Nimrooz
Vol. 17, No. 839, June 24, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۹ - جمعه ۳ تير ۱۳۸۴
دكتر عزت الله- همايونفر
(شيخ واى)
شعر فرستادنت دانى ماند به چه
مور كه پاى ملخ پيش سليمان برد
جمال الدين عبدالرزاق
002958.jpg
Homayounfar
چندى پيش و براى چندمين بار ديوان شادروان ملك الشعراء بهار را مرور مى كردم و به خصوص از آن گروه سروده هايش كه بوى عطر آزادى و مبارزه با استبداد را مى دهد لذت مى بردم. به خاطرم مى آيد كه در سال دوم دانشكده ادبيات استاد بهار به ما «سبك شناسى» درس مى دادند و گاهگاه پاره اى از سروده هاى خود را با طمطراق خاصى مى خواندند و ما با شتاب بيت به بيت آن سروده ها را يادداشت مى كرديم و براى اين كه عقب نمانيم من و فريدون توللى كه روانش شادباد، با هم قرار گذاشته بوديم كه مصرع اول را او بنويسد و مصرع دوم را من. استاد از ما شاگران اش مى خواست كه ديوان شعراى بزرگ را بخوانيم و اگر بتوانيم دست به سرودن شعر هم بزنيم. فريدون توللى طبع روانى داشت گاهگاه شعرى مى سرود و در بيرون كلاس براى ما مى خواند. تا اين كه خبر به استاد رسيد و استاد از فريدون خواست كه يكى از شعرهايش را بخواند. فريدون سعى مى كرد كه با همان طمطراقى كه استاد اشعارشان را مى خواندند او هم شعر را با صداى بلند و شمرده شمرده بخواند. آنگاه استاد پدرانه و با كمال مهربانى سروده فريدون را حك و اصلاح مى كرد و مى گفت شما بايد شعر زياد بخوانيد براى اين كه كلمات مترادف و متشابه زيادى در گنجينه خاطرتان ذخيره شود و در موقع سرودن شعر به آسانى كلمات مناسب به خاطرتان بيايد. غير از خواندن اشعار بزرگان چون فردوسى و سعدى و حافظ و مولوى از مطالعه مكرر ديوان دو شاعر ديگر يكى منوچهرى دامغانى و ديگرى ميرزا حبيب شيرازى نيز غافل نباشد. البته قا آنى در رديف و مقام شاعران صف اول نيست اما تسلط و دسترسى گسترده اين دو شاعر به خصوص قا آنى بر كلمات مترادف و متشابه ذخيره ذهنى شما را (متحول) مى كند. بعد استاد چنگى به حافظه نيرومند خود مى زد و ابياتى از مسمط ها يا قصيده هاى منوچهرى بر ايمان مى خواند با صدائى آنچنان استوار و در عين حال نرم و مخملى كه گوئى شعر از خود اوست.
خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است- باد خنك از جانب خوارزم وزان است
اين باخزان است كه بر باغ وزانست- با خود به مثل پيرهن رنگرزان است
منوچهرى
***
بنفشه رسته از زمين به طرف جويبارها-
و يا گسسته حور عين ز زلف خويش تارها
ز سنگ اگر نديده اى چسان جهد شراره ها- به برگ هاى لاله بين ميان لاله زارها
***
ندانما، ز كودكى بنفشه از چه پير شد-
نخورده شير عارضت چرا به رنگ شير شد
يقين چو من به دام دل اسير شد-
بلى چنين برند دل زعاشقان نگارها
قاآنى
***
چند سال بعد كار شاعرى فريدون توللى بالا گرفت و نام اش با گوش ها آشنا و بر سر زبان ها نشست. روزهاى شنبه بعدازظهر من و فريدون و بسيارى ديگر به خصوص اهل شعر به خانه بهار مى رفتيم. اهل ادب جمع بودند و بساط سخنورى گسترده و فضاى اطاق استاد جان پرور. بهار در بالاى اطاق بزرگ پذيرائى روى نيمه تشكى كه به آن مخده مى گفتند مى نشست پشتش را به مخده ديگرى كه به آن (پشتى) مى گفتند تكيه مى داد. تعداد صندلى كافى براى پذيرائى ميهمانان نبود به طورى كه تعداد زيادى از آنان روى زمين مى نشستند و چشم به استاد و گوش به سخنان استاد يا اشعار شاعرانى كه در جلسه بودند مى دادند.
اولين بار كه نام و عكس فريدون بر صفحه روزنامه نشست زمانى بود كه شعر مشهور و معروف اش به نام كارون را ساخت:
بگلم ارام چون قوئى سبكبار- به نرمى بر سر كارون همى رفت
به نخلستان ساحل قرص خورشيد- زدامان افق بيروى همى رفت
***
استاد بهار در جلسات شنبه خانه اش مكرر از دوران طفوليت- نوجوانى و جوانى و پختگى اش سخن مى گفتند و از جذر و مدهائى كه كشتى زندگى اش را به تلاطم مى كشيده و با كلامى كه كلمات را ميان دندان هايش جاى مى داد آنچنان كه گونى كلمات را مى جود تا نرم شوند و در حافظه شنونده به راحتى هضم گردند. قصه استاد بهار يا بهتر بگويم (قصه بهار) از قصه هاى گفتنى و شنيدنى است كه اگر جانى برايم باقى بماند آن قصه را براى خوانندگان مى نويسم شايد در چهار پنج شماره چاپ شود چرا كه (قصه بهار) قصه اى است كه سر دراز دارد.
***
در اين دو سالى كه بخت مرا اسير تخت بيمارى كرده چندين بار ديوان ملك را ورق زده و آن را (برگ نگاهى يا به قول آخوندها تورق) كردم آخرين بار به قصيده مشهور «جغد جنگ» او رسيدم. به يادم آمد كه يك بار به اتفاق فريدون به جلسه بزرگى كه در انجمن روابط فرهنگى ايران شوروى براى تجليل استاد بهار ترتيب داده شده بود رفتم. استاد قصيده جغد جنگ اش در انجمن (صلح) خواند با صدائى كه بوى بيمارى و پيرى مى داد و اما استاد سعى مى كرد آن قصيده غرا را جوانانه بخواند... و خواند جمعيت حدود پانصد نفر (در باغ انجمن) بود همگى مكرر دست زنان به تريبون هجوم بردند تا با ملك دست بدهند و بسيارى دست او را بوسيد.
من و فريدون هم از آن (بسيار دست بوس ها) بوديم. من گريه استاد را يك بار و در آن روز ديدم. گريه اى از شوق كه چشمان اش را مى شست تا دست هائى را كه برايش مى زدند شسته تر نگاه كند.
***
ملك قصيده جغد جنگ را به اقتضاى قصيده جغد منوچهرى دامغانى سروده بود. خواندن آن، آن هم براى چندمين بار غريزه خودنمائى ام را تحريك كرد كه به استقبال ملك بروم و قصيده اى با عنوان (شيخ واى) بسازم كه ساختم.
اين قصيده «شيخ واى» را به روان پاك استاد بهار تقديم مى كنم و تقديم- اين شعر به آستان روان استاد براى اين است كه بگويم درس شصت و يكسال پيش را كه ضمن آن فرموديد كه اگر مى توانيد شعر بسازيد پس داده باشم با ذكر بيتى از قصيده معروف جمال الدين عبدالرزاق خطاب به خاقانى شروانى كه فرموده
شعر فرستادنت دانى ماند به چه؟
مور كه پاى ملخ پيش سليمان برد

شيخ و شيخواى
فغان ز دست شيخ و شيخواى او
«كه تا ابد، بريده باد ناى او»
بريده باد ناى او، كه تا نخواند او
سرود غم، كه مرگ بر نواى او
ريا و مكر، در كلام و در بيان او
نه در كلام او(۱)، كه در بن صداى او
دو صد دروغ گويد او، به نام دين
شكم بود، ديانت و خداى او
دل اش سيه، چو شام بى ستاره اى
لباس خدعه باشد آن قبا و آن عباى او
وجود نحس او بود، بلاى جان كشورى
كه مردم اش شده اسير و مبتلاى او
نه شغل دارد او، نه حرفه و صناعتى
هزار آفرين بر آن طبيعت گداى او
به گاه جنگ مُلتَمِس، به گاه صلح معترض
چو روبه است حالت و هواى او
به خونخورى چو كركسِ گرسنه اى
نگه نكن به نوحه و نواى او
اميد آن كه، نسل نوجوانمان
رها كند وطن، ز نكبت بلاى او
به اقتضاى شاعرى(۲)، سرودم اين سروده را
كه هست همچو سايه اى ز شعر پر جلاى او
«فغان ز جغد جنگ و مرغواى او»
«كه تا ابد بريده باد ناى او»

۱-روضه
۲-ملك الشعراء بهار

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى ايران
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى ايران   •   داستان   • 
•   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   • 
•   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •