان ارتباطى وجود دارد؟
در روز ديدار من از جمكران، بسيارى از بازديد كنندگان از اين مكان را عراقى هائى تشكيل مى دادند كه براى زيارت مكان هاى دينى به ايران سفر كرده بودند.
هيچيك از اين زايران به گفتگوى سياسى علاقه اى نشان نمى داد به جز اظهار نظر در اين زمينه كه، در مقايسه با عراق، ايران به گونه اى شگفت آور امن و آرام است.
كارهاى ساختمانى، توسعه پاركينگ اتومبيل ها و جمعيت انبوهى كه هر هفته به اين مكان زيارتى سفر مى كند نشان مى دهد كه جمكران به سرعت رو به گسترش است.
بسيارى از ايرانيان تحصيلكرده، از جمله برخى روحانيون، اعتقاد به چاه جمكران را صرفا بخشى از خرافات مردم تلقى مى كنند.
با اينهمه، در سال هاى اخير اعتقاد به بازگشت قريب الوقوع امام غايب به سرعت در ميان توده مردم، و نه صرفا افراد فقير و بى سواد، رشد كرده است.
گفته مى شود يك گروه نيمه سرى، موسوم به حجتيه كه سالها قبل از انقلاب شكل گرفت و اعضاى آن معتقدند براى فراهم ساختن زمينه ظهور امام زمان، ايجاد هرج و مرج كامل لازم است، در بخش هاى مختلف رژيم ايران حضورى دوباره يافته است.
نشانه هائى در دست است كه محمود احمدى نژاد و تعدادى از همكاران نزديك وى از هواداران و يا حتى اعضاى فعال حجتيه هستند.
در حاليكه در انتخابات اخير رياست جمهورى، بسيارى از ايرانيان در حمايت از برنامه انتخاباتى محمود احمدى نژاد در زمينه باز توزيع ثروت به او رأى دادند، ممكن است برخى ديگر جذب سخنان آقاى احمدى نژاد در زمينه انتظار و بشارت ظهور (امام زمان) شده و به اين دليل رأى خود را به نفع وى به صندوق ها انداخته باشند.
بدينگونه، نتيجه انتخابات ناشى از تلفيقى از جاه طلبى يك گروه كوچك تندرو و احساس محروميت و سرخوردگى طبقات فقير شهرى و روستايى (و به ادعاى بعضى، مقدارى تقلب در جريان انتخابات) بود.
از اصلاح طلبان تا اسلامگرايان توده پسند
نتيجه انتخابات اخير به قدرت رسيدن احمدى نژاد بود كه بر تلاش اصلاح طلبان ليبرال مهر پايان نهاد، يك اسلامگراى توده پسند را به مقام رياست جمهورى رساند و بار ديگر ايران را در يك مسير سياسى ناشناخته قرار داد.
در دهه ۱۹۹۰ و پس از مرگ آيت الله خمينى و خاتمه جنگ ايران و عراق، ماجراى اصلى در صحنه سياست ايران رقابت بين محافظه كاران طرفدار حفظ ميراث ايدئولوژيك خمينى و اصلاح طلبانى بود كه مى كوشيدند با استفاده از نهادهاى دموكراتيك موجود در بدنه نظام سياسى، به پيشبرد آزادى كمك كنند.
در سال هاى پايانى دهه ،۱۹۹۰ به نظر مى رسيد كه ستاره اقبال اصلاح طلبان رو به صعود گذاشته است.
در انتخابات سال هاى ۱۹۹۷ و ،۲۰۰۰ محمد خاتمى، روحانى اصلاح طلب، به مقام رياست جمهورى انتخاب شد.
در ابتدا به نظر مى رسيد كه محمد خاتمى چشم اندازى واقعى ازاصلاحات، فضايى باز و رويكردى حاوى همكارى با غرب را تصوير مى كند.
اما در آغاز دوره دوم رياست جمهورى وى، مشخص شده بود كه با توجه به مخالفت شديد عناصر محافظه كار اسلامگرا كه مراكز قدرت نظام را در دست داشتند، نه تنها خاتمى قادر به انجام اصلاحات قابل توجهى نيست بلكه نظام سياسى نيز ماهيتا اصلاح ناپذير است.
بر اين اساس، تا زمانى كه ولايت فقيه به عنوان اصل ابتكارى آيت الله خمينى پا برجا مى ماند، زور كسانى كه مدعى بودند به نام ايدئولوژى اسلامى و در نهايت، به نام الله و امامان شيعه عمل مى كنند، بر كسانى مى چربيد كه اقدامات خود را منبعث از مردم سالارى و اراده مردم مى دانستند به خصوص اينكه گروه اول آماده بودند مخالفان خود را سركوب كنند.
از زمان انتخابات رياست جمهورى تابستان گذشته، مبارزه قدرت در ايران ظاهرا تغيير شكل يافته و به جاى رقابت بين «اصلاح طلبان» و «محافظه كاران»، اين مبارزه بين محافظه كاران عملگرا و اسلامگرايان منتظر ظهور جريان دارد.
در يكسو، نهاد غير منتخب و محافظه كار، اما عملگراى مجمع تشخيص مصلحت نظام زير نظر اكبر هاشمى رفسنجانى، رئيس جمهورى اسبق، مشاهده مى شود كه اختيارات آن افزايش يافته است.
در سوى ديگر، رئيس جمهورى تازه منتخب، يعنى فردى توده پسند به نمايندگى از شبكه اى در هم تنيده و متشكل از جناح هائى حضور دارد كه اعضاى آنها را ايدئولوگ هائى تشكيل مى دهند كه (تا حدودى به دليل شركت در جنگ ايران و عراق) خود را صاحب حق مى دانند و از اينكه تا كنون در حاشيه نگه داشته شده بودند ناخرسندند.
با به چنگ آوردن كرسى رياست جمهورى، اين شبكه اينك در صدد است تا موقعيت خود را با اتكا به آميخته اى از شعارهاى مردم پسند، دست زدن به مانورهاى سياسى پشت پرده و پاكسازى مخفيانه و مرموز مخالفان تحكيم بخشد.
با توجه به جدى بودن جنگ قدرتى كه اينك در درون رژيم جريان دارد، بسيارى از ايرانيان به گونه اى بارز نسبت به نتيجه اين مبارزه سياسى خوشبين هستند.
برخى مى گويند كه برنامه هاى افراطى و مردم پسند محمود احمدى نژاد با همان موانعى از سوى روحانيون محافظه كار عملگرا مواجه خواهد شد كه برنامه هاى اصلاحات محمد خاتمى با آن روبرو بود و به دليل مخالفت همين گروه نهادهاى روحانى به نتيجه نرسيد، به اين دليل كه موفقيت وى قدرت سياسى و اقتصادى اين نهادها را به مخاطره مى انداخت.
علاوه بر اين، نتيجه مبارزه كنونى قدرت در درون حاكميت، هرچه كه باشد، تشكيلات محافظه كار بايد در بلند مدت همچنان با نيروهاى اجتماعى داخلى طرفدار آزادى بيشتر در جامعه مقابله كنند.
«دولت سايه»
ممكن است نهضت اصلاح طلبى دهه ۱۹۹۰ دچار شكست سياسى شده باشد اما كسانى كه از اين حركت حمايت كردند هنوز بخشى زنده و فعال در بدنه جامعه ايران را تشكيل مى دهند.
اين بخش از جامعه اينك براى ادامه فشار به منظور توسعه جامعه مدنى در جستجوى يافتن استراتژى هائى در خارج از محدوده نظام سياسى حكومتى است.
بر اساس يك تفسير متفاوت از سياست در ايران، آنچه در ايران اهميت دارد نهادهاى رسمى حكومتى، چه انتخابى و چه غير انتخابى، نيست.
بنابراين تفسير، در واقع اين نهادها ماهيت روبنا و پوشش يا ابزارى در دست اليگارشى متشكل از سياستمداران، روحانيون، مأموران ارشد امنيتى، سفته بازان و بازاريانى را دارند كه از آنها به عنوان وسيله هائى براى انباشت و حفظ ثروت و قدرت بهره بردارى مى كنند.
به عبارت ديگر، ايران عملا داراى نوعى «دولت سايه» است.
آنچه كه در نبرد پشت پرده بين جناح هاى سياسى ايران مطرح است بقا يا نابودى انقلاب اسلامى نيست بلكه عوايد اقتصادى كسب قدرت سياسى است.
در اين كشور نه تنها يك اقتصاد رسمى به ارزش حدود پانصد ميليارد دلار در سال وجود دارد، بلكه اقتصاد غير رسمى و غول پيكر ديگرى نيز فعال است كه نظام سياسى آن را به كار مى اندازد و بنيادهاى دينى و ساير شبكه هاى ارتباط دهنده بازار و بخش هاى مختلف ساختار قدرت «مديريت» آن را بر عهده دارند.
در عين حال، از زمان انتخاب محمود احمدى نژاد وضعيت اقتصادى ايران بدتر شده، سرمايه گذاران خارجى به امارات عربى متحده گريخته اند، بازار سهام تنزل يافته، تصميم گيرى در بخش انرژى به دليل ناكامى رئيس جمهورى در كسب رأى اعتماد مجلس براى وزير نفت مورد نظر وى (دست كم براى چند ماه) فلج شده، و اعتماد به نظامى بانكى تضعيف شده است.
ضعف مديريت اقتصاد وابسته به نفت ايران يكى از موثرترين دلايل تمايل اعضاى اليگارشى حاكم بر ايران به مهار كردن محمود احمدى نژاد است.
در عين حال، گرايش هاى عقيدتى رئيس جمهورى جديد مى تواند به نوعى بار منفى براى تشكيلات محافظه كار ايران تبديل شود.
بر اساس تعبير «دولت سايه» از سياست ايران، ايدئولوژى اسلامگرا تنها تا زمانى مفيد محسوب مى شود كه در خدمت تثبيت و حفظ وضعيت موجود باشد.
اما هرگاه اين ايدئولوژى به مانعى در اين راه تبديل شود، به سرعت از شدت و حدت آن كاسته مى شود.
به همين دليل است كه در حاليكه محافظه كاران ميانه رو در خلال پنج سال گذشته قدرت خود را تحكيم بخشيده اند، در مورد تغيير نحوه پوشش و رفتار اجتماعى دوران محمد خاتمى كه از اواخر دهه ۱۹۹۰ در ايران رواج يافت اقدامى نكرده اند.
گروه همكاران محمود احمدى نژاد گفته اند كه از بازگشت به محدوديت هاى شديد اسلامى حمايت مى كنند كه در دهه ۱۹۸۰ بر جامعه تسلط داشت.
اما محافظه كاران عملگرا در رژيم ايران مى دانند كه تشديد نارضايتى مردم از اسلامگرايى از طريق تحميل مقررات كسالت آور بر جوانانى آماده طغيان و بى علاقه به اين مقررات فايده اى در پى نخواهد داشت.
دقيقا به دليل پشت سرگذاشتن انقلاب اسلامى و تجربه كردن قوانين اسلامى است كه در ايران نشانه چندانى از آن هيجانى كه در ميان اسلامگرايان (ومخالفان غرب) شبه جزيره عربستان، شرق مديترانه و شمال آفريقا محسوس است، ديده نمى شود.
با گذشت بيش از ۲۵ سال از انقلاب اسلامى، مردم ايران خواستار كاهش، و نه افزايش اسلام در سياست كشور خود هستند.
اگر ايران به حال خود رها شود، احتمال بسيار وجود دارد كه به خودى خود از بحران جارى عبور كند، بر تمايل احمدى نژاد براى احياى شرايط انقلابى فايق آيد و به تدريج در مسير اصلاحات واقعى سياسى گام بگذارد. اما آيا ايران به حال خود گذاشته خواهد شد؟
تشديد خصومت با غرب
خصومت و سوء ظن متقابل بين حكومت ايران و غرب در حال حاضر به مراتب شديدتر از سال هاى اخير است.
رهبران غربى، كه تركيب بالقوه جنگ افزارهاى كشتار جمعى، تروريسم و رژيم هاى ياغى ذهن آنان را به خود مشغول داشته، بيم آن دارند كه برنامه هسته اى غيرنظامى ايران به پوششى براى دستيابى به تسليحات اتمى تبديل شود.
آتش خصومت بين ايران و دولت هاى عرب سنى مذهب، كه در جريان جنگ ايران و عراق شدت داشت، همچنان مشتعل است و هراس اعراب سنى از نفوذ ايران در ميان اكثريت شيعه عراق، آن را افروخته نگاه مى دارد.
اسرائيل نيز از سخنان مكرر احمدى نژاد در انكار كشتار يهوديان به دست آلمان نازى هراسان شده است.
اين وضعيتى بسيار بى ثبات و غيرقابل پيش بينى است كه وخامت بيشتر آن تنها مى تواند به عناصر تندروتر در صحنه سياست ايران خدمت كند.
برخى از ناظران، تحركات اخير محمود احمدى نژاد در جبهه هاى سياست بين المللى و منطقه اى، از جمله اظهارات خصمانه وى عليه اسرائيل، را به نشانه اى از بى كفايتى و فقدان تجربه تعبير كرده اند.
اما ممكن است اين تحركات در واقع بخشى از برنامه عمدى احمدى نژاد براى شدت بخشيدن به يك درگيرى منطقه اى باشد با اين هدف كه موقعيت متزلزل داخلى وى تقويت شود.
اينك به نظر مى رسد كه آمريكا و دولت هاى اروپايى مصمم هستند كه روند وخامت اوضاع را كه ظاهرا مورد نظر احمدى نژاد است به وى پيشكش كنند.