|
تهران داغ داغ-على مستعلى زاده
دانشجويان منتظريم بوش بيايد كار را تمام كند
تنباكو متعلق به مصباح يزدى است و به هيأت دولت كشيده شده
كشيدن يا نكشيدن قليان تبديل به مسأله اى ملى شده است
بلائى كه پسر مشكينى و مجلس خبرگان سر اين مرد آوردند
كابينه نكبتى براى عوام فريبى درختهاى قديمى رضاشاهى را قطع كرد
همه از اين وزيران وحشت زده شده اند
سرگذشت غم انگيز عبدالكريم كه در بيمارستان بقية الله خودكشى كرد
بر سر اعلام آمار وبا بين قم و وزارت بهدارى دعواست
با تقلب، ايرانيان چهلمين كشور داراى احساس سعادتمندى در دنيا شناخته شدند
تهران داغ است و خيال سرد شدن ندارد. اما اين خيلى مهم نيست مهم تر از گرماى تهران حوادثى است كه يكى پشت ديگرى دارد اتفاق مى افتد. حالا چند تا وبا افتاده به جان ملت ايران، اول وباى احمدى نژاد است كه ملت ايران براى اينكه به طاعون هاشمى رفسنجانى دچار نشوند دست به گريبانش شدند و وبا از كار درآمد. دوم وبائى است كه از تصدق سر رژيم ستمشاهى مثل خيلى ديگر از بيماريها ريشه كن شده بود و حالا از تصدق سر دولت كريمه جمهورى اسلامى دوباره آمده و ميگويند تا به حال صدنفر- ولى غلط ميكنند- پزشگان شاهدند كه فقط در قم تا به حال چهارصد نفر مبتلا شده اند. اما باز هم وبا هست. وباى گرماى تابستانى و قيمتها كه واقعاً مردم را كلافه كرده است. در اين تابستان هر كس كنار خيابان بساط خنكى از آب ميوه و يا هر چيز ديگر برپا كند ثروتمند ميشود اما در مقابل روزى هزار بار هم اين حرف را ميشنود كه خدا بيامرزد پدرت را و خدا اينها را از روى زمين بردارد.
پيرمرد مذهبى محترمى را ديدم كه بعد از هر آب خوردن ميگفت سلام بر حسين و لعنت بر يزيد و موقع گفتن يزيد اشاره به عكس خامنه اى ميكرد كه به زور بالاى مسجد آويخته اند. با نزول اجلال كابينه كريمه آدمهائى كه از ديدن قيافه شان آدم حالش به هم ميخورد روى كار آمده اند كه وقتى ما را خر فرض كرده و نمايش ميدهند ديگر خيلى بد است. تجسم كنيد كه آبرودارى در مقابل يك ميهمان خارجى را كه در تمام دنيا معمول است و استقبال رسمى در فرودگاه و سعدآباد را اين يارو براى تظاهرات مستانه در جلو مردم تبديل كرده است به استقبال در خيابان. تا اين جايش هم مشكل نيست. آدم ميگويد هر كس به ديدن اين مى آيد جز براى نفت كار ديگرى ندارد، پس تحمل كند. اما سه ساعت بند آوردن خيابان كه اين عقب افتاده دارد سان مى بيند و بريدن درختان كهنسال كه از نظر امنيتى خطرى به بار نياورد. اين درخت ها هفتاد سال قبل به دستور رضا شاه كاشته شده و به قول باغبانها همه شان شناسنامه داشتند. تازه بعد از شش ماه كه خيابان پاستور آسفالت شده، دوباره آسفالت كردن آن از آن كارهاست كه از آدم هاى متقلبى مانند اينها برمى آيد كه مى خواهند مردم را احمق فرض كنند در حالى كه مردم به ريششان مى خندند. وباى ديگر مديرهاى صفر كيلومترى است كه حالا قرار است بيايند و تمام بچه محلها و فاميل هاشان را به سمت هاى حساس بگمارند. حالا برو يك دور قيافه هاى به دروغ حمام نگرفته با چشمهاى قى زده را تماشا كن كه نشانه تعهد اسلامى است. دوستى مى گفت تحمل اين قيافه هاى جديد چقدر مشكل تر است. چون آن قبلى ها در اثر دزدى هاى اسلامى وضعشان خوب شده بود و كت و شلوارى و پيدا بود كه به زور ريش گذاشته اند. اما اينها هنوز نخورده كثيفند تا پول نفت و ميهمانى هاى خارجى تميزشان كند يك سالى كار دارد. همين دوست، عكسى داشت از زمان دولت رجائى كه همين آدمهاى امروز اصلاح طلب را نشان مى داد كه آدم از ديدن آنها وحشت مى كرد. اما حالا، هم حرفهاى درست مى زنند و هم كت و شلوار درست مى پوشند و هم ريش ستارى ميگذارند. اين خارجى هاى پدرسوخته هم از اين عوض شدن ها چقدر لذت مى برند. چون كه به هواى ياددادن به اينها، دوباره سالها نفت ميبرند و بنجل هاى خود را ميفرستند.
احساس سعادتمندى
اين مسئولان جهانى هم مرض دارند كه اينجور آمار را منتشر مى كنند تا اين همه خرج روى دست جمهورى اسلامى ميگذارند. يكى از استادانمان تعريف ميكرد كه يك بخش در شوراى عالى امنيت ملى درست شده كه كارش فرستادن آمار براى مراكزى در دنياست كه نامه مينويسند و آمار ميخواهند. همه اين گونه نامه ها به دبيرخانه شورا ميرود و در آنجا تصميم گيرى ميشود كه تا چه ميزان در آمار دستكارى شود كه انتشارش باعث آبرو ريزى نشود. مگر سازمان يونسكو يك پرسشنامه مى فرستد با مقدارى پول كه تحقيق كنيد مردم ايران به اين ده سئوال چى جواب مى دهند و مى نويسند ميخواهيم بفهميم كه مردم تا چه حد احساس سعادتمندى مى كنند. اين پرسش نامه فرستاده ميشود براى بسيج دانشجوئى و آنها پر ميكنند و در نتيجه يكهو مى خوانى فلان مؤسسه بين المللى نوشته هفتاد و پنج درصد مردم ايران احساس سعادت دارند، يعنى از هر چهار نفرى سه نفر... دود از كله ات بلند ميشود كه اينها كجا هستند كه ما آنها را نمى بينيم. تازه با همه اينها نشريات جهانى مينويسند، آخرين آمارهاى موجود نشان مى دهد كه ايران در زمينه حس سعادتمندى مقام چهلم را اشغال كرده و مردم «نيجريه» و «مكزيك» بالاترين ميزان احساس خوشبختى را دارند و از اين نظر در ميان ۸۰ كشور جهان مقام هاى اول و دوم را به خود اختصاص داده اند و كشورهاى پيشرفته اى مانند كانادا در مكان سيزدهم و آمريكا مكان هيجدهم هستند. اين تحقيق همچنين حاكى است سطح خوشبختى در ايران از ۶۳ درصد در سال هاى ۱۹۹۰ ميلادى به ۷۴ درصد در سال ۲۰۰۳-۲۰۰۲ ميلادى افزايش يافته كه بيشتر مربوط به تغييرات نيروهاى اجتماعى و تمايل زنان به فعاليت هاى اجتماعى است.
آدم ميخواهد فرياد بزند بر پدر آدم دروغگو كه ميبيند چراغها خاموش شد و برق رفت در حالى كه هشت ساعت است گاز هم قطع شده چون كه آب هم قطع است. صداى همسايه به گوش ميرسد كه بدون توجه به ديگران فرياد ميزند بابا پدرسگ ها چرا نميرويد تا مردم تكليف خودشان را بدانند. چطور بگوئيم شما را نمى خواهيم.
گزارش سال وبائى
با گذشت بيش از يك ماه از بروز نخستين مورد وبا در كنارك چابهار در حالى كه احتمال افزايش ابتلا تا اواسط آبان ماه همچنان مورد تائيد است، مسئولان وزارت بهداشت از پيش بينى ميزان افزايش خوددارى مى كنند. مسئولان دولتى گفته اند: «پيش بينى ميزان افزايش ممكن نيست، زيرا از زمان شناسايى اولين موارد ابتلا تا امروز تغييرات اكولوژيكى، جابه جايى جمعيت، افزايش روند فعاليت ميكروب و سفرهاى بين شهرى به وقوع پيوسته كه باعث جابه جايى ميكروب در سطح كشور شده است. ما در سال هاى گذشته هم با وبا مواجه بوده ايم. سال ،۸۳ ۹۲ مورد وبا در استان سيستان و بلوچستان با يك مورد مرگ و دو مورد در استان خوزستان بدون مرگ گزارش شد، اما در ساير نقاط كشور مواردى از ابتلا شناسايى نشد. در عين حال پس از آخرين همه گيرى وبا در سال ۷۷ و روند بالاى ابتلا در سال ۷۸ پس از تشكيل ستاد كشورى بيمارى هاى منتقله از آب و غذا در سال ۷۹ با سير نزولى بيمارى مواجه بوديم. اما سال جارى درگيرى شديد منطقه مديترانه شرقى، شاخ آفريقا و حوزه آسياى ميانه موجب گسترش وباى اينابا در كشور ما شد و به همين دليل هيچ پيش بينى اى از افزايش تعداد مبتلايان امكان پذير نيست.»
به هر حال تعداد مبتلايان به وبا در كل كشور به ۱۴۰۵ مورد افزايش يافته است. كه مسوولان وزارت بهدارى معتقدند خيلى بيشتر است و دهات و روستاهاى قم و مشهد كه در آن افغان ها زيادند از بقيه نقاط بيشترست و گزارش هم نمى شود.
پريشب ها مسئول وزارت بهدارى در صدا و سيما آب پاكى روى دستها ريخت و به مردم گفت «خودتان مواظب باشيد چونكه در جنوب ايران در انتظار موج وباى تازه اى هستيم كه از بابت كنترل كامل آن چندان خوشبين نيستيم. در عين حال دو هدف جلوگيرى از بيمارى افراد سالم و كاهش مرگ و مير ناشى از بيمارى را به طور جدى دنبال مى كنيم.»
همسايگان وبائى
در حالى كه كارشناسان بهداشتى ظرف چند روز اخير بر فرضيه انتقال ميكروب وباى اينابا به داخل كشور از سوى مهاجران پاكستانى و افغانى پافشارى كرده اند صحت اين فرضيه با بررسى آخرين وضعيت بيمارى در كشور هاى همسايه و همجوار با مرز هاى شمال و شرق ايران شدت مى يابد. تاكنون از ۱۰۰ هزار ابتلا در افغانستان و ارقام مشابه در تاجيكستان كويته پاكستان، لاهور و ليبى گزارش شده است كه با توجه افزايش مداوم رفت و آمد بين ايران و اين كشورها احتمال مصونيت هر نقطه از كشور را به صفر نزديك مى كند. در برنامه تلويزيون مسول مربوطه با لكنت زبان و محافظه كارى خلاصه حرف خودش را زد و گفت قيمت گران توليد واكسن و دوران كوتاه مصون سازى واكسن در برابر ابتلا به بيمارى هرگونه تصميم براى پيشگيرى از ابتلا به وبا را عقيم گذارده است. مناطق بسيارى از جهان به دليل فقر، شرايط نامساعد بهداشتى، دسترسى نداشتن به آب آشاميدنى سالم و آلودگى هاى اجتناب ناپذير محيطى در معرض تهديد همه گيرى وبا قرار دارند كه ايران با داشتن بيست ميليون نفر زير خط فقر در اين زمره قرار دارد و بيهوده نبايد همسايگانش را متهم كند.
در عين حال دولت ايران طى سال هاى گذشته پذيراى دائمى اتباع بيگانه از كشور هاى شهره به اپيدمى بيمارى هاى عفونى بوده كه تعداد كمى از آنان به صورت قانونى و از مرزهاى مجاز كشور وارد خاك ايران شده و تعداد بسيارى از مرزهاى غيرمجاز و به صورت غيرقانونى وارد كشور شده اند و نگرانى كارشناسان از بابت حضور همين مهمانان ناخواسته است كه در سراسر كشور پراكنده اند و در زمان هرگونه آمايش از نظر مأموران امنيتى و كارشناسان بهداشتى پنهان مى شوند.
تكذيب دروغ
اما فرداى اين گفتگوى تلويزيونى دستگاه دروغ پراكنى كه اصلا تحمل راست گفتن به مردم را ندارد فورا يك پزشگ حزب اللهى را به صحنه آورد كه گفت اصلا آمار قم غلط است چرا كه افغان هاى حاضر در قم طلبه و درس خوانده هستند و بهداشت را رعايت مى كنند و اين تبليغات دشمنان است. همانطور كه پخش اخبار مربوط به شيوع ايدز در قم اين توطئه سياسى بود. الان هم بايد مردم بدانند كه علت اصلى آسياى مركزى و جهانگردانى است كه از آنجا وارد كشور ميشوند وگرنه مسلمانان نه امكان انتقال ايدز دارند و نه وبا.
گفته هاى اين دكتر حزب اللهى در زمانى از سيماى جمهورى اسلامى پخش شد كه گفته شده است دو گروه پنجاه نفرى از زنان بدكار اهل آسياى مركزى توسط شبكه اى كه فرزند يكى از آخوندهاى مشهور مناطق شمالى آن را اداره ميكند وارد كشور شده اند و مقامات امنيتى و بهداشتى به دولت هشدار داده اند كه همين اقدام كوچك ميتواند به همه گير شدن ايدز در كشور بينجامد كه خود به خود و همين الان هم آمارش به شدت بالا رفته است.
در حال حاضر مصرف سبزيجات و صيفى جات آلوده اى كه با فاضلاب آلوده انسانى آبيارى شده اند در اولويت عوامل پيدايش بيمارى قرار دارد. ما نسبت به اپيدمى ظن قوى داريم اما هنوز نمى توانيم به طور رسمى آن را تأييد كنيم. دكتر سروش نيز مى گويد: شرايط فعلى به منزله همه گيرى نيست. ما در حال حركت بطئى از بابت پيشروى بيمارى هستيم. ابتلاى ۴۰۰ نفر از جمعيت ۷۰ ميليونى كشور اپيدمى نبوده و براى تائيد همه گيرى بيمارى لازم است كه تعداد بيماران در مقايسه با جمعيت كشور بررسى شود.
در اين هير و وير معلوم شد كه وزارت بهدارى خاتمى دستور معدوم كردن محصولات سبزى و صيفى مزارع اطراف تهران را صادر كرده و گفته از اين طريق وبا توزيع مى شود اما اين دستور عمل به اجرا در نيامده و محصولات به سرعت توزيع شده است در سراسر كشور. علت هم معلوم است اين زمينها و محصولاتش متعلق است به مرقد امام خمينى كه زمينها را از مردم خريده اند و انداخته در طرح دو حرم، كه مقصودش بالا كشيدن زمين هاى از بهشت زهرا تا قم است. مقامات بهدارى ميگويند تا به حال تعدادى از افراد متخلف كه براى آبيارى مزارع خود از فاضلاب آلوده استفاده مى كردند و محصولاتشان را هم معدوم نكرده و فروخته اند به مراجع قضائى معرفى شده و براى آنان پرونده قضائى تشكيل شده، اما تعداد متخلفان آنقدر زياد است كه رسيدگى و معرفى تمام آنان امكان پذير نيست. به عنوان نمونه چنانكه قرار باشد كه در شهررى مزارع سبزى و صيفى كه با فاضلاب تصفيه نشده آبيارى مى شوند معدوم شوند، از كل مزارع شهررى تقريباً چيزى نخواهد ماند.» تازه مشكل بزرگتر هم اين است كه مسئولان مرقد امام را نميتوان مقصر دانست. خلاصه به هر جا دست بزنى سروكله يك آخوند پيدا ميشود مرده و يا زنده.
جان گذشته
عبا ناظمى كه شايد اسم مستعار يك دانشجو باشد كه اسمش را عوض كرده كه به اين زودى به زندان نيفتد در نشريه دانشجوئى گزارش كه متعلق به دانشجويان مشهدى است با قطعه شعرى از شاملوى بزرگ نوشته است ما جوانان ايران هيچ آتيه اى جز جنگ و درگيرى براى خودمان سراغ نداريم به همين جهت هم هر چه بزرگترها ما را از جنگ داخلى و حمله آمريكا ميترسانند ما بيشتر جرى ميشويم كه خودمان را آماده تبديل شدن به عراق بكنيم. كسى را ميشناسم كه از همين حالا عكسهاى جورج بوش را جمع كرده مى گويد روزگارى همه اين عكس را از من خواهيد خريد. او با عنوان «من گنجى نيستم كه بميرم» نوشته است اكبر گنجى را قدر مينهيم و بزرگى او را ارج ميداريم اما به او انتقادى هم داريم كه چرا خودش را فدا ميكند در حالى كه اوضاع مناسب نيست. اگر او هم با آن دل بزرگى كه دارد به جمع ما ميپوست و نامه اى مينوشت و از جورج بوش دعوت ميكرد كه از اين هياهوها نترسد و زودتر كار را تمام كند خيلى سريعتر كار وطن پيش ميرفت از آنكه او ميخواهد و انتظارش را ميكشد. من رفتم در مقابل بيمارستان ميلاد و ديدم كه همه براى گنجى نگران هستند اما نگرانتر از آن براى خود بودند كه مبادا فيلمشان را بگيرند، مأموران سعيد مرتضوى كه همه جا پراكنده اند. چه فايده دارد كه همه با ترس جمع شويم. چه فايده دارد كه از وحشت به همديگر سلام نكنيم. چرا يكباره چاره نكنيم اين فضاحت را كه پدرانمان بر سر ما آورده اند عبا ناظمى در دنباله مقاله اش كه دارد دست به دست در تهران ميگردد نوشته با هم شوخى نكنيم. كار مملكت ما مانند عراق و افغانستان حل نميشود. مگر نه آنكه اگر آمريكا نبود در اين كشورها هنوز صدام و بن لادن و ملاعمر و هزار كوفت ديگر سر كار بودند و داشتند زنان را مجبور ميكردند كه برقع بر رخ بكشند. يا آنكه دست آنها را ببوسند. صدام در پنجاه تا قصرى كه ساخته بود در هر كدام هزاران دلار طلا داشت و در همان زمان مردم عراق از گرسنگى مى مردند. تازه آخر سرى دست به نوشتن رمان هاى عاشقانه زده بود و خيال رفتن نداشت كه اگر هم ميمرد تازه يكى از بچه هايش بر سر كار ميامدند ولى حالا كه صدام در زندان است مردم بال و پر در آورده اند. رژيم جمهورى اسلامى دارد خودش را آماده ميكند تا انتخاباتى برپا شود در مورد ما هم بايد اين اتفاق بيفتد. من اسم و نشانى تمام مراكزى را كه بسيج درست كرده تا اطراف تهران را براى مبارزه با آمريكائى ها سنگر بندى كند ثبت كرده ام و دارم. اسم بيشتر حزب الهى هاى محله و شهر خودمان را يادداشت كرده ام كه در آن روزها مجبور نباشيم اينهمه هزينه بدهيم. و وقت تلف كنيم. از همه هم سن و سالهاى خودم تقاضا دارم اينكار را جدى بگيرند. مطمئن باشيد آمريكائى ها براى نجات ما ميايند. در آن زمان لازم نيست ما ده سال گرفتار جنگ باشيم و فوقش تكه تكه و تجزيه شويم تا از دست اسلامگراهاى تروريست نجات پيدا كنيم. حالا كه او ميايد دست كم ما در قلب خود اميدواريم كه راهش را كوتاه كنيم و سعادت خودمان را پايدار. اين زور آخر را ما ميزنيم و خوشحاليم كه دنيا به فكرمان هست. شجاعت داشته باشيد و نترسيد.»
اين نمونه يك جزوه دانشگاهى است كه در تهران توزيع شده است اما عبا تنها نيست. كم كم دانشجويان و جوانان دارند خودشان را پيدا ميكنند و اصلا پشيمان نيستند كه در انتخابات اخير رفتند و رأى به احمدى نژاد دادند و نه به هاشمى دزد و روباه صفت كه باز هم ميتوانست با كلك عمر نظام را زياد كند، همانكارى كه خاتمى كرد. ما با علم و اطلاع و براى آنكه آمدن آمريكائى ها جلو بيفتد رفتيم و به اين عقب افتاده رأى داديم چونكه ميدانستيم چكار ميكند. اول كارى كه ميكند زدن لگد زير كاسه و كوزه آخوندهاست تا جلو دزدى هاى آنان را بگيرد و بچه هاى دانشگاه شريف و محله نارمك را به روى كار بياورد. عقلا و روشنفكران كه خاتمى آخرين راه حلشان بود ديگر هيچ جائى ندارند. اين نقشه پيچيده ماست كه حجازى بسيج فكر ميكند كه نقشه اوست كه باعث شده تا مردم به احمدى نژاد قابل ترحم رأى بدهند. پيروزى بزرگ جوانان هم وقتى بود كه ليست كابينه اش را داد و عده اى مانند خودش را به كارها گذاشت. مثلا وزير بشوند. بگذار بكنند. بعدش به خيال خودشان دزدبگيرى خواهند كرد. و خواهند افتاد به جان هم. خوشحال هم هستند كه قيمت نفت بالا رفته و ميتوانند به همه وعده هائى كه داده اند جامه عمل بپوشانند. موقعيتى بهتر از اين نيست. احمق ها نميدانند كه حتى آژان ها هم دارند فرار ميكنند. فهرست اعضاى كابينه شان را نگاه كنيد. هيچكدام از آنهائى كه با پول نفت فربه شده بودند نيستند. عوضش يك عده صفر كيلومترند و بهترين آدمها براى به هم زدن كاسه و كوزه ها. حالا كه به دست خودشان داريم گورشان را ميكنيم خبر ميرسد كه آخوندها به وحشت افتاده اند. هر كس كه از ما ميپرسد نظر شما جوانها چيست مى گوئيم ما از خودمان نظر نداريم و منتظر آقاى مصباح هستيم كه مقلد ايشانيم. دليلش هم واضح است تنها مصباح يزدى است كه ميتواند حرفهائى بزند و كارهائى مانند نام نويسى عمليات استشهادى بكند و آمدن عمو سام را جلو بيندازد.
خلاصه اش اينكه بر خلاف آنكه اين سياسى ها مينويسند ما حالمان خوب است و شبها هم با تماشاى خيمه شب بازى اينها از صدا و سيما ميخنديديم. چرا نخنديم عرق در قوطى كه فراهم است و در تمام خوابگاه هاى دانشجوئى هست. در عوض در نمازخانه تا دلتان بخواهد مهر هاى نماز بى اعتناء مانده است. اگر كسى شك دارد برود و فقط توالت خوابگاه طرشت را ببيند و يادداشت كند كه چه نوشته اند.
قهرمان ما احمدى نژاد است
ما به بچه هاى نارمك افتخار ميكنيم.
خدا يارت اى قاصم الجبارين.
و با همين شيوه خرشان ميكنيم كه آمدن جورج بوش را جلو بيندازند. فكر كرده اند كه با ساختن بمب اتمى نجات پيدا ميكنند. همين روزها سالگرد هيروشيماست و مردم جهان دور هم جمع ميشوند و ميگويند خدا پدر آمريكا را بيامرزد كه اين بمب را ساخت و بر سر هيروشيما و ناكازاكى انداخت و بعدش هم با وجود آنكه داشت بر سر هيچ كشورى نينداخت در حالى كه معلوم نيست ديگران اگر داشتند چكار ميكردند.
خودكشى جانباز
روزنامه كيهان كه سردسته آدمكشهاى ولايت فقيه است روز سه شنبه به سادگى نوشت: عصر ديروز يك بيمار با پرت كردن خود از طبقه پنجم بيمارستان بقيه الله خودكشى كرد. وى كه عبدالكريم نام دارد چند روز پيش به خاطر بيمارى اش در بيمارستان بسترى شده بود اما نتوانسته بود به مداواى خود ادامه دهد. وى ساعت پنج بعدازظهر ديروز خود را به كنار پنجره طبقه پنجم بيمارستان رساند و بدون هيچ حرفى خود را به پايين پرتاب كرد. مسئولين بيمارستان بلافاصله عبدالكريم را به اتاق عمل بردند ولى تلاش پزشكان جراح بيمارستان براى نجات جان او مؤثر واقع نشد و وى ساعت ۶ بعدازظهر فوت كرد. پس از اطلاع موضوع به ولى الله حسينى بازپرس كشيك قتل تهران وى دستور انتقال جسد به پزشكى قانونى را صادر كرد. همچنين تحقيقات براى شناسايى علت خودكشى عبدالكريم از سوى مأموران آغاز شده است. داستان غم انگيز عبدالكريم را روز بعد خواهر عبدالكريم كه نامش صغرا اسكندرى است براى هر كس كه به بقية الله الاعظم رفت تعريف كرد. آنطور كه او گفت عبدالكريم در جوانى محافظ آخوند مشكينى بوده است. شبى در خانه وى اسلحه اش را پاك ميكرده كه يكى از فرزندان رئيس مجلس خبرگان تفنگ را ميگيردو يكباره شليك مى كند كه ميخورد به طحال اين جوان. مشكينى بعد از چندى كه از معالجه عبدالكريم ميگذرد. پارتى بازى ميكند كه او را جانباز جنگى به حساب بياورند كه هر روز دست و پا گير او نشود و پول نخواهد با آن قيافه لاغر و مردنى و درد وحشتناكش. تا اينجا عيبى ندارد. اين بيچاره كه امكان كار كردن از وى سلب شده بوده با عنوان پرافتخار جانباز مفتخر به گرفتن ماهانه هشتاد هزار تومان از بنياد جانبازان شده و ده هزار تومانى هم صدقه سرى از مجلس خبرگان برايش حقوق تعيين كرده بودند مقام رياست خبرگان. اين همسرى داشت كه بعد از ماجراى تيرخوردن و جانبازى وى از او طلاق گرفت و همسر يكى از پاسداران و محافظان پر و پا دار مشكينى شد كه در مجلس خبرگان آلاف و الوفى دارد و دخترى هم داشت كه انداختند عروس و داماد جديد به كردن وى كه نگاهدارى كند در حالى كه وى ناچار بود به خاطر نداشتن طحال و دردهاى وحشتناك هر ماه چند روزى در بيمارستان بسترى شود. با اينهمه عبدالكريم و خواهرش صغرا خانم اين دختر را بزرگ ميكنند و به سن هجده ميرسانند تا ازدواج ميكند. به فشار مادرش دختر را به خواهر زاده شوهر او ميدهند كه پانزده سالى بزرگتر است زنى دارد و در حفاظت اطلاعات قوه قضائيه كار ميكند. دو سه هفته قبل از اين وقايع در حالى كه عبدالكريم در بيمارستان مصطفى خمينى بسترى بوده است دخترش را هم به بيمارستان بقيةالله منتقل ميكنند و به او خبر ميدهند كه دچار بيمارى زنانه شده است.
عبدالكريم كه جانش براى اين يك فرزند در ميرفت به هواى آنكه قرارست نوه دار شود با شوق خودش را به بيمارستان بقيةالله ميرساند و در آنجا متوجه ميشود كه شوهر دختر چنان وى را كتك زده است كه سرش به ديوار خورده و رفته به كما. عبدالكريم با ديدن فرزند خود كه بيهوش روى تخت افتاده همانجا در بيمارستان بيتوته مى كند و بعد ناگهان خودش را از پنجره به زير مى اندازد. البته چنان كه در خبرها آمده دختر فرداى مرگ پدرش به هوش مى آيد و از مرگ نجات پيدا مى كند.
قليان و داستان پشت آن مدتى است كه در خبرها مى خوانيد كه در ايران قليان ممنوع شده است و بعد مى شنويد كه آزاد شده است و مردم به شادمانى مشغولند و باز دوباره. خلاصه قليان شده است موضوع مهم مملكتى در ايران. راز نهانش را بخوانيد تا برايتان تعريف كنم. تنباكوى قليان هاى ايران را از قديمها شركت دخانيات ايران تامين ميكرد و محل درآمدش بود و ميگفتند خيلى هم خوب است و زمينه صادرات هم دارد. تا آن كه از حدود ده سال قبل تنباكوهائى كه بوى ميوه ميدهد وارد بازار شد. اين تنباكوى ناخالص به ميمنت ورود اسانس هاى ميوه هاى خارجى قابليت تازه اى براى مصرف پيدا مى كرد تا مصرف كننده متوجه طعم نامطلوب آن نشود. به اعتقاد پزشكان استفاده مستمر از اين توتون هاى آغشته به اسانس ميوه اى مشكل آفرين خواهد شد. اما اين توتون هاى ميوه اى و مشكلات آن فقط يكى از موارد اعتراض وزارت بهداشت محسوب مى شد. با گسترش شايعه قرار گرفتن مواد مخدر همچون ترياك در ميان تنباكو، نيروى انتظامى به ميدان آمد و براساس مصوبه دولت در سال ۷۶ ممنوعيت كشيدن قليان را پيگيرى و كنترل كرد. اين ممنوعيت و پيگرد قانونى ادامه داشت تا به پيشنهاد سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى و در كنار پيگيرى آزادسازى موسيقى زنده در هتل ها و رستوران هاى سنتى درخواست آزاد بودن استفاده از قليان در رستوران هاى سنتى با شرايط خاص مطرح و در آخرين جلسات هيأت دولت تصويب شد. جمعيت مبارزه با استعمال دخانيات ايران از جمله تشكل هاى غيردولتى معترض به اين مصوبه هيأت دولت بود كه هفته گذشته از نمازگزاران جمعه تهران درخواست كرد در اعتراض به لغو ممنوعيت كشيدن سيگار و قليان در قهوه خانه ها و رستوران هاى سنتى همكارى كنند.
دبيركل جمعيت مبارزه با استعمال دخانيات با اعلام اين مطلب كه هفته گذشته در نماز جمعه تهران در سه نقطه پلاكارد نصب شده و امضاهاى نمازگزاران در اعتراض به مصوبه دولت جمع آورى شد، به شرق گفت: از سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى كه خود اشاعه دهنده مبحث فرهنگ در جامعه است، اين درخواست بعيد بود. از سوى ديگر وزارت بهداشت طى اعلاميه اى اعتراض خود را به اين مصوبه هيأت دولت اعلام كرده كه طبق چه اساسى آسيب رساندن افراد به خود را به صورت رسمى و قانونى مى سازد. محمدرضا مسجدى بحث قانون كنترل دخانيات مجلس را جدا از اين مقوله دانست و گفت: توجيه آقايان براى آزادسازى مصرف قليان، كم شدن مشتريان رستوران هاى سنتى بود. در حالى كه شواهد خلاف اين امر را نشان مى دهد. وى از هيأت دولت خواست تا هرچه سريع تر اين مصوبه را اصلاح كرده و استفاده از دخانيات و قليان را همچنان در قهوه خانه ها و رستوران هاى سنتى ممنوع اعلام كند.
مسجدى واكنش هاى متفاوت و متعدد دولت را طى سال هاى متمادى گذشته عجيب اعلام كرد و گفت: از سازمان ميراث فرهنگى انتظار داريم خود در اصلاح اين مصوبه پيش قدم شود. از سوى ديگر به گفته مديركل سلامت محيط و كار وزارت بهداشت مصوبه اخير دولت در مورد اجازه عرضه قليان در قهوه خانه ها نسبت به قانون مصوب مجلس ضعيف تر است و قانون حاكم است. بنابراين پس از ابلاغ قانون جديد به طور طبيعى در كشور اجرا مى شود و به دنبال آن استفاده از قليان در اماكن عمومى ممنوع خواهد شد. اما آنچه كه در متن خبرها نميايد اين است كه واردات تنباكوى ميوه اى كه در بسيارى از كشورهاى دنيا مصرفش ممنوع شده است متعلق به كيست. براى اطلاع عرض ميشود كه متعلق به آيت الله مصباح است كه با روابط خوشى كه با كابينه جديد دارد حتما باعث خواهد شد هم مصرفش آزاد شود و هم در مراكز دولتى به عنوان امرى سنتى و مذهبى گسترش يابد. شنيده شده است كه فسمت تجارى و مالى دفتر پرتو دانش كه متعلق به مصباح است و واردات شكر را به عهده دارد و هر سال ميليونها دلار از اينكار سود ميبرد كه اكبر گنجى هم به آن اشاره كرد و به اين روز افتاد، نمايندگى توزيع تبناكوى ميوه اى را گرفته و علاوه بر آنكه كارخانه اى را در مصر خريده كه بزرگ ترين توليد كننده همين تنباكوست. ملاحظه مى كنيد كه وقتى پاى آقاى مصباح در ميان باشد موضوع قليان هم تبديل به موضوعى ملى ميشود و تصويب نامه و مصوبه و قانون ميخواهد. حالا اگر بعدها معلوم شد كه در محمولات تنباكوى ارسالى به اروپا مقدرى مواد منفجره هم بوده است از همين حالا به حساب آقاى مصباح و حزب الله مقلد او بنويسيد.
|