مردى از جان به در برده هاى هيروشيما «كه بمب اتمى آمريكا به فرمان ترومن بر آن شهر فرو افتاد» بنام كازركو كوچيما اخيراً گفته است: من از بلائى كه آمريكائيان به سرم آوردند كمتر ناراحتم تا جنگ هائى كه آمريكا امروز در سراسر جهان پديد آورده است. نسل كنونى عظمت كشتار هيروشيما را شايد نداند. ولى: آقاى كوچيما مى خواهد بگويد آن بمباران ضرورتى هم داشت و اين جنگ هاى امروزى آمريكا ابداً ضرورتى ندارند.
مردم آمريكا در ترديد عميقى به سر مى برند از باب ترجيع بند مصاحبه هاى مصلحتى جرج بوش در تكيه بر جنگ با ايران، جنگى كه نه امكان آن را دارد و نه ابعاد آن را مى شناسد. درست مثل خود ايران كه نه امكان بمب داشتن را هنوز دارد و نه ابعاد جنگ اتمى را مى شناسد. طرح مسئله آنقدرها كه طرفين حرفش را مى زنند و مردم جوش مى آورند به جا نيست. در حقيقت بعضى دولت هاى خاورميانه آن را دامن مى زنند. اين هاى و هوها نوعى ايز گم كردن است. مسئله اصلى در ايران ماهيت نظامى است كه تمامى قدرت اقتصادى خود را پشت سر احكام سياسى خود نهاده است. درست مثل شوروى مرحوم. در حالى كه يك نظام رها از عقده هاى سياسى (مثل دشمنى بيهوده اسلام سياسى يا يهوديت سياسى) سياست را در خدمت اقتصاد مى نهد. آقاى احمدى نژاد به رياست جمهورى ايران نرسيد مگر به اين دليل كه بر ورشكستگى اقتصاد ايران تكيه كرد و با عدد و رقم نشان داد كه مديريت اقتصادى ايران طى ۱۶ سال اخير نادرست بوده است و اين جامعه دوازده ميليون فقير دارد در عمق خود و در بالا تورم است و فساد. رسانه هاى دنيا از ايران اقتصادى حرف نمى زنند. رسانه هاى خودمانى مسئله ايران را با مسئله آمريكا مخلوط مى كنند. يك مورد از مديريت بد همين قرارداد ايران و روسيه است بر سر مركز نيروى هسته اى بوشهر كه سابقه اش به عهد شاه مرحوم مى رسد و بعد از دست به دست شدن ها سر درنمى آورند چرا افتتاح اين نيروگاه دو سال به تأخير افتاده است، ولى دادگسترى روسيه مشغول بررسى فسادهاى مالى است كه در اين كار رخ داده است و به قول خودشانى ها ميزان اين سوءاستفاده به حدود ۲۳ ميليون دلار بالغ مى شود. اين يك نمونه كوچك است از مديريت نظام. نظامى كه به بهانه انقلاب اسلام سياسى نخست همين نيروگاه و امثال آن را ويران كرد سپس با التماس به دنبال غربيان رفت و از آن ميان روسيه ماهى را از آب گِل آلود گرفت و البته كه تعلل و تورم و فساد ادامه دارد.
رسانه ها عاشق موضوعات جنجالى اند هيچكدام زحمت بررسى هاى ايرانيان داخل و محققان خارج را در باب مسائل اقتصادى و اجتماعى ايران به خود نمى دهند. نظام هم پنهان كارى مى كند پس همه مى چسبند به ظواهر امر و اين ظواهر امر در ذات اسلام سياسى است. مثالى بر اين قضيه بجاست. در عراق امروز كه هر ساعت هزاران مسئله مى جوشد، در عراقى كه در اشغال است راديوئى وجود دارد بنام المحبت كه دوستى و تفاهم و ادراك متقابل زن و مرد را همراه با آموزش هائى در زمينه هنر و طبخ و بهداشت تبليغ مى كند. حضرات شيعيان كه فعلاً اكثريت ۶۰درصدى را در پارلمان دارند و نخست وزير كراواتى هم دارند چشم ديدن و گوش شنيدن اين راديو را ندارند و اين ربطى ندارد به اين يا آن رهبر روحانى يا سياسى بلكه ربط دارد با آن اسلام سياسى كه ابراز دست قدرت طلبان است. باور كردنى نيست ولى گروه پارلمانى شيعه در عراق نادموكرات امروز در صدد تهيه طرحى به جهت صغير داشتن زنان است. (مجله MARIANNE شماره ۴۳۴- آگوست ۲۰۰۵) .
روزها و هفته هاست كه رسانه ها نمى نويسند در باب ايران مگر در باب شركت احمدى نژاد در امر گروگان گيرى اعضاء سفارت آمريكا در ايران. تا آن كه سيا رسماً خبر داد كه مشاركتى نداشته است. اين جرايد خودمانى كه تشخيصات سياسى آنها در امر تحريم انتخابات به حد اعلاء بلوغ سياسى آنها را نشان داد تنها با اعصاب مردم غربت زده و دورافتاده از وطن بازى مى كنند. حيف آنها مى توانند با مهارت تاروپود نظام را به مردم بنمايايند كه ببينند اين نظام شكست خود را در خود دارد و چيزى كه آن را سرپا نگهداشته است نبود جانشين و حريف مخالف است. پس بايد فكر ديگرى كرد به جاى غش و ضعف رفتن براى سخنان مصلحتى آقاى جرج بوش كه نمى داند از شر انتقاد مردم خود به چه پناه برد. اخيراً پرزيدنت مزبور گفت: جنگ عراق و مبارزه عليه تروريسم يكى است. اين سخن را نمى شود هضم كرد چون همه مى دانند كه پايگاه تروريسم هرگز در عراق نبوده و القاعده در عربستان پديد آمد، طالبان درافغانستان و ديگران در فلسطين عرفاتى و كمى هم در مصر، و عراق هم جنگى نكرد و ديكتاتورهائى مثل صدام حسين هنوز در همه جا هستند و برداشتن آنها موسمى است چنانكه تقويت و به جا نهادن آنها هم موسمى است و بالاخره جنگ يكطرفه عراق براى آمريكا يك تراژدى كه هزينه انسانى آن (۱۸۴۳ كشته- ۰۰۰/۱۵ زخمى و شمار زيادى بيمار روانى) براى آمريكائيان شد و چندين صد ميليارد هزينه دلارى آن جز بر اثر افزايش بهاى نفت جبران نمى شود يعنى كه مصرف كنندگان بايد بپردازند. در اوائل هر روز دو سرباز آمريكائى كشته مى شد و اينك هر روز چهار سرباز آمريكائى و البته دهها عراقى كشته مى شود. تا اينجا حدود ده درصد از نيروى نظامى اعزامى براى هميشه خارج از خدمت محسوب شده اند و علاوه بر اين افكار عمومى ديگر با پرزيدنت نيست و پرزيدنت هر جا برود همسران و مادران جانبازان برابر او تظاهر مى كنند. اينها بى اعتبارى نظريه هاى افراطى محافظه كاران جديد را ثابت مى كند و در كل فاجعه است. در چنين حال آمريكا چطور مى تواند جبهه جنگ تازه اى بگشايد آنهم عليه ايران. در چنين حال چه سود كه مخالفان با طناب پوسيده به چاه روند؟
خواستن جنگ با ايران تراوش اذهان عليل است. خوش نشينان متكى به غير نمى دانند وقتى Thiery Coville در كتاب محققانه خود (اقتصاد ايران اسلامى- چاپ هارماتون- ۲۰۰۲) مى نويسد: اقتصاد ايران يا بايد اصلاح شود يا به سوى بحرانى عظيم مى رود... يعنى كه خطر در خود نظام است.
اقتصاد ايران دچار آشفتگى است زيرا از سياستى آشفته اجباراً پيروى مى كند. بودجه اى كه تابع سياست شود شبه بودجه در كتاب فوق لقب گرفته است و در ايران سياست بودجه وجود خارجى ندارد. نبايد پنداشت كه چون نظام قهرى عمل مى كند محققان درون كشور هم قهراً بيكار نشسته اند، نبايد پنداشت چون نظام سرپاست و چراغ خاموش و آسياب مى چرخد پس جامعه بدون تضاد درون پيش مى رود و نيز نبايد پند است كه حرف حق در باب ايران تنها از دهان ابرقدرت ها بيرون مى آيد.
مردم در ايران در كار مقاومت همه جانبه اند. اگر مديريت اقتصادى ضرورت ها را بر رهبرى سياسى اسلامى تحميل نكند كشتى نظام در برابر سنگينى امواج مقاومت ها از رفتن مى ماند. اگر نظام به تصادف از خر شيطان سياسى خود پائين آيد هزار بار هم كه شده بهتر است از جنگى كه تحفه ما شود يا تحفه ما كنند. به عبارت ديگر ما حق نداريم مردم را دلخوش و شائق حمله نظامى آمريكا- به ايران كنيم. زيرا به صلاح ما نيست ايران ويران تر از اين شود و ايرانيان ماتم دارتر اين كه هستند. لازمست ابعاد ناروائى هاى ادارى، مالى، اقتصادى برملا گردد و جبهه وسيعى از آگاهان براى مقابله و مقاومت پديد آيد و اين شدنى است. حقيقت آن است كه بمب اتمى ايران هنوز ساخته نشده ولى بمب اقتصادى آن ايران را ويران كرده و موجود است.
اقتصاد كنونى ايران مبتنى است بر نفت فروشى هر چه بيشتر. در ديد سياسى نظام اصل بر فروش بيشتر به جهت دلار بيشتر است. چون ديد سياسى منشعب از اسلام سياسى است اين ديد تعهداتى به بار آورده است. از باب همكارى و مدد رسانى به گروه هاى مشابه در بيرون مرزهاى ايران. از سوى ديگر همين ديد نظام در معرض خطرهاى بيرونى مثل تجاوزات عراق و پسامدهاى مادى آن و يا كمك رسانى به حزب الله لبنان و چچن و غيره كه هرگز رقم آنها شناخته نيست است. وابستگى شديد نظام به عايدات نفتى وابستگى بسيار به ديگران آورده است. زيرا وقتى به سبب ديد سياسى نظام خود را بى نياز از حزب بداند و ضمناً نيازمند فن آورى هاى نفتى شركت هاى نفتى باشد طبعاً مجبور است شرايط آسان ترى در قبال آنها به عرضه گذارد.
جنگ عراق تنها عامل عدم تعادل بودجه ها نبود و نيست. بدهكارى هاى بخش دولتى و بخش خصوصى در آن سال ها كه نرخ ارز تثبيت نشده بود و بهاى دلبخواهى داشت و قاچاق نفت نيز دخيل بود، عوامل عدم تعادل بودجه بوده اند.
چه دليل دارد كه با آن قدرت تصرف كننده اى كه انقلاب نظام را مستقر داشت و آن همه دست اندازى و مصادره اموال باز بودجه مملكت دچار عدم تعادل شود. آقاى احمدى نژاد كه پته اقتصادى نظام را روى آب انداخت از سنگينى بار بخش دولتى حرفى نمى زند و از سه چهار و حتى پنج ارتش علنى و مخفى ايران سخن نمى گويد شايد به اين دليل كه به اين ماشين عظيم نياز دارد ولى روزى خواهد دانست كه اين ماشين دولتى است كه چندين ميليون را فقير و چند ميليون نفر را به گدائى از اين دستگاه معتاد كرده فرصت به تورم و عدم تعادل بودجه و فساد داده است.
اين همه حساسيت كه ايران امروز به غرب نشان مى دهد به نفع چين و روسيه و كره شمالى و غيره تمام شده است اين كشورها يقيناً نمى توانند بى غرض تر از ديگران باشند. اين نگاه پر نفرت به غرب معقول نيست. يك كشور مستقل در قبال هر كشور بيگانه مى تواند بدهد و بستاند و دنباله رو هم نشود. يك كشور مستقل كشورى نيست كه از اين ببرد و به آن ديگرى بدوزد. در جهان امروز اين سياست رهگشا نيست.
بنيادهاى هفت گانه، انجمن هاى خيريه كه به بهانه استقلال مالى ماليات نمى پردازند دولت در دولت اند. ممكن است بگويند عايدات نفتى هست و ماليات نقش اول ندارد. ولى فراموش نكنيم كه تنها وقتى تمدن بر خط اساس خود قرار مى گيرد كه هر فرد خود را مشغول به امر ماليات و مسئول آن بداند.
روحيه نذر و نياز و صدقه و كمك و غيره جامعه ايران را عليل بار آورده است و ماليات بى معنا شده است. اگر مديريت اقتصادى واقعى به عدل عمل كند و نظام مالياتى را اصل مدنيت شمارد بيكارى و فقر هر روز تضعيف مى شود. وگرنه به گداپرورى رو بايست كرد.
وابستگى به دولت به بانك مركزى نقش مهمى داده است ولى بانك مركزى فاقد قدرت هدايت كننده شده است زيرا بايد به ساز نظام برقصد. امروز اقتصاد ايران از چين بسيار دولتى تر است. اما كار نظام آنجا بغرنج مى شود كه در چين حزب واحد عمل به وحدت مى كند و در ايران به ظاهر حزب واحدى هست ولى در عمل مراكز قدرت تصميم گيرى متعدداند. يارانى آقاى خامنه اى اگر چه قدرت بسيار دارند و لكن مراجع اعمال نفوذ مى كنند و عملشان حجت شرعى هم دارد. گرايش ياران آقاى خامنه اى به عملكردهاى چين البته قابل تصديق است اما خوب كه بنگريم نظام ولائى روش هاى چينى را من حيث مخالفت با آمريكا پذيرا شده است. وانگهى در چين انضباط هست انضباطى بسيار آهنين و اراده اى هست در باب معامله و مذاكره و داد و ستد حتى با آمريكا و در ايران با همه فشارها انضباطى در اجراى قانون نيست و پراكندگى قوا بسيار است و بالاخره بايد دانست كه چين در انتهاى راه مخالفت با آمريكاست و ايران در ابتداى اين راه هر روز قدم برمى دارد. تظاهرات پى درپى عليه غرب و پرچم سوزى ها و حمله به سفارت در چين ورافتاده و در ايران ادامه دارد.
بزرگترين مشكل مديريت به عهد احمدى نژاد اين است كه وى در مبارزات انتخاباتى خود چنان تند رفته و چنان نفى ۱۶ سال گذشته را كرده است كه راه تعديل و بازگشت ندارد. اينكه ايشان قريباً نطقى در سازمان ملل كند يا نكند گره از مشكلات نمى گشايد.