|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده
وبا در قم و مشهد به علت نگهدارى افغانها توسط مراجع
مصباح يزدى: اين افغانها آنقدر متعهدند كه ايرانى ها نيستند
پاسخ تند سفيران اروپائى به مجلس و شرطشان براى شركت در مراسم تحليف احمدى نژاد
جشن و پايكوبى لاتهاى محلات براى شروع كار احمدى نژاد
خروج وسيع سرمايه از كشور بعد از انتخابات
سفير الواط: دخترها براى همينكار ميخواهند به قبرس بروند
دفتر رسوا كننده خاطرات دخترى كه خود را كشت
|
|
بالاخره طرف يكى را پيدا كرد كه دستش را ببوسد!
|
تهران به شدت داغ و ملهتب و نگران. هر چه روزهاى بيشترى ميگذرد باور كردن اينكه جمهورى ايران رئيسى دارد به نام احمدى نژاد با اين قيافه و طرح هاى ابتكارى براى فريفتن توده ها مشكلتر ميشود. به قول يكى از استادانمان آدم احساس خريت و هوس باردادن ميكند. يعنى ملت باستانى اندازه اش همين بود. اولين طرحهاى رئيس جمهور مردمى معلوم شد چيست كه قرارست پشت دنيا را به خاك آورد. پذيرائى از بشار اسد در خيابان. به قصد آن كه به مردم نشان داده شده باشد كه اين رئيس جمهور كه بوى رجائى ميدهد از كاخ سعدآباد بدش ميايد و دلش ميخواهد در همان خيابانى كه قديمها كاخ بوده و حالا شده فلسطين از مردم پذيرائى كند. كاش كه براى يك سال هم شده اين نفت قطع شود و كارى شود كه پولش به خزانه نرود آن وقت ببينيم اينها چه ميكنند و چه كسى به ديدنشان ميايد و چه كسى به حرفهاى ياوه شان گوش ميدهد و اصلا جايگاهشان در دنيا كجاست.
اما از همه جالبتر لباس كمرنگى بود كه به تن اين شاهزاده پوشانده بودند كه در كنار بشار اسد دكتر زباندان سورى مانند بچه عقب افتاده اى بود. تازه در فيلمها نشان ميدادند كه فاروق قدومى وزير خارجه سوريه موقع دست دادن و روبوسى كردن با كمال خرازى- كه معلوم بود از سر اجبار آمده است تا همين چند روزش هم طى شود و برود به مأموريتى و از رنج خلاص شود- نگاهى به او انداخت كه انگار ميگفت دلم برايتان ميسوزد. دست كم ما سى سال گرفتار يك ديكتاتور بوديم و حافظ اسد ما را مجبور به تحمل اين گونه آدمها نميكرد. خامنه اى هم با گذاشتن على لاريجانى فيلسوف شارلاتان در كنار احمدى نژاد سعى ميكند زهر اين انتصاب را بركام ملت شيرين كند. چه كار مشكلى. اما اينها همه ظاهرسازى است و حرف راست همانست كه يكى از نمايندگان بازارى گفت و اعلام داشت در حالى كه براى وزارت خارجه و برنامه ريزى و مديريت دو سه نامزد وجود دارد رئيس جمهور با استخاره انتخاب خود را اعلام خواهد داشت.
مشكل آنجاست كه جمهورى اسلامى قصد دارد با اينچنين مديرانى با كشورهاى مختلف دنيا برافتد و در مذاكرات سياسى با آنها اهميت هم داشته باشد. در حالى كه مشكلترين كارها براى يك بازرگان و ديپلومات اروپائى همين است كه ناچار باشد براى حفظ منافع كشورش افرادى را كه بوى ناخوش دارند و كثافت از سرورويشان ميبارد تحمل كنند. گرچه كه مانند سفير قبرس در تهران در لحظه اى كه خبرنگارى به او ميگويد تو متهم شده اى به تجاوز به دخترانى كه قصد گرفتن رواديد و سفر به قبرس را داشته اند گفته است مگر اينها قرار بوده به قبرس بروند براى چه كارى. كسانى كه اينهمه غيرتى هستند چرا كارى نمى كنند كه دخترها اينهمه مُصّر به رفتن از كشور نباشد.
پاسخ سفير قبرس
جالب اينست كه جمهورى اسلامى كه ادعا ميكند كه با آمريكا و اروپا سر جنگ دارد و از آنها نميترسد و بلكه همه را ميترساند، در مقابل يك جزيره كوچك مانند قبرس نه تنها ترسيد بلكه به تحقير هم تن داد و از اين سفير عذرخواهى هم كرد و او را در جاى خود باقى گذاشت و تنها خواهش كرد كه بعد از اين خيلى در رفتارش جانب احتيار را داشته باشد، يعنى مانند ديپلومات هاى ديگر با كمك محافظان تعيين شده الواطى كنند و بهانه دست اين و آن ندهند. البته ناگفته نماند كه قسمت يونانى نشين قبرس جاى فوق العاده اى است كه هم بسيارى از سران جمهورى اسلامى در آنجا ملگ و دارائى و شركت هائى درست كرده اند كه پوشش كارهاى اروپائى آنها است و ديگر اينكه بيشتر عمليات غيرقانونى مانند خريد سانتريفوژهاى هسته اى و كامپيوترهاى مخحصوص كه با كمال وقاحت ميگويند ساخته دست مهندسان مسلمان است از طريق معاملاتى كه در بخش يونانى نشين قبرس صورت گرفته به دست آمده است. بيخودى نيست كه ورود ايرانى ها به بخش ترك نشين قبرس كه همه مسلمان هستند نياز به رواديد دارد و بسيار هم سخت است، چونكه در آنجا تركها سخت مواظبند و به پولهاى ايران هم بى نيازى نشان مى دهند. باز از جمله دلايلى كه آورده اند قطع پروازهاى از تهران به انتالياست كه نزديكترين منطقه توريستى به خاك ايران است و هر هفته سه پرواز به آنجا وجود داشت و شانزده پرواز دربست توريست هاى ايرانى را براى گذران تابستان به آن جا ميبرد اما درست در روز آغاز به كار احمدى نژاد دولت اين پروازها قطع كرد و از طرف ديگر اعلام داشت كه پروازهاى به آسياى شرقى هم كم ميشود. اين بخشى از برنامه قطع جلب توريست به كشورست كه آدمهائى مانند احمدى نژاد معتقدند كه به جز آنكه به مردم ايران بدحجابى و بى ايمانى مياموزد توريست كار ديگرى نمى كند.
شادمانى لاتها
مشكل تر از همه جلوگيرى از شادمانى لاتهاست كه در همه جا از سرمقاله روزنامه كيهان و لثارات الحسين تا مسجد محله مان جشنى به راه انداخته اند و به هر كه سرش به تنش ميارزد نگاهى مى كنند به اين معنا كه حالا خدمتتان ميرسيم.
به قول بچه ها كارى كرده اند كه مردم دائم بگويند بابا رحمت به آن كفن دزد اولى.
هر كس در هر جاى تهران و شهرهاى بزرگ منزل دارد ميداند كه بعد از روز سوم تير و شكست هاشمى رفسنجانى، دارودسته بسيجى ها و حزب الهى ها چه جانى گرفته و چه آتشى ميسوزانند و چطور به همه چپ چپ نگاه ميكنند به قول يكى از كسبه محل ما انگار كه ما از كشور ديگرى امده ايم و جاى آنها را تنگ كرده ايم. و حالا با مزه اينست كه با ما اينطور رفتار ميكنند اما تمام تدابيرى را كه دولت خاتمى با كمك سازمان ملل به كار برده بود كه افغانها به كشور خودشان بروند، احمدى نژاد در همان روز اول كارش به هم زده و دستور داده به اين همكيشان سخت نگيريد. اين هم دستور مصباح يزدى استاد احمدى نژاد و ولى او بوده است كه خود در حدود سه هزار طلبه افغان و پاكستانى در قم گرد آورده است. وبا به دستور مصباح، اين دستور در حالى است كه هنوز هم نيمى از افغانها در ايران مانده اند و دولت قبلى قصد داشت كه با گرفتن عوارض و هزينه هاى تحصيلى زندگى در ايران را براى اينها مشكل كند تا به كشورشان بروند. مشكل هم وضعيت بچه هائى بود كه در سالهاى اقامت در ايران پيدا كرده و دخترهاى روستائى را گرفته بودند و حالا معلوم نبود كه اينها با داشتن چند بچه چه بايد بكنند. اما مصباح معتقدست اگر قرار به رفتن باشد بايد آن دسته از هموطنان بروند كه مخالف احكام الهى هستند. همانهائى كه شب هاى ماه رمضان تا سحر از خانه شان صداى مناجات بلند نيست.
اين سياست مصباح يزدى و چند تا ديگر از مراجع عقب افتاده قم به آنجا رسيده كه افغانها براى فرار از مقررات وضع شده و اخراج از ايران ميروند قم و طلبه ميشوند و بعد هم زن و بچه اى را كه در روستا دارند ميبرند قم و با همان لباس به كارهاى ساختمانى مشغول ميشوند و اعتنائى هم به علما ندارند. اين عده هم شهريه مى گيرند و هم كار ميكنند و پول در مياورند اما به هر حال بى مايه فطيرست. در مراسم خاص با يك پيام راه ميافتند و عليه كسانى كه نميشناسند و به نفع كسانى كه آنها را هم نميشناسد شعار ميدهند و رأى ميدهند و خلاصه سياه لشگرهاى خشن و گوش به دستور هستند.
از كوچكترين اثرات وجود افعان هاى زير سايه مصباح يزدى شيوع وباست كه خود مقامات ابراز داشته اند كه منبع اصلى آن در قم است.
به گزارشى در اين باره نگاه كنيد تا حرف بيربط نزده باشيم:
معاون مركز مديريت بيمارى هاى وزارت بهداشت در گفت وگوئى با سيماى جمهورى اسلامى روز شنبه گذشته هشدار مى دهد كه خطر اپيدمى وبا، سراسر كشور را تهديد مى كند و اين تهديد تا اواسط پاييز ادامه خواهد يافت. وى آخرين آمار ابتلا را ۵۰ نفر اعلام كرد اما در پاسخ به اين سئوال كه «پيش بينى مى كنيد تا اواسط پاييز تعداد مبتلايان به چند نفر افزايش يابد» جواب ميدهد: «به هيچ وجه قابل پيش بينى نيست چون شرايط روزهاى آتى در افزايش آمار مبتلايان موثر خواهد بود. اينكه آيا روند ابتلا به همين شكل فعلى باقى بماند يا خير قابل پيش بينى نيست. اما اين كه كشور در آستانه اپيدمى وبا قرار داشته قابل تأييد است و ما وضعيت فعلى را حتى با وجود همين تعداد بيمار كاملاً نگران كننده مى دانيم.»
همين مقام آمار مبتلايان به وبا را صد نفر در استان قم، ۱۲ نفر در كرج، ۳ نفر در آزادشهر گلستان، ۳ نفر در شهريار، ۲ نفر در گنبد، ۲ نفر در كنارك، ۱ نفر در ساوجبلاغ، ۱ نفر در قزوين و ۱۲۰ نفر در تهران اعلام كرده و گفته ماه گذشته فقط ۵۰ مورد ابتلا ظرف يك ماه و نيم گذشته شناسايى شده اند مى توان دريافت كه چرا كارشناسان از اعلام نتايج احتمالى ابتلا تا يك ماه و نيم آينده كه روند شيوع بيمارى ادامه خواهد داشت خوددارى مى كنند.
مرزهاى شرقى در معرض خطر هستند
جمهورى اسلامى ايران با داشتن هشت هزار كيلومتر مرز مشترك با همسايگان شمالى، جنوبى، شرقى و غربى بيشترين تهديدها را از جانب مرزهاى شرقى متحمل شده است.
به گفته دكتر محمود سروش رئيس اداره بيمارى هاى منتقله از آب و مواد غذايى وزارت بهداشت، كشور ايران در «ميرجاوه» ، «پيشين» و «گوادر» با كشور پاكستان و در «ميلك» ، «گزيك» ، «يزدان» و «دوغارون» با كشور افغانستان مرز مشترك دارد و ورود غيرقانونى مهاجران پاكستانى و افغانى ظرف ماه هاى گذشته، آن هم در شرايطى كه بيمارى وبا در هر دو كشور نامبرده تلفات و ابتلاى قابل توجهى داشت، اين فرضيه را در نظر كارشناسان به مرز يقين نزديك كرده كه ميكرب بيمارى نخستين بار توسط مهاجران غيرقانونى و از مرزهاى شرقى ـ عمدتاً پاكستان- به كشور وارد شده است. آخرين اخبار از وضعيت شيوع بيمارى در كشور افغانستان از ابتلاى بيش از ۱۰ هزار نفر و در كشور پاكستان از فوت حداقل ۱۹ نفر بر اثر ابتلا به بيمارى خبر مى دهد. امر به آماده باش سراسرى براى نيروهاى پزشك، كاردان يا كارشناس مبارزه با بيمارى ها، كاردان يا كارشناس بهداشت محيط و اعمال نظارت شديد در مرزهاى شرقى كشور نسبت به تردد مهاجران پاكستانى و افغانى ظرف يك ماه گذشته نشانه آن است كه مقامات ايرانى به هيچ وجه مايل نيستند تجربه ناخوشايند ۸ سال پيش، از شيوع گسترده وبا در سطح كشور دوباره تكرار شود.
با اين حال شرايط جانبى كه در كوتاه مدت قابل كنترل و رفع نيست مى تواند تلاش هاى دولت را بى نتيجه بگذارد. چندى پيش مديركل بهداشت محيط و حرفه اى وزارت بهداشت در يك نشست مطبوعاتى اعلام كرد كه حداقل دو ميليون نفر از جمعيت روستايى كشور از دسترسى به سرويس بهداشتى استاندارد محروم هستند. دكتر زهرايى مى گويد: «نبود سرويس بهداشتى مناسب در شيوع بيمارى بسيار موثر بوده و اما محروميت از آب آشاميدنى سالم در بعضى روستاهاى كشور هم مى تواند خطر اپيدمى بيمارى را در روستاها و به خصوص روستاهاى محروم افزايش دهد. با اين حال شهرها از خطر اپيدمى دور نيستند و در مجموع دو عامل دسترسى نداشتن به آب شرب سالم و كمرنگ بودن فرهنگ حفظ بهداشت فردى احتمال بروز بيمارى در شهر و روستا را افزايش مى دهد.»
آخرين اپيدمى وبا، سال ۱۳۷۷
آخرين اپيدمى وبا در كشور، هفت سال مى گذرد. سال ،۱۳۷۷ ۱۱ هزار مورد ابتلا در سراسر كشور گزارش شد كه اين رقم در سال ۷۸ به هزار مورد و طى چهار سال گذشته به ۱۰۰ مورد كاهش يافت.
با اين حال طى چند سال گذشته، به غير از استان سيستان و بلوچستان و استان قم ساير نقاط كشور از همه گيرى بيمارى مصون بوده اند.
به نظر مى رسد اقدامات مسئولان طى سال هاى اخير براى ايجاد مصونيت در استان محروم و فقير سيستان و بلوچستان و همجوار با كشورهاى افغانستان و پاكستان و همچنين كنترل آلودگى در استان قم كه شاهد تردد هفتگى حداقل ۴۰۰ هزار زائر در طول سال بوده و يكى از نقاط اصلى توقف مهاجران پاكستانى و افغانى به شمار مى رود نتايج موفقى را به دست نداده است.
كمبود دارويى نداريم
اين اطمينان حاصل شده كه درمان دارويى بيمارى با مشكل كمبود دارو مواجه نخواهد شد. در حالى كه دكتر سروش از رايگان بودن داروها كه تماماً توليد داخل هستند خبر مى دهد. آنچه كه مورد ترديد كارشناسان قرار دارد ريشه كنى و حذف بيمارى است. گفته مى شود كه واكسن وبا نمى تواند در پيشگيرى از بروز اپيدمى موثر باشد و ضمن آن كه حداكثر زمان مصون سازى با واكسن وبا ۳ تا شش ماه برآورد شده. اين واكسن صرفاً قادر به ايجاد مصونيت به ميزان ۵۰ درصد خواهد بود. علائم بروز بيمارى در ۵۰ مورد شناسايى شده كارشناسان را به اين يقين رسانده كه بيمارى، وبا بوده و شايعات پيرامون مشابهت بيمارى با بيمارى وبا با اين توضيح دكتر زهرايى تكذيب مى شود.
وى در پاسخ به شرق مى گويد: «بيمارى، دقيقاً وبا بوده كه ۴۰ سال پيش در ايران نفوذ پيدا كرده اما به دليل آنكه سوش قبلى بيمارى، سوش كلاسيك وبا بوده، به جاى آن سوش التور در كشور شيوع پيدا كرده كه آن زمان شبه وبا ناميده شده اما طى سال هاى گذشته ما همچنان ميزبان سوش التور بوده ايم. ما با بيمارى وبا مواجه هستيم كه از نوع التور است.»
قرنطينه امكانپذير نيست
ابتلاى ۵۰ نفر به بيمارى وبا، تهديد سراسر كشور از بابت اپيدمى بيمارى، تردد برقرار مهاجران غيرقانونى پاكستانى و افغانى و استقرار همواره شرايط نامطلوب بهداشتى در مرزهاى شرقى كشور هم باعث اعلام شرايط قرنطينه نخواهد شد.
دكتر زهرايى در پاسخ به شرق مى گويد: «حتى از نظر علمى هم محصور كردن يك شهر صرفاً به دليل آلودگى به بيمارى اى مثل وبا و اعلام قرنطينه مردود بوده و مرزها هم در اين شرايط تبعيت مى كنند. سازمان جهانى بهداشت به هيچ وجه قرنطينه را براى بستن مرزها بر روى كشورى كه كانون شيوع و بروز بيمارى بوده توصيه نكرده اما مرزهاى كشور از يك ماه و نيم اخير، تحت نظارت شديد براى تردد مهاجران و كنترل سلامتى آنان از بابت آلودگى به بيمارى وبا قرار گرفته اند. اما بشنويد كه در مقابل اين آمار كه مسوولان وزارت بهداشت اعلام كرده اند واكنش علما چه بوده است. مديركل بهداشت قم گفته بعد از ملاقاتى با آيت الله مصباح يزدى كه دستور آن از تهران صادر شده بود ايشان دستورات مفصلى دادند كه اساسش بر اين بود كه مسوولان از هيچ منطقه و شهر و گروه جمعيتى نبايد نام ببرند كه اشكال دارد. نه شرعى است و نه درست است. اين برادران وحتى همسرانشان از معتقدترين و پابرجا ترين مسلمانان هستند همانهائى كه گول بين الملل را نخوردند و مجسمه كفر بودا را منفجر كردند و حالا مقايسه شان كنيد با ايرانى ها كه جرأت نداريم تخت جمشيد را خراب كنيم و يا آن كه دو حد جارى كنيم [مقصودش زدن دست و پا و درآوردن چشم است كه طالبان در افغانستان ميكرد] اما گلايه مصباح از تعطيل شدن سنگسار در ايران است. به گفته او برادران و خواهران افغان آنقدر معتقد و ملتزم هستند كه وقتى براى مسافرتى كوتاه ميخواهند بروند خانواده و ذخيره خود را به ما ميسپارند.رسمى كه متاسفانه در بين ايرانى ها برافتاده است. خلاصه بودن آنها چنان فوايدى دارد كه من معقتدم ممكن است صدها ايرانى نداشته باشند. حالا شما جواب بدهيد كه وبا را كه كى به ايران آورده و چطور و كجا بايد مجازاتش كرد؟
وزير بهداشت دولت خاتمى كه آخرين روز كارى خود را مى گذرانيد از آماده باش كامل سيستم بهداشتى كشور در مقابل بيمارى وبا خبر داد و گفت: اگر شهردارى ها و وزارت نيرو براى كنترل وبا يارى نكنند، نمى توان كارى كرد.
وى با بيان اينكه آب آشاميدنى سالم است، گفت: تاكنون از ورود آب ناسالم به آب سالم گزارش نشده ولى منبع الودگى ها مربوط به آوارگانى است كه در شهرهائى مانند قم و مشهد پناه گرفته و از قانون فرار كرده اند و به همين دليل هم اگر علما و شهردارى ها، وزارت نيرو و صداوسيما كمك نكنند نمى توان از گسترش وبا در كشور جلوگيرى كرد.
تبريك اروپائى ها با تهديد
سفراى اتحاديه اروپا از همان وقتى كه كارت دعوت براى شركت در مراسم تحليف احمدى نژاد برايشان رسيد شمشير را براى دولت تازه از رو بستند و به مجلس ايران هشدار دادند كه در صورت سر داده شدن شعار مرگ بر آمريكا در مراسم تحليف احمدى نژاد مجلس را به صورت دسته جمعى ترك مى كنند و در اين راستا به نمايندگان گوشزد شده بود كه از اين شعار در صحن مجلس استفاده نكنند و پيرو اين هشدار راهيافتگان از اين شعار استفاده نكرده و به صلوات بسنده كردند. هر چه مجلسى ها گفته بودند كه آمريكا مسائلى با ما دارد، جواب شنيده بودند كه ما اجازه اينكار را نه تنها درباره خودمان بلكه در مورد متحدانمان نميدهيم و شما ميتوانيد از ما چشم پوشى كنيد. چنان كه در مورد تلكرام هاى تبريك هم به شما گفته ايم كه تبريك به آدم بى ادبى مانند احمدى نژاد نميگوئيم كه جوابى مانند المان ندهد چون در آن صورت ناگزير خواهيم بود كه واكنش تندى نشان بدهيم. با اين گفته مجلسى ها از دفتر رئيس جمهور و شوراى نگهبان پرسيدند كه آيا كسى از رهبران كشورهاى اروپائى به رئيس جديد تبريك گفته است اعضاى دفتر به دروغ خبر دادند كه بلكه همه گفته اند. اما در بازگشت اين خبر به سفارتخانه ها آنها به صراحت تكذيب كردند و گفتند كه اگر مايليد ميتوانيم اعلام كنيم كه به چه جهتى تبريك نگفته ايم و علتش هم پاسخ بى ادبانه رئيس جمهور جديد به تبريك صدراعظم آلمان بوده است.
خروج سرمايه از كشور
خبرى كه سه روز پيش منتشر شد نشان ميدهد كه در چهارماه گذشته [همزمان با سروصداى هاى انتخابات پرتقلب ايران ] ايران بالاترين ميزان خروج ارز و سرمايه را داشته است و حتى پروژه هائى كه چند شركت بزرگ ژاپنى و ترك و اروپائى در آن سرمايه گذارى هائى كرده بودند نيز متوقف شده و آنها خبر داده اند كه مايل به ادامه كار نيستند. گفته ميشود انتشار اين خبر در محافل اقتصادى داخل كشور خودش باعث شده كه عده بيشترى از ايرانيان نيز به خروج سرمايه هاى خود پرداخته اند كه حتى در دوران جنگ ايران و عراق هم سابقه نداشته است. خبر ديگر از كوالالامپور رسيد كه كنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل (آنكتاد) اعلام كرد: بين سال هاى ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۳ ميلادى ۶ ميليارد و ۶۸۷ ميليون دلار سرمايه از ايران خارج شده است.
آنكتاد با اعلام اين كه روند سرمايه گذارى خارجى ايران در كشورهاى ديگر از ۷۳۸ ميليون دلار در سال ۱۹۹۹ به يك ميليارد و ۴۸۶ ميليون دلار در سال ۲۰۰۳ ميلادى رسيده بود، افزود: بالاترين رقم خروج سرمايه از ايران در سال ۲۰۰۱ ميلادى به ارزش ۲ ميليارد و ۸۱۶ ميليون دلار بوده است.اما پيش بينى مى شود كه اين رقم در سال جارى تا سه برابر افزايش يابد.
بنا بر اين گزارش، ايرانى ها در سال هاى ۲۰۰۰ و ۲۰۰۲ ميلادى نيز به ترتيب ۳۴۸ ميليون دلار و ۳/۱ ميليارد دلار سرمايه گذارى خارجى در ديگر كشورها انجام داده اند. اما طى پنج سال ۵۲۵ ميليون دلار سرمايه گذارى خارجى وارد ايران شده است كه نسبت به شيخ نشين كوچكى مانند دوبى كه به اندازه يكى از محلات تهران جمعيت ندارد از نصف هم كمترست.
بر پايه اين گزارش، خالص خروج سرمايه از ايران طى اين مدت با توجه به ميزان جذب سرمايه گذارى خارجى برابر ۱/۶ ميليارد دلار بوده است.
دفترهاى بى مشق
قديمى ها ميگويند مدرسه بروها دفترچه خاطراتى داشتند كه ميدادند ديگران هم در آن چيز بنويسند. من خودم دفتر خاله ام را ديده ام كه پر از شعر و سوزوسازهاى رمانتيك است. بيخود نيست كه نسل گذشته فكر ميكنند ما هم اگر دفتر خاطرات داشتيم درش همان چيزها را مينوشتيم. اما واقعيت اين نيست. بگذاريد از چند تا دفتر كه در خوابگاه يكى از دانشگاه هاى تهران هست برايتان دو سه برگ را نقل كنم تا بدانيد كه چقدر اوضاع فكرى ما عوض شده است. اين دفتر را يكى از وب لاگ هاى هر روزه اى كه درست مى شود و چند روز بعد هم برچيده ميشود كه آدرسش را اطلاعاتى ها پيدا نكنند نوشته بود. اسمش بود دفتر هاى بى مشق.
اين دفتر اميرعلى است:
اينجا نشستم يك گوشه دنيا و براى خودم تنها در همين گوشه دنج كه گاهى اين دنج بودنش زير سئوال مى رود با شنهاى ريز كلمات قصر مى سازم و قصه مينويسم. من حقوق سياسى مى خوانم و قرار بود كه در مسئوليت هاى اجتماعى متخصص شوم. براى همين هم به توصيه استادانمان در انجمن دانشگاه فعال بودم و به قول بچه ها خيلى هم محافظه كار. سه سال متر و اندازه ميانه روى بودم. دوستان تندرو به من مى گفتند خاكشيرى مزاج اما پاسخم اين بود كه نبايد كارى كرد كه فضا تند شود. طرفدار خاتمى بودم. تا آن كه يك روز يكى از دخترهاى دانشكده مان را ديدم كه گويا حالش خوب نبود. با ديدن من به گريه افتاد. پاى صحبتش نشستم. ماجرائى را گفت كه دنيا به نظرم تيره و تار شد. نماينده ولى فقيه و خواستگارى از دخترى دانشجو كه بيست و سه سال از او كوچك ترست. به نظرم درست نيامد. به او قول دادم در عرض يك هفته كمكش كنم. در آن هفته تحقيق كردم. اهل جنجال نبودم. اول رفتم پيش رئيس دانشكده. مرا خوب مى شناخت و دستپاچه به من گفت در اين كارها دخالت نكن. حيف ميشوى تو به درد آينده اين مملكت مى خورى. هيچ نگفتم و با يكى از استادان مشورت كردم تقريبا همين را گفت. اما دلم نميامد كه كار را رها كنم. صورت آن دانشجو در نظرم بود. نزديك به خودكشى اش ميديدم و ميدانستم كه از خانواده اى فقيرست و نگران بودم كه به خاطر مسائل مالى ناگزير شود تن به كارى دهد كه دلش نميخواست. شبها خوابم نميبرد تا آن كه به فكرى افتادم. يكى از همكلاسى ها پدرش در دفتر رهبرى سمتى داشت مى گفتند خيلى دم كلفت است اما همين قدر كه در آن جا بود براى من كافى مى نمود. فكر كردم از وى كمك بگيرم. رفتم و به او گفتم نازنين دوست من انگار چيزى مى دانست كه خواست از زير بار رساندن اين پيام شانه خالى كند. با اصرار نگذاشتم و نتيجه اش اين شد كه روز پنجشنبه اى به خانه آنها رفتم و حدود نيم ساعت با پدر او درباره اين موضوع صحبت كردم و او قول داد كه رسيدگى كند و هر كار از دستش بر مى آيد انجام دهد. با وجدان راحت و دلى مطمئن از خانه آنها به درآمدم و به خانه رفتم و دو روز بعدش يعنى عصر روز شنبه بدون هيچ دليلى دستگير شدم.
چهارماه در سلول انفرادى به سر بردم و در اين مدت بارها نوشتم كه نسبت به آن دختر معصوم نظر سوء داشته ام، نوشتم تحت تأثير رسانه هاى خارجى [ در حالى كه در همه عمرم حتى يك بار هم برنامه هاى ماهواره اى نديده ام] قصد صدمه زدن به اسلام جمهورى اسلامى داشته ام. و بالاخره هم در يك روز خوب زمستانى با نوشتن متنى كه همان را در مقابل تلويزيون هم گفتم و تقاضا كردم بخشيده شوم، بدون هيچ محاكمه اى آزاد شدم. دو ترم عقب افتادم و اگر مساعدت هاى همان آدم نبود بازگشتم براى همين سال آخر و تمام كردن كار غيرممكن بود. نمى توانم بنويسم كه آن دختر معصوم سرنوشتش چه شد چون نشانى من هم معلوم خواهد شد. همين را بگويم كه تصميم گرفته ام جز به آسمان آبى و طبيعت فكر نكنم و فقط شعرهاى عاشقانه بخوانم و فكر اين باشم كه ماشينى دست و پا كنم و مسافر كشى كنم.
نه بار مسئوليت اجتماعى براى خودم قايل شده ام... نه تصميم به روشنگرى و روشن ساختن عده اى گرفتم كه نه از پسش بر مى يام و نه قصد انجامش را دارم... گرچه گاهى خواه ناخواه روند و روال اين زندگى هميشه سياسى و هميشه پر از دغدغه... من را هم چون ديگران به ورطه سخن ورى از مسايلى مى كشاند كه از آنها گريزى نيست. من ميخواهم به احمدى نژاد فكر نكنم به گنجى طفلك كه دارد خودش را ميكشد تا بلكه ديگران هم به هواى وى به صدا درآيند فكر نكنم فكر او دارد ديوانه ام ميكند. از فكر اينكه كسانى روزى روزگارى او را پاسدار خواندند و هويش كردند تنم ميلرزد اما به خود ميگويم اين طفكى ها هم از كجا ميدانستند كه گنجى كارش به اين استوارى ميكشد فكر كردند اون هم مثل بقيه جيره و مواجب بگيرهاست. نميدانستند كه با اين هو كردن وسيله ميشوند تا اين طفلك را شش سال در هلفدونى بياندازند و حالا هم دارند جانش را ميگيرند. همه اش ميخواهم از فكر سياست و اين كثافتكارى ها خلاص بشوم اما نميشود. همه اش ميخواهم فكر نكنم كه مملكت ما چى بود و چى شد. آخر چرا پدرهاى ما اين بلا را به سرما آوردند. اين سئوال را از هشت سال پيش كه شانزده سالم بود صدبار از بابام و دائى ام پرسيده ام و عكس هاى البوم خانوادگى مان را به آن ها نشان داده ام و گفته ام شما كه ميرفتيد با پنج هزار تومان به پنج پايتخت اروپا آن هم قسطى و.شمائى كه هيچ جاى دنيا ازتان ويزا نميخواستند و سرجمع به جز آنهائى كه درس ميخواندند صدهزار نفر ايرانى هم جاهاى ديگر دنيا نبودند چرا كارى كرديد كه الان همه ايرانى ها ميخواهند در بروند تازه پنج ميليونشان هم كه رفته اند. واقعاً ميخواهم خودم را از دست اين نسل گذشته دار بزنم. آخه بابا عقل چى شده بود در آن زمان كه حالا تازه داريم التماس ميكنيم كه آخوند كمى كمتر ما را اذيت كند. اگر درست ميگويند كه هر ملتى لايق همان حكومتى است كه دارد. پس چطور پنجاه سال قبل لايقش بوديم چطور شد كه يكمرتبه اينطورى شديم من دلم ميخواهد يكى جوابم را بدهد. طلبى هم ندارم و يقه كسى را هم نميتوانم بگيرم. فقط جواب بدهيد كه كمى آرام بشويم. بگوئيد غلط كرديم يا نه اصلا بگوئيد شما اشتباه ميكنيد و ما درست كارى كرديم كه انقلاب كرديم. اينجا... اين گوشه دنبال آرامش آن سوى خيال گشتم... فارغ از هر كشمكش و جدال روحى... بى توجه به آنچه از روزگار بر ما رفته است و مى رود... مى نويسم... براى دلم... براى لحظات تنهايى ام... براى آرامشى كه گاه گاه كه نه... بيشتر زمانها از ميان مى رود... براى سكوتى كه تنها در كلام مى توان يافت...
دفتر خالى
حالا از چند برگ از «دفتر خالى» بخوانيد. دفتر خالى جزوه اى است كه هر چند ماه يك بار منتشر مى شود و بيش تر در خوابگاه هاى بچه شهرستانى هاى تهران پخش مى شود. معلوم هم نيست كه كار بچه هاى كدام دانشگاه است.
از دفتر ماه منظر دخترى كه ارديبهشت ماه در تهران خودكشى كرد. او اهل اراك بود و خبرش را هم در روزنامه ها نوشتند كه دخترى خودش را از پنجره طبقه چهارم خوابگاه دانشجويان دانشگاه الزهرا به زير انداخت و مرد. مثل هميشه نوشتند كه او دچار افسردگى بود. اما بخوانيد و بينيد اصلا افسرده بوده است مرضيه. اگر او بيمار بوده است من ميتوانم شهادت بدهم كه همه دخترها و پسرهاى دانشگاهى ما افسرده هستند. گرچه كه ميدانم همه شان قرص ميخورند. حالا بخوانيد چه نوشته است:
من از سرزمين گلهاى قالى و كاغذ ديوارى ام... من از سرزمين پرندگان مصنوعى و خشك بر ديوار... من از سرزمين صداى چك چك آب بر ظرفشويى ام... من از سرزمين گلهاى خوشبو نيستم.. اينجا هيچ گلى بو ندارد... من از سرزمين پرندگان خوش الحان نيستم.. در سرزمين من بلبلان هر يك ساعت يكبار از در ساعت بيرون مى آيند... من از سرزمين چشمه هاى جوشان و صداى موج و چشمه نيستم... در سرزمين من صداى آب تنها در ظرفشويى و با باز كردن شير آب معنا مى گيرد... من از سرزمين مهتابى ام... نه سرزمين مهتاب و آفتاب درخشان...
من هيچگاه بر زمين پر از سبزه تا ابد... نغلتيده ام... اينجا سرزمين سبزى نيست... در اين سرزمين هيچگاه حيوانى اهلى نشده است آنقدر كه به دست بنشيند و پوست تن را ببويد... در سرزمين من حيوانات عمرشان دو روز است و در قفس مى زيند و مى ميرند...
من از سرزمين پيچكهاى سبز و گلهاى شمعدانى نيستم... چگونه از اينها شعر بسازم وقتى هيچگاه نديدمشان؟ چگونه از عطر شمعدانيها بگويم وقتى شمعدانى هاى ما شيشه اى و نقره ايست؟ چگونه از پيچكهايى بگويم كه از ديوار بالا مى روند وقتى پيچكهاى مصنوعى خانه ما به زور ميخ بر ديوار مانده اند؟
من از سرزمين آبى روشن و سپيد نيستم... من از سرزمين رنگهاى مصنوعى ام... به صورتى و گلبهى دل بسته ام... چگونه از زيبايى رنگ سرخ بگويم وقتى اينجا فقط در غم دلها به خون مى نشيند؟
من از سرزمين خنده هاى مستانه نيستم... من از خاك با عطر خاك و باران با بوى باران نيستم... اينجا باران و خاك هيچگاه تركيب معطرى از ساعتها دلبستگى نمى سازند...
من نويسنده با قلم نيستم... هيچگاه نديده ام چگونه از پر پرندگان مصنوعى و خشك مى شود قلم ساخت... من فرزند نگارش با صفحه كليدم بى آنكه نگران پايان يافتن سپيدى دفتر و خشك شدن جوهر قلمى باشم...
من از نسل شاديهاى بى پايان و از ته دل نيستم... خنده ما اينجا بى بهانه نيست... من از نسل عشق و عاشقى و دلبستگى و دلدادگى و دوستى هاى بى منت و بى پايان نيستم... اينجا عشق هم ساعت دارد و پرنده عشق جز در ساعت مقرر آواز سر نمى دهد... اينجا عطر دلدار سرمستت نمى كند... در سرزمين من همه با هر بوى خوشى بيگانه اند...
من آرزوى سفر دارم آرزوى هجرت. به هر درى ميزنم. به هر قيمتى كه شده ميروم و اين آسمان آبى خشگ و خالى را رها ميكنم تا به جائى بروم كه سبزست هم رنگ چشم هايشان هم رنگ چمن هاشان و هم دل هاشان. اين جا چشم ها و دل ها سياه است. من براى رفتن خواستگار پستى كه هيچ. هر كارى كه تصورش محال باشد ميكنم. يك روز هم شده بايد چشمم را جائى باز كنم كه براى من قانون سخت درست نكرده باشد. مرا چون زن خلق شده ام بقچه بسته درست نكند. من آرزو دارم به جائى بروم كه آدم هاشان همه چيز را در قالب بد نبينند. من ميخواهم پرواز كنم. پرواز و خواهم كرد...
|