Nimrooz
Vol. 17, No. 847, August 19, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۴۷ - جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۸۴
بازتاب- آوازه
«جهود كُشان»
*انديشه نوجوئى و دگرگونى در ايران، سالها پيش از آن كه در عرصه سياست كارساز شود و جنبش مشروطه را پديد آورد، خود را در زمينه هاى فرهنگى و هنرى، به ويژه شعر و ادبيات بازتابانيده است. بيان و تبيين ناهنجارى هاى اجتماعى- سياسى، در قالب شعر و روايت و قصه و سفرنامه سبب آگاهى و بيدارى فراگير جامعه مى شد و نيروى لازم را براى پيكار با استبداد تدارك مى ديد. ولى گرايش به نوجوئى تنها به دگرگونى در مناسبات سياسى محدود نمى شد. اشكال بيان هنرى را نيز دگرگونه مى خواست. شعر و موسيقى و قصه نو مى طلبيد. آشنائى «منورالفكران» با نوآورى هاى هنرى مغرب زمين، البته اين گرايش برخاسته از نياز زمانه را تشديد مى كرد. حتى شيوه هاى بيانى تازه اى راه به ايران پيدا كرد، از جمله «رمان»- كه به شيوه ويژه غربى آن، در ايران شناخته شده نبود.
شايد ضرورت نوجوئى در بيان هنرى را هيچكس بهتر از «فتحعلى آخوندزاده» بيان نكرده باشد: «دور گلستان و زينت المجالس گذشته است. امروز اين قبيل تصنيفات به كار نمى آيد. امروز تصنيفى كه متضمن فوائد ملت و مرغوب طبايع خوانندگان است، فَنِ دراما و رُمان است. . .»
و اما چه كسى را بايد نخستين رمان نويس ايران- در معناى جامع و مانع امروزى آن- به شمار آورد؟ بعضى از ناقدان، حتى از «ميرزاآقاخان كرمانى» كه ده سالى پيش از مشروطيت درگذشته، ياد مى كنند برخى ديگر از «آخوندزاده» و «زين العابدين مراغه اى» (سياحتنامه ابراهيم بيك- ۱۲۷۴) و يا «محمد باقر ميرزا خسروى» (شمس و طغرا- ۱۲۸۰). ولى ناقدانى كه به عناصر ويژه سازمان رمان نظر دارند- (عناصرى كه رمان را از ديگر شيوه هاى قصه گوئى و خاطره نگارى جدا مى كند)، «محمدعلى جمال زاده» را، نخستين، رمان نويس ايرانى به شمار مى آورند و آنگاه كه به رمان مدرن مى رسند، پاى «صادق هدايت» را پيش مى كشند. به هر حال اگر در همان معناى عام و گسترده رمان باقى بمانيم ديگر سخن از ترديد به ميان آوردن در پيشينه بلند آن، توجيهى پيدا نمى كند. شيخ اجل راهم مى شود به نوعى رمان نويس به شمار آورد!
*با اين همه كتابى كه اخيراً به دستمان رسيده و بر پيشانى اش عنوان «اولين رمان ايرانى» مى درخشد، همه نظرات پيشين را باطل مى كند. كتاب «جهود كُشان» نام دارد و نويسنده اش براى در امان ماندن از عواقب انتشار آن، خود را ناشناس نگاه داشته است. ويرايشگر، تاريخ انتشار كتاب را حول و حوش جنبش مشروطيت گمان مى برد و نويسنده ناشناسش را «حرفه اى و قهار» و داراى «انديشه هاى متعالى» تشخيص مى دهد. «به نظر مى رسد تحصيل كرده اروپا بوده و با قوانين بين المللى آشنائى داشته» است. از سوى ديگر با آن كه «چندان روى خوش با درباريان» نداشته ولى با اساس سلطنت مخالف نبوده» است.
-موضوع «رمان» همانگونه كه از عنوانش برمى آيد، جنايت هاى يهودى ستيزانه در ايران دوره قاجار است. درباريان دست در دست ملايان و مجتهدان، به استمرار به طعن و لعن و تحقير و كشتار «جهودان» مى پرداختند. امام جمعه شهر چشم طمع در يك دختر زيباروى يهودى مى بندد و چون كام دل حاصل نمى شود، تهديد مى كند كه فتواى «جهودكشان» خواهد داد. دختر در تنگنا مى ماند. خود را نگاه دارد و «قوم» را به كشتن بدهد يا از خود بگذرد و قوم را از خطر برهاند؟ دختر راه دوم را برمى گزيند. ولى پيش از كام دِهى، دست غيبى امام را مى كشد و قتل را به گردن دختر مى گذارد.
نويسنده «جهود كشان» كوشيده است در لابلاى قصه اى هيجان انگيز با جانمايه عشقى- جنائى، تصويرهائى دقيق از فساد و توطئه و تبهكارى را در ايران دوره محمدشاه قاجار عرضه كند و ويرايشگر «رمان»، براى آن كه دريافت حرف ها، گفتگوها و رفتار و كردار قهرمانان را كه صد و پنجاه سال پيش زندگى مى كرده اند آسان سازد، در مقدمه اى سى و چهار صفحه اى شرايط و روابط اجتماعى آن روزگار را براى خواننده روشن ساخته است.
*
محورهاى اصلى
*رمان داراى دو «محور اصلى» است: يهودى ستيزى و ستمكارى و فساد پرورى ملايان دربارى. به گفته ويرايشگر، در ايران به جز چند استثناء- در دوران كورش و خشايارشاهى هخامنشى و يزدگرد اول ساسانى- (كه يكى يهوديان را از اسارت بابل به درآورد و آن دوتاى ديگر، همسران يهودى داشتند)، يهويديان هميشه در ايران مورد آزار و تحقير و تجاوز قرار گرفته اند و گاه حتى اينجا و آنجا قتل عام شده اند. براى توجيه اين رفتارهاى ناانسانى، هميشه يهوديان را متهم به تبهكارى مى كردند. مثلاً اين كه آب را مسموم كرده اند، طاعون را شيوع داده اند، شراب انداخته اند، يا در معاملات با مردم كلاهبردارى كرده اند. با اين شايعه پرورى، توده مردم مسلمان را عليه آنان برمى انگيختند و زمينه را براى عملكرد فتواهاى ملايان آماده مى ساختند. در مراسم دربارى نيز يهوديان را وسيله مضحكه قرار مى دادند. از زبان پزشكى فرنگى نقل شده كه در يكى از مراسم نوروزى دربار، شاهد بوده كه «يهوديان ژنده پوش مفلوك» را براى برآورده ساختن تنوع طلبى خاطر ملوكانه «در داخل آب يخ زده استخر وسط ميدان مى انداختند» و «به محض سر كشيدن از آب... دوباره دست و پاى آنان را مى گرفتند... و همراه با خنده و فرياد حاضرين دوباره به داخل استخر پرتاب مى كردند. . .»
ويراشگر كتاب، تعداد يهوديان ايرانى را كه در گذشته «قتل عام» شده اند، صد هزار نفر تخمين مى زند و مى گويد كه ايرانيان نيز بايد چون آلمانى ها از يهوديان پوزش بطلبند!
-و اما محور دوم را ملايان دربارى مى سازند كه در روزگارى كه قصه در آن جريان پيدا مى كند به «نخستين صدراعظم روحانى در تاريخ ايران» پشتگرم بودند. «فردى نالايق، خائن، بى سواد، بى رحم، فاسد و نادان، به نام «حاجى ميرزا آقاسى».
-اين همان كسى است كه وسيله بركنارى و قتل فجيع قائم مقام فراهانى شد.
-همان كسى است كه سبب شد ايران، افغانستان را براى هميشه از دست بدهد.
-همان كسى است كه درياى خزر را به روس ها بخشيد، چون «آب شور» آن را بى فايده مى دانست! و مايل نبود براى «مشتى آب شور، كام شيرين دولت را تلخ سازد»!
و بالاخره همان كسى است كه به گفته همه تاريخ نگاران، «سرسپرده ترين نوكر انگليس» در ايران به شمار مى رود. جالب اين است كه چنين موجود فاسد نالايقى، كه «شخص اول مملكت» به حساب مى آمده و محمدشاه از او فرمان برى مى كرده، «مدت ۱۳ سال زمامدار و مالك الرقاب مطلق ايران بوده» است!
-موجود ديگرى كه در نسخه اصيل، يكى از قهرمان رمان جهودكشان به شمار مى رود، «ميرمحمد مهدى اصفهانى» است كه از اعقاب «محمدباقر مجلسى» بوده و با زد و بند با دربار، پس از احداث مسجد سلطانى يا مسجد شاه، به تهران فراخوانده شده و با دريافت «عصاى مرصع» به مقام پيشنماز و امام جمعه تهران برگزيده شده است. او ۳۷ سال امام جمعه تهران بوده و ظاهراً پس از او نيز پسرانش به اين «منصب موروثى» رسيده اند.
اين ملاى «بى رحم و ظاهرالصلاح و فرصت طلب» روابط بسيار تنگ و صميمانه اى با شخص اول مملكت يعنى حاجى ميرزا آقاسى داشته و با تكيه بر همين روابط به «غارت و جنايت و قتل عام» مى پرداخته است.
- «او ريختن خون يهوديان را به هر بهانه اى واجب مى دانست و هر سال به مناسبت هاى مختلف، با دادن فتواهاى عجيب و غريب، قتل عام يهوديان را به عنوان جهودكشان به راه مى انداخت. . .»
در داستان جهودكشان، «توصيف دقيقى از روحيات، اخلاق و كردار و گفتار او» و ستم و جور او به مردم و كشور ارائه شده و پايان زندگى خفت بارش از زاويه ديدى نو به رشته تحرير درآمده است...
*
نسخه هاى دوگانه
* «جهودكشان»، ابهامات ديگرى را نيز با خود دارد- يا برمى انگيزاند. نام ويرايشگر آن به «مستعار» مى ماند: «هارون وَهومن». آيا چنين است و او براى در امان ماندن از گزندهاى احتمالى نام مستعار برخود نهاده است؟ اگر هم چنين نباشد، نامى است كه به گوش و چشم ما تازه است. در نگاه اول به آرايش روى جلد حتى به نظر مى آيد كه دو تن «هارون» و «هومن» به يارى هم آن را آراسته اند! از سوى ديگر كتاب را ناشرى، در سوئد چاپ كرده ولى به نظر مى رسد كه ويرايشگرش در ايران باشد و يا به ايران رفت و آمد داشته باشد. به هر حال او نشانى نسخه هاى موجود در ايران را در مقدمه مى آورد. مى گويد كه اگر چه «احمد منزوى، نسخه شناس فرزانه و بى بديل» تنها يك نسخه از جهودكشان را شناسائى كرده، ولى او (ويرايشگر) «با پى گيرى هاى مستمر در كتاب خانه هاى ايران، پاكستان، هندوستان، انگلستان و ديگر كشورها، نسخه دومى از آن را نيز يافته است.
نسخه اول در كتابخانه مرعشى نجفى در قم نگاهدارى مى شود. در شناسنامه آن نوشته اند: «تاريخى، فارسى... (مشتمل بر) رويدادها، عياشى ها و ستمگرى هاى عصر محمدشاه قاجار... به روش «رمان» و داستان، با طنز و شوخى... در ۱۶ فصل... بعضى از سياست هاى خارجى و چگونگى تشكيلات اقليت هاى مذهبى مخصوصاً يهوديان گزارش شده است.» مى بينيد كه در «فهرست» فقط به «تشكيلات يهوديان» اشاره شده و حرفى از آزار و شكنجه و قتل عام آنها به ميان نيامده است. البته در همين دو سه جلسه اشاره اى تلويحى نيز شده است به «قتل عام بهائيان» كه از همان زمان محمدشاه قاجار مرسوم شد و نويسنده جهودكشان، از آن نيز در لابلاى داستان خود ياد كرده است.
- «هارون و هومن»، نسخه دوم جهودكشان را در كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران پيدا كرده است. در شرح اين نسخه نيز آن را «نمايشنامه و رمان مانند» تشخيص داده اند كه به «وقايع سياسى زمان محمدشاه و ستمگرى هاى دربار و دستگاه روحانى» پرداخته است. اين نسخه، از يك وارسى ويرايشى برخوردار شده و «غلط هاى املائى مرسوم در عصر قاجار، در آن تصحيح و به شكل امروزى آن تحرير شده است.»
نسخه دوم يك سال پس از مرگ مظفرالدينشاه نوشته شده و به اين سبب مى توان تاريخ نگارش نسخه اصلى را پيش از آن دانست. هارون و هومن، اين تاريخ را با توجه به همه داده ها، ميان ۱۲۸۰ و ،۱۲۸۵ سال هاى پيش از برپائى جنبش مشروطه، حدس مى زند.
«وهومن»، تاريخ ويژه اى را نيز براى نوشتن مقدمه خود برگزيده است: «۱۴ طبت ۵۷۶۵ عبرى‎/ برابر با ۲۶ دسامبر ۲۰۰۴ ميلادى، سالروز ازدواج فرخنده شهبانو استر، ملكه آزاد انديش يهوديان ايران با خشايارشا، شاهنشاه هخامنش»!
*
تصويرها
*جهودكشان نيز مثل بسيارى ديگر از «رمان واره» هاى دوره مشروطيت تكيه بر محتوائى تاريخى دارد ولى برخوردار از ويژگى هائى است كه آن را از ديگران متمايز مى سازد. از نظر محتوا علاوه بر پرداختن به مسائل ممنوعه مثل قتل عام يهوديان و بهائيان، شكنجه هاى قرون وسطائى مرسوم در دوره قاجار را نيز به تصوير مى كشد. علاوه بر اقليت هاى مذهبى، همه مخالفان و ناراضيان سياسى نيز از اين شكنجه ها بهره مند مى شده اند! نويسنده توصيف درخشانى از اين شكنجه ها به دست مى دهد، نمونه هائى مى آوريم:
- «... . فريدون خان را به دهانِ توپ بستند و او تا نفس آخر به شاه، به تمام قاجاريه فحش مى داد و آواز سرنا و نقاره مانع از استماع نبود... فتيله را آتش زدند... . توپ به غرش درآمد، قطعات خون آلود بدن انسان در هوا معلق كنان، به سر و صورت مردم فرو ريخت... در اين هنگام قله كوه دماوند در ظلّ ابرهاى سرخ و زرد غليظ مستور شده... . گوئى ميل نداشت بر اين منظره هولناك تابيده شود... »!
*
- «... بعد دو نفرشان را از مقعد نشاندند سر تيرهاى باريك... كه از گلوى آنها بيرون آمد! متصل التماس مى كردند زودتر ما را بكشيد و از اين درد فارغ كنيد. به حكم يكى از شاهزادگان. . آنها را گلوله باران كردند. . .»
*
- «... ۶نفر را زنده در شكاف هاى ديوار سرپا واداشتند و فوراً بناها با گچ و آجر، شكاف را مسدود و آنها را در جوف ديوار مدفون ساختند...
*
- «... سَرِ يك نفر ديگر را كه از كشيدن ترياك بيهوش شده بود، روى يك كُنده چوب گذاردند و با ضرب تبر ميرغضب داغان نمودند. مغزش به اطراف پاشيد. . .»
«... ميرغضبان از پشت آنها زانو زده، سر را گرفته، انگشت ها را در سوراخ بينى فرو برده، بنا كردند كارد را به گلوى آنها كشيدن... . »!
*
نويسنده به «خوانين حرم» نيز كه مى رسد، در توصيف سنگ تمام مى گذارد:
- «... آن دلبران طنازِ عشوه ساز... خواتين پرى پيكر، بيرون آمده و اندام سيم فام خود را مى تكاندند! قطرات آبِ روى بلورين آنها از اشعه آفتاب طرفِ غروب، متلاءلوء مى شد و مانند دانه هاى الماس مى درخشيد... . كنيز گلابدان دار، قدرى گلاب به مشت آن گلبرها ريخته، آنها هم به گيسوان سياهشان كه روى شانه ها آويخته بود، ريختند و بعد خود را در چادر نمازهاى نازك پيچيده و نشسته، به متكاها تكيه دادند. . .»
*
- «... بعد شروع به پوشيدن لباس نمودند و قبل از همه مشغول سُرمه كشيدن به چشم هاى خمار خود شدند. از وسط سرمه دان كه از سُمّ گوسفند اختراع شده، سرمه بيرون آوردند و به ابروها مى كشيدند... و با سرخاب گل گلرنگ گونه ها را رنگ كرده و لب ها را هم رنگ انار قرمز مى زدند. . .»
*
-وصف عشق «امام جمعه» به دختر جهود (استر) نيز در كتاب به شيوائى آمده است:
- «من ساليان دراز عمر كرده ام، چند صد خانم هاى منتخب خوشگل ديده و به چنگ آورده ام. اكنون هم زن هاى متعدد دلربا در اندرون دارم، ليكن با اين همه تجربه و صرافى! در اين شيوه، زنى به وجاهت و ملاحت اين دختر جهود نديده ام... »!
*
-استر، دختر جهود، در دو راهى سرنوشت قرار مى گيرد. تن به كام ستانى «امام» بدهد و قوم خود را از خطر انهدام نجات دهد، يا شرف و ناموس خود را حفظ كند و قوم را به حال خود واگذارد:
- «... شب و روز مشغول گريه و ترديد بود... آخرالامر به اين خيال افتاد كه اگر خود را بكشد... و شرف خود را نگاه دارد. صادوق (دلدار او) هم قبر عزيز او را با گل هاى عشاق مزين و آراسته خواهد نمود. لهذا به همين فخر راضى و به خودكشى مصمم شد. . .»
*
در پايان داستان، آنجا كه «سيد» قاتل اصلى امام جمعه، دختر جهود را قاتل معرفى مى كند تا مردم را عليه جهودان بشوراند، نويسنده صحنه هاى آماده شدن براى قتل عام را تصوير مى كند:
- «تمام جمعيت، به صداى صلوات و جهودكشان، جهودكشان «رطب اللسان» شدند. حتى اطفال خرد سال هم، مردم دكالكين و بازار را بسته... و هر كس يك آلت حربى قتاله از بيل و كلنگ و شمشير و قداره و تفنگ برداشته و نيز در ضمن، كسبه، طناب و انبان و غيره... براى آوردن غارت فراوان برمى داشتند! . . .»
*
*سرانجام نيز قصه با خودكشى دختر جهود پايان مى گيرد تا به دلدار از دست رفته اش «صادوق» بپيوندد. صحنه اى است كه «رومئو و ژوليت» را به ياد مى آورد. بر سر نعش دلدار زمزمه كنان مى مويد:
- «اى يارجانى! اينك من هم با تو مى آيم. اى عزيزم، صادوق، غم مخور كه الان به تو مى رسم. اى پاره جگرم، صادوق! بعد از تو من زندگانى را نمى خواهم... خنجر خون آلود را به سينه خود فرد كرد به پهلوى صادوق به زمين افتاد و لازمه وفا را به جا آورد! ...
«... . چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد. . .» *
*جهودكشان، تصحيح هارون و هومن كتاب ارزان، استكهلم (سوئد) ۲۰۰۵.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   ايران   •   افغانستان   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   خانواده   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •