Nimrooz
Vol. 17, No. 847, August 19, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۴۷ - جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۸۴
استاد مصلح الدين زشكى خراسانى
شب جمعه
شبِ جمعه ست و بايد شد روانه
به سوى دادگاهِ شرعِ خانه
عيالِ بنده را در دست شّلاق
شكافِ آستينش پُر بهانه
تمامِ روز دل در سينه مى كوفت
زِ بيمِ اُشتُلمهاى شبانه
اگر دارم دلِ پُر، دستِ خالى
گناهِ من چه باشد در ميانه
سراپا سوختم چون شمع و هستم
بسانِ موم در دستِ زمانه
عرق چون حلقه بر در كوبم امشب
زند از شرم بر رويم جوانه
كه از من انتظارِ مرغ دارند
برم همراه نان و هندوانه
نمازِ ظهر، فردا، در دعايم
بگويم اى خداوندِ يگانه
بيا و چرخ را وارونه گردان
جهانت كهنه شد، نو كن فسانه
تمامِ روزها گر جمعه باشد
شوم آسوده از غم جاودانه
بخوابم شامها تا صبح راحت
بخوانم صبحها تا شب ترانه
به دور از محتسب، گاهى چو زشكى
زنم جامِ مى نابِ مغانه!

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   ايران   •   افغانستان   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   خانواده   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •