چه راه ميزنى، اى پرده دار جهل و جنون
كه ساز هستى يك قوم، از نوا افتاد
آنجا چه خبر است؟.... در آن خاكِ كِهربائى آفتاب خيز آفتاب ريز كه از دامان البرزش، ضحّاكان زمانه بند گسسته اند و رَسن پاره كرده اند، چه مى گذرد؟....
فرومايگانى كه يادگارِ هر ضحّاك ديگرى را از يادها زدوده اند و هر آن كس را كه به هواى دادخواهى و آواى آزادى و اميد سربلندى ايران به ميدان آيد، به نيش هزار كژدم خونخوار به خاك مى نشانند، ديگر از آن خراب آباد چه مى خواهند؟... آنجا چه خبر است؟....
اين ناكسان با كدام سخن به بازار آمدند و اينك به سوى چه دوزخى است كه ايرانيان را مى رانند؟... اروپائيان معامله گر، سوداگران بى اعتناء به سرنوشت ملت ها، همچنان در كار مدارا با اين اژدهاى هفتادسر هستند و نمى خواهند ببينند كه در آن خراب آباد، ارزش خون انسان ها و شرف انسانى آنان را، اقليتى معين مى كند كه زور و پول و قدرت را در اختيار گرفته است و فاتحه بى الحمد هم براى قوانين جهانى و سازمان هاى مدافع آن نمى خواند.
اين سه كشور اروپائى و ملاها بر لبه آتشفشان مى رقصند و پيشنهادهائى را عرضه مى كنند كه آخوندها در آرزوى آن بوده اند: اجازه استفاده صلح آميز از انرژى اتمى... آغاز دوران همكارى تازه اقتصادى و فنى و حتى سياسى و ايجاد مقدمات شروع ارتباط عمادى با آمريكا و اينها همه به شرط خوددارى آخوندها از ساختن سلاح اتمى....
ولى اينها يابو برشان داشته است و چموشى مى كنند و چونان حريصان سيرى ناپذير، بيشتر مى خواهند و بيشتر مى خواهند! ...
و نتيجه اين لگد پرانى ها چه خواهد بود؟!....
اينكه آقايان علما!! همچنان بر لبه آتشفشان برقصند ولى اين باد، تنهاى تنها!....