Nimrooz
Vol. 17, No. 845, August 5, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۴۵ - جمعه ۱۴ مرداد ۱۳۸۴
بهزاد بلور
براى دومين سال پياپى، يك دختر ايرانى، دختر شايسته كانادا شد
بانوى شانس جايزه ۱۴۰ ميليون دلارى بخت آزمايى را برد
خانم مك نامارا با اين برد به راحتى در فهرست ۸۰ ثروتمند ايرلند قرار مى گيرد، ولى فاصله زيادى تا ۲۰ فرد اول دارد
منع تبليغ سيگار در اتحاديه اروپا
نگاهى به تاريخچه سانسور در ترانه سرايى ايران

بهزاد بلور
براى دومين سال پياپى، يك دختر ايرانى، دختر شايسته كانادا شد
رامونا اميرى
هفته پيش مسابقات دختر شايسته كانادا به مرحله نهائى رسيد و رامونا اميرى، دختر ايرانى ۲۵ ساله فارغ التحصيل دانشگاه بريتيش كلمبيا، براى شركت در مسابقه دختر شايسته جهان كه در چين برگزار مى شه، انتخاب شد.
رامونا بر همه رقيبان خودش پيروز شد و براى دومين بار يك دختر ايرانى الاصل اين مقام رو به دست آورد.
رامونا اميرى دختر جوان كانادايى ايرانى تبار كه در شهر مونترال متولد شده بهمراه خانواه اش در ونكوور زندگى مى كند و قصد دارد مانند مادرش در رشته پزشكى تحصيل كند و متخصص پوست شود.
در سال ۲۰۰۳ نيز نازنين افشين جم دختر كانادايى ايرانى مقيم ونكوور بعنوان دختر شايسته كانادا برگزيده شد.
رامونا ۲۴ ساله است و بزبانهاى فارسى، انگليسى، فرانسه، آسورى و كمى هم اسپانيايى سخن مى گويد. رامونا مى گويد: زيبايى هدف دار شعار اين رقابت هاست و زيبايى ظاهرى زيبايى نيست و آدم بايد قلب و فكرش زيبا باشد. رامونا از ميان سى دختر ديگر اين مقام را كسب كرده و در مراسم جهانى انتخاب دختر شايسته در چين كانادا را نمايندگى كرد.
رامونا به زبانهاى انگليسى، فرانسه و آسورى صحبت مى كنه و تصميم داره كه تحصيلات خودش را ادامه بده تا مثل مادرش متختصص پوست بشه ولى قبل از آن دوست دارد كه به عنوان «مدل» كار خودش را دنبال كند، دور دنيا سفر كرده و تجربه كسب كند.
رامونا اهل مطالعه، آشپزى، موتور سوارى و رقص عربى است. بعد از مدتها جستجو، بالاخره توانستيم كه تلفنى با رامونا صحبت كنيم و بيشتر با خودش آشنا بشويم.
بهزاد: چگونه خودت را براى اين مسابقه آماده كردى؟
رامونا اميرى: براى آماده شدن، ورزش مى كردم ولى براى سوالها زياد تمرين نكرده بودم چون ميدانستم اگر زيادى تمرين كنم عصبى مى شوم و اين خودش يك نقطه ضعف است و به ضررم تمام مى شد.
اصلا از قبل به شما ميگويند كه چه سوالهايى مى پرسند؟
نه اصلا، سعى مى كنند غافلگير كنند كه براى مسابقات بعدى بتوانيم حاضر جواب باشيم.
حالا چيكار مى كنى؟ درس مى خونى؟
چهار سال پيش درسم تموم شد. ليسانس گرفتم. ليسانس زيست شناسى.
سوال درسى كه ازت نپرسيدن؟!
نه فقط درباره آينده ازم پرسيدن و اينكه مى خواهم چه رشته اى رو ادامه بدم، من هم مى خوام مثل مادرم پزشكى بخونم چون ۴ سال تو مطبشون كار كردم و فهميدم چقدر اين كار رو دوست دارم. در ضمن فارسيم هم، اونجا بهتر شد!
چه ورزشهايى دوست دارى؟
موتورسوارى خيلى دوست دارم و تازه ليسانسش رو هم گرفتم.
مگه موتور، ليسانس هم داره؟!
نه منظورم همون گواهينامه است.





بايد بيشتر فارسى تمرين كنى ولى خوب مى دونم كه زياد هم مقصر نيستى چونكه در شهرى بدنيا آمدى كه زبان اصليش فرانسه و بعد انگليسى بوده.
من ۲۵ سالمه و زبان هاى انگليسى و فرانسه را هم بلدم و چون درمونترال به دنيا اومدم بايد زبان فرانسه را هم حتما ياد مى گرفتم و دبيرستانم رو هم با زبان فرانسه تموم كردم. ولى خوب مادرم با من فارسى حرف مى زنه. در ضمن چون پدرم آسوريه، زبان آسورى هم بلدم.
مسابقه دخترشايسته چقدر طول كشيد و چقدر هيجان داشتى؟
دو روز بود، اولين شب فقط با مايو و لباس شب بايد راه مى رفتيم، بعد يك مصاحبه هم داشتيم با داورها كه با هر كدوممون جداگانه انجام دادن. سوال مهمى كه از من پرسيدن اين بود كه سرمشق كانادايى من چه شخصيتيه؟ منم گفتم يكى از نخست وزيرهاى قبلى كانادا «پير ترودو» چرا كه مرد خوبى بود و به حقوق زنها اهميت مى داد و كارهاى مثبت زيادى براى كانادا انجام داد.
در اين شب، از سى تا دختر ۱۵ دختر رو انتخاب كردن. و بعد پنج نفر نهائى كه من از بين همه شون برنده شدم.
آيا تو اين برنامه از ايرانى بودن خودت هم حرفى ميزنى؟
بله هميشه ازم سوال مى كنن اصليت چيه، من هم ميگم كه ايرانى هستم و آسورى.





از اين ۵ نفر شب آخر، داور هميشه يك سوال مخصوص مى پرسه كه اگر روزى بشه قانون ومحدوديتى نباشه چيكار ميكنى. تو چى جواب دادى؟
گفتم دوست دارم برگردم ايران تا فرهنگم و تاريخم را دوباره كشف كنم.
تا حالا ايران رو ديدى؟
يكبار وقتى ۱۲ سالم بود با مادرم رفتم، خيلى تجربه قشنگى بود و دوست دارم يك روزى برگردم. فقط بايد پاسپورت ايرانيم درست بشه، بعد.
مسابقه بعدى جهانى چه وقتى برگزار مى شه؟ و تو براى آماده گى چكار ميكنى؟
ماه آذر توى چين برگزار مى شه، و از حالا ديگه ورزشهام رو شروع مى كنم و مطالعه مى كنم. بخصوص بايد راه رفتنم رو درست كنم و قشنگتر راه برم.
دختر شايسته بايد به هنر آشپزى هم وارد باشه! تو چه غذايى بلدى درست كنى؟
دارم ياد مى گيرم كه چطورى غذاى ايرانى درست كنم و غذاهاى آسورى هم بلدم و كلاً همه غذاها رو دوست دارم، بخصوص خورشت باميه رو!




شعارت تو زندگى چيه؟
عاشق شو انگار كه هيچوقت دلت نشكسته! كاركن انگار كه محتاج پول نيستى! و جورى برقص كه انگار هيچكس نگاهت نمى كنه!
واقعا فكر مى كنى بايد جورى كار كرد كه انگار به پولش احتياج ندارى؟
آره چون نصف از زندگى آدم صرف كار مى شه و اگر عاشق كارت نباشى و بيشتر دنبال پول درآوردنش باشى، زندگيت سياه مى شه.
در مورد رقصم گفتى. حالا بگو چه آهنگهايى دوست دارى. به چه چيزى گوش ميكنى و اين كه در كلكسيون موسيقيت چى ها دارى؟
بيشتر عربى، ولى همه خواننده ها رو دوست دارم از ايرانى ها هم منصور فقط. منصورآهنگ. يكبار هم رفتم ونكوور كنسرتش رو ديدم.
درعشق وعاشقى هم حتما قلبت قبلا شكسته؟
چند بار، بله.
الان كه ملكه زيبايى و دختر شايسته هستى و عكسهات هم رو خيلى ها ديدن، عاشق بايد زياد پيدا كرده باشى. پيشنهاد ازدواج هم همينطور! تو اين دو سه هفته پيشنهادى، خبرى چيزى شده؟
نه چون آدرس ايميل من رو كسى نداره! ولى بزودى يك وب سايت درست مى كنم كه بتونم جواب مردم رو بدم.

بانوى شانس جايزه ۱۴۰ ميليون دلارى بخت آزمايى را برد
خانم مك نامارا با اين برد به راحتى در فهرست ۸۰ ثروتمند ايرلند قرار مى گيرد، ولى فاصله زيادى تا ۲۰ فرد اول دارد
يك زن ايرلندى برنده جايزه ۱۴۰ ميليون دلارى بخت آزمايى اروپا شده است تا نشان دهد ايرلنديها بى دليل به خوش اقبالى شهره نيستند.
مقامات بخت آزمايى Euro Millions اعلام كردند فرد برنده كه نامش منتشر نشده، تنها شخصى بود كه هر پنج شماره برنده را داشت و شماره هاى «ستاره دار» را علامت زده بود.
جايزه بزرگ از ماه مه به كسى تعلق نگرفته بود و تا پيش از قرعه كشى اخير ۹ بار قرعه كشى شده بود. اعداد برنده سه، ،۱۹ ،۲۶ ۴۹ و ۵۰ و اعداد ستاره دار چهار و پنج بودند.
يك راديوى محلى نام فرد برنده را دولرز مك نامارا ذكر كرده كه در جنوب غربى ايرلند در خانه اى محقر زندگى مى كند. گفته مى شود خانم مك نامارا پنج فرزند دارد كه دو تاى آنها هنوز در خانه خانوادگى شان زندگى مى كنند.
جوانترين پسرش كه ۱۳ سال دارد، با دوچرخه در محله به حركت درآمده و هيجان زده به دوستانش گفته است كه مى خواهد يك راس اسب بخرد و به تعطيلات برود.
ظاهرا خانم مك نامارا هنگام اعلام نتيجه قرعه كشى بخت آزمايى بزرگ اروپا در كافه اى در لايمريك ايرلند بوده و بليت برنده خود را به همه نشان داده و آنها را به نوشيدن شامپاين دعوت كرده است.
جك گرير كه آن موقع همراه خانم مك نامارا بوده، اعلام كرده است كه اين زن ايرلندى يك راست به پاسگاه پليس رفته تا مأموران از بليتش محافظت كنند. اما چون پليس اعلام كرد نمى تواند كارى انجام دهد، خانم مك نامارا به مدير بانكش تلفن زد كه وى نيز بلافاصله جواب داد.
اين زن ايرلندى دقيقا برنده ۱۱۵ ميليون و ۴۳۶ هزار و ۱۲۶ يورو (تقريبا ۱۴۰ ميليون دلار) شده كه ركورد ۶۴ ميليون يورويى بخت آزمايى قبلى اروپا را شكسته است.
خانم مك نامارا با اين برد به راحتى در فهرست ۸۰ ثروتمند ايرلند قرار مى گيرد، ولى فاصله زيادى تا ۲۰ فرد اول دارد.
اولين بخت آزمايى Euro Millions در فوريه ۲۰۰۴ توسط فرانسه، بريتانيا و اسپانيا براه انداخته شد و چند ماه بعد لوگزامبورگ، سوئيس، پرتغال، ايرلند، بلژيك و اتريش به آن ملحق شدند.
در سال ۲۰۰۲ يك آمريكايى به نام اندرو وايت تيكير بزرگترين جايزه بخت آزمايى جهان را به ميزان ۳۱۵ ميليون دلار برد.

منع تبليغ سيگار در اتحاديه اروپا
دولت بريتانيا شركتهاى دخانيات را از استفاده از كالاهايى مانند تى شرت، كلاه يا چتر براى تبليغ محصولات خود منع كرده است
شركتهاى دخانيات از دوشنبه اول اوت اجازه نخواهند داشت از اجناس مارك دار مانند لباس براى تبليغات محصولات خود در بريتانيا استفاده كنند.
اين اقدام با منع تبليغات سيگار در رويدادهاى ورزشى در سراسر اتحاديه اروپا مصادف است. مسابقات يكشنبه ۳۱ ژوئيه اتومبيلرانى جايزه بزرگ در مجارستان آخرين مسابقه در اتحاديه اروپا بود كه به تبليغ دخانيات مى پرداخت. تبليغات سيگار از سال ۲۰۰۲ در مسابقات جايزه بزرگ بريتانيا منع شده بود.
مسابقات قهرمانى اسنوكر جهان در سال ۲۰۰۶ اولين دوره اين تورنمنت طى ۳۰ سال خواهد بود كه در آن سيگارهاى Embassy تبليغ نخواهد شد.
بخشنامه اتحاديه اروپا همچنين تبليغات دخانيات در رسانه هاى مكتوب، راديو و اينترنت را نيز منع مى كند. وزارت بهداشت بريتانيا اين تصميم را به دليل حفاظت از بهداشت عمومى، تاريخى خوانده و اعلام كرده كه مى خواهد تبليغات دخانيات در مسابقات اتومبيلرانى و موتور سوارى خاتمه يابد.
تخمين زده مى شود منع تبليغات دخانيات به كاهش دو و نيم درصدى ميزان مرگ و ميرهاى ناشى از كشيدن سيگار بيانجامد و در نهايت جان هزاران نفر را نجات دهد.
دولت بريتانيا مقرارت اتحاديه اروپا را يك گام جلوتر برده و شركتهاى دخانيات را از استفاده از كالاهايى مانند تى شرت، كلاه يا چتر براى تبليغ محصولات خود منع كرده است.
ريچارد اسكاتس، خبرنگار اقتصادى بى بى سى مى گويد كه هنوز مشخص نيست تصميم اتحاديه اروپا چه تاثيرى روى مسابقات ورزشى در بيرون قلمروى اين اتحاديه خواهد داشت. از اواسط دهه ۱۹۹۰ تبليغ دخانيات در تلويزيونهاى بريتانيا منع شده است.
تبليغ دخانيات در فروشگاه ها و كيوسكهاى بريتانيا نيز در دسامبر ۱۹۹۹ منع شد و حمايت مالى شركتهاى دخانيات از رويدادهاى ورزشى در سال ۲۰۰۳ خاتمه يافت.
سخنگوى يك گروه مبارزه با تبليغات سيگار از منع حمايت مالى شركتهاى دخانيات از رويدادهاى ورزشى استقبال كرد ولى گفت نگران پخش تلويزيونى مسابقاتى است كه در بيرون از مرزهاى اتحاديه اروپا برگزار مى شود.
وى گفت: «مشكل واقعى اين است كه مسابقات فرمول يك در دنيا بسيار محبوب است و معلوم نيست اين ممنوعيت آيا شامل مسابقاتى مى شود كه در خارج اتحاديه اروپا برگزار مى شود يا خير. اگر اينطور باشد، روح اين قانون خدشه دار خواهد شد.»

نگاهى به تاريخچه سانسور در ترانه سرايى ايران
«سانسور» با اينكه لغتى فرانسوى است و در اصل از آن كشور و زبان آمده، ولى چنان در مناسبات اجتماعى و بافت فرهنگى و هنرى ما ايرانيان جا افتاده و خوش نشسته، كه انگار از همان اول كلمه اى فارسى بوده و در معناى اين لغت، نمونه هاى فراوان ايرانى آن مى تواند بهترين و رساترين آنها باشد.
البته در مناسبات اجتماعى عواملى چون قوانين و آموزه هاى مذهبى، به شكلى قانونمند شده، و مقوله «اخلاق» در افراد و جامعه، گرچه به صورت قانونى نانوشته، ولى در جاى خود حضور داشته و موجوديت دارد. در عالم بيان و انديشه، و در دنياى هنر و خلاقيت اما برعكس، قانونى مدون با بند و ماده و تبصره هاى تعريف شده از سوى دولت وقت به اجرا گذاشته مى شود و از حمايت و قدرت حكومت نيز برخوردار است.
دوم مرداد ماه امسال مصادف با پانزدهمين سال خاموشى «مرتضى نى داوود» خالق آهنگ ترانه هميشه ماندگار «مرغ سحر» بود. «دكتر محمود خوشنام» موسيقى شناس آگاه و دلسوز ايرانى مقيم آلمان، يادداشتى در يادمان اين آهنگ ساز برجسته نوشته بود كه در بخش فارسى سايت خبرى راديو بى بى سى منتشر شد.
اين دومين بارى بود كه مى خواندم ترانه «مرغ سحر» را اول بار «ملوك ضرابى» خوانده و نه آنگونه كه گفته اند و مى گويند «قمرالملوك وزيرى». اين نقل را قبلا و اولين بار، بيست سالى پيش [بهمن ماه] ،۱۳۶۴ در مطلبى نوشته «دكتر هدايت نيرسينا» در فصلنامه «ره آورد» كه به كوشش «حسن شهباز» در آمريكا منتشر مى شود، خوانده بودم.
دكتر «هدايت نيرسينا» كه حالا چند سالى است كه ديگر در ميان ما نيست، گرچه در اصل استاد دانشگاه بود، ولى در حافظه جمعى هنرمندانى كه به نوعى با شعر و ترانه سر و كار داشتند، بيشتر در مقام «بررس» و مسئول حذف و حشو، و يا رد و تائيد اشعارى كه قرار بود به صورت ترانه از راديو پخش شود، به ياد مى آيد.
او كه خود اشعارى براى اجراى ترانه سروده، زمانى رسماً در اداره راديو، صاحب ميز و دفتر و منشى، و رئيس شوراى شعر راديو ايران بود. بهانه البته اين بود كه چون راديو رسانه اى عمومى و سراسرى است، بايد كه زبان و گويشى كه در آن به كار گرفته مى شود، پاك و عارى از اشتباه و بى نقص باشد. اين فكر يا سياست طبعاً شامل اشعارى كه براى اجراى ترانه سروده شده بود نيز مى شد. بررسى درستى اوزان و عروض و قافيه، پاكى كلام و تميزى زبان و روشنى پيام، از وظايف اين شوراى شعر بود كه رياستش همانطور كه گفته شد به عهده دكتر «نيرسينا» بود.
هرچند كه به مصداق آن ضرب المثل معروف: «عدو شود سبب خير...» همين بگير و ببندها و مته به خشخاش گذاشتن هاى شوراى شعر راديو، خود موجب شد تا مراكز و استوديوهاى مستقلى براى توليد و انتشار ترانه به وجود آيد، و ترانه سرايان، آهنگ سازان و خوانندگانى كه به هر دليل راهى به راديو نداشتند يا نمى دادندشان بتوانند يكديگر را پيدا كنند و به اتفاق «فصل نوين ترانه» را در ايران پايه گذارند.
نسل جوانى كه بزرگترهايش «شهيار قنبرى»، «ايرج جنتى عطائى» و «اردلان سرفراز» ترانه سرا، «اسفنديار منفردزاده» ، «بابك بيات»، «بابك افشار» و «واروژان» آهنگ ساز، «فرهاد»، «داريوش»، «فريدون فروغى» و «گوگوش» خواننده بودند. نسلى كه «ابوالحسن ورزى»، «پژمان بخيتارى» و «رهى معيرى» و «نواب صفا»ى ترانه سرا، «مرتضى نى داوود»، «ابوالحسن صبا» و «كلنل علينقى خان وزيرى» آهنگ ساز و «جواد بديع زاده»، «قوامى» خواننده را پشت سر مى گذاشت و از تنگه قافيه هاى «گل» و «بلبل» مى گذشت و در «غروب سه شنبه اى كه خاكسترى بود»، و يا «جمعه اى غمگين» كه از «ابر سياه خون مى چكيد»، به تصويرى از «كوچه هاى باريك و دكان هاى بسته» مى رسيد.
اين نسل از آنجا كه به امكانات موحود در «اداره راديو» وابسته نبود، به اعتبار استقلال خود در توليد و پخش آثارشان به صورت «صفحه» و بعدها «نوار كاست» ، دست بازترى در بيان و سرودن ترانه داشتند. گرچه باز هم آنچنان ايمن نبودند و امنيتى كه بايد، نبود و اين نيز خود باعث ابداع ترانه بر متن فيلم شد و تك ترانه هائى كه از فيلم «رضا موتورى» به بعد متداول شد و راوج يافت. ترانه هائى كه صلاحديد انتشارشان نه در حوزه كارى «شوراى شعر راديو ايران» بود و نه از وظايف «اداره موسيقى وزرات فرهنگ و هنر» . در واقع نقطه اى كور و دور از چشم مانده بر كتاب قطور آئين نامه مربوط به تصويب شعر و ترانه. آئين نامه اى كه در آن كلمه هائى چون «شب» ، «جنگل» ، «ستاره» و به كار گرفتن آن در ترانه، ممنوع و غدغن اعلام شده بود.
بارى از اصل مطلب انگار دور افتادم. دروغ نگفته اند كه حرف، حرف مى آورد. وقتى كه راوى باشى و اينهمه حكايت باقى و ناگفته مانده باشد، مطلب اين از آب در مى آيد كه مى بينيد! پس بهتر آنكه موضوع «فصل نوين ترانه» را بگذاريم به فرصتى ديگر و مطلب مربوط به سانسور را تمام كنيم.
داشتيم از مطلب يادنامه «دكتر محمود خوشنام» در باره «مرتضى نى داوود» خالق آهنگ ترانه «مرغ سحر» و اينكه خواننده اى كه اول بار اين ترانه را خواند «ملوك ضرابى» بوده و نه «قمرالملوك وزيرى» مى گفتيم كه حرف افتاد به دكتر «هدايت نيرسينا» ، و اينكه ايشان هم نيز حدود بيست سالى پيش در مطلبى منتشر شده در فصلنامه «ره آورد» به اين موضوع پرداخته بود.
در ضمن خواندن مطلبى كه به قلم دكتر «هدايت نيرسينا» با عنوان «خاطراتى از بهار، شاعر غزلسرا و ترانه ساز» در دو شماره از فصلنامه «ره آورد» به چاپ رسيده، از جمله به اولين مورد سانسور در تاريخ ترانه سرايى در ايران هم برمى خوريم. و آن هم مربوط به يكى از اشعار «ملك الشعراى بهار» كه مشخصا براى اجرا به صورت ترانه، و به سفارش «كمپانى صفحه پركنى كلمبيا» به مديريت «موسى ارسطو زاده» سروده بود، مى شود.
البته چون قبل از آن سروده ترانه اى مميزى و سانسور نشده بوده، و هنوز سلسله مراتب ادارى و بر و بيا و «كمسيون شعر» و اعلام كتبى به شاعر و از ايندست نبوده، پس لاجرم اين منع قانونى! به شكلى كه اتفاق افتاده، در جاى خود امرى تاريخى هم تلقى مى شود.
از اتفاق روزگار يكى هم اينكه كاتب واقعه، يعنى دكتر «هدايت نيرسينا» كه بعدها مى شود «رئيس شوراى شعر راديو» و آن زمان دانش آموزى بيش نبوده، خود در آن روز و ساعت حضور داشته. ايشان كه از زمانى كه نوآموز دبستان بوده اند اشعار و ترانه هائى از سروده هاى «ملك الشعراى بهار» را شنيده و سخت به اين شاعر ارادت پيدا كرده بودند. سالهايى بعد، در نوجوانى موقعيتى دست مى دهد كه بتواند «استاد» را از نزديك ببينند.
«... نگارنده اين خاطرات كه هنوز دانش آموز بودم، براى نخستين بار محضر استاد بزرگوار را درك كرده به وسيله آقاى ارسطو زاده و پيانيست نامى آقاى استوار به ايشان معرفى شدم. ترانه اى سروده بودم كه در فرصت ديگر خانم «ناهيد نيك بخت»اجرا نمود و در اين وقت مورد تعريف و تشويق مخصوص استاد سخن قرار گرفت...»
روزى كه «نيرسينا» ى نوجوان بخت ديدار با شاعر مورد علاقه و احترام خود را پيدا كرده، از قضا روزى است كه قرار است ترانه «ز فروردين شد شكفته چمن» را در استوديوى كمپانى كلمبيا ضبط كنند كه: «... غائله اى پيش آمد و موجب درگيرى ملك الشعرا با نماينده نظميه رضا شاه گرديد...» همينجا و اول گفته باشم كه اين (نماينده نظميه رضا شاه) همان «استاد عبادى» نوازنده معروف سه تار است، و بعد در ادامه، عين انشاى دكتر «نيرسينا» از ماجراى آن «غائله» را به همان سبك كه او نوشته مى آوريم كه مى خوانيد.
«... موقع غروب آفتاب و آغاز شبى از تابستان؛ آقاى يحيى زرينجه و ديگر نوازندگان، همچنين خواننده تصنيف، جمال صفوى، براى ضبط به حد كافى تمرين كرده، مهندسان هم قالب مومى مخصوص ضبط را بر جاى خود قرار داده و همگى براى اجراى كار آماده و در انتظارند. جناب ملك الشعرا بهار هم در اطاق مخصوص پذيرايى نشسته اند كه خود نيز اجراى اين اثر را ملاحظه نمايند.
آقاى عبادى استاد محبوب موسيقى و نوازنده يكتاى سه تار نيز در كنار جناب بهار نشسته اند. ايشان نماينده نظميه رضا شاه است و بايد ضبط ترانه با اجازه وامضاى قبول ايشان انجام پذيرد. اين از مقررات شهربانى براى هر شعر و ترانه در همگى شركت ها بود و خود به ياد دارم مأمورهاى مختلفى را كه در لباس افسرى يا شخصى در وقت اجراى اشعار حضور داشتند و با سخنان محبت آميز نظرهايى هم مى دادند... يكى از ايشان شخصى بنام آقاى بهنام بود كه تأكيد مى كرد كه در تصنيف ها از سياست مطلبى ياد نكنيم.
در اين وقت هم كه جناب عبادى بايد نظر بدهند، به اقتضاى احترام، از جناب ملك اجازه شروع ضبط خواسته شد. شاعر محترم هم با درك اوضاع و احوال، به آقاى عبادى روى نموده گفتند: حضرات اجازه مى خواهند. «اين آقاى عزيز باتواضعى مخصوص در برابر يك شخصيت بزرگ فرهنگى اظهار داشت:» اجازه مى خواهم خواهش كنم يكى دو قسمت از جمله هاى اين تصنيف را جناب ملك تغيير بدهند.
در حالى كه انتظار مى رفت جناب ملك اگر چون و چرائى دارند، بى اعتراض بيان كنند، برخلاف اين انتظار، شخص ايشان به آقاى عبادى، صاحب منصب ارجمند نظميه و هنرمند گرامى، شخصى كه به جاذبه اخلاق و هنر خويش، مورد احترام و گرامى داشت خاص و عام است، با پرخاش سخت حمله كرده، گفتند: تو چه مى گويى، تو چه مى فهمى و چه حق دارى كه به اين كارها دخالت كنى و ايراد بگيرى؟
اما طرف ايشان، آقاى عبادى از كوره در نرفت. حلم كرد. حوصله كرد. ادب و شكيبايى را از دست نداد و در پاسخ اظهار داشت: جناب ملك الشعرا! من از طرف رئيس نظميه مأمورم، و آنچه عرض مى كنم از سوى خودم نيست. اين ايراد من نيست. اين جمله ها و كلماتى است كه رئيس من در زير آن خط كشده و خواسته اند كه لطفا تغيير بدهيد.
در اين نوبت، ملك شديدتر، افروخته تر و متغيرتر با حالتى غيرعادى بانگ برآورد كه:» رئيس تو كيست؟ رئيس تو هم نمى فهمد. او هم مثل تو بى فهم و بى شعور است. آن بالاترها هم نمى فهمند. همه نفهميد... «و كلماتى از اين قبيل كه به خاطرم نمانده است.
در اين حال كه همه حيرت زده و نگرانند، خشم و خشونت فضا را گرفته و هيچكس مصلحت نمى بيند سخنى بگويد و محيط را تغيير دهد، باز هم استاد عبادى وقار و شخصيت خود را بيشتر از پيش جلوه داد و با ابراز شكيبايى مشكل را حل نمود. يعنى در برابر شخصى كه سراپا تبديل به قهر و خشمى توفانى شده است، به حالتى احترام آميز اظهار داشت:
جناب ملك الشعرا! من به شخص و مقام والاى شما احترام مى گذارم و در برابر آنچه فرموديد جوابى عرض نمى كنم. ملاحظه فرمائيد، من در برابر رئيسم مسئولم. ايشان هم مى فهمد. مى فهمد كه ما همگى در برابر مقررات مسئوليت داريم. رئيس ماهم مراتب فضل و كمال و شخصيت جناب عالى را درك مى كند و شما را محترم مى دارد.
در اين تصنيف كلمه اى به عنوان ايراد نگفته اند، بعضى كلمات هست كه ممكن است سوء تعبير و موجب بازخواست بشود؛ بازخواست از همگى ما. آن وقت فرد اول در اين بازخواست و مسئوليت بنده خواهم بود كه اينطور مورد بى لطفى جناب ملك واقع شدم. براى استاد هم تغيير اين يكى دو جمله بسيار سهل است. غرض و مرضى هم در ميان نيست.
در اين حال بود كه حالت خشم ملك تبديل به مهر و رافت شد. معذوريت مأمور عاليقدر را تصديق كرده، گفتند: بسيار خوب. از شما معذرت مى خواهم. كدام كلمات است. كدام جمله است. بدهيد عوض كنم كه شما از من راضى باشيد. «
قطعه اى كه قرار بر تغيير يا تعويض آن بود به صورت زير بود.
بهار آمده با گل سنبل ز بيدادگرى گل نعره زد بلبل
دل بلبل نازك است اى گل دل او را از جفا مشكن
جهان در سر شور و شر دارد دو صد فتنه زير سر دارد
خوش آن كس كو يارى به بر دارد بتى تازه، با شراب كهن
ايراد در قسمت دوم و تنها به دو جمله اول آن است كه خبر از ظهور فتنه و شور و شر و انقلاب مى دهد و در حكومت رضا شاه جاى چنين سخن ها نبود و تعبير خوشى نداشت. آقاى ملك هم با روى خوش و ابراز هنرى شگفت: بى تامل تمام آن عبارت را به صورت زير تغيير دادند.
بهار از گل سايبان دارد دريغا كز پى، خزان دارد
خوش آن كس كو يارى جوان دارد بتى تازه با شراب كهن
سپس تبديل كلمه «دونان» در عبارت زير مورد خواهش استاد عبادى بود.
اگر جان بردم از غم دونان
ز دست فراق تو جان نبرم
البته در كلمه «دونان» هم كنايه اى است و اين لفظ به جاى نام شخص يا اشخاصى به كار رفته بود. به جاى اين لفظ هم شاعر چيره دست، بى درنگ كلمه «دوران» گذاشتند و غائله پايان يافت.
همان دم موسى ارسطو زاده كه جز حالت تسليم و تمكين و بردبارى نداشت، ضبط ترانه را آغاز كرد. استاد عبادى با خرسندى با همان جاذبه وقارى كه داشت اظهار خوشوقتى و امنتان نمود. آقاى ملك هم با آن حالت انعطاف پذيرى كه داشت، از استاد عبادى و حاضران جلسه خداحافظى كرد...
دكتر «هدايت نيرسينا» در بخش ديگرى از خاطراتش و در باره ترانه «مرغ سحر» كه از سروده هاى «ملك الشعراى بهار» است، مى نويسد: ... اين مطلب شايسته توضيح است كه برخى اشارات سياسى و انتقادى كه در اشعار بهار ديده و شنيده مى شد، شهربانى آن زمان را كه نظميه مى گفتند برانگيخت تا در همگى ترانه ها، به ويژه اشعار آن سراينده مبارز كه در هر مورد به كنايه يا صريح از اوضاع واحوال انتقاد مى نمود بررسى كند و پخش چنين مطالب را ممنوع سازد.
در آغاز پخش صفحات، ترانه مرغ سحر كه گمان مى رود هنوز آواى آن در گوش مردم ايران عزيز طنين انداز است محل ايراد واقع نشد، با آنكه جنبه سياسى و انتقادى آن صريح و روشن است و از قفس و زندان مى نالد، از نبودن آزادى و مساوات فرياد مى زند، از آشيان بر باد رفته خود ياد مى كند و صدا سر مى دهد كه:
ظلم ظالم، جور صياد، آشيانم داده بر باد
اى خدا، اى فلك، اى طبيعت،
شام تاريك ما را سحر كن.
اما در حدود يك ماه پس از انتشار پخش اين تصنيف را منع كردند و همين منع و توقيف انگيزه ايحاد بازار سياه در مورد اين صفحه شورانگير شد و قيمت آن از پانزده ريال به چهل و پنجاه ريال افزايش يافت...
[صفحه ۹۴ تا ،۱۰۳ فصلنامه «ره آور» شماره ۹ پاييز و زمستان [1364]

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ايران   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   خانواده   •   فال هفته   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •