Nimrooz
Vol. 17, No. 847, August 19, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۴۷ - جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۸۴
مرگ مرموز دكتر داروساز
آواى مرگ براى «فاخته»
نقشه شيطانى پسر جوان براى ازدواج با دختر عمو
هواخواهى مرد هفت تيركش از بى گناهى برادر
قتل خاموش يك وكيل زن
۷۰۰۰ ليتر بنزين در جوى هاى جنوب تهران
قطار اتومبيل هاى سوخته
۶ شكايت جديد در پرونده ربودن نوزادان از بيمارستان هاى تهران
دستگيرى سارقان خودرو، كشف جسد و شناسايى قاتل
شناسايى باند قاچاق دختران به باكو
پليس در تعقيب يكى از قوى ترين مردان ايران
تعقيب ويژه شكارچى پيرمردها
توطئه خونين برادر عروس براى جواهرات مادر شوهر
گزارشى از خلاف هاى سفير قبرس دريافت نشده است
يك زندانى مى گويد قاتل خونسرد نيست!
۱۲۰دقيقه گروگانگيرى در شمال پايتخت

مرگ مرموز دكتر داروساز
مرگ مرموز يك دكتر داروساز، پليس را در برابر معماى پيچيده جنايى قرار داده است. پيكر بى جان اين دكتر، ساعت ۱۱ و ۴۵ دقيقه ظهر سه شنبه ۱۹ مردادماه سال جارى در فضاى سبز منطقه شاهين شمالى پيدا شد.
بنا به اين گزارش، صبح سه شنبه، زنى به پليس مراجعه كرد و خواستار رديابى شوهرش شد.
اين زن به مأموران پليس گفت: همسرم دكتر داروسازى به نام «مصيب رضايى» است و ۴۹ سال دارد. ساعت ۲۳ شامگاه دوشنبه وقتى از او خبرى نشد به تلفن همراهش زنگ زدم و جوابى نشنيدم، بانگرانى به سرايدار ساختمان داروخانه نيكان زنگ زدم و از او شنيدم ساعت ۱۰ شب همسرم سوار بر خودروى پژو پرشياى سياهرنگش دارو خانه را ترك كرده است.
ساعت ۱۱ و ۴۵ دقيقه ظهر سه شنبه در حاليكه هيچ سرنخى از دكتر رضايى در دست نبود مأموران كلانترى ۱۳۸ جنت آباد با پيدا كردن خودروى پژو پرشياى وى در خيابان شاهين شمالى كه بدون سرنشين رها شده بود به جست وجوى فضاى سبز خيابان پرداختند و پيكر بى جان دكتر داروساز را پيدا كردند.
در بررسى جسد اين دكتر مشخص شد كه دستانش را با سيم شارژر تلفن همراهش از پشت بسته اند و او را از محل رها شدن خودرو تا عمق فضاى سبز روى زمين كشيده اند.
كارآگاهان براى يافتن علت مرگ تحت نظر بازپرس حسينى از شعبه هفتم دادسراى امور جنايى تهران به بازرسى از جسد پرداختند و جز چند اثر تورم روى چشم و پيشانى، هيچ اثرى از ضربات مرگبار چاقو يا مشت و لگد نيافتند.
در شاخه ديگرى از تحقيقات، پليس جنايى پى برد جز سرقت كيف پول دكتر داروساز، كيف سامسونت و موبايلش مورد دستبرد قرار نگرفته است و در بررسى دارو خانه وى نيز هيچ اثرى از سرقت يا بهم ريختگى به دست نيامد.

آواى مرگ براى «فاخته»
قضات ديوان عالى كشور با تأييد مجازات مرگ براى زن جوانى كه عامل قتل پزشك ۸۱ ساله اى شناخته شده، آن را قابل اجرا دانستند.
در اين جنايت، زن جوان دكتر سالخورده اى را در ويلاى شماره ۴۹ كوى توتونچى خيابان وليعصر تهران به قتل رساند.
بنا به اين گزارش، جنايت خانه ويلايى ساعت ۱۶ عصر سه شنبه ۱۱ ديماه سال ۸۰ زمانى فاش شد كه يكى از همسايگان دكتر در تماس با بستگان وى به آنان اطلاع داد چند شبانه روز است چراغ هاى خانه ويلايى روشن مانده و هيچ رفت و آمدى در آنجا ديده نمى شود.
وقتى بستگان دكتر «محمد پدرام» با كليد يدك سعى كردند وارد خانه ويلايى شوند، پى بردند قفل ها عوض شده و راهى جز اطلاع دادن به پليس ندارند. پليس در قتلگاه دكتر پدرام، پيكر بى جان وى را درحالى كه خون آلود بود، روى تختخواب مشاهده كرد كه پتويى روى آن كشيده بودند. در چند قدمى تختخواب قربانى ميله آهنى به دست آمد كه آغشته به خون بود و نشان مى داد عامل جنايت با ضربات ميله دكتر سالخورده را مورد حمله قرار داده است.
تحقيقات انگيزه اى غير از سرقت را نشان مى داد ودكتر پدرام از چهار سال پيش با مرگ همسرش در خانه ويلايى خود به تنهايى زندگى مى كرد و براى انجام كارهاى روزانه از شركت خدماتى پرستارى، دو پرستار زن استخدام كرده بود.
وقتى اين دو پرستار شناسايى شدند، پليس در بازجوئى از آنان به رفت و آمدهاى زن ناشناسى به خانه ويلايى و به دور از چشم دو پرستار زن پى بردند و اين زن ناشناس كه تصور مى شد عامل جنايت است، از سوى كارآگاهان تحت كاوش قرار گرفت و شناسايى شد.
شامگاه يكشنبه ۱۶ ديماه سال، ۸۰ «فاخته» به همراه نامزدش زير پل سيد خندان بازداشت شد و با مشخص شدن اينكه اين زن جوان با طلاق گرفتن از همسر اولش از شهر خود در شمال ايران به تهران آمده و به طور اتفاقى با دكتر پدرام آشنا شده، جزئيات جنايت را فاش كرد.
«فاخته» بدون اينكه بخواهد ماجراى قتل دكتر پدرام را كتمان كند، گفت: «از دو ماه پيش وقتى در مطب پزشكى با دكتر پدرام آشنا شدم و او دانست بى سرپناهم، من را به خانه اش دعوت كرد، به صيغه دكتر پدرام درآمدم و به ويلايش رفتم.
او من را تأمين مى كرد، اما سعى داشت كسى نداند من به خانه اش رفت و آمد دارم، او نگذاشت من جايى كار كنم و به من ابراز علاقه كرد، تا روزى كه من با نامزدم آشنا شدم، چند روز قبل از جنايت، ماجراى نامزدى خودم را به دكتر گفتم، او خيلى عصبانى شد و من را تهديد كرد، در صورت ترك او، به نامزدم خواهد گفت كه من دو ماه زن خانه ويلايى او بودم.»
وى در صحنه بازسازى قتل گفت: «همه آرزوهايم بر باد رفته بود، شب جنايت با دكتر جر و بحث كرديم، او به اتاق خوابش رفت و خواست استراحت كند.
ابتدا سيم تلفن را قطع كردم، سپس به بالاى سرش رفتم، ميله آهنى در دستم بود و به او حمله كردم و دكتر را كشتم.» بنا به گزارش رسيده، «فاخته» به قصاص نفس- اعدام- محكوم شد و قضات شعبه ۱۵ ديوان عالى كشور اين حكم را تأييد و قابل اجرا دانستند.

نقشه شيطانى پسر جوان براى ازدواج با دختر عمو
پسر جوان وقتى در ازدواج با دخترعمويش ناكام ماند نقشه عجيبى را طراحى كرد.
اين پسر ۲۵ ساله در حالى از سوى پليس بازداشت شده است كه ادعا مى كند دختر جوان در اجراى اين نقشه با او همراه بوده است.
ادعاهاى اين متهم در دادسرا از سوى دختر جوان تكذيب شده و وى با طرح شكايتى مدعى شده از سوى پسرعمويش مسموم شده است. بنا به اين گزارش؛ دختر ۲۰ ساله اى در حاليكه هراسان و مضطرب نشان مى داد با مراجعه به مأموران كلانترى ۱۶۲ دولت آباد ادعا كرد از سوى پسرعمويش اغفال شده و مورد تجاوز قرار گرفته است.
وى درباره چگونگى اين حادثه گفت: از چند سال قبل پسرعمويم با آمدن به خانه ما در يكى از شهرستان هاى غربى كشور مرا از خانواده ام خواستگارى كرد. از آنجايى كه شنيده بودم او پسر شرورى است و به چاقوكشى و خلاف بودن شهرت دارد نپذيرفتم. در حال كه چند سالى از طرح خواستگارى مى گذشت و من تصور مى كردم ديگر همه چيز تمام شده است، دخترعمويم در سفرى كه به شهر ما داشت پيشنهاد كرد چند روزى را به خانه آنها برويم. من هم پذيرفته و با او همراه شدم زمانى كه به خانه شان رسيديم تنها پسرعمويم در خانه بود، هوا خيلى گرم بود. او دو ليوان آب پرتقال آماده كرده و از ما خواست تا آنها را بنوشيم. در حالى كه داشتيم آب پرتقال مى خورديم احساس كرديم بيش از حد شيرين است و مزه طبيعى ندارد. وقتى در اين باره پرسيديم گفت مى خواستم خوشمزه تر باشد، بنابراين اسانس پرتقال بيشترى در داخل آب ريختم.
هنوز دقايقى از خوردن آب پرتقال ها نگذشته بود كه احساس كردم سرم گيج مى رود. خواستم از جايم بلند شده و به صورتم آب بزنم ولى تلوتلو خوردم و بعد روى زمين افتادم، ديگر چيزى نفهميدم. وقتى به هوش آمدم ابتدا تصور كردم براى يك لحظه دچار سرگيجه ناشى از چند ساعت مسافرت شده ام ولى خوب دقت كردم ديدم هوا روشن است، در حاليكه ما شب چهارشنبه به تهران آمده بوديم.
به فكرم رسيد تا از شماره ۱۹۲ مخابرات درباره زمان و تاريخ امروز جويا شوم. وقتى شنيدم كه ظهر روز جمعه است، از تعجب شوكه شدم. ما مدت ۴۸ ساعت بى هوش شده بوديم ولى از پسر عمويم خبرى نبود. دقايقى بعد دخترعمويم هم به هوش آمد. به اتفاق او به ماماى شخصى اش مراجعه كرديم. او پس از معاينه تأييد كرد كه حادثه ناگوارى برايم رخ داده است. وقتى گريان به خانه بازگشتيم، پسرعمويم در خانه بود. او وقتى شنيد ما از ماجرا اطلاع پيدا كرده ايم گفت مى خواستم مجبور به ازدواج با من شوى، بنابراين تصميم به اين كار گرفتم. تازه در حالى كه لباس به تن نداشتى از تو عكس و فيلم تهيه كرده ام اگر به ازدواج با من رضايت ندهى آنها را منتشر مى كنم تا آبرويت برود.
با توجه به مطرح شدن اين ادعاها اكيپى از مأموران پاتوق پسر جوان را تحت نظر قرار داده و او را بازداشت كردند. وى وقتى در برابر بازپرس پرونده قرار گرفت در اين باره ادعا كرد: اين دختر به من علاقه مند بود و با رضايت خودش نقشه اى كشيديم تا مادرش موافقت كند و با هم ازدواج كنيم. او حالا كه كار به اينجا كشيده از ترس خانواده اش اين حرف ها را مى زند. بدين ترتيب با دستور بازپرس پرونده، متهم تا انجام تحقيقات تكميلى در اختيار مأموران پليس قرار گرفت.

هواخواهى مرد هفت تيركش از بى گناهى برادر
مرد هفت تيركش كه عامل قتل يك زن و دو مرد در شهريار و كرج شناخته شده است ادعا كرد برادرش هيچ دخالتى در اين تيراندازى هاى مرگبار نداشته است.
اين ادعا در حالى مطرح شد كه تنها شاهد ورود دو متهم به خانه شماره ۶ كوى زينب در خيابان جعفرى شهريار در برابر هيأت قضائى دادگاه دو برادر را شناسايى كرد و آن دو را عاملان جنايت معرفى كرد.
بنا به اين گزارش، ساعت ۱۱ روز بيستم بهمن ماه سال ۸۲ زوج جوانى به نام هاى مهين خزايى و على خيرمندوانى وقتى از دو ميهمان آشنا پذيرايى مى كردند در برابر ديدگان پسر خردسال خود و در جريان سرقت مرگبارى به گلوله بسته شدند.
مأموران از نخستين دقايق تحقيق توانستند ردپاى دو برادر با نام هاى غلامرضا و عباس را به دست آورند و آن دو را بازداشت كردند. مرد هفت تيركش وقتى تحت بازجوئى قرار گرفت با پذيرفتن جزئيات قتل زوج جوان و ناكام ماندن در به قتل رساندن مادر على كه تنها شاهد ورود او و برادرش به صحنه جنايت بود پرده از اقدام هولناك ديگرى برداشت و ادعا كرد دوستش به نام صابر را در حصارك كرج به گلوله بسته و جسد را با همدستى برادرزنش در آشپزخانه خانه استيجارى شان به خاك سپرده اند. برادر غلامرضا كه از همان ابتداى دستگيرى هر گونه دخالت در قتل زوج جوان را انكار مى كرد وقتى در بين ۲۰ مرد ديگر از سوى مادر على شناسايى شد و مرد هفت تيركش نيز روزهاى نخست بازداشت او را همدست خود معرفى كرد باز روى ادعاى بى گناهى خود اصرار كرد.
هفته گذشته دو برادر هفت تيركش در برابر قاضى قرار گرفتند و از خود دفاع كردند. درابتداى جلسه دادگاه وقتى داديار رضوانفر در مقام نماينده دادستان خواستار اشد مجازات عاملان اين جنايات شد، مادر على در برابر صحن دادگاه بين دو برادر قرار گرفت و در حالى كه با دست به آنان اشاره مى كرد گفت كه اين دو همان قاتلانى هستند كه به خانه پسرش ميهمانى رفته بودند. غلامرضا وقتى در جايگاه دفاع قرار گرفت، گفت: من قتل على و دوستم صابر را مى پذيرم اما همسر على با گلوله دوستم كه همان صابر است كشته شده و من تا زمان وقوع قتل در جريان نقشه صابر نبودم.
وى در حالى كه تأكيد مى كرد برادرش بى گناه است با بيان جزئيات دوستى اش با صابر گفت: هر دو از سر كارمان اخراج شده بوديم و تصميم داشتيم سرقت كنيم، روز قتل به خانه على ميهمانى رفتيم. مادر على ما را جلوى در ديد داخل خانه زن و شوهر در حال پذيرايى از ما بودند كه صابر بدون اطلاع من تصميم به سرقت گرفت، اسلحه اى با صداخفه كن همراه داشتيم من به اصرار دوستم فقط به على تيراندازى كردم، او مهين را هدف قرار داد بعد با هم فرار كرديم و نتوانستيم در بازگشت دوباره به آنجا مادر على را نيز به قتل برسانيم. مرد هفت تير كش افزود: من و صابر بايستى پنهانى زندگى مى كرديم، يك بار او چون مى دانست امكان دارد من شناسايى شوم خواست با اسلحه من را به قتل برساند خيلى عاطفى حرف زدم تا صرف نظر كرد، در خانه اى كه اجاره كرده بوديم و در حصارك كرج بود احساس خطر كردم و او را به قتل رساندم. بنا به گزارش رسيده، برادر اين مرد تيرانداز در دفاع از خود اصرار كرد بى گناه است.

قتل خاموش يك وكيل زن
يك وكيل زن در جريان جنايت مرموزى از پاى درآمد. پيكر بى جان اين دختر ۳۰ ساله در حالى كه بر اثر اصابت ضرباتى به سرش به قتل رسيده بود، در آپارتمان محل سكونتش پيدا شد.
بنا به اين گزارش، خواهر قربانى حادثه صبح روز دوشنبه ۱۷ مردادماه سال جارى هنگامى كه از مسافرت به خانه بازگشت، هر چه زنگ در را به صدا درآورد كسى در را به رويش باز نكرد. وى كه احساس مى كرد بايد حادثه ناگوارى رخ داده باشد، با كليد يدكى كه همراه داشت در آپارتمان را باز كرده و وارد اتاق پذيرايى شد.
اين دختر جوان با مشاهده آثار و نشانه هائى از به هم ريختگى فضاى اتاق پذيرايى به جستجو در داخل آپارتمان پرداخت تا اينكه با ديدن پيكر بى حركت و خون آلود خواهرش كه روى فرش كف اتاق افتاده و بى حركت مانده بود، شوك زده پليس را در جريان قرار داد. دقايقى بعد وقتى مأموران كلانترى خود را به محل جنايت رساندند، به بررسى روى آثار و نشانه هاى بر جاى مانده در اطراف جسد قربانى حادثه پرداختند. براساس اطلاعات به دست آمده، قربانى جنايت از وكلاى پايه يك دادگسترى است كه به هنگام وقوع قتل به تنهايى در آپارتمان خود زندگى مى كرد.
در جريان بررسى هاى انجام گرفته از سوى پليس مشخص شد در حالى كه ۷۰۰ هزار تومان پول نقد در داخل آپارتمان وجود داشت هيچگونه اشياى با ارزش از آنجا به سرقت نرفته است.
از طرف ديگر وجود مقدارى از موى قربانى جنايت در اطراف جسدش و نيز آثار و نشانه هائى كه در نوك انگشتان وى مشاهده مى شد اين احتمال را به وجود آورده كه وكيل جوان پس از اينكه با عامل قتل مواجه شده به مقابله با او پرداخته و در جريان درگيرى خونين از پاى درآمده است.
همچنين از آنجايى كه هيچ نشانه اى از شكستگى در آپارتمان محل وقوع جنايت ديده نمى شد، اين فرضيه پليسى قوت گرفت كه عامل جنايت از قبل با قربانى خود آشنايى داشته و پس از باز كردن در از سوى وكيل جوان وارد قتلگاه شده و او را از پاى درآورده است.
بدين ترتيب پليس خواهر قربانى جنايت را تحت تحقيق قرار داد، وى در حالى كه به شدت مى گريست و از مرگ خواهرش شوكه بود در اين باره به مأموران گفت: از مدت ها قبل به همراه خواهرم در آپارتمانى حوالى خيابان جامى در مركز تهران ساكن شده بوديم. چند روز قبل به همراه تعدادى از اعضاى خانواده تصميم گرفتيم به مسافرت برويم. وقتى «زهرا» در جريان اين مسافرت قرار گرفت، گفت چون بايد چند پرونده را مورد رسيدگى قرار دهد نمى تواند همراه ما بيايد، بنابراين او به تنهايى در آپارتمان ماند و ما به مسافرت رفتيم. شب قبل از پيدا شدن جسد خواهرم، از شهرستان با تلفن او تماس گرفتيم ولى كسى جواب نداد. ما كه نگران شده بوديم سعى كرديم با تلفن همراهش تماس بگيريم ولى تمامى تماس هاى ما بى جواب ماند. بنابراين من تصميم گرفتم به سرعت به تهران برگردم وقتى صبح روز دوشنبه خودم را به آپارتمانمان رساندم، هر چه در زدم او در را باز نكرد. با كليد يدكى ام در را باز كردم وبا جسد او روبرو شدم.
وى افزود: او به دليل نوع كارش پرونده هاى زيادى در دست رسيدگى داشت و افراد زيادى با او تماس مى گرفتند ولى از مدتى قبل شنيده بودم كه فرد ناشناسى او را به صورت تلفنى تهديد كرده بود. خواهرم پرونده هاى مهمى داشت و به دليل تعهدى كه به موكلانش داده بود مجبور به پيگيرى كار آنها بود. او بيشتر سرش به كار خودش بود و با كسى خصومتى نداشت. اين در حالى است كه براساس بررسى هاى نخستين پزشكان قانونى حادثه قتل اين وكيل پايه يك دادگسترى ۲۴ ساعت قبل از پيدا شدن جسدش رخ داده بود. همچنين چند تن از همسايه ها در تحقيقات پليس ادعا كرده بودند كه تنها صداى بلند تلويزيون آپارتمان قربانى جنايت را شنيده اند و از جريان وقوع درگيرى در داخل آپارتمان بى اطلاع اند.
به گزارش رسيده به دستور بازپرس ويژه قتل دادسراى جنايى تهران اكيپى از كارآگاهان پليس آگاهى تهران تحقيق براى رديابى عامل جنايت را آغاز كرده اند.

۷۰۰۰ ليتر بنزين در جوى هاى جنوب تهران
قطار اتومبيل هاى سوخته
جارى شدن هفت هزار ليتر بنزين در جوى آب و آتش گرفتن آن به ۶۹ خودرو كه در كنار خيابان پارك شده بودند، آسيب رساند. حدود ساعت ۶ و ۳۰ دقيقه صبح ديروز صداى انفجارهاى پى درپى و بوى سوختگى ساكنان خيابان هاى موسوى، جهانگرد، حسابى و خيابان ۱۷ شهريور تهران را از خواب بيدار كرد. اهالى وقتى از خانه هاى خود بيرون آمدند با آتش مهيبى كه از جوى آب زبانه كشيده بود، روبرو شدند.
شدت آتش سوزى هر لحظه بيشتر مى شد و در مدت زمان كوتاهى به خودروهاى پارك شده در كنار خيابان سرايت كرد. اهالى سازمان آتش نشانى و پليس را در جريان قرار دادند. ساكنان خيابان ۱۷ شهريور كه چندى پيش شاهد انفجار بمبى در آن منطقه بودند، ابتدا احتمال دادند آتش سوزى عمدى است و از سوى افراد خراب كار صورت گرفته است.
يكى از اهالى كه مرد ۴۰ ساله اى است گفت: «شعله هاى آتش به حدى بود كه نمى توانستيم به آن نزديك شويم. تعدادى از خودروها نيز آتش گرفته بودند و هر لحظه امكان انفجار ماشين ها وجود داشت.» در بررسى هاى مقدماتى مأموران آتش نشانى مشخص شد، علت آتش سوزى نشت مقدار قابل توجهى بنزين در جوى آب بوده است. مأموران در نخستين گام آتش سوزى خودروهاى پارك شده در كنار خيابان را مهار كردند. سرانجام پس از حدود يك ساعت آتش مهار و حدود دو كيلومتر از كانون آتش سوزى پاكسازى شد. به گفته اهالى مأموران آتش نشانى حدود ۴۰ دقيقه پس از اعلام آتش سوزى در محل حاضر شدند كه تاخير آنها باعث گسترش آتش به خودروها شد. در اين حادثه به ۶۹ خودروى پارك شده در كنار خيابان از ۲۰ تا ۱۰۰ درصد آسيب رسيد.
همچنين سردر دو مغازه آتش گرفت و حدود ۱۶۰ اصله درخت از بين رفتند. در همين حال پليس در محل آتش سوزى حاضر شده و امنيت منطقه را در دست گرفت.
گزارش رسيده آتش سوزى روز جمعه تهران را جارى شدن حدود هفت هزار ليتر بنزين از جايگاه ۱۰۹ خاوران به نهرهاى آب و پرتاب شىء مشتعل به داخل نهرهاى پر از بنزين توسط رهگذران اعلام كرده است.
مهندس حميد عرب زاده مديرعامل بررسى علل حريق و حوادث آتش نشانى با بيان اينكه در اين حادثه حدود ۱۰۰ خودرو در آتش سوخته و به سردر دو مغازه خساراتى وارد شده است، افزود: «كارشناسان در حال بررسى دقيق خسارت هاى وارده به زيان ديدگان هستند.» وى در تشريح وقوع حادثه گفت: «ساعت ۴ و ۱۲ دقيقه بامداد جمعه يك تانكر با ۳۰ هزار و ۴۰۰ ليتر بنزين از پالايشگاه حركت مى كند و ساعت پنج بامداد وارد پمپ بنزينى در يكى از سه منبع موجود مى شود.»
عرب زاده گفت: بررسى ها نشان مى دهد اين منبع كاملاً تخليه نشده و داخل آن مقدارى بنزين از قبل مانده بوده و همين مسئله باعث مى شود كه در زمان تخليه از تانكر به داخل منبع پس از پر شدن منبع بنزين سرريز شده و وارد محوطه پمپ بنزين و نهرهاى حاشيه آن شود.
به نظر مى رسد كه مسئولان پمپ بنزين راننده تانكر را از موجودى بنزين داخل منبع مطلع نكرده اند.
عرب زاده با بيان اينكه «لوله فاضلاب پمپ بنزين نيز به داخل نهر مى ريزد» خاطرنشان كرد اتصال لوله به نهر حاشيه پمپ بنزين و شيب اين جايگاه به سمت اين نهر باعث شد تا تمام بنزين هاى سرريز شده وارد نهرهاى اطراف شود. عرب زاده گفت: «متاسفانه اغلب جايگاه هاى بنزين در تهران فاقد مخزن ذخيره فاضلاب هستند و اين همواره خطرساز است.»

۶ شكايت جديد در پرونده ربودن نوزادان از بيمارستان هاى تهران
۶ مورد شكايت جديد در پرونده ربودن ۶۳ نوزاد از بيمارستان هاى تهران در يك هفته گذشته مطرح شده است.
شاكيان مدعى شده اند كه پس از تولد فرزندانشان مسئولان بيمارستان بدون نشان دادن جسد فرزندانشان مدعى فوت آنها شده اند.
مسئولان اين بيمارستان ها همچنين وقتى با اعتراض والدين نوزادان روبرو شده بودند ادعا كرده بودند كه پس از فوت نوزادان آنها را تحويل سازمان بهشت زهراى تهران داده اند.
بازپرس شعبه ششم دادسراى امور جنايى تهران گفت: شكايت هاى جديد در پرونده را ثبت كرده و آنها را بررسى مى كنيم. هم اكنون تحقيقات مأموران پليس آگاهى تهران بر روى اين پرونده ادامه دارد.

دستگيرى سارقان خودرو، كشف جسد و شناسايى قاتل
دستگيرى سارقان خودرو، كشف جسد، بازداشت مأمور قلابى و شناسايى قاتل مهمترين حوادث يك هفته گذشته استان تهران بود در پى وقوع چند فقره سرقت خودرو در شهرستان شهريار اكيپ ويژه اى از مأموران اداره آگاهى تشكيل شد و تلاش شبانه روزى خود را در جهت شناسايى سارقان آغاز كردند.
به اين ترتيب دو نفر از سارقان حرفه اى و سابقه دار به نام هاى مصطفى و كيومرث شناسايى و محل سكونت هر دو متهم تحت مراقبت قرار گرفت و پس از اطمينان از حضور آنان در منزل با هماهنگى مقام قضائى در يك عمليات پليسى هر دو دستگير و در بازرسى از منزل آنان سه دستگاه خودرو پرايد، پيكان و وانت كه سابقه سرقت داشتند همراه چندين قطعه كارت خودروى جعلى كشف شد.
متهمان دستگير شده در تحقيقات مقدماتى مأموران به ۱۹ فقره سرقت خودروى پرايد و نيسان و پيكان اعتراف نمودند كه تمامى محل هاى سرقت و مالباختگان شناسايى شدند و در ادامه تحقيقات نيز يكى از مالخران به نام الماس شناسايى و دستگير شد كه از او نيز دو دستگاه خودروى پرايد مسروقه كشف و ضبط شد. به گزارش رسيده سارقان پس از سرقت خودرو آنها را براى فروش به شهرستان هاى ديگر انتقال مى دادند كه تاكنون ۱۱ دستگاه خودروى مسروقه از سارقان كشف شده و تحقيقات در جهت شناسايى و دستگيرى ساير مالخران و كشف خودروهاى مسروقه اى كه به ساير شهرستان منتقل شده اند، ادامه دارد.

دستگيرى سردار قلابى كنجكاو
حدود ساعت ۸ شب مورخه ۱۸مرداد ماه جارى شخصى به نام جبار ۴۳ ساله با لباس سردارى در كلانترى ۱۴ عظيميه حضور يافته و در رابطه با كشف جسد مجهول الهويه اى تحقيق و كنجكاوى كرد. مأموران كلانترى به سئوالات نامبرده مشكوك شده و درخواست كارت شناسايى از وى كردند كه فرد مذكور دچار ضد و نقيض گويى شده و به جرم ارتكابى و سوءاستفاده از درجه سردارى اعتراف كرد.
متهم دستگير شده در بازجوئى هاى مأموران اعتراف كرد كه انگيزه خاصى نداشته و فقط براى كنجكاوى در خصوص جسد كشف شده از اين لباس سوء استفاده كرده است.
وى جهت تحقيقات كامل تر و روشن شدن كامل موضوع در اختيار مأموران اداره آگاهى قرار گرفت.

كشف جسد پس از ۴ سال
اين گزارش همچنين از كشف جسدى پس از چهار سال در اسلامشهر مى گويد، بنا به اين گزارش در ساعت ۱۱ صبح مورخ ۱۵ مرداد ماه جارى شخصى به نام صميم ۱۴ ساله به اتفاق عمويش با در دست داشتن نامه اى در اداره كل پليس بين الملل ناجا در اداره آگاهى اسلامشهر حاضر شده و خواستار تحقيق و كشف جسد پدرش به نام عبدالصميم ۳۵ ساله تبعه افغانستان شد.
صميم فرزند مقتول در بازجوئى هاى مأموران اظهار داشت كه حدود ۴ سال پيش در شهرك واوان اسلامشهر زندگى مى كرديم كه مادرم با شخصى به نام همايون ارتباط داشت.
يك روز صبح كه من از خواب بيدار شدم، مادرم را به اتفاق همايون در حالى كه خاك باغچه را كنده بودند ديدم. وقتى علت را از مادرم سئوال كردم جواب داد كه لوله آب بسته شده است و سپس من را به بهانه اى از منزل بيرون كرد و گفت: پدرم به افغانستان رفته و پس از چند روز لباس هاى پدرم را سوزاند و به افغانستان رفتيم. در افغانستان عمويم از دست مادرم شكايت كرده و پليس افغانستان مادرم را به عنوان مظنون به قتل پدرم دستگير كرد. مأموران با راهنمايى صميم به آدرس مورد نظر رفتند و پس از خاكبردارى از باغچه جسد را كشف كردند.

كشف قتل و دستگيرى قاتل در پاكدشت
مأموران اداره آگاهى پاكدشت در پى مراجعه خانواده اى به آن اداره و اعلام مفقوديت فرزندشان به نام سعيد با بررسى هاى لازم جسد ضرب ديده او را در كانال آب فرون آباد پاكدشت كشف كردند.
پس از مطالعه دقيق محتويات پرونده، موتور سعيد پس از گذشت ۵ ماه از وقوع جرم در استان گلستان كشف شد. با اعزام پرسنل آگاهى و با صدور نيابت قضائى به استان گلستان راكب موتورسيكلت مسروقه به نام ناصر دستگير و در تحقيقات انجام شده به خريدارى از فردى به نام ابوالفضل اعتراف كرد.
در پى اعترافات ناصر پس از سه روز تعقيب و گريز و با تلاش مأموران آگاهى، ابوالفضل دستگير و به قتل اعتراف كرده و با قرار صادره روانه زندان شد.

شناسايى باند قاچاق دختران به باكو
در پى گيرى مفقود شدن دختر ۱۸ ساله اى راز فعاليت قاچاق دختران ايرانى به باكو فاش شد. چندى پيش مردى با مراجعه به دادسراى محلاتى از ناپديد شدن مرموز دخترش خبر داد.
وى در شكايتش اظهار داشت چند روز پيش دخترش به بهانه رفتن به مدرسه از خانه خارج شد ولى ديگر از او خبرى نشد و تلاش هاى ما براى يافتن او بى نتيجه مانده است. «دخترم چندماه پيش با پسر ۱۹ ساله اى به نام حميد آشنا شد و پس از مدتى او به خواستگارى دخترم آمد كه به خاطر سن كم آن دو ما با ازدواج آنها مخالفت كرديم. به همين خاطر احتمال مى دهم شيما دختر ۱۸ ساله ام همراه حميد فرار كرده باشد.»
تحقيقات در اين زمينه ادامه داشت تا اين كه هفته گذشته دختر جوان همراه پدرش به شعبه ۱۴ دادسراى شهيد محلاتى مراجعه كرد و از فعاليت يك باند قاچاق دختران ايرانى به باكو پرده برداشت.
شيما گفت: پس از فرار از خانه همراه حميد به يكى از شهرهاى شمالى كشور رفتيم كه پس از ده روز هرچه پول همراه داشتيم تمام شد. حميد با روبرو شدن با اين موضوع مرا آنجا تنها گذاشت و به تهران بازگشت.
من در يكى از پارك هاى آن شهر در حال پرسه زدن بودم كه با پسر جوانى به نام شاهرخ آشنا شدم. شاهرخ مرا به خانه اش برد و چند روز بعد با هم ازدواج كرديم. رفتار همسرم بسيار مشكوك بود. به همين خاطر چند روز كارهاى او را زير نظر گرفتم و متوجه شدم شاهرخ و چند نفر ديگر با جعل شناسنامه و گذرنامه براى دختران فرارى آنها را به باكو قاچاق كرده و در آنجا دختران را در اختيار باندهاى فساد قرار مى دهند.
پس از اين شكايت مأموران از شيما خواستند كه با ترفندى همسرش را به تهران كشانده و با او يك قرار صورى بگذارد. با آمدن شاهرخ به تهران مأموران او را بازداشت كردند. هم اكنون تحقيقات براى شناسايى همدستان اين متهم از سوى پليس ادامه دارد.

پليس در تعقيب يكى از قوى ترين مردان ايران
با شكايت سه دختر جوان يكى از شركت كنندگان مسابقه قوى ترين مردان ايران به اتهام سرقت و تجاوز به عنف تحت تعقيب پليس قرار گرفت. وى كه «ح. ا.» نام دارد با همدستى دو جوان ديگر كه از ورزشكاران رشته بدنسازى هستند وارد خانه سه دختر جوان شده و پس از بستن دست و پاى دختران اموال باارزش آنها را سرقت كرده بودند.
۲۰ ارديبهشت ماه امسال سه دختر جوان با مراجعه به پليس از سرقت اموال خود از سوى سه پسر جوان خبر دادند. دختران جوان در شكايت خود اظهار داشتند: شب گذشته در خانه خود در آرياشهر بوديم كه زنگ در به صدا درآمد. وقتى در را باز كرديم سه پسر جوان قوى هيكل به زور وارد خانه شدند. آنها تهديد كردند اگر سر و صدا كنيم ما را مى كشند. يكى از مهاجمان با طناب دست و پاى ما را بست و دو نفر ديگر شروع به جمع كردن وسايل باارزش خانه كردند.
آنها ادامه دادند سارقان ناشناس سپس به سراغ ما آمدند و طلاهايمان را نيز سرقت كردند.
متهمان پس از سرقت از خانه سه دختر جوان كه در آن خانه زندگى مى كردند اقدام تجاوز به دختران كردند. با شكايت اين سه دختر تحقيقات براى دستگيرى سارقان آغاز شد ولى هيچ ردى از آنها وجود نداشت تا اينكه ۱۷ مردادماه يكى از شاكيان در حالى كه يك ساك ورزشى در دست داشت دوباره به مأموران مراجعه كرد و گفت: امروز در خيابان ستارخان منتظر ماشين بودم كه يكى از سارقان را ديدم. براى دستگيرى او شروع به داد و فرياد كردم كه جوان مهاجم با رها كردن ساك ورزشى خود از آنجا فرار كرد.
مأموران سپس به بررسى ساك ورزشى دست زدند و داخل آن يك كارت شناسايى كه متعلق به متهم بود پيدا كردند. متهم مهران نام داشت و عضو يك باشگاه بدنسازى در خيابان ستارخان بود. با به دست آمدن اين سرنخ مأموران باشگاه ورزشى را زير نظر گرفتند و روز چهارشنبه موفق شدند او را هنگام ورود به باشگاه دستگير كنند. مهران پس از دستگيرى در بازجوئى ها به سرقت اموال دختران جوان اعتراف كرد و گفت: يكى از دوستانم آدرس خانه دختران جوان را به من داده بود. او ادعا كرده بود آنجا خانه فساد است. موضوع را با دو تن از دوستانم به نام هاى «م. ر.» و «ح. ا.» در ميان گذاشتم و آنها قبول كردند در سرقت از آنجا به من كمك كنند. روز حادثه پس از ورود به خانه سه دختر جوان دست و پاى آنها را بستيم و پول و طلاهايشان را سرقت كرديم. متهم در ادامه اتهام تجاوز به دختران جوان را رد كرد. با مشخص شدن هويت سارقان مأموران تحقيقات خود را براى دستگيرى دو سارق ديگر آغاز كرده و در بررسى هاى خود متوجه شدند يكى از متهمان به نام «ح. ا.» جزو شركت كنندگان مسابقات قوى ترين مردان ايران بود.
هم اكنون با شناسايى پاتوق هاى دو سارق فرارى تجسس هاى مأموران براى دستگيرى آنها ادامه دارد.

تعقيب ويژه شكارچى پيرمردها
عامل كلاهبردارى از مردان سالخورده و بازنشسته ادارات مختلف با دستور بازپرس هاى سه دادسرا در تهران تحت تعقيب قضائى و پليس قرار گرفت. اين كلاهبردار حرفه اى پس از اغفال طعمه هاى خود با شگرد ماهرانه اى اقدام به سرقت پول هاى آنان مى كرد.
اقدامات پليسى و قضائى براى رديابى اين شياد موتورسوار در پى دريافت گزارش هائى مبنى بر فعاليت هاى خلافكارانه وى در نقاط مختلف تهران آغاز شد. پسر موتورسوار در تمامى اقدامات خود با يك شگرد ويژه طعمه هايش را به بانك ها كشانده و پول هاى آنان را به سرقت برده بود.
بنابه اين گزارش؛ حاضران در يكى از شعبه هاى بانك ملى با شنيدن فريادهاى مرد سالخورده اى به طرف او برگشتند در همين هنگام پسر جوانى را مشاهده كردند كه به سرعت از بانك خارج و سوار موتور سيكلت شد. قبل از آنكه جمعيت بتوانند عكس العملى نشان دهند، جوان موتور سوار در ميان خودروهاى عبورى از نظرها ناپديد شد.
مرد سالخورده در حاليكه اشك گونه هايش را نمناك كرده بود پس از دقايقى با حضور در كلانترى درباره ماجراى سرقت پول هايش گفت: صبح براى رفتن به پارك از خانه ام بيرون آمدم وقتى سركوچه رسيدم- پسر جوانى كه سوار يك دستگاه موتورسيكلت بود در برابرم توقف كرد. او در حاليكه نام مرا صدا مى كرد، با اعتراض گفت: «مرد حسابى كجايى. الان سه روز است كه دنبالت مى گردم در اداره براى بازنشستگان قرعه كشى كرده اند و يك قطعه زمين در منطقه كرج به نام تو افتاده است. او از من خواست تا دفترچه بانكى ام را برداشته و به اتفاق هم به بانك برويم. به درخواست او پذيرفتم تا مبلغ مورد نياز براى زمين كه ۵۰۰ هزار تومان پول بود را به حساب اداره واريز كنم.
وقتى به بانك رسيديم، آن جوان در حاليكه مرا پدر خطاب مى كرد خواست تا روى صندلى داخل محوطه بانك بنشينم و او كارهاى مربوط به واريزكردن پول ها را انجام دهد. با خود گفتم چه پسر خوبى است. دقايقى بعد او در حاليكه روى برگه دفترچه ام مبلغ پانصد هزار تومان را نوشته بود از من خواست تا پشت برگه را امضاء كنم. من منتظر بودم تا او پس از واريز كردن پولها به نزد من بيايد ولى در حاليكه بسته اى اسكناس در دستش بود به طرف در خروجى بانك حركت كرد. چند بار صدايش كردم ولى او بى اعتناء بود تازه فهميدم كلاهبردار است. ولى دير شده بود.
شاكى ديگرى كه كارمند بازنشسته ميراث فرهنگى است، در اين باره گفت: وقتى سر كوچه مان بودم موتورسوارى كه خود را نامه رسان اداره معرفى مى كرد جلو آمد و ادعا كرد در اداره برايم پاداش بازنشستگى در نظر گرفته اند. كاغذى از جيب خود درآورد كه مشخصات مرا روى آن نوشته بودند اعتماد كردم. سوار موتور شده و با هم به بانك رفتيم. او قرار بود پول نقد برايم بگيرد و من در ازاى آن به او رسيد بدهم. در محوطه بانك گواهينامه ام را گرفت و دفترچه ام رانوشت و من امضاء كردم. دقايقى بعد او نزدم آمده و ادعا كرد با گواهينامه پول نمى دهند. به طرف خانه حركت كرديم تا شناسنامه ام را برداريم. او گفت چون ديگر دير شده فردا مى آيد تا با هم به بانك برويم ولى نيامد. وقتى به بانك رفتم متوجه شدم ۲‎/۵ ميليون تومان از حساب من برداشت كرده است.
كارمند بانكى كه تراول ها را پرداخته بود نيز در اين باره گفت: پسر جوان به همراه اين پيرمرد وارد بانك شد. او در حاليكه اين مرد را پدر خطاب مى كرد به من مراجعه كرده و ادعا كرد خواهرش در بيمارستان نياز به عمل جراحى دارد و از من خواست هرچه سريعتر مبلغ درخواستى اش را به او بپردازم حتى برگه را او به نزد پير مرد برد و از او امضاء گرفت. به گزارش رسيده چند روز پس از اين دزدى پليس مرد سالخورده اى را در منطقه ديگرى از تهران به اتهام وصول تراول چك هاى ۵۰۰ هزار تومانى بازداشت كرد.
وى در اين باره به مأموران گفت: وقتى داشتم از بانك بيرون مى آمدم، پسر جوانى جلويم را گرفته و گفت چون شناسنامه همراه ندارد من برايش تراول چك ها را وصول كنم. چون به نظرم جوان خوبى بود پذيرفتم. با هم داخل بانك رفتيم، او شناسنامه ام را گرفت و خود با آن تراول ها را نقد كرد وقتى مى خواست بيرون برود، يك بسته اسكناس به من داد و گفت اين هم حق الزحمه ات و به سرعت رفت. بعد از رفتن او پول را شمردم ديدم ۵۰ هزار تومان است. تعجب كردم به باجه بانك مراجعه و در اين باره پرسيدم. آنها پس از استعلام متوجه سرقتى بودن تراول ها شدند و من را تحويل پليس دادند. در حاليكه تحقيقات پليسى درباره اين شكايت ها آغاز شده بود، مشخص شد بازپرس هاى دو دادسراى ديگر تهران نيز به دنبال دريافت گزارش هائى از كلاهبردارى اين جوان موتور سوار او را تحت تعقيب قضائى و پليسى قرار داده اند.
با توجه به اطلاعاتى كه از نشانى هاى ظاهرى متهم فرارى در اختيار پليس قرار گرفته بود، مأموران اقدام به طراحى تصوير رايانه اى وى كردند. بازپرس پرونده از كسانى كه اطلاعى از مخفيگاه اين متهم دارند خواست تا مراتب را به بازپرس شعبه اول دادسراى بعثت يا پايگاه هفتم آگاهى تهران اطلاع دهند.

توطئه خونين برادر عروس براى جواهرات مادر شوهر
پسر جوانى كه براى سرقت جواهرات، مادرشوهر خواهرش را به طرز هولناكى به قتل رسانده است از سوى قضات دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد. راز اين جنايت فاميلى در حالى فاش شد كه ۱۳ ساعت از سوزانده شدن جسد زن ۶۷ ساله گذشته بود.
بنا بر اين گزارش؛ روز ۲۹ دى ماه سال ۸۳ وقتى پليس وارد خانه زنى با نام «رقيه زاد فلاح» در قرچك ورامين شد دود فضاى خانه را پر كرده بود و در تجسس براى يافتن اين زن، تيم هاى عملياتى با پاى گذاشتن در يكى از اتاق ها با پيكر سوخته اى روبرو شدند.
جسد «رقيه» به طرز فجيعى سوزانده شده بود و پليس با پى بردن به اينكه وى در تنهايى اش مورد حمله قرار گرفته و جواهرات ارزشمندش نيز به سرقت رفته است به بررسى راه هاى ورودى قتلگاه پرداخت و زمانى كه ديد هيچ آثار شكستگى اى روى قفل ها نيست ردپاى يك آشنا را به دست آورد. هنوز كارآگاهان در قتلگاه «رقيه» تجسس مى كردند كه جوان ۲۷ ساله اى با نام «عباس» كه برادر عروس قربانى بود به صحنه جنايت رفت و ميان بستگانش خود را ناراحت نشان داد. تحقيقات پليس نشان مى داد روز قبل از جنايت «عباس» براى تعمير آيفون به خانه «رقيه» رفته و قرار بر اين بود روز بعد يعنى همزمان با قتل به آنجا برود اما بررسى ها نشان مى داد كه آيفون سالم است. بدين ترتيب؛ فرضيه اى مبنى بر اينكه برادر عروس «رقيه» وقتى براى تعمير آيفون به خانه وى رفته بود دست به سرقت مرگبار زده است قوت گرفت و «عباس» بازداشت شد. اين پسر جوان ابتدا هرگونه دخالت در قتل مادر شوهر خواهرش را منكر شد اما وقتى ديد كسانى او را در قتلگاه ديده اند جزئيات جنايت را فاش كرد.

در دادگاه
هفته گذشته عامل جنايت در برابر ميز قاضى قرار گرفت تا از خود دفاع كند. در ابتداى جلسه دادگاه، داديار در مقام نماينده دادستان با اشاره به اينكه سوختگى شديد جسد قربانى باعث شده است علت اصلى مرگ وى روشن نشود، گفت كه متخصصان پزشكى قانونى آثارى از خفگى در ناحيه گردن به دست آورده اند سپس همراه با پسران و دختر «رقيه» خواستار قصاص نفس- اعدام- عامل جنايت شد. سپس «عباس» پشت تريبون دفاع ايستاد و گفت: «مى پذيرم كه باعث مرگ اين زن شده ام اما عمدى نبود، مى خواستم خشم چندين ساله ام فروكش كند. وقتى «رقيه» روى زمين افتاد نمى دانم چرا ديگر نفس نكشيد، همين!»
وى افزود: «من براى تعمير آيفون رفته بودم، چند زن به خانه قربانى آمدند و رفتند. وقتى تعمير آيفون تمام شد احساس كردم مادر شوهر خواهرم پشت سرم ايستاده است. به ياد ناراحتى هائى افتادم كه در چند سال گذشته از سوى او مى ديدم، خانواده من از او و بچه هايش ضربات زيادى خورده بود. مى خواستم درس عبرتى به اين زن بدهم. تصميم ناگهانى بود. سمت او چرخيدم و يقه اش را چسبيدم. پيرزن روى زمين افتاد؛ ديگر حركت نكرد، نمى دانم او سكته كرد يا علت ديگرى براى مرگش است؛ اما من خفه اش نكردم.» برادر عروس قربانى گفت: «وقتى ديدم كار از كار گذشته، جسدش را به اتاقى كشاندم و با انداختن موكت هاى كهنه روى جسد، آن را به آتش كشيدم. وقتى شنيدم همه در جريان جنايت قرار گرفته اند خودم را به محل قتل رساندم تا خودى نشان دهم و همانجا بود كه دستگير شدم.» بنا به گزارش رسيده هيأت قضائى با توجه به اينكه جواهرات قربانى از عامل جنايت كشف شده است، انگيزه اين قتل را سرقت دانسته اند و رأى نهايى بزودى صادر خواهد شد.

گزارشى از خلاف هاى سفير قبرس دريافت نشده است
يك مقام آگاه گفت: هيچ گزارشى از خلاف «استاوروس لوييزيدس» سفير قبرس در ايران به وزارت امور خارجه ايران واصل نشده است كه بررسى شود.
به گزارش خبرگزارى فارس در پى انتشار اخبارى مبنى بر فراخوانده شدن سفير كشور قبرس در تهران به دليل سوء استفاده جنسى از سه دختر ايرانى به وزارت امور خارجه، در گفت وگو با يك مقام آگاه كسب اطلاع كرد كه هيچ گزارشى مبنى بر خلاف «استاوروس لوييزيدس» سفير كشور قبرس در تهران به اين وزارتخانه واصل نشده است.
وى افزود: به نظر مى رسد انتشار اين خبر به دليل اختلافات بين كارمندان سفارت قبرس صورت گرفته كه پس از آن به رسانه هاى قبرس منعكس و در آن رسانه ها منتشر شده كه در روزنامه هاى داخلى ايران نيز بازتاب داشته است.
اين مقام آگاه اضافه كرد: مدت مأموريت سفير قبرس در ايران تمام شده است.
پيش از اين در خبرها آمده بود كه سفير قبرس در تهران از سوى يك آژانس مسافرتى ايرانى متهم به سوءاستفاده غير اخلاقى از دو مشترى و يكى از كارمندان اين مركز است.
براساس ادعاهاى مسؤولان اين آژانس، هنگامى كه يكى از مشتريان اين مركز براى گرفتن ويزا به دفتر سفارت مراجعه كرده بود از سوى سفير قبرس مورد تجاوز قرار گرفته است.

يك زندانى مى گويد قاتل خونسرد نيست!
يك جوان ششلول بند كه با تجهيزات اسلحه مدرن و با خونسردى به جنايات مسلحانه اى دست زده است، پشت ميله هاى زندان شناسايى شد.
تيم هاى عملياتى پليس آگاهى تهران و حفاظت اطلاعات ناجا در حالى كه تجسس گسترده اى را براى يافتن قاتل خطرناك و باديگاردهاى وى در دستور كار خود قرار داده بودند، «فرزاد شاه» را در زندان رديابى كردند.
اين جوان ۲۶ ساله، هميشه پيراهنى آستين دار گشاد مى پوشيد و يك اسلحه مدرن با قدرت تيراندازى بالا هميشه به همراه داشت كه در آستين دست راستش پنهان مى كرد و در زمان جنايت با استفاده از حالت كشويى آن، در حالى كه هميشه آماده شليك بود، مى توانست با سرعت بالايى ماشه را بچكاند و قربانيانش را غافلگير كند.
بنا به اين گزارش، از نيمه شب سه شنبه ۲۳ فروردين ماه سال جارى وقتى استواريكم فرهاد فرهادى با اصابت گلوله مستقيم به شهادت رسيد، تجسس هاى گسترده اى براى رديابى قاتل مسلح انجام شد تا اينكه ۲۱ روز بعد ساعت ۲۱ و ۱۸ دقيقه سه شنبه ۱۳ ارديبهشت ماه سال جارى در جريان درگيرى گروهى شرور در حوالى پلى روبروى ساختمان كشتيرانى مردى به نام «بهزاد نصيرى» از سوى يك قاتل خونسرد هدف گلوله قرار گرفت و به قتل رسيد.
تحقيقات روى اين دو جنايت مسلحانه نشان داد كه قاتل آن مشترك است و با راهنمايى مردى ردپايى از يك جوان خطرناك معروف به «فرزاد شاه» كه با اقدام به سه جنايت در كرمانشاه فرارى شده بود، در اين دو جنايت به دست آمد.
به اين ترتيب رديابى «فرزاد شاه» در دو شاخه پليسى و اطلاعاتى انجام گرفت و زمانى كه مشخص شد قاتل خونسرد يك باج گير حرفه اى است و در قاچاق مواد مخدر تعدادى باديگارد دارد، عمليات وارد مرحله حساسى شد.

قاتل خونسرد در زندان
در اينحال يك زندانى پس از آزادى به پليس مراجعه كرد و با ادعاى اينكه «فرزاد شاه» را مى شناسد، گفت كه در زندان هم سلولى او بود و اين جوان خطرناك هنوز در سلول است.
با اين ادعا، جوانى كه به اتهام قاچاق مواد مخدر در زندان بسر مى برد شناسايى شد و تحت تحقيق جنايى قرار گرفت.
اين پسر كه همه مدارك نشان مى دهد «فرزاد شاه» است، ادعا مى كند قاچاقچى مواد مخدر است، اما هيچ جنايتى را مرتكب نشده و در خصوص اسلحه مدرن و كشويى اطلاعى ندارد.
وقتى «فرزاد شاه» در برابر برادر «بهزاد» كه شاهد قتل او بود قرار گرفت و اين مرد تأييد كرد قاتل خونسرد كسى جز جوان زندانى نيست، باز نپذيرفت و گفت كه همه اشتباه مى كنند.
بدين ترتيب اين جوان زندانى در برابر شاهد ديگرى قرار گرفت و باز تأييد شد كه وى همان قاتل خطرناك است.
بنا به گزارش رسيده، هنوز سرنوشت اين جوان زندانى و رابطه اش با هويت «فرزاد شاه» در هاله اى از ابهام است و تحقيقات اطلاعاتى- پليسى براى شفاف سازى پيچيدگى ها ادامه دارد.

۱۲۰دقيقه گروگانگيرى در شمال پايتخت
منشى يك شركت ساختمانى وقتى صداى دوست همسرش را از پشت گوشى تلفن شنيد تنها توانست با صداى لرزان بگويد كه از سوى مرد مسلحى به گروگان گرفته شده اند.
ماجراى اين گروگانگيرى فاميلى كه در آن پسر ۲۷ ساله اى ابتدا دايى و سپس خودش را در برابر لوله اسلحه قرار داده بود پس از ۱۲۰ دقيقه اقدامات ويژه پليسى خاتمه يافت.
بنا به اين گزارش، ساعت ۱۲ و ۳۰ دقيقه روز دوشنبه ۲۴ مردادماه مرد جوانى با مراجعه به پليس اعلام كرد دقايقى پيش براى احوالپرسى از دوستم به همسر او كه منشى يك شركت ساختمانى است تماس گرفتم ولى او با صدايى لرزان گفت كه پسر جوانى او و مديرعامل شركت را به گروگان گرفته است و بلافاصله تلفن قطع شد.
با ادعاهاى اين مرد چند اكيپ از مأموران كلانترى به خيابان قرقاول مراجعه و وقتى وارد دفتر شركت شدند پسر جوانى را ديدند كه اسلحه اى را روى سر مديرعامل شركت قرار داده و با تهديد اعلام مى كند هر كس به آنها نزديك شود شليك خواهد كرد.
با توجه به خطرناك بودن اقدام جوان گروگانگير، مأموران به اقدامات روانكاوى پرداختند تا بتوانند با آرام كردن جوان خشمگين او را وادار به تسليم كند.
جوان گروگانگير با ديدن مأموران كه هر لحظه حلقه محاصره را تنگ تر مى كردند گروگان خود را رها كرد و با قرار دادن لوله اسلحه روى شقيقه خود تهديد كرد در صورت نزديك شدن مأموران خودكشى خواهد كرد.
با تهديدات پسر جوان اقدامات روانكاوى وارد مرحله تازه اى شد تا اينكه با گذشت ۱۲۰ دقيقه دلهره آور جوان گروگانگير خود را تسليم پليس كرد.
پسرجوان پس از بازداشت در تحقيقات به مأموران گفت: از سه سال قبل براى دايى ام كه مهندس و مديرعامل شركت ساختمانى است كار كردم و او مبلغ ۷ ميليون تومان به من بدهكار بود. هر بار براى گرفتن طلبم از اروميه به تهران مى آمدم او از دادن پول طفره مى رفت. ديگر خسته شده بودم و تصميم گرفتم تا كار را يكسره كنم به همين خاطر چند روز قبل اسلحه كلتى را به مبلغ ۳۰ هزار تومان از اروميه خريدم و به اينجا آمدم وقتى وارد دفترش شدم از او خواستم تا پولم را بدهد ولى او باز هم نپذيرفت. براى ترساندنش كامپيوتر روى ميزش را روى زمين انداختم ولى باز هم قبول نكرد. او را به شدت كتك زدم و بلافاصله اسلحه را روى سرش گذاشتم و او را تهديد به مرگ كردم و از منشى شركت نيز خواستم تا دست به تلفن ها نزند ولى بعد از نيم ساعت ناگهان مأموران كه نمى دانم از كجا متوجه موضوع شده بودند وارد شركت شدند و من خودم را تسليم كردم.


صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   ايران   •   افغانستان   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   خانواده   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •