Nimrooz
Vol. 17, No. 843, July 22, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۴۳ - جمعه ۳۱ تير ۱۳۸۴
از لابلاى متون
-به ياد صادق سرمد، شاعر آزاده اى كه با سروده اى خطاب به شاه ادامه اعدام افسران توده اى را محكوم كرد.
-سخنورى كه با شعر نو شديداً مخالف بود و آن را «شعر هو» مى خواند!
(به انگيزه چهل و پنجمين سالگرد درگذشت او- ۲۸ تيرماه ۱۳۳۹)
«اولين بار كه صادق سرمد را ديدم در مراسم كاخ گلستان بود. اولين سلام بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با حضور مديعان «قيام ۲۸ مرداد» در لباس هاى رسمى. شاه تازه از رم و بغداد به ايران بازگشته بود. ظاهراً خيلى حرف ها داشت كه به وسيله مطبوعات به آگاهى مردم برساند. مهمترينش همان سخنان تكرارى درباره اعتقادات مذهبى اش بود و حمايت ائمه اطهار از او در شرايط سخت. آن روز شاه در صف مطبوعات رو به صادق سرمد كرد و گفت:
-سرمد ان لوحه اى كه در حرم مولاى متقيان (ع) نصب كرده بوديم يادت هست؟
سرمد كه خود گوينده آن شعر بود يك قدم جلو گذاشت و گفت:
-بله قربان، اگر اجازه مى فرمائيد بخوانم؟
و چون شاه با سر اشاره مثبت كرد سرمد با صداى رسا و گيراى خود كه در تالار بزرگ كاخ گلستان مى پيچيد خواند:
گر در حرمت آينه دارى كردم
كارى نه سزاى شهريارى كردم
تا جلوه حق ببينم از طلعت تو
در پيش رخت آينه دارى كردم
سپس تا مدتى آن دو- شاه و سرمد، در حالى كه عده اى از روزنامه نگاران صف را شكسته و دورشان جمع شده بودند، مشغول گفتگو درباره شعر و حرم حضرت امير (ع) و آينه كارى آن شدند.
من كه دورتر ايستاده بودم گاهى صداى آهسته و ضعيفى مى شنيدم كه معلوم بود صداى شاه است و بعد بلافاصله صداى رسا بلندى شنيده مى شد كه به سئوالات شاه پاسخ مى داد. صداى سرمد بود.
«هومر» شاعر بزرگ يونان در كتاب «ايلياد» ضمن توصيف جنگ «ترويا» از يكى از قهرمانان جنگ به نام «استنتور» ياد مى كند كه صدايش آنچنان بلند ورسا بود كه وقتى حرف مى زد يا فرمان مى داد مانند آن بود كه ۵۰نفر با هم يك مضمون يا يك جمله را تكرار مى كنند. صداى سرمد به رسائى صداى «استنتور» نبود ولى انعكاس آن در تالار بزرگ آينه كاخ گلستان با صداى ۱۰ نفر به راحتى برابرى مى كرد. قبل از آن، من صادق سرمد را دورادور مى شناختم. مى دانستم روزنامه نگار است، وكيل دادگسترى است، از نظر سياسى مخالف حزب توده ايران است و از اين رو از سيدضياءالدين طباطبائى پشتيبانى مى كند.
در آن زمان كه ايران در اشغال متفقين يعنى روس و انگليس و آمريكا بود و كشور به سوى تجزيه مى رفت، يك شعر او خيلى در من مؤثر واقع شده بود. من با آن كه به اقتضاى وضع تحصيلى ام- كه دانشجو بودم- و شرايط سنى ام- كه جوان بودم، به مسلك سياسى سرمد- كه راست بود- و روزنامه «صداى ايران» سرمد كه از نظر ما ارتجاعى بود توجه نشان نمى دادم تحت تأثير اين شعر به ويژه بيت اول آن قرار گرفتم. اين شعر عده زيادى را مانند من تحت تأثير قرار داده بود و چون آن را بارها و به مناسبت هاى مختلف از دهان و قلم افراد از هر صنف و طبقه اى شنيده و خوانده بودم، قسمتى از آن را در اينجا مى آورم:
ما نه پيراهن پى تشريف تن پوشيده ايم
ما كفن از بهر پيكار وطن پوشيده ايم
تن رها كرديم ناپيراهن از سر وا كنيم
تا به راه خدمت ميهن كفن پوشيده ايم
جامه نو دولتان كهنه است پيش ما كه ما
رخت نو بر تن ز تاريخ كهن پوشيده ايم
در آن سال ها به سبب چند شعر از اين نوع كه سرمد سروده بود، به او «شاعر ملى» لقب داده بودند.
سيد محمد صادق سرمد در سال ۱۲۸۶ خورشيدى در يك خانواده روحانى در تهران متولد شد و پس از طى دوره هاى دبستان و دبيرستان وارد مدرسه عالى قضائى شد. بعد از خاتمه تحصيل به جاى اين كه به خدمت عدليه (دادگسترى) درآيد به كار وكالت دادگسترى پرداخت.
سرمد داراى بيانى گيرا و نافذ و حافظه اى قوى بود از اين رو خيلى زود در كار وكالت توفيق پيدا كرد.
وقتى كانون وكلا مستقل شد سرمد به عنوان يكى از اعضاى هيأت مديره كانون انتخاب شد. اين مقامى مهم براى يك وكيل جوان بود.
سرمد از نوجوانى به شعر و شاعرى علاقه داشت. از ۱۱سالگى شعر مى گفت و از ۱۵سالگى اشعار او در روزنامه ها و مجله هاى ايران و هندوستان مانند: شفق، ارمغان، نامه سخنوران و جل المتين كلكته چاپ مى شد.
بعد از شهريور ۱۳۲۰ و اشغال ايران به وسيله قواى متفقين، سرمد مانند بسيارى از جوانان تحصيلكرده آن زمان وارد سياست شد. تقاضاى امتياز روزنامه اى به نام «صداى ايران» كرد. اين روزنامه تا سال ۱۳۲۶ منتشر شد. در آن سال ها روزنامه ها همگى داراى طرز تفكر يكسان نبودند. روزنامه هاى متعددى با تمايلات دست راستى، دست چپى و ميانه رو در كشور منتشر مى شد. روزنامه «صداى ايران» از روزنامه هاى دست راستى آن زمان بود ولى بارها توقيف شد و سرمد روزنامه هائى چون «بنياد»، «ناهيد»، «كانون» و «سرگذشت» را به جاى آن منتشر كرد. پس از آخرين توقيف در سال ،۱۳۲۶ سرمد كار روزنامه نويسى را عملاً كنار گذاشت، اما تا آخر عمر از نظر طرز تفكر روزنامه نويس باقى ماند. او هميشه با روزنامه نگاران روابطى صميمى داشت.
صادق سرمد بعد از ۲۸مرداد ۳۲ در دوره ۱۸ از بندرگز به مجلس رفت. تريبون مجلس براى او بلندگوى مناسبى بود كه صداى رسايش را به همه جا و همه كس برساند. اين سال ها دوران موفقيت و شكوفائى كار سرمد بود. اما اين وضع مدت زيادى ادامه پيدا نكرد. يك حادثه باعث شد سرمد موقع و منزلت خود را نزد دستگاه از دست بدهد... (ادامه دارد)
(برگرفته از كتاب «شبه خاطرات» تأليف دكتر على بهزادى، جلد اول.)

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ايران   •   افغانستان   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   خانواده   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •