|
تهران داغ داغ -على مستعلى زاده- تهران
نوار امام جمعه اى كه پيغام امام زمان را به احمدى نژاد رساند
دعوا بر سر شغل هاى نان و آبدار جدى است
مرتضوى به دستور رهبر با دق مرگ كردن گنجى مردم را سرگرم مى كند
هلى كوپتر براى رئيس جمهور ساده زيست
شانزده سال خانه جانبازان طول كشيد و حالا آن ها مى شكنند و فرياد مى زنند
جانباز: بگذار مرا دستگير كنند تا من باشم كه به خاطر اينها خودم را در جنگ ناقص نكرده باشم
گزارش سانسور شده درباره سرايت ايدز در كشور
اين جا مرده شورخانه است يا خيابان همت مشهد
تهران داغ داغ است اما داغ ترين جايش در محله نارمك است كه در آنجا هر روز احمدى نژاد بچه محلها را جمع ميكند و براى آنها وعده شغل و تقسيم غنائم مى دهد اما معلوم نيست كه به اين وعده ها جامه عمل بپوشاند چونكه از آن طرف دفتر رهبرى و جمعيت مؤتلفه و بازارى ها هم ريخته اند و سپاه و بسيج هم همه شغل ميخواهند و به قول اين بدبخت كه هنوز خودش نميداند چرا به اين ميدانش انداخته اند مگر قرار نبود مقصود خدمت به مردم باشد پس چرا همه براى گرفتن شغل هول مى زنند. اين بيچاره از قرارى كه ميگويند گرفتارى هايش كم نيست. رفته دستبوس مصباح يزدى كه با دروغ آشكار امام زمان و رابطه وى با احمدى نژاد روستائيان را فريفت تا به هاشمى رأى ندهند و به اين جوان رأى بدهند كه به قول مصباح خود امام زمان توصيه مخصوص كرده بودند، در آن جا با فهرستى از طلاب روبرو شده است كه همه شان وزارت نفت را ميخواسته اند.
در حالى كه به اندازه نفتى هاى قم هم از ماجرا خبر ندارند اما شنيده اند كار پر منفعتى است. از طرف ديگر رفته است به مشهد كه زيارتى كرده باشد و تظاهرى به اجازه گرفتن از امام هشتم كه ديده واعظ طبسى ليستى به دست او داده و گفته اين فهرست را آقا موقع غبارروبى در روى مرقد مطهر گذاشتند و بعد به من فرمودند بده به احمدى نژاد. عسگراولادى هم به بازارى ها گفته نگران نباشيد اوضاع تحت كنترل است و هيچ كس غير از خودمان در فهرست احمدى نژاد نيست. همه اصولگرا هستند.
داستان به قدرى شور است كه رهبر نگران شده مبادا همان طور كه رئيس جمهورى به نوحه خوان مسجد حاج سيد عزيزالله رسيد مبادا يك مرتبه حاج مرتضى ارضى مداح هيأت مؤتلفه را هم به وزارت خارجه انتخاب كنند به همين جهت به سرعت براى او پيام فرستاده كه على لاريجانى را در موقع ملاقات هاى خارجى با خود ببريد و در ماجراى هسته اى هم بدون نظر جوادشان نظر ندهيد. در ضمن امور فقهى را از باقرلاريجانى در شوراى نگهبان بپرسيد و مسائل اقتصادى را از پسرخانه شان احمد توكلى و مسائل وزارت بهدارى را از فرزند ديگرشان كه فعلا معاون داروئى است و حاضر نيست شغلى به اين آب و ناندارى را با رياست وزرائى عوض كند.
از ان طرف براى اين كه بازارى ها و سپاهى ها و بسيجى ها كه همه هم از هم قهر كرده اند سروصدايشان به بيرون درز نكند، به دستور رهبرى سعيد مرتضوى هم هر روز بامبولى بر سر اكبر گنجى در مى آورد و وى را تهديد به مرگ مى كند و همه مردم را گذاشته اند سركار كه كسى مزاحم احمدى نژاد نشود. باز هم كم بوده بامبول تازه اى هم بر سر فعاليت هاى هسته اى راه انداخته اند تا سروصداى اروپائى ها را هم به دنبال آورد و از اين جا هم مردم فكر نكنند چه برسرشان آمده است.
در چنين وضعيتى در تمام هفته گذشته دارودسته خاتمى مشغول باز كردن پپسى بارى هم بودند و هى از هم تجليل و تشكر مى كردند و در ذكر قدرتى كه از دستشان رفته است نوحه خوانى مى كردند و اشگ مردم را در مى آوردند و راديو وتلويزيونى هم كه آخر سرى با خاتمى مهربان شده وى را مدام با عبا و عمامه هاى رنگ به رنگ و عينك هاى مدل جديد نشان مى دهد كه با مردم خوش و بش مى كند و وسطش اگر از اعتصاب غذاى اكبر گنجى بپرسند ميگويند ايشان خودشان خطا كرده اند. در چنين شرايطى هر چه دزد و رشوه خوار در دنيا بوده است را خبر كرده اند كه اگر نفت ارزان ميخواهيد خودتان را به مراسم تحليف دردانه رهبرى برسانيد. هنوز هم چيزى نشده براى رئيس جمهور ساده زيست پيست هلى كوپتر ساخته اند كه مبادا مجبور شود از ميان مردم عبور كند. البته كشورى كه هواپيماى دسته طلاى سلطان برونئى را براى رهبرش خريدارى كرده و فقط در معامله آن بيست ميليون دلار رشوه داده است چرا نبايد براى رئيس جمهور بدبختش خرج كند آن هم در سالى كه پنجاه ميليارد دلار درآمد نفتى در پيش هست.
يادتان باشد كه شاه مرحوم ايران در تمام ده سال آخر كه گفتند ثروت ايران را به باد داده به اندازه پنجاه ميليارد دلار درآمد نداشت و تازه آن همه اسلحه خريد و سد ساخت و همه آن چه كه هنوز هم مملكت بر اساس آن پا برجاست. حالا شما حق داريد بپرسيد اينها هيچكدام به مردم مربوط نبود. آنها چكار ميكنند. سئوال خوبى است چند تا شمه اش را بخوانيد.
نوار افشاگر امام زمان
اين نوار در تهران تكثير شده و دست به دست ميگردد. در اول آن گفته نميشود اما يكى از دانشجوهائى كه به تازگى از زندان به در آمده به دوستانش گفته است كه در زندان فهميده كه اين صداى حجت الاسلام باريك بين امام جمعه شميران است. اول نوار معلوم است كه او خودش نگران شده كه مبادا حرفهايش را ضبط كنند چونكه به حضار ميگويد كه اينكار خلاف شرع است. و به يادشان مياورد كه دو هفته پيش يكى داشته ضبط ميكرده او را گرفته اند و معلوم شده كه عضو منافقين بوده است.
با اين حرف امام جمعه دارد حاضران را تهديد هم ميكند اما با وجود اين معلوم نيست كدام از جان گذشته اى گوش نكرده و آن را ضبط كرده است. اول نوار با خواندن آحاديثى درباره امام زمان شروع ميشود و بعد ميرسد به امروز كه به نظر او آمدن آقا امام زمان نزديك شده است. به خصوص بعد از انتخابات رياست جمهورى.
به من ميگويند چرا بازتر از اين حرف نميزنى. باشد شما تحملش را داريد من حرفى ندارم. فقط هر جا كه بريديد يادتان باشد كه بايد كفاره بدهيد. براى همين جلسات خواهرها و برادرها را جدا كردم كه راحت بتوانم حرف بزنم. خيلى از حرفها را براى آونا ميگم و خيلى هم مخصوص شماست. الان ديگه همه در اين شبستون مردن. ديگر لازم نيست شرم و حياء كنم.
حديثى هست از حضرت پيامبر صلوات الله كه ميفرمايد حرفهائى هست كه براى موش ماده شنيدن آن كفرست. بايد مواظب باشيد كه هر كس هست نر باشد. حالا هم من ميخواهم از آن حرفها بزنم.
آقائى ديروز در همين قلهك از من پرسيد نكند احمدى نژاد امام زمان باشد. من فقط نگاهش كردم و گفتم تو چى فكر ميكنى. قلبت چى ميگه. در نگاهش چيز عجيبى بود. فهميدم كه خودش واصل است دارد مرا امتحان ميكند. تكه نانى دستم بود گرم و سنگك دادم به دستش و گفتم تمامش كن. ديشب كه آمدم بيام براى جلسه خواهران ديدمش دم در ايستاده يكهو افتاد به پاى من. گفتم چيه چرا همچى ميكنى. در نگاهش خواندم كه حالش درست نيست.
ميدانيد چرا؟
رفته امتحان كرده است. تمام نميشود نانى كه امام زمان پخته باشد. به دلش افتاده بود كه اين شوخى نيست و اين تمام شدنى نيست. البته ميدانم بعضى ها به حال اين خواهر ميخندند به حرفهاى من هم ميخندند. اما بگذار بخندند وقتى كه در آن دنيا ما در ركاب آقا امام زمان و بنده و نوكر او كه احمدى نژاد بود رانديم آن وقت شما بيچاره ها متوسل خواهيد شد كه شفاعتتان را بكنيم. اما تكليف دارم به شما بگويم تا كارتان از كار نگذشته است. تا هنوز اميد نجات داريد بلند شويد.
اول وضو بگيريد و بعد برويد قم خدمت نايب امام زمان حضرت آقاى مصباح كه ديديد خدا اين ناسيد جد به كمر زده خاتمى را در برابر ايشان چطور خوار و خفيف كرد كه هيچ كس را ندارد. اما در مقابل عظمت معجزه آقا امام زمان را ببينيد. قبلا هيچ وقت اسم احمدى نژاد را شنيده بوديد؟ فكر مى كنيد اين همان است كه شهردار تهران بود. نه بدبخت ها اين محمود احمدى نژاد او نيست.
اين احمدى نژاد همان روزهاى اول و دوم تير از نزد آقا آمده است. يك آدم ناشناس است. نه دفتر دارد نه فاميل و نه بادو بروت، نه روحانى است و نه سيد است اما بنده خالص خداست و در روايت ها هم آمده است كه امام زمان در مقدمه راه خود يكى را مى فرستند كه تشخيصش از مردم عادى مشكل است. تازه اين خواهرمان كه به تازگى واصل بوده است مى گويد آقا در خواب به او اسم كوچك محمود را هم گفته اند. و گفته اند محله اش هم از آتش مى آيد. نامسلمانان مى دانيد يعنى چه. آتش به عربى مى شود نار. نار... بله نار... حالا كدام محله تهران است كه با نار شروع مى شود غير از نارمك كه خانه نورانى احمدى نژاد آن جاست. باز هم بى اعتماد بمانيد. چقدر سنگ دل هستيد. كفار هم با شنيدن خبر سوم تير به عظمت خدا پى بردند اما شما ها هنوز جهنمى مانده ايد.
براى اين كه مبادا متهم شويد به سياه نمائى و بدگوئى از نظام مى خواهم از يك روزنامه مقدس كه روزنامه خراسان باشد كه پولش را واعظ طبسى از بودجه اى كه مردم بيچاره به صندوق آستانه ميريزند تامين مى كند نقل كنم و هيچ دستكارى هم در آن نكنيم. گزارشى است درباره يكى از خيابان هاى مشهد. خيابانى كه مشهدى ها خوب مى شناسند.
گروه گزارش- روزنامه خراسان. اينجا بهشت رضا نيست، خواجه ربيع هم نيست. گورستان هم نيست. اينجا مركز شهر است، خيابان همت ضلع شرقى بيمارستان امام رضا (ع) و...
تابوت را كه از خودروى حمل جنازه بيرون مى آورند، ضجه و ناله به اوج خود مى رسد. زنان و مردان سياهپوش به سمت تابوت مى دوند و بر سر و صورت خود مى زنند. هنوز سه تابوت ديگر هم هست. هجوم يكباره بستگان چهار متوفى و ضجه هاى دلخراش آنها، محيط را بسيار غيرقابل تحمل مى كند. پيرمردى كنار گوشم فاتحه مى خواند و مدام پشت دستش مى زند. پيراهن هاى مشكى زيرآفتاب داغ جو ماتم و اندوه را دو چندان كرده است. بوى نامطبوعى با گرماى هوا به هم آميخته است.
خيابان كم عرض «شهيد محمود صابرى» كه اهل محل همه به آن «همت» مى گويند و ساختمان پزشكى قانونى شماره (۲). بله ساختمان سفيد و سياه پزشكى قانونى همه جو روانى و فيزيكى اين محيط را تحت تأثير خود قرار داده است.
از ابتداى اين خيابان باريك، خودروها كاملاً «متوقف شده اند و رانندگان عصبى، دائما» بوق مى زنند به اين اميد كه راه باز شود و در دو سوى خيابان، در پياده روهاى باريك، زنان و مردان سياهپوش و عزادار زيادى نشسته اند. برخى گريه مى كنند و برخى سيگار مى كشند. عده اى حتى يك زيرانداز كوچك و فلاسك چاى آورده اند و منتظرند كه جسدشان را تحويل بگيرند و بروند، در دو سمت خيابان خودروهاى زيادى پارك شده است و اغلب آنها عكس يك متوفى را به شيشه چسبانده اند. «شادروان على... - جوان ناكام فرشاد... - مرحوم مغفور رضا...» يك پاترول سفيد، يك پرايد مشكى و يك فولكس واگن هم با دسته هاى گل همانجا پارك كرده اند. دو آمبولانس بهشت رضا هم جلوى در پزشكى قانونى توقف كرده اند.
فضا هر لحظه سنگين تر مى شود. گويى آن خيابان باريك در حال تركيدن است. روبروى «پزشكى قانونى» يعنى آن طرف خيابان، ساختمانهاى ۳و ۴ طبقه نوسازى قرار دارد كه هيچ جنب و جوشى در آنها محسوس نيست. خدا را شكر مى كنم كه خانه من آنجا نيست.
از آن طرف تر صداى ناله زنى را مى شنوم. ناله اى كه از جنس ماتم و اندوه نيست. از درد است. جلوتر مى روم. زن جوانى به همراه خانواده اش روى لبه جدول كنار نرده هاى بيمارستان نشسته است. يك طرف صورتش كاملاً كبود است.
گويا مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. فرياد پيرزنى كه كنارش نشسته و خطابش مردى است كه چند قدم آن طرف تر ايستاده، حدسم را تأييد مى كند: «خيلى مردى كه دست روى زن بلند مى كنى؟ صبر كن تا برادراش بيان، حاليت مى كنن».
دو نوجوان كه چند كتاب و دفتر زير بغل دارند و با هم مى گويند و مى خندند، تا به آنجا مى رسند، خنده روى صورتشان خشگ مى شود و هراسان به چهره زن مضروب مى نگرند. درهمين هنگام چند جوان از دو پيكان كه كمى پايين تر در ترافيك سنگين گير كرده اند پياده مى شوند. در دست يكى از آنها يك چوب و در دست ديگرى قفل عصايى خودرو است.
برادران ناموس پرست لابد همين ها هستند. اگر جمعيت عزادار آنجا به موقع اقدام نكرده بودند شايد جسد ديگرى به اجساد پزشكى قانونى افزوده مى شد. دانش آموزان كه حتما «در راه رفتن به كلاس هاى تابستانى هستند، رنگ به چهره ندارند و از ترس تمام وجودشان مى لرزد.
برمى گردم و از ابتداى خيابان سعى مى كنم با ساكنين محل در اين خصوص صحبت كنم. مسئول زائرسراى آموزش و پرورش شيراز كه تقريبا» روبروى ساختمان پزشكى قانونى واقع شده و تعداد زيادى از خانواده ها در مقابل آن نشسته اند، با حرارت مى گويد: «آقا مگه نمى بينن اينجا چه خبره؟ آخه اينجا شهره يا مرده شور خونه؟ صبح تا شب بايد صداى ضجه بشنويم و دعوا ببينيم. مزاحمت خانواده ها هم كه مزيد بر علت شده اند. تا همين حالا ۷ جسد آوردن كه ۶ تاى اونا تصادفى بودن و يكى هم يك دختر اسفراينى بود كه خودسوزى كرده بود».
در اين هنگام ناگهان پيرزنى در مهمانسرا را باز مى كند، جلو مى آيد و مى گويد: «دست به آب كجاست آقا؟» مسئول مهمانسرا پس از اينكه او را هدايت مى كند، ادامه مى دهد: «مى بينيد آقا؟ دائما يا آب مى خوان و يا مى خوان برن دستشويى. هيچ زائرى هم با اين اوضاع بيشتر از دو روز اينجا دوام نمى آورد».
خانمى هم كه در يكى از آپارتمانهاى آنجا سكونت دارد، مى گويد:» به خدا يك لحظه آرامش نداريم. نيمه شب، سرظهر، صبح زود و... جنازه مى يارن و صداى جيغ و ضجه است كه فضا رو پر مى كند بچه ها مونم عصبى شدن نه مى تونن از خونه بيان بيرون و نه حتى مى تونن بيان پشت پنجره «.
مى پرسم: «چرا خونتون رو عوض نمى كنين؟» مى گويد: «كسى حاضر نيست اينجا رو به قيمت واقعيش بخره. هر مشترى كه اين وضعيت رو مى بينه، مى ره و پشت سرشم نگاه نمى كنه. آخه آقا ما اينجا داريم زندگى مى كنيم. اين درسته كه اينجا جسد بيارن، بشورن و ببرن؟ تازه هواى غسالخونه و سالن تشريح شونم با چند تا تهويه قوى، پخش مى شه تو محيط. خدا مى دونه اين هوا چقدر آلوده است. يعنى مسئولين اين چيزا رو نمى دونن كه اجازه مى دن اينجا سالن تشريح بزنن و مرده بشورن؟»
يكى ديگر از مالكين منطقه مى گويد: «يك دبيرستان و دو مدرسه راهنمايى با ۸۲۰ دانش آموز تو اين خيابون هست كه بچه هاى ماهم جزو اونان و هر روز بايد از جلوى پزشكى قانونى رد بشن و اين صحنه هاى ناخوشايندرو ببينن. آيا آقايونى كه مجوز احداث پزشكى قانونى تو اين نقطه از شهر رو دادن به تبعات روحى و روانى اون در بچه ها توجه كردن؟ به بار ترافيكى خيابون و اينكه آيا اين خيابون اصلاً كشش اين ترافيك رو داره فكر كردن؟»
وى نااميدانه مى گويد: «بارها و بارها با مسئولين ذيربط مكاتبه كرديم، امضا جمع كرديم و شكايت كرديم ولى هيچ خبرى نيست. انگار صداى ما به هيچ جا نمى رسه. اين چه پاسخگويى است؟ تكليف مردم اين منطقه چيه؟»
كنجكاو مى شوم كه گشتى هم در ساختمان پزشكى قانونى بزنم و از نزديك سالن تشريح و غسالخانه را ببينم و اينكه تهويه هاى آن در چه شرايطى قرار دارد و پساب حاصل از شستشوى اجساد و برانكاردها به كجا مى رود ولى... اجازه اين كار را به من نمى دهند. سه بار ديگر هم به محل مى روم ولى هر بار با مانعى مواجه مى شوم. چند بار با آنجا تماس تلفنى مى گيرم ولى كسى بدون اجازه مقامات بالا حاضربه مصاحبه نيست. مى دانم كه در ابتداى يك راه دشوار قرار دارم.
شايد مركز بهداشت محيط در جريان جزئيات باشد چرا كه قاعدتا» براى احداث اين محل از آنها مجوز گرفته شده است.
ولى در اولين قدم از مهندس عرفانيان مسئول بهداشت محيط و حرفه اى مركز بهداشت منطقه ۳ مى شنوم كه هيچ گونه استعلامى از اين مركز صورت نگرفته و كسب اجازه اى هم براى احداث پزشكى قانونى صادرنشده است. وى در مورد نكات بهداشتى آن مى گويد: «هنوز جزئيات آن مكان را نمى شناسم ولى بديهى است كه اگر شرايط دقيق ايمنى و بهداشتى در آنجا رعايت نشود ممكن است هر بيمارى عفونى در منطقه شايع شود. ولى حداقل به دليل تبعات روانى آن، از نظر ما احداث پزشكى قانونى در آن مكان درست نيست».
ولى چگونه است كه بازرسان اين مركز درجريان آنچه كه درآنجا مى گذرد نيستند؟ عرفانيان مى گويد: «با اين اوصاف خودم شخصا به آنجا خواهم رفت و شرايط را از نزديك مورد بازرسى قرار مى دهم».
دكتر محمود پناهى، متخصص بيمارى هاى عفونى نيز خيلى كوتاه، پاسخمان را مى دهد: «اگر تهويه هاى آن داراى فيلتر مخصوص ضدعفونى كننده نباشد و پساب آن كاملاً «ضدعفونى نشود، هر امكانى وجود دارد».
و بعد او هم مى گويد: «برايم جالب است كه از قضيه سر درآورم. بنابراين همين روزها سرى به آنجا مى زنم». به راستى از كجا بايد بدانم كه تا چه حد مسائل بهداشتى و ايمنى در آن ساختمان رعايت مى شود. شايد بهترين كسى كه مى تواند به اين سوءالات پاسخ دهد مديركل پزشكى قانونى استان خراسان رضوى است. دكتر حجازى مى گويد: طراحى اين ساختمان كاملاً «براساس استانداردهاى جهانى است و در مورد آن مشاوره كارشناسى صورت گرفته، پس نگرانى مردم بى مورد است».
صراحتا «مى پرسم:» يعنى پساب سيستم و تهويه هاى آنجا كاملاً «خروجى ضدعفونى شده دارند و مردم اشتباه مى كنند؟»
وى مى گويد: «احتمالاً اشتباه مى كنند. چون اين ساختمان كاملاً كارشناسانه طراحى شده است».
گزارش جهانى از فقر
يك گزارش تهيه كرده است سازمان ملل با اجازه دولت ايران درباره مناطق شرق كشور. گزارش مفصلى است اما بخش هائى از آن مى گويد:
مشكل اصلى در استان ها و مناطق محروم، بومى نبودن مديران استانى يا شهرى است كه منجر به يك نوع عدم هماهنگى در اين حوزه ها شده و مشكلات متعددى را براى اهالى منطقه به وجود آورده است.
«ميلون كوتهرى» گزارشگر ويژه سازمان ملل درباره حق مسكن در پاسخ به شرق درباره وضعيت استان ايلام و نحوه ارزيابى او از وضعيت زنان در اين استان گفت: شخصاً سفرى به اين استان نداشتم اما گزارش هيأت كه در كرمانشاه در اختيارم گذاشته شد نشان دهنده وضعيت حاد اين منطقه است. استان ايلام با داشتن ۸۰ درصد جمعيت زيرخط فقر دچار مشكلات حادى است، مردم در اين استان به خدمات شهرى دسترسى ندارند، امكان مراقبت بهداشتى از خود و خانواده را ندارند، ضمن اينكه وضعيت زنان در اين استان مناسب نبوده و در ادامه اين معضلات امكان داشتن مسكن مناسب براى اهالى منطقه چندان فراهم نيست.
اين گزارشگر سازمان ملل كه در سفرى ۱۰ روزه چهار استان ايران و شش شهر را مورد بررسى قرار داده اصلى ترين موضوع نگرانى اش را در مصاحبه مطبوعاتى قيمت بالاى مسكن در ايران اعلام كرد و گفت: اجاره سنگين مسكن در استان هاى مختلف سهم بزرگى از درآمد خانوار را به خود اختصاص مى دهد و بين ۵۰ تا ۷۰ درصد هزينه شامل اجاره خانه مى شود و همين امر سبب عدم رسيدگى به نيازهاى ضرورى چون غذا، بهداشت و... مى شود و اين وضعيت در استان هاى ايلام و سيستان بسيار بدتر است، مسئله كالايى شدن مسكن از موضوعات جديد و بورس بازى بر زمين از ديگر عوامل نگران كننده است كه در گزارش هايم به دولت به آن پرداخته ام.
وى ديگر مشكلات موجود را مسئله مالكيت زن در كشور عنوان كرد و گفت: «بايد به اين موضوع در ايران بيشتر توجه شود، براى زنان درگير با خشونت خانوادگى هيچ سرپناهى در اين كشور وجود ندارد و دسترسى به اين افراد در مدت حضورم به هيچ عنوان امكان پذير نبود.»
كوتهرى در ادامه سخنانش با انتقاد از كمبود اطلاعات درباره بى خانمان ها در ايران گفت: «در ملاقات با مقامات در حوزه هاى مسكن، رفاه و... هيچ كس آمار دقيق افراد بى خانمان را در ايران نمى دانست و همچنين مسئولان بانك مسكن نتوانستند اطلاعاتى در مورد تعداد افرادى كه به وام مسكن دسترسى دارند، در اختيارمان قرار دهند.»
در اهواز در يكى از محلات مردم در وضعيت نامطلوبى به سر مى برند، نهرهاى فاضلاب باز و زباله هاى پراكنده در سطح محله نشان مى داد مدت ها است زباله هاى آن جمع آورى نشده است. اين در حالى است كه با توجه به غنى بودن خوزستان از منابع نفتى، وضعيت اين استان بايد مناسب تر باشد.
وى مصادره زمين برخى افراد خاص را از ديگر مشكلات اين گروه دانست كه مصادره زمين آنها توسط دولت ها به اجرا گذاشته مى شود.
او كه سفرى دو روزه به بم داشت در مورد وضعيت كنونى اين شهر گفت: در وهله نخست تحت تأثير اقدامات دولت در اين منطقه قرار گرفتم، در عين حال نگرانى جدى راجع به اردوگاه هائى است كه مردم پس از زلزله در آن مستقرند و بيش از يك سال ونيم است كه در اين اردوگاه ها همچنان زندگى مى كنند، بايد درخصوص اين افراد مسئله زمين و ملك سريع تر مورد بازبينى قرار گيرد. از سويى در برخى از مناطق اعلام شده كه آب لوله كشى و گازكشى انجام شده است حال اينكه در بسيارى از اين موارد لوله هاى آب صبح تا ظهر خشك و آب قطع است مانند خوزستان.
در مورد گازكشى ها نيز حتى بسيارى توانايى پرداخت هزينه آن را ندارند مانند بم.
او در ادامه بررسى هايش در ايران كه قرار است در آوريل ۲۰۰۶ به سازمان ملل ارائه شود، وضعيت بى خانمان ها در ايران را بهتر از بقيه كشورها چون هند توصيف كرد و گفت: اما در عين حال تبعيض هائى در بخش هاى مختلف بر اين قشر روا مى شود كه با انجام اقدامات هماهنگ مى توان اين مشكلات را مرتفع كرد. وى با ارائه پيشنهاد و توصيه به دولت ايران درخواست كرد در مواردى از قانون اساسى كه حق مسكن محترم شمرده شده است، اين موارد بدون تبعيض در اختيار افراد خصوصاً در مناطقى چون ايلام، سيستان و خوزستان قرار گيرد.
كوتهرى همچنين ضرورت ساخت خانه هائى براى دختران فرارى، زنان خيابانى و زنان قربانى خشونت را گوشزد كرد و از دولت خواست تا در اين خصوص مسكن مناسب و امن فراهم كند و در خصوص حق مالكيت زنان نيز فعاليت هاى سريعى را با توجه به ضرورت ها در پيش گيرد.
اين گزارشگر سازمان ملل همچنين در بخشى از توصيه هايش از دولت خواست تا مقابل بورس بازى در بخش زمين را گرفته و در بازار مسكن با سياست مناسب دخالت كند.
وى معتقد است مشاركت عمومى در ساخت مسكن و برنامه توسعه اى بسيار موثر است و با الگوهايى كه دولت در اين امر به همراه نظر مردم ارائه مى كند، بازار مسكن متعادل خواهد ماند. او در بخش ديگرى از سخنانش از جامعه بين المللى خواست تا با توجه به زلزله خيزى ايران و بازسازى واحدهاى مسكونى آسيب ديده، در اين بخش سرمايه گذارى كرده و به ايجاد مسكن مناسب به ايران كمك كند. وى ايران را در زمينه مسكن با چالش مواجه دانست و دلايل آن را زلزله خيزى، وضعيت آب و هوا، خشكسالى، سيل و موانع تاريخى و فرهنگى در برخورد با اقوام توصيف كرد و گفت: نوع زندگى و نحوه آن تنها در گرو دسترسى به آب، تلفن، برق و گاز نيست، وقتى كه خانوار بيكار باشد، نبود شغل خود مشكل عمده اى در امر مسكن است.
كوتهرى همچنين از دولت ايران خواست تا برخورد انكارى نداشته باشد و به وضوح و روشن در بخشى از موارد به مشكلات اذعان كند، زيرا در اين حالت مى توان برخى از موانع را رفع كرد و در عين حال مشاركت دولت و حكومت در اين امر برانگيخته مى شود.
ميلون كوتهرى كه به دعوت دولت جمهورى اسلامى ايران از ۱۹ جولاى به ايران سفر كرده بود، همين هفته ايران را ترك كرد تا گزارش مقدماتى اش را در زمينه حق مسكن و زيرمجموعه هائى چون آب، فاضلاب، برق، مسكن، زنان، اقليت بومى، مذهبى و جنسيتى را آماده و در اختيار مسئولان قرار دهد.
وضعيت جانبازان
مد شده است كه در هر انتخاباتى و هر وقت كه گروه هاى سياسى بر سر تقسيم غنايم با هم دعوايشان ميشود لنگ جانبازان و مجروحان جنگى و خانواده شهدا را بيرون مى كشند و همه ادعا مى كنند كه به خاطر حرمت خون آن ها كار ميكنند و رقيبان خود را متهم ميكنند كه با حركاتشان خون شهدا را پايمال مى كنند. اين تبليغات دروغ و فريبكارانه كه در راسش هم سران مملكتى قرار دارند، باعث شده است كه مردم تصور مى كنند جنگ رفته ها وضعشان خوب است و اين آقايان دست كم به آن ها رسيدگى كرده اند و زندگى مرفهى برايشان ايجاد كرده اند. مردم گاهى تصور مى كنند كه حكومت از دهان آن ها ميزند و در سفره جانبازان و خانواده شهدا ميريزد. آنها خبر ندارند از همسران شهيدان كه به فحشاء مشغولند و مانند معصومه كه زندگى خود را نوشته و همه جا پخش كرده [به گفته خودش نام فاميل خود و شوهر شهيدش را به خاطر بچه هايش كه بزرگ شده اند نياورده است] ناگزير شده اند براى سيركردن شكم سه فرزند بى پدر به تن فروشى و بعد هم داير كردن خانه فحشاء بپردازد اما فجيع تر از همه حكايتى است كه او از سال هاى اول شهادت شوهرش ميگويد كه خودش جوان بوده و بارها به عقد موقت آخوندها درآمده كه خانه اى و يا وامى به او بدهند اما هر بار با گرفتن بيست سى هزارتومانى از بودجه دولت كار فيصلبه پيدا كرده است.
حالا بشنويد كه دو هفته پيش چه اتفاقى افتاد در «بنياد شهيد و امور ايثارگران» اعلام كرده بودند كه به دليل افتتاح «مركز هاتف» مراسمى برپا مى شود. روى تمام ديوار ها شعار «۱۶۱۶ نمى آئيد اما پاسخ مى گيريد.» خودنمايى مى كرد. يك مركز تلفنى جهت پاسخ فورى و عملى براى پرسش ها و خواسته هاى خانواده هدف.
اما اگر اين يكشنبه پيش جمع يك گروه ۲۴۰ نفره از جانبازان مقابل ساختمان شيك بنياد شهيد در خيابان ظفر اتفاق نمى آفتاد باز هم همه باور مى كردند كه نظام چقدر به فكر اين عده است كه صدها هزار نفر بوده اند اما همه شان درگذشته اند و شايد يك پنجمشان مانده است و ميلياردها بودجه به اسم آن ها صرف مى شود اما از زبان خودشان بشنويد كه چه شده است.
«بيست و پنج سال صبر براى احقاق حق ۲۴۰ جانباز كافى نيست؟» اين پرسشى بود كه بر روى مقوايى سفيدرنگ در هفتمين طبقه ساختمان بنياد شهيد و امور ايثارگران و بر ديوار نمازخانه خودنمايى مى كرد.
«حسين دهقان» مردى كه شش ماه است مسئول بنياد شده پاسخ داد: «از بابت عصبانيت شما من عذر خواهى مى كنم. در بنياد ما حق را متوجه خودمان نمى دانيم. حق با آزاده و ايثارگر است. اما اين مشكل را من توليد نكردم. از سال ۷۲ كه اين قرارداد بسته شده است، ۱۲ سال مى گذرد. اينكه امروز درى شكسته شود، نه با منطق جور است و نه با عقل.
من مى خواهم هر كسى كه شيشه را شكسته خودش شيشه بيندازد، چون من به پول بيت المال براى انداختن شيشه دست نمى زنم.»
زنى از ميان جمعيت گفت: «اين جو را شما به وجود آورديد.» حسين دهقان جواب داد: «چرا من؟ ايجاد كننده آن شما بوديد. من كه ايستاد م و به حرف هاى شما گوش كردم. گفتم دو سه نفر از نمايندگان خود را به نمازخانه بفرستيد تا با آنها حرف بزنم. اگر آسانسور توقف نكرد من مقصر بودم؟ ... من عواطف و احساسات شما را طبيعى مى دانم. ولى اگر يكى از بيرون بيايد و اين شيشه شكسته را ببيند!...»
دهقان باز هم پاسخ داد: اين زمين سال ها قبل بايد به شما تحويل داده مى شد و مشكلش حل مى شد. به هر دليل نشده اما من نمى گذارم حقى از شما زايل شود.
من حامى شما هستم. ما تمام توانمان را براى حل مشكل شما بسيج مى كنيم.
در اين مملكت براى يك موضوع بايد بسيج شد نه ده تا مسئله همزمان. دليلش مشكلات ۲۰ ساله اى است كه حل نشده، مشكل ۱۵ ساله شما هم يك شبه حل نمى شود. تنها در فضاى آرام و منطقى است كه مى توانيم به هم كمك كنيم به عنوان متولى بنياد، شما هم درد ما را بشنويد.
حسين دهقان سرش را بلند كرد و باز گفت: «آدم ها بايد به هم اعتماد كنند.»
داستان واقعى خانه جانبازان
سال ۱۳۶۹ كه جنگ تمام شد از جمله كارهاى بسيار پرسروصدا هم اين بود كه از جانبازان بالاتر از پنجاه در صد يعنى كسانى كه دست و يا پاها و يا عصب خود را از دست داده و معمولا روى ويلچر بودند خواسته شد كه پول فراهم كنند كه دولت خدمتگزار برايشان خانه بسازد. حدود ۳۰۰ نفر از جانبازان با توجه به نوع و درصد جانبازى خود با پرداخت ۳۰۰ الى ۵۰۰ هزار تومان به حساب بنياد مستضعفان و جانبازان (وقت) براى دريافت زمين در شهرك فردوسيه شهريار ثبت نام كردند.
پس از ۲ سال انتظار به دليل وجود معارض در آن اراضى در سال ۱۳۷۲ زمينى به مساحت ۷۴۱۴۲ متر توسط بنياد از «سازمان امور حج و زيارت و اوقاف» در كيلومتر ۱۹ جاده تهران- كرج، قلعه حسن خان، خريدارى شد. زمين فوق با پرداخت رقمى حدود ۷۵ الى ۹۰ ميليون از سوى ۲۴۰ خانوار جانباز به حساب بنياد، خريدارى و از آن جايى كه املاك موقوفه قابل خريد و فروش نيست، به بنياد جانبازان واگذار شد.
اما كارها جلو نميرود و دربرابر شكايت ها ميگويند سوءاستفاده هاى مالى شده مشغول رسيدگى هستيم. مدير دولت پشت مدير دولت و از قرارى كه ميگويند همه بعد از دو سال ميروند به مأموريتى ديگر و جزانه جانبازان خالى تر ميشود. جالب اين است كه اين مجروحان كه رفت و آمدشان سخت است بعد از بارها رفت و آمد و نامه نوشتن ها بالاخره به عذاب آمده و وقتى فرياد سر مى دهند دو تاشان دستگير و زندانى مى شوند. در شانزده سال گذشته همه اش به اين ها دروغ گفته اند و هى بنياد از اين ساختمان شيك به ساختمان ديگرى رفته و مديران جديد آمده اند با وعده ها و تبليغات دروغ در تلويزيون.
مدتى گذشت و اقدامى جهت تصرف و يا تحويل زمين صورت نگرفت. با انتخاب جمع و نمايندگانى از سوى جانبازان موضوع پيگيرى و آشكار مى شود كه از محل همان پول به نام بنياد در شهرك راه آهن تعدادى مغازه خريدارى شده است. و مديريت چند ميليونى به جيب زده و به اداره اى ديگر منتقل كرديده است
طبق گفته «جواد فرجى» معاون مالى بنياد در زمان مديريت جديد مدير قبلى ضمن پذيرش مسئوليت پول هاى هدر شده با پرداخت يك فقره چك ـ كه نماينده جانبازان از مبلغ آن مطلع نيست- سعى در جمع و جور كردن ماجرا مى كند. اما سررسيد چك فرا مى رسد و هيچ موجودى در حساب وجود ندارد. مدير سابق در آستانه شكايت و صدور حكم جلب از سوى دادگاه براى حفظ آبرو و سرپوش گذاشتن بر ماجرا ۲۰ دهانه مغازه به جبران پول هاى تباه شده در اختيار بنياد مى گذارد كه همين موجب بروز اختلافات و گشوده شدن پرونده اى براى وى در حراست و بازرسى بنياد مى شود.
اما شواهد نشان مى دهد كه آن مدير اسبق به هر حال مرد بانفوذى بوده و مدير جديد بهتر بود كه پرونده را مسكوت مى گذاشت. وى غيرمنتظره به بنياد مركز منتقل مى شود و پس از مدتى كار در بنياد مستضعفان و جانبازان را رها مى كند و در وزارتخانه ديگرى مشغول به كار مى شود. جانبازان منتظر موفق مى شوند براى ۷۰ درصد از زمين ها جواز دريافت كنند و براى ۳۰ درصد باقى مانده نيز با پرداخت مبالغى بين ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان به شهردارى، طى سال هاى ۱۳۷۳ ـ ۱۳۷۲ جواز ساخت صادر مى شود. اما درست در همين زمان كه به نظر مى رسيده توفان اين درياى ناآرام و رو به تلاطم در حال فروكش است، معارض تازه اى پيدا مى شود به نام «اصغر اسماعيلى» مشهور به «اصغر صغير» كه ادعا مى كند تمامى آن اراضى متعلق به اوست.
او همچنين روى ۲۳ هزار متر زمين (مربوط به خانواده شهدا) و ۹ هكتار ديگر كه در سال ۶۲ زير نظر قوه قضائيه و دادستان وقت طى مزايده اى به ۴۵ نفر فروخته شده بود، دست مى گذارد. در سال ۷۷ اوقاف به بنياد اعلام مى كند با پرداخت مال الاجاره هاى معوقه و برگرداندن ۲۰ درصد از زمين ها ـ طبق توافق قبلى ـ مشكل حل خواهد شد. اما از آنجايى كه در زمان مديريت جديد بخشى از زمين ها به افراد جانباز تحويل داده شده و متقاضيان زياد ديگرى نيز در انتظار دريافت زمين بوده اند، او ۲۰ درصد سهم اوقاف را نيز در اختيار جانبازان و تعدادى از كاركنان بنياد قرار مى دهد. به ناچار، به دليل احداث فضاهاى آموزشى، درمانى و خدمات شهرى و كم آمدن مقدار زمين مجبور به تقسيم ۱۹۱ قطعه زمين ـ حتى به صورت مشاع ـ بين ۲۴۰ جانباز مى شود. اين در حالى است كه شخص معارض سايه به سايه اوقاف و بنياد پيش مى آيد. در تمام اين سال ها هر جانبازى كه براى سركشى به زمين خود و حل مشكل مسكن به شهر قدس مراجعه كرد، از سوى تعدادى شرور مزدبگير، به نحوى مورد آزار قرار گرفته است.
از سوى ديگر عمل نكردن بنياد به تعهداتش در مقابل اوقاف موجب شد تا اوقاف بر عليه بنياد اقامه دعوا كرده و باز كم توجهى بنياد در اين خصوص باعث صدور حكم غيابى خلعيت از بنياد شد. در سايه همين حكم و با ادله سر باز زدن بنياد از پرداخت حقوق حقه اوقاف، اين سازمان نيز مانع صدور جواز ساخت براى صاحبان زمين مى شود. حكم زمانى صادر مى شود كه رياست بنياد دوباره عوض مى شود و آشكار مى شود كه با رد و بدل شدن ميلياردها تومان رشوه زمين ها بار ديگر دست به دست شده است
در اين ميان با مرگ اصغر اسماعيلى مدعى مالكيت زمين ها در سال ۸۰ و پيگيرى ماجراى اراضى توسط فرزند ارشدش خسرو و صدور حكم محكوميت براى بنياد، على اكبر اسماعيلى برادر كوچك تر و ساكن در آلمان، جهت انحصار وراثت به ايران مى آيد. او طى مشاجره اى بر سر تقسيم اموال، از برادر بزرگ خود ـ كه به ظاهر تنى نيز نيست ـ به دادگاه شكايت مى برد و مدعى پرداخت رشوه كلان مى شود.
حالا ديگر زمين ها گران شده است و مدعى ها فراوان و رشوه ها بزرگ تر و جانبازان جنگى هنوز بدون خانه زير فشار بدهى به بانك ها و افرادى كه پيش قسط را از آنان گرفته بودند. اما تبليغات حكومتى و عكس هاى رهبر و رئيس جمهورها با جانبازان و تبليغات مدام لحظه اى تمام نمى شود. به قول يكى از آن ها جنگ خاطره شده است و صدام هم گرفتار زندان است اما به نظر مى رسد كه مشكل غرامت هاى ايران زودتر حل شده و از حجالت جانبازان كه فرزندانشان ميپرسند براى چه خودت و ما را به اين گرفتارى انداخته اى درآيند. در اين وسط هجده تن از جانبازان در اثر جراحات جنگى شهيد مى شوند اما همچنان پرونده زمين دور افتاده كرج دست به دست مى گردد و چند قاضى پولدار ميشوند و دو تاشان با اصرار جانبازان به جرم رشوه خوارى زندانى و محاكمه ميشوند اما باز هم به كار برمى گردند و ماجرا هنوز باقى است.
در اين وسط آشكار مى شود كه پسران اسماعيلى با دادن رشوه اى كلان حكمى از دادگاه شهر قدس گرفته اند و در نتيجه سه چهارم از اراضى ياد شده را با قولنامه هاى دستى، بدون استعلام از ثبت و اوقاف، به برادر يكى از كارمندان شهردارى شهر قدس به مبلغ ۵۸۰ ميليون و يك چهارم باقى مانده را نيز به مردم عادى فروخته اند مالك جديد نيز زمين ها را به «تعاونى مسكن شركت سيمين رى» وابسته به شهردارى مى فروشد. در اين تعاونى نيز حدود ۶۵۰ نفر از كارگران و كارمندان شهردارى و به ظاهر برخى از پرسنل بخشدارى، با پرداخت مبلغى بين ۵/۳ الى ۷ ميليون تومان عضويت دارند.
حالا اگر شما جاى ۲۴۰ جانباز جنگى كه باقى مانده اند بوديد وقتى دوباره رئيس جديدى براى بيناد پيدا شده و هنوز هيچ نشده ساختمانى چند ميلياردى و شيك براى اداره خريده و با تبختر با جانبازان روبرو شده كارى جز همان مى كرديد كه هفته گذشته اين از جان دست شسته ها كردند و شيشه هاى مركز شيك بنياد را شكستند و هر چه از دهانشان به در مى آمد نثار از بالا تا پائين جمهورى اسلامى كردند.
همين جانبازان به همراه خانواده خود در تاريخ ۴ آذر ماه ۸۳ با تجمع مقابل ساختمان رياست رئيس قوه قضائيه خواستار رسيدگى به مشكل خود شدند. گرچه آنها موفق به ديدار شاهرودى نشدند، اما رئيس دفتر ايشان طى نامه اى آنان را به «حجت الاسلام عليزاده» رئيس كل دادگسترى استان تهران ارجاع داده و عليزاده نيز با پيگيرى قائم مقام خود «ميركوهى» ، شعبه سوم حقوقى دادگاه شهريار را به رياست «على شجاعى» موظف به رسيدگى و حل مشكل پرونده كردند. پس از مدتى على شجاعى با انصراف از رسيدگى به آن، جاى خود را به «ابراهيمى آزاد» داد. راهكار قاضى جديد فرجه اى است جهت تنظيم دوباره سندى ميان بنياد و اوقاف و مختومه اعلام كردن پرونده قبلى هر چند اوقاف سعى دارد با يك پيش نويسى و پذيره جديد، اين زخم كهنه و عميق را التيام دهد، به نظر مى رسد تعهد بنياد به پذيرش اين پيش نويس، به معنى يك روياروئى مستقيم با شخص حقيقى و معارض باشد.
به نوشته روزنامه ها جواد محبى جانبازى كه قطع نخاع است با فرياد همه چيز را شسكت و به گريه و زارى دختر و پسرش توجهى نداشت و مى گفت بهتر كه مرا به زندان بيندازند تا دست كم دلش خنگ شود كه بدانم براى چه سلامت خود را به خطر انداختم.
اپيدمى ايدز
اين خبر را به نقل از نشريه بهداشت جهانى بخوانيد كه دانشجويان دانشكده هاى پزشگى تهران در جزوه خود نقل كرده اند و تيترش را زده اند «اپيدمى دروغ» سازمان بهداشت جهانى خبر داده كه ايران، تاجيكستان، ازبكستان، بلاروس، اوكراين و مالديو از كشورهاى در خطر اپيدمى شدن بيمارى ايدز در جهان هستند.
كارشناسان در پايان كنفرانس بين المللى چهار روزه ايدز در برزيل با ابراز نگرانى از همه گير شدن و گسترش سريع بيمارى ايدز در اين كشورها اعلام كردند وضعيت اين بيمارى و گسترش ويروس HIV در كشورهاى آسياى مركزى و بخشى از اروپاى شرقى در حال انفجار است.
در اين كنفرانس كه پنج هزار متخصص و پزشك حضور داشتند، عدم آگاهى و بى اطلاعى به مردم سبب توسعه و گسترش بيمارى اعلام شد. پروفسور كريس بيرر استاد دانشگاه جان هاپكينز در گزارش خود در كنفرانس اش گفت: اين بيمارى در جاده ترافيك مواد مخدر از افغانستان تا اروپا در حال گسترش است و مردان جوان معتاد و فعالان جنسى از جمله بيماران اين منطقه هستند.
وى اضافه كرد: بايد با تدابير آموزشى خاص و برنامه هاى جلوگيرى از آلودگى در كشورها آغاز به كار كرده يا برنامه هايشان را منظم كنند تا افراد با آگاهى از انواع آلوده شدن به بيمارى بتوانند از خود مراقبت كنند.
در اين جلسه همچنين تعدادى از كارشناسان با انتقاد از دولت هاى مختلف اعلام داشتند: تنها ۱۰ درصد از معتادان به بيمارى ايدز مبتلا هستند، حال اينكه اين بيمارى راه هاى بسيارى براى آلوده كردن افراد دارد. در همين حال اين كارشناسان با قدردانى از فعاليت هاى برزيل (كشور ميزبان برگزاركننده كنفرانس) مى گويند: برزيل با برگزارى كلاس هاى آموزشى و كلينيك هاى جلوگيرى و كنترل توانسته تا اين بيمارى و گسترش ويروس آن را كنترل كند.
اين بيمارى چهارمين دليل مرگ ومير در ۳۲ كشور جهان است و هم اكنون ۴۲ ميليون نفر در جهان به اين بيمارى مبتلا هستند و هر روز ۱&
|