Nimrooz
Vol. 17, No. 846, August 12, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۴۶ - جمعه ۲۱ مرداد ۱۳۸۴
اين روشنفكرانِ ما....
*جامعه روشنفكرى ايران استعداد غريبى دارد براى دو پاره شدن! گوئى هميشه منتظر است، خبرى، شايعه اى يا حادثه اى پيش آيد و از درون دو نيم شود. اختلاف نظر البته در همه جوامع روشنفكرى به چشم مى خورد و در حد معقول چيز سودمندى هم هست. اگر تعصب و سوءنيت و يا دشمنى هاى شخصى يا گروهى جانمايه اختلاف نباشد، از برخورد آراى مخالف هميشه به گزينه هاى سالم ترى مى توان دست يافت. ولى اختلاف نظر در ميان روشنفكران ايران از اين حدّ و مرزها فراتر مى رود و به همين سبب نيز هميشه، حتى در لحظات بحرانى كه پاى سرنوشت خودشان در ميان است، ناتوان از به هم پيوستن و يكى شدنند. تاريخ صد ساله روشنفكرى ايران، رنجور از شكست هاى مكرر ناشى از پراكندگى و گسيختگى است. در جامعه اى كه بخش بزرگى از آن، «عوام» به حساب مى آيد، بديهى است كه مسئوليت سنگين ترى برعهده روشنفكران نهاده مى شود. آنها هستند كه بايد در بزنگاه هاى تاريخى، به تحليل و نگرش درستى از رويدادها دست پيدا كنند و جامعه را نيز با خود همراه سازند. آن چه در ايران پيش آمده، عكس قضيه بوده است. نه روشنفكران از خود توانائيِ تحليل درست رويدادها را نشان داده اند- و تنها به سر و كول يكديگر پريده اند- و نه -طبعاً به دليل همان اختلافات- توانسته اند، اعتماد و پشتيبانى توده مردم را به سوى خود جلب كنند. برنده نهائى در اين ميان همان چيزى بوده است كه روشنفكران، مبارزه با آن را هدف اصلى خود قرار داده اند. يعنى استبداد، استبدادى كه سال به سال، هارتر و گستاخ تر نيز شده و در سال هاى اخير حتى آزادى هاى كوچك شخصى را نيز از آنها سلب كرده است. بيست و هفت سال زندگى استبداد تكيه داده بر ارتجاع، در ايران امروز، برآيند ضعف و ناتوانى جامعه روشنفكرى در غلبه بر اختلافات و دوگانگى هاى نظرى در درون خويش است. اين دوگانگى از همان زمان تدارك ظهور خمينى پديد آمد كه تا امروز از تداوم بخشيدن به استقرار نظام اسلامى غفلت نكرده است! انتخابات اخير رياست جمهورى، عرصه تازه اى را براى نقش آفرينيِ اين دوگانگى فراهم آورد، با نتيجه اى كه همه را انگشت به دهان نگاه داشت! «سردار سازندگى» كه بخشى از روشنفكران به حمايت از او برخاسته بودند، عقب ماند و يك حزب اللهى ناب بر طبق سناريوى داهيانه اى كه «رهبر» طرح كرده بود، بر او سبقت گرفت و بر اريكه قدرت نشست. در جريان مبارزات انتخاباتى، چپ هاى سنتى طبق معمول با «تحريم» مخالف بودند و «شركت فعال» را توصيه مى كردند. اين ها هر چه هم سرشان به سنگ مى خورد باز مرغشان يك پا دارد! راست ها و چپ هاى مستقل- البته نه در ائتلاف با هم- پاى بر «تحريم» مى فشردند. وقتى انتخابات به دور دوم رسيد، وضعيت روشنفكرى، حساسيت بيشترى پيدا كرد. گروهى از تحريمى ها، تحريم را شكستند تا از «بروز يك فاجعه بزرگ» جلوگيرى كنند!
آنها كه جانبدار شركت فعال بودند نيز دوگانه شدند، عده اى به جانبداران «سردار» پيوستند و عده اى به دلائلى كه خودشان را راضى مى كرد، به فكر نخستين رئيس جمهور حزب اللهى افتادند، كه البته پيش از انتخابات، «انتخاب» شده بود.
-با توجه به اين پيش زمينه هاست كه رفتار و گفتار- يا به زبان روز- «موضع گيرى» هاى به اصطلاح «روشنفكرانه»، معناى واقعى خود را آشكار مى كند. دو نمونه برجسته پيش روى ماست. يكى نامه «غريبى» كه «عباس كيارستمى»- در فاصله دو دور انتخابات براى «رئيس جمهور منتخب» نوشته و ديگرى گفتگوئى كه محمود دولت آبادى- پس از نمايش انتخابات- با روزنامه «شرق»- چاپ تهران- داشته است. هر دو ما را با ويژگى هاى جامعه روشنفكرى در ايران امروز آشناتر مى سازد.
*
روزگار غريب!
*عباس كيارستمى، فيلمساز برجسته اى است. گمان نمى كنيم، كسى در اين قضيه ترديد داشته باشد. ممكن است كار او با سليقه «بعضى ها سازگار نباشد، ولى همين ها نيز بر مهارت و ورزيدگى او در يافتن و پرداختن بيان ويژه سينمائى صحّه مى گذارند.
او پرورده پيش از انقلاب و شهرت يافته پس از انقلاب است. با همه محدوديت ها كه كارگزاران فرهنگى نظام اسلامى براى فيلمسازان، از جمله براى او، فراهم آورده اند، نخواسته يا نتوانسته راه «جهانى شدن» را بر او ببندند. هر نظرى هم كه او درباره نظام اسلامى داشته باشد، حق او و مربوط به خود اوست. ولى او گاه حرف هائى مى زند كه علف بر سر آدمى سبز مى كند. دليلى هم ظاهراً براى اين كار ندارد. يا شايد دارد و ما نمى دانيم. اظهارنظرهاى «ناگهانى» او را درباره «حجاب» و «آزادى» و «سانسور» در ايران از ياد نبرده ايم. آخرين چشمه كار او، نامه ظاهراً سرگشاده وى است به «احمدى نژاد»، پيش از آن كه بر «سردار سازندگى» پيروز شود. همان زمان كه روشنفكران سرخورده از اصلاح طلبان تنها راه نجات كشور را در پيوستن به جبهه «رفسنجانى» ديدند و به تبليغ آن پرداختند.
-كيارستمى در نامه خود كه در روزنامه ها و سايت هاى درون ايران انتشار يافته، «روزگار غريب» شاملو را به وام گرفته تا شگفتيِ خود را از تصميم به رأى دادن به رفسنجانى، ابراز كند! شاملو، البته «روزگار» را از آن روى «غريب» مى ديد كه از ترس «سلاخانى كه بر چهارراه ايستاده اند تا لبخند را بر لب جراحى كنند»، مى بايست عشق و نور و خدا را در پستوى خانه پنهان كند. حالا فيلمساز بزرگ ما «روزگار» را از اين جهت «غريب» مى بيند كه مى بايست ناگزير يكى از همان «سلاخان» ر ا به رياست جمهورى برگزيند!
-كيارستمى مى گويد به «دلائل بسيار ساده، احمدى نژاد را بيشتر از رقيبش دوست دارد. اين دلائل كدام است؟ :
-او يادآور سال ۵۷ است.‎/ او همچنان بى دروغ، «ما» ى سال ۵۷ را زنده مى كند! ‎/ آن سال، زمان «اخلاق» و «آرمان» و «از خودگذشتگى» بود. كيارستمى سپس مى گويد كه من تو (احمدى نژاد) را دوست دارم، «چون نمى توانم به خودم راست نگويم، كه مى دانم آن چه مى گوئى، راست مى گوئى»! ‎/ اين واقعيت است كه در جهان كنونى قله هاى ثروت (از جمله رقيب احمدى نژاد) با دست اندازى بر پله هاى قدرت، جائى براى رشد مردم باقى نمى گذارند.»
با اين همه كيارستمى رأى خود را نه به او، كه به رقيب احمدى نژاد مى دهد. يعنى به همان كسى كه بر «قله ثروت» نشسته و هميشه در حال «دست اندازى به پله هاى قدرت» است و يك رگ راست در بدنش پيدا نمى شود! جل الخالق! چرا؟ :
- «.... چيزى وجود دارد كه تو را در دنياى ۲۰۰۵ ما «وصله ناجور» مى كند‎/ تو به درد آن مى خورى كه از دنيائى چنين آرمان باخته، افسرده شوى‎/ ما نمى توانيم خود را در سال ۵۷ متوقف كنيم‎/ تو نمى توانى در بازى پيچيده سياستگزاران آلوده به قدرت بازى كنى‎/ به قول مدرس اكنون كسى لازم است كه قاعده هاى بازى اين جهان را آموخته باشد...»
-مى بينيد كه كيارستمى پيشاپيش، «ويژگى» هاى كانديدائى را كه مى خواهد به او رأى بدهد، آشكار كرده است: آلوده و تشنه قدرت و آشنا با قاعده هاى بازى، يعنى دروغ و دغل و تزوير و ريا! «كسى كه توانمند در درك واقعيت هاى امروز زندگى است!»
فيلمساز كه گذشته اين «مرد توانمند» را خيلى خوب مى شناسد، نااميدانه اظهار اميدوارى مى كند كه او «لااقل» اين بار با توجه به شرايط موجود «گوشه چشمى به طبقه محروم داشته باشد!»
كيارستمى در پايان نامه مى نويسد: «تاكنون دو بار رأى داده ام و هر دو بار پشيمان... اين بار با آمادگى بيشتر پاى صندوق رأى خواهم رفت...» اميدواريم اين بار فيلمساز بزرگ ما، پشيمان نشده باشد. هر چند مرد توانمند موردنظر او سر از صندوق بيرون نياورده است. هر چه باشد، همان «وصله ناجور» ى كه بيشتر دوستش داشته پيروز شده است. واقعاً روزگار غريبى است...!
*
نوعى اپوزيسيون!
*بخشى از گفتگوى «محمود دولت آبادى» با روزنامه «شرق» نيز به برخورد روشنفكران با انتخابات و نامزدهاى اصلى آن اختصاص يافته است. دولت آبادى كه در راه «ائتلاف» جمعى از روشنفكران و نويسندگان براى شركت در انتخابات به سود رفسنجانى، «نقشى پر رنگ» ايفا كرده و در واقع كوشيده از تحريم انتخابات يا گسترش آن جلوگيرى كند، مى گويد:
- «روشنفكران بر سر يك «معدل حداقل»... به تفاهم رسيدند.... آنها به اين نتيجه رسيدند كه بايد آرمان هاى دست نيافتنى را كنار گذاشته، وارد جريان واقعى جامعه شوند... به گمان من اين درك مشترك و براى جريان روشنفكرى يك توفيق بوده كه از انقلاب مشروطيت تا امروز كم تر اتفاق افتاده است.»
اگر «معدل حداقل» اين بوده كه از آرمان ها دست برداريم و به يكى از پايه هاى قدرت نظام رأى بدهيم، اتفاقاً چيز كميابى كه نيست- هيچ، از مشروطيت به اين سو، هميشه روزگار همينگونه بوده است.
دولت آبادى در برابر اين پرسش كه پس چرا اين «ائتلاف كمياب» روشنفكرى به شكست انجاميده است، مى گويد: «اصلاً اين تفاهم، به شكست نيانجاميده، برعكس» و بعد منظورش را از «برعكس» توضيح مى دهد: «پديد آمدن اپوزيسيون در دل اپوزيسيون و از درون آن.» واقعاً كه! آن چه كه دولت آبادى، نتيجه پيروزمندانه «ائتلاف روشنفكرى» مى داند، سال هاست كه در نظام اسلامى پديد آمده است. اين كه نظام، اپوزيسيون هاى خود ساخته را نيز تحمل نمى كند، مسئله ديگرى است. با وجود همه ملاحظه ها، نويسنده ما از اين ملاحظه افزوده نيز غافل نمى شود كه اپوزيسيون خودى را نيز توضيح دهد: «هر آنچه كه در چهارچوب نظام سياسى- عقيدتى جمهورى اسلامى مجاز شمرده مى شود»! در بيان آن كه چرا «ائتلاف»، به سراغ رفسنجانى رفته، دولت آبادى مى كوشد، ميان رفسنجانى ديروز و امروز تفاوت قائل شود و در عين حال نقش روشنفكران مؤتلف را در شكست و پيروزى او تعيين كننده نشان دهد: «در دور قبلى كه آقاى هاشمى مى خواست نماينده مجلس بشود اصلاً رأى نياورد (يعنى ما به او رأى نداديم!) در مقطع جديد بود كه ايشان دوباره وزنه شخصيت سياسى خود را از طرف جامعه باز يافت كرد»!
«... روشنفكرى ايران (؟) تشخيص داد كه يك چهره سياسى كار آزموده و مدير و مجرب.... نبايد در موقعيت كنونى از صحنه خارج شود... رجلى كه ۴۰ سال تاوان رشد و تكوين اش (!) را جامعه و مردم پرداخته اند. نبايد از صحنه سياسى مملكت در مقطع كنونى كنار برود... اين تشخيص مهم و ظريفى است... مردم و روشنفكران خواستند به او بگويند آقاى رجل! جامعه از شما بستانكار است و شما بايد دين خود را به جامعه ادا بكنيد...»
دولت آبادى نتيجه مى گيرد كه همين «تشخيص ظريف» است كه بايد پيروزى ائتلاف روشنفكرى تلقى شود. اين كه نتيجه سياسى ائتلاف چه شده «امرى سياسى است!» اتفاقاً انتخابات هم با آن كه «آقاى رجل»! را به قدرت نرسانده ولى باز نتيجه بسيار خوبى داشته است: «مردم رئيس جمهورى را انتخاب كرده اند كه مدعى است فقر را مى زدايد و عدالت را ايجاد مى كند»!
-مى بينيد كه دولت آبادى هم مثل كيارستمى، هر دو رقيب را دوست دارد. به ناگزير يكى را ترجيح مى داده ولى از ستايش آن ديگرى هم ابائى ندارد اگر چه پيش از برگزارى انتخابات براى آن كه او به قدرت نرسد، به فكر تقويت «رجل مجرب سياسى» افتاده است.
*
جانبدار «استحاله»
* «دولت آبادى» سپس با اشاره به قهرمان رمان «سلوك»، مشكل روشنفكران را، به ويژه در خارج از كشور، در دوگانگى ذهنى آنها مى بيند. قهرمان سلوك، در بيرون از ايران زندگى مى كند ولى ذهنش در ايران است. سرماى غربت تا مغز استخوان او رسوخ كرده و نگاهش را تيره و تار ساخته است. در داخل كشور ولى روشنفكران به اين نقطه رسيده اند كه «اگر به حداقل واقعيت نزديك شوند، مى شود براى دست يافتن به امكانات بهتر، راهى باز كرد. اما اگر فاصله بگيرند. (از واقعيت) و از در انكار درآيند باز هم در انزواى تاريخى خود باقى خواهند ماند و اين انزوا راه به هيچ جائى نمى برد، مگر راه هاى رفته شده اى مثل هدايت، بزرگ علوى، خوئى و....»
- (البته علوى هم در پايان عمر، زيان در انزوا زيستن و سود نزديك شدن به واقعيت را دريافته بود!) نتيجه اى كه از مقدمه چينى هاى دولت آبادى به دست مى آيد اين است كه او و روشنفكران مؤتلف با او، با تكيه بر تجربه هاى گذشته، در دوره اخير «واقع بينى اميدوار كننده اى» از خود نشان داده اند. اينان بى آن كه آرمان مشتركى داشته باشند فكر كرده اند كه بهتر است در «جريان واقعيت امور زندگى» خودشان قرار بگيرند (يعنى در انتخابات شركت كنند) و اميدوار باشند كه از «درون و به تدريج» فضاهاى بيشترى را باز كنند.
-نويسنده جانبدار «استحاله» سپس به «موقعيت نااميدوانه» روشنفكران ايرانى مقيم خارج مى پرازد، كه بسيار «عصبانى و خشمگين و پرخاش جو» شده اند. البته به آنها براى اين حالت هاى روحى شان حق مى دهد، ولى برايشان متأسف است كه با نوك زدن به حلقه بسته اى كه در آن قرار گرفته ايم كارى از پيش نمى برند. حلقه بسته با اين چيزها نمى شكند! ولى به «حركت پوينده و درونى جامعه» اعتقاد دارد كه مى تواند «راهى منطقى» براى برون رفتن از اين حلقه پيدا كند. گمان نمى كنيم از اين بهتر و «روشنفكرانه» تر بشود از روش هاى فرهنگى و سياسى موجود در ايران، در برابر اپوزيسيون مايل و مصمم به براندازى، حمايت كرد. ملاحظه كارى هاى لازم را نيز دولت آبادى از ياد نمى برد. به گفته او، «اين روند كوشش كه با فهم مشترك (روشنفكران داخلى) به وجود آمده، بالقوه ارزشمند است و (مهمتر از آن) به معناى هيچ اپوزيسيون خاصى نيست! اين روند معتقد به براندازى نيست. اعتقاد به اصلاحات و... تغيير تدريجى دارد... معتقد است راه درست اين است مگر خلافش ثابت شود!» با اين همه دولت آبادى گذشته هاى تلخ را از ياد نمى برد: «اين اتفاق نظر، پيشينه اى دهشت زا داشته و تجربه هاى تلخ و سنگين را از سر گذرانده است.» نمى دانيم وقتى خلاف اين اعتقاد در دوره هاى «سازندگى» و «اصلاحات» ثابت شده، چگونه مى توان در دوره تجديد «بنيادگرائى» به تحقق آن دل خوش كرد؟
-در بازگشت به موضوع «روشنفكران عصبانى» برونمرزى و موضع خشماگين آنها در متهم كردن ديگران- يعنى نويسندگانى كه در داخل به زعم آنان، از حمايت هاى نظام برخوردار مى شوند-، نويسنده «كليدر» مى گويد «اگر بدترين دشنام ها را هم به من بدهند، ... خرسند مى شوم كه خدا كند قدرى تخليه شده باشند!» و بعد مى افزايد: «... بايستى تحمل كنند، همينطور كه تا به حال تحمل كرده اند و ببينند چرا چنين شد؟ ... به جاى آن كه خشم بگيرند و دروغ زنى كنند و بپيچند به پاى اين و آن... و «خيالات كنند كه در اينجا فلان كس چه تاجى به سر زده... اين عناد بى ربط است... شخصاً اينجا ماه به ماه از خانه ام بيرون نمى آيم. فكر نكنيد كسى قبائى، خلعتى براى ديگران دوخته است» و بعد من هيچ آرزوئى جز بازگشت اين هموطنان و همكاران ندارم... ولى در عين حال نمى توانم تنگ نظرى ها و طبعاً دروغ زنى ها را تأييد كنم...»
روش خيامى!
*در گفتگوى شرق، با محمود دولت آبادى، مسائل مختلف ديگرى نيز به ميان مى آيد: كانون نويسندگان، پدرخواندگى جلال آل احمد، ديدگاه هاى اسنوبيتى و خود محورانه نويسندگان تثبيت شده، نقش مردم و....
ولى ما در همان موضوع بحران روشنفكرى و نيز باورهاى سياسى و فرهنگى دولت آبادى باقى مى مانيم. او روشنفكرها را در دوره هاى مختلف تاريخى به دو گروه اصلى تقسيم مى كند. يك گروه آنها كه «ميرزابنويس» حكومت ها مى شوند و يك گروه آنها كه كارى مى كنند كه در «باغشاه بشود سرشان را زير آب كرد.» يكى خواجه نظام الملك مى شود، يكى حسن صباح. ولى روشنفكرانى هستند، ميان اين دو گروه كه اهل افراط و تفريط نيستند. مثل عمرخيام! به گمان او «نقش روشنفكر تداوم روش و رفتار خيام است و اين حضورى است كه هيچوقت فرصت بروز مداوم نيافته تا در حد فاصل دو قطب، به صورت متعادل، حيات پيوسته پيدا كند. دولت آبادى خودش را پيرو روش خيامى مى داند. مى گويد در دهه ۴۰ در زمان اوج انقلابى گرى با دوستانش همين بحث را داشته است؛ سرانجام يك روز به «سعيد سلطانپور» گفته است: سعيد جان تو مى خواهى خودت را براى مردم به كشتن بدهى، من مى خواهم به خاطر اين مردم زنده بمانم! ... مى خواهم استعدادهاى نهفته خودم را شكوفا بكنم... بنابراين رفيق، راه ما از هم جدا است!» به اين ترتيب آنها كه او را مبارز و انقلابى مى دانند، نشانى را عوضى گرفته اند! خودش مى گويد- برخلاف آن چه ديگران گفته اند- هيچگاه كمونيست نبوده، «سوسياليست بوده»، آن را هم پس از آن كه ديده «ويلى برانت» و «اينديرا گاندى» كارى از پيش نبرده اند، به كنارى نهاده است! در برابر آنها كه به فكر «براندازى» بوده اند- يا هستند مى گويد: «آخر تغيير مملكت كه ورق زدن كتاب تاريخ نيست!» شعارى از «ماركس» را كه از دوره جوانى به ياد دارد نقل مى كند كه «فيلسوف آن نيست كه تاريخ را توضيح دهد، بلكه كسى است كه تاريخ را تغيير بدهد.» او مى گويد اين سخن زرين است اما نه براى همه جوامع، جامعه ما به فيلسوفانى نياز دارد كه اول تاريخ را- يعنى جامعه خود را- بشناسند و توضيح دهند... گمان مى كنيم روزنامه نگاران و ناقدان ما نيز بايد همين روش را دنبال كنند. در آغاز درست نويسندگان و شاعران را بشناسند و بعد از آنها انتظارات آن چنانى داشته باشند! ....
butilpa@aol.com

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   ايران   •   افغانستان   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   خانواده   •   فال هفته   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •