خبرگزارى بنيادگراى فارس، از قول محمود سالاركيا، معاون دادستان تهران، يا همان دم و دُنبلان مرتضوى، از متهمان به قتل رساندن «زهرا كاظمى» و كارمند نمونه قوه قضائيه جمهورى اسلامى و مجرى عدل على؟! گزارش كرده است، كه گويا: همسر گنجى و شيرين عبادى به «تحريك» و «اغوا» ى او، مى پردازند، تا او دست به «اقدامات غير متعارف» بزند!
از اين صغرى و كبرى چيدن ها، نتيجه گرفته اند، كه اگر ملاقات آنها با گنجى قطع شود، اكبر گنجى، پس از «نصيحتى مختصر»، «وضعيتى عادى و پايدار خواهد داشت»! درست در برابر همين «نصايح مختصر» قوه قضائيه است كه بايد هشيار بود، كه نتيجه اين «نصايح مختصر» را در سرنوشت «سعيدى سيرجانى» هم ديديم! به ويژه، اگر در نظر بگيريم كه اين «قطع ملاقات»، به «تقاضاى مسئولين حراست در بخش مذكور» انجام بگيرد!
و سرانجام، اين معاون، يا دنبلان مرتضوى، سخنان اخير گنجى را «مجرمانه» اعلام كرد! يعنى سخنانش راجع به ولايت مطلقه يا سلطنت مطلقه خامنه اى، كه طبق مصوبات، توهين به ايشان جرم حساب مى شود، همچنان كه توهين به شاه نيز جرم حساب مى شد!
تقريباً عين همين سخنان را آيت الله شاهرودى، رئيس قوه قضائيه، در پاسخ به پرسش هاى خبرنگاران، پس از مراسم توديع رياست جمهورى در مجمع تشخيص مصلحت بيان داشت و ادّعانامه اكبر گنجى را در رابطه با «مقام ولايت» جرم دانست، آنجا كه گفت: سخنان آخر او وضع او را بدتر كرده است!
حال پرسش اين است: آيا شهروندان، از بالا ترين تا پائين ترين مقامات، در برابر قانون برابرند؟ اگر آرى، پس چرا رئيس قوه قضائيه يك كشور، بدون رسيدن به شكايت آقاى «خامنه اى» از آقاى «گنجى»، او را «مجرم» اعلام مى كنند؟ يك قوه قضائيه بى طرف، بايد فرق بين «مظنون»، «متهم» و «مجرم» را تشخيص بدهد و حكم پيش داورانه صادر نكند! آيا رئيس قوه قضائيه اين را نمى دانند؟ شايد هم مى دانند، اما همانگونه كه پيشترها اعلام كرده بوده اند: «قوه قضائيه تابع رهبر است»، به جاى تابع قانون بودن؟!
آيا اين آقايان نمى دانند كه در اصطلاحات حقوقى، اصطلاحى هم وجود دارد به نام: تقدم رحمت بر حق؟ يا قانون؟
مدعى هستند كه تسليم «جوّسازى» و «زور» نمى شوند! اما، در عمل نشان مى دهند، «مگر كه زورش خيلى پرزور باشد!» نمونه هايش عملكرد تاكنونى قوه قضائيه در مورد مثلاً: «كيهان» شريعتمدارى و «جامعه» شمس الواعظين! از «لائيك» ها و «سكولار» ها، فعلاً نامى نمى بريم، از جمله كشتگان كانون نويسندگان! كه خونشان «حلال» و آثارشان «حرام» است! از زمان خيام و عمادالدين نسيمى، تا به كسروى و سعيدى سيرجانى و مختارى و مشابهت هاى ابن سينا و گاليله، كه هر يك به نوعى مجبور به «توبه» شدند و اكنون «حقانيت» آنان، زبانزد خاص و عام است!
پيش از انقلاب، «شيعه بودن»، در ذهنيت عوام، به معناى قيام در برابر ظلم خلفا بود، اكنون به «پيرو ولايت»، كه گويا معناى واقعى آن است، تبديل گشته است، آن هم پيرو ظلم على خامنه اى!
اينجاست كه مى گويند: پيرو، همواره پا در جاى پاى پيشرو مى گذارد و در نتيجه نمى تواند از او سبقت گيرد و به ناچار، چشم انداز تماشايش، همانا «ماتحت» رهبر است!
اما، در اين ميان، آقاى خاتمى، كه قسم خوردند تا حافظ حقوق شهروندان باشند، چه كردند؟
اولاً: به گفته يكى از نزديكانشان، بسيار به حال ملت گريه كردند» يعنى همان كارى كه ننه بنده هم، به خاطر دورى بيست ساله اش از ما، مى كند!
ثانياً: در مراسم توديع شان، در «مجمع تشخيص مصلحت نظام» اوج حيوان دوستى خود را به نمايش گذاشتند و چون ديدند كه آقاى «جنتى» دبير و سخنگوى شوراى نگهبان در كادر عكس دسته جمعى نمى گنجد، ايشان را به قرار گرفتن در كادر، دعوت كردند!
حالا، آقاى هادى خرسندى، طنزنويس، بى انصافى كنند و ايشان را به بى عملى متهم كنند: بر دامن كبرياش، به كمك برخى اهل قلم، ننشيند گردى!
پس: اى فلان فلان شده ها، گنجى را آزاد كنيد.