|
شب هاى تهران
شب هاى تهران، مى كند پنهان
صحنه بسيار، از چشم انسان
يكى از قديمى ترين ترانه هائى كه مشخصا در باره شهر «تهران» سروده و اجرا شده، ترانه «شب هاى تهران» است كه اول بار خواننده اى به نام «پروانه» آن را خواند. اين «پروانه» همان خواننده اى است كه اول بار نيز ترانه معروف «مرا ببوس» را خواند. ترانه اى كه ما بيشتر آن را با صداى «حسن گلنراقى» شنيده ايم. ترانه «شب هاى تهران» با صداى «پروانه» از آن ترانه هاى اگر نگوييم ناياب، ولى خيلى كمياب است كه كمتر كسى آن را شنيده و به ياد دارد...
در كنار حضور «سرود ملى» كه از قرار مثل «پرچم» كشور، جايگاهى ويژه و رسمى دارد و از آداب و تشريفات هر مملكت به شمار مى آيد، «اشعار وطنى» يا سروده هائى كه شاعران در طول تاريخ ادبيات هر كشور در تعريف و ستايش از مرز و بوم ميهن سروده اند نيز وجود دارد.
سروده هائى كه يا از شدت حس وطن پرستى شاعر، گاه به سراشيب تند ناسيوناليسم و خود نژاد برتر بينى افتاده، و يا در مقطع خاصى از زمان و وقايع تاريخى، و در جهت تهييح و به همت و غيرت وا داشتن ملت در انجام وظيفه حفظ خاك و احترام به مام وطن به نظم كشيده شده است.
اشعارى از اين دست، غالبا توسط شاعران متقدم و بيشتر در سبك كلاسيك و در وزن و قافيه هاى مطنطن و با كلامى شسته رفته و فاخر سروده و خلق شده اند.
]عمرى اگر باقى بود، در آينده به اتفاق نمونه هائى از اين سروده ها را مرور مى كنيم و حكايت چگونگى خلق اولين «سرود ملى» در ايران را هم مى نويسيم كه در جاى خود بسيار جالب و خواندنى ست.]
جدا از مقوله «سرود ملى» و قيل و قال «اشعار وطنى» كه گفتيم، در ضمن سروده هائى هم هست كه در آن شاعر به تعريف از يك «شهر» به خصوص پرداخته، و يا پيچيده در حسى از فراق زدگى و نوستالژى، به توصيف كوى و برزن و خاطراتى كه از آن شهر دارد پرداخته. اين سروده ها بيشتر كار «ترانه سرا» هاست كه ما آن را در آميزه اى از صداى خواننده اى و موسيقى آهنگسازى به شكل ترانه شنيده و مى شنويم.
ترانه هائى كه در تعريف و توصيف و دلتنگى براى «شهر» ى مشخص سروده و اجرا شده، مثل «اشعار وطنى» ، در اكثر قريب به اتفاق كشورهاى جهان و به زبان هاى مختلف وجود داشته و دارد. يكى از قديمى ترين ترانه هائى از اين دست و شايد شناخته ترين آنها ترانه «نيويورك نيويورك» با صداى «فرانك سيناترا» است كه حتما شما هم شنيده ايد.
گفتن ندارد كه كشور خودمان ايران نيز از اين قاعده مستثنى نيست. گرچه برخى از شهرها مثل «شيراز» و «اهواز» ، و اين اواخر به طور چشمگيرى «آبادان» ، بيشتر از ديگر شهرها مورد توجه ترانه سرايان بوده، و در ترانه هاى محلى، نام شهرستان هاى كوچك ترى مثل «بيرجند» و «جهرم» و «كازرون» را مى شنويم، ولى بالاخره اين «تهران» است كه بيشترين آمار ترانه هائى از آن دست را كه گفتيم به خود اختصاص داده.
علت بيشتر بودن ترانه هائى كه در توصيف و تعريف شهر «تهران» سروده و خوانده شده البته پايتخت بودن اين شهر نيست، بلكه به نظر مى رسد كه بافت اجتماعى اين شهر كه مجموعه اى از گونه گونى قوميت ها و زبان و فرهنگ هاى موجود در ايران است، و هم چنين شكل و ساختار شهرسازى تهران كه آميخته اى از سنت و نوگرايى ست، و مهم تر از اين، شايد ضرباهنگ زندگى و ويژگى هاى كلان شهرى آن است كه دست ترانه سرا را در سرودن و پرداختن باز مى گذارد. آنچنان كه ويژگى «بهار شيراز» و جريان و جارى بودن «رود كارون» از ميان شهر «اهواز» و ساحل و اسكه هاى «آبادان» و غروب هاى تماشايى «بندر» دست مايه ترانه سرايان براى صدور اين همه ترانه قرار گرفته و مى گيرد.
يكى از قديمى ترين ترانه هائى كه مشخصا در باره شهر تهران سروده و اجرا شده، ترانه «شب هاى تهران» است كه اول بار خواننده اى به نام «پروانه» آن را خواند. [اين «پروانه» همان خواننده اى است كه اول بار نيز ترانه معروف «مرا ببوس» را خواند. ترانه اى كه ما بيشتر آن را با صداى «حسن گلنراقى» شنيده ايم و باز اگر عمرى باقى بود، حكايت آن را حتما روزى در همين جا برايتان روايت خواهيم كرد]
ترانه «شب هاى تهران» با صداى «پروانه» از آن ترانه هاى اگر نگوييم ناياب، ولى خيلى كمياب است كه كمتر كسى آن را شنيده و به ياد دارد. بخشى از اين ترانه را چند سال پيش در فيلم «آب و آتش» ساخته «فريدون جيرانى» با بازى «پرويز پرستويى» و «ليلا حاتمى» شنيدم. در صحنه اى كه «فريماه فرجامى» در نقش مادرى شوريده سر و پريشان احوال، همراه با صداى آوازى كه از گرامافونى قديمى پخش مى شود، در ميان اتاق خود كه در و ديوارش مزين به تابلوهاى نقاشى قهوه خانه اى و گليم و جاجيم هاى رنگى و دست باف است، ذر حال و فضايى ماليخوليايى، به حالتى شبيه رقص و سماع دور خود مى چرخد. آن صدا از گرامافون، صداى «پروانه» است كه دارد ترانه «شب هاى تهران» را مى خواند. اين ترانه را بعدها «پرى ملكى» خواننده و مدرس موسيقى در ايران، بازخوانى كرد كه به نوعى نجات اين ترانه از دست فراموشى و خاموشى بود.
ترانه «شب هاى تهران» با آن صداى زنگ دار و خسته اى كه «پروانه» مى خواند، يعنى جنسى از صحنه آغازين فيلم «خشت و آئينه» [ابراهيم گلستان]. يعنى رنگى به رنگ فيلم «زير پوست شب» [فريدون گله]، يعنى طعم تلخ صحنه پايانى فيلم تنگنا [امير نادرى].
«شب هاى تهران» فقط كلام و صدا و آهنگ نيست، تعداى عكس سياه و سفيد و قديمى است از شب هاى تهران. درست مثل همان فيلم هاى سياه وسفيدى كه گفتم. براى ديدن و حس آن، بايد آن فيلم ها را ديده باشى. بايد شتاب گذر اين شب هاى پر تب و تاب را در آن شهر از سر گذرانده و تاب آورده باشى. و بايد كه به هر دليل، اين همه سال را از آن شهر و آن شب ها دور و پرت افتاده باشى.
شب هاى تهران، مى كند پنهان
صحنه بسيار، از چشم انسان.
زين شب هاى تار، مانده يادگار
راز بى شمار، بهر عاشقان.
هرشب اين سرزمين پر ز ماجراست
يك سو عيش و طرب، يك سو رنج و تعب
برخيزد همه شب غوغاى تهران
قلب يار بى قرار، كام او رواست
عاشق در همه حال، باشد فكر وصال
بر او داده مجال، شب هاى تهران
ياران جام باده بر دست دارند
هر شب چون ماه و پروين بيدارند
اى كه چون من بيدارى
مستى خود ياد آرى
چون شنوى بانگ مستان
منتظرى روز آيد، عقده دل بگشايد
اين شب غم يابد پايان.
شب هاى تهران، مى كند پنهان
صحنه بسيار، از چشم انسان.
زين شب هاى تار، مانده يادگار
راز بى شمار، بهر عاشقان.
از: راوى حكايت باقى
|