Nimrooz
Vol. 18, No. 867, January 20, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۶۷ - جمعه ۳۰ دى ۱۳۸۴
محسن كردى
شلوغش نكنيم
مجاهدين... كسى در باره آنها حرفى نميزند، گويى وجود ندارند و آنها نيز در مورد ديگران، بجز گهگاه فحش هاى سياسى آب نكشيده حرفى نميزنند، گويى بقيه وجود ندارند. از نظر آنها خوشبختانه سازمان مجاهدين خلق فعلا خود را اصيل تر و بالاتر از اين ميداند كه بخواهد خود را داخل مجادلات بقيه اپوزيسيون بكند لذا در امر اتحاد درد سرمان با رفقا كمتر است. اما كسى كه شانه صدام حسين را براى رسيدن به قدرت بوسيده است به همراه سازمانش از اين ماهيت برخوردار هستند كه اگر حدس بزنند كه حركت رفراندم وزنى سنگين در مقابل رژيم و جهانيان خواهد يافت از سر سنگ اندازى هم كه شده نمايندگانى ارسال كنند كه آنها نيز حاضرند با شرايطى به اين حركت بپيوندند، البته در باطن فقط براى ايجاد سردرگمى و بهم زدن همكارى مابين ساير نيروهاى اپوزيسيون. آنها فقط خودشان را ميخواهند يا كسانى كه شانه رهبر را ببوسد. اگر آنها دست به اين توطئه بزنند، علاوه بر معضل سلطنت- جمهورى، يكسالى هم بحث و جدل بر سر اين خواهد بود كه آيا ميشود با مجاهدينى كه هنوز به قدرت نرسيده زندان و شكنجه گاه دارند و افرادى را كه از آنها جدا ميشوند بعنوان بريده مزدور بطور «تئوريك» محكوم به اعدام انقلابى ميكنند به همكارى پرداخت يا خير. بدين ترتيب مشكل جمهورى- سلطنت با افزوده شدن ضلعى جديد تبديل به مشكل مثلث جمهورى، سلطنت، مجاهد خواهد شد. در ميان چپها كم نيستند كسانى كه از ورود مجاهدين به اين طمع كه ديگر از آنها سركوفتهاى سابق را نخواهند شنيد استقبال خواهند كرد.
***
آنچه در بالا آمد هم اكنون نيز بصورت بحثهاى بى پايان و عبث، بدون آنكه مشكلى را حل كند بر ما حاكم است. بد نيست هر چندگاه يكبار خودمان را از اين هياهو بيرون بكشيم و از فاصله اى دور تر به تماشاى كليت ماجرا بايستيم. آنگاه ملاحظه ميكنيم كه موضوعى هست كه وقت و انرژى بسيارى از ما اپوزيسيون را طلب مى كند بدون آنكه واقعاً نياز به چنين پرداختن وتوقفى باشد.
سئوال اينجاست كه اينهمه جنگ و دعواها بر سر چيست؟ بر سر اينكه اتحاد براى مقابله با جمهورى اسلامى خوب است يا بد است؟ خوب بر فرض اينكه همه اپوزيسيون هم يكپارچه شوند مگر چه اتفاقى ميخواهد بيافتد؟ آيا تصور بر اين است كه مانند همان اتحاد يكپارچه سال ۵۷ چنين اتحادى بفاصله ششماه رژيم فعلى را بر خواهد افكند؟ تصور نميكنم تعداد خوانندگانى كه به اين سوال پاسخ مثبت بدهند زياد باشد. پس چه جاى اين همه اصرار و دعوا براى اتحاد؟ شايد صحيح اين باشد كه بگوييم همينقدر كه نشان داده شود كه تمايلى براى اتحاد وجود دارد كافيست و نبايد بيش از اين انرژى صرفش كرد. اگر تمايل اتحاد و همكارى باشد، همه كارها خودش پيش خواهد رفت.
پيش تر در مقاله اى يادآور شدم كه جمهورى اسلامى چگونه با افزودن به بحثهاى فرعى بر مشغله اپوزيسيون ميافزايد تا كمتر به اهداف واقعيش بپردازد. اما پرداختن به بحثهاى فرعى يك بيمارى در درون اپوزيسيون نيز شده است و خود ما نيز نبايد به برخى موضوعات بيش از حد بپردازيم. آنكه پيوستن به چنين اتحادى را صحيح بداند... بعد از عمرى مو سپيد كردن در راه سياست نيازى به نوشتن دهها مقاله و تراشيدن واسطه براى راضى شدنش به پيوستن نيست و اگر صلاح بداند با مدتى مطالعه پيرامون اين مقوله به آن خواهد پيوست. اما ديگرانى هستند كه از بنيان مخالف هستند و دلايل خود را مطرح ميكنند. ما چه اصرارى داريم كه اينان را به صف رفراندم بكشيم؟ آنها را بايد همانگونه مخالف رفراندم پذيرفت كه ميپذيريم كه ديگرى حق دارد در حزب يا سازمانى بجز حزب و سازمان ما حضور داشته باشد. اصرار بيش از حد به افراد كه به رفراندم بپييوندند مانند آن است كه مثلا اگر در سوئد در حزب سوسيال دمكرات حضور داريد به اعضاى ساير احزاب اصرار كنيد كه از حزب خود استعفا داده و به حزب شما بپيوندند و بقيه احزاب دود بشوند.
و باز چه كسى گفته است كه يك حركت متحدانه با نيروهاى كمتر به جايى نخواهد رسيد؟ يك دعوت براى رفراندم شده است، يك عده اى آنرا پذيرفته اند و دارند تلاش شان را ميكنند، بگذاريد راه شان را ادامه دهند. يك ماه، دو ماه، چند ماه تلاش در راه دعوت از ديگران براى اينكه مطمئن شويم كه تلاش مان را در اين راه كرده و «عذاب وجدان» نداشته باشيم كافيست. پيرامون نقاط ضعف و قوت رفراندم بحث كافى شده و همگان بر آن واقفيم پس ديگر چرا اينهمه كش دادن موضوع؟ بيشترين صدمه اى كه از اين كش دادنها وارد ميشود اين است كه اين «تلاشها» و بحثها از هر دو طرف انرژى ميگيرد، امرى كه ايده آل جمهورى اسلامى و به ضرر آزادى و حقوق بشر در ايران است. پيشنهاد مشخص من اين است كه فعالين رفراندم ديگر تلاشى براى پيوستن آنها كه نميخواهند نكنند. پاسخگويى به ايرادات مخالفين كه براى هزارمين بار تكرار ميشود تنها در صورتى كه از بيكارى و نداشتن موضوع داريد چرت ميزنيد ممكن است صحيح باشد. مثل آقاى طبرزدى كه در بند ۳۵۰ زندان كارگرى اوين دوران محكوميت را ميگذرانند و كارى هم ندارند و وقت كافى براى اين گونه مسائل دارند. نظر به اينكه ديگر مسئله اى نمانده است كه در چند سال اخير ايشان به آن نپرداخته باشند اخيراً از فرط بيكارى ابتكار بخرج ميدهند و گاه به هواداران رفراندم پيغام ميدهند كه شماها زحمت نكشيد، اين كار از ايران و لابد از درون زندان اوين بايد آغاز شود و گاه به مجاهدين پيام گفتگو و آشتى ميدهند. جالب بود كه مجاهدين هم مثل دختر زشت محل كه مترصد است يك نفر به او متلكى بپراند تا پاچه اش را بگيرد تا تظاهر به تنزه و نجابت بكند حسابى چاك دهان را بسوى آقاى طبرزدى گشوده و از خجالت شان در آمده اند. (حقا كه اين مجاهدين در لجن گفتن خيلى خوش سليقه هستند، اينها فقط قسمتى از ليچارهايى است كه بار طبرزدى بيچاره كه دست گفتگو بطرف شان دراز كرده بود كرده اند؛ مجيز گوى امام خامنه اى، شارلاتان بدسابقه، گرگ زاده خمينى، ... ). خيلى تنم ميخارد كه يك نامه دوستى هم من براى مجاهدين بدهم ببينم به همين شدت تحويل ميگيرند يا نه.

امر اتحاد
بارى بهتر آن است كه نيروهاى رفراندم هرچه سريعتر تشكل يافته و به كارهاى عملى بپردازند. پرداختن بيش از حد به موضوعات نظرى ميتواند كل جريان رفراندم را صدمه پذير كند. دستهاى پنهان رژيم براى دامن زدن به اين مسائل وقت گير به كنار، هنوز هم مسائل پيش بينى نشده وقت گير بر سر راه بسيار است.
سالهاست سازمان مجاهدين به دور از هياهوى معمول مابين ساير نيروهاى اپوزيسيون و بدون آنكه بخواهد بقيه را از خواب غفلتشان بيدار كند، در حال پرسه زدن در راهروهاى مجالس اروپا و آمريكا و عكس گرفتن فرستادگانشان بعنوان نمايندگان اپوزيسيون ايران با اين نماينده يا آن شخصيت اروپايى و آمريكايى است. (نميدانم اين «لرد ايوبرى» هنوز زنده است يا نه اما كمتر شماره نشريه مجاهد بود كه نام و عكس اين پيرمرد را كه مجاهدين مغزش را كار گرفته بودند، در كنار يكى دوتا از هواداران سازمان نشان ندهد). مجاهدين رهبر و رئيس جمهور و پارلمان در تبعيد و هيأت دولت شان را دارند و تابحال توانسته اند بارها با همين دكوراسيون مغز اروپا و آمريكا را به كار بگيرند. اين حافظه ضعيف ايرانى اگر به خود قدرى فشار آورد بخاطر خواهد آورد كه همين پارلمان اروپا و نيز مجلس نمايندگان آمريكا در گذشته اى نه چندان دور در حمايت از مجاهدين بعنوان جانشين رژيم بيانيه رسمى دادند و اين كار كمى نبود. از ديگر نيروهاى اپوزيسيون، چپها كه بى اعتنا ماندند و اين سلطنت طلبان بودند كه شوكه شدند و شروع به افشا گرى پيرامون ماهيت مجاهدين كردند. از آنطرف هم وزارتخارجه آمريكا براى نمايندگان موضوع ماهيت تروريستى مجاهدين و اينكه آنها از حاميان بزرگ گروگانگيرى سفارت آمريكا بودند را شرح داد و به آنها حالى كرد كه چه گافى كرده اند. اما نتيجه اى كه ميخواهم از طرح اين سخن بگيرم اين است كه براى بار هزارم؛ ... پدرجان، هياهوى ما اپوزيسيون در درون خودمان، تظاهرات و مخالفت و غيره تاثيرش هرگز به اندازه بكار گرفتن مغز اين و آن عضو موثر پالمان و وزارتخارجه و احزاب و غيره در جهت آمال آزادى خواهى در ايران نيست. نيروهاى حامى رفراندم بايد پس از يك سال به جايى رسيده باشند كه علاوه بر تشكل يابى خودشان، نمايندگانشان نيز در راهروهاى پارلمان اروپا و مجلس سنا و نمايندگان آمريكا مشغول پرسه زدن و احيانا كتك كارى با نمايندگان مجاهدين بر سر معرفى خود بعنوان مهم ترين نيروى اپوزيسيون رژيم باشند. هواداران رفراندم كه مانند مجاهدين نه لچكى بر سر خانمهاى شان است و نه ارزشهاى اسلامى بر بندها و اصول مرامنامه شان تأثير گذارده است و به همان اصولى اعتقاد دارند كه ساير مردمان متمدن عالم ميتوانند تأثير خوبى بر غربى ها بگذارند كه تا صحبت از نيروى محتمل براى جانشينى جمهورى اسلامى در رسانه هاى اروپا و آمريكا ميشود، اين رسانه ها با اكراهى قابل تشخيص لبخند سه مترى «رئيس جمهور منتخب مقاومت ايران» را با آن لچك نفرت آورش در تلويزيونها نشان ندهند.
***
موانع فراوان است
و باز همينطورى هم رفراندم با وضعيت فعلى اش آبستن اختلافات در آينده هست و نيازى به افزودن به مسافران قطار اختلاف نظر از بيرون نيست. همين حالا هم ميشود با طرح يك سوال بى موقع دعوا راه انداخت؛ مثلا درميان فعالين جنبش رفراندم ظاهرا عقيده بر اين است كه تا زمانى كه جمهورى اسلامى پابرجاست امكان برقرارى رفراندم و يا انتخابات مجلس موسسان عملا وجود نخواهد داشت. حال چنانچه جمهورى اسلامى در اثر فشارها و براى جلوگيرى از خسارت بيشتر خود پيشنهاد برگزارى رفراندم قانون اساسى زير نظر سازمان ملل را بكند چه؟ ميتوان تصور اختلاف نظرها را از همين حالا كرد و بسيارى از درون همين رفراندم از اين «طرح» استقبال خواهند كرد و از جانب كسانى خارج از رفراندم كه قبلا نيز اهل رفراندم را تشويق به تشكيل اتحاد بر عليه حمله نظامى به ايران ميكردند دعوت به اتحاد خواهند شد. در چنين شرايطى آيا نيازى به چرتكه انداختن است تا بتوان حدس زد كه برنده اين همه پرسى همان باند حاكم بر ايران و ادامه حاكميت شان در پوششى جديد خواهد بود؟ مگر ناظرين سازمان ملل توانايى آنرا دارند كه جلوى تقلب رژيم در اين همه پرسى، را بگيرند؟ مگر كم شنيده ايم كه در موارد مشابه و تقلب در انتخابات توسط يك رژيم، سازمان ملل به غر و لندى اكتفا كرده و در نهايت آن رژيم خود را تثبيت كرده است؟ از طرفى، در صورت پيش گرفتن چنين ترفندى از طرف رژيم تصور اينكه تمامى نيروهايى كه در درون و بيرون ايران «حماسه ۲ خرداد» را بوجود آوردند پشت سر اين تصميم «خردمندانه» ولى فقيه بايستند چندان مشكل نخواهد بود. خستگى ناشى از دهه ها مبارزه در غربت و نشستن گرد پيرى بر موها و وسوسه ديدارى از عزيزانى كه در وطن باقى مانده اند قبل از آنكه مرگ لبها را ببوسد بسيارى را در بيرون به پشتيبانى از اين سياست (تو بخوان ترفند) جمهورى اسلامى راضى خواهد كرد. مگر كم رخ داده است كه رژيمى بدينوسيله خود را به تأييد سازمان ملل رسانده و حتا بخشى از مخالفينش را نيز به درون خود جلب كرده است؟ من مطمئنم كه عده اى براى فرا رسيدن چنين لحظه اى دقيقه شمارى ميكنند كه براى بازگشت به ميهن محملى داشته باشند كه پشت آن ميليونها رأى مردم نهفته باشد تا بتوانند به ميهن بازگشته كه يا در ادامه اين «سياست مردمى» تكه اى مسئوليت جلوى شان انداخته شود و يا گرد سياست را خط بكشند و زندگى را از همانجا كه از دست داده بودند دوباره آغاز كنند كه دم غنيمت است.
بعدش هم خودمانيم، اين درست كه مهر شناسنامه در رأى گيرى ها و اين حرفها در ايران مهم است، ولى نه به آن مهمى كه هركس اين مهر را در شناسنامه داشت به آنجا كه ميخواهد ميرسد. مردم ديگر براى شان اين مهر ها اهميتى ندارد و اگر ميروند و رأى ميدهند به عقيده اين نگارنده فشار قابل عرضى پشت شان نيست. در اين فوران اطلاعات و رسانه ها و ماهواره ها و سخن هاى درون تاكسى و صف نان و گوشت، مردم خوب ميدانند كه چه خبر است. هرقدر هم كه رژيم تقلب كرده باشد بازهم احمدى نژاد ميليونها رأى آورده است. در چنين شرايطى براى نگارنده صحبت از «ترفند رژيم» قدرى مشكل است. آنجا كه عده اى قابل توجه از مردم با وجود دانستن ماهيت اين رژيم به خاتمى اش و به احمدى نژادش رأى ميدهند براى نگارنده صحبت از «ترفند رژيم» براى كسب رأى از مردم قدرى مشكل خواهد بود. بيله ديگ، بيله چغندر. اين كه چه شده است كه بخشهايى نه چندان كوچك از مردم به اينجا رسيده اند را همه ميدانيم اما بهرحال رسيده اند و اين مردم رأى دهنده، همين احمدى نژاد و همين رژيم را هم سزاوارند. براى نگارنده تنها اين اميد مانده است كه مردم در آزادى كامل و با آگاهى كامل بتوانند رأى شان را بدهند.
با اين وجود به نظر نگارنده، اگر ميخواهيم از كار خود مطمئن باشيم، جمهورى اسلامى تنها با سرنگونى از ميان خواهد رفت. انجام رفراندم در زمان حيات رژيم شانس رژيم را براى ادامه حياتش افزايش ميدهد. ديگر پيش بينى نگارنده اين است كه چنانچه جمهورى اسلامى روزگارى از سر ناچارى در انجام امر رفراندم زير نظر سازمان ملل پيشدستى كند، نيروهاى رفراندم آچمز خواهند شد و احتمالا چاره اى بجز پذيرفتن اين امر و شركت در اين رفراندم به دلايل بسيار براى شان باقى نخواهد ماند. مهمترين دليل همانگونه كه آمد، تمايل (از سر خستگى) و حتا درخواست اكثريتى از درون حركت رفراندم براى حضور در اين رفراندم است كه اقليتى را برجاى خواهد گذاشت كه پس از رفراندم كذايى ديگر صداى شان پژواك چندانى نخواهد داشت و چه بسا به حال آنها كه به دنبال يك سياست آشتى ملى به درون رفته اند حسرت نيز بخورند. از اين «دست اندازها» سر راه اين رفراندم بسيار خوابيده است و سر بزرگش هنوز زير لحاف است.
معترضه؛
در اين نوشتار، آنجا كه از «پيش بينى ها و آينده نگرى هايم» مينويسم قدرى احتياط كنيد. اگر دسترسى به آرشيو قديمى نيمروز داشته باشيد احتمالا از اين «آينده نگرى ها» از اين نگارنده در لفافه نوشته هايم گه گاه به چشم تان ميخورد كه تقريبا هيچكدام به واقعيت نپيوسته است. دليلش هم واضح است؛ اين رژيم غير نرمال است و نميتوان در موردش چيزى را حدس زد. (ولى مگه ما از رو ميريم!)
معضل بلافصل رفراندم اين است كه خارجى ها آنرا نميشناسند. هرگاه قرار شده است كه خارجى ها در سياستهاى شان به آلترناتيو جمهورى اسلامى بيانديشند هر بار به سراغ مجاهدين رفته اند و كس ديگرى را نميشناسند. ما غير مجاهد ها (بخصوص رفقاى چپ) خيال ميكنيم كه دولتهاى اروپا و آمريكا نيز سرشان داخل همين سه چهار سايت ايرانى اپوزيسيون و فلان تلويزيون ماهواره است و تنها مشكل بر سر نظر چپها راجع به شاهزاده رضا پهلوى است! والله حتا مسئول مواظبت از حركات ما در سازمانهاى ضد اطلاعات شان هم از كار ما و ماهيت اختلافات و بحثهاى ما بر سر سلطنت و يا جمهورى سر در نمى آورند چه برسد به مردم و دولتهاى شان. براى اينها سلطنت و يا جمهورى اينهمه محل بحث ندارد. مگر مردم بيكارند كه ببينند ما چگونه توى سر و كله هم ميزنيم؟ مردم كشورهاى خارج كار و زندگى دارند، شركتهاى تجارى و صنايع و تشكيلات شان را بايد بگردانند و براى بشريت توليد زندگى كنند كى حال و وقت اين بحثهاى بى پايان ما را دارد؟ مگر در ميان همين اپوزيسيون نيز بجز خود ما دست اندركاران كسى از اين دست كم سه ميليون ايرانى خارج كشور سرى به اين سايتها ميزند و در جريان اين دعواها هستند؟ آمارش هست... ميتوان ديد و غمگين شد. همين شهر يوتوبورى ما كه مثلا خيلى هم مردم ايرانى اش از سياسى ترين ايرانيان خارج كشور هستند كمتر كسى بجز ده بيست نفرى اهل سياست خبر دارد كه اصلا جنبش رفراندمى بوجود آمده است.
وقت آن است كه تلاشى كنيم كه شايد بتوانيم ما نيز نمايندگانى در راهروهاى مجالس اروپا و آمريكا داشته باشيم.
mohsenkordi@yahoo.com

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   افغانستان   •   ورزش   • 
•   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •