Nimrooz
Vol. 17, No. 849, September 2, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۴۹ - جمعه ۱۱ شهريور ۱۳۸۴
آتش سوزى سينما ركس
آتش سوزى سينما ركس نقطه عطفى در مبارزات انقلابى سال ۱۳۵۷ بود و باعث شد تظاهرات پراكنده در شهرهاى كوچك و بزرگ شكلى سازمان يافته تر و مردمى بخود بگيرد و ايرانگير شود. آنچه به ايرانگير شدن تظاهرات انجاميد ناشى از دو عامل بود گسترش شايعه دست داشتن رژيم در آتش سوزى توسط مراكز مذهبى و مساجد و گردانندگان انقلاب و ديگرى انفعال رژيم در برخورد با اين فاجعه و تلاش براى غيرسياسى جلوه دادن آن.
دكتر هوشنگ نهاوندى مى گويد دولت در اين كار غفلت كرد و براى اينكه سالروز بزرگداشت ۲۸ مرداد تحت الشعاع قرار نگيرد كوشش شد اين ماجرا بصورت يك داستان غير سياسى جلوه داده شود كه بهرحال كوچك شود
سرعت يافتن وقايع انقلابى به ويژه پس از آتش سوزى سينما ركس باعث روى كار آمدن دولتهايى شد كه با عجله تشكيل مى شدند و به سرعت كنار مى رفتند.
پس از استعفاى دكتر آموزگار شريف امامى نخست وزير شد و دو ماهى بعد سرنوشت كشور را به سپهبد ازهارى سپرد و اين يكى به نوبه خود دو ماهى بعد از كار كناره گرفت و شاپور بختيار نخست وزير شد. اگرچه وقايع حاد انقلابى يكى پس از ديگرى رخ مى داد و سرانجام با بازگشت آيت الله خمينى به ايران و سخنرانى مشهور او در بهشت زهرا كه گفت توى دهن اين دولت مى زنم و سپس تعيين مهدى بازرگان به نخست وزير انقلاب، فاجعه سينما ركس را در سايه قرار داد، اما تحقيقات در اين زمينه ادامه داشت و تعدادى از مسببان واقعه بازداشت شده و در زندان به سر مى بردند. با اين حال بسيارى از اسناد و مدارك و تحقيقات انجام شده درباره اين فاجعه توسط انقلابيون از بين رفت و سپس دكتر محمدرضا عاملى تهرانى وزير اطلاعات و جهانگردى در كابينه شريف امامى كه از سوى دولت مسئول پيگيرى و رسيدگى اين پرونده شده بود توسط آيت الله خلخالى قاضى شرع منصوب آيت الله خمينى اعدام شد. عليرضا نورى زاده مى گويد: دو روز بعد از آنكه دكتر عاملى به خبرنگاران گفته بود اسنادى در دست دارد كه نشان از دخالت روحانيون و متعصبين مذهبى در آتش سوزى سينماركس آبادان دارد، وزارت اطلاعات و جهانگردى توسط انقلابيون آتش زده شد.
به گفته عليرضا نورى زاده در جريان دادگاه دكتر عاملى تهرانى آقاى خلخالى ضمن اتهامات بى رويه و بدون پايه اى كه به او مى بست، ناگهان مسأله سينماركس را مطرح كرد. زنده ياد عاملى تهرانى آنطور كه از ابتدا پيدا بود و حتى آنطور كه برخى از حكام شرع و كسانى كه در حاشيه دادگاه بودند و تأكيد مى كردند، به ۲۸ ماه زندان محكوم شده بود. يعنى در رسيدگى هاى اوليه يك همچين نظرى را برايش داشتند. حتى من يادم است در مجله اميد ايران كه سردبيرش بودم اين خبر را نوشتم كه دكتر عاملى تهرانى به ۲۸ ماه زندان محكوم شده. اما ناگهان مسأله سينما ركس مطرح شد و در آنجا آقاى خلخالى كه ظاهرا يكى از كسانى كه در آن جلسه حاضر بود و اين را براى آقاى خلخالى توضيح داده بود يا گفته بود. آمد و پرونده دكترعاملى تهرانى را كه رفته بود براى صدور حكم دوباره گشود و اين بار به ايشان گفته بود يكى از جرم هاى تو اين بوده كه خواستى جنايت شاه را در آتش زدن سينماركس به پاى انقلاب اسلامى و امام خمينى بنويسى.
داريوش همايون نيز دليل اصلى اعدام دكتر عاملى را آگاهى هاى وى در مورد پرونده سينما ركس مى داند.
او مى گويد دكتر عاملى تهرانى از سوى شريف امامى مأمور رسيدگى به اين پرونده شد و اطلاعات زيادى جلب كرد و او يكى از آگاه ترين افراد بود به چند و چون اين جنايت. ولى خيال انتشارش را نداشت. او را در دادگاه محكوم كردند، ولى مى ترسيدند كه زمانى اين اطلاعات درز كند. در نتيجه خلخالى احتياطا او را اعدام كرد.
انقلابى ها بلافاصله پس از پيروزى انقلاب با حمله به مراكز و نهادهاى دولتى از جمله سازمان امنيت و اطلاعات كشور ساواك، همه اسناد و مدارك مربوط به مبارزات انقلابى و ضد رژيم را جمع آورى كردند و سازمانى به وجود آوردند به نام سازمان اسناد ملى انقلاب اسلامى، اما جالب است كه سازمان يادشده ابتدا از در اختيار گذاردن اسناد موجود در اين باره به دادگاه خوددارى كرد. آقاى نقيبى دادستان ويِژه دادگاه رسيدگى به فاجعه سينما ركس به مطبوعات جمهورى اسلامى گفت:
«متاسفانه ما دست به دامن هر كس شديم، سند و مدركى به ما نداد. مثلا سازمان اسناد ملى انقلاب اسلامى با وجود نامه اى كه خود آقاى قدوسى نوشت و با وجود مراجعات روزانه ما، چيزى به ما نداد.»
با اين حال آقاى نقيبى مدتى بعد در مذاكره با مطبوعات جمهورى اسلامى در بيان دليل به تعويق افتادن برگزارى دادگاه گفت:
«پرونده و اسناد سرى و مداركى كه ما به يك وضعيت هائى از منابع مختلف جمع آورى كرده ايم، نشان مى دهد تمام تلاش رژيم بعد از وقوع اين حادثه چسباندن اين جنايت به مذهبيون يا روحانيان است.»
اگرچه آقاى نقيبى نگفت در چه وضعيت هائى اسناد را به دست آورده، ولى به هر حال اين امر مبين آن است كه دست كم بخشى از اسناد و مدارك جمع آورى شده توسط رژيم سابق تا زمان برگزارى دادگاه وجود داشته و در اختيار دولت انقلاب بوده، ولى از استفاده يا عدم استفاده از تمامى آنها در دادگاه خبرى در دست نيست. با اين حال بر اساس آنچه در مطبوعات وقت چاپ شد، در دادگاه اشاراتى به موضوع شده، ولى كمترين جزئياتى از آن انتشار نيافته است. اشاره به اين نكته نيز ضرورى است كه بعد از انقلاب پرونده سينماركس به دادگاه انقلاب فرستاده شد، زيرا دادسراى شهرستان آبادان با صدور قرار عدم صلاحيت حاضر به رسيدگى به آن نشد و بعد بازپرس دادسراى آبادان به نام صرافى به دلايل نامشخص از سمت خود و از دادگسترى استعفا داد و دادگسترى ماهها در جستجوى قاضى بود كه بتواند يا بخواهد به اين پرونده رسيدگى كند. پرونده يك بار هم به دادسراى اهواز ارسال شد، ولى آن دادسرا هم پس از خواندن پرونده از رسيدگى به آن سر باز زد. در همين روزها شايعاتى در آبادان و ديگر شهرها پيچيد كه شخصى به نام حسين تكبعلى زاده با انتشار نامه هائى مدعى است از آتش زنندگان سينما ركس است و خواهان برگزارى محاكمه خويش، تا ماجرا را براى اهالى آبادان و ملت ايران روشن كند.

بر اساس آن بخش از مذاكرات دادگاه سينما ركس كه منتشر شده، حسين تكبعلى زاده متهم رديف اول درباره خود و ارتباطش با كسانى كه به اتفاق آنها سينما ركس را آتش زده بودند گفت:
«من معتاد به هروئين و حشيش و كارگر جوشكار بودم و دوافروشى مى كردم، در محله مان با اصغر نوروزى آشنا شدم و توسط وى كم كم به جلسات درس قرآن در مسجد راه يافتم و ترك اعتياد كردم. در اين زمان با چهار تن به نام هاى محمود و برادرش يدالله، فرج و فلاح فعاليت مى كرديم. پس از مدتى من به بچه ها گفتم در مسجد نشستن و قرآن خواندن فايده اى ندارد و از كلاس درس قرآن بيرون آمدم»
اصغر نوروزى كسى كه حسين تكبعلى زاده را به جلسات قرآن مى برده در جلسه دادگاه گفت: «در سال ۵۶ به من گفت تظاهراتى شده و يك بانك را آتش زديم و انقلاب در حال تكميل است. او فرد ساده اى بود، متاسفانه مطالعه نمى كرد و مى گفت سواد ندارم و من به او گفتم ستارخان هم سواد نداشت، ولى دين خودش را به جنبش ادا كرد»
مساله اداى دين به انقلاب و انتظار رفقاى انقلابى تكبعلى زاده از او تبديل به مشغله ذهنى متهم رديف اول شده بود. او در زندان براى يكى ديگر از زندانيان پس از شرح زندگى دردناك خود و فقدان خانواده اى كه در آن از محبت پدر و مادر برخوردار باشد، گفته بود: «هميشه در زندگى احساس حقارت مى كرده و همواره درصدد بوده كارى انجام دهم و به همه بفهمانم من انسان بى ارزش و لاابالى نيستم. حال كه ملت به پا خواسته و نظام حاكم در شرف سرنگونى است، من هم كارى بكنم تا يك انسان درست و پاك از خود به وجود آورم» . دوستان و ياران حسين تكبعلى زاده بر صداقت صحبت هاى وى در دادگاه صحه گذاشتند.
تكبعلى زاده درباره چگونگى دستگيرى خود در رژيم گذشته گفت: چندى پس از آتش زدن سينماركس روزى كه مأموران شهربانى در شهر مى گشتند و مى گفتند آنها خدمتگذار مردم هستند، مقدار زيادى سنگ جمع مى كند سر كوچه شان با كمك ديگر اهالى به طرف مأموران سنگ پرتاب مى كنند و سر يكى دوتن از مأموران را مى شكنند، پس به همين اتهام دستگير و زندانى مى شود و پس از پيروزى انقلاب با گشوده شدن در زندان ها آزاد مى شود و به قول خودش پاسدارى از انقلاب مشغول مى شود.


پس از انقلاب، و آزادى از زندان و خدمت به عنوان پاسدار انقلاب اسلامى، حسين تكبعلى زاده، كه خود را عامل آتش سوزى سينما ركس معرفى كرد، به تهران رفت تا با آيت الله روح الله خمينى، رهبر انقلاب اسلامى ديدار كند، اما موفق به ديدار خصوصى با وى نشد و تصميم گرفت به آبادان بازگردد.
وى در دادگاه گفت در انديمشگ با عكس خود تحت عنوان «جنايتكار ساواك» در مجله جوانان برخورد كرد و فهميد تحت تعقيب قرار دارد. وى تصميم گرفت با رفع اتهام ساواكى، اعاده حيثيت كند. وى در آبادان به منزل رشيديان، يكى از مديران انقلابى شهر و نماينده آبادان در مجلس شوراى اسلامى رفت، ولى طورى كه انتظار داشت تحويل گرفته نشد. تكبعلى زاده ساكت ننشست و سرانجام رشيديان او را نزد حبيب بازيار، مسئول ستاد عشاير آبادان فرستاد تا همراه او به تهران برود و با مقامات دولتى ديدار كند.
تكبعلى زاده گفت در هواپيما به مسئول ستاد عشاير گفت يكى از چهارنفرى است كه سينما ركس را به آتش كشيدند. در تهران تكبعلى زاده در نخست وزيرى به ديدار با هاشم صباغيان برده شد، ولى صباغيان گفت پرونده نياز به بررسى بيشتر دارد و او را بيرون فرستاد. صباغيان هر چند در مطبوعات وقت ملاقات با تكعبلى زاده را تكذيب نكرد اما در مصاحبه با راديوفردا، اين ديدار را تكذيب كرد و گفت: در رابطه با سينماركس ملاقاتى نداشت.
تكبعلى زاده براى رفع اتهام ساواكى بودن خود، در اصفهان با پسر آيت الله خادمى ملاقات كرد و حرفهاى صباغيان را براى او تكرار كرد. سپس مسئولان دفتر آيت الله خمينى در قم نيز به او گفتند برود و صبر كند تا از طريق راديوتلويزيون خبرش كنند. وى گفت به همه روحانيون حاضر گفت كه عامل آتش زدن سينماركس بود و همه مى گفتند به آنها ارتباطى ندارد. سرانجام يك روحانى در دفتر آيت الله خمينى او را براى كاركردن به يك گاراژ در قم معرفى كرد.
تكبعلى زاده در قم به منازل روحانيون سرشناس ديگر نيز مراجعه كرد. دكتر محمد برقعى، از فعالان انقلاب اسلامى، كه در زمان حضور تكبعلى زاده در قم بود، به راديوفردا مى گويد اين جوان به قم آمد و خيلى هم آدم متين و آرامى به نظر مى رسيد و به منازل روحانيون سر مى زد از جمله آيت الله مرعشى و آيت الله منتظرى، و حرفش اين بود كه از من اعاده حيثيت كنيد و نگذاريد من را ساواكى اعلام كنند. وى مى افزايد به نظر مى آمد كه تكبعلى زاده مطرود روحانيون قم نبود و آشكار بود كه اعتقاد داشت سينما ركس آبادان را با موافقت روحانيون قم به آتش كشيده است.
تكبعلى زاده سرانجام موفق شد از جواهردوست، كه در دادگاه از او به عنوان رئيس دفتر امام ياد شده است، نامه اى خطاب به يك روحانى سرشناس آبادان بگيرد.


با مراجعه هاى مكرر حسين تكبعلى زاده به مقامهاى جمهورى اسلامى و اصرار او در رفع اتهام ساواكى بودن بدليل شركت در آتش زدن سينما ركس و پخش نامه هاى تكبعلى زاده و فشارهاى اجتماعى و سياسى حاصل از آن سرانجام دولت نوبنياد جمهورى اسلامى را وادار كرد او را بازداشت كند. بيژن خوزستانى مى گويد: عده اى از بستگان كشته شدگان سينما به دادستان وقت مراجعه كردند و خواهان رسيدگى به فاجعه شدند. اين امر سبب تحصن خانواده هاى كشته شدگان شد. كيوان فتوحى مى گويد بست نشستن مردم عليرغم ادعاى مقامها حركتى خود جوش بود


به دنبال تحصن بازماندگان قربانيان سينماركس و فشارهاى اجتماعى و سياسى از جانب بازماندگان و ديگر ايرانيانى كه خواهان روشن شدن ابعاد فاجعه بودند، حجت الاسلام موسوى تبريزى، به عنوان حاكم شرع، براى رسيدگى و برگذارى دادگاه تعيين و مشغول كار شد.
بيژن خوزستانى، مى گويد علت انتخاب موسوى تبريزى به اين مقام حضور او در آبادان براى رتق و فتق امور قبل از انقلاب بود زيرا با جو و احوال آنجا آشنائى داشت و با مسجد اصفهانى ها در اين شهر رفت و آمد داشت.
كيوان فتوحى مى گويد محل برگزارى دادگاه در سينما تاج بود و فقط خانواده هائى كه كشته داده بودند حق حضور در آن را داشتند.
وى مى افزايد نوارهاى جلسات دادگاه با چند روز تحقيق در تلويزيون آبادان پخش مى شد و مردم مى آمدند به شهر كه تلويزيون تماشا كنند.
وى مى افزايد افسران شهربانى، رئيس آتش نشانى، مديرسينما و جمعى ديگر در زمره متهمين دادگاه بودند و همچنين حسين تكبعلى زاده، كه خود را عامل آتشسوزى معرفى كرده بود. جريان دادگاه از يكسو به شدت خنده آور و به شدت گريه آور بود و اين تضاد ناشى از اين بود كه موسوى تبريزى فارسى را با لهجه تركى حرف مى زد و تكبعلى زاده به لهجه آبادانى سخن مى گفت و اين دو زبان هم را نمى فهميدند.
تكبعلى زاده اصرار داشت جزئيات آتش سوزى را تشريح كند و از ياران و آشنايان خود نام ببرد اما موسوى تبريزى سعى مى كرد اظهارات او را بى اهميت جلوه دهد.
حجت الاسلام موسوى تبريزى در مصاحبه با راديوفردا از هر نوع اظهارنظر در باره سينما ركس امتناع كرد هر چند در مكه قول آن را به خبرنگار راديوفردا داده بود.
على شاكرى، از فعالان حقوق بشر در دانشگاه كاليفرنيا، ايرواين، كه دادگاه سينما ركس را از نزديك دنبال كرد، در مصاحبه با راديو فردا مى گويد هدف اصلى دادگاه بى اعتبار كردن اظهارات حسين تكبعلى زاده بود. بيژن خوزستانى مى گويد هدف دادگاه روشن نشدن حقيقت بود و سرپوش گذاشتن به واقعيت.
شهود دادگاه از اين جهت چنين استنباطى داشتند كه متهم اول، يعنى حسين تكبعلى زاده از ياران خود نام برد: يدالله، فلاح، محمد رشيديان، محمد كياوش، فرج. او همچنين بارها از ملاقات هاى خود با رهبران مذهبى شهر آبادان و ديگر شهرها با ذكر اسم و رسم ياد كرد اما دادگاه به جز شنيدن اظهارات برادر فرج بذركار كه به خواست خود آمده بود، هرگز تلاشى در احراز هويت و شناسائى افرادى چون يدالله و فلاح نكرد و از آن گذشته شخصيت هاى سرشناس انقلابى از جمله رشيديان، حجت الاسلام جمى يا كياوش را به دادگاه احضار نكرد.
صرفنظر از بقيه مسائل كه انصراف و هدف دادگاه را زير سئوال مى برد، موضوع احضار نشدن اين افراد باعث شد كه مردم آبادان ديگر ناظران نظر مثبتى نسبت به اهداف دادگاه نداشته باشند. على شاكرى مى گويد اعتقاد جمعى ما اين بود كه نمى خواهند بفهمند و بدانند مسببين كه بودند.
عبدالله لرقبا و محمود ابول پور، از ياران تكبعلى زاده بر صداقت او شهادت دادند. تكبعلى زاده گفته بود با آنها در فراهم آوردن مقدمات آتش سوزى همكارى داشت. اين دو تن نه تنها آزاد شدند بلكه به مقامات دولتى نيز دست يافتند.
بيژن خوزستانى مى گويد كسانى كه به اعتراف حسين تكبعلى زاده اين برنامه را ريخته بودند، يكى محمد رشيديان بود و ديگرى لرقبا، و اينها منكر نشدند كه در اين جلسات حضور داشتند ولى هيچكدام دستگير نشدند. ابول پور به رياست آموزش و پروزش آبادان رسيد. لر قبا در انجمن اسلامى فرودگاه ماند.
فتوحى مى گويد محمد كياوش، يك دبير دبيرستانهاى آبادان بود كه گروه هاى اسلامى پيش ازانقلاب با وى در ارتباط بودند و از او خط مى گرفتند و در ميان دانش آموزان اسلامى نفوذ داشت.
بيژن خوزستانى مى افزايد اعتراف هاى تكبعلى زاده روشن كرد كه افرادى مثل محمد رشيديان و محمد كياوش كه معلم بودند احساسات مذهبى شديد داشتند و جلسه تشكيل مى دادند. رشيديان بعد از انقلاب نماينده مجلس شد.
همه قبول دارند كه حقايق فاجعه سينما ركس را مى توان از درون اظهارات تكبعلى زاده، متهم رديف اول دريافت زيرا وى صادق ترين راوى و شاهد دادگاه بود.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
احزاب
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   اينترنت و وبلاگ   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   • 
•   احزاب   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •