Nimrooz
Vol. 17, No. 842, July 15, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۴۲ - جمعه ۲۴ تير ۱۳۸۴
داريوش همايون
ايران در ميان اروپا و امريكا
با انقلاب اسلامى، ايران شكارگاه ويژه شركت هاى اروپائى و اروپا شكارگاه ويژه دسته هاى ترور رژيم گرديدند
پس از فروپاشى شوروى كه اروپا را از آمريكا جدا كرد ايران دومين عامل جدائى اروپا از امريكا شده است
در اعلان جنگ سراسرى امريكا به تروريسم اسلامى حقيقتى است كه مانند معمول به بد ترين صورت گفته و عمل مى شود
تروريسم اسلامى را مى توان آميخته اى از بنيادگرائى وهابى و اسلام انقلابى خمينى سوار بر پول نفت تعريف كرد
نگرش امريكا به خطر بنيادگرائى اسلامى استراتژيك، و اروپا سياسى و موضعى است
در طرح دمكراسى براى خاور ميانه بزرگ ايران يك استثناست
پشتيبانى امريكا از دمكراسى در ايران هم زمينه آماده ترى دارد هم به امريكا در آينده ايران جاى مطمئن ترى خواهد داد
003516.jpg
homayoun
در آنچه به رويكرد اروپائيان و امريكائيان درباره جمهورى اسلامى مربوط مى شود دو روز اهميت فراوان دارد. نخست، روزى در اكتبر ،۱۹۷۹ هنگامى كه «دانشجويان هوادار خط امام» در همان نخستين سال پيروزى انقلاب اسلامى به سفارت امريكا در تهران ريختند و پنجاه و پنج ديپلمات امريكائى را گروگان گرفتند (در همان حال كاردار سفارت امريكا در وزارت خارجه ايران بود كه بازداشتگاه ۴۴۴ روز بعدى زندگى اش شد و براى نخستين بار بود كه يك وزارت خارجه جاى زندان را گرفت.) دوم، روزى در سپتامبر ۲۰۰۱ كه تروريست هاى اسلامى سه هواپيماى مسافرى را بر World Trade Center و Pentagon زدند. اين دو رويداد بى سابقه، مانند بسا تحولات خونبار و ويرانگر ديگر از پيامد هاى پيروزى بنياد گرائى اسلامى در كشورى به اهميت ايران بودند. بيست و شش سال است افراطيان اسلامى، اگرچه سنيان متعصب آماده ريختن خون شيعيان، از به زير آوردن نيرومند ترين رژيم در جهان اسلامى الهام مى گيرند و اگر مايه الهام بيشترى لازم داشته باشند شكستن ارتش شوروى را در افغانستان دارند كه امريكائيان برايشان ممكن گردانيدند.
آن پيروز ى فصل تازه اى در مناسبات بين المللى ايران گشود كه هنوز ادامه دارد و آرايش تازه اى به روابط خارجى ايران داد. تا آن هنگام ايران خط اصلى دفاعى غرب در خليج فارس بشمار مى رفت (تا فروپاشى شوروى هنوز مى شد از غرب به عنوان يك اردوگاه سخن گفت) و حضور نيرومند آن با پشتيبانى همه سويه امريكا به رهبرى اردوگاه غرب هر تغيير ناگهانى و راديكال را در منطقه ناممكن مى گردانيد. نه شوروى مى توانست لشگركشى به افغانستان را به عنوان يك گزيدار option جدى تلقى كند، نه عراق مى توانست به خيال تصرف كويت يا دست انداختن بر منابع نفت خليج فارس بيفتد. پس از گروگانگيرى ديپلمات ها يك دوره تيرگى روابط با امريكا آمد كه حملات تروريستى جمهورى اسلامى آن رابه دشمنى رسانيد تا جائى كه امريكائيان در جنگ ايران و عراق جانب صدام حسين را گرفتند و چالش پاسداران را در خليج فارس با نابود كردن بخش بزرگى از نيروى دريائى ايران پاسخ گفتند و سرانجام سرنگون شدن هواپيماى مسافرى ايرانى با موشك يك ناو امريكائى به جنگ ايران و عراق پايان داد. اكنون برنامه تسليحات اتمى رژيم اسلامى بحران ميان دو كشور را از نو دامن زده است و ممكن است به جا هاى خطرناكى بكشاند.
براى كشورهاى ديگر، از جمله اروپائيان، طبيعى تر از اين نمى بود كه با شتاب در پى پركردن جاى خالى امريكا برآيند. (اروپا نيز مانند «خاور ميانه بزرگ» در اين گفتار مفهومى نامشخص است.) با آنكه ايران همانگاه نيز بر اروپا گشوده بود باز دورنماى يك شكارگاه ويژه، دور از رقابت امريكا در كشور مهم منطقه انگيزه اى براى برقرارى نزديك ترين روابط با جمهورى اسلامى شد تا جائى كه امنيت خود كشور هاى اروپائى را براى نگهدارى حسن نيت رژيم مصالحه كردند. تا سال ها (وتا رسوائى پرونده كشتار در رستوران ميكونوس برلين) فرانسه و آلمان و اتريش و ايتاليا «شكارگاه ويژه» نوع ديگرى براى جمهورى اسلامى بودند. دهها تن از مخالفان رژيم در آن كشور ها به بد ترين صورت كشته شدند و جنايتكاران حتا اگر دستگير و با همه فشار هاى دولت (در مورد فرانسه) محكوم مى شدند به سلامت مى جستند. جمهورى اسلامى به اين بسنده نكرد و گروه هائى از شهروندان فرانسوى را نيز قربانى حملات تروريستى خود گردانيد. عوامل رژيم در كشور هاى اروپائى به آسانى هر كالائى را كه مى خواستند قاچاق مى كردند. تحريم اقتصادى كامل جمهورى اسلامى از سوى آمريكا در ۱۹۹۶ رونق تازه اى به روابط ويژه اروپا و رژيم آخوندى داد و فرانسويان بويژه قراردادهاى نفتى بزرگى بستند كه خاطره بهره كشى استعمارى شركت نفت ايران و انگليس پيشين را در ذهن ايرانيان زنده مى كند.
پس از آنكه فروپاشى امپراتورى شوروى ستون اصلى را از زير «ناتو» برداشت و اتحاد طبيعى اروپاى باخترى و امريكا را از حالت «طبيعى» اش بدرآورد، رابطه با جمهورى اسلامى دومين عامل جدا افتادن روزافزون راه هاى امريكا و متحدان اروپائى آن در «ناتو» گرديد. در حالى كه بويژه پس از يازده سپتامبر امريكائيان هرچه بيشتر به روياروئى با رژيم اسلامى كشيده مى شوند اروپائيان بر ژرفا و دامنه روابط خود مى افزايند. هيچ چيز بيش از پرونده اتمى جمهورى اسلامى اين جدا افتادگى را نشان نمى دهد. با كش دادن مذاكرات بيهوده با اروپا، جمهورى اسلامى توانسته است زمان كافى براى پيش بردن برنامه توليد بمب اتمى بدست آورد و تاسيسات حساس را در پناهگاه هاى زيرزمينى و در نقاط پراكنده پنهان كند. اگر فشار امريكا و تهديد جدى مداخله نظامى نمى بود اروپائيان بى دشوارى زياد يك جمهورى اسلامى داراى بمب اتمى را مى پذيرفتند. اكنون باز امريكاست كه با دادن امتيازاتى به جمهورى اسلامى، اروپائيان را دارد به مسيرى مى كشاند كه نتوانند جلو بردن پرونده اتمى ايران را به شوراى امنيت بگيرند. همچنانكه مورد فروش تكنولوژى و سيستم هاى تسليحاتى تهاجمى به چين نشان مى دهد براى اروپائيان همه چيز در ملاحظات اقتصادى خلاصه مى شود. خطر برخورد نظامى تنها در جاهائى كه منافع بازرگانى اروپا در ميان است درشمار مى آيد. حقوق بشر موضوع مهمى است ولى تا اندازه اى. امريكا ستيزى افكار عمومى اروپاى «كهن» چندان است كه جاى زيادى براى احساس بيزارى از رژيم هائى مانند جمهورى اسلامى يا موگابه و ياسر عرفات نمى گذارد. فرانسويان بويژه برندگان جايزه بهترين دوستان بد ترين ديكتاتورهايند.
* * *
بازگشت به دو رويداد مهم، فروريختن ديوار برلين و يازده سپتامبر، در هر بحث مربوط به روابط امريكا و اروپا، از جمله در بافتار context ايران لازم است. رويداد نخستين به اروپا مبداء تاريخ تازه اى داد چنانكه يك دولتمرد اروپائى اشاره كرده است. عصر تازه اروپا از آن رويداد آغاز شد و دگرگونى ژرفى به جهان نگرى اروپائيان داد. ازآن زمان بود كه مى شد به اروپا و نه «ناتو» انديشيد؛ به ساختن يك اروپاى نوين، و نه دفاع از آنچه از ويرانى پر كشتار جنگ جهانى دوم بدرآمده بود. طبيعى بود كه رابطه با امريكا و جاى امريكا در اروپا بلافاصله به مركز تفكرات درباره آينده اروپا رانده شود. امريكا براى دفاع از اروپاى بدرآورده از چنگال نازيسم و در تهديد افتادن در چنگال كمونيسم به اروپا آمده بود و ديگر چه نقشى مى توانست داشته باشد؟ چپ شكست خورده و اصلاح نشده و در طرف عوضى تاريخ كه انتظار مى رفت زير آوار كمونيسم دفن شود، ميدان تازه اى براى فعاليت يافت. با روى كار آمدن «ائتلاف سرخ و سبز» در آلمان به رهبرى كسى كه با يگانگى آلمان مخالفت ورزيده بود فرانسويان متحدى را كه آرزو مى كردند يافتند. طبقه سياسى فرانسه حتا در بد ترين دوران جنگ سرد در تركيبى ازGaullism و gauchisme، روياى عظمت و چپگرائى شيك، همواره با امريكا در رابطه مهر و كين بوده است. پس از آنكه فروپاشى شوروى به يك خواب و خيال ديگر فرانسه رهبرى يك نيروى سوم و داورى ميان دو طرف جنگ سرد پايان داد سهم كين در آن رابطه از مهر بسيار فزونى يافت. يازده سپتامبر فرصتى بود كه فرانسويان لازم داشتند تا رهبرى موج ضد امريكائى اروپاى «كهن» را با همكارى مشتاقانه آلمان در دست گيرند.
يازده سپتامبر براى امريكائيان همان جايگاه را دارد كه فروريختن ديوار برلين براى اروپائيان. مبداء تاريخى است كه بسيارى اولويت ها و عادت هاى ذهنى را دگرگون كرده است. در آن روز امريكائيان خود را آماج تهديد مرگبارى با ماهيتى ناشناخته و باورنكردنى، حتا از ناحيه حمايت شدگان خويش يافتند. واكنش آنها به آن حمله تروريستى اعلان جنگ سرتاسرى به تروريست ها و پشتيبانانشان در هر جا بود كه در سخن رئيس جمهورى بوش بازتاب يافت: «در اين پيكار يا با مائيد يا با تروريست ها» آن سخن كه در افغانستان و عراق، مستقيما، و در كشور هاى بسيار ديگرى غير مستقيم با عمل همراه شد، مانند تقريبا آنچه امريكائيان در چهار سال گذشته گفته و كرده اند، در خود حقيقتى داشت كه به بد ترين صورت گفته و كرده شد. يازده سپتامبر كار يك گروه كوچك تروريستى، عموماً درسخواندگانى از طبقه متوسط عربستان سعودى و مصر، به رهبرى فرزند يكى از بزرگ ترين نمايندگان اشرافيت سعودى بود. ولى بزودى نشان داده شد كه جز نوك يك كوه يخ نيست. اگر شرايط اجازه دهد در هر لحظه هزاران داوطلب جهاد آماده تكرار يازده سپتامبر هستند. فضاى جامعه هاى اسلامى، حتا اجتماعات مسلمان كشور هاى اروپائى، عموماً چنان با خشونت و بيرحمى آغشته است كه يك نويسنده پاكستانى كه در انگلستان مى زيد، نديم اسلم، رمان خود «نقشه هائى براى عاشقان گمشده» Maps For Lost Lovers را واكنشى به يازده سپتامبر هاى كوچكى مى داند كه هر روز در اين اجتماعات روى مى دهند. امريكائيان كه آتش زدن سينما ركس آبادان را در آستانه انفلاب اسلامى ايران (با كشته شدن نزديك پانصد تن كه به نسبت جمعيت از تلفات يازده سپتامبر درگذشت) و گروگانگيرى ديپلمات هاى خود، و حمله خودكشى جهادى هاى اسلامى را به سربازخانه شان در بيروت همچون رويداد هائى جداگانه تلقى كرده بودند و حتا از حملات تروريستى بعدى به آپارتمان هاى «الخبار» در عربستان سعودى و رزمناو Cole در عدن پيامى نگرفته بودند بزودى چشمان خود را بر پديده نه چندان تازه تروريسم اسلامى گشودند.
* * *
تروريسم اسلامى را مى توان آميخته اى از بنيادگرائى وهابى و اسلام انقلابى خمينى سوار بر پول نفت تعريف كرد. هدف آن را آموزه doctrine وهابى تعيين مى كند: برقرارى حكومت شرع در تعبير راستين و سره وهابى آن، به معنى آنچه در قرآن و بويژه سنت (عملكرد پيامبر اسلام به عنوان فرمانده نظامى و سياسى) آمده، است نخست در كشور هاى اسلامى و سپس به موجب همان كتاب و سنت به سراسر جهان. شيوه رسيدن بدان هدف را آموزه خمينى تعيين مى كند: بهره بردارى از نادانى و تعصب توده هاى مسلمان كه مى بايد از انديشه مستقل بى بهره شوند با شيوه هاى مدرن مغزشوئى، و آماده كردنشان براى جهاد به معنى دست زدن بهر وسيله، آسان ترين و در دسترس ترينش ترور و كشتار كور سرتاسرى. اين فلسفه سياسى و استراتژى درامدهاى سرشار نفتى را لازم مى داشت كه بار ديگر شمشير اسلام را پس از چند صد سال از نيام بيرون كشد و مشكل فلسطين را لازم مى داشت تا پيوسته عواطف توده ها را به غليان نفرت و انتقامجوئى برساند.
اگر امروز ما در عراق جهادى ها را مى بينيم كه با فدا كردن خود هر كه را بتوانند از مسلمان و غير مسلمان و زن و كودك و نظامى و غير نظامى بى هيچ انديشه اى مى كشند و هر چه را بتوانند ويران مى كنند، تا چنانكه زرقاوى رهبرشان گفت دمكراسى به آن كشور راه نيابد، با نهايت فلسفه و استراتژى سياسيى روبروئيم كه از تركيب عبدالوهاب و خمينى در فرايندى از سده هژدهم تا سده بيستم برآمده است و آينده جهان را چنانكه اسلاميان Islamists (با مسلمانان اشتباه نشود) آرزو دارند به روشنى به هر كس بخواهد نشان مى دهد.
اما آيا همه كس مى خواهند اين تصوير روشن را ببينند؟ در آنچه به امريكا و اروپا مربوط مى شود مشكل درست در همين جاست. امريكائيان تصور و تصوير بسيار روشن ترى از ماهيت تهديدى كه نه تنها خودشان بلكه تمدن امروزى و دستاورد هاى پنج سده روشنگرى و خردگرائى را تهديد مى كند دارند. درباره اروپائيان هيچ نمى توان مطمئن بود. نگرش امريكائيان به اين مسئله نگرشى استراتژيك و همه سويه است؛ نگرش اروپائيان اگر هم آگاهى كافى از ابعاد خطرى كه در كمين شان است يافته باشند (به هلند بنگريد) سياسى و موضعى است: خريدن وامتياز دادن و نازكشيدن appeasement و سختگيرى هاى گاهگاهى. دوربينانه ترين چاره انديشى اروپائيان، كوشش بيشتر براى يكپارچه كردن بيشتر اجتماعات مهاجران مسلمان در جامعه هاى اروپائى است. اين اجتماعات بزرگ كه سرسختانه از امروزى شدن و كنار گذاشتن آداب و رسوم و ارزش هاى خود گريزانند براى اروپائيان در دراز مدت مشكل بزرگ ترى هستند. اگر اروپا نتواند نسل جوان تر زنان و مردانى را كه نه تك تك بلكه همگروه با خانواده و دهكده هاشان به بيرون آمده اند در جامه تمدن خود بپوشاند (فرايندى كه در امريكا بهتر انجام مى گيرد) با چالشى بزرگ تر از امريكا روبرو خواهد شد. اين ميليون ها مسلمانى كه در گتو هاى خود هر روز به سرخوردگى بيشتر مى افتند نه تنها هيچ قدر شناسى به سرزمين هاى ميزبان شان ندارند گوش هاى پذيراى خود را به دهان هاى آتشبار واعظانى مى سپرند كه يا از نابود كردن غرب سخن مى گويند يا از رسالت پاره اى از واپسمانده ترين گروه هاى انسانى براى تحميل همان اسلام وهابى بر غرب پسا صنعتى.
* * *
يك بخش استراتژى پيكار امريكا با تروريسم اسلامى شكست دادنش در بزرگ ترين و يكى از واپسين پناهگاه هاى آن است. جمهورى اسلامى امروز به نظر امريكائيان مهم ترين پشتيبان تروريسم در جهان است و اين ادعا را هم طبيعت رژيم اسلامى در ايران و هم سياست هاى آن در بيست و چند سال گذشته تأييد مى كند. دولت امريكا اين هدف را در چهارچوب طرح «خاور ميانه بزرگ» پى گرفته است و گمان نمى رود كه مگر در اوضاع و احوال استثنائى و پيش بينى ناپذير بخواهد به اسلحه دست ببرد. درسى كه امريكائيان در عراق آموخته اند به آنها ثابت كرده است كه اگر تغيير رژيم هم آسان باشد دشوارى هاى جابجائى رژيم مى تواند همه طرح را به شكست بكشاند. كمك به جنبش دمكراسى و حقوق بشر در ايران از اين رو جائى هر چه بالا تر در سياست خاور ميانه اى آن دولت مى يابد.
درباره طرح خاور ميانه بزرگ و تقويت جنبش آزاديخواهانه و جامعه مدنى در سرزمين هاى منطقه اى كه صادرات عمده اش نفت و نيروى انسانى و تروريست است سخن بسيار گفته مى شود. حكومت هاى عموماً فاسد و ديكتاتورى منطقه كه جز سوريه بهترين روابط را با امريكا دارند، طبعا از آنچه مداخله در امور داخلى ديگران و دمكراسى صادراتى و به فرمان امريكا مى نامند دل خوشى ندارند و عموماً بهانه مى آورند كه تا مسئله فلسطين حل نشود دست به اصلاحات عمده اى نمى توان زد. در واقع نيز نمى توان انتظارات زيادى از پيشرفت دمكراسى و حقوق بشر در جامعه هائى داشت كه اگر بتوانند آزادانه رأى بدهند بيشتر به اسلاميانى روى خواهند آورد كه به «هر كس يك رأى يكبار» اعتقاد دارند. سير دمكراسى، اگرچه با كمك تنها ابرقدرت جهان در خاور ميانه عربى- اسلامى به سبب سه عامل بسيار كند خواهدبود: جاى بسيار بزرگ فلسطين در هر سطح سياست و جامعه؛ يهود ستيزى كه دستگاه آموزشى و اطلاعاتى (رسانه ها، مساجد، تبليغات رسمى) پيوسته بدان دامن مى زند ونقش مهمى در پروراندن روحيه جهادى دارد؛ نفرت و دشمنى به امريكا كه با جنگ هاى عراق و افغانستان به اوج تازه اى رسيده است. امريكا هر چه هم براى دمكراسى و حقوق بشر بكند در توده هاى عرب بيش از قدرشناسى، دشمنى برمى انگيزد. در اين ميان استثناى بزرگ، از همه نظر، ايران است.
با آنكه حكومت ايران با امريكا بد ترين مناسبات را دارد مردم ايران دوستان امريكا در منطقه اند. حتا تركيه از اين نظر در ميان جامعه هاى مسلمان به پاى ايران نمى رسد. در ايران از بقاياى كم اهميت چپگرايان افراطى و حزب اللهى ها گذشته هيچ مخالفتى با كمك امريكا به پيشبرد دمكراسى نيست؛ اين انتظارى است كه مردم ايران از اروپائيان نيز دارند. ايران يك حكومت اسلامى متعهد به اجراى شريعت اسلام دارد ولى عرفيگرا ترين جامعه در سرزمين هائى با اكثريت مسلمانان است. نقش اسلام در زندگى مردم هر روز كم رنگ تر مى شود. در شهر هاى ايران از بانگ اذان خبرى نيست، مساجد خالى و به نسبت اندك اند و آخوند ها از ترس توهين و تحقير مردم با لباس مبدل به خيابان ها مى آيند. زنان و جوانان عرصه را بر حكومت هر روز تنگ تر مى كنند و امتيازات غير اسلامى بيشترى مى گيرند. ايران يكى از سر زنده ترين جامعه هاى مدنى منطقه را دارد. فلسطين براى توده ايرانى اولويتى بشمار نمى آيد و يكى از خواست هاى برنيامده مردم آن است كه حكومت، فلسطين را رها و فكرى به حال آنها كند. در ايران كسى جهادى نمى شود. با توجه به نيرومندى جنبش آزاديخواهانه مردم ايران بخت ايرانيان براى برقرارى يك دمكراسى ليبرال از همه بيشتر است. از پاكستان تا مراكش هيچ جامعه اى را به پيچيدگى و ظرافت و پالودگى sophistication جامعه ايرانى در همين حكومت اسلامى واپسمانده نمى توان يافت.
پشتيبانى صريح و مكررمهم ترين مقامات امريكا از دمكراسى و حقوق بشر در ايران بدين ترتيب هم در جهت پيكار ضد تروريسم اسلامى است و هم سياست درستى كه جاى مطمئنى به امريكا در ايران پس از رژيم اسلامى خواهد داد. امريكائيان خود را از يك بازار صادراتى بيست و چند ميلياردى در سال و معاملات با رژيمى كه با دشمنى اكثريت مردم روبروست كنار كشيده اند و دست اروپائيان مشتاق را باز گذاشته اند ولى در دراز مدت، اين اروپا نخواهد بود كه دوستى ايران را بدست خواهد آورد. ايرانى كه از زير وزنه سنگين حكومت اسلامى آزاد شود يك چشمه جوشان انرژى، و به زودى مهم ترين بازار آن منطقه خواهد بود. ظرفيت اقتصادى و فرهنگى ايران را با هيچ كشور ديگرى در «خاور ميانه بزرگ» مقايسه نمى توان كرد. دير يا زود فضاى مناسب سياسى براى تحقق بخشيدن به اين ظرفيت بزرگ فراهم خواهد شد و آنگاه ايرانيان طبعا به سال هاى جمهورى اسلامى و نقش اروپا در دراز كردن عمر آن رژيم نگاهى تازه خواهندافكند.
* * *
پس از دو رأى نه در همه پرسى هاى فرانسه و هلند به قانون اساسى تازه اروپا و در آستانه انتخابات پيشرس در آلمان منظره سياسى در جامعه اروپائى رو به دگرگونى مهمى دارد. يك ناظر ايرانى كه براى ايران ليبرال دمكرات آينده در جهانى مى كوشد كه آزاد از رژيم هاى ديكتاتورى، بر دادو ستد انديشه ها و فراورده ها گشوده باشد، اميدوار است كه از اين زلزله كوچك، اروپائى بدرآيد كه در ادامه سنت پانصد ساله خود به ساختن چنان ايران و چنان جهانى كمك كند. در جامعه اروپائى كاهش اهميت فرانسه و نيرومند تر شدن جبهه كشورهاى تازه آزاد شده اروپاى خاورى، «اروپاى نو» به تعبير طعنه آميز وزير دفاع امريكا، تحول مثبتى است. مى توان پيش بينى كرد كه بخشى به پشتيبانى اين كشور ها راه حل انگليسى تحول تدريجى جامعه اروپائى بجاى راه حل ديوانسالارانه bureaucratic فرانكو آلمان پذيرفته شود ولى از اين مهم تر براى بحث ما نقشى است كه كشور هائى مانند لهستان يا جمهورى چك بويژه مى توانند در پيشبرد يك سياست اروپائى دفاع از جنبش هاى آزاديخواهانه در جهان داشته باشند. آنها به تعهد آرمانگرايانه به آزادى و حقوق بشر نيز جائى در كنار raison d Etat و real politik (مصلحت دولت و سياست واقع) خشك دولت ها مى دهند كه براى بسيارى در جهان چون يك پيام رهائى است.
در انتخابات سپتامبر اميد يك دوستدار هميشگى آلمان پيشبرد برنامه هاى آزاد سازى اقتصاد است، هر طرفى پيروز شود. براى كسى كه گرايش نزديك به غرض bias آلمانى از كودكى با او بوده است ناميده شدن آلمان به عنوان مرد بيمار اروپا بسيار غم انگيز است (تازگى اين لقب را دارند به ايتاليا مى دهند.) مردم آلمان نشان داده اند كه مى توانند از لب پرتگاه برگردند، هر چند مانند بسيارى از ما مى بايد به لب پرتگاه برسند تا به انديشه اصلاح بيفتند. در سياست خارجى مى بايد اميدوار بود كه دست كم يك چشم آلمان از فرانسه به همسايگان خاوريش بيفتد. آلمان دو بار در هفتاد ساله پس از پيروزى در «سدان» درباره آن همسايگان و اساسا هدف هاى سياست اروپائى خود اشتباه كرد و در چند ساله اخير نيز به آنچه مى بايست و مى توانست بى توجه ماند. اكنون در اين انتخابات فرصتى براى جبران پيش مى آيد. اروپاى مركزى يك حوزه مستعد رشد اقتصادى و خون تازه اى در رگ هاى اروپاست كه در جاهاى زيادى سخت شده اند و هيچ كشورى مانند آلمان نمى تواند امكانات فراوان اين منطقه را در چهارچوب برابرى و سود متقابل تحقق بخشد. هنگامى كه آلمان باز يگانه شد اين اميدوارى بود كه به عنوان مركز طبيعى اروپا عمل كند ولى ائتلاف چپ ترجيح داد جهت سياست خارجى خود را با قطب نماى فرانسه تعيين كند.
در يك زمينه بسيار مهم كه به بحث ما نيز ارتباط دارد اميد آن هست كه در حكومت آينده مخالفت با امريكا جايش را به همكارى تازه و بيشترى بدهد كه هم براى تعديل سياست هاى آن كشور لازم است و هم امن تر كردن جهان براى دمكراسى. امروز «خاور ميانه بزرگ» در وضعى است از پاره اى نظر ها قابل قياس با اروپاى پس ازجنگ دوم جهانى. منطقه اى است هم مستعد افتادن به گودال سياه black hole بنيادگرائى اسلامى و هم به يارى موثر جهان بيرون، آماده گام نهادن در سپهر دمكراسى و حقوق بشر. شش دهه اى پيش امريكائيان با برنامه اى شگرف به يارى جامعه هاى اروپائى آمدند تا اقتصاد و سياست خود را نوسازى كنند. از نهادهاى حكومتى تا جامعه مدنى تا صنايع جائى نماند كه از كمك هاى سخاوتمندانه برخوردار نشد. اكنون امريكا به همان دلائل منافع ملى با برنامه اى بسيار كوچك تر ولى به همان اندازه لازم براى رهانيدن مردمان اين منطقه از حكومت هاى خودكامه و فاسد و تروريست مانند جمهورى اسلامى پيشگام شده است كشورى با تجربه آلمان دست كمش اين است كه از اين برنامه پشتيبانى و بدان كمك كند. تا آنجا كه به ايرانيان ارتباط دارد از بابت پشتيبانى امريكا هيچ مشكلى نيست. اگر قدرت هاى جهانى زمان و امپراتورى هائى كه آفتاب بر پرچمشان غروب نمى كرد زمانى از كمك هاى مالى امريكا استقبال كردند ايرانيان مى توانند پشتيبانى سياسى و تبليغاتى امريكا را غنيمت شمرند و جامعه مدنى ايران مى تواند مانند آنهمه كشور ها از آسياى مركزى و قفقاز گرفته تا اروپاى خاورى چنان پشتيبانى را عاملى اضافى در پيكار با گروهى آخوند انتخاب نشده گرداند.
از همه مهم تر در كوتاه مدت، شايد يك حكومت تازه در آلمان عاملى باشد براى روبرو كردن جمهورى اسلامى با تهديد جدى تحريم اقتصادى كه تنها راه جلوگيرى از بالا گرفتن بحران اتمى تا برخورد نظامى است.
ما با چشمان منتظر به انتخابات سپتامبر آلمان مى نگريم.
www.d-homayoun.info

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
المپيك
داستان
تاريخ
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   • 
•   المپيك   •   داستان   •   تاريخ   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •