يحيى ريحان (سميعيان) مدير روزنامه گل زرد و بازداشت در دارالمجانين به دستور سيدضياءالدين طباطبائى
الموتى
يكى از روزنامه نگارانى كه سرنوشت پرشورى داشت يحيى ريحان است كه نام اصلى خانواده اش سميعيان است. او فرزند محمدباقر است كه در سال ۱۲۷۲ شمسى در تهران متولد شد.
محمدباقر سميعيان در تهران به تجارت اشتغال داشت و همراه پسرش چند سالى به مشهد رفت.
يحيى ريحان كه ذوق شعرى و ادبى داشت با ملك الشعرا بهار در روزنامه نوبهار همكارى كرد و اشعارى مى سرود و مقالاتى مى نوشت. پس از پايان تحصيلات در مشهد به خدمت در ماليه و گمركات خراسان درآمد و به تهران منتقل شد و مدت ۲۶ سال در خدمت دولت بود.
يحيى ريحان امتياز روزنامه (گل زرد) را گرفت كه از سال ۱۲۹۸ شمسى با همكارى ابوالقاسم سجاده (ذره) و سيدعبدالحسين حسابى آن را منتشر مى ساختند كه دو نفر اخير بعدها به ميرزا كوچك جنگلى پيوسته و به شوروى رفتند و در آنجا مقيم شدند و ذره در زمان استالين از بين برده شد.
يحيى ريحان با اسامى مستعار (جوجى- لختى) مطالبى منتشر مى ساخت.
در آن زمان انجمنى در تهران تأسيس شد با عنوان (انجمن دانشكده) كه دشتى، بهار، سعيد نفيسى، عباس اقبال، رشيد ياسمى و عده اى ديگر در آن عضويت داشتند و يحيى ريحان هم به آنان پيوست.
وقتى سيد ضياء نخست وزير شد مقالات تندى با عنوان (غارتگران مفتخور) بر ضد كابينه سيد ضياء نوشت كه نخست وزير كودتا آن را توهين به مفاخر ملى تلقى كرد و دستور داد كه يحيى ريحان را توقيف و او را به دارالمجانين ببرند كه بعدها ريحان مقالاتى با عنوان (يكشب در دارالمجانين- خاطرات و سرگذشت زندگى) منتشر ساخت.
بعد از آن ريحان به خدمت در وزارت دارائى ادامه داد و در روزنامه هاى شفق سرخ و ايران و ساير نشريات مطالبى مى نوشت.
يحيى ريحان در دوران جنگ دوم جهانى به هندوستان، آرژانتين، اروگوئه و آمريكا رفت و از آنجا مقالاتى براى مطبوعات تهران مى فرستاد كه شخصاً چند مقاله او را در روزنامه داد چاپ كردم.
يحيى ريحان هرگز ازدواج نكرد و در سال ۱۳۶۳ شمسى در سن ۹۱ سالگى در آمريكا درگذشت.
اين شعر از او است:
اندر آن ملك كه روى آورد (ادبار) همى
كارگردد آشفته به ناچار همى
وثوق الدوله اين شعر ريحان را چنين تكميل كرده است:
آفرين باد به ريحان كه به نيروى خرد
نيك پى برده به كيفيت اسرار همى
هست اصلاح ادارات كليد در گنج
ليك خفته است بر اين گنج بسى مار همى
مارها مفتخورانند كه هر لحظه شوند
به تدابير و حيل داخل هر كار همى
سائسى بايد دانا و مديرى پر دل
كه بكوبد سرماران زيانكار همى
دكتر على بهزادى درباره او چنين مى نويسد:
يحيى ريحان مدير روزنامه گل زرد خاطرات خود را در اختيار مجله سپيد و سياه گذارد و قسمتى از آن نشر يافت كه از جمله چنين نوشته است:
«من چند سال در ايران روزنامه نويسى كردم. اول روزنامه (گل زرد) بعد روزنامه (نوروز) را منتشر ساختم ولى بعد از ۴ سال روزنامه نگارى را كنار گذاشته به استخدام دولت درآمدم و مدت ۲۶ سال كارمند وزارت دارائى بودم. در اوائل جنگ جهانى دوم خود را بازنشسته كرده به هند، آرژانتين، اروگوئه و اسپانيا رفته سرانجام در آمريكا مقيم شدم و چون چند سال در آنجا اقامت گزيدم ماهيانه ۴۵۰دلار برايم مستمرى معين شد. مدتى است به ايران بازگشته از حقوق بازنشستگى دولت ايران و مستمرى آمريكا استفاده مى كنم.
ريحان درباره فرستادن او به دارالمجانين چنين مى نويسد:
سيد ضياءالدين طباطبائى پس از اين كه رئيس الوزراء شد تمام روزنامه ها و مجلات را توقيف كرد ولى چون با من دوستى داشت امتياز روزنامه نوروز بنام من صادر شد. وقتى روزنامه منتشر شد همه تصور كردند ارگان سيدضياء خواهد شد. تيگران خان مقاله اى در شماره دوم آن نوشت با عنوان (غارتگران مفتخور) كه به زمامداران كشور حمله شده بود. روز بعد مأمورين تامينات مرا به آگاهى برده به زندان انفرادى انداختند. حاكم نظامى كلنل كاظم خان بود كه پرسيد اين چه كار بود كردى؟ مرا با مأمورى به كلانترى شهرنو برده يادداشتى به او داده بودند كه سراپاى مرا نگريست و گفت از ظاهرتان نمى آيد كه ديوانه باشيد. مگر چه كرده ايد كه گفته اند شما را به دارالمجانين تحويل دهيم. فكر كردم شوخى مى كند ولى معلوم شد جدى است با زور مرا به دارالمجانين بردند. هر چه فرياد كردم كسى گوش نكرد و گفتند دستور صريح رئيس الوزراء است. محيط وحشتناك دارالمجانين مرا ناراحت كرد و گفتم من ديوانه نيستم، روزنامه نگار و شاعر هستم.
رئيس دارالمجانين گفت همه از اين حرف ها مى زنند و مرا به يك اطاقى فرستاد كه چند ديوانه زنجيرى در آنجا بودند. آن شب اولين شب زندگيم بود كه تا صبح نخوابيدم. فرياد ديوانه ها آسايش را از من سلب كرد. خوشبختانه روز بعد در اثر اقدام كلنل كاظم خان دستور آزادى من صادر شد. با اين كه سعى كردم كسى از آن مطلع نگردد ولى روزنامه ها نوشتند و اعتراض كردند.»
يحيى ريحان شاعرى را خيلى زود شروع كرد و ملك الشعراءبهار اشعار او را به عنوان يك محصل ۱۵ ساله در روزنامه نوبهار چاپ كرد. پروفسور ادوارد برون مستشرق معروف انگليسى (ريحان را به عنوان جوان ترين شاعر معاصر ايران) معرفى كرده است. مدتى مترجم مستشاران بلژيكى بود و مطالبى براى روزنامه سيدضياء ترجمه كرد. وقتى قوام السلطنه وزير ماليه شد اداره اى را كه ريحان در آن عضويت داشت منحل كرد و او بيكار شد كه اين شعر را برايش سرود:
از طريق لطف و احسان، اى قوام السلطنه
گوش فرما عرض ريحان، اى قوام السلطنه
سال ها در خدمت دولت از صدق و خلوص
بوده ام اندر خراسان، اى قوام السلطنه
هيجده سالم نبودى بيش كاندرملك طوس
بودم اندر كارداران، اى قوام السلطنه
به همين جهت قوام السلطنه دستور داد او را مجدداً در وزارت دارائى استخدام كنند.
ريحان در ۲۶ سالگى روزنامه گل زرد را منتشر ساخت كه چهار سال دوام يافت. ريحان تا آخر عمر ازدواج نكرد و پس از ۲۵ سال مهاجرت در سال ۱۳۴۷ به ايران بازگشت.
ريحان در جوانى شعرى درباره سفرامان الله خان پادشاه افغانستان به ايران سرود كه به او قلم و دوات طلائى جواهرنشان داده شد.
ريحان در حالى كه در آمريكا و كشورهاى ديگر ظرفشوئى و عملگى مى كرد دوستانش در تهران از قبيل دهخدا، رشيد ياسمى، سعيد نفيسى، سرورى، متين دفترى، نصرالله انتظام به مقاماتى و شهرتى رسيده بودند كه ريحان همه اين مناصب را از دست داده بود.
يحيى ريحان در اواخر عمر دچار بيمارى چشم شد و از اين كه منتهى به كورى شود بسيار ناراحت بود و تصميم به خودكشى داشت و در نامه هائى كه به دوستانش نوشته، گفته است:
چشم هايم به كلى نابينا شده و اگر هر دو چشم نابينا شود چاره اى جز انتحار ندارم. براى كورمادرزاد زندگى كردن ممكن است ولى براى بنده كه ۹۰ سال عمر كرده و ۲۰ مملكت را سياحت كرده ام در حال نابينائى زندگى كردن لذتى ندارد و هر كس مرا منع و ملامت نمايد بلااثر است.