|
اردشير زاهدى: هى مى گويند سرلشگر زاهدى كودتاى نظامى كرد، در حالى كه پدر من يك افسر بازنشسته بود و ارتش در اختيار رياحى بود كه دكتر مصدق به او اعتماد داشت.
-ادعاهاى كيم روزولت در كتابش سر تا پا دروغ و لاف و گزاف است.
-اگر آمريكا توانست با هزينه ۶۰ هزار دلار يك دولت مردمى و ملى را ظرف چند ساعت واژگون كند چرا چهل سال است كه حريف كوبا در چند قدمى خودش نيست؟ و چرا براى تغيير نظام در افغانستان و عراق ميلياردها دلار خرج كرد؟ مگر براى مبارزه با جمهورى اسلامى نود ميليون دلار بودجه تصويب نكرد؟ بعد چه شد؟
-آيا اين ادعا كه يك آمريكائى با يك چمدان پول آمد و يك دولت ملى را واژگون كرد توهين به ملت ايران نيست؟
|
|
|
(به انگيزه پنجاه و دومين سالگرد رويداد ۲۸مرداد ماه ۱۳۳۲).
دكتر مصدق در آن موقع همه اختيار مملكت را در دست داشت. مجلس سنا و شوراى ملى و ديوان كشور را منحل كرده بود و خودش قانون وضع مى كرد. ارتش و نيروى انتظامى را به افراد مورد اعتماد خودش سپرده بود.
با استفاده از مقررات حكومت نظامى هر كس را دلش مى خواست به زندان مى انداخت و هر مدت كه مى خواست در زندان نگاه مى داشت. در سال هاى ۱۳۳۱ و ۱۳۳۲ حدود ۷۵نفر از مهمترين سياستمداران مملكت زندانى شدند. روزنامه ها پشت سر هم به وسيله حكومت نظامى توقيف مى شدند، شخصيت هاى مملكت يا در زندان بودند، يا فرارى بودند، يا از ترس لجن مال شدن ساكت مى ماندند. حتى خود شاه مملكت از همه كنار كشيده و از تهران خارج شده بود كه دست نخست وزير باز باشد.
آن وقت مى شود باور كرد كه همچو نخست وزيرى را كه مى گويند مردم او را مى پرستيدند و برايش حاضر بودند جان خود را بدهند چند نفر آمريكائى به آن آسانى ظرف چند ساعت بردارند؟
هيچكس نمى گويد كه پس آن مردم كجا بودند؟ چرا هيچكس از او پشتيبانى نكرد؟ چرا مثل سى تير سال قبل كسى بيرون نيامد كه از نخست وزير قهرمان ملى دفاع كند؟ همه اش مى گويند سرلشگر زاهدى كودتاى نظامى كرد. اما پدر من يك افسر بازنشسته بود و ارتش تحت فرمان رياحى بود كه مصدق به او اعتماد داشت.
روز ۲۸ مرداد مصدق به ارتش دستور داد مردمى را كه تظاهرات مى كردند به گلوله ببندد. آن روز حدود چهارصد نفر از مردم مخالف مصدق كشته و زخمى شدند. اين چه كودتاى نظامى بود كه ارتش مخالفان دولت را به گلوله مى بست؟ كودتا تا حدى كه من مى دانم معنى اش تغيير رژيم در اثر اقدام ارتش است. در مرداد ۱۳۳۲ پادشاه به موجب قانون اساسى در غياب پارلمان، از اختيار خودش در عزل و نصب وزيران استفاده كرد و فرمان بر كنارى نخست وزيرى كه قانون اساسى را زير پا گذاشته بود و مثل ديكتاتورها عمل مى كرد صادر كرد. اما نخست وزير به جاى رعايت قانون به عمليات خودسرانه خودش ادامه داد. سئوال من اين است كه چه كسى قصد كودتا داشت، پادشاه كه مى خواست قانون اجرا شود يا نخست وزير معزول كه خودش قانون شده بود؟
حقيقتش اين است كه مصدق به آخر خط رسيده بود. نه مى توانست مملكت را اداره كند، نه حاضر بود مشكل نفت را با بهترين شرايطى كه براى ايران آن روز بود و بعداً از بين رفت حل بكند. مردم از هرج و مرج و بى نظمى و گرانى فريادشان بلند بود. اقتصاد خوابيده بود. در هر گوشه عده اى سر بلند كرده بودند و در خيابان هاى تهران هر روز در زد و خوردها عده اى زخمى مى شدند. تقريباً همه همكاران مصدق كه به گردنش حق داشتند و سال ها برايش جنگيده و فداكارى كرده بودند مُهر خيانت خورده و از اطرافش پراكنده شده بودند. آيا هر كس با طرز مملكت دارى مصدق مخالف بود خيانتكار بود؟ از همه مهمتر خطر كمونيسم بود. حزب توده هر روز قدرت بيشترى مى گرفت و در ارتش و نيروى انتظامى هم نفوذ كرده بود. بعداً ما ديديم كه حزب توده چقدر به كودتا و در دست گرفتن قدرت نزديك شده بود. حتى بعضى افسران نزديك به پدرم هم توده اى شده بودند. اگر ۲۸ مرداد پيش نيامده بود چندى بعد توده اى ها مصدق را خيلى آسان تر برمى داشتند، همانطور كه در چكسلواكى كمونيست ها چند سال پيش از آن، «بنش» را برداشتند. مسلم است اگر چنان وضعيتى پيش مى آمد آمريكا و انگليس هم بيكار نمى نشستند و همانطور كه هميشه مى گفتند مناطق نفت خيز جنوب و غرب ايران را براى خودشان برمى داشتند و ايران به روز ويتنام و كُره مى افتاد و تجزيه مى شد.
بنابراين نگرانى نسبت به آينده ايران در همه جا بود. در روزهاى ۲۵ و ۲۶ مرداد مردم ما تصميم گرفتند كه نگذارند استقلال و تماميت ايران بازيچه دست حزب توده و دكتر فاطمى بشود. جوانان ما نمى توانند حالت مردم آن موقع ايران را حس كنند كه اعليحضرت از ايران خارج شده و توده اى ها دسته دسته در خيابان ها مى رفتند، شعار مى دادند و مجسمه ها را پائين مى كشيدند. وزيرخارجه مصدق دائماً مشغول نطق و مصاحبه مطبوعاتى بود و بدترين توهين ها را به پادشاه مى كرد. روزنامه هاى توده اى و طرفدار دولت همينطور مشغول فحاشى بودند. شيرازه مملكت از هم پاشيده بود.
علت اين كه در ۲۸مرداد مردم يك تنه قيام كردند همين بود كه از اوضاع به هم ريخته ايران دچار وحشت شده بودند. در روز ۲۸مرداد خود من جمعيت بزرگ مردم را در خيابان هاى تهران ديدم كه همه «جاويد شاه» مى گفتند و يك نفر «زنده باد مصدق» نمى گفت. هنوز هم خوشبختانه كسانى از آن زمان ها باقى مانده اند كه تظاهرات مردم را در تهران و شهرستان ها به چشم ديده اند.
اگر كار به همين سادگى بود كه روزولت در كتاب پر از دروغ و بى اساس خودش ادعا كرده چرا آمريكائى ها چهل سال است از عهده كوبا در چند قدمى خودشان برنمى آيند؟ چرا نتوانستند وضع ليبى را عوض كنند؟ وقتى پاى عراق و افغانستان به ميان مى آيد آمريكا بايد ميلياردها دلار به گفته خودشان خرج كند، اما يك دولت ملى و قانونى و مردمى را با شصت هزار دلار در چند ساعت مى تواند بردارد؟!
در مورد همين جمهورى اسلامى مگر دولت آمريكا نود ميليون دلار براى مبارزه با آن تصويب نكرد، بعدش چه شد؟
ادعاهاى باطل كيم روزولت را در كتابش باور مى كنند اما كسى به بقيه حرف هايش در همان كتاب توجه نمى كند كه گفته است فقط معدودى همكار داشت و روى پشتيبانى ارتش و مردم از شاه حساب مى كرد و اگر پشتيبانى مردم و ارتش نبود طرح او به نتيجه نمى رسيد و وقتى به او پيشنهاد كردند مسئوليت عمليات سرنگونى دولت گواتمالا را برعهده گيرد چون اين شرايط وجود نداشت از قبول آن پيشنهاد خوددارى كرد.
من فكر مى كنم در اسناد وزارت خارجه آمريكا بهتر مى شود ديد كه آمريكائى ها چه اندازه از واقعه ۲۸مرداد مبهوت شده بودند. در همان اسناد C. I. A كه چند سال بعد از ۲۸ مرداد نوشته شده آمده است كه «در ۲۸مرداد يك اتفاق باورنكردنى افتاد». بعد از اعلام خبر پيروزى مردم، هنوز آمريكائى ها باور نمى كردند و مى گفتند شوخى است. روس ها هم دچار همين حيرت شده بودند. خيلى باعث تأسف است كه عده اى در داخل و خارج ايران سال هاى متمادى به يك مقدار دروغ چسبيده اند و هر چه هم حقايق تازه منتشر مى شود باز همان دروغ ها را تكرار مى كنند. پس فايده اسناد چيست؟
(برگرفته از كتاب خاطرات در دست انتشار اردشير زاهدى)
|