نياز سريع به مطالعه يك كتاب سبب شد كه از پسرم كه در امريكا اقامت داشت بخواهم آن كتاب را تهيه كند و زود و سريع برايم بفرستد. با آنكه پسرم خود عازم سفر به ايران بود وقتى تعجيل مرا ديد آن را با پست سريع السير برايم فرستاد.
يك هفته گذشت..................... دو هفته گذشت................... هفته سوم سپرى شد اما از كتاب خبرى نشد هفته چهارم پسرم آمد اماكتاب نيامد. اگر هم مى آمد اثرى نداشت چون دليلى كه سرعت تهيه آنرا ايجاب مى كرد از ميان رفته بود.
چندى بعد كتاب رسيد. مأمورى كه آن را آورده بود علت تاخير را نشانى غلط عنوان كرد. راست مى گفت در قسمت نشانى نام خيابان و كوچه درست بود اما شماره محل بجاى ۲۳ نوشته شده بود ۳۲. مى دانيم كه عدد زوج و فرد مربوط دو سوى كوچه ها و خيابان هاست.
با شنيدن سخنان صحيح و منطقى مأمور پست پنجاه سال به عقب برگشتم. در آن زمان دانشجويى جوان بودم. در پاريس تحصيل مى كردم. تازه چند هفته بود به پاريس آمده بودم. محل اقامت من اتاق كوچك زير شيروانى يك هتل درجه دو بود. يك صبح زود صاحب هتل به وسيله تلفن داخلى به من اطلاع داد به دفتر هتل بروم در آنجا يك مأمور پست انتظار مرا مى كشيد. با ديدن من پاكتى به دستم داد از همان پاكت هاى پست هوايى با حاشيه قرمز و آبى كه هنوز هم در مورد نامه هاى هوايى به كار مى رود.
روى پاكت خط مادرم را شناختم با خط زنانه و رسم الخط زنهايى كه در مكتب خانه و با معلم سرخانه سواد آموخته بودند نوشته بود:» فرانسه- پاريس به دست نورچشمى بسيار عزيزعلى خان بهزادى برسد. «و زير آن هم اعداد ۲۴ 68 را نوشته بود.
قبل از آنكه به بقيه مطلب بپردازم بى مورد نمى دانم كه براى آگاهى نسل جوان راز اين اعداد رافاش كنم. از همان زمان كه خردسال بودم هميشه مى ديدم مادرم در پشت پاكت ها اين اعداد رامى نويسد. بعدها دانستم اين اعداد به حساب ابجد كلمه «بدوح» است و بدوح ملك يا فرشته ياالهه مسئول رساندن صحيح و سريع و سالم نامه ها است.
اما آن روز آنچه كه باعث تعجب من شد اين بود كه در تمام دو روى پاكت با كلمات لاتين نشانى من نوشته نشده بود پس چگونه اداره پست پاريس توانسته بود در يك شهر چهار پنج ميليون نفرى مرا پيدا كند و نامه را به من برساند؟ در اين فكر بودم كه مأمور پست به سخن آمد واز اينكه نامه را با چند روز تاخير بدست من رسانده بود پوزش خواست. به عقيده من پوزش اوبى مورد بود. در حقيقت من بايد از سوى مادرم از آنها پوزش مى خواستم، زيرا به نظر من آنهابايد زنگ در صدها هزار خانه را مى زدند تا به من مى رسيدند. اما فقط از او پرسيدم شما چطورمرا پيدا كرديد. در حاليكه كافى بود پشت پاكت بنويسيد «گيرنده شناخته نشد» و نامه را به ايران برگردانيد.
جواب او ساده بود:
- اين نامه حدود دو هفته است به پاريس رسيده اما چون نشانى كامل نبود ما ناچار براى رساندن آن روش خاصى به كار برديم. از تمبر نامه معلوم بود كه از ايران آمده، از يك ايرانى خواستيم نام شما را بنويسد چون پاريس به چند منطقه پستى تقسيم شده، شعبه مركزى تصميم داشت آن را به ترتيب به يك يك شعبه ها بفرستد چون مسلم بود نامه هاى ديگرى هم به نشانى شما از ايران مى رسد با دانستن نام شما ما مى توانستيم نشانى شما را هم پيدا كنيم كه چنين شد.
***
وقتى مأمور پستى كه كتاب مرا آورده بود رفت من اين بار ۲۵۰۰ سال به عقب برگشتم هرودوت مورخ بزرگ يونانى ايرانيان را مخترع پست مى داند او در اين باره در كتاب تاريخ معروف خود نوشت:
نه برف نه باران نه گرما و نه تاريكى شب چاپارهاى سريع السير ايرانى را از انجام وظايفشان باز نمى دارد...!
اين جملات اكنون هم شعار بسيارى از ادارات پست جهان است فقط به جاى نام ايران كلمه «ما» را مى نويسند. بله... ما روزى چنان بوديم...