|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اعترافات دخترى كه عشق سرقت دارد
يك دختر فرارى كه شكارچى خودرو لقب گرفته است، ادعا كرد چون سرپناهى براى خواب شبانه نداشت، دست به سرقت مى زد. اين دختر ۲۲ ساله كه «سارا» نام دارد، در مدت كمتر از يك ماه سه بار به خاطر سرقت خودروهاى پرايد و پژو بازداشت شده است. «سارا» آخرين بار يك پژو ۲۰۶ نقره اى رنگ را دزديد تا اينكه در حوالى سد كرج تصادف كرد و به دام افتاد.
شكارچى خودرو وقتى در برابر داديار امور جنايى قرار گرفت، گفت: «از وقتى پدر و مادرم به خاطر اختلافات شديد از يكديگر جدا شدند، من نزد پدرم خيلى اذيت شدم، او من را كتك مى زد، خيلى دوست داشتم نزد برادر و خواهر كوچكترم باشم، اما تحمل اذيت هاى پدرم را نداشتم تا اينكه از كرج فرار كردم و براى پيدا كردن مادرم به تهران آمدم. مادرم ازدواج كرده بود و نمى دانستم كجا هستند، براى اينكه تنها بودم و براى خواب شبانه بايستى سرپناهى پيدا مى كردم، پدرم به من رانندگى ياد داده بود، اما گواهينامه نداشتم، تصميم گرفتم با سرقت خودرو شبها داخل آن بخوابم. به خاطر همين، در خيابانها پرسه مى زدم و وقتى رانندگان براى دوستى سعى مى كردند اغفالم كنند، سوار خودروهايشان مى شدم.»
وى با گريه افزود: «در مسير خانه شان مى خواستم تا پياده شوند و براى من خوراكى بخرند، آنان بدون تصور اينكه خودروشان را به سرقت ببرم، مى پذيرفتند و بدون برداشتن سوييچ من را داخل خودرو تنها مى گذاشتند، من نيز به سرقت دست مى زدم، روزها با آن در خيابانها مى چرخيدم و شبها داخل آن مى خوابيدم، هرچه پول داخل اين خودروها بود را خرج مى كردم و اگر نياز بود، خودروها را رها مى كردم و به سرقت مشابه ديگرى مى پرداختم.»
«سارا» گفت: از زندان مى ترسم و تا الآن پشت ميله هاى زندان نبوده ام، يك فرصت بدهيد با پيدا كردن مادرم، ديگر سرقتى نمى كنم، قول مى دهم.»
شكارچى خودروها كه تاكنون بارها توانسته با دادن تعهد آزاد شود، وقتى شنيد تحقيقات نشان مى دهد او سه سابقه زندانى دارد و سه بار به خاطر ولگردى و سرقت بازداشت شده است، گفت: «اين سابقه ها واقعيت ندارد، من فقط چند پرايد و يك پژو دزديده ام و تنها دو بار بازداشت شده ام.»
بنا به گزارش رسيده، قرار است تا پيدا شدن رد پايى از خانواده «سارا» وى در بازداشت بماند و داديار در حال بررسى ويژه سرنوشت اين دختر سارق است.
|
|
|
|
|
بازداشت خانواده كلاهبردار
اعضاى يك خانواده كه با تأسيس شركتى تحت عنوان فروش فيش هاى تلفن همراه اقدام به كلاهبردارى كرده بودند، دستگير شدند.
عمليات پليس پايگاه هشتم آگاهى تهران براى رديابى اعضاى اين باند كلاهبردارى به دنبال دريافت گزارش هائى از فعاليت هاى خلافكارانه ۲ زن و سه مرد در دستور كار قرار گرفت.
براساس گزارش هاى دريافتى پليس دو زن و سه مرد با انتشار آگهى هائى در چند روزنامه پرتيراژ ادعا كرده بودند تعداد زيادى فيش تلفن همراه را با قيمت هاى كمتر از قيمت بازار به فروش مى رسانند.
با توجه به شرايط ويژه اى كه از سوى فروشندگان فيش اعلام شده بود، تعداد زيادى از مردم نقاط مختلف تهران با مراجعه به اين شركت و پرداخت مبالغى بين ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان اقدام به خريد فيش هائى كرده بودند. وقتى خريداران در زمان اعلام شده براى تحويل سيم كارت تلفن همراه به شركت مخابرات مراجعه كردند، در كمال تعجب دريافتند كه فيش ها، جعلى بوده و از سوى شركت مخابرات منتشر نشده است.
بدين ترتيب دفترخانه هائى كه سند فيش هاى تلفن همراه در آنجا به نام مشتريان شده بود، تحت مراقبت هاى نامحسوس پليسى قرار گرفت تا اينكه يكى از اعضاى باند به هنگام مراجعه به دفترخانه اى در جنوب غرب تهران، از سوى پليس شناسايى و بازداشت شد.
با اعترافات اين متهم چهار همدست او نيز در مخفيگاهشان رديابى و دستگير و ۷۰ فقره كلاهبردارى را به گردن گرفتند. براساس تحقيقات پليس مشخص شد اعضاى اين باند خانوادگى با جعل مهر ثبت احوال تهران براى خود شناسنامه ها و كارت هاى جعلى با نام هاى مختلف تهيه كرده و به وسيله آن به اعمال خلافكارانه مى پرداختند. با توجه به اعترافات اين ۵ متهم، بازپرس دستور چاپ تصاوير آنان بدون پوشاندن چشم هايشان را صادر كرد.
پليس پايگاه هشتم آگاهى تهران از كسانى كه با اين شيوه مورد كلاهبردارى قرار گرفته اند خواسته است تا براى ارائه شكايت به اين پايگاه مراجعه كنند.
|
|
|
|
|
گروگانگيرى به خاطر عشق يكطرفه به مادر همكلاسى
پسر جوانى كه به مادر همكلاسى اش وابستگى عاطفى پيدا كرده بود وقتى از سوى او طرد شد پسر بچه ۶ ساله اى را به گروگان گرفت.
اين پسر ۱۸ ساله براى تقويت درس دوستش به خانه آنان رفت و آمد پيدا كرد و غافل از اينكه محبت هاى زن جوان مادرانه است به او دل باخت.
بنا به اين گزارش؛ ساعت ۱۵ و ۱۵ دقيقه يكشنبه ۷ شهريورماه سال جارى پليس گزارشى دريافت كرد كه جوانى به گروگانگيرى در خيابان سلمان فارسى در نظام آباد پرداخته و پسر بچه اى را با چاقو تهديد به قتل مى كند. وقتى تيم هاى پليسى در محل گروگانگيرى حاضر شدند پى بردند كه پسربچه اى با نام على وقتى همراه مادرش براى خريد ميوه بيرون از خانه بود مورد حمله پسرى قرار گرفته و با چاقوى سبزى فروشى به گروگان گرفته شده است.
در ميان گريه هاى مادر على و التماس هاى كودكانه اين پسربچه كه در پشت بام خانه اى بود، پسر جوانى چاقويى سمت على گرفته و از جمعيت مى خواست تا پدر و مادرش و زن ديگرى را به نزد او ببرند تا فريادزنان حرف هاى دلش را بزند. پليس كه پى به اضطراب عصبى گروگانگير برده بود به اقدامات روانكاوى پرداخت و توانست در كمتر از ۱۵ دقيقه با خلع سلاح پسر جوان، گروگان خردسال را به آغوش مادرش بازگرداند. جوان گروگانگير، صبح روز دوشنبه ۷ شهريورماه در برابر بازپرس ايستاد و در بازجوئى هاى قضائى راز گروگانگيرى عجيب خود را فاش كرد.
اين پسر كه عليرضا نام دارد گفت: من جزو دانش آموزان برتر مدرسه بودم و براى تقويت درس همكلاسى ام به خانه آنان رفت وآمد پيدا كردم، مادر دوستم خيلى محبت مى كرد به گونه اى كه احساس كردم به او علاقه مند شده ام. دو سال اين علاقه را در قلب خودم پنهان كردم و در حالى كه تأثير بسيارى روى رفتارهايم گذاشته بود هميشه دنبال فرصتى بودم كه به مادر دوستم ابراز علاقه كنم اما موفق نمى شدم، رفت و آمدهايم به آنجا خيلى زياد شده بود با شوهر اين زن نيز رفاقت داشتم وهر كارى مى كردم موفق نمى شدم اين علاقه را از بين ببرم.
وى افزود: پدر ومادرم به رفتارهايم شك كرده بودند. به خاطر همين واكنش نشان دادند. در اين اواخر كمتر به ديدن دوستم مى رفتم تا اينكه شنيدم پدر ومادرم به در خانه آنان رفته و با اين خانواده دعوا كرده اند. تصميم گرفتم خودكشى كنم. حتى وصيتنامه ام را نوشتم اما منصرف شدم، صبح روز گروگانگيرى به خانه همكلاسى ام زنگ زدم، مادرش گوشى را برداشت و با تندخويى گفت كه ديگر سمت خانه شان نروم. حتى ناسزاگويى هم كرد، او حق داشت محبت اين زن مادرانه بود و من از آن غافل بودم، وقتى تماس تلفنى ما قطع شد از ميدان امام حسين به محله همكلاسى ام رفتم مى خواستم به پدر و مادرم با فرياد بگويم كه اشتباه مى كنند و مادر همكلاسى ام هيچ گناهى نداشته است و اصلاً تصور نمى كرد من علاقه مند به وى شده باشم. در برابر سبزى فروشى وقتى چشم هايم به چاقو افتاد در يك لحظه تصميم گرفتم پسربچه اى را كه همراه مادرش در يك قدمى من بود به گروگان بگيرم، على را با دستانم محكم گرفتم و به سمت كوچه اى دويدم، مردى در خانه را باز كرد و بيرون آمد سريع داخل آن شده و به پشت بام رفتم و خواستم پدر و مادرم را به همراه زن مورد علاقه ام صدا بزنند.
اين جوان گفت: مى خواستم به پدر ومادرم بگويم كه اشتباه كرده اند و از آن زن به خاطر علاقه يكطرفه ام عذرخواهى كنم. همين!
|
|
|
|
|
تله مرگ زن و شوهر براى مرد فريبكار
يك مرد كه با اغفال زن جوانى و در حالت نيمه بى هوش از وى فيلم مبتذل تهيه كرده بود، به قتل رسيد. زوج جوان ادعا كردند وقتى دريافتند كه در دام شيطانى اى گرفتار شده اند، نقشه اى را طراحى كردند و قربانى به قتلگاه دعوت شد. بنا به اين گزارش، ساعت ۲۴ نيمه شب سه شنبه ۸ شهريورماه جارى، مردى به پليس زنگ زد و در حالى كه صداى گرفته اى داشت، گفت: مردى را در خانه ام به قتل رسانده ام و مى خواهم مأموران به اينجا اعزام شوند. محل جنايت، خانه زوج جوانى در خيابان سعدى محله نظام آباد بود، با اين گزارش حيرت آور گروهى از مأموران وارد عمل شد و خود را بالاى سر پيكر خون آلود و بى جان مرد ۳۰ ساله اى رساندند.
مأمور اطلاعات
وقتى تحقيقات جنايى در دستور كار قرار گرفت، كارآگاهان پى بردند كه قربانى مردى به نام «على» است و زوجى كه او را به قتل رسانده اند مدعى اند كه قربانى خود را مأمور امنيتى معرفى كرده و قصد اخاذى ميليونى از آنها در ازاى خوددارى از انتشار فيلم مبتذلى از زوجه داشته است. زوج جوان كه «اعظم» و «مسعود» نام دارند در حالى كه با خونسردى به افشاى جزئيات ماجرا مى پرداختند انگيزه خود را در دفاع از ناموس دانستند.
آشنايى در چت
بررسى هاى جنايى نشان داد كه قربانى ابتدا از طريق چت رايانه اى با دخترى آشنا شده و خود را مأمور امنيتى معرفى كرده است. اين مرد سر قرار با اين دختر اسلحه اى را به وى نشان داده و با ادعاى اينكه در سازمان هاى مختلف نفوذ دارد نقش يكى از مأموران رده بالاى امنيتى را ايفا كرده است. دختر جوان غافل از اينكه «على» نه تنها مأمور امنيتى نيست بلكه اسلحه اش نيز قلابى و از نوع فندكى است موضوع اختلاف برادرش مسعود در جريان خريد موبايل با فروشنده اى را با «على» در ميان گذاشت. «قربانى» با برادر و زن برادر دختر آشنا شد و زوج جوان قرار گذاشتند با پرداخت ۱۰۰ هزار تومان پول به «على» از نفوذ وى براى حل مشكل خود استفاده كنند. زوج جوان اظهار داشتند كه با تماس ها و رفت و آمدهاى پى در پى «على» اعتمادشان به او جلب شده بود.
قرار محرمانه
«اعظم» با توجه به اينكه قربانى توانسته بود مشكل پيچيده او و همسرش را حل كند هر گاه او با موبايلش تماس مى گرفت به حرف هايش گوش مى داد. «اعظم» مدعى است كه قربانى با تعريف و تمجيد توانسته بود وى را اغفال كند و از او بخواهد تا بيرون از خانه يكديگر را ملاقات كنند. زن جوان به ملاقات «على» رفته و ساعتى سوار بر خودرو در خيابان ها چرخيده و پس از خريد به خانه رفته اند و در حالى كه «مسعود» براى كار كردن با خودروى خود آن شب براى مسافركشى رفته و در خانه نبوده است.
اقدام سياه
«اعظم» در بازجوئى هاى قضائى گفت: آن شب با توجه به اعتمادى كه بين من و على به وجود آمده بود او در غياب شوهرم به خانه مان آمد. لابلاى خريدهايش الكل سفيد بود و او با ريختن ليمو داخل آن خواست بنوشم، ابتدا نپذيرفتم. اصرار كرد، از ترس على مقدارى نوشيدم ديگر چيزى نفهميدم به خاطر دارم كه در حالت نيمه بيهوشى بودم كه على با زور به من الكل مى داد. وى افزود: وقتى به هوش آمدم پى بردم قربانى به من تجاوز كرده است. خواستم اعتراض كنم كه تهديدم كرد و گفت از من فيلم مبتذل تهيه كرده و هر وقت بخواهم در برابر خواسته هاى او ايستادگى كنم اين فيلم را پخش خواهد كرد. از ترس آبرويم سكوت كردم، بعد از آن شب شوم چندين بار ديگر نيز تن به خواسته شيطانى على دادم، هميشه از او مى ترسيدم و قدرت تصميم گيرى نداشتم.
اعتراف تلخ
وقتى «مسعود» به همراه همسرش به سفر رفت، در تبريز بودند كه «اعظم» با گريه به اعتراف تلخى پرداخت و پرده از اقدامات مأمور قلابى برداشت. شوهر خشمگين اين زن با خريد شمشيرى از زنجان نقشه جنايتى خاموش را طراحى كرد و قرار شد «اعظم» در تماس با «على» او را به خانه اش بكشاند. آن دو قرار گذاشتند به بهانه گرفتن مدرك عليه اعظم از وى در ازاى پرداخت بيش از يك ميليون تومان وى را به قتلگاه دعوت كنند.
قتل با خونسردى
به گفته «اعظم» ساعت ۲۰ شامگاه سه شنبه ۸ شهريورماه جارى، «على» با دعوت زن جوان به خانه او رفت، اين مرد وقتى داخل خانه شد به اضطرابى كه در چهره «اعظم» نشسته بود شك كرد، اسلحه اش را از كمر خود بيرون كشيد و با گفتن اينكه رفتارت مرموز است حتماً شوهرت در خانه است. به جستجوى اتاق ها پرداخت. بنا بر گفته اين زوج «على» وقتى در حمام را باز كرد «مسعود» را ديد كه شمشيرى در دست دارد او هنوز احساس مى كرد زوج جوان با ديدن اسلحه اش تسليم خواهند شد اما با حمله آن دو و ضربات مرگبار چاقو و شمشير از عقب و جلو در حالى كه هيچ اقدامى براى شليك نكرده بود روى زمين افتاد. زوج جوان وقتى مأمور قلابى به قتل رسيد و پى بردند اسلحه اش فندكى است با جراحاتى كه روى دستانشان داشتند با خونسردى به بيمارستان رفتند، بعد از پانسمان زخم ها به بستگانشان زنگ زدند، آنان را در جريان گذاشتند سپس در قتلگاه به تماشاى فيلم مبتذلى پرداختند كه در آن به جز صحنه هائى از «اعظم» از زن ديگرى نيز فيلمبردارى شده بود، بعد در حالى كه بستگانشان به خانه آنان رفته بودند به پليس زنگ زدند و ماجراى قتل را فاش كردند.
تجسس هاى ويژه قتل
بازپرس پس از بازجوئى هاى قضائى و شنيدن ادعاهاى زوج جوان، آنان را در اختيار اداره پليس آگاهى تهران قرار داد و خواستار بازجوئى هاى شديد از آنها شد. بنا به گزارش رسيده، كارآگاهان جنايى در حال بررسى ادعاهاى زوج جوان هستند تا واقعى بودن آن يا داستانسرايى تخيلى آن را روشن سازند.
|
|
|
|
|
جدال خونين قاچاقچيان در غرب تهران
درگيرى خونين قاچاقچيان مواد مخدر يك كشته و دو مجروح بر جاى گذاشت.
اين حادثه ساعت يك بامداد در شهرك فرهنگيان واقع در منطقه غرب تهران رخ داد. بنا به اين گزارش، ساكنان يك مجتمع مسكونى با شنيدن صداى شليك چندين گلوله، پليس را در جريان قرار دادند.
دقايقى بعد وقتى مأموران در محل حادثه حضور يافتند، مشخص شد كه مرد جوانى به نام «شاهرخ رمضانى» در طبقه چهارم محل حادثه با اصابت ضربات كارد از پاى درآمده است.
از سوى ديگر بررسى ها نشان مى داد كه درگيرى شديدى بين قربانى حادثه و مهاجمان صورت گرفته و چند گلوله شليك شده است. در ادامه بررسى ها مشخص شد كه ۲ جوان ديگر نيز با اصابت ضربات كارد مجروح و به بيمارستان انتقال داده شده اند.
بر اساس اظهارات شاهدان عينى حادثه، لحظاتى پس از شنيده شدن صداى گلوله ها، ۲ مرد مجروح و دو مرد ديگر سوار بر يك خودروى سمند از محل درگيرى متوارى شده اند.
از آنجايى كه شماره پلاك خودروى مورد نظر از سوى شاهدان ماجرا در اختيار پليس قرار گرفته بود، پس از استعلام مشخص شد پلاك مورد نظر سرقتى بوده و متعلق به يك خودروى پيكان است.
در جريان بررسى محل وقوع جنايت مقدارى مواد مخدر از نوع شيشه، ترياك و سوخته ترياك به دست آمد و وسايل خانه همگى در بسته هاى كارتنى جمع آورى شده بود و اين نشان مى داد كه قربانى جنايت قصد ترك آنجا را داشته است.
اكنون عمليات پليسى براى رديابى دو متهم فرارى پرونده آغاز شده است.
|
|
|
|
|
بازگشت همسر و كودك مرد تحصيلكرده به ايران
همسر و كودك يك مرد تحصيلكرده كه با فرار از خاك ايران مى خواستند در اروپا زندگى كنند با پشيمانى به خانه خود بازگشتند.
«سارا» كه دانشجوى دوره دكترا است روز ۹ مرداد ماه سال جارى به همراه پسر خردسالش خانه شان در شمالغرب تهران را ترك كرد و ديگر بازنگشت.
بنابه اين گزارش، مردى با نام «احمد. ت» كه وى نيز دانشجوى دوره دكترا است با ادعاى اينكه «سارا» با اغفال از سوى گروهى علمى در خارج از ايران تصميم به فرار گرفته خواستار انجام اقدامات قضائى و پليسى براى بازگرداندن آنان شد.
وى گفت: همسرم به من علاقه مند بود و زندگى خوبى با او و «شايان» كه ۳ ساله است داشتيم اما ناگهان براى زندگى در اروپا تحت فشار قرار گرفتم، آن را نپذيرفتم تا اينكه سارا به طور پنهانى مقدمات خروج از خاك ايران را فراهم كرد و به همراه پسرم من را ترك كرد.
با اين ادعا، وقتى بررسى ها نشان داد كه «سارا» با پسرش از مرز هوايى تبريز به تركيه گريخته است خواهران وى تحت بررسى قرار گرفتند و يكى از آنان گفت كه «سارا» به خاطر خشونت شوهرش به تركيه رفته است.
چند روزى از اين تحقيقات نگذشته بود كه «سارا» و پسرش با پشيمانى از مرز هوايى به ايران بازگشتند و در بازجوئى ها مشخص شد سارا با اين تصور كه مى تواند در اروپا پيشرفت بهترى در زمينه علمى داشته باشد دست به چنين اقدامى زده است اما در غربت با دلتنگى به همسر و اعضاى خانواده خودش خصوصاً پدر و مادر تصميم به بازگشت گرفته است.
بنابه گزارش رسيده، اين زن و كودك پس از مختومه شدن پرونده و با گذشت پدر خانواده به خانه شان بازگشتند.
|
|
|
|
|
نمايش مرگ درضيافت پنهانى
دختر و پسر نوجوان هشت ماه پس از اعتراف، اينك يكديگر را به قتل متهم مى كنند.
دختر و پسر نوجوان كه برخلاف روزهاى نخست، يكديگر را محكوم مى كنند، قرار است در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شوند. ساعت ۶ و ۴۵ دقيقه بامداد روز ۱۳ ديماه سال ۸۳ رهگذران در كوچه نيلوفر چهارم در خيابان گلستان محله نصيرآباد پيكر بى جان و خون آلود پسر جوانى را كه در مخروبه اى رها شده بود، ديدند. دقايقى بعد وقتى مأموران پليس به بالاى سر جسد اعزام شدند، خود را در برابر پسرى عريان كه با ضربات چاقو از پاى درآمده بود، ديدند. جسد داخل لباس مردانه اى پيچيده شده بود و در لابه لاى اين لباسها پليس به لباس زنانه اى برخورد كه پارگى آن نشان مى داد با چاقويى اين لباسها را بريده اند. كارآگاهان با اين فرضيه كه قربانى در داخل خانه اى به قتل رسيده و پيكرش از سوى عاملان جنايت به آن مخروبه انتقال داده شده است، براى شناسايى هويت مرد جوان وارد عمل شدند و دريافتند وى بارها با جرايم مختلف بازداشت شده و در زندان بوده است. بدين ترتيب با رد يابى سرنخى از دوستان قربانى در دستور كار پليس قرار گرفت و آنان دريافتند وى آخرين بار با پسر ۱۷ ساله اى به نام «مهرداد» ديده شده است. اين شاخه تحقيقى نشان داد كه غروب ۱۲ ديماه، «مهرداد» و قربانى در بيابانهاى اطراف محله نصيرآباد به همراه دخترى نوجوان در حال قدم زدن بوده اند و خانه خواهر «مهرداد» در كوچه نيلوفر چهارم است.
رديابى قاتلان
كارآگاهان وقتى پى بردند جسد در كنار ديوار ساختمانى پيدا شده است كه خواهر «مهرداد» در آن زندگى مى كند، تحقيقات خود را روى اين پسر نوجوان و خانواده اش متمركز كردند و دريافتند شب جنايت خانواده خواهر وى در خانه شان نبوده اند.
مادر «مهرداد» كه تحت بازجوئى قرار داده شده بود نيز مهر تائيدى بر فرضيه مأموران زد و گفت كه پسرش را با قربانى ديده است و آنان با رفتن به خانه خواهر «مهرداد» از او خواسته اند آنجا را ترك كند و به خاطر خالى بودن خانه در شب و احتمال دزدى نگران نباشد.
اين زن به پليس گفت: «پسرم خواست تا به خانه خودمان بروم و با نشان دادن دوستش گفت كه شب را در آنجا مى مانند.»
كارآگاهان با توجه به پيدا شدن لباس پاره شده زنانه نزد جسد مطمئن بودند كه در صحنه جنايت دخترى نيز حضور داشته است. به خاطر همين «مهرداد» را كه سعى در گمراه كردن مسير تحقيقات داشت، تحت بازجوئى جنايى قرار دادند و پرده از جزئيات جنايت برداشتند.
اين پسر نوجوان به كارآگاهان گفت: «من به دخترى به نام سميرا علاقه مند بودم. او در همسايگى ما زندگى مى كند، چند بارى با هم قرار گذاشته بوديم تا اينكه روز جنايت در محله اى خلوت با هم ملاقات كرديم. دقايقى با هم قدم نزده بوديم كه دوستم ما را ديد و نزدمان آمد، خطرى ما را تهديد نمى كرد، چون همديگر را مى شناختيم، تا اينكه به پيشنهاد مقتول، از سميرا خواستم به خانه خواهرم برويم.»
وى افزود: «ترس از اينكه همسايگان ما را ببينند، سميرا را بر آن داشت كه همراه من بشود، وقتى مادرم خانه خواهرم را ترك كرد، سميرا هم داخل خانه آمد. او بشدت به من ابراز علاقه مى كرد و اين در حالى بود كه دوستم سعى داشت بين ما بدبينى به وجود آورد، مقتول به من گفت سميرا دختر خوبى نيست و ابراز علاقه اش ساختگى است، نپذيرفتم و به پيشنهاد او از سميرا خواستم اگر من را دوست دارد، با چاقو دستش را زخمى كند.
اين دختر با چاقو دستش را زخمى كرد، مقتول باز دست از تفرقه اندازى برنداشت و پيشنهاد داد سميرا را به اتاقى برده و از او بپرسد كه آيا واقعاً به من علاقه دارد يا انگيزه ديگرى در كار است، آن دو به اتاقى رفتند و من براى تهيه چاى به آشپزخانه رفتم، سر و صدايى را مى شنيدم و احساس مى كردم جر و بحث مى كنند، تا اينكه با سينى چاى داخل اتاق شدم، مقتول با تندخويى از من خواست آنجا را ترك كنم. من كه كنترل خودم را از دست داده بودم، به سمت او حمله كرده و با چاقو مقتول را كشتم.»
وقتى «سميرا» از سوى پليس بازداشت شد، با تائيد ادعاهاى پسر مورد علاقه اش گفت: «او مى خواست تسليم نيت شومش شوم، وقتى مهرداد داخل اتاق شد و حواس مقتول پرت شد، با چاقوى خودش كه با آن من را تهديد مى كرد. ضربه اى به قلبش زدم و او را كشتم!»
وى افزود: «سپس به آژانس زنگ زديم، من لباسها و مانتوى خواهر مهرداد را پوشيده بودم، پيرمردى راننده آژانس بود. او وقتى جسد را ديد، ترسيد و فرار كرد، چاره اى نداشتيم، جسد مقتول را همراه لباسهاى خودش و لباسهاى پاره من بيرون از خانه برديم و در مخروبه اى كه چسبيده به ديوار خانه خواهر مهرداد بود، رها كرديم.»
بنا به گزارش رسيده، اين دختر و پسر نوجوان در مراحل بعدى تحقيقات به ادعاهاى تازه اى پرداختند و هر كدام ديگرى رابه ارتكاب قتل متهم كردند و رئيس شعبه ۱۰۳ دادگاه جزايى گلستان در مقام جانشين بازپرس به صدور كيفرخواست پرداخت.
|
|
|
|
|
دستگيرى مردى كه ادعا مى كرد، علم غيب دارد
مردى كه با ادعاى آگاهى به مسائل غيبى و آينده نگرى اقدام به كلاهبردارى از مردم مى كرد، بازداشت شد. اين مرد ۳۹ ساله كه داراى تحصيلات ابتدايى است، از ۲۵ سالگى با ادعاى برخوردارى از نيروى خارق العاده اقدام به فريب مراجعانش مى كرد.
بر اساس اطلاعيه دادگسترى مازندران، وى با تمسك به مقدسات دينى و سوء استفاده از اطلاعات اوليه مراجعانش با نيرنگ و حقه بازى خود را عالم به غيب معرفى مى كرده و مدعى مى شد قادر به حل مشكلات آنان است.
بر همين اساس، اين مرد متهم به كلاهبردارى از افراد اغفال شده، بدعت در دين مبين اسلام با صدور فتواى شرعى مثل اعلام عيد فطر برخلاف نظر مراجع عظام و ادعاى ارتباط با امام زمان، صدور احكام قضائى به انگيزه تسويه حساب با مخالفانش، تهيه فيلمى دروغين و ساختگى از زندگينامه رؤيايى خود و نمايش آن براى مردم جهت اغفال آنان است.
|
|
|
|
|
شكنجه به خاطر هوس هاى شيطانى
پرونده زن و مردى كه بخاطر هوس هاى شيطانى خود، دختر و پسر خردسالى را تحت شكنجه قرار داده بودند، با قرار مجرميت به دادگاه كيفرى استان فرستاده شد. قربانيان خردسال اين پرونده دختر ۱/۵ ساله اى به نام زينب و برادر ۷ ساله اش مجيد نام دارد كه به همراه مادرشان به هتلى در شمال كشور برده شده بودند.
بنا به اين گزارش؛ زن جوانى پس از آشنايى با يك مرد ميوه فروش، هنگامى كه شوهرش به سفر خارج از كشور رفته بود، دو فرزند خود را برداشته و به همراه آن مرد به شمال كشور فرار كردند. به دنبال اعلام شكايت شوهر اين زن پليس تحقيق در اين باره را آغاز كرد تا اينكه رد آنان ۵۰ روز بعد در هتلى در شمال كشور به دست آمد.
پس از دستگيرى اين زن و مرد مشخص شد كه در اين مدت دو فرزند زن جوان براى اينكه راز آنها را فاش نكنند بارها به شيوه هاى مختلف تحت شكنجه قرار گرفته و قسمت هائى از بدنشان سوزانده شده است.
داديار پس از بررسى پرونده، در كيفر خواستى پرونده را براى رسيدگى به اتهام زناى محصنه به دادگاه كيفرى استان و به اتهام كودك آزارى به دادگاه جزايى فرستاد.
|
|
|
|
|
سرنوشت پرابهام نرگس در دره برفى
سرنوشت يك زن جوان كه در سقوط خودروى پدرش به دره برفى ناپديد شده است، با گذشت ۸ ماه هنوز در هاله اى از ابهام است.
در اين سقوط مرگبار، پدرزن خانواده از پاى درآمد و داماد جوان از مرگ جان سالم به در برد، اما زن جوان به طرز مرموزى ناپديد شد. بنا به اين گزارش، ساعت ۶ و ۵۰ دقيقه صبح روز دهم دى ماه سال ۸۳ خودروى پيكان سفيد رنگى در جاده هراز وقتى مى خواست از خودروى نيسان سبقت بگيرد، در گردنه ابتهاج به خاطر لغزندگى جاده از مسير منحرف شد.
خودروى پيكان پس از برخورد با گاردريل حاشيه جاده با سرعت به سمت تپه هاى برف يخ زده اى كه با برفروبى جاده در حاشيه آن رها شده بود رفت و از روى آن به داخل دره ۱۴۰ مترى پر از برف سقوط كرد.
نيم ساعتى از اين سقوط مرگبار نگذشته بود كه مرد ۳۸ ساله اى به نام «محمد خليلى» با موبايل خود به بستگان خود خبر داد كه به داخل دره برفى سقوط كرده اند، پدرزنش زير خودروى پيكان مانده و جان باخته است و از همسر ۳۴ ساله اش با نام «نرگس ثابت مهر» هيچ اثرى نيست.
وقتى ماجراى اين سقوط به پليس راه گزنك و پلور و راهدارى مخابره شد، آنان به عمليات نجات دست زدند و تيم كوهنوردى از هلال احمر پلور با اعزام به دره برفى به عمق آن نفوذ كردند.
مرد جوان در حالى كه از ناحيه كتف چپ صدمه شديد ديده بود و صورتش خون آلود بود، نگران و هراسان روى برف ها دراز كشيده و ناله مى كرد.
اين مرد از دره برفى به بيمارستان انتقال داده شد، پيكر بى جان پدر همسرش در اختيار پزشكى قانونى قرار گرفت، اما تجسس ها براى رديابى تازه عروس به بن بست خورد.
تيم هاى امداد براى نجات جان اين زن با استفاده از غواصان حرفه اى وارد عمل شدند و به جست وجوى مسير آب اسك در حوالى امامزاده هاشم و ايستگاه پرورش ماهى پرداختند.
سرنوشت مبهم تازه عروس
پس از گذشت ۹ ماه در حالى كه برف هاى اين دره مرگ ذوب شده است و بارها براى پيدا شدن اثرى از زنده يا مرده تازه عروس تحت جست وجو قرار داده شده است، اما هيچ اثرى از اين زن جوان به دست نيامده است.
«محمد» تازه دامادى كه از سقوط مرگبار جان سالم به در برده است، گفت: «نمى دانم چه شد، مى خواستيم چند روزى به ويلاى پدرزنم در علمده برويم و استراحت كنيم، وقتى سقوط كرديم، نيم ساعتى بى هوش بودم. با وجود درد زيادى كه در بدنم احساس مى كردم، توانستم با موبايل به عمويم، همكارم و باجناقم زنگ بزنم. هر چه به دنبال «نرگس» گشته ايم، اثرى نيافته ايم، دو سال بود كه با هم ازدواج كرده بوديم، هنوز چشم انتظار او هستم، اما...»
بنا به گزارش رسيده، خانواده زن با توجه به ناپديد شدن «نرگس» و مرگ پدرشان به دادسراى گزنك رفتند و خواستار اقدامات قضائى در اين خصوص شدند.
|
|
|
|
|
تصوير خالكوبى شده، راز دزدان را فاش كرد
خالكوبى روى بدن يك متهم راز اقدامات خلافكارانه آنها را در دادسراى جنايى تهران فاش ساخت.
تحقيقات پليسى براى دستگيرى اين متهمان به دنبال دريافت گزارش هائى از حمله هاى مسلحانه يك گروه موتورسوار به مردم و ربودن اموال باارزش آنها از سوى مأموران در دستور كار قرار گرفت.
در حالى كه پليس ردى از اعضاى گروه دزدان موتورسوار به دست نياورده بود، دو تن از آنان پس از قاپيدن كيف مرد جوانى در خيابان نيروى هوايى به هنگام فرار نتوانستند موتور خود را كنترل كنند و توسط مردم دستگير و تحويل پليس شدند.
اين دو متهم بازداشت شده با اظهارات ضد و نقيض سعى كردند خود را بى گناه جلوه دهند.
هنگامى كه متهمان براى انجام بازجوئى هاى قضائى به شعبه پنجم بازپرسى دادسراى امور جنايى تهران انتقال داده شده بودند ناگهان اتفاقى رخ داد كه راز اقدامات آنان را فاش كرد.
وقتى بازجوئى ها از متهمان انجام مى شد، مرد جوانى كه دست راستش را گچ گرفته بود، دوان دوان خود را نزد بازپرس توكلى رسانده و ادعا كرد متهمان بازداشت شده عاملان حمله و سرقت ۴ ميليون تومانى از او هستند.
متهمان كه ادعا مى كردند پسرخاله هم هستند وقتى در برابر اتهام مطرح شده قرار گرفتند مدعى شدند اصلاً اين مرد را نمى شناسند و از ماجراى حمله مسلحانه به خانه او و مجروح شدنش اطلاعى ندارند.
اين مرد كه اطمينان پيدا كرده بودمتهمان بازداشت شده همان سارقان مهاجم به او هستند، نشانه اى از يكى از آنها را به بازپرس پرونده ارائه داد. وى گفت: «آقاى قاضى اگر اين نشانه اى كه از متهم دارم درست نباشد، من مى پذيرم كه اشتباه گرفته ام. اين مرد وقتى به من حمله كرد با چند ضربه قمه كيف حاوى پول ها را از دستم خارج كرد. در همين هنگام همسرم سعى كرد او را از پشت بگيرد ولى تنها پيراهن او از تنش درآمده و او موفق به فرار شد. چون از پشت وى را ديدم متوجه خالكوبى بزرگى از عكس يك زن در پشتش شدم.»
وقتى به دستور بازپرس پرونده پيراهن متهم را بالا زدند، همان خالكوبى در پشت متهم ديده مى شد.
به گزارش رسيده، متهم با توجه به اين وضعيت اعتراف كرد كه با همدستى چند تن از دوستانش بارها سوار بر موتورسيكلت اقدام به گردنبند قاپى و كيف قاپى كرده است. به دستور بازپرس پرونده متهمان بازداشت شده براى انجام تحقيقات تكميلى با صدور قرار بازداشت قانونى در اختيار پليس قرار گرفتند.
|
|
|
|
|
وحشت در حمام متروكه
مردى كه در زنجان با اعلاميه «به چند منشى خانم نيازمنديم» زنان و دختران را اغفال و مورد سوء استفاده قرار مى داد، دستگير شد. محل استقرار اين مرد ۶۳ ساله محلى بود كه در گذشته به عنوان حمام مورد استفاده قرار مى گرفت، اما پس از آن به صورت متروكه و بدون استفاده درآمده بود. پس از مراجعه دختران به اين محل، آنها را اغفال كرده و مورد سوء استفاده قرار مى داد.
|
|
|
|