اشاره تاريخى
اسلام سياسى كمرنگ و كم رنگ تر شده حتى رنگ مى بازد، اين مكتب در سال هاى ۱۹۲۶ به بعد در جهان عرب به مدد ابن سعود و متفكران مصرى در برابر رشد تفكر جدائى دين از حكومت در بعضى كشورهاى خاورميانه (تركيه، ايران، افغانستان) پديد آمد. پول آسان و ارزان نفت و عروج نوعى ناسيوناليسم عربى به آن رونق داد. در كنگره اسلامى جمال عبدالناصر برداشتى خاص از اسلام سياسى ارائه داد كه از نيت علماى وهابى و سعودى به دور بود. شكست ناصر بعد آن جنگ شش روزه او نظريات او را محو ساخت و اسلام سياسى سعودى رهبرى اين حركت را در خط اصول گرايان وهابى به دست گرفت. هر چند اتحاد سياسى در جهان عرب مسلمان به سبب بُعد جغرافيائى و تفاوت كشورها و ملل و نحل هرگز پا نگرفت و همه تجارب مصر، ليبى، سوريه و لبنان نقش بر آب شد ولى زعامت سعوديان و سخاوت آنها كه دست در خزاين سرشار عايدات نفت داشتند منتهى به گسترش مدارس قرآنى در سراسر قلمرو اسلامى شد. امر فلسطين در قبال حضور نيرومند اسرائيل به طلاب اين مدارس ميدان داد و حركات بسيار افراطى و متعصبانه اسلامى پديد آمد. ايران آن روز و افغانستان آن روز در كنگره اسلامى ۱۹۲۶ به اصل اسلام سياسى رأى ندادند اما اين اسلام سياسى پا گرفت و مكتب شد و حركت اجتماعى شد و انقلاب شد و حكومت هاى اسلامى را پديد آورد. در ابتدا هدف اسلام سياسى عبارت بود از تحكيم اسلام به قصد رجعت به حال و هواى امپراطورى وسيع اسلامى ولى در عمل هر كشور اسلامى روحيات ناسيوناليسم محلى را در آن دميد و در نتيجه با استفاده از شرايط بعد جنگ بين المللى دوم شعار مبارزه با استعمار بر ديگر شعارها پيشى گرفت. شوروى كه در آن زمان از هر آب گل آلودى ماهى مى گرفت و چندين جمهورى مسلمان نشين در ابواب جمعى خود داشت از شعار مبارزه با استعمار استقبال كرد و به اعراب مسلمان نزديك شد و بر اثر آن در بعض كشورهاى مسلمان ازدواجى ناميمون بين اسلام سياسى و كمونيسم شوروى پديد آمد. چه بسيار از روحانيون كه به شوروى و اقمار آن و چين سفر كردند و چه تقريب ها كه در افكار آنها بديد آمد كه بعدها همدستى سرخ و سياه را زايانيد.
اما اسلام سياسى خزانه فكرى اش تنها نزد وهابيون سعودى نبود. زرّادخانه واقعى اسلام سياسى اخوان المسلمين بودند. هم آنها كه در اوج قدرت ناصر به او تذكار دادند كه قانون اساسى ما قرآن است.
اسلام سياسى در عمل در هر كشور اسلامى به گونه اى كه مقتضى محل بود تفسير شد و شاخه و شعب آن بسيار زياد شد. ايران آخرين كشور مسلمانى بود كه جذب امواج آن شد. امواجى كه به رهبرى خمينى چپ و انواع آن را همراه با جبهه ليبرال هاى ايران و مجاهدان و فدائيان اسلام را با خود برد و سپس يك يك آنها را از خودراند.
كار اسلام سياسى به تروريسم كشيد كه در مواردى كار نهضت مقاومت را به عهده دارند و در مواردى ديگر طالب سقوط سعودى ها و استقرار اصوليون در همه جايند و امروز القاعده مظهر آن شده است.
وجود حركات و نهضت هاى ناشى از اسلام سياسى تا فاجعه نيويورك در يازده سپتامبر ۲۰۰۱ و حتى ترورهاى فردى موجب نگرانى غرب نشد به عبارت صحيح تر غرب بعد از واقعه فوق دريافت كه غافلگير شده است و اين غفلت دامن كليه سرويس هاى اطلاعاتى اروپا و آمريكا را گرفته بود و بحران آفريد كه ادامه دارد. غفلت هاى اطلاعاتى غفلت هاى سياسى و تصميمات غلط به بار آورد. تا آنجا كه در سپتامبر ۲۰۰۱ جيمز وولسى فكر مى كرد و به اشتباه فكر مى كرد كه جنگ جهانى تازه اى در جلوى پاست و آنچه پيش روى او بود اوج تروريسم مسلح به پيشرفته ترين فنون بود.
اقدامات و پيشگيرى ها
از بعد فاجعه دو برج نيويورك به اين طرف اقدامات بسيار براى كشف لانه ها و شبكه هاى تروريستى در سراسر كشورهاى غربى صورت گرفته است. شرح اين اقدامات در اذهان خوانندگان هست. تنها بايد دانست كه بازسازى سرويس هاى بحران زده غرب امريست طبيعى بعد آن وقايع. اما اقداماتى از قبيل لشكركشى به عراق و حتى افغانستان از مقوله ديگراند. اولى روى در تحكيم امنيت ملى دارد و دومى ها روى در نوعى جهانگشائى نفتى.
پديده مهم در اين چند سال كه از عمر اقدامات فوق مى گذرد اين است كه فعاليت هاى تروريستى از نفس نيفتاده اند زيرا اشتباهات مربوط به اشغال عراق و افغانستان با اشتباهات ناشى از حركات مربوط به گسترش اسلام سياسى مخلوط شد و هنوز و در همه محافل آمريكائى و اروپائى واقعاً اراده بر آن نيست تا اين دو مسئله از هم جدا شود. بديهى است آنها كه در جستجوى «خاورميانه بزرگ» اند به همان اندازه خلط مبحث مى كنند كه طراحان انگليسى (MIDDLE، EASTERN EMPIRE) در سال هاى ۲۰-۱۹۱۹ مى كردند. آمريكائيان تا قبل از علم شدن تئورى هاى نومحافظه كاران هرگز به معناى واقعى به ريشه ها و لانه هاى تروريسم اسلام نمى انديشيدند ولى براى هر وجب از خاك سرزمين هاى نفتى دهها طرح و نقشه داشتند. وقتى ژيسكاردستن رئيس جمهور فرانسه سال انقلاب ايران از نظر كارتر دائر بر رها كردن ايران و حمايت از خمينى طرفدارى مى كرد براى هيچيك از دو دولت مربوطه ماهيت حركات اسلامى مفهوم نبود و باور مى كردند كه دامن آنها را نخواهد گرفت. امروز در تمام اروپا و آمريكا هم و غم دولت ها متوجه مهار كمترين و كوچكترين امام جماعت جامعه مسلمين مقيم كشورهاى آنهاست. عباس ميرزا خطاب به سربازان خود مى گفت «كسى براى مردن و از دست دادن جان به خاك كشور ديگر تجاوز نمى كند.» آمريكائى كه عراق را اشغال كرده است به اميد چه چيز به اين كار دست زده است؟! امروز هر روزنامه غربى را باز كنيد اين سئوال را در گوشه اى از آن مى يابيد.
اقدامات امنيتى كشورهاى اروپا و آمريكا به جاى خود محترم اند، ولى آنها كم و بيش توفيقى در پس راندن اسلام سياسى كه هزار و يك چهره دارد به دست آورده اند زيرا اگر چه چشم آنها جز به نفت دوخته نيست ولى بى عبور از سد اسلام سياسى آرامش ميسر نيست.
كمرنگ شدن اسلام سياسى
اسلام سياسى با همه تهورى كه به خرج داد و با همه توفيقاتى كه به دست آورد در هيچ كشور از كشورهاى اسلامى پاسخگوى تقاضاهاى مردم و ملت «و حتى امت» خود نشد. غرب و به خصوص آمريكا ممكن است خود را در پس راندن اين پديده تاريخى سهيم بداند ولى به همان دليل كه غرب بى خبر از درون ديگدان شوروى به جنگ سرد سرگرم شد و شوروى و كمونيسم جهانى به سبب ندادن پاسخ لازم به تقاضاهاى مردم سقوط كرد در مورد اسلام سياسى نيز غرب و خاصه آمريكا بى خبر از بافت اجتماعى و روانشناسى مردم تاريخى و عمق تعليمات اسلامى دل به لشكركشى و بازى با كلمه دموكراسى خوش مى كند و نمى بيند كه اگر دور كشد اسلام سياسى زودتر از سكه مى افتد زيرا رهبران اسلام سياسى همه جا در جهان اسلام از دخالت هاى بيگانه اهرم بر كشاننده مقاومت ها و پرهيزكارى هاى ضد رژيم اسلامى ساخته اند.
-طى سه ربع قرن عربستان سعودى از اسلام سياسى خود دژى نفوذ ناپذير ساخت و لكن نتوانست بر مشكلات داخلى فائق آيد. اين مملكت كه پادشاهان آن صاحب عظيم ترين ذخاير و عوايد نفتى اند و علاوه بر آن رياست فائقه اى دارند بر دو مكان مقدس مسلمانان يعنى مكه و مدينه طى نيم قرن- جمعيتش از ۸ به ۵/۲۱ ميليون رسيده است و درآمد سرانه اش ازباب قدرت خريد به ۵۰۰/۱۱ دلار بالغ است امروز قادر نيست جواب مسئله بيكاران (۲۰درصد جميت فعال) خود را بدهد. اين مملكت كه به قول بيكر وزيرخارجه جرج بوش (پدر) تقريباً تمام هزينه جنگ كويت (GULF) را داد (قريب ۵۰ ميليارد دلار) و سخاوتمندانه ذخاير كويت را به غرب بازگرداند و براى اول بار دچار كسر بودجه شد امروز نمى تواند مدعى استقلال عمل خود در برابر آمريكا شود تا جلوى انفجارات را بگيرد و حق شيعيان را به رسميت شناسد.
اين مملكت كه خالق و مددرسان همه مدارس اسلامى قرآنى است كه كارشان تربيت افراد متعصب و جان سپار است و مهمترين و پيشرفته ترين آسمانخراش ها و تفرجگاه ها را در خود دارد به دلايل تعصباتى كه در ذات نظام خود دارد هنوز به معنى واقعى نه آموزش و پرورش ملى دارد و نه برابرى هاى اجتماعى را مى شناسد. از بعد آن واقعه يازده سپتامبر ۲۰۰۱ رفته رفته آمريكائيان متوجه شدند كه نام آورترين تروريست ها تبعه سعودى اند و مدارس قرآنى جز كانون پرورش تروريسم نيست. اين افتخار به جائى است براى جرج بوش كه با فشارى كه بر رهبران عربستان سعودى آورد و ملك عبدالله كه به سرعت تعهداتى روشنفكرانه كرد تا اصلاحات وسيعى در اين كشور صورت گيرد و به نظر مى رسد كه دست حمايت هاى مالى نسنجيده عربستان سعودى از پشت سر مؤسسات پرورنده تروريست برداشته شده است. از درون عربستان خبر گرفتن كار آسانى نيست. مملكت در قبضه نظامى است كه سخت تعصب دارد بر سنن و معتقد است اين سنن موجب تحكيم و رواج اسلام و زاينده امپراطورى وسيع اسلامى است و نمى بيند كه بيلان كار سعودى ها در تحقق عدالت اسلامى كم و در پراكنش تعصب و تحجرات فكرى زياد است. نمى بينند كه تعظيم و تكريمى كه ديگر كشورها به عربستان سعودى مى كنند از بابت دلار بى حساب است نه ازبابت گرامى داشتن اسلام. نمى بينند كه بيت المال از آن مردم است نه دارائى شخصى يك خانواده با يك طايفه حاكم كه البته عربستان را هم عربستان كردند. در جامعه عربستان به دليل مصوبات حكومتى بسيارى به دليل وابستگى! خانوادگى صاحب حق و حقوق و امتيازات اند نه به دليل كارى كه مى كنند. روال و روند شاهزاده هاى سعودى در درون و برون كشور يكى نيست و هر جا هر چه مى كنند بنام اسلام و سعودى است. پرنس وليد در پاريس مردى است آزادمنش ولى همتاى او در رياض و جده از مقوله ديگرند.
مساوات و عدالت اسلامى و صراط مستقيم در محاسبات فعلى مورد تقاضاى مردم اند. عربستان دژ اسلام سياسى است ولى همه چيز اين دژ و اين اسلام وهابى اخوان مسلمين تحت سئوال قرار گرفته است. زيرا همان مردم كه پرچم ضد عثمانى و انگليسى برداشتند خواهان برابرى هاى اجتماعى و قانونى شده اند. ملك عبدالله مرد كار كشته و مسئولى است بزعم رسانه هاى غربى ولى نظام كمرنگ شده يا بايد ماند و اصلاح كرد يا لازم است عواقب را پذيرفت.
-نشانه هاى بسيار بر كمرنگ شدن اسلام سياسى در سراسر جهان اسلام وجود دارد. آن فلسطين عرفات ديگر نمى تواند پديدار شود مگر آن كه غربيان و در رأس آنها آمريكا دوباره خلط مبحث كنند و به اشتباه به دخالت هاى غير عادى متوسل شوند.
از الجزيره بوم دين ديگر خبرى نيست. اين كشور كه بعد رهائى از استعمار فرانسه اسير چپ گرائى هاى روس و سپس به دام اسلام حادّ سياسى افتاد پيوسته در سال هاى اخير در كار پس راندن اسلام سياسى است. مردم مبارز اين كشور ديدند كه آن افراط ها برآورنده حاجات دينى و آرمان هاى ملى نيست پس آرام آرام از آن كنار گرفتند.
در ليبى كه حضرت قذافى هنوز تعصبات گذشته را فراموش نكرده است اين هوشمندى بود كه تن به هر غرامت و معامله اى بدهند تا از مضار اسلام سياسى بركنار بمانند. اين كشور كه مدد مالى به همه گروه هاى تروريست ضد غرب مى كرد، ظاهراً كمك ها را قطع كرده و به همه علناً ندا داده است كه دوران تروريسم به سر رسيده است و عوامل او هم در همه جا يا از كار بد خود دست كشيده اند يا به خرج اربابان تازه اى عمل مى كنند.
عقب كشيدن ليبى و سعودى از مددرسانى به آتش بياران ناامنى شاهكار غرب نبوده است بلكه تهى بودن چنته اسلام سياسى از ابزارهائى كه صلاح ملك و ملت و امت را تأمين كند اصل قضيه است. غرب البته در هر مورد به سود و زيان خود عمل مى كند ولى اسلام سياسى جزئاً نتيجه استعمار غرب بوده و هست.
-اخيراً ژنرال پرويز مشرف ۱۴۰۰ نفر از دانشجويان!؟ خارجى مدارس اسلامى قرآنى پرورنده تروريسم را براى جلب رضايت آمريكا از پاكستان اخراج كرد. با توجه به شمار زياد مدارس قرآنى در پاكستان كه از بركت سياست اسلامى و اسلام سياسى سعودى ها تأسيس شده اند. (شمار مدارس قرانى را در پاكستان بين ۲۰ تا ۴۰هزار تخمين زده اند) اين كشور هنوز بيش از اين ها وظيفه به پاكسازى دارد. پاكستان با جمعيتى بين ۱۴۱ تا ۱۵۰ ميليون نفر از جمله كشورهاى اسلامى است كه حكومتش هرگز بر همه مناطق خود تسلط ادارى و نظامى و مالياتى ندارد. پدران بنيادگذار اين كشور بهنگام جدائى از هند استعمار را رد كردند و اسلام سياسى را سرسپردند. حتى روشن دلانى چون على جناب و شاعرى پر آوازه مثل اقبال لاهورى نديدند اين حقيقت را كه كشورها من حيث مردم خود مستقل مى شوند و نه به بهانه مذهب خود و هر كشور كه انگ دينى بر خود و نظام خود زند لاجرم بنا را بر حصر و حذف ديگرى نهاده است.
كانون مهم اسلام شيعوى سياسى (ولائى) ايران است. ايرانيان در كاردين و مذهب مجهز به فرهنگ ايرانى اند. بعد ۲۷سال دريافتند كه اسلام سياسى جوابگو نيست و اگر بود و عدل و مساوات اسلامى را تأمين مى كرد به قول رئيس جمهور جديد ما ۱۲ ميليون نفر مردم زير خط فقر نداشتيم (سازمان ملل اين رقم را ۱۸ميليون اعلام كرده است.) ايران بازنده بازى اسلام سياسى خود شده است وگرنه آنچه شاهد آنيم بازسازى يك غرور زيادى ملى است كه محتملاً كارش به دروغ زيادى مى كشد. به اين مقوله بازخواهيم آمد.