هشتم مهرماه سالمرگ بردياى دروغين است كه با عنوان پسر واقعى كوروش بر تخت نشست و به دست داريوش و هفت تن از يارانش به قتل رسيد. پيش از آن بردياى واقعى به دست برادرش كمبوجيه كشته شده بود. كمبوجيه نيز مرد و سلسله هخامنشى با پادشاهى داريوش ادامه يافت. داريوش در كتيبه بيستون هر دو اين مطالب را ذكر كرده است. در كتيبه بيستون، قديمى ترين سند مكتوب زبان ايرانى و مهم ترين سند مكتوب دوره هخامنشى، آمده است كه كمبوجيه، پسر كوروش، بر اثر «خويش مرگى» در گذشته است. در جايى ديگر از همين كتيبه نوشته شده كه «كمبوجيه برديا را كشت». تفسيرهاى گوناگونى از اين عبارات توسط كارشناسان مختلف تاريخ و زبان باستان شده است. برخى مرگ برديا را به داريوش نسبت مى دهند، برخى ديگر واژه خويش مرگى درباره كمبوجيه را به خود كشى تعبير مى كنند و روايت هاى ديگرى نيز از آنها بنا به تعبير واژگان و روايت هاى تاريخى وجود دارد. دكتر بدرالزمان قريب، متخصص زبان هاى باستانى ايران، به ويژه زبان هاى فارسى باستان، سغدى و پارتى كه هم اكنون در حال بررسى اجزاى كتيبه بيستون و آسيب شناسى اين اثر مهم تاريخى است، در اين گفتگوى اختصاصى با ميراث خبر با بحث پيرامون كلمات كتيبه بيستون بخش هاى نا گفته اى از تاريخ ايران باستان را روشن تر مى كند.
* چه تعبيرى از مرگ كمبوجيه در كتيبه ها موجود است؟
- يكى از نكات مورد بحث در كتيبه بيستون گفته هاى داريوش درباره مرگ كمبوجيه، پسر كوروش، است. در آنجا آمده است: «پس كمبوجيه به خويش مرگى مرد.» تاكنون درباره واژه خويش مرگى نظرات گوناگونى داده شده است و برخى منظور از «خويش مرگى» را خودكشى، برخى مرگ طبيعى يا مرگ در اثر سانحه دانسته اند. مطابق روايت هرودوت، كمبوجيه به هنگام سوار شدن بر اسب، به علت آسيبى كه از خنجر بدو رسيد، در گذشت. به تازگى ايران شناس لهستانى، و. اسكالموفسكى (Wojciech Skalmowski) اشتقاق جديد اين واژه را از ريشه mark به معنى «آزار رساندن، كشتن» دانسته است. با اين تعبير، اين عبارت فارسى باستان را مى توان چنين معنى كرد: «پس كمبوجيه به علت آسيبى كه به خود رساند، مرد»، كه با گزارش هرودوت نيز مطابق است.
* شما نظر اسكالموفسكى راجع به ريشه واژه «خويش مرگى» را قبول داريد؟
- من با تمام احترامى كه براى اسكالموفسكى قائلم، نظريه اش را در اين خصوص قبول ندارم و بيشتر اين واژه را از همان ريشه ـ mar يا «مردن» مى دانم. در ادبيات ايرانى، براى مرگ دو فعل وجود دارد، يكى «كشتن» و يكى «مردن». در فارسى باستان هم «كشتن» را كاملاً تشخيص داده و آن را با فعل مشخصى بيان كرده اند. در مجموعه واژگان محدود فارسى باستان، «مردن» با «كشتن» تفاوت دارد. در اوستا هم همين طور است. چون تعداد لغات فارسى باستان خيلى كم است، آسان مى شود درباره آن قضاوت كرد. در كتيبه بيستون در همان ستونى كه مى گويد: «كمبوجيه برديا را كشت، وقتى برديا كشته شده بود مردم خبر نداشتند.» اما درباره مرگ كمبوجيه مى گويد: «به خويش مرگى مرد.» اگر منظور از «خويش مرگى» اين باشد كه باعث آن خودش بوده است، با داستان هرودوت مطابقت دارد. هرودوت مى گويد: «خنجر كمبوجيه به رانش خورد، عفونت كرد و چند روز بعد، مرد.» يعنى معنى كشتن نمى دهد و مرگى است به دست خود.
* پس كمبوجيه خودكشى نكرده بود؟
- من با نظر مرگ طبيعى يا اتفاقى موافق ام. مرگى بوده كه نه خودش خودش را كشته نه ديگرى او را كشته است. كمبوجيه پادشاه جوانى بود كه تا حبشه را تسخير كرده بود، پس بايد بيمار شده باشد، يا داستان هرودوت درست باشد.
* به طور كلى، فرضيه خودكشى تا چه حد در بستر فرهنگى ايران، آن هم در مورد يك پادشاه پذيرفتنى است؟
- اصلا پذيرفتنى نيست.
* چرا؟
- در تاريخ هخامنشى و ساسانى نديدم كه هيچ پادشاهى خودكشى كرده باشد. در دوره ساسانى كه غير ممكن است، چون آنان كاملاً زرتشتى بودند. در مورد اشكانيان اطلاعات خيلى زيادى نداريم اما تا آنجا كه مى دانيم كسى از پادشاهان اين حكومت نيز خودكشى نكرده است. در دوره هخامنشى هم همين طور است. در ميان پادشاهان آنان تا جايى كه من مطالعه كرده ام چنين چيزى سابقه نداشته است. به اين ترتيب احتمال خودكشى در خاندان شاهى به خصوص براى شخص پادشاه خيلى ضعيف است. چون در بستر فرهنگى ما خودكشى سابقه ندارد.
* آيا دگر آزارى مانند آنچه در كوليزيوم و در ميان روميان وجود داشته كه از انداختن دو انسان به جان يكديگر يا يك انسان با حيوانى درنده، لذت مى بردند يا قربانى كردن انسان در ايران آن دوره رواج داشته است يا خير؟
- به هيچ وجه. قربانى كردن حيوانات مرسوم بوده است. البته با اين كار نيز زرتشت مخالفت كرده بود. يكى از دلايلى كه در مورد غير زرتشتى بودن هخامنشيان مطرح مى شود، نيز همين قربانى كردن حيوان براى پادشاه است. به خصوص در مورد كوروش. روايت است كه تعداد زيادى اسب برايش قربانى كرده بودند.
* در برخى كتاب ها نقل شده است كه استريس، ملكه خشايارشا چهارده فرزند از نجيب زادگان پارسى را به عنوان صدقه و آرزوى عمر دراز قربانى كرد. نظر شما درباره اين بحث چيست؟
- اين روايت از قول يونانيان مطرح شده است. پروفسور پير بريان (Pierre Briant) هم روايت هاى زيادى در مورد دربار هخامنشى نوشته است، مثلا در مورد نفوذ ملكه ها و كارهايى كه هر يك انجام مى دادند تا پسر خودشان شاه شود. اما اين موارد مستند نيستند. تعداد روايت هاى تاريخى زياد است. اما اغلب اين روايت ها تنها از مكتوبات غير ايرانى برگرفته شده است. من يك روايت را هنگامى مى پذيرم كه سند مكتوبى هم براى آن وجود داشته باشد. مثل روايت «خويش مرگى» كمبوجيه.
* بنا براين منابع مورد استناد شما در اين بحث دو منبع ايرانى و خارجى يعنى كتيبه بيستون و هرودوت هستند؟
- بله. من براى عدم خودكشى كمبوجيه و مردن او به دو روايت كتيبه بيستون و تاريخ هرودوت استناد كرده ام. يكسانى هر دو روايت امكان استناد به آنها و در صد اطمينان به درستى اين استدلال را فراهم مى كند.
* در بيستون نوشته شده است كه برديا به دست برادرش كمبوجيه كشته شده، اما از سوى ديگر گفته مى شود كه برديا را داريوش كشته است. شما چه نظرى در اين خصوص داريد؟
- برخى گفته اند كه داريوش بردياى واقعى را كشته است و نام او را گئوماتا گذاشته است. اما چگونه مى شود دو نفر در دو زمان متفاوت در يك مكان (پارس) خود را برديا معرفى كنند. يكى گئوماتا و ديگرى ويزداتا و هر دو هم در پارس. من بعيد مى دانم كه برديا به دست داريوش و هفت نفر از نجيب زادگان دربارى كشته شده باشد. براى اينكه با توجه به خصوصياتى كه هرودوت از دربار ايرانيان تعريف مى كند، بعيد است چنين اتفاقى افتاده باشد. احتمال اينكه برادر، برادر را كشته باشد، بيشتر است. در غير اين صورت دودمان داريوش نمى توانست ادامه پيدا كند. داريوش پس از كشتن گئوماتا نشان داد كه پادشاه لايقى است. او در عرض يك سال توانست شورش هاى مختلفى را كه در ايران بود، بخواباند. درست است كه بخش هاى وسيعى از ايران آن زمان را كوروش فتح كرده بود و بخش هائى را نيز به آن افزوده بود، اما نگه داشتن اين سرزمين پهناور چندان ساده نبود