نامه دكتر سروش خطاب به مشايخ و مراجع
آيا نوبت نرسيده است؟
مسلمانان مرا وقتى دلى بود
كه با وى گفتمى گر مشكلى بود
به گردابى چو مى افتادم از غم
به تدبيرش اميدساحلى بود
بر اين جان پريشان رحمت آريد
كه روزى كاردانى كاملى بود
محضر مشايخ و مراجع عظام
لاجرم دروس نخستين ادبيات عرب را از ياد نبرده اند كه «ان الامراه دخلت النار فى هره حبستها» [ زنى را به جهنم بردند چون گربه اى را در حبس كرده بود.] و اكنون مى بينند كه سال هاست آدمى زاده اى را در بند كرده اند و چنان بر او تنگ گرفته اند كه براى رهائى چنگ تطاول در رشته حيات خود زده است. اكبر گنجى را مى گويم. اين نظام ولائى كه با ناقدان خويش چنين ترشى و درشتى مى كند والله پالايشگرانى مهربان تر از آنان پيدا نخواهد كرد. اينان اگر از دوستانند مستحق مروتند و اگر از دشمنانند مستحق مدارا، و به هيچ حال سزاوار زنجير و زندان نيستند. و عتابى كه مى كنند اگر با امام جابرست افضل الجهاد ست و اگر با امام عادل است شايسته داد، نه بى داد است.
آيا نوبت آن نرسيده است كه اكابر قوم با ارشاد خويش جانى را از هلاكت و سلطانى را از سوء سياست برهانند و به جهانى مبهوت و منتظر پيام دهند كه روح مسلمانى از اين بى رسمى ها وستمگرى ها بى زار و بيگانه است.
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست. هر چه زودتر نيكو تر و مسعود تر.
با كريمان كارها دشوار نيست.
عبدالكريم سروش