|
تهران داغ داغ- على مستعلى زاده
آمار خودكشى نوجوانان در آستانه اول مهر، از خبرگزارى جمهورى اسلامى
فرشته هاى كوچكى كه در خيابان ها گدائى ميكنند
اوقاف دكانى چند ميلياردى براى تامين هزينه هاى بيت رهبرى
صندوق مهررضا اولين هديه هزار ميلياردى احمدى نژاد به هيأت مؤتلفه
مشهد پايتخت مى شود و حمله نظامى به مراكز تجمع جوان ها اغاز شد
هماهنگى در دولت سدى كه آماده شده بناهاى تاريخى را زير آب ميبرد
تجمع در آمريكا و تجمع در ايران
تهران خنك شده و از گرما افتاده است، ماه شهريور مثل هميشه براى بزرگترها يادگار سالهاى خوش كودكى و جوانى است كه پدر و مادرها براى بچه هايشان تعريف ميكنند اما براى بچه ها و نوجوانان روزهاى خوشى نيست. باز رفتن به مدرسه و ديدار با معلمان عبوس كه همه شان گرفتارى فقر دارند و بازرسانى كه مانند مأمور عذاب سر ميرسند و همه از آنها بيزارند. اين داستان هر سال است اما امسال بهتر هم شده و دولت مهرورزى از همين حالا گروه هاى بسيج و چاقوكشان محلى را بر سر جوانان ريخته چنان كه هر روز از محله اى در تهران خبر از درگيرى اينها با جوانها ميرسد و نيروى انتظامى هم با مديريت جديدش كه يك بسيجى است عطش زيادى نسبت به كتك زدن با باتوم از خود نشان ميدهد. روز و شب هم داستان بحران هسته اى است و در تلويزيون كارشناسان محترم يك حرف را مدام تكرار ميكنند و معلوم نيست چطور است كه خسته نميشوند از اينهمه تملق گفتن.
خبرهاى هسته اى
اين روزها در رسانه هاى انحصارى جمهورى اسلامى بر روى دو خبر خيلى مانور دادند: خبر اول: عده اى از شهروندان آمريكايى در اعتراض به سربازگيرى و اعزام آنها به عراق دور مزرعه بوش رئيس جمهور آمريكا تجمع و تظاهرات كردند.
خبر دوم: عده اى از دانشجويان و دانش آموزان ايرانى به دور تاسيسات اتمى اصفهان، نطنز و اراك حلقه انسانى تشكيل داده و حمايت خود را از فن آورى هسته اى اعلام كردند.
با مرور اين دو خبر به ياد اين لطيفه افتادم كه در ايام شوروى سابق رواج داشت و آن اين بود كه بين يك آمريكايى و شورويايى درباره «آزادى» گفتگويى رخ ميدهد. آمريكايى ميگويد آنقدر «آزادى» در كشور من وجود دارد كه من ميتوانم جلوى كاخ سفيد بروم و تظاهرات اعتراضى بكنم و شعار «مرگ بر آمريكا» بدهم و كسى هم مزاحمم نشود و دردسرى هم برايم بوجود نيايد.
در مقابل شورويايى نيز گفته بود در كشور من نيز آنقدر «آزادى» وجود دارد كه من ميتوانم جلوى سفارت آمريكا در مسكو بروم و تظاهرات اعتراض آميز بكنم و شعار «مرگ بر آمريكا» بدهم و كسى هم مزاحمم نشود و دردسرى هم برايم بوجود نيايد!
نميدانم آنها كه روى اين دو خبر مانور ميدهند هيچ در نمى يابند كه چه مفهومى را به جامعه القاء ميكنند؟ و آيا القا نمى كنند كه در جامعه «ليبرال دمكراسى» آمريكا مخالفان سياست رسمى دولت، حتى در مسئله اى مرتبط با امنيت ملى و نظامى آمريكا براحتى ميتوانند دست به اعتراض و تظاهرات بزنند، اما در مقابل در «جمهورى اسلامى ايران» فقط اين موافقان سياست رسمى حكومت اند كه ميتوانند دست به اعتراض و تظاهرات بزنند (البته با هماهنگى بسيج و دفتر نمايندگى رهبرى در دانشگاه ها و دريافت اضافه حقوق و تداركات حكومتى)!
مثلا هيچكس در ايران نمى تواند خارج از چارچوبهاى تعيين شده توسط حكومتگران درباره بحران هسته اى اظهارنظر كند، و اين موضوع كه به نحوى به سرنوشت و آينده ايران و ايرانى مرتبط شده است خارج از حوزه بحث و گفتگو در عرصه عمومى قرار گيرد. بوقهاى انحصارى بصورتى كاملاً يكسويه و جانبدارانه رفتار كرده و اوضاع را بگونه اى نشان ميدهند كه گويا همه ايرانيان بلااستثناء با سياست رسمى اعلام شده موافقند و اگر كسى هم مخالف باشد عامل استكبار جهانى است!
واقعا در كشورى كه بهردليلى مخالفان نتوانند اظهارنظر و اعتراض نمايند چگونه مى توان فهميد كه چه درصدى از مردم با سياستى موافق يا مخالفند؟ در ايران اگر همه حكومتيان فعلى را موافق سياست رسمى اعلام شده در مورد فن آورى هسته اى بدانيم باز هم اقليتى از مردم به آنها رأى داده و اكثريتى از آنها پشتيبانى نكرده اند، بنابراين چگونه اينها ميتوانند همه مردم ايران را موافق چنين سياستى اعلام كنند؟
نميدانم كه با چه رويى بوق هاى تبليغاتى جمهورى اسلامى ايران روى اخبارى از گونه خبر اول مانور ميدهند در حالى كه هيچگونه حقى را براى اعلام نظر مخالفان در مورد مسائلى همچون فن آورى هسته اى در ايران قائل نيستند، و ظاهرا اينان فقط به «آزادى موافق» باور دارند و آنان به «آزادى مخالف».
حمله نظامى به مشهد
مشهد از قرارى كه پيداست دارد پايتخت كشور ميشود و هم رهبر و هم احمدى نژاد و هم هاشمى رفسنجانى هفته گذشته آنجا بودند و صندوق مهرالرضا هم كه قرارست پول نفت را در آن بريزند و با نظارت واعظ طبسى بين جوانان حزب الهى تقسيم كنند دستورش صادر شده و ارث پدرى احمدى نژاد هم هزار ميلياردش قرار است در همين صندوق ريخته شود. حالا كه همه اينجا جمع شده اند پس چه عجب اگر نيروى انتظامى هم به نمايش افتاده و شب جمعه گذشته ناگهان يورش برد و تمام تالارهاى پذيرائى و كافه هاى تابستانى اطراف شهر را پلمپ كرد و چهارده عروس و داماد و ميهمانان شان را گرفت و دو روز بعد با حال پريشان آزاد كرد در حالى كه از هر كدام چند ميليونى لابد براى همان صندوق ازدواج احمدى نژاد گرفته بودند.
مشهد بود و مركز باغسرا و تالارهاى طرقبه و گلستان در مناطق ييلاقى اش كه آن هم در يك شب بيست و هفت تايشان پلمپ و صاحبانشان دستگير شدند. شب تلويزيون مشهد اعلام كرد به دنبال اعتراض برخى از شهروندان و علما نسبت به عدم رعايت شئونات اسلامى و اخلاقى و رواج برخى از مظاهر فساد در مناطق ييلاقى مشهد، عمليات گسترده اى از سوى مأموران اداره نظارت بر اماكن عمومى مشهد با همكارى سرهنگ باقرى فرمانده حوزه انتظامى طرقبه براى مبارزه با مظاهر علنى فساد انجام شد.
خبرنگار تلويزيون كه در اين عمليات دشمن شكن همراه تيم عمليات نيروهاى انتظامى در طرقبه حضور داشت اعلام داشت. اكيپ هاى مذكور بدون آنكه با مردم برخوردى داشته باشند پس از پلمپ يكى از باغسراها كه قبلا اخطار پلمپ دريافت كرده بود به سمت يك باشگاه بيليارد حركت ميكنند. متصدى اين باشگاه به محض مشاهده مأموران انتظامى به سمت رايانه اش ميرود و در حالى كه دست و پايش را گم كرده آن را خاموش ميكند.
او در پاسخ به مأموران ميگويد چيزى داخل «هارد» نيست تنها عكس خودم، عكسهاى خانوادگى وبرخى عكسهاى ديگر است. او ميگويد: البته برخى از آهنگها نيز در آن ضبط شده و عكسها مربوط به دوستانم است كه بيليارد بازى ميكنند از او ميپرسم آيا خانمها نيز براى بازى بيليارد به اين مكان ميآيند ميگويد بله، اما آنقدر تذكر داده ايم كه ديگر كمتر ميآيند، در مقابل در ورودى اين باشگاه شعله اجاق گاز روشن است كه با يك شيلنگ غيراستاندارد و سيم به لوله اصلى گاز شهرى وصل شده است. روشن بودن اين شعله هر لحظه احتمال وقوع حادثه اى را خبر ميداد آنهم درست در مكانى كه عمل رفت وآمد افراد زيادى است اما هنوز هم نتوانسته ايم دليل اين امررا بدانيم شايد هم نوعى رمز باشد.
ماموران اداره نظارت براماكن عمومى كه به سرپرستى سرهنگ ابراهيم على ننه در محل حضور دارند تعدادى سى دى نيز از اين باشگاه ورزشى كشف نموده و به همراه كيس رايانه، به كلانترى منتقل ميكنند و باشگاه نيز پلمپ ميشود... اين گزارش حاكى است: در حالى كه استعمال قليان در رستورانها و باغسراها ممنوع اعلام شده است اما كمتر مكانى را در اين منطقه ميتوان يافت كه جوانان بر روى تخت هاى باغسراها در حال استعمال قليان نباشند. به محض حضور نيروهاى انتظامى كارگران اين واحدها بلافاصله نسبت به جمع آورى قليان ها اقدام ميكردند.
گزارشگر تلويزيون چنان گزارش ميداد انگار صحنه جنگ با دشمن را توصيف ميكند و چنان از قليان سخن ميگفت انگار دارد از مواد منفجره حرف ميزند. فيلم دستگيرشدگان كه پخش شد خبرنگار گفت مردم نهايت همكارى را كردند يعنى كه اينها مردم نيستند چون بيليارد بازى ميكردند و قليان ميكشيدند. در پشت فيلم صداى يك افسر ريشو مى آمد كه مانند مارشال پتن ژست گرفته بود و داد ميزد تمام شد دوران بى بند و بارى تمام شد.
فيلم وقتى هيجان انگيز شد كه يكى خبر داد چند قدم آنطرفتر يك تصادف هم رخ داده است و افسر اعلام داشت بله ساعتى قبل درمحور وكيل آباد- طرقبه رخ داده ۳ دستگاه خودرو در مقابل خيابان امام رضا (ع) تصادف كرده اند و ترافيك منطقه سنگين شده اما هنوز كارشناسان راهنمايى براى بررسى صحنه تصادف نيامده اند. او ميگفت: در اين حادثه يكدستگاه وانت كه تعداد زيادى خانم نيز در قسمت بار آن نشسته اند به دليل انحراف به چپ با دو دستگاه خودرو پرايد و آردى برخورد كرده است.
جناب سرهنگ در همان برنامه خبرى به مردم شهيدپرور مشهد قول داد كارى كند كه تا يك ماه ديگر رضايت رهبر و رئيس جمهور مردمى فراهم شود و هم زن ها از مردها جدا باشند و هم هيچ نمونه فساد در شهر مقدس ديده نشود.
اما هنوز كار تمام نشده بود چونكه گوينده خبر اعلام كرد حالا مديراداره نظارت بر اماكن عمومى مشهد در خصوص اجراى طرح مبارزه با مظاهر علنى فساد توضيح ميدهد كه اين بار سرهنگى به نام حسن كشورى بادى در گلو انداخت و گفت با توجه به اينكه ويدئو كلوپها نقش بسيار موثرى در ترويج فرهنگ ها دارند، بايد عرضه محصولات و فيلمهاى غيرمجاز در سطح شهر كنترل شود تا جوانان در دام افراد سودجو قرار نگيرند و به سوى فرهنگ مبتذل غرب گرايش پيدا نكنند، وى گفت: در راستاى اجراى اين طرح طى چند روز گذشته از ۵ واحد صنفى غيرمجاز عرضه محصولات فرهنگى در مشهد بيش از ۶ هزار و ۴۰۰ حلقه سى دى ۷ هزار و ۲۰۰ قطعه عكس مبتذل، دو دستگاه هارد حاوى فيلمهاى مبتذل و غيرمجاز كشف و ضبط شد و متهمان براى سير مراحل قانونى تحويل مراجع قضائى شدند.
سرهنگ كشورى با اشاره به اينكه طرح مبارزه با مظاهر علنى فساد در مناطق ييلاقى، باغسراها و تالارهاى پذيرايى همچنان ادامه دارد از شهروندان خواست هرگونه موارد مشكوك و به خصوص زن و مرد هاى در حال گفتگو با هم و يا انجام اعمال خلاف شئونات اسلامى را به پليس (۱۱۰) خبر بدهند.
اختراع هماهنگى توسط دولت جديد
راست ميگفت اين قرائتى كه به لقب دلقك دستگاه ولايت معروف شده است كه بعضى ها فكر ميكنند دارند دنيا را اختراع ميكنند و قبول ندارند كه خداوند دنيا را آفريده است و كارهائى هم كه به دست اينها افتاده از صدها سال قبل وجود داشته است.
چرا به ياد حرف اين آخوند افتادم چونكه پريشب ها يك اخوند كه گويا قرارست معاون رئيس جمهورى شود با لحنى خيلى عالمانه گفت دولت در صدد است بين دستگاه هاى مختلف خود هماهنگى به وجود آورد كه هر كارى صورت ميگيرد همه جوانب آن سنجيده شده باشد. عجب.
اما عجب ندارد وقتى كه ماجراى سد سيوند پيش آمده است اين سد از دوره هاشمى رفسنجانى قرار بوده است كه آماده شود اما نشد كه نشد. تا حالا كه يك باره اعلام شده كه اگر آبگيرى شود پاسارگاد و آثار باستانى تاريخى زير آب ميرود.
در حالى كه گفته مى شود مسئولان وزارت نيرو بهمن ماه سال جارى را زمان آبگيرى سد سيوند اعلام كرده اند ميراث فرهنگى و گردشگرى استان فارس گفته است: به نظر مى رسد آبگيرى سد سيوند تا دو سال آينده نيز انجام نشود.
انعكاس خبر آبگيرى قريب الوقوع سد سيوند نگرانى هائى را در ميان دوستداران ميراث فرهنگى ايجاد كرده است به ويژه آنكه مسئولان ميراث فرهنگى هنوز در خصوص در معرض خطر قرار گرفتن اثر به ثبت جهانى رسيده پاسارگاد و مقبره كوروش اظهار نظرى نكرده اند. البته آنچه مسلم است اين است كه آبگيرى اين سد بسيارى از آثار باستانى را از بين خواهد برد.
طى روزهاى اخير برخى اخبار غيررسمى از آغاز آبگيرى سد سيوند حكايت مى كرد اما مسوول ميراث فرهنگى فارس گفته: هر چه زمان آبگيرى سد ديرتر باشد ما فرصت بيشترى براى نجات آثار تاريخى خواهيم داشت. وى افزود: در اين صورت فرصت لازم براى نجات بخشى از آثار باستانى دشت پاسارگاد بيشتر خواهد بود و باستان شناسان مى توانند به كاوش هاى خود ادامه بدهند.
از سوى ديگر گفته مى شود مكاتباتى توسط سازمان ميراث فرهنگى با وزارت نيرو انجام شده كه در آنها تغيير زمان اعلام شده براى آبگيرى خواسته شده است. با اين وجود مدير پروژه پاسارگاد چندى قبل گفته بود سد سيوند تا پايان امسال آبگيرى مى شود.
سد سيوند ميان تخت جمشيد و پاسارگاد
قرار گرفته است
يك عضو قديمى باستانشاسى فارس گفته است دشت پاسارگاد به دليل حاصلخيزى، آثار باستانى هخامنشيان و رگه هائى از تمدن عيلام و ساسانى و... را در خود جاى داده است آثار، آثارى منحصربه فرد هستند. ذبيح مند افزود: قديمى ترين غارى كه انسان در آن زندگى مى كرد در نزديكى تخت جمشيد واقع بود اما متاسفانه سال گذشته براى تامين منبع سنگ كارخانه پتروشيمى آن را از بين بردند و متاسفانه كسى به اين اقدام اعتراضى نكرد. آبگيرى سد سيوند مشخصاً مى تواند آثار باستانى مربوط به قبل از هخامنشيان را از بين ببرد كه اين آثار به وفور و به صورت پراكنده در منطقه يافت مى شود. وى تپه هاى باستانى موجود را از جمله آثارى مى داند كه آبگيرى سد ممكن است آنها را از بين ببرد.
اما بعضى ها ميگويند شايد هم كسى در ميان اسلامى ها نگران آثار باستانى نباشد مگر طالبان مجسمه بودا را ويران نكردند. تازه آنها سد هم نميخواستند بسازند.
از سوى ديگر مجرى سد سيوند با اشاره به ارتفاع يكهزار و هشتصد و بيست و شش و نيم مترى سد از سطح دريا گفت: آب با بالاترين سيلاب محتمل كه هر ده هزار سال يك بار ممكن است روى دهد باز هم چهل متر پايين تر از سطح پاسارگاد است.
با اين وجود گفته مى شود با شروع آبگيرى سد، حدود ۸ كيلومتر از تنگه بلاغى به همراه آثار درون آن به زير آب فرو خواهند رفت.
تاكنون در بررسى هاى باستانى آثارى شامل تپه هاى پيش از ميلاد، كوره هاى ذوب فلز، غار و سكونت گاه هاى پيش از ميلاد، دو قبرستان دسته جمعى مربوط به دوران اشكانى و آثار ديگرى به دست آمده است. تنگه بلاغى آثارى از دوران غارنشينى و مسكونى از دوران پيش از ميلاد تا دوران اسلامى را در خود جاى داده است.
احداث سد سيوند از سال ۷۱ شروع شده است و گفته مى شود وزارت نيرو در زمان آغاز احداث مجوزى از سازمان ميراث فرهنگى دريافت نكرده بود.
طى ماه هاى اخير چندين گروه كاوشگر ايرانى و خارجى عمليات كاوش و نجات آثار در پشت سد در تنگه بلاغى و ساير محوطه ها را انجام مى دهند. اين تنگه در فاصله چهار كيلومترى محوطه پاسارگاد است كه به ثبت جهانى رسيده است و محل عبور راه شاهى يعنى مهمترين راه باستانى كشور است و خطر به زير آب رفتن آن را هم تهديد مى كند.
پول در اوقاف
اما اگر تصور كرده ايد كه حضرات هيأت مؤتلفه اى و بازارى و حجتيه با گرفتن دولت و دست پيدا كردن به درآمد نفت كيسه شان پر مى شود، اشتباه كرده ايد چنين نيست. هزار جا دارند كه بايد از همه جا پول دربياورند و در كيسه بى انتهايشان بريزند. از جمله كشف يكى از دانشجويان دوره اقتصاد دانشگاه شهيد بهشتى كه نشان مى دهد اينها وقت پز دادن از چهارصد ميليارد پولى كه در صندوق هاى صدقه ريخته ميشود حرف ميزنند اما در بودجه شايد فقط دوميليارد تومان نشان ميدهند و كسى هم نمى گويد فاصله چهارصد تا دو به كجا ميرود جز به جيب هيأت مؤتلفه اسلامى. اما واى از اوقاف كه تمامى ندارد.
در سال هاى اخير آقايانى كه روساى رژيم سلطنتى را متهم ميكردند كه مال اوقاف را ميخورند. از زمانى كه آمده اند سركار هر دو سال بهاى اجاره و توليت اوقاف را دو برابر كرده اند بدون آنكه يك ريال به واقف داده شود. همه اش به جيب خودشان و براى تامين هزينه ارسال سالانه هشتاد هزار نفر حزب اللهى به حج و دويست هزار نفر حزب اللهى و اطلاعاتى به عتبات. كه همه اينها مجانى ميروند و اداره اوقاف خرجشان را ميدهد. حالا دربينشان تروريست هم هست مواد منفجره هم ميبرد و به گفته مقامات سعودى تنها مواد مخدر هم وارد آن كشور ميكنند و باج هم به سعودى ها ميدهند. و همه اينها دست هيأت مؤتلفه اسلامى است.
به همين دليل است كه سازمان اوقاف و امور خيريه از سازمان هاى پركار و درگير اما پشت پرده در كشور است. سازمانى كه تنها در بخش وقف با ۷۰۰ هزار خانوار روبه رو است. سكاندار امور وقفى در كشور است. نظارت، نگهدارى، عمل به وقفنامه ها و اجاره بخش زيادى از آنها در كشور زير نظر اينهاست. كارى كه خودشان آن را «مشكل» مى دانند. با او در مورد ميزان و تعداد املاك اوقافى در كشور، درآمد املاك اوقافى، هزينه، درآمدها و نحوه نگهدارى آنها زياد حرف نميزنند.
سازمان وقاف و امور خيريه، امروز در كشور يك ميليون و ۱۰۰ هزار موقوفه و ۷۰۰ هزار رقبه را اداره مى كند. كه به ۷۰۰ هزار خانوار اجاره داده شده اند. البته همه موقوفات در كشور زير نظر سازمان نيست. با توجه به اينكه مديريت حرم امام رضا (ع)، شاهچراغ، شاه عبدالعظيم، حرم حضرت معصومه (س) و مسجد جمكران در كشور زير نظر سازمان اوقاف و امور خيريه نيست. در نتيجه موقوفات آنها به دست توليت هاى خود كسانى اداره ميشود كه مقام رهبرى تعيين كرده و حسابش را به او ميدهند و خرجشان را از او ميگيرند. اين موقوفات شامل باغ، خانه ها، زمين، آب، مدرسه، درمانگاه و مدارس علميه مى شود.
۲۵ تا ۳۰ درصد از موقوفات در كشور متولى دارد (وقف كننده متولى را خود در وقفنامه مشخص كرده است) و درآمدها توسط آنها كسب و هزينه مى شود و سازمان اوقاف تنها در نگهدارى نظارت مى كند. اما درآمد هاى ۷۰ درصد مابقى كه متولى ندارد توسط سازمان وصول مى شود. بنابر آخرين آمار در سال، ۸۳ سازمان اوقاف و امور خيريه كشور ۵۵ تا ۶۰ ميليارد تومان درآمد از راه اجاره موقوفات كسب كرده است. اين رقمى است كه به سازمان برنامه و بودجه گزارش كرده اند و سه برابر اين رقم را به حساب دفتر رهبرى ميريزند.
حالا به سئوال و جواب هاى يك خبرنگار با رئيس اوقاف توجه كنيد:
*صحبت هائى در سطح جامعه وجود دارد كه درآمد موقوفات طبق وقفنامه ها هزينه نمى شود. پاسخ شما چيست؟
-ما تلاش و سعى مى كنيم نيت واقف درست اجرا و مديريت شود. اگر در جامعه صحبت هائى وجود دارد بايد بررسى شود. ما معتقد هستيم همكاران و متوليان تمام تلاش خودشان را مى كنند تا مسير صحيح را طى كنند. سازمان در كشور براى انجام درست وظايف حدود ۲۵۰ تا اداره دارد. براى نظارت بر عملكرد در هزينه درآمد موقوفات نيز اداره اى وجود دارد به نام اداره تحقيق. بعد از اينكه درآمد موقوفات در استان هاى مختلف و از سوى متوليان مصرف مى شود اين اداره حسابرسى، بررسى هائى را طبق وقفنامه انجام مى دهد و صورتحساب صادر مى كند.
*موقوفات را به چه كسانى اجاره مى دهيد و چه شرايطى بايد داشته باشند؟
-بعضى از موقوفات مثل مسجد، مدرسه، درمانگاه، بيمارستان و آب انبار است كه وقف شده اند تا همان استفاده از آنها بشود و جامعه از آنها بهره مند شود. اما بعضى از موقوفات را واقف گفته درآمد اين را بگيريد و در جاى ديگر هزينه كنيد. پس اداره اوقاف اينها را ميگيرد و در جاى خود مصرف ميكند در زمان سابق اينها به اعضاى خانواده سلطنتى داده ميشد اما حالا به همه كسانى داده ميشود كه از طريق دفتر مقام رهبرى معرفى ميشوند.
رئيس جمهور مردمى كه رفته بود در مشهد همانطور كه قرارست دنيا را مبهوت طرح هاى ابتكارى خود كند آنجا هم طرح ابتكارى داد و اسمش را گذاشت صندوق مهررضا. كه منتى هم سر امام رضا گذاشته باشد. گفتند اين صندوق چيست گفت فعلا دستور داده ام كه هزار ميليارد تومان بانك مركزى در آن پول بريزد.
قرار است مشكلات جوانان همگى توسط اين صندوق حل شود. اما حقيقتش چيست. حقيقتش اين است كه فعلا هزار ميليارد و هر سال بيش تر از بودجه دولت جدا ميشود و ميرود در صندوقى كه نظارتى بر آن نيست. و اعضاى محترم هيأت مؤتلفه و دوستان عسگراولادى ميافتند روى پول و خريدن رأى از جوانان براى دوره هاى بعدى. اين اولين راه آبى است كه توسط دولت خدمتگذار ساخته شده است. حالا براى آنكه دستك شرعى آن را هم در كرده باشند نماينده اى از ولايت را هم همراه نماينده اى از واعط طبسى در راس ميگذارند و تشكيلاتى شكل ميگيرد كه تا سالها بعد نميتوان از گيرش خلاص شد.
فرداى اعلام رئيس جمهور روزنامه خراسان كه متعلق به عسگراولادى است اعلام كرد كه صندوق مهررضا (ع) در استانهاى مختلف تشكيل ميشود و با همكارى بانك مركزى سرمايهاى متناسب با شاخصهاى جمعيت، درآمد سرانه و ميزان محروميت هر استان به آن اختصاص داده ميشود كه در راستاى حل مشكلات و رفع نيازهاى جوانان در حال ازدواج در زمينه مسكن و اشتغال به كار گرفته ميشود. براى كسب اطلاعات درباره جزئيات اين مسئله با روابط عمومى بانك مركزى تماس گرفتيم. معاون مدير كل روابط عمومى بانك مركزى درباره جزئيات اين خبر اظهار بى اطلاعى ميكند و ميگويد: جزئيات اين مسئله را بايد از نهاد رياست جمهورى جويا شويد.
اما آنچه مشخص است اين است كه اين صندوق با تصويب هيأت دولت در تمام استانها تاسيس ميشود كه هدف از آن اختصاص وام به جوانان براى رفع مشكلاتشان ميباشد اما هنوز نحوه پرداخت وام مشخص نيست.
براى تشكيل اين صندوق در استانهاى مختلف ۱۳۰۰ ميليارد تومان از سوى بانك مركزى اختصاص يافته است اما پرداخت وام به عهده صندوقهاى مهررضا (ع) در استانهاست.
لايحه تشكيل صندوق مهررضا (ع) در هيأت دولت تصويب شده است اما براى تعيين جزئيات و اجرايى شدن به تصويب مجلس نيز نياز دارد به همين علت اين لايحه به مجلس تقديم شده است و در كميسيون اقتصادى در دست بررسى است بنابراين تا اينجا هنوز جزئيات اين لايحه مشخص نيست اما آنچه مسلم است اينكه اين صندوق تسهيلاتى را به صورت وام در اختيار جوانان قرار ميدهد و همانطور كه گفته شد هنوز ميزان وام و نحوه تخصيص آن مشخص نيست.
يك عضو كميسيون اجتماعى گفته است: اگر اين صندوق وامهاى بدون بهره را براى جوانان و حل مشكلات آنها اختصاص دهد، اين بيم وجود دارد كه سرنوشت آن همانند وام ازدواج شود.
محمد كاظم نجفى علمى استاد دانشگاه تهران به فارس، ميگويد: ترديدى نيست كه مسائلى مانند ازدواج و اشتغال مورد نياز جامعه است و تشكيل چنين صندوقهايى نشان ميدهد كه جاى اين تشكيلات خالى است و تاكنون اقدامات مناسبى براى ايجاد اشتغال و مسائل مطروحه، در كشور به خوبى صورت نگرفته است.
يك كارشناس اجتماعى نيز ميگويد: قطعا پرداخت وام و تسهيلات به جوانان ميتواند در حل مشكلات آنها موثر باشد اما پراكنده بودن اقداماتى كه در اين زمينه صورت ميگيرد منجر به اتلاف هزينه ها و عدم نظارت و كنترل ميشود.
وى ميافزايد: در حال حاضر وام ازدواج از سوى بانك مركزى و با همكارى سازمان ملى جوانان پرداخت ميشود. طرح ساماندهى ازدواج جوانان هم در حال بررسى در مجلس است، شهردارى تهران نيز وام ازدواج به جوانان پرداخت ميكند، كه همه اينها به شكل پراكنده صورت ميگيرد.
اگر بناست مشكلات آنها حل شود. پسنديده است كه تمام اين اقدامات ازسوى يك متولى صورت بگيرد كه نظارت را آسان كند ضمن اينكه با اهداف كوچكسازى دولت منافات نداشته باشد.
خودكشى بنا به آمار
بيست روز ديگر دوباره با فرو افتادن برگ هاى زرد پاييزى مدرسه ها و دانشگاه ها آغاز به كار مى كنند. اما اين بهار دوباره علم و دانش با وجود جذابيت هايش دردسرهاى بسيارى نيز به همراه دارد. اول از همه بسيجى ها و پليس مشغول برنامه ريزى شده اند تا به قول خودشان جلو بى بندوبارى هاى گذشته را بگيرند. اما در اين وسط آمارى هم بيرون ميزند. گزارش هائى هم درز ميكند مانند نامه آن جوان كه خودكشى كرد و نوشته بود حالا ميروم و سر به بيابان ميگذارم. ماجرا دقيقاً مربوط به همين سر به بيابان گذاشتن است. وقتى كه حواشى درس خواندن و علم آموزى متن كار مى شود و چنان غير قابل تحمل كه خاتمه كار يا با خودكشى رقم مى خورد يا با فرار و سربه بيابان گذاشتن.
سايت اطلاع رسانى پليس در خبرى گزارش كرده بود كه پسرى در آذربايجان غربى پس از كه نتوانست پول معلم تجديدى را از پدرش بگيرد و بدهد از ترس تنبيه و مجازات والدين پا به فرار گذاشته و به شهر تبريز رفته و خلاصه به خانه عمه خود پناه برده بود و چون ديد كه پدرش كه افسر پليس است دارد ميايد خودش را از طبقه سوم به زير انداخت و مرد.
بررسى اخبار در هفته هاى گذشته نشان مى دهد خودكشى به شكل نگران كننده اى در ميان نوجوانان شايع شده است. انتشار اخبارى مبنى بر خودكشى افراد زير ۱۸ سال حتى به تعداد انگشتان دست حكايت از آن دارد كه استرس و نگرانى هاى ناشى از تحصيل آنقدر افزايش يافته كه حتى نوجوانان و كودكان هم به فكر رهايى از اين فشار افتاده اند. حال كه تا شروع سال تحصيلى چند روز ديگر باقى نيست بهتر است با مرورى بر اين خبرها به فكر راهكارهايى براى تأمين امنيت روانى و كاربردى كردن تحصيل باشيم تا فشار براى گرفتن نمره.
ماجراى خودكشى نوجوانان و بويژه دانش آموزان با انتشار خبرى به نقل از معاون آموزش و پرورش تهران رنگ و بوى جدى ترى به خود گرفت. وى در گفتگو با خبرگزارى فارس گفته بود: مشكلات خانوادگى عامل اصلى خودكشى دانش آموزان است.
مجيد زنديه افزوده بود: وقتى دانش آموز به مرحله اى مى رسد كه خانه و جامعه براى او درحكم يك زندان است و احساس مى كند كه نمى تواند در آنجا زندگى كند، راهى را براى فرار از اين وضعيت مى طلبد.
زنديه در گفتگو و اظهار نظر كوتاه و سربسته خود تأكيد كرده بود: اينكه عنوان مى شود اعتياد باعث خودكشى است، درست نيست بلكه وضعيت خانوادگى نامناسب و سختگيرى هاى درسى به دانش آموز به وسيله خانواده و استرسهاى وارد شده به وى عامل خودكشى هستند و براى حل مشكل خودكشى در ميان دانش آموزان، بهترين روش آموزش خانواده ها است. خانواده هائى كه مشكل دارند بايد آموزش ديده و حمايت شوند.
***
خودكشى دانش آموزان تنها به بحث نمره محدود نمى شود زيرا با شروع سال تحصيلى روابط دوستانه دانش آموزان با همكلاسى هايشان توسعه پيدا مى كند و اين توسعه با جذابيت هايى كه بازگو كردن تجارب آنها براى يكديگر دارد ابعاد تازه اى به خود مى گيرد. مثلاً در اين دوره كه ديگر دسترسى به سى دى و يا فيلم آسان شده ممكن است گاه بخشى از مراودات دانش آموزان به رد و بدل كردن اين اقلام بينجامد. چنين وضعى آن قدر براى كودك يا نوجوان هيجان دارد كه حتى دور از چشم والدين بخواهد آن را به تنهايى ببيند. حال تصور كنيد چنين تجربه اى با ديدن يك فيلم يا سى دى نامناسب براى سن او همراه باشد و در همان حال والدين سربرسند. چه اتفاقى خواهد افتاد. در ميان اخبار حوادث از اين تجربه ها زياد مى توان يافت. مثلا نوجوان ۱۷ ساله اى پس از آن كه والدينش به استفاده ناصحيح وى از اينترنت پى بردند، از فرط خجالت اقدام به خودكشى كرد.
ايسنا دراين باره گزارش داد والدين «محسن» ۱۷ ساله زمانى كه از مهمانى به منزل مراجعه كردند، با وضعيت غيرعادى فرزندشان مواجه و با ديدن جعبه هاى خالى تعداد قرص، از اقدام به خودكشى او آگاه شدند و محسن را سريعاً به بيمارستان منتقل كردند.
محسن درپى كار با اينترنت چند عكس را تماشا مى كرده كه مادرش از راه مى رسد و باديدن آن عكس ها موضوع به يك درگيرى تبديل مى شود. فريادها و عصبانيت مادر وبعد حضور پدر در اتاق، منجر به آن شد كه محسن پى ببرد والدينش متوجه استفاده ناصحيح او از اينترنت شده اند.
اين اتفاق سبب شد والدين محسن پس از دعوا با وى و قطع دستگاه كامپيوتر، تنبيه او را به وقتى ديگر موكول كنند.
«محسن» كه از عاقبت كارش وحشت داشت و از روى والدينش شرمنده شده بود، روز بعد، زمانى كه والدينش در منزل حضور نداشتند، با خوردن ۱۰ عدد قرص متعلق به مادرش، اقدام به خودكشى كرد.
ماه گذشته اهالى يك مجتمع مسكونى ۵ طبقه در منطقه پيروزى با مشاهده جسد دختر همسايه در حياط خانه، موضوع را به خانواده وى و پليس اطلاع دادند.
پس از حضور مأموران در محل حادثه، جسد پريسا به بيمارستان منتقل شد كه اقدامات انجام شده مؤثر نيفتاد و وى جان باخت.
طبق تحقيقات انجام شده از مادر پريسا، مشخص شد كه وى صبح روز حادثه قصد خروج از خانه و خريد يك سى دى را داشته كه با مخالفت شديد مادر مواجه مى شود و پس از يك درگيرى لفظى به اتاق خود رفته و خارج نشده است و حدود ۱۰ دقيقه بعد همسايه ها جريان پرت شدن پريسا و وجود جسد او در حياط را به خانواده او اطلاع دادند.
داديار اظهارنظر دادسراى امور جنايى تهران با اشاره به اين كه اين پرونده طبق نظر بازپرس شعبه هفتم دادسراى جنايى، غيرجنايى تشخيص داده شده تأكيد كرده است: وجود رابطه حسنه بين والدين و فرزندان و توجه به خواسته هاى آنان در بسيارى از موارد مى تواند از بروز چنين حوادثى جلوگيرى كند.
رضوان فر گفته است: اصولاً خواسته هاى جوانان و نوجوانان يا مشروع و قانونى است يا نامشروع و غيرقانونى كه والدين مى توانند با تدبير و چاره انديشى و به خرج دادن صبر و حوصله بدون برخوردهاى خشونت آميز با مسائل برخورد صحيح و منطقى داشته باشند.
در همين حال سن نوجوانان با توجه به شكفته شدن حس استقلال طلبى در آنها مى تواند به بسيارى تنش ها تبديل شود. مثلاً ماجراى دختر ۱۵ساله اى كه از سوءظن خانواده نسبت به رفت و آمدش به ستوه آمده بود با خوردن ۲۰ قرص اقدام به خودكشى كرد.
خبرگزارى رسمى جمهورى اسلامى گزارش داده است مريم ۱۵ ساله كه سال دوم دبيرستان را پشت سر گذاشته است پس از نجات از مرگ به وسيله پزشكان بيمارستان و بهبودى اظهار داشت: از بدگمانى هاى بسيجى ها كه به برادر و پدر او گزارش ميدادند و آنها هم در خانه او را كتك ميزند به ستوه آمده است.
وى كه در آخرين مورد به دليل تأخيراتش مورد اتهام واقع شده گفته است: پس از درگيرى لفظى با بسيجى ها به دليل همين اتهامات، به دور از چشم والدين به طبقه ديگر منزل رفته و با خوردن ۲۰ قرص اقدام به خودكشى كردم.
حال ۲۰ روز ديگر مدارس دوباره آغاز به كار خود را تجربه مى كنند ولى بايد توجه داشت كه ما در مدارس آنقدر كه بايد و شايد مراقب و مسؤول عمل نمى كنيم. به عبارت ديگر به جاى آنكه معلمان و اولياى مدرسه منتظر بمانند تا والدين و كودكان داراى مشكل به سراغشان بيايند آنها بايد با تيزهوشى بتوانند اين افراد را شناسايى و درجهت راهنمايى و كمك به آنها وارد عمل شوند. شايد لازم باشد به مانند كلانترى ها هر مدرسه اى يك واحد مددكارى و مشاوره به راه اندازد. اين كار همانند كلانترى ها مى تواند در كاهش آسيب هاى خانوادگى مؤثر افتد.
فرشته هاى كوچولو، پژمرده و ژوليده
نامش چه بود؟ نيازى به اسم و رسم نداشت. او هم فرشته يى بود معصوم و بيگناه، ناخواسته و ندانسته تحميل شده به دنيايى كه در آن فقط زر و زور، تزوير حرف اول و آخر را ميزند.
خسته و كلافه از گرما، هواى كثيف و ترافيك سنگين پايتخت خود را به پاركى رساندم. جاى زيبايى بود پر از گل و درخت، چمنزار پر طراوت هر انسان خسته يى را به خود ميخواند. گروهى از بچه ها مشغول بازى با اسكيت و دوچرخه همه جا وول مى خوردند و عده يى با راكت و توپ.
چرا شهرهاى كوچك ما ويران و مردمانش بدبخت و فقير و اينجا در شمال پايتخت حضرات آخوند ها همه چيز مهيا و نعمت هاى فراوان دارند. تازه مردم را نصيحت به قناعت ميكنند. در افكار و تخيلات خود بودم و غافل از دختركى كه روبرويم بود و محو تماشاى من. نميدانم چه ميديد و به چه ميانديشيد اما انگار كه مرا مى شناخت يا چنين وانمود ميكرد و يا مى خواست با من حرف بزند. نميدانم.
لاغر، ژوليده، نزار و نحيف با لباسهاى نيمدار و رنگ و رو رفته يك جفت دمپايى پلاستيكى پاره كه پاهاى خسته او را در خود جاى داده بود. بيشتر به بچه هاى دهات اطراف شهرهاى كوچك و بدبخت ميمانست تا به اهالى پايتخت. گيسوانش كه شايد چند هفته اى بود به خود آب و صابون نديده از زير تكه پارچه يى كه به سرش انداخته بود ديده ميشد.
كمى آن طرف مادرش با كاسه يى در دست روى زمين نشسته بود، دست مادر جلوى هر عابرى بالا مى آمد آقا، خانم خير ببينى، حضرت عباس نگهدار بچه هاتون، خدا عوض بده و از اينگونه كلمات پشت هم رديف ميشدند، اين اوج حقارت و درماندگى و رسوايى انسانيت را در عصر مدرنيته روايتگر بود. از گداهاى حرفه يى پايتخت بسيار شنيده بودم اما مثل اينكه اين مادر و دختر از آن طايفه نبودند چرا كه پاهاى پينه بسته و زردى گونه ها فرياد ميزد كه ما با فقر و فلاكت دسته و پنجه ميزنيم.
اما نگاههاى آن كوچولو آتشى به دل آدم ميزد كه نميشود بيان كرد. لبخندى به او زدم، صدايش كردم. با شك و دودلى به طرف من خيز برداشت نزديك شد و با زبان شيرين گفت عمو تويى. دريافتم كه او مرا با عمويش اشتباه گرفته، گفتم آره دخترم من هم عمو هستم، چهار يا پنج ساله بود. گرمى و محبت نگاهش در وجود آدم نفوذ ميكرد اما دستان سرد و بى رمق حكايتى ديگر داشت. آهسته در كنارم نشست، عمو كجا بودى من اينجا را دوست ندارم! منو ميبرى خونه، آخه ما اينجا هيچ جايى رو نداريم. بعد مكثى كرد و در گوشى نجوا كرد: عمو اگر گرسنه اى برات نون بيارم. گفتم نه عزيزم تو خودت غذا خوردى: آره با مامان نون و پنير خورديم خيلى خوشمزه بود. يه نفر هم به من نوشابه داد همشو خودم خوردم. اما، اما، اما چى؟! شب بايد... حرفش را بريد و ادامه نداد. قطرات اشك در چشمانش حلقه زده بود.
گفتم: شب، مگر شب چى شده. عمو شب ميترسم خيلى ميترسم، خودش را چسباند به من. بى اختيار او را در آغوش كشيدم خدايا مرا چه ميشد ميخواستم زار زار گريه كنم بدنش گرم بود صداى قلب كوچك او را ميشد شنيد. او هم يك انسان بود. مثل همه بچه هاى ديگر او هم مثل ديگر كودكان نياز به آغوش پدر داشت تا دستى به سر و صورت او بكشد. او حق حيات داشت اما حق زندگى انسانى را از او گرفته بودند. من كه نمى دانم حسابهاى ميلياردى عده يى خاص چه رابطه يى ميتواند با اين بدبختى ها داشته باشد!؟
خدايا اينجا كجاست؟ افغانستان يا عراق و يا محلى از آفريقا او هم مانند بچه هاى اين كشورها است. وقتى كه كمك هاى چند ميليون دلارى دولت ايران را به كودكان اين كشورها مى بينيم و مى شنويم شگفت زده مى شويم، اما كسى فرشته ايرانى را نمى بيند! آيا او شناسنامه دارد، اصلا نيازى به شناسنامه هست؟ هر كجاى جهان كه باشد او كودكى است معصوم و بيگناه.
از او بوى عطر به مشام نمى رسد اما ميشد بوى بهشت را از او فهميد. به ياد دختر كوچك خود آن فرشته پاك و پركشيده او را نوازش و دلجويى ميكردم مادرش كه تازه متوجه ما شده بود بسرعت خود را رساند و دختر كوچولو را از من دور كرد.
دختر كوچولو ميگفت عمو و مادرش ميگفت او عمونيست. بعد آمد و گفت: ببخشيد شما شباهت عجيبى به عموى دخترم داريد. گفتم خواهرم اشكالى نداره ميشه كمى از زندگى خودت برايم حرف بزنى. نگاهى كرد و لبخند تلخى: آقا بدبختى از اول خلقت براى ما آدمهاى فقير نوشته شده. مشقت هم مال ما است فلاكت هم. فكر خودتونو بخاطر امثال من خراب نكنيد و اون طرف نگاه كنيد و از زندگى لذت ببريد. در اين هنگام بچه يى با سرعت از كنار ما با خنده و شادى عبور كرد و شكلات گاز زده خود را به روى زمين انداخت، دخترك با سرعت عجيبى خود را به آن شيرينى رساند گويى كه همه ثروت دنيا را پيدا كرده چنان ذوق كرده بود كه ميخواست پرواز كند. صداى بوق ماشين مادر را به خود ميخواند. دست خانمى از شيشه بيرون آمد و يك اسكناس دو هزار ريالى به سويش دراز نمود مادر خوشحال و دعا كنان به سوى پول روانه شد.
و من ماندم با هزاران سوال بى جواب در دنيايى سرشار از ثروت و رفاه و در كنار آن انسان هايى محتاج به يك وعده غذا.
كاش ما نفت نداشتيم و به جاى اين همه ثروتهاى طبيعى مقدار كمى وجدان و صداقت در بين گروه خاص و ممتاز كشور داشتيم. آقازاده ها و از ما بهتران شما در عيش و خوشى باشيد چرا كه در فكر و انديشه شما جايى براى اينگونه افراد نيست؟! و شايد شما اينها را آدم نيز به حساب نياوريد!
ولى بدانيد كه شما و امثال شما از سر صدقه اينگونه بدبختى ها در آن اوج قرار گرفته ايد.
فرشته كوچك به جانب مادرش ميرفت. راستى اين فرشته هاى بيشمار در فرداهاى تاريخ ما فرشته خواهند ماند؟ آيا در محكمه وجدان و در پيش روى قاضى عادل پاسخگوى اعمال خود و بدبختى فرشته ها خواهيم بود.
|