Nimrooz
Vol. 18, No. 867, January 20, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۶۷ - جمعه ۳۰ دى ۱۳۸۴
افشاگرى دست راست اسد
متن كامل مصاحبه عبدالحليم خدام با شبكه العربيه
ناگهان شكاف! و صداى مهيب فروريختن يكى از ستون هاى اصلى! اين همان حادثه اى بود كه از مدت ها پيش ناظران و تحليلگران امور سوريه انتظارش را داشتند. وقتى چند ماه پيش غازى كنعان وزير كشور سوريه در دفتر كارش با يك گلوله به عمر خود پايان داد اين ظن قوت گرفت كه آستانه تحمل مقامات حزبى سوريه در حال فروپاشى است. خروج بى صداى عبدالحليم خدام به گونه اى بود كه كسى متوجه آن نشد. پيشتر وقتى او استعفاى خود را تقديم بشار اسد كرد ناظران مى گفتند اين مى تواند نشانه پاكسازى درونى و اصلاحات داخلى باشد. به گفته آنها اسد مى خواست با كنار زدن گارد قديم، نيروهاى تازه نفس را وارد كار كند و اصلاحات مورد نظر خود را پيش ببرد. اما بشار اسد بيش از فكر كردن به اصلاحات به حفظ نظام خود به هر قيمتى مى انديشيد. با اين وصف ظهور ناگهانى عبدالحليم خدام در تلويزيون سعودى العربيه و افشاگرى او در واقع به تعبير يك روزنامه نگار سعودى يك انفجار انتحارى در پيش پاى بشار اسد بود. خدام با اين كار خود گزارش كميته تحقيق بين المللى پيرامون ترور رفيق حريرى را تأييد كرد و فشارهاى سياسى بين المللى بر بشار اسد را افزايش داد. به گزارش منابع خبرى، عبدالحليم خدام در اظهارات خود گفت كشورش نسبت به لبنان دچار خطاهاى زيادى شد. وى گفت هرگز فكر نمى كرد رفيق حريرى ترور شود اما از مدت ها پيش از بشار اسد شنيد كه گفته بود حرف هاى خيلى خيلى تندى به حريرى زده است. خدام در اظهارات خود به اين بند از گزارش دتلو مهليس اشاره مى كرد كه در آن آمده بود بشار اسد به حريرى گفته است اگر تابع سوريه نباشد لبنان را بر سرش خراب خواهد كرد! وى با نكوهش اميل لحود رئيس جمهور لبنان گفت آنها اسد را به اين كار تحريك كرده اند اما نتيجه قطعى اين ترور را بايد تحقيقات بين المللى آشكار كند. خدام با تأييد خودكشى غازى كنعان گفت اين بازتاب اعمال او در لبنان بود. وى همچنين با حمله شديد به رستم غزاله گفت: او به گونه اى در لبنان عمل مى كند كه گويى قدرت مطلق است و من نتوانستم اسد را براى تعويض وى متقاعد كنم. عبدالحليم خدام همچنين در مورد اينكه مى خواهند او را محاكمه كنند گفت هر كس به فكر محاكمه من باشد بايد خود را در قفس اتهام ببيند. وى تأكيد كرد كه هنوز حرف هاى زيادى براى زدن دارد. خدام مى گويد به پاريس آمده است تا خاطرات خود را بنويسد. وى مى گويد هر كس مرا مى شناسد مى داند كه من حرف هاى مهم و زيادى براى گفتن دارم. عبدالحليم كه مدعى است راه را براى جانشينى بشار اسد فراهم كرده او را فردى احساساتى مى خواند كه زود تحت تأثير قرار گرفته و تصميم مى گيرد و سپس پشيمان مى شود. وى در عين حال مى گويد رابطه من با او خوب و عادى است و موقع خروج از سوريه با او خداحافظى كرده ام. متن مصاحبه او را در ادامه مى خوانيد. روزنامه شرق متن اين مصاحبه را تنها جهت اطلاع رسانى و بدون هيچ گونه داورى منتشر مى كند.
***
*متن گفتگوى العربيه با عبدالحليم خدام:
*بينندگان عزيز! مهمان امشب ما عبدالحليم خدام معاون سابق رئيس جمهور سوريه و كسى است كه ۵۵سال با حافظ اسد همراه بود و از سال ۷۰ به مدت ۳۵سال وزارت خارجه اين كشور را برعهده داشت و از سال ۸۴ به عنوان معاون رئيس جمهور معرفى شد. پس از روى كارآمدن بشار اسد، خدام پست خود را حفظ كرد تا اينكه سرانجام از تمام پست هاى سياسى و حزبى خود استعفا داد. راز جدايى اين مرد قوى در نظام سوريه در دوران آقاى حافظ اسد و پسرش از اين نظام چيست؟ ابوجمال [كنيه عبدالحليم خدام] در اين گفتگو از اوضاع داخلى و خارجى سوريه، از لبنان و علل فروپاشى روابط دوستانه سوريه و لبنان و نيز از نحوه برخورد سوريه با دو پرونده عراق و فلسطين سخن خواهد گفت. در ابتدا بفرماييد عبدالحليم خدام در پاريس تبعيد است يا آزادانه به آنجا آمده است؟ و تا كى در اينجا خواهد بود؟
ج: واقعيت اين است كه من نه تبعيدى هستم و نه وطن خود را ترك كرده ام بلكه به پاريس آمده ام تا مرحله حساس و مهمى از تاريخ سوريه و منطقه را بنويسم. در مرحله اى كه من يكى از رهبران اصلى در حوزه برنامه هاى سياسى و اجرايى سوريه بودم اين يك تكليف ملى بود كه من تاريخ اين دوره را براى اطلاع نسل هاى آينده بنويسم و مردم را نسبت به وقايع درست و حقايق آگاه سازم. زيرا ما توانستيم سوريه را به جايگاهى شايسته در دو حوزه عربى و بين المللى برسانيم. در پاريس مى توانم به دور از جنجال هاى سياسى موجود در سوريه يادداشت هايم را بنويسم. بله من كناره گيرى كرده ام تا بنويسم ولى از كار سياسى كناره گيرى نكرده ام. دوباره به دمشق باز خواهم گشت. سوريه در قلب و خرد من است. من نه تهديد شده ام و نه كسى به من بى احترامى كرده است. رابطه من با رئيس جمهور بشار اسد خوب و دوستانه است. اختلافات در ديدگاه چيزى را عوض نمى كند. من ديدگاه متفاوتى نسبت به او دارم اما پيش از ترك سوريه با او خداحافظى كردم و او مى داند كه من براى مدتى طولانى به خاطر نوشتن اينجا مقيم خواهم بود. آنچه درباره تهديد و فشار مى گويند درست نيست يعنى تا الان درست نيست.
*چرا تا الان؟ آيا انتظار داريد كه در آينده تهديد شويد؟
ج: انتظار دارم. البته كسانى كه گمراه شده اند تحريكاتى صورت دهند.
*آيا از اينكه برگرديد و محاكمه شويد مى ترسيد؟ يا از اينكه پرونده هائى را عليه شما رو كنند؟
ج: اولاً همه سورى ها مى دانند عبدالحليم خدام كيست. آنها فداكارى هاى مرا در راه اعتلاى نام سوريه مى شناسند. آنها مى دانند كه من پنج بار تاكنون در معرض ترور قرار گرفته ام. اين حوادث به خاطر اين نبوده كه مثلاً در فلان كازينوى قمار با كسى اختلاف پيدا كرده ام. به خاطر اين بوده كه من از سياست سوريه دفاع كرده ام. همه اينها مرا مى شناسند و اگر كسى جرأت مى كند كه مرا محاكمه كند بايد در نظر بگيرد كه خودش در قفس اتهام خواهد بود.
*يعنى آيا پرونده هائى هست كه شما بخواهيد آنها را در اختيار ديگران قرار دهيد؟
ج-من حرف هاى زيادى دارم... صحبت هاى زيادى هست كه من به خاطر مصلحت سوريه آنها را نمى گويم. كسى كه مى خواهد عليه من كارى كند خوب مى داند كه من چه چيز هائى دارم. خوب مى داند كه من حرف هاى مهم و اساسى دارم.
*دقيقاً اين حرف ها چيست؟
ج: وقتى مصلحت سوريه اقتضا كند آنها را خواهم گفت.
*خانواده شما الان در كجا هستند؟ فرانسه يا سوريه؟
ج: دمشق بودند اما همسرم براى گذران تعطيلات عيد به پاريس آمد.
*پس به خاطر مسائل امنيتى نبوده و دوباره به سوريه بازخواهد گشت؟
بله، باز مى گردند.
ج: در آخرين ديدار شما با بشار اسد اوضاع چطور بود. آيا بحث و جدلى هم پيش آمد؟ او به شما چه گفت و شما چه پاسخى داديد؟
واقعيت اين است كه همه ديدارهاى ما دوستانه بوده است. او فردى است كه به ادب شهرت دارد و احترام خاصى به من مى گذارد. بخش اعظمى از اين رابطه به رابطه من و پدرش برمى گردد. من حتى يك كلمه هم نشنيده ام كه به من بد گفته باشد. دو روز پيش از آنكه سوريه را ترك كنم، با او ديدار كردم و حرف هاى ما دوستانه و فراگير بود. طبعاً بين ما اختلاف نظر وجود دارد، اما احترام متقابل هم هست.
*مى گويند شما سوريه را در شرايطى سخت ترك كرده ايد. يعنى در زمانى كه ديگر آن مقام سابق را نداشتيد. پاسخ شما چيست؟
ج: درست است. من در زمان دشوارى سوريه را ترك كرده ام. اما اين به خاطر سوريه بوده است. چنان كه اشاره كردم مى خواهم تاريخ يك مرحله را بنويسم كه در آن من نقش اساسى داشتم.
*شما اولين مقام سورى در اين سطح بوديد كه از رهبرى حزب و دولت استعفا داده است. آيا اين مسئله به اختلاف شخصى شما با اسد برمى گردد يا به دلايل ديگرى؟
ج: من در سال ۱۹۹۸ در مرحله اى با بشار اسد آشنا شدم كه پدرش او را براى وراثت آماده مى كرد. ما ديدارهاى زيادى با هم داشته ايم كه محور آنها اوضاع داخلى، اوضاع عربى و اوضاع بين المللى بود. ما بر اصلاحات جدى در سوريه اتفاق نظر داشتيم. به خصوص اصلاحات سياسى كه زمينه هاى دموكراسى را توسعه دهد و آزادى عمل حزبى و آزادى هاى عمومى را تامين كند. ما درباره اوضاع اقتصادى و نياز به اصلاحات ريشه اى صحبت كرده ايم. براى همين وقتى به رياست جمهورى رسيد، من تصميم گرفتم با او همكارى كنم و هر كمكى كه لازم باشد، انجام دهم و تجارب چندين ساله خودم را در اختيار او قرار دهم. پس از اداى سوگند من پژوهش را درباره تحولات حزب ارائه كردم. توسعه حزب يعنى توسعه رژيم سياسى در سوريه. من در اين پژوهش به مسائلى چون آزادى ها و دموكراسى، اوضاع اقتصادى، نحوه خروج از بحران اقتصادى، مسئله رابطه اسلام و عربيت و مسئله نوگرايى پرداختم. به اعتقاد من اگر بشار اسد اين استراتژى را قبول كرده بود سوريه وارد اين ميدان هاى مين نمى شد و ما با اين فشارهاى خارجى و داخلى مواجه نمى شديم. زيرا مشكل بزرگ اين است كه دولت سوريه در مسيرى حركت مى كند كه تاريك و مين گذارى شده است. ما در سطح رهبرى بر روى مسائل اقتصادى تأكيد كرديم و سال ۲۰۰۰ تصميم هائى هم گرفته شد كه مجموعه اى از اصلاحات اقتصادى را شامل مى شد. من اينها را به هيأت وزيران فرستادم ولى آنجا خاك مى خورد. در يكى از سفرهاى خود به فرانسه من با ژاك شيراك ديدار داشتم و از او خواهش كردم مجموعه اى از كارشناسان را بفرستد. من پيشنهادهايى دادم اما همه اين پيشنهادها متوقف شد و به عمل درنيامد تا اينكه به اين نتيجه رسيدم كه اصلاحات سياسى و اقتصادى يا ادارى هرگز صورت نخواهد گرفت. بنابراين تصميم به استعفا گرفتم. با خودم خلوت كردم و خود را در بين دو راه ديدم: يا با وطن باشم يا با نظام. و من وطن را انتخاب كردم زيرا وطن يك حقيقت ثابت است و نظام مرحله اى گذرا در تاريخ است مثل ساير نظام ها در ساير كشورها. در اين خلوت چه ديدم؟ فردگرايى در قدرت و نزديكان و تمركز قدرت و غياب كامل نهادهاى قانونى. رهبرى حزب و سازمان هاى مردمى وجود ندارد و نقش آنها تنها پوشش دادن به تصميم هاى رئيس جمهور است. مسئله دوم اين است كه با توقف اصلاحات فساد رو به فزونى نهاد و دولت روزبه روز بدهكار مى شد.
*منظور شما از نزديكان چيست؟
ج: نزديكان يعنى پسرعمو، پسرخاله، نزديكان يعنى دوستان نزديك. زمانى كه سورى ها لقمه اى نان براى خوردن پيدا نمى كردند، ثروت به طور غيرقانونى در دست مجموعه اى اندك انباشته بود. چون قانون وجود ندارد. آن چيزى كه وجود دارد منافع يك محدوده تنگ پيرامون حاكميت است. نيمى از مردم زير خط فقر زندگى مى كنند و نيمى ديگر روى خط فقر. با اين اوضاع ما نمى توانيم با فشارهاى خارجى مقابله كنيم. آزادى مردم مصادره شده و هر كار سياسى ممنوع است و دستگاه هاى امنيتى بر همه جا سلطه دارند.
*يعنى عبدالحليم خدام ضرورت اصلاحات و دادن آزادى به مردم و توقف سلطه نيروهاى امنيتى را مى خواهد؟ چرا اين حرف را موقعى كه ۳۰ سال بر اريكه قدرت بوديد نزديد؟
ج: اگر به كنگره هاى حزب در سال هاى ۱۹۷۱ تا ۲۰۰۵ برگرديم، خواهيم ديد كه اين ديدگاه ها مطرح شده است. جنبش سال ۱۹۷۰ بر اساس ايجاد فضاى باز و مشاركت مردم بود. قانون اساسى بر همين مبنا نوشته شده است. در آن دوره آزادى احزاب سياسى مطرح شد اما پس از آن ركودهاى سياسى شروع شد. پس از فروپاشى شوروى و تحولات مهمى كه در سطح جهان اتفاق افتاد در حوزه هاى اصول، ارزش ها، انديشه و شيوه هاى زندگى من نقش يكى از اعضاى رهبرى حزب را داشتم و مانند كل نقش اين رهبرى كه غايب بود نمى توانستم كارى بكنم. چون قدرت اجرايى دراختيار نخست وزير بود. از سال ۲۰۰۰ كه رئيس جمهور بشار اسد به قدرت رسيد، چنانكه اسناد آن وجود دارد من پيوسته بر دو نكته يعنى اصلاحات داخلى و فشارهاى خارجى تأكيد داشتم و طرفدار گفت وگوى ملى بودم تا مردم مشاركت پيدا كنند و وحدت ملى تقويت شود. اما نشستى نبود... تا اينكه نشست هائى اتفاق مى افتاد كه درباره مسائل اقتصادى بود. من در آنها مى گفتم كه نياز به اصلاحات است و اينها ثبت شده است.
*شما مى گوييد كه افكارى اصلاح طلبانه را مطرح مى كرديد و رئيس جمهور و اطرافيانش پاسخى به آن نمى دادند. اما قبلاً گفته بوديد كه بشار اسد افكارى اصلاح طلبانه را مطرح مى كند اما گارد قديم مانع انجام اين اصلاحات مى شود، در حالى كه خود شما يكى از اعضاى همان گارد قديم هستيد؟
ج: اين چيزى است كه دستگاه هاى اطلاعاتى مطرح مى كنند. مى خواهند كوتاهى در اصلاحات را توجيه كنند و اين تقصير را به گردن گارد قديم بيندازند. چه عواملى باعث شد كه ما به اين مرحله برسيم؟ اولين مسئله فردگرايى در قدرت بود. دوم برداشت نادرست از تحولات عربى و بين المللى.
*ببخشيد يعنى بشار اسد فردگرايى مى كند؟
ج: طبعاً. دوم به خاطر برداشت نادرست از تحولات منطقه اى و بين المللى بود. براى مثال در سال ۲۰۰۴ داريل عيسى به سوريه آمد و با بشار اسد ديدار كرد. در آن زمان مارتين ايندايك هم آمد و با رئيس جمهور ديدار كرد. داريل گفت كه براى تحكيم روابط سوريه و آمريكا آمده است. مارتين ايندايك از سياست هاى بوش در قبال عراق انتقاد كرد، سپس گفت كه چند روز بعد بارنز با يك هيأتى خواهد آمد و به هر حال براى آمريكا، لبنان مهم نيست بلكه عراق مهم است. اما بشار اسد فكر كرد كه آمريكا سينه خيز آمده است تا به خاطر عراق با او گفت وگو كند و در همان حال مى خواهد در لبنان بماند. اما اين برداشت غلط بود. اين برداشت غلط كشور را به اين نتايج رساند. سومين عامل انفعال و واكنش هاى احساسى اوست. يعنى ويژگى هاى بدى كه مى تواند در يك مقام مسئولى جمع شود. زيرا واكنش هاى احساسى، قدرت تشخيص درست و نادرست را از فرد مى گيرد.
*چه واكنش هايى؟
ج: براى مثال كسى خبرى به او مى دهد و او با شور و هيجان تصميمى را مى گيرد. بعد از مدتى مى فهمد آن چيزى كه به او گفته شده درست نبوده است. تصميم مى گيرد اين خطا را تصحيح كند. خوب اين اشتباه بايد تصحيح شود ولى چرا احساساتى مى شويم؟ رئيس جمهور حافظ اسد قدرت فوق العاده اى در خويشتندارى داشت. اين صفت مهمى براى كسى است كه مى خواهد كشورى را اداره كند. مسئله ديگر حرفهايى است كه اطرافيان تحويل او مى دهند و به او مى فهمانند كه صاحب تشخيص است و اگر خطايى كرده باشد اين خطا را درست جلوه مى دهند. اگر ظلمى كرده باشد آن را عدل تصوير مى كنند. واى بر اطرافيانى كه چه توهماتى را القا مى كنند و تا چه حد نقش دارند.
*من مى خواهم به افراد خاصى چون آصف شوكت و ماهر اسد اشاره كنم. رابطه شما با اينها چگونه بود؟
ج: وقتى من در قدرت بودم جز از طريق وزير دفاع و رئيس ستاد مشترك با نيروهاى نظامى رابطه اى نداشتم. من آنها را مى شناسم ولى رابطه اى سياسى يا غيرسياسى بين ما وجود نداشت.
*بين شما و فاروق الشرع در كنگره حزب بعث اختلافى پيش آمد. شما در آنجا از سياست خارجى كشور انتقاد كرديد. حالا احساس ناكامى نمى كنيد كه او دومين نفر در سوريه شده است در حالى كه شما ۳۰ سال با حافظ اسد بوديد؟
ج: اولاً من احساس ناكامى نمى كنم و نمى پذيرم كه فاروق الشرع را در مقابل من قرار دهيد. دوم اينكه او جلسه را اداره مى كرد و سوم اينكه كميته سياست خارجى در همان ابتدا گزارش او را رد كرد و چهارم اينكه او اصلاً در سوريه نفر دوم يا دهم نيست. من نمى خواهم بگويم كه اختلاف زبانى بين ما وجود داشت.
*شما غازى كنعان را خوب مى شناسيد. در رابطه با پرونده لبنان شما با هم بوديد. سورى ها مى گويند كه او خودكشى كرد. دلايل آن چه بود و آيا ترديدى در اين باره وجود دارد؟
ج: درواقع من اطلاعاتى ندارم و كسى هم با من تماس نگرفته است چون مرحوم غازى كنعان در دايره اى تنگ قرار داشت. اما اگر ما شرايط را مدنظر بگيريم و فشارهاى روحى را محاسبه كنيم مى توان گفت او به احتمال زياد خودكشى كرده است. من البته نمى توانم نظر قاطعى بدهم. اما به احتمال زياد خودكشى بوده است. نمى دانم در اين باره تحقيقى جدى صورت گرفته است يا نه. ما براساس ظواهر امر قضاوت مى كنيم.
*اين فشارهاى روحى چه بود كه فردى را به انتحار مى رساند؟
ج: او يك روز پيش از مرگش به يك افطار به همراه دوستانش دعوت شده بود و با آنها شوخى مى كند و هيچ اثرى از ناراحتى او هم نبوده است. روز دوم تصوير ديگرى از او ديده مى شود كه نگران و پريشان است و از دفترش خارج مى شود. كجا رفته است؟ با چه كسى تماس گرفته است و چه گفته؟ هيچكس حقيقت را نمى داند. حداقل من نمى دانم.
*اين دوره شما با او رابطه داشتيد؟
ج: من تقريباً يك سال و نيم بود كه او را نديده بودم. گاه با تلفن با هم صحبت مى كرديم اما او در وزارت كشور مشغول بود و من دنبال كار خودم بودم. ديدارها كم بود و تقريباً يك سال و نيم متوقف شده بود. به نظر من لغو ديدارها به اراده او نبود.
*يعنى از او خواسته مى شد كه ديدار با شما را لغو كند؟
ج: به نظرم اينطور بود.
*چه كسى اين فشار را اعمال مى كرد و او را از شما دور مى ساخت، اختيار با چه كسى بود؟
ج: مسائل زيادى هست. به نظر من وضعيت لبنان بدون ترديد بازتاب بزرگى داشت. اين بازتاب متوجه غازى شد نه رستم غزاله. البته غازى كنعان در لبنان اشتباهاتى داشت، كسى در اين باره بحثى ندارد اما او اگر خطا مى كرد با ادب برمى گشت و تصحيح مى كرد. رستم غزاله، مثل يك حاكم مطلق در لبنان رفتار مى كرد. در يكى از دفعات شنيدم كه او به حريرى دشنام مى داد و حتى به نبيه برى يا به آقاى جنبلاط. من به بشار اسد گفتم كه چرا در لبنان اينطور رفتار مى كند؟ و اين كار به كل كشور ضرر مى زند. با رهبران لبنان رفتارى غيرمعقولانه دارد، به نخست وزير و ديگران دشنام مى دهد... گفتم او را عوض كنيد. گفتند به او هشدار داديم و او عذرخواهى كرده است اما بعد از مدتى شنيدم كه كارهاى سوء او بيشتر شده است. يك بار از بانك ۳۵ ميليون دلار گرفت. من گفتم اين راهزن است. او مجرم است بايد او را گرفت و گردنش را قطع كرد. به رئيس جمهور گفتم تو قدرت دارى، فرمانده ارتش هستى. اين وضعيت را در لبنان او براى ما به وجود آورده.
*شما همين حرف ها را درباره رستم غزاله به رئيس جمهور گفتيد؟!
ج: بله... وقتى رئيس جمهور در سخنرانى خود در مجلس خلق گفت كه ما در لبنان اشتباهاتى داشتيم من به او گفتم يك كميته تحقيق تشكيل بده و افسرانى را كه آنجا بوده اند به دادگاه بسپار. گفت بعد روى اين فكر مى كنيم. اما نه تنها با رستم غزاله برخورد نشد بلكه به مقام تازه اى رسيد.
*اجازه بدهيد به لبنان بپردازيم و شما داستان طولانى آن را مى دانيد. سال ۱۹۷۶ سوريه وارد لبنان شد و اين حضور با اشك هائى كه در منزل رفيق حريرى ريخته شد پايان يافت. شما دوباره براى تسليت به منزل او رفتيد. رفيق حريرى را چه كسى كشت؟
ج: براى پاسخ به اين پرسش بايد منتظر نتايج تحقيقات باشيم. در حال حاضر تحقيقى بين المللى دارد صورت مى گيرد و همه آن را به رسميت شناخته و حمايت مى كنند. براى همين زود است كه بگوييم چه كسى او را كشته است، اما من مى خواهم به تبليغاتى سياسى اشاره كنم كه عليه مرحوم حريرى به راه افتاده بود. ما بايد بپرسيم آيا بين رهبرى سوريه و حريرى رابطه خوبى وجود داشت؟ اين پرسش، مشكل را تا حد زيادى روشن مى كند.
*آيا پيش از ترور، رفيق حريرى در لبنان يا سوريه تهديد شده بود؟
ج: بله، مرحوم حريرى بسيار تهديد شده بود.
*تهديد به قتل؟
ج: يعنى به صورتى كه رئيس سازمان امنيت در حالى كه با هفت تيرش بازى مى كند به كسانى كه با او ديدار كنند مى گويد.
*شما از رستم غزاله صحبت مى كنيد؟
ج: بله. مى گويد چنين و چنان مى كنم. تهديدهاى زيادى چه در سوريه و چه در لبنان وجود داشت. حريرى مى گويد يك بار من به دمشق فراخوانده شدم... من اين حرف را از سه منبع شنيده ام؛ از رئيس جمهور اسد، از خود حريرى و از غازى كنعان.
*منظورتان همان ديدار كوتاه بين اسد و حريرى است؟
ج: نه، چندماه پيش از آن از طرف رئيس جمهور شنيدم كه طى ديدارى كه با او داشتم به من گفت. من گفتم درباره نخست وزير لبنان مى گوييد؟
*يعنى موقعى كه هنوز نخست وزير لبنان بود. يعنى قبل از استعفايش؟
ج: بله، نخست وزير بود و اين حرف در حضور رستم غزاله و محمد خلوف و غازى كنعان زده شد. من گفتم چطور اين حرف را به نخست وزير لبنان مى گوييد. آن هم در حضور افسران دون پايه، آنجا بود كه فهميد اشتباه كرده است. درخواست كرد كه با حريرى تماس گرفته شده و با او ديدار كند تا اين موضوع برطرف شود.
*اين حرف چه خشونتى را در دل داشت؟
-خشونت در بطن آن بود... شما نخست وزير لبنان را مى خواهيد و مى گوييد كه اجازه نمى دهيم و هر كسى بخواهد از تصميم ما خارج شود او را له مى كنيم. تقريباً مشابه اين حرف ها. چون دقيق همه را به ياد ندارم. اما مى دانم كه در نهايت خشونت و بى رحمى بود. حريرى بيرون آمد. فشارش بالا رفته بود و خونريزى بينى پيدا كرد. غازى كنعان او را به دفترش برد و سعى كرد كه موضوع را كنترل كند. اين چيزى است كه همه مى دانند. يك بار درباره قطعنامه ۲۵۵۹ صحبت شد و به حريرى حمله شد كه كار بى سابقه اى سالار در مورد لبنان انجام مى دهد و طايفه اش را گرد خود جمع كرده و اين بر ضد سوريه است. الخ، من پس از آن با رئيس جمهور تماس گرفتم.
*با رئيس جمهور اسد؟
ج: بله. من پيوسته با او ارتباط داشتم. مى گفتم اين چه حرفى است كه مى گوييد. اوضاع سياسى در لبنان طايفه گرى است. درست است كه حريرى طايفه خودش را دور خود جمع كرده است ولى برويد نبيه برى را ببينيد، جنبش امل و شيعيان حزب الله كه شيعى است، حركت مارونى ها، مسيحى ها. چطور رفيق حريرى خطرى براى سوريه است اما ديگران خطر نيستند و آنها هم طايفه خودشان را جمع كرده اند. چند روز بعد بود كه من به آن مرحوم رساندم كه لبنان را ترك كند چون در سوريه اوضاع ناجور بود.
*پيش از ترور او؟
ج: بله. چند ماه پيش از ترور او. البته من هرگز فكر نمى كردم كه سوريه دست به ترور رفيق حريرى بزند.
*گفته مى شود كه جلسه اى با حضور شش تن از مقامات سورى بوده كه شما هم يكى از آنها بوديد. در اين جلسه فكر پاكسازى حريرى مطرح شده و شما با آن مخالفت كرده ايد؟
ج: اين درست نيست. اصلاً، چنان جلسه اى نبوده.
*شما مى توانيد تائيد كنيد كه دستگاه امنيتى سوريه ممكن است بدون اطلاع بشار اسد دست به چنان كارى زده باشد؟
ج: ما بايد منتظر تحقيقات بمانيم. اما از نظر اصولى هيچ دستگاه امنيتى در سوريه نمى تواند خود سرانه تصميم بگيرد. اين حرف را بشار اسد در مصاحبه خود با اشپيگل گفت و اتهام به سوريه را رد كرد. وى گفت اگر سورى ها در اين قضيه دست داشته باشند به معناى آن است كه من در آن دست داشته ام. يعنى سازمان اطلاعات غير ممكن است كه به صورت انفرادى در اين ماجرا دست داشته باشد. البته اينها را بايد تحقيق روشن كند.
*شما تنها مقام سورى بوديد كه در مراسم تسليت رفيق حريرى شركت كرديد و به لبنان رفتيد. پيش از آن هم به عيادت مروان حماده رفتيد كه مورد سوءقصد قرار گرفته بود. آيا شما از طرف بشار اسد فرستاده شده بوديد.
ج: نه من به طور شخصى رفتم نه به عنوان يك مقام رسمى. به خاطر رابطه دوستانه اى كه بين من و رفيق حريرى وجود داشت. من استاد مروان حماده را به خاطر رابطه دوستانه اى كه داشتم ديدم. من براى تسليت خانواده رفيق حريرى رفتم و در تشييع جنازه او هم شركت كردم. چون او دوست من بود و من خوب مى دانم او چه خدمتى به سوريه كرده است.
*علاوه بر رستم غزاله چه كسانى بشار اسد را عليه رفيق حريرى تحريك مى كردند؟
ج: در درجه اول اميل لحود رئيس جمهور لبنان، همچنين جميل السيد، دستگاه هاى امنيتى، بعضى از لبنانى هائى كه از حريرى ضرر مى ديدند. يعنى تحريك اصلى از طرف خود لبنان بود.
*در سوريه چه كسانى عليه او تحريك مى كردند؟
ج: افراد كمى. چون تأثير آنها محدود بود.
*آيا تحريك از لبنان فقط از دستگاه هاى امنيتى بود يا رهبران سياسى هم در اين موضوع دخالت داشتند؟
-به طور اساسى دايره اطراف رياست جمهورى بود. افرادى هستند كه نقش زيادى هم ندارند ولى اطلاعاتى را به اين صورت به سازمان هاى امنيتى منتقل مى كنند.
*آيا فرضيه احمد ابوعدس را قبول داريد؟
ج: كسى كه فرضيه احمد ابوعدس را طرح كرده بسيار كودن بوده است.
اين انفجار هزار كيلوگرم مواد منفجره مخصوص احتياج داشت. تكنولوژى بالايى مى خواست تا رادار هاى اتومبيل حريرى را از كار بيندازد. آيا احمد ابوعدس مى توانست اين همه مواد منفجره را به آنجا ببرد. اگر او در اتومبيل بود پس جسدش يا لاشه ماشين كجا است؟ من معتقدم هيچ آدم عاقلى پيدا نمى شود كه بپذيرد ابوعدس پشت اين جنايت باشد. چون اين كار احتياج به تكنولوژى بالايى داشته و مقادير زيادى مواد منفجره و دستگاه هاى كنترل كننده كه حداقل ۲۰ نفر در آن باشند و اين عمليات بزرگ بايد مديريت مى شد. اين عمليات بزرگى بوده كه پشت سرش سازمانى قرار داشته است. اما كدام سازمان؟ اين چيزى است كه بايد در تحقيق به آن رسيد.
*نظر شما درباره گزارش دتلو مهليس چيست؟
ج: شرايط را همه ما مى دانيم. يعنى حمله تبليغاتى بر ضد حريرى را. سليمان فرنجيه درباره حريرى مى گويد او از سال ۱۹۹۶ يك پروژه خارجى بوده است. اين يك هفته قبل از ترور حريرى است. عمر كرامى و غيره هر كدام چيز هائى مى گفتند.... من خودم يك وكيل هستم. گزارش مهليس حرفه اى بود. او خلاصه مطالبى را كه داشت آورده است. مهليس فردى حرفه اى و قاضى سرشناسى است. او از سياسى كارى پرهيز كرده است. با وجودى كه اين جرم يك جرم سياسى بود اما كسانى كه مورد اتهام قرار گرفتند آن را سياسى مى كنند.
(عبدالحليم خدام در ادامه مصاحبه خود در مورد روابط سوريه و لبنان بيشتر توضيح مى دهد. قرار بود شبكه العربيه بخش تازه اى از مصاحبه خود با خدام را ديشب پخش كند.)

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   افغانستان   •   ورزش   • 
•   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •