Nimrooz
Vol. 17, No. 849, September 2, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۴۹ - جمعه ۱۱ شهريور ۱۳۸۴
از لابلاى متون
چگونه سرتيپ زاهدى شجاعانه رأى به بى گناهى و تبرئه متهمين غائله مسجد گوهرشاد داد و از خشم رضاشاه نهراسيد
يكى از روحانيون محبوس در زندان قصر، خواب ديده بود كه امام زمان (ع) به سرتيپ زاهدى دستور داده كه متهمين را آزاد كند!....
(به انگيزه چهل و دومين سالگرد درگذشت تيمسار سپهبد فضل الله زاهدى- ۱۱ شهريور ۱۳۴۲)
ديباچه: پس از واقعه خونين مسجد گوهرشاد در سال ۱۳۱۴ و اوج قدرت رضاشاه كه با تمهيدات و پرونده سازى فتح الله پاكروان (استاندار) و سرهنگ نوائى رئيس شهربانى خراسان عليه مرحوم محمد ولى اسدى نايب التوليه آستان قدس، كار به محاكمه و اعدام آن مرد بى گناه كشيد، ۲۴نفر ديگر از حجله شيخ احمد بهار (مدير روزنامه بهار و بعدها مديركل دفتر نخست وزيرى در كابينه دكتر مصدق) به اتهام مشاركت در ايجاد بلواى مسجد گوهرشاد دستگير و نزديك به سه سال زندانى شدند.
جريان بازداشت و اسامى اين افرادو مشكلات و مشقاتى كه در دوره بازداشت داشته اند، در كتاب «شناسنامه و آثار شيخ احمد بهار» به تفصيل آمده است كه بخشى از آن را در مورد نقش شجاعانه مرحوم سپهبد زاهدى (سرتيپ زاهدى آن زمان) در دفاع از اين زندانيان و آزادى آنها به شرح زير به نظر خوانندگان نيمروز مى رسانيم:
«۲۴نفر خراسانى كه از مشهد به تهران انتقال داده شده اند به سه قسمت تقسيم شده اند:
قسمتى را دادستان وقت (گويا سرهنگ خلعت برى) از دادگاه تقاضا كرده است كه بايد اعدام شوند» براى قسمتى ديگر حدود ۱۵ سال حبس تقاضا كرده و قسمتى را هم مستحق تبرئه دانسته است، اما دادگاه به دلايل دادستان قانع نشده و اين قضيه كشمكشى را در دادرسى ارتش توليد نموده است.
افسران عضو ديوان حزب متهمين ماجراى مسجد گوهرشاد به شرح زير بودند:
سرتيپ عباس البرز (رئيس)، سرهنگ عبدالرضا خلعت برى (دادستان)، سرهنگ على اكبر احمدى، سرهنگ رضا نورى، سرگرد ابوتراب مجد و ستوان يكم ارسلان نادرى (قضات دادگاه) كه سه نفر اخير برخلاف البرز و احمدى احكام خفيف صادر كردند لذا به دستور مستقيم رضاشاه در دادگاهى به رياست سرتيپ حيدرقلى پسيان محاكمه مى شوند و نورى و مجد به شش ماه حبس و اخراج از خدمت و نادرى به چهار ماه حبس و تنزيل يك درجه محكوم شوند و به جمع زندانيان پيوستند!
مدت دو سال محبوسين بلاتكليف مى مانند. در اينجا به مطالبى كه همشهرى هاى ما مى گويند توجه نمى كنيم، زيرا آنها خواب ها و مكاشفه هائى در اين باره نقل مى كنند كه شنوندگان و خوانندگان امروزى شايد نظر به خارق عادت بودن، باور نكنند يا افسانه پندارند، به طور كلى نجات آنها به عزل يا مرگ سرهنگ خلعت برى موكول بوده كه ناگهان به تير يك افسر زندانى كه سرهنگ به او توهين كرده بود كشته مى شود. قتل وى همزمان با خودكشى داور بود و يكى از زندانيان (محمدحسين اردكانى) اين تك بيت را در همان موقع سروده است: به يك گردش چرخ نيلوفرى ‎/ نه داور بماند و نه خلعت برى!
بعد از كشته شدن سرهنگ خلعت برى پرونده گَرد گرفته اين بيچاره ها از زواياى ميزها و گنجه ها جمع آورى شده و توجه سرتيپ زاهدى (بصير ديوان قبلى و سپهبد و نخست وزير بعدى) رئيس وقت دادرسى ارتش را به آنها جلب مى نمايد. در اينجا باز هم خراسانى ها مطالبى دارند كه آنها هم خارج از حدود قبولى خيلى از خوانندگان است. اينها مى گويند كه در خواب و مكاشفه ديده اند كه امام زمان (ع) به سرتيپى با علامت معلومى دستور مساعدت به آنها را داده است. بعد كه به دادرسى ارتش رفته اند ديده اند همان سرتيپ رئيس دادرسى است و در مقام قضاوت بر آنها جاى دارد. از نام و نشان او تحقيق نمودند معلوم شد سرتيپ زاهدى بوده است. من در اين زمينه ها اشخاصى را كه مى خواهند تحقيق كنند به خودِ خراسانى ها حواله مى دهيم زيرا اين مطالب امروز شايد روزنامه پسند نباشد ولى براى شنيدن بد نيست. سرتيپ زاهدى بعد از مطالعه و مُداقه زياد با هيأتى از افسران حق گزار كه سرتيپ اعتماد مقدم يكى از آنها بوده است، رأى سرتيپ پسيان را نقض و رأى هيأت اولى را كه سه تن از قضات آن زندانى شده بودند تأييد نموده و قضات مزبور و خراسانى ها را آزاد مى كند.
سيد محترمى به شهرت سيدمحمدحسين حسينى اصفهانى كه سيد پاكدل و روشن ضميرى بوده و هماره وقت خود را به قرائت قرآن و عبادت مى گذراند با آن كه هيچ گناهى متوجه او نبوده، براى ده روز زيارت عبورش به مسجد گوهرشاد افتاده و دو سال و نيم بلكه نزديك به سه سال گرفتار مانده و عاقبت هم با تمام نقشه هائى كه براى گناهكار نشان دادن او مجرى شده تبرئه شده است.
اين مطلب به اجماع از طرف زندانيان خراسان نقل شده كه سيد مزبور روزى در زندان قصر سر از خواب برداشته و گفته است الان خوابى ديدم كه امام زمان (ع) در موقعى كه ما را به دادرسى ارتش مى برده اند حضور دارند و در آنجا افسران بسيارى بودند و همه به حالت ادب و نظم ايستاده بودند. سرتيپ زاهدى هم در ميان آنها بوده است.
امام (ع) سرتيپ زاهدى را فراخوانده و فرموده اند:
«سرتيپ زاهدى! راحتى و حفظ اين ها را از شما مى خواهم «حافظ اينها اسلام و قرآن است.» سرتيپ مزبور به علامت ارادت دست برداشته و سيد از خواب بيدار شده و براى رفقاى خود در زندان نقل مى كند.
مردم متفرق خراسان، سرتيپ زاهدى را از كجا مى شناخته اند؟ سيد زوار اصفهانى كه از اصفهان براى زيارت امام رضا (ع) رفته و از آنجا به زندان قصر گسيل شده و مدت ها از هيچ سرد و گرم دنيا آگاه نيست با سرتيپ زاهدى چه ربطى داشته كه چنين خوابى را جعل كند؟ به علاوه در آن وقت رئيس دادرسى ارتش شخص ديگرى بوده است.
اين خواب محرمانه و آشكار بين خراسانى ها و زندانى ها، خصوصاً بختيارى هاى زندانى نقل مى شود تا بعد از چند ماه روزى همه اين ها را مى نشانند در اتومبيل مخصوص زندانيان و به دادرسى ارتش سوق مى دهند. در راهروى دادگاه قال راه مى اندازند. جُمهرى نام تقرير نويس محكمه در راهرو به آنها مى گويند: توى هم حرف نزنيد. يك نفر از شما كه فهميده تر است سخن بگويد كه حضرت اجل ملتفت شود. ناگاه سرتيپ زاهدى مى رسد. سيد برمى خيزد و مى گويد آن كسى را كه من در خواب ديده ام همين افسر است. اين افسر چه كاره است؟ مى گويند رئيس دادگاه است و الان محكمه به رياست او تشكيل خواهد شد. رأى اين دادگاه منتهى به استخلاص آنها مى شود و سرتيپ زاهدى به رضاشاه مى گويد اينها گناهى ندارند و آنقدر اصرار مى كند تا مجتمعاً نجات پيدا مى كنند و اين سيد زوارِ رهگذر بعد از سه سال به وطن خود بازمى گردد.»
(برگرفته از كتاب «شناسنامه و آثار شيخ احمد بهار- نشر ندا- تهران ۱۳۷۷)

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
احزاب
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   اينترنت و وبلاگ   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   • 
•   احزاب   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •