آيا محمدرضاشاه در طول سلطنت خود هيچ كارى نكرد و فقط سه زن گرفت؟
هفته گذشته مصادف بود با روزهاى چهارم و پنجم مرداد، سالروز درگذشت دو پادشاه سلسله پهلوى، رضاشاه و محمدرضاشاه، كه اين دومى، به ويژه از آنجهت كه بيست و پنجسال از مرگش مى گذشت، شايسته بود كه در اطراف كارهائى كه در ايران در دوره او شد، چه انها كه به زعم بعضى، بوى خودكامگى و استبداد مى داد و چه آنها كه به اعتقاد بسيارى در جهت سازندگى و آبادانى ايران موجب افتخار براى ايرانيان در سراسر جهان بود بحث و بررسى صورت مى گرفت كه عملاً هم در رسانه ها به حد خود در اين زمينه ها قلمفرسائى شد، يا بعضى هم، سكوت كردند.
اما، نكته جالبى كه به نظرم آمد براى شما بنويسم، كارى بود كه بخش فارسى بى بى سى در سايت خود به اين منظور كرد، اول يك مقاله گذارده شد تحت عنوان بيست و پنجمين سالگرد درگذشت محمدرضاشاه پهلوى كه فقط به بررسى سه ازدواج محمدرضاشاه پرداخته بود، انگار در تمام سال هاى سلطنت پهلوى، مسأله فقط ازدواج هاى محمدرضاشاه بود كه ايران را از اين رو به آن رو كرد، از يك مملكت فقير و بى چيز به جائى رسيد كه به همان انگليس شما ميليونها پول وام داد تا آب لندن تان را آشاميدنى كند! و بعد هم وقتى سلطنت او تمام شد، پول وامى را هم كه بهر حال از خزانه دولت و ملت ايران پرداخته شده بود بالا كشيدند.
اين مقاله كه هيچ، يك مطلب مطول ديگر هم آمد كه از ابتدا تا انتها جز استيضاح و استهزاء محمدرضاشاه كار ديگرى نكرد، مثلاً زيرعكس تاجگذارى محمدرضاشاه با لحنى استهزاء آميز مرقوم فرموده بود اعليحضرت محمدرضاشاه پهلوى شاهنشاه آريامهر، انگار كه «آريامهر» نبوده است و دارند به تمسخر اين لقب را به او مى چسبانند، غافل از آن كه اين لقب را مجلسين ايران به او دادند و وقتى مى پذيريم آنچه از مجلسين مى آيد قانون است و قانون لزوماً لازم و الاجرا، آريامهر هم يك لقب قانونى است و حالا، اگر يكى يا عده اى از روى مداهنه و تملق دست به اين كار زدند، خوب مجلسين نبايد اين لقب را تصويب مى كردند، پس اگر قرار باشد آن را نپذيريم بنابراين لقب كبير را هم براى اميركبير و داريوش و كوروش نبايد بپذيريم؟
مطلب به گونه اى نوشته شده كه اگر عنوان بى بى سى از روى آن برداشته شود، آدم فكر مى كند آن را يا يك آيت الله زاده نوشته است يا آدمى كه ده- دوازده سال پس از فرو ريختن ديوار كمونيسم هنوز گرايش هاى توده اى دارد و طبيعى است كه اين قماش نويسنده ها با محمدرضاشاه و رضاشاه پهلوى از سركين باشند و از پله عداوت و دشمنى با آنها پائين نيايند نظير بعضى سايت هاى اينترنتى توده اى ها كه هر جا لفظ شيخ را مى گذارد، يك شاه هم محض رضاى خدا كنارش اضافه مى كندو فحشى نثار محمدرضاشاه مى كند كه چرا مملكت را دو دستى تحويل استالين مستبد سبيل كلفت نداد!
خواستم بگويم اگر اين خانواده هنوز هم از توده اى ها فحش مى خورند كه چرا ملى و وطن پرست بوده اند و مثل اربابان آنها خودفروش و مملكت فروش نبوده اند از بى بى سى قبيح است كه اين همه نويسنده در خود دارد كه ايرانى هم هستند- كه مخالف پهلوى ها هم هستند- ولى در عوض صداقت و امانتى دارند كه بدو خوب را با هم در يك ترازو مى گذارند و اين يكى را چگونه انتخاب كردند كه يكمرتبه دو مقاله از كسانى در سايت آنها بيايد كه مثل روز روشن است كه هيچ آشنائى ملموسى با دوران اين دو پادشاه نداشته اند و تازه يكى از آن دو مقاله آنقدر سخيف و بى معنى باشد كه يك روز پس از انتشار از سايت برداشته شود!
مشخصاً اعتبار بى بى سى در طول ۶۰ سال عمر آن براساس درج نوشته هائى است كه به صورت كاملاً مدلل و متقن بيان مى شد، اخيراً اما، اين نوشته ها به صورت هاى بسيار نادرست و حتى سخيف آورده مى شود، در بعضى مواقع حتى مبتددا و خبر نوشته ها مشخص نيست و به ويژه در زمينه مسائل تاريخى سردرگمى نوشته ها به خوبى مشهود است.
تصور من اين است كه يك هيأت سردبيرى در اين مؤسسه عريض و طويل به ويژه در بخش فارسى وجود ندارد كه اين نوشته هاى سرهم بندى شده را بازخوانى و اديت كند و پس از تصحيح آنها را به روى سايت بفرستد، مسئولان اصلى هم كه متأسفانه فارسى بلد نيستند تا در قبال اشتباهات متعدد و مكرر بخش فارسى، از كاركنان اين بخش مسئوليت بخواهند، من به عنوان آدمى كه البته از آن رژيم دل خوشى ندارم ولى هرگز مايل نيستم كه حق را زير پا لگدمال كنم، واقعاً دلم مى سوزد وقتى مى بينم در پس آن ديكتاتورى، اين همه خدمت هم به آن كشور شده تا جائى كه همين آخوندها حتى پس از ۲۵ سال بر ويرانه هاى آن خدمت ها است كه هنوز حكومت مى كنند، بى بى سى چشمش را هم بگذارد و فقط به اين نكته توجه كند كه محمدرضاشاه چند تا زن گرفت و چند تا معشوقه داشت و ديگر نگويد كه مثلاً در مورد خروج نيروهاى انگليسى از خليج فارس، از كجا ناگهان وزارتخارجه بريتانيا ايران و شاه را به عنوان جانشين خود در خليج فارس معرفى مى كند، آيا نمى توانست صدام، يا امير سعودى را به جاى او انتخاب كند و آيا همين امر نشانه لياقت و حضور قدرتمند ايران در منطقه نبود؟
آيا نمى شد در كنار نوشتن اسامى ملكه هاى محمدرضاشاه، اين را هم گفت كه وى وقتى به سلطنت رسيد مملكت در تب جنگ جهانى دوم مى سوخت، توده اى ها در نظر داشتند نفت شمال را به روس ها بدهند و پيشه ورى را علم كردند تا آذربايجان را از سر ايران جدا كند و در كنفرانس سران در تهران محمدرضاشاه كه جوان بيست ساله اى بيش نبود، با بى اعتنائى و كم محلى سران پيروز جنگ روبرو شد، با اين همه آنقدر كار كرد تا توانست تا چند ماهى پيش از سقوط خود احترام جامعه جهانى را نسبت به خود برانگيزد؟ بله، اشتباهات متعددى هم كرد، ولى اينطور هم نيست كه انسان همه چيز را كنار بگذارد و فقط ديكتاتورى سياسى او را پيش بكشد، تازه كدام ديكتاتورى؟ در تمام دوران محمدرضاشاه تعداد آدم هائى كه از سياسى و غير سياسى اعدام شدند چند نفر بودند كه اين همه لعن و نفرين نثار او مى شود، در حالى كه كشتار بى امان جمهورى اسلامى توسط همين اصلاح طلبان با كمك حجتيه اى ها فقط در سال ۶۰ اگر به حساب بيايد باعث شرم تاريخ مى شود.
بگذريم كه در دوره رضاشاه و محمدرضاشاه آزادى هاى اجتماعى آنچنان بود كه بسيارى از همين كشورهاى غرب تازه بدان دست يافته اند و حق و حقوقى كه اين دو پادشاه به زنان مملكت اعطاء كردند از دوره ساسانيان به اين طرف تا آغاز دوره پهلوى، هرگز هيچ پادشاهى حاضر نشد به آنان بدهد.
خوب است اين مطلب را شما براى مسئولان بى بى سى ترجمه كنيد تا متوجه باشند در بخش فارسى، هر كسى ساز خود را مى زند و اين براى سازمانى مثل بى بى سى كه لااقل براى ايرانى هاى داخل ايران هر خبرى كه مى دهد حجت است، جز سرافكندگى در آينده نخواهد بود.
حبيب دلبخواه- كلن