Nimrooz
Vol. 18, No. 867, January 20, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۶۷ - جمعه ۳۰ دى ۱۳۸۴
استاد مصلح الدين زشكى خراسانى
مى گريزى
ببينم، برادر، چرا مى گريزى؟
بگو پا برهنه كجا مى گريزى؟
به ما وعده دادى هميشه بمانى
به اين زودى از پيشِ ما مى گريزى؟
مبادا كه شلوار را كرده اى زرد
پريشان به بيت الخلا مى گريزى
نه، انگار ترسان و آشفته دارى
به دور از كمندِ قضا مى گريزى
نمانى نهان در تهِ هيچ سوراخ
اگر از نگاهِ خدا مى گريزى
بلا بر سرِ تو نيامد، تو دارى
بلا در خود و با بلا مى گريزى
چو بيگانه با خود شدى از جهالت
عبث دارى از آشنا مى گريزى
شدى افعى از مارهايى كه خوردى
كنون از كدام اژدها مى گريزى؟
جزاى تو در پيشِ پايت دوان است
گمان مى كنى از جزا مى گريزى؟
صدا رفت بالا، چو گندت در آمد
خجالت زده، بيصدا مى گريزى
به دستِ زن و بچّه شمشيردادى
چه مردى كه خود با عصا مى گريزى؟
تو اين ماجرا را به پا كردى اوّل
خود از آخرِ ماجرا مى گريزى
تو را قصّه كرديم در پهلوانى
زهى، آفرين، مرحبا، مى گريزى؟
مگر پهلوان پنبه در شهرِ بادى
كه از كوچه قصّه ها مى گريزى؟
به دستِ دعا آمدى، برنشستى
به تيپايى خشم از قفا مى گريزى
وفا ديدى از ما، نواييت داديم
جفا كردى و بى نوا مى گريزى
چو يك گربه بى چشم و رويى، اگرچه
چو يك كرم، بى دست و پا مى گريزى
تو پابندِ دارالفنايى، مپندار
كه دارى به دارالبقا مى گريزى
چو پيشِ تو واشد، دويدى، پسِ تو
چو خالى شد، اى پيشوا، مى گريزى؟
تو امروز، زشكى، كه عصرِ گريز است
فقيرى، به كنجِ غنا مى گريزى!

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   افغانستان   •   ورزش   • 
•   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •