Nimrooz
Vol. 17, No. 843, July 22, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۴۳ - جمعه ۳۱ تير ۱۳۸۴
على امينى نجفى
تجربه مصدق در چشم انداز آينده ايران
اين كتاب شامل ۱۸ مقاله است كه توسط پژوهشگران ايرانى در يك گردهمايى علمى پيرامون مسائل جنبش ملى در ايران ايراد شده است.
از سوم تا ششم ماه مه سال ۲۰۰۱ به مدت چهار روز كنفرانسى تحت عنوان «تجربه مصدق در چشم انداز آينده ايران» در دانشگاه نورث ايسترن ايلى نوى تشكيل شد.
بيشتر سخنرانى ها و مقالات ارائه شده در آن كنفرانس در اين كتاب گرد آمده است.

مصدق، زنده بيدار
على اصغر حاج سيد جوادى در مقاله اى با عنوان «مصدق، زنده بيدار» به راز زنده بودن اهداف اصلى نهضت ملى ايران به رهبرى دكتر محمد مصدق پرداخته است. در نگاهى تاريخى، كار و ديدگاه مصدق هم در رابطه با رقيبان و دشمنان او، و هم در پرتو حوادث بعدى و استمرار حاكميت ديكتاتورى، مورد بحث قرار گرفته است.
به گفته نويسنده «زندگى اجتماعى و سياسى دكتر مصدق از اساس با انديشه دموكراسى و آزادى و حاكميت قانون درهم تنيده شده است.» (ص ۳۷) نويسنده استدلال مى كند كه در ايران امروز، ذره اى از اهميت اين خواسته ها كم نشده است.

جمهورى اسلامى و دموكراسى
«مصدق و نهضت دموكراسى ايران» عنوان مقاله اى است از منصور فرهنگ. با توجه به مشكلات ديرين جامعه ايران در دستيابى به دموكراسى، نويسنده به پيوند تاريخى جنبش كنونى با نهضت مصدق پرداخته است. به گفته او: «زمامدارى مصدق بسان ميراثى درخشان براى آرمان دموكراسى در تاريخ ميهن ما ثبت شده است.» (ص ۵۰)
نويسنده بر يك كمبود جدى در مبارزات رجال و نيروهاى سياسى ايران انگشت نهاده و آن بى اعتنايى به دموكراسى و موازين دموكراتيك است. به نظر او نيروهاى سياسى مخالف رژيم پهلوى «به ضرورت استقرار دموكراسى به معناى متعارف آن و نهادينه كردن حفاظت از حقوق مدنى و اجتماعى ايرانيان توجه كافى نداشتند.» (۵۱) نويسنده اين كاستى را در كم ارجى مبانى دموكراتيك در نظام برآمده از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بى تأثير نمى داند.
منصور فرهنگ براى پيدايش فرهنگ دموكراسى در جامعه، مبارزه اى پى گير و همه جانبه را ضرورى مى داند.
به گفته منصور فرهنگ نظام كنونى حاكم بر ايران به عنوان يك نظام ايدئولوژيك از بنياد با دموكراسى مغاير است، زيرا «جمهورى اسلامى» يا «دموكراسى دينى» در ذات خود تناقض آميز هستند: «پسوند اسلامى جمهوريت را نفى مى كند و پسوند دينى با ماهيت دموكراسى در ستيز است.... زيرا كه دموكراسى براى شهروندان وجه تمايز اعتقادى و هويتى قائل نيست، حال آنكه در دين انسانها به مؤمن و مشرك و مرتد و كافر و خودى و غيرخودى تقسيم مى شوند و در نتيجه اصل مساوات نفى مى گردد.» (ص ۶۳)

مصدق چونان قهرمان مبارزه با استعمار
از سيروس بينا مقاله «مصدق، بحران نفت و بهاى استقلال» درج شده است. هدف مقاله ارزيابى نقش و موقعيت نهضت ملى شدن صنعت نفت ايران در بستر مبارزات ضداستعمارى است. نويسنده پيوندهاى معنوى جنبش ملى ايران را با حركتهاى ضداستعمارى كشورهاى زيرسلطه نشان مى دهد.
سيروس بينا ملى كردن صنعت نفت در ايران را حركتى انقلابى مى داند كه براى شناخت «نحوه عملكرد انحصار، استعمار و امپرياليسم در ستيزه جويى با خواسته هاى حق طلبانه توده هاى عظيم زير سلطه جهان» (۹۸) روشنگر است.

جنبش ملى و مذهب
مقاله «نهضت ملى و نيروهاى مذهبى» نوشته على رهنما و شهرام قنبرى به نقش نيروهاى مذهبى ايران در نهضت ملى مى پردازد. «نيروهاى مذهبى در اين دوره سه پايه يا تكيه گاه اصلى داشتند: حوزه علميه، آيت الله كاشانى و فدائيان اسلام.» (ص ۲۱۱) اين سه پايگاه با نهضت ملى و رهبر آن دكتر مصدق در طول زمان مناسبات گوناگون و پرفراز و نشيبى برقرار كردند، كه در مجموع دوستانه نبود.

حكومت مصدق و ايرادهاى حقوقى
ايرج پزشكزاد در مقاله اى به عنوان «قانون اختيارات مصدق و انحلال مجلس از نظر حقوقى» به توجيه حقوقى برخى از اقدامات بحث انگيز مصدق پرداخته است.
مجلس هفدهم با نخست وزير رابطه اى پرتنش داشت. مصدق ناگزير بود با كارشكنى هاى پياپى مجلس مقابله كند و سرانجام چاره كار را در منحل كردن آن ديد. برخى از دشمنان نهضت ملى اين اقدام او را مصداق «قانون شكنى» دانسته اند.
پزشكزاد از ديدگاه حقوقى اين مسئله را شكافته و به منتقدان پاسخ داده است: «اقدام مصدق غيرقانونى ولى به علت تأييد ملى، مشروع يا حقانى بوده است. او مجلسى را منحل كرد كه اگر طبق قانون به وجود آمده بود، مشروع نبود.» (۲۷۵)

مصدق و موازين حقوق بشر
هدف مقاله «حقوق بشر و دولت مصدق» نوشته عبد الكريم لاهيجى «ارزيابى برنامه و كارنامه دولت مصدق با برخى از مبانى و موازين حقوق بشر است.» اقدامات دولت مصدق بر پايه «دو اصل از اصول بنيادين حقوق بشر، حق تعيين سرنوشت و حق حاكميت ملى» سنجيده شده است.
به گفته لاهيجى: «ملى كردن صنعت نفت از نظر دكتر مصدق تجلى حق تعيين سرنوشت بود و تجديد نظر در قانون انتخابات در راستاى برگزارى انتخابات آزاد و تشكيل مجلس قانونگذارى منتخب مردم، مظهر حق حاكميت ملى به شمار مى آمد.» (۲۸۵)
لاهيجى با تشريح برخورد دولت مصدق با شركت نفت ايران و انگليس، موضع رهبر نهضت ملى را در شوراى امنيت سازمان ملل و سپس ديوان دادگسترى بين المللى از لحاظ حقوقى بررسى مى كند و آن را از تبعات احترام به حقوق بشر و تجلى حق حاكميت مردم ايران مى داند.
برخى از مخالفان و منتقدان مصدق، اخذ اختيارات او از مجلس قانونگذارى را نامشروع دانسته اند. مصدق براى پيش بردن برنامه اصلاحات اجتماعى، از مجلس براى شش ماه اختيار گرفت. لاهيجى اين اقدام را نمونه اى از «تلاش و كوشش دولت مصدق براى تحقق اصلاحات در راستاى نظام حاكميت ملى و گسترش نهادهاى جامعه مدنى» ارزيابى مى كند. (ص ۳۰۰)
مقاله «لوايح قانونى دكتر مصدق و ريشه هاى اجتماعى و آرمانى آنها» نوشته على شاهنده با تفصيل بيشترى به موضوع اخير پرداخته است.
مصدق به موجب اختياراتى كه در ۲۰ مرداد ۱۳۳۱ از مجلسين به دست آورد، لوايحى قانونى را براى اصلاحات اجتماعى گسترده به ميان كشيد، كه هدف آنها پيشرفت جامعه و «بهبود زندگى مردم» (۲۳۶) بود. به گفته شاهنده طرح اين لوايح قانونى پاى بندى مصدق را به «آرمان هاى انسانى و عدالت خواهانه» نشان مى دهد.

مصدق و جنبش دانشجويى
مقاله «ترازنامه و چشم انداز جنبش دانشجويى ۱۸ تير» از مهرداد درويش پور به فعاليت هاى سياسى دانشجويى ايران در سالهاى اخير مى پردازد. نويسنده نقاط قوت و ضعف جنبش دانشجويى را بر مى شمارد، روابط آن را از سويى با جبهه اصلاح طلبان و از سوى ديگر با حاكميت اسلامى بررسى مى كند.
«نگاهى به جنبش دانشجويى سالهاى ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲ خورشيدى در ايران» مقاله ايست از حميد ذوالنور. نوشته با نقل رويداد تاريخى روز ۱۶ آذر سال ۱۳۳۳ شروع مى شود. آن روز در جريان اعتراض دانشجويان به حضور نيروهاى ارتشى در دانشگاه تهران، سه دانشجو به نامهاى شريعت رضوى و بزرگ نيا (از حزب توده) و احمد قندچى (از جبهه ملى) كشته شدند.
حميد ذوالنور مى نويسد: «در سالهاى پس از ۲۸ مرداد در دانشگاه تهران... هسته هاى مختلف با گرايش ها و حساسيت هاى گوناگونى وجود داشت كه هرچند نمود خارجى نمايانى نداشتند ولى بالقوه استعداد و نيروهاى نهفته اى بودند كه مى توانستند در شرايط مناسب رشد يابند و با پيوستن به يكديگر به صورت نيرويى سياسى مجال بروز يابند. از اوائل سال ۱۳۳۹ با ضعف دستگاه حكومت به تدريج اين فضاى سياسى مناسب فراهم مى گشت.» (ص ۳۱۳) سپس مقاله رشد فعاليت هاى سياسى دانشجويان را در پيوند با جبهه ملى دوم بررسى مى كند.

مصدق و سازماندهى دموكراتيك
مقاله «تجربه مصدق در زمينه سازماندهى خرد و كاربرد آن در ايران» نوشته حميد اكبرى به موضوعى مى پردازد كه كمتر مورد توجه و بررسى قرار گرفته است. نويسنده نخست برداشت خود را از «سازماندهى خرد» ، در برابر «سازماندهى كلان» ، چنين تعريف مى كند: «سازماندهى خرد به روابط افراد در يك انجمن و يا در واحدهاى كوچك يك سازمان از بهر ايجاد و برقرارى كيفيت هائى اعطا مى كند كه منجر به كاركرد مؤثر و مداوم در زمينه تقسيم و هماهنگى كار ميان اعضاى آن واحد بشود.» (۳۳۶)
حميد اكبرى با بررسى شيوه مديريت مصدق به عنوان يك زمامدار، نتيجه مى گيرد كه منش ادارى مصدق نمونه شايسته اى از سازماندهى بر پايه مبانى انسانى و موازين دموكراتيك است كه در آن تقسيم كار، احترام متقابل و مسئوليت شناسى جايگاه برجسته اى دارند.

مصدق و راه آينده
بهروز معظمى در مقاله «از تجربه مصدق و تشكيل حكومت ملى چه نتايجى را مى توان براى آينده اتخاذ كرد؟» از ديدگاهى چپ گرا راه و روش مصدق را بررسى كرده، درس گيرى از آن را براى مبارزات آينده اجتناب ناپذير دانسته است: «مصدق نه يك فرد است و نه يك راه، بلكه گفتگويى است دائمى بين ما و بخشى از گذشته تاريخى به منظور فرا رفتن از مصدق و يا راه او، و مهم تر از آن فراتر رفتن از وضع پرادبار كنونى.» (۳۵۸)
مقاله «مصدق و مشروطيت، با تأملى در زمينه تاريخى» نوشته هوشنگ كشاورز صدر تلاش دارد جايگاه نهضت مشروطه را در درازناى تاريخ ايران روشن كند. نويسنده ضمن رديابى مفاهيمى چون حق طلبى و عدالت خواهى، روند دشوار و بغرنج شكل گيرى هويت ملى را در ايران تشريح مى كند.
به گفته نويسنده در ايران نهادهاى سنتى مانند قبيله و مذهب همواره سدى در راه قوام گيرى هويت ملى بوده اند. درحاليكه نهضت مشروطه با اقامه خواسته هاى سراسرى عدالت و استقلال و آزادى به شكوفايى هويت ملى يارى رساند.

مصدق و قدرتهاى بزرگ
از فخر الدين عظيمى دو مقاله در كتاب آمده است. مقاله اول با عنوان «نخست وزيرى مصدق: حوزه امكانات و محدوديت ها»، نخست بر ضرورت نهضت ملى به عنوان جنبشى ريشه اى و فراگير در متن تحولات تاريخ معاصر ايران انگشت مى گذارد: «ملى كردن نفت كه تحقق آرزوى ديرين ايرانيان براى استقرار حاكميت ملى بود، هم اهميت عملى و ملموس داشت و هم اهميت نمادين و معنوى.»
در سالهاى اوجگيرى نهضت ملى، نبرد با استعمار با آرمان هاى مدنى درهم تنيده بود: «مبارزه با نفوذ انگلستان نمى توانست از تأكيد بر ارزشهاى دموكراتيك، محدوديت قدرت سلطنت، آزادى انتخابات و مطبوعات، و مخالفت با ابزار اصلى آزادى ستيزى در آن روزگار يعنى حكومت نظامى، جدا باشد. اين مبارزه و ارزشهاى آن بازتاب آرزوهاى اصلى لايه هاى آگاه جامعه شهرى ايران بود.» (ص ۲۰)
عظيمى جنبش ملى را در ادامه هدف محورى جنبش مشروطه، يعنى تأسيس سامان مدنى مدرن مى بيند. او در توضيح بينش مصدق مى نويسد: «از ديدگاه او مبارزه با نفوذ انگلستان تلاشى ضرورى هم در راه تحقق استقلال ايران و هم در جهت اعتلاى مشروطيت ايران بود. مصدق بر آن بود كه يكه تازى شاه و قدرت سلطنت، تداوم نفوذ بيگانگان به ويژه انگلستان را آسان مى كرد.» از سوى ديگر بيگانگان نيز حاكميتى فاسد و مستبد را در ايران بيشتر مى پسنديدند. پس ستيز با امپرياليسم، پيش شرطى بود براى هرگونه حكومت بسامان در ايران. (۲۹)

كاستى هاى جنبش ملى
مقاله سپس از ناتوانى ها و محدوديت هاى جنبش ملى مى گويد: «متأسفانه هدفهاى اساسى مصدق با ابزار و امكانات او تناسب نداشت. او دلبستگى هاى آرمانى، تعهد شخصى، و از خودگذشتگى لازم براى حصول اين هدفها را داشت، ولى ابزار كارآمد ديگرى چندان در كار نبود.» (۲۹) نويسنده پس از برشمردن موانع كار مصدق به اين حكم مى رسد: «مصدق درگير در كارزارى شده بود كه امكان پيروزى در آن ناچيز بود.» (۳۳) اين همان نكته اى است كه در كتاب ديگر دكتر عظيمى به نام «حاكميت ملى و دشمنان آن» به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است.
دومين مقاله عظيمى «رويارويى انگلستان با حكومت مصدق» نام دارد. مقاله با تكيه بر اسناد به بررسى نقش اساسى انگلستان در برانداختن دولت مصدق مى پردازد. به گفته نويسنده، دولت انگلستان در برخورد با دولت ۲۷ ماهه دكتر مصدق، هيچگاه هدف اساسى خود يعنى سرنگون كردن دكتر مصدق را كنار نگذاشت. «انگليسيان آماده نبودند پشتيبانى گسترده و زمينه اجتماعى جنبشى را كه به ملى شدن صنعت نفت و نخست وزيرى مصدق انجاميده بود بازشناسند و اندكى پس از نخست وزيرى مصدق تلاش دامنه دار خود را بر اين متمركز كردند كه يا او را به تسليم وادارند يا به كناره گيرى.» (ص ۱۹۷)
برخورد خصمانه قدرت بزرگ آن روز البته در سازش ناپذيرى مصدق نيز بى اثر نبود، زيرا «اين واقعيت انكارناپذير كه انگليسيان لحظه اى از تلاش براى از ميان برداشتن حكومت مصدق باز نمانده بودند، او را از اعتقاد به اينكه مى تواند با آنها درگير در گفتگويى صادقانه و سودمند باشد باز مى داشت.» (ص ۲۰۹)

پاى دوم كودتاى نظامى
مقاله مفصل «كودتاى ۱۹۵۳ در ايران» پاى دوم توطئه هاى خارجى عليه دولت ملى دكتر مصدق را تشريح كرده است. اين مقاله متن سخنرانى يرواند آبراهاميان است كه به زبان انگليسى در كنفرانس «تجربه مصدق در چشم انداز آينده ايران» ايراد شده است.
مقاله با تأكيد بر نقش اساسى بيگانگان در تدارك كودتاى ۲۸ مرداد، «چكيده سياست انگلستان در قبال مصدق» را چنين تشريح مى كند: «ابتدا انگليسى ها انتظار داشتند كه مصدق خود به خود سقوط كند... آنها به شاه توصيه كردند كه مصدق را عزل كند و به مجلسين شورا و سنا فشار آوردند به او رأى اعتماد ندهند... آنها كوشيدند با فشارهاى اقتصادى، تبليغات روزنامه اى و عمليات پنهانى، مانند كمك مالى به گروه هاى مختلف، موجبات تزلزل دولت را فراهم آورند. دست آخر نيز به آمريكا روى آوردند كه سيا را براى يك كودتاى احتمالى بسيج كند.» (۱۵۴)
با انتخاب آيزنهاور در نوامبر ،۱۹۵۲ گام مهمى در همراهى كاخ سفيد با كودتاى نظامى برداشته شد، و ايالات متحده براى ايفاى نقش فعال ترى در توطئه عليه مصدق آماده شد: «نقش سفارت آمريكا از اكتبر ۱۹۵۲ به اين سو كه مصدق با استناد به مداخلات انگلستان در ايران روابط سياسى با لندن را قطع كرد، اهميت حياتى پيدا كرد.» (۱۷۰)

پيامدهاى كودتاى ۲۸ مرداد
در دوران شش ماهه پيش از كودتا، سازمان هاى اطلاعاتى دو قدرت بزرگ در تدارك كودتا همكارى كامل داشتند: «آنها با اعزام فرستادگان بلندپايه اى به ايران به شاه اطمينان دادند كه كودتا برنامه اى عملى است و هر دو كشور نيز با تمام قوا پشت سر آن ايستاده اند.» (۱۷۴)
قدرت هاى بيگانه در كنار استفاده از ياوران ايرانى خود، با دميدن در شيپور «خطر كمونيسم» فضاى جامعه را مسموم كردند و مردم را نسبت به آينده بدبين ساختند. آنها در تبليغات خود از سويى مصدق را آلت دست كمونيستها مى خواندند، و از سوى ديگر ادعا مى كردند كه «حزب توده براى دست زدن به يك شورش مسلحانه آماده است.» (۱۷۸)
آقاى آبراهاميان پيامدهاى نزديك و دور كودتاى ۲۸ مرداد را چنين خلاصه مى كند:
«كودتا حيثيت آمريكا را لكه دار كرد و به اين وسيله ورطه بزرگى از بى اعتمادى ميان ايران و آمريكا پديد آورد... كودتا از طريق پيوند دادن دستگاه سلطنت به قدرتهاى امپرياليستى سرانجام زمينه مرگ و نابودى آن را فراهم ساخت.... كودتا هم حزب توده و هم جبهه ملى را كه احزاب معتقد به جدايى دين از حكومت در ايران بودند نابود ساخت و زمينه مساعدى براى پا گرفتن مخالفت مذهبى به سركردگى خمينى فراهم آورد. مصدق بى طرف از ميان برداشته شد تا جا براى خمينى بنيادگرا باز شود.» (ص ۱۹۳)

مشخصات كتاب:
تجربه مصدق در چشم انداز آينده ايران
به كوشش هوشنگ كشاورز صدر و حميد اكبرى
۴۲۶ صفحه
چاپ پاژن، مريلند (ايالات متحده)، ۲۰۰۵

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ايران   •   افغانستان   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   خانواده   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •