Nimrooz
Vol. 17, No. 843, July 22, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۴۳ - جمعه ۳۱ تير ۱۳۸۴
حديثِ مهرِ «بديعى»
*درباره تأثير ماندگار حضور «ابوالحسن صبا» در جامعه موسيقى ايران، پيش از اين به مناسبت هاى مختلف صحبت كرده ايم و ارزش تلاش هاى او را در عرصه هاى آفرينشى، اجرائى و آموزشى بر رسيده ايم (نيمروز ۷۶۵ و ۸۱۴) در اين ميان به گمان ما نقش آموزشى او از اهميتى ويژه برخوردار است. به جرأت مى توان گفت تمامى كسانى كه در پنجاه سال گذشته در عرصه موسيقى نام آور شده اند، مستقيم- يا غير مستقيم از آموزه هاى او بهره گرفته اند. صبا با تدوين و انتشار «رديف» هائى براى ويولن و سنتور و سه تار، آموزش موسيقى را از شكل «دِيمى» به درآورد و در زمانه اى كه استادان سالخورده سنتى اندك اندك به پايان زندگى خود مى رسيدند،- و خود او را نيز ديديم كه چه زود و نابهنگام از ميانه برخاست- ميراث گرانقدر موسيقى سنتى را به ثبت و ضبط درآورد و در دسترس نسل هاى بعدى قرار داد. يك بار از او، در يك برنامه راديوئى از شمار شاگردانش پرسيده بودند. پاسخ اين بود كه آمار دقيقى در دست ندارد ولى مى داند كه رديف هائى كه براى ويولن نوشته، هر كدام در سه هزار نسخه انتشار يافته و ناياب شده است! و بعد البته افزوده است كه خيلى ها شاگرد شاگردان او بوده اند.
شاگردان مستقيم صبا كه ديگر نيازى به معرفى ندارند. بعضى هاشان آنچنان نام آور شده اند كه استاد را هم در سايه قرار داده اند: مهدى خالدى، على تجديدى، همايون خرم، حبيب الله بديعى و فرامرز پايور... در اين ميان، به چهره ديگرى برمى خوريم كه اگر چه شهرت فراگير چهره هاى ديگر را به دست نياورده ولى او را مى توان برجسته ترين نماينده مكتب ويولن نوازى صبا به شمار آورد.
در پنجه و كمان او، همه «ظرائف» صبائى را پيدا مى كنيم. چشم را كه ببنديد و نام را كه ندانيد و تنها نغمه ها را بشنويد، صبا را به تمامى در برابر خود مى بينيد! گواه اين ادعا، مجموعه اى از نواخته هاى كوتاه او، «رحمت الله بديعى» است كه اينك، در قالب يك ديسك با عنوان «حديث مهر» پيش روى ماست.
*
*رحمت الله بديعى» كه در سال هاى پس از انقلاب در «هلند» اقامت گزيده، در سال ۱۳۱۵ در كاشان زاده شده است. دو سه ساله بوده كه به تهران آمده و دوره دبستان- از سال سوم به بعد- و دبيرستان را در هنرستانعالى موسيقى گذرانده است.
رحمت الله ولى، پيش از آن كه پاى به هنرستان بگذارد، در فضاى خانواده، با موسيقى دمخور شده است. از پنج سالگى از ويولن برادر بزرگتر و پنهان از او، سعى مى كرده نغمه اى در بياورد. دستاورد اين كوشش آهنگ «لولو خوره» بوده كه در آن زمان از آهنگ هاى فراگير بچه ها بوده است!
از سوى ديگر حضور پدربزرگ در خانواده كه نى نواز توانائى بوده راه را براى نغمه پردازى هاى رحمت الله، هموارتر كرده است. مى گويد به يارى او حتى بعضى از آوازها را ياد گرفته بوده كه بنوازد.
رحمت الله يازده ساله بوده كه از طريق يكى از دوستان خانواده به «روبيك گرگوريان» رئيس- يا معاون- وقت هنرستان معرفى شده، قطعه اى براى او نواخته كه ستايشش را برانگيخته و شاگرد خصوصى او شده است. هر چند كه بعدها، به آن چه كه دوست داشته، يعنى موسيقى سنتى ايران روى آورده، ولى مى گويد، آشنائى هاى نخستين او با مِتد و مبانى موسيقى بين المللى، در پيشرفت هاى تكنيكى او سخت موثر افتاده است.
با مهاجرت روبيك گرگوريان به آمريكا، رحمت الله مدتى را نيز نزد «روبن صفاريان» كار كرده تا سرانجام به منزلگاه اصلى، به كلاس ابوالحسن صبا راه يافته است. مى گويد كه او چند سال پس از تجويدى و بديعى (حبيب الله) و خرم و همزمان با حسين ملك و فرامرز پايور به كلاس صبا مى رفته و پنج سال پيش او كار كرده و رديف هاى او را به تمامى فراگرفته است.
رحمت الله بديعى، پس از دريافت ديپلم هنرستان و همزمان با فراگيرى از صبا، به كار نوازندگى در اركسترهاى هنرهاى زيباى كشور پرداخته است. ابتدا در اركسترهاى شماره ۲ و ۳ و پس از مرگ صبا- در اركستر شماره يك كه زير سرپرستى حسين دهلوى قرار گرفته بود.
بديعى مدتى را نيز با راديو- و با اركستر معروف گل ها- همكارى داشته و با هنرمندانى چون صبا، مرتضى محجوبى، حسين ياحقى، جواد معروفى و على تجويدى همنوازى كرده است. با برگزيده شدن فرامرز پايور به سرپرستى اركستر سازهاى ملى، رحمت الله بديعى نيز به گروه پيوسته و به پيشنهاد پايور- در اجراهاى تالارى- به جاى ويلون، كمانچه نواخته است. مى گويد، كمانچه را نزد خود فراگرفته است و اين در سال هائى بود كه گروه ها كوشش مى كردند سازهاى مهجور ايرانى را از نو به كار بگيرند.
بديعى، از يك بابت ديگر نيز شباهت بيشتر به استاد خود دارد. او نيز زياد علاقمند به آهنگسازى نيست. زمانى كه در غياب پايور، دو سه سالى رهبرى اركستر سازهاى ملى را به عهده گرفته، ناگزير، قطعاتى ساخته يا تنظيم كرده ولى فكر و ذهنش بيش از هر چيز به دنبال كيفيت والاى نواختن بوده است.
او در سال هاى پيش انقلاب، چند سالى را نيز در هنرستان عالى موسيقى ملى، در دوره رياست دهلوى، به آموزش ويولن پرداخته و همزمان تحصيل خود را ادامه داده و به دريافت ليسانس هنرستان توفيق يافته است.
*پس از انقلاب اسلامى در ايران كه همه چيز را زير و زبر كرد و به ويژه راه نفس را بر تداوم كار نهادهاى موسيقى بست، رحمت الله بديعى نيز به ناگزير رهسپار برونمرز شده و در شمال هلند اقامت گزيده است بى آن كه از ادامه كار و تحصيل غافل بماند. مدرك ليسانس ديگرى بر مدارك خود افزوده و پس يك دوره كوتاه كارآموزى، به عنوان نوازنده ويولن، در يكى از اركسترهاى شمال هلند، مشغول به كار شده است. به نظر مى رسد، همان زيربناى محكمى كه نزد روبيك گرگوريان براى خود فراهم آورده بود، در هلند به كارش آمده است!
رحمت الله بديعى، پنج شش سالى مى شود كه پس از بيست سال كار در اركستر، بازنشسته شده ولى خوشبختانه از توش و توان نيفتاده است. برقرارى كلاس هاى آموزش موسيقى در هلند و آلمان، پژوهش در زمينه رديف هاى صبائى، برگزارى كنسرت هاى گاه و بيگاه با همكارى دختر خود «پريسا»- كه صدائى گرم و پرورده دارد و انتشار چند ديسك و كاست كه آخرين آنها، همانگونه كه اشاره شد «حديث مهر» نام دارد و گوشه هاى پراكنده اى از رديف موسيقى سنتى را در خود دارد، بخشى از تلاش هاى او را مى سازد.
گوشه هاى گزيده
*رحمت الله بديعى، ديسك «حديث مهر» را هوشمندانه با قطعه دل انگيز و دشوار «دخترك ژوليده»، آفريده علينقى وزيرى، آغاز مى كند، تا از همان اول توانائى هاى كمياب فنى خود را به نمايش بگذارد و در عين حال حرمتى نيز براى استاد برجسته و نوآور موسيقى ايران قائل شده باشد. دخترك ژوليده در واقع رقصى است كه وزيرى آن را براى تار و در دستگاه چهارگاه، آفريده است. ملودى هاى پيوسته آن، به قول خالقى، «مانند آب، روان است.... ذوق كامل و پنجه ماهر، چنان نغمات را به هم بافته و پرداخته است كه هرگز قبل از وزيرى چنين روش و حالت و سبكى در تار ديده نشده بود... هر چند پس از او هم تاكنون كسى قدرت تقليد و اقتباس آن را نداشته است.» وزيرى با آفريدن و اجراى منحصر به فرد دخترك ژوليده و نيز قطعه بند باز، مى خواست نشان دهد كه با تار، همين ساز سنتى كهن، چه ها كه نمى شود كرد. در مدرسه موسيقى وزيرى و بعدها در هنرستان موسيقى- در دوره رياست او- اجراى اين دو قطعه در امتحانات آخر سال، بهترين محك توانائى ها به شمار مى رفت. نمى دانيم آيا دخترك ژوليده را تاكنون براى اجراى با ويولن- و يا سازهاى ديگر غير از تار- تنظيم كرده اند و يا كار بديعى، نخستين كار از اين دست است. در همه حال گمان مى كنيم اجراى قطعه به وسيله سازى، به جز آن چه در ذهن آفريننده انديشيده شده است، دشوارتر باشد. به ويژه كه از ساز مضرابى به ساز كمانى منتقل شده باشد. با اين همه بديعى آن را با مهارتى برانگيزاننده به اجرا درآورده است.
-سى و سه قطعه ديگر كه بر روى ديسك «حديث مهر» نواخته شده، همه گوشه هائى است از شور، سه گاه، ماهور بيات كُرد. اول از همين آخرى، «بيات كرد». بگوئيم كه در واقع گوشه اى است در دستگاه شور. ولى بعضى از رديف نويسان، با تكيه برگذشته دورتر آن را مثل دشتى و ابوعطا، آوازى مستقل ولى خويشاوند با شور به شمار آورده اند.
واژه «بيات» نيز كه نمى دانيم از كى وارد واژگان موسيقائى ايران شده، اصلاً تركى است. هنوز هم در موسيقى تركى، خواندن دو بيتى هاى عاشقانه را «بياتى» مى گويند. در واژه گزينى هاى فرهنگستانى، بيات را به «آواز» برگرداندند و به جاى «بيات اصفهان»، مثلاً، گفتند آواز اصفهان. ولى سنت گرايان قديمى كه هيچ تغييرى را- حتى در نام- برنمى تابند، همچنان واژه «بيات» را چون جان شيرين دوست مى دارند!
-بارى به نظر مى رسد كه بديعى نيز «بيات كرد» را گسترده تر، به صورت آوازى مستقل انديشيده و قطعاتى را به عنوان زير مجوعه آن آورده است. اين را نيز بگوئيم كه او در گزينش گوشه ها، چه در بيات كرد و چه در مايه هاى ديگر، چشم عنايت بيشترى به «مهجور» ها دارد. گفتنى است كه مجموعه موسيقى سنتى ايران، به روايتى ۳۲۸ و به روايتى ديگر حتى ۴۷۱ گوشه دارد كه بين هفت دستگاه اصلى پراكنده شده است. گزينش همه گوشه هاى وابسته به يك دستگاه يا آواز، در يك اجرا، هر چه قدر هم كه بلندمدت باشد، عملى نيست. از همين روى نوازندگان به طور سنتى چند گوشه را كه داراى اهميت موسيقائى بيشترى مى پندارند و يا بيشتر با ذوق و سليقه شان سازگارى نشان مى دهد، براى اجراهاى خود انتخاب مى كنند. كثرت اجراى بعضى از گوشه ها، آنها را حتى براى غير موسيقيدانان قابل شناخت مى سازد. در اين ميان طبعاً شمار بزرگى از آنها، متروك و مهجور باقى مى مانند. پرداختن گاه به گاهى به اين گوشه ها از فراموش شدن مطلق آنها جلوگيرى مى كند. در ضمن گستردگى عرصه هاى آوازى را در موسيقى ايران مورد تأكيد قرار مى دهد. البته از اين نكته نيز نبايد غافل بود كه بسيارى از گوشه هاى هم خانه- و يا حتى همسايه- شباهت بسيار به يكديگر دارند و گاه تفاوت ميان آنها، به «لحن» و «حالت» شان مربوط مى شود.
در «بيات كرد» بديعى پنج درآمد مختلف اللحن آمده است و در پى آنها «بسته نگار» و «حزين» و «قطار» و «سارنج» و آواز با رنگ بيات كرد پايان مى گيرد. در دستگاه مادر، شور، «حسينى» و «كرشمه» گوشه هاى معروف و متداول- وقت بيشترى را به خود اختصاص داده و حق نيز همين است. هر دو شريان اصلى شور به شمار مى روند. از كمتر نواخته شده ها در اين بخش «عاشق كن يا عقده گشا» را مى شنويم.
بديعى سه گاه را بعد از دو درآمد به چهار مضراب معروف «زنگ شتر» آفريده صبا مى رساند كه خود در نواختنش تالى ندارد. زنگ شتر نيز از آن قطعاتى است كه از كار در آوردنش كار هر ويولن نوازى نيست. توانائى هاى ويژه مى طلبد. بديعى در اجراى آن، به تمامى در جاى صبا مى نشيند. با چهارمضراب دل انگيز در «مخالف» و گذر از «مغلوب» به «فرود» سه گاه نيز به پايان مى رسد.
در «ماهور»، بديعى بيش از هر چيز به «راك» ها پرداخته است و همه نوعش را با مهارت مى نوازد. مى گويند واژه «راك» از «راگا» ى هندى به معناى سرود و نغمه گرفته شده است. هر چه هست انواع مختلف دارد: راك هندى، راك كشميرى، راك عبدالله، صفير راك، نغمه راك و...
بديعى همه اين ها را كوتاه و موجز عرضه كرده است. راك كشمير و راك عبدالله از بقيه بلندتر است و بين ۳ تا ۴ دقيقه به درازا مى كشد.
-مجموعه نواخته هاى رديفى رحمت الله بديعى به ويژه براى آنها كه مى خواهند به كوتاهى با لحن و شيوه نواختن گوشه هاى موسيقى رديفى آشنا شوند، بهترين وسيله است. كاش او انتشار اينگونه نواخته ها را ادامه دهد و در چند مجموعه ديگر، ديگر گوشه هاى موسيقى سنتى ايران را نيز در دسترس علاقمندان قرار دهد....
***
*رحمت الله بديعى با همكارى دختر خود «پريسا بديعى» از سال ۲۰۰۱ گروه موسيقى بديعى را بنياد كرده اند كه چند ديسك كما بيش تازه از دستاورهاى نخستين آن است. «نگارا» در سال ۲۰۰۱ انتشار يافته كه چند تكنوازى (سنتور ويولن) و چند تصنيف مدعى را در خود دارد. ديسك دوم، «نوع بشر» نام گرفته، نامى برگرفته شده از ترانه معروف قديمى، كار مشترك: على اكبر شهنازى و محمدعلى اميرجاهد كه آن را قمر براى نخستين بار خوانده است. همان را اينك پريسا بديعى بارخوانى كرده و علاوه بر آن، آواز نيز خوانده است. در اين ديسك، رحمت الله بديعى علاوه بر ويولن، كمانچه نيز نواخته و مجالى نيز به تكنوازان ديگر داده است. براى آن كه يادآورى ها را كامل كنيم با دو ديسك ديگر، پيش از اين ها از خانواده بديعى آشنا شده ايم. در يكى ويولن و كمانچه تنهاى «پدر» آمده بود و در ديگرى ترانه هاى بومى ايران با تنظيم پدر و اجراى دختر، با عنوان «رمزعشق». اين را هم بگوئيم و بگذريم كه انتشارات سرود در تهران دو جلد از رديف هاى ويولن صبا را با ويرايش بديعى انتشار داده و جلد سوم نيز در دست انتشار است.
***
خداى زمينى!
*در اين روزگار وانفسا كه «زمين» در حال انفجار است و آسمان به حال زارش مى گريد، «هوشنگ معين زاده» جد كرده است كه خدا را هم از بارگاه كبريائى اش جدا كند و به زمين بياورد و سفيل و سرگردانش سازد! كوشش براى زمينى ساختن خداوند را به بخشى از عرفان ايران نيز نسبت مى دهند. فلسفه غرب نيز از اين كوشش ها خالى نيست. ولى آيا توفيقى در كار بوده است. حوادث روزگار خلاف آن را ثابت مى كند. هر روز جايگاه خدا آسمانى تر و كبريائى تر شده است. اصلاً خدا، خداست تا وقتى كه در آسمان است. به زمين كه بيايد تازه مى شود آيت الله خمينى و يا جانشين بر حقش كه مى بينيد ديگر كسى تره هم برايشان خرد نمى كند!
اتفاقاً معين زاده براى آن كه دكان اين جانشينان برحق را به هم بريزد، مى خواهد، خدا را جابه جا كند ولى غافل است كه اين جا به جائى كار را خراب تر مى كند! از سوى ديگر معلوم نيست كه خدا در زمين به مستبكران خواهد پيوست و يا به مستضعفان! تازه آيا مستضعفان كه حالا روز و شب به درگاه خدا ناله مى كنند، پس از انتقال او به زمين، همين مختصر اتكاى خود را هم از دست نمى دهند؟
هوشنگ معين زاده، به هر حال، اين جابه جائى را «بشارت» مى دهد. گوئى كار از كار گذشته و مقدمات آن، تدارك ديده شده است! اين مقدمات در دو كتاب پيشين او «آن سوى سراب» و «آيا خدا مرده است؟» آمده و با تكيه بر آن، در كتاب «بشارت»، مى خواسته به فلسفه «انسان-خدائى» برسد. «ولى در ميانه راه» به اين فكر افتاده كه پيش از پرداختن به اين «فلسفه»، بايد خدا را به زمين بازگرداند!
براى اين كار دست به دامان «شيطان» مى شود كه او را «نماد عقل» مى نامد.
-آشنائى با «شيطان» از بخش هاى شيرين مقدماتى «بشارت» است. اين آشنائى براى نخستين بار هنگامى حاصل مى شود كه در نوجوانى در زير كرسى پاى خود را به پاى زنى فتان از دوستان مادرش مى سايد و پس از آن كه مادر از اطاق بيرون مى رود، آن زن با شوق و شعف به او مى گويد: «اى شيطون»!
-و اما دليل اصلى اين كه نويسنده چرا اينقدر «خدا، خدا» مى كند و به «دنبال خدا» افتاده، اين است كه مى خواهد همزمان با شناختن- و شناساندن خداى واقعى، به آن هائى كه به نام خدا به مردم ظلم و ستم مى كنند بگويد: «... خدائى كه شما پرستش او را به مردم تحميل مى كنيد، وجود ندارد. آن خدائى هم كه وجود دارد، نه تنها به شما ربطى ندارد، نيازمند داشتن نمايندگانى نظير شما هم نيست...»
-بارى، معين زاده در كتاب بشارت، مى خواهد ضمن پرداختن به «ماهيت خدا، علت پيدايش او و دليل هجرتش به آسمان، ... خواننده را همراه خودبه تماشاى كاروان بازگشت خداى يكتا».... (به زمين) ببرد، «تا ناظر اين حادثه استثنائى باشد»!
نويسنده نشانى دقيق محل اقامت خدا (بر روى زمين) را نيز مى تواند در اختيار خداپرستان بگذارد. تا ديگر دست نياز به سوى آسمان بلند نكنند... زيرا خدا ديگر در آسمان نيست. او را بايد در همين زمين خاكى جستجو كرد.
-شايد اين توصيه ناسودمند نباشد كه نشانى خدا را بر روى زمين به هر كس و ناكسى نبايد داد. به ويژه بايد مراقب نمايندگان او بود كه بى ترديد نخستين كسانى خواهند بود كه او را از روى زمين برخواهند داشت! * Bulilpa@Aol.com
*هوشنگ معين زاده، بشارت...، انتشارات آذرخش، پاريس ۱۳۸۴.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ايران   •   افغانستان   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   خانواده   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •