سيلاب فتنه چون كه دمان آيد
از جاى بركند همه بوم و بر
در عراق، صدها نفر از وحشت اين كه، ميانشان يكى با پيكرى آماده انفجار راه يافته است، جان خود را از دست داده اند و در واقع، از ترس مرگ، مرده اند! و در ايالات متحده آمريكا، آب هاى خليج مكزيك به جوش آمده اند و طغيان كرده اند و سدهائى را، كه گويا سال هاست مى بايست تعمير شوند و نشده اند، درهم شكسته اند و شهر زيبائى را فرو خورده اند و سرزمين امكانات بى حد و مرز، كه در بالاترين و برترين معيار تمدن جهانى قرار دارد و مجهزترين و كامل ترين سرزمين جهان، از لحاظ تكنيك و فن و ثروت و قدرت است و خود را رهبر جهان مى داند و به هر سوئى لشگر مى كشد و خطاكاران را جريمه مى كند و داور دعواها و اختلاف ها مى شود، نمى تواند سريع و مؤثر به يارى كودكان و مادران و پدران و ساكنان بد سرنوشت گوشه اى از اين دنياى آزاد «صاحب امكانات بى حد و مرز» بيايد! ...
با آن همه تكنولوژى پيشرفته، گارد ملى مجهز و مسلط، وزارت حفظ منافع داخلى، در برابر فاجعه اى كه قبلاً هم وقوع آن پيش بينى شده بود، در مى ماند و جهانى را به حيرت مى نشاند! ... ديگر به چه اميد در اين «دهر»! توان بود؟! ...
راست است كه مادر گرداب جنگ سوم جهانى فرو غلطيده ايم و مظهر ناپيدا و پيداى اين جنگ، غول از شيشه درآمده ترور و وحشت است كه سايه مرگبار خود را بر سراسر گيتى گسترده است... اما راست تر اين است كه فرزندان اين زمين مادر، سياره گردنده حيران و سرگردان افلاك، هر روز، بيش از روز پيش، به انواع وسائل، در نابودى و فناى آن مى كوشند و انسان و طبيعت، به فناى اين گردونه آبى رنگ برخاسته اند كه مى تواند زندگى همه را تأمين كند و بهشت آرزوئى همگان باشد، اگر حرص و آز گسيخته بند، از آن رخت بر بندد و عدل و انصاف بر آن حاكم شود و عقل و خرد، فرمانرواى آن باشد... اگر؟!.... اما دريغ و درد كه:
گر ملك اين است و همين روزگار
زين ده ويران دهمت صد هزار
شرنگ