قرارمان را با چند تن از بچه ها گذاشتيم كه در اسكاتلند و بخصوص منطقه «هايلند» Highland به گشت و گذار بپردازيم.
آخرين اتوبوس از مركز شهر استكهلم به فرودگاه اسكاوستا در ساعت ۶. ۵ بعد از ظهر حركت مى كرد. هواپيماهاى رايان اير كه ارزانترين هواپيماى داخل اروپا ست كه از اسكانديناوى پرواز دارند به دليل ارزانتر شدن نرخ پرواز، از اسكاوستا و نه آرلاندا (فرودگاه استكهلم) پرواز ميكنند، يك ساعت و نيم در راه بوديم و بعد از رسيدن و تحويل بار و گرفتن كارت سوار شدن به هواپيما، بدون بوق اضافى كه موجب كنترل بدنى و... ميشود، از كنترل رد شدم و به اتاق انتظار رفتم. آنجا بود كه متوجه شدم كه هواپيما نزديك به ۱/۵ ساعت تاخير دارد و تازه وقت پرواز هم مشخص نيست.
بعد از مدت زيادى انتظار، اعلام كردند كه بالاخره با ۲ ساعت تاخير هواپيما پرواز خواهد كرد.
وقتى در هواپيما نشستيم، خلبان بعد از سلام و معرفى خودش، شروع به عذر خواهى كرد:
«من و خدمه هواپيما از همه شما براى تاخير دو ساعته عذر ميخواهيم، هواپيما خراب بود و مجبور شديم سريعا تعميرش كنيم».
همه نگاهى به همديگر كرديم و نفس عميقى كشيديم.
آخر يكى نيست به اين خلبان راست گو بگويد كه آدم هميشه نبايد راستش را بگويد. هواپيما خراب بود؟ تعميرش كرديد؟ آنهم سريع؟ اى بابا، اين گفتن داشت؟
بيا و يه چيز ديگه بگو، چه ميدانم، بگو ناهارمان را تا حالا طول داديم چون خوش داشتيم، بگو خوشخوشانمان شد كه بنشينيم اينجا و پوكر بازى كنيم و به ريش شما بخنديم، اصلا بگو من و بر و بچه هاى اينجا با همديگر سكس گروهى داشتيم، و جاى همه شما مسافران خالى و حالا هم نميخواستيم بياييم، شير يا خط آورديم و باختيم و مجبور شديم راه بيافتيم. اين مسائل بسيار عادى است و ما مردمى متمدن هستيم. اگه صدايمان در آمد و اعتراض كرديم. چشممان هم كور، مسئله را به راحتى درك و قبول ميكنيم. ولى بالاغيرتا نگو هواپيما خراب بود و سريعا تعميرش كرديم. مگه موتور گازى است آخر. گرفتار شديم ها.
خلاصه تا وقتى كه هواپيما در فرودگاهى در نزديكى گلاسكو به زمين نشست، يه آب خوش از گلوى هيچ كسى پايين نرفت. (البته شخصاً سه تا اسپرسو خريدم و سر كشيدم. شنيدم اسپرسو ضد استرس است:)
صبح قبل از حركت به سوى اسكاوستا براى خريد به مغازه رفته بودم تا يخچال را براى دخترم پر كنم. در خريد چند بلال هم خريدم كه وقتى دخترم آنها را ديد با تعجب به من گفت كه چرا خريدم چون او حال راه انداختن بساط ذغال را ندارد. من هم تصميم گرفتم كه بلال ها را با خودم ببرم تا آنجا با بچه ها آتشى درست كنيم و بيافتيم به جان بلال ها. بگذريم از اينكه بچه ها بابت اين بلال آوردن من چقدر برايم دست گرفته بودند. من خيلى بلال دوست دارم ولى خدا از سر تقصيرات يكى از دوستان نگذرد كه موجب دود زدن بلال ها شد. هر چند من از رو نرفتم و بلال او را هم خوردم. اما خودمانيم اصلا خوشمزه نشده بود.
كابينى در دهكده اى در فاصله چند مايلى گلاسكو و جنوب هايلند رزرو كرده بوديم و مدتى را در آنجا بوديم، بعد از آن هم با اتوموبيل در قسمتهاى شمالى هايلند به گشت پرداختيم و در Bed & Breakfast هاى مختلف اتراق كرديم. چيزى كه زياد است در اين دهات كوچك و بزرگ در هايلند، همان بد اند بركفست. گاهى در يك خيابان به طول ۱۰۰ متر ۵ ۶ تا خانه ميبينى كه چند اتاق خود را به اين مسئله اختصاص داده اند. اين كار در حقيقت يه در آمد اضافه به خانواده ميدهد، و كارى فصلى به حساب مى آيد. معمولا صاحبان اين متل هاى كوچك شغل اصلى خود را دارند و حفظ ميكنند. اتاق ها بسيار تميز و دكوراسيون مختصر ولى زيبايى دارد.
بقيه اين سفر را از چشم دوربين ببينيد، چيز زيادى براى اضافه كردن به آن ندارم. سعى كردم هر چه ممكن است عكسهاى بيشترى در اختيار شما قرار دهم تا بتوانم شما را در اين سفر و ديدن اين همه زيبايى با خودم سهيم كنم. گاهى كه مثلا وسط جاده مى ايستادم تا عكس بگيرم و خطر تصادفى چيزى پيش مى آمد، بچه ها ميگفتند كه حالا همه به كنار، اگه بلايى سر تو بياد جواب وبلاگستان را چى بديم؟
اسكاتلند هم مثل بقيه بريتانيا از ترافيك راست برخوردار است. و اين رانندگى براى آدمهاى ناوارد را مشكل ميكند. اما تحمل مردم اسكاتلند در رانندگى و صبورى ايشان از زندگى بى استرس و آرام ايشان حكايت ميكند. در بسيارى از جاده ها، جاده تنها يك باند داشت و براى گذر دو اتوموبيل، يكى بايد كنار ميزد و منتظر ميشد. اين كار در كمال آرامش و مهربانى انجام ميشد و البته چند دقيقه وقت تلف ميشد اما دو راننده همواره سرى به تشكر از يكديگر تكان ميدادند و رد ميشدند. . يكى از دوستان همراه تعريف ميكرد كه در سفرى به ايران، روى پلى با وضعيتى مشابه، به همراه يكى از آشنايانش كه راننده بود، ۴۵ دقيقه ايستاده بودند، چون هيچ كدام از راننده ها به هم راه نميدادند و مدام هم به هم فحش و بد و بيراه ميگفتند و شاخ و شانه ميكشيدند.
جاده ها و رودخانه ها تميز و زيبا بود. رفت و آمد هم البته محدود بود و از دود و ترافيك بالا خبرى نبود. اسكاتلند سبز ِ سبز و بسيار زيباست. تفاوت هاى لند با سبزى سوئد در ارتفاعات بسيار زيباى آن است. اسكاتلند مثل سوئد مملو از دريا ها و درياچه هاى كوچك و بزرگ است. آنجا كه دريا و درياچه اى نيست، حتما رودخانه و آبشارى ديده ميشود كه زيبايى اش چشم را خيره كند. و وجود ارتفاعات و كوهها و تپه ها از يكسو و درياچه ها و رودخانه ها از سوى ديگر، طبيعتى رويايى از هايلند ميسازد.
سفر به اسكاتلند يك سفر معمولى براى آفتاب گرفتن و شنا كردن نيست. يعنى اگر براى آفتاب و دريا قصد شنا داريد، انتخاب اسكاتلند، انتخابى غلط است. اما اگر مايل به ديدن زيبايى هاى طبيعت هستيد و امكان سفر در اروپا را در اختيار داريد، اسكاتلند را از دست ندهيد.
براى شما دوستان خوبم كه در ايران هستيد، يا حتى در خارج هستيد و امكان سفر نداريد يا فعلا نداريد، اميدوارم بتوانم با نمايش عكسهاى اسكاتلند، قدرى از مشاهدات خودم را از اينهمه زيبايى با شما شريك شوم.
آنچه بسيار زيبا بود، و همه جا به چشم ميخورد، گل بود. گلهاى زيبا در تزئين دهكده ها و شهرهاى كوچك و بزرگ (بجز خود گلاسكو كه به نظرم بسيار زشت آمد) گلها در تزئين پنجره ها و ميدان ها، همه جا گل. و گل آرايى ها بسيار زيبا و حرفه اى.
مهشيد از سايت زنانه ها