همزمان با مراسم سوگندخورى سرسپور سابق شهردارى تهران به عنوان رئيس جمهورى برگزيده جناح بنيادگراى شيعيان در حاكميت، ما هم با مكثى بر سه عكسى كه اين «كلب آستان سيدعلى» را در حال ليس زدن بر دست رهبرى و هم آغوشى با مصباح يزدى معروف به تمساح شكرخوار و رحيم صفوى سر سپاه آدمخوار نشان مى دهد، به ناگاه دچار هيجان شديم و شروع كرديم به نوشتن شعرى در قالب مثنوى كه ذيلاً از نظر خوانندگان بالنسبه گرامى نيمروز مى گذرد:
پول نفت آيد به روى سفره ها!
پول نفت آيد به روى سفره ها
جان آقايان و آقازاده ها!
حق مردم را بگيرم از «ولى»
مى كشم از زير پايش صندلى!
مى كُنم مصباح را، خلع سلاح
از چه مى خندى به ريشم قاه قاه؟
مهدى موعود باشد پشت من
رأى انس و جنّ، همه در مشتِ من
(راستش اين گُه خورى از خزعلى ست
گرچه از حلقوم مصباح دلى ست) *
من سفير عدل و دادم، اى بشر!
منجى تو، گرچه با توپ و تشر!
تو بهشت طالبان را ديده اى؟
توى شلوارت چرا شاشيده اى؟
اين منم، سرچشمه اسلامِ ناب
يا همان كابوستان هنگامِ خواب!
من نكير و منكرم روى زمين
تو چماق پاسدارانم ببين!
كشور ما صدر اسلامى شود
بى خيال چشم بادامى شود
(زير چادر زن چه زيبا مى شود
همرديفِ پنگوئن ها مى شود!)
الغرض: يا روسرى يا توسرى
سينما هم، چلنماى رهبرى!
شعر ناب ما، همان مرثّيه مان
هر نمايشنامه مان، تعزّيه مان
هر رُمانى، داستانِ كربلا
معدن بى انتهائى از طلا!
بنگرى تاتو صدا- سيماى ما
يا به «كيهان» برادرهاى ما،
وانهم اين چالِ مدفوعات را
در ببندم جمله مطبوعات را!
آن طويله، مجلس شورا، زكى!
بحث و فحص و لايحه، دعوا، زكى!
آيه ها داريم و هم آيات را
پاسخ هم كله، هم خايات را!
هر چه را خواهيم، در قرآنِ ماست
هر چه بعد از آن، همه بادِ هواست!
الغرض، اين مذهبِ عثنى عشر
داده ما را حق مطلق تا حشر!
طبق فتواى خمينى، اقتصاد
مال خر باشد، ولى، دارى به ياد؟
پس، ز «يُنجه» بگذر و «گل» را ببين!
نان رها كن، شاخ سنبل را ببين!
پول نفت آيد به روى سفره ها،
منتها، در شكل امر و نهى ما!
پس، نماز وحشت و ميت قبول!
كوسه و تمساح و اقيانوس پول!
* «دَلى» بروزن «ولى» يا «على» به زبان تركى يعنى ديوانه و مجنون، مثل ملاحسنى، و يا خزعلى!