Nimrooz
Vol. 17, No. 839, June 24, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۹ - جمعه ۳ تير ۱۳۸۴
منصور پويان
تفاوت ماهوى اديان ايرانى با اديان ابراهيمى-۲۷
برخى از صاحب نظران، بخش اسطوره اى شاهنامه را به عصر پيشداديان و بخش پهلوانى را به عصر كيانيان منسوب كرده اند. از نقطه نظر اين نگارنده، بخش اساطيرى و پهلوانى شاهنامه، توأمان، به دوران قبل از قرن هفتم پيش از ميلاد تعلق دارند. اين دو بخش تا پايان دودمان كيانيان ادامه مى يابد. بخش تاريخى شاهنامه از پادشاهى ماد آغاز مى شود.
دوران اسطوره باورى و سيستم چند خدائى با ظهور زرتشت و رواج آئين مزديسنى پايان پذيرفت و عصر جهان نگرى دينى آغاز گرديد. داستان هاى اساطيرى شاهنامه بازتاب عصرى است پيشا تاريخى كه اقوام هندو ايرانى داراى پيوندهاى فرهنگى و ارتباطى بيشترى با يكديگر بودند.
اسطوره باورى به دورانى تعلق دارد كه اديان وحدانى هنوز به منصه ظهور نرسيده بودند. در آن دوران افسانه اى و قهرمانى، كه اعتقادات سنخيتى با عقلانيت نداشت، نيروهاى طبيعى در قالب خدايان با نيروهاى انسانى درهم آميخته بودند تا از واقعيت جهان روايتى تماماً موهوم و رمزآلود طرح ريخته شود. اسطوره ها اولين كوشش هاى پيشا فلسفى بشر در طول ادوار براى شناختن اسرار طبيعت و جهان بوده اند.
اساطير روايتگر ترس ها، اميال و آرزوهاى بشرى در بافت مناطق فرهنگى گوناگون در دوران هاى پيشا تاريخى هستند. علاوه بر عنصر خيال پرورى، اساطير واجد عناصر نمادين در باب ايزدان، اهريمنان و موجودات فراطبيعى مى باشند. پيش از عصر اديان توحيدى، انسان با آداب و اعتقادات اساطيرى مى زيسته است.
*
تراژدى رستم و اسفنديار داستانى است كه به دوران اساطيرى و خدايگانى تعلق دارد. بنابراين، آن را مى توان با اساطير يونانى در «ايلياد» و يا «اديسه» نوشته هومر شاعر حماسه سراى يونان باستان مقايسه كرد. برخى از اسطوره شناسان، داستان رستم و اسفنديار را، كه از نقطه نظر زمانبندى پس از تراژدى رستم و سهراب اتفاق مى افتد، از لحاظ شخصيت پردازى بسيار به «ايلياد» هومر نزديك ديده اند. در مقام قياس، اسفنديار و آخيلوس هر دو روئين تن و جاه طلبند؛ رستم و هكتور هر دو از پهلوانانند و زال و پاريس هر دو مرتبط با نيروهاى فوق طبيعى هستند. يكى با خدايان و ديگرى با «سيمرغ» در ارتباط مى باشند.
عليرغم شباهت هاى فوق، وجه تميز شاهنامه از «ايلياد» اين است كه شخصيت در «ايلياد» هر يك به يكى از خدايان تكيه دارد. شكست و پيروزى آدميان به نيروى خدايان حاوى آنها وابسته است. جنگ، اراده خدايان است و در اين ميانه، انسان جز وسيله اى بى اراده تحت فرمان خدايان نيست. خدايان به سيرت داراى خلق و خوى آدمى هستند. آنها چون انسان داراى روحيات متفاوت اند. آنها عصبانى مى شوند. حيله گرى مى كنند و يا رنج مى برند. آنها حتى مجروح مى شوند و يا به خواب و شراب خوارى مى پردازند. در شاهنامه، شخصيت ها مستقل اند و قواى مافوق بشرى به اندازه «ايلياد» مدخليت ندارد.
در اساطير كهن ايرانى، مثلاً ايزدى بنام بهرام با خدايان يونانى، كه ازدواج و يا جنگ كرده و واكنشى رفتار مى كنند، عملكردى بسيار متفاوت دارد. به همين منوال، ايزد مهر با آپولو قابل مقايسه نيست. در اساطير ايرانى، ايزدان عمدتاً نقش نمادين دارند. مثلاً ايزد بهرام نماد پيروزى و تفوق است و لذا نمى توان آن را با خدائى از خدايان يونانى در وضعيت مقايسه قرار داد.
پس از پيدايش و رواج آئين زرتشت، از خدايان قديمى اسطوره زدائى شد و به آنها نقش اخلاقى بيشترى القاء گرديد. در عين حال از تعداد ايزدان بسيار كاسته شد و نيز تحت نگرش ثنويتى آئين زرتشت، همگى از نو تجديد هويت شدند.
دو داستان «رستم و سهراب» و «رستم و اسفنديار» از بزرگترين تراژدى ها در ادبيات ايران زمين هستند. معادل فارسى تراژدى كلماتى چون اندوه، مصيبت، عزا و فاجعه مى شود. هيچ يك از اين واژگان اما، القاگر انديشه و مفهوم فلسفى تراژدى و تميز آن از ديگر صُوَر ادبى نيست. لذا اين واژه را همانگونه كه در ديگر زبان ها به كار رفته است، به كار مى بنديم.
دو داستان «رستم و سهراب» و «رستم اسفنديار» تمام عوامل تراژدى را در خود جمع دارند. به طور نمادين، اين دو تراژدى بيانگر نظام فكرى پدرسالارى و سنت پرستى هستند كه در هر دو، هيچگونه نوانديشى و نوجوئى آرمانى پذيرفته نمى شود. موضوع اصلى در اين دو داستان تراژيك عبارت است از سلطه پدران و سخت جانى نيروى سنت.
تراژدى با آمال و عواطف سُترگ سر و كار دارد و در نتيجه بُعدى فلسفى در خود سر رشته دارد. شخصيت هاى يك اثر تراژيك داراى سطوت منش، عُلوّ همت و آرمان هاى بزرگ هستند. آنها از جانب محيط اجتماعى و شرايط بشرى تحت فشار قرار مى گيرند. آنها در دامچاله هاى توطئه و نيرنگ گرفتار مى آيند و طومار زندگيشان بدين نحو درهم ريخته مى شود. تراژدى بيان راز واره نيروهاى درگير در زندگى است. اراده و آرمان جانمايه اصلى تراژدى را تشكيل مى دهد. نيروى اراده و آرمان در امتزاجى پيچيده با نيروى سنت و صلابت وضع موجود، عناصر تفكيك ناپذير تراژدى را تشكيل مى دهند.
در شاهنامه عموماً و در اين دو تراژدى خصوصاً، نيروى سنت برتر از نيروى تدبير و اراده بشرى عمل مى نمايد. پرسوناژها در برابر سنت و اقتدار وضع موجود چاره انديشى مى كنند و تحرك به خرج مى دهند. اما در پايان، شخصيت ها خود را بازى خورده نيروى قدر قدرتى مى بينند كه گريز از آن و درافتادن با آن، پندارى از بدو ماجرا همانا نقش بر آب زدن بوده است.
برخى از صاحب نظران چون مهرداد بهار معتقدند كه داستان رستم و سهراب از آنجا كه عنصر تصادف بر آن حاكم است، نمونه بارز يك تراژدى نيست. ايشان مى گويند كه كشته شدن سهراب اتفاقى صورت مى گيرد. يا اگر دائى سهراب (ژنده رزم) به اتفاقى ساده كشته نمى شد، چه بسا كه نبرد رستم و سهراب پيش نمى آمد. چرا كه ژنده رزم مى توانست رستم را بشناسد و موجب پيوند پدر و پسر گردد. در اين داستان، ژنده رزم بنا بر درخواست تهمينه و به قصد شناختن پدر، همراه سهراب مى شود. آوخ كه او در تصادفى كشته مى شود و از همينجا ماجرا روندى فاجعه آميز پيدا مى كند.
در مقابل، برخى ديگر چون مهدى قريب، داستان رستم و اسفنديار را فاقد مضمون لازم براى يك اثر تراژيك ارزيابى مى كنند. مهدى قريب مى گويد كه در داستان اسفنديار: «با هيچ آرمان والائى روبرو نيستيم. اسفنديار جز سوداى سلطنت آرزوئى در سر ندارد. هيچ موقعيت و تضاد تراژيكى در كار نيست. هر چه هست بدسگالى پدر اسفنديار و جاه طلبى اسفنديار است.» (مجله آدينه؛ شماره ۵۳) .
بايد گفت اگر چه اسفنديار چون سهراب آرمانخواه نيست، اما او روحى عاصى، فرهيخته و بلندپرواز دارد كه در محدوده تنگ وضع موجود نمى گنجد. ضديت او با پدر تبهكارش، همانا ضديت دو نيروى نو و كهنه است. تراژدى بيان رنج ها و مصائب انسان در ستيز با نيروهاى حاكم بر زندگى و به خصوص ستيز با خود و در ميان خود است. تراژدى ستيز دو نيروى روياروى در زندگى بشرى است. از يك طرف، اقتدار و صلابت وضع موجود كه هيچگونه تعديل، ارفاق و تساهلى را برنمى تابد و از طرف ديگر بلندپروازى هاى نوجويانه كه خواستار دگرديسى در اوضاع و در وضع موجودند.
حاميان صف اول، بلندمرتبان سياسى، اشراف، فرصت طلبان و خودكامگان جابرند. مناديان نيروى دوم، عمدتاً جوانان پاكدل، آرمانگرا و پر شورى هستند كه از تجربه كافى برخوردار نيستند. آنها سخت جانى وضع موجود را دستكم گرفته و در اقدام شورشگرى خود بيش از هر چيز به نيروى فردى و اراده خويش اتكاء مى كنند. نيروهائى كه در تراژدى به مقابله با هم برمى خيزند، به يك نسبت مشروع و برحق اند. تراژدى دو پهلوست؛ بدين معنى كه تشخيص دو نيروى خير و شر از يكديگر امرى آسان نمى نمايد.
برخى از رستم شخصيتى اسطوره اى فاقد هرگونه تزلزل و ضعف بشرى ساخته اند. طُرفه كار فردوسى آن است كه رستم را به عنوان قهرمانى ملى، ايده آليزه و خدايگونه نپرداخته است. رستم همچون هر انسانى دچار خلجان ها، تپش ها و دوگانگى هاى روحى مى شود. احساسات و انگيزه هاى او گاه متضاد و حتى گاه متناقض اند. رستم با همه پهلوانى و توانمندى هايش، در برابر نيروى سنت، چون خَسى در معرض بادها، خود جولانگاه بازى زندگى مى شود. او با همه دلاورى و مهترى، آلت فعلى بيش در برابر قدرت و سنت نيست. نه جنگ آورى و چكاچك سلاح رستم و نه آرمان و آمال بلندپروازانه سلحشورانى چون سهراب، سياووش و اسفنديار، كه داعيه طرحى نو درافكندن دارند، هيچكدام نمى تواند با نيروى فائقه سنت پنجه در پنجه درافكند.
ناگزيرى تمكين به وضع موجود از يك طرف و بلندپروازى در تغيير وضع موجود از طرف ديگر، مراكز ثقل تراژيك در اين دو داستان اند. فرهيختگى و آرمانخواهى سهراب، در متنى از بى تجربگى و توطئه گرى، عناصر لازمه يك اثر تراژيك را فراهم دارد. خنجرى كه تهيگاه سهراب را زهم مى دَرد همانا گوياى صلابت وضعيت موجود در برابر اراده محكوم به شكست شورشگرى و انقلابيگرى. تداوم وضع موجود، آوخ كه بر تدبير تقدير پيروزى مى شود. به عبارت ديگر، ساختار قدرت و نيروى سنت، انگيزه ارتقاجوى بشرى را در نطفه خفه مى كند. اين چنين است كه سئوالى بزرگ در برابر نقش و رسالت رستم، كه هماره در نبرد و مصاف به سر مى برد، قرار مى گيرد. آيا او مدافع حق و حامى پيشرفت است و يا اين كه محافظ وضع موجود و سنت است؟ شگفتا كه دست هاى رستم در وقت زاده شدن از مادر، آغشته به خون بودند. خونى كه از پهلوى دريده سهراب جستن مى كند؛ پنجه شيرافكن رستم را مى آلايد و بريال و كوپالش گَرد عزا مى افشاند.
مطابق با شاهنامه، پهلوانان و سلحشوران در عصر اساطيرى از يك طرف بازوى حكومت بودند و از طرف ديگر حفاظت از ارزش هاى اخلاقى و سنتى را به عهده داشتند. تراژدى سهراب به يك معنى تراژدى انسان است. انسانى كه جولانگاه توطئه، دروغ و وسيله اى براى تحقق مطامع نوع خود است.
سهراب و اسفنديار قهرمانانى تراژيك هستند؛ چرا كه آنها متراصدند تا جهان موجود را بهينه سازى كنند. شكست آنها نوعى جهان بينى تراژيك را در فرهنگ و ادبيات ما برمى تاباند. مهره اى كه رستم نزد تهيمنه به وديعه سپرده است، شباهت به دستمالى دارد كه در تراژدى «اتللو» اثر شكسپير، به عنوان «تحفه» از سوى اتللو به همسرش بنام «دزدمونا» داده مى شود. اين دستمال بعداً توسط شخصيت حيله گر و دو دوزه باز «ياگو» وسيله اى مى گردد براى اثبات خيانت «دزدمونا». داستان اين دستمال، موجب جنون اتللو و سرانجام منجر به نابودى او و محبوبش «دزدمونا» مى شود.
سهراب براى آرمانى بزرگ به پاخاسته است. اما زهى افسوس كه اين آرمان تار و پودش، خيالپرورانه بهم بافته شده است. با قبضه كردن سلطنت در دست هاى خود و پدرش، سهراب مى خواهد طرحى نو در كار آورد و داد و آباد بگستراند. ايراد بزرگ آنجاست كه او مشورت و رايزنى نمى كند و از طرح نظراتش آنجا كه با رستم مواجه مى شود، طفره مى رود.
طغيان سهراب عليه وضعيت موجود ناسنجيده است. آرمان دور دست او اراده گرايانه و تك محورانه است. پروژه او تك محورانه است؛ چرا كه همه اجزاء انديشگى سهراب بر محور قدرت و قبضه آن مى چرخد. جانمايه تراژدى رستم و سهراب همان است كه امروز بر ذهن و روح انديشمندان ما همچنان غلبه دارد.
انديشمندان ما در آئينه خيال خود مى خواهند بهسازى و دادگسترى كنند. آنها سهراب وار تنها راه موجود را از طريق درافتادن با نظام حكومتى و كوشش در كسب قدرت سياسى ميسر مى بينند. انديشمندان ما تغييرات فرهنگى را تحت جاذبه قدرت و سياست همواره از اهميت فرو كاهيده اند.
همچنانكه انديشمندان سياست زده مساعى خود را مصروف شعار سرنگونى رژيم شاه كردند، امروز نيز آنها همت بر آن گمارده اند تا رژيم جمهورى اسلامى را به سقوط بكشانند. آنها دل به اين گمان سپرده اند كه كسب قدرت سياسى پيش شرط هرگونه توسعه فرهنگى و اقتصادى است.
انديشمندان سياست زده، مردم ايران را به انفعال و عدم شركت در انتخابات دعوت مى كنند و از آنها مى خواهند كه با نافرمانى مدنى؛ يعنى با كم كارى و عدم پرداخت ماليات ها بر ابعاد فساد موجود دامن زنند تا سقوط رژيم جمهورى اسلامى صورت تحقق پذيرد. آنها شعارى جز سرنگونى و يا تحريم نمى فهمند. عجبا كه در فراخوانى براى اقدامى ساختار شكنانه، خود حاضر به هيچگونه اتحاد و ايجاد جبهه واحد با ديگران نيستند. خودمحورى آنها همانا دامچاله تراژيكى است كه انديشمندان جامعه ما هر بار پس از هر آزمون تاريخى دوباره به درون آن درغلطيده اند. (ادامه دارد)

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى ايران
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى ايران   •   داستان   • 
•   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   • 
•   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •