شركت كردن در انتخابات رياست جمهورى، افتادن در دام مشروعيت بخشيدن به نظام «حكومت ولائى» بود!
اين را- حتى- دكتر معين، نامزد اصلاح طلبان يا مصلحت طلبان حكومتى نيز تشخيص داده است و از اين روست كه اعلام مى كند: «در دور دوم انتخابات شركت نمى كنم!»
اين نكته را كنفرانس مطبوعاتى آقاى كروبى، رئيس سابق مجلس اسلامى تأييد مى كند كه خبر از تقلبات گسترده و رأى سازى ها مى دهد! يك ساعت خوابيد و بيدار شد و ديد: چند ميليون رأى جابجا شده است!
اين نكته را نامه جمعى از طلاب قم به مصباح يزدى، معروف به تمساح، دراكولاى جمهورى اسلامى، تأييد مى كند!
آنان كه شركت در انتخابات را تبليغ كردند، خواسته يا ناخواسته، در اين دام تزوير افتادند و حال نيز با اتكاء به آمار تقلبى و غير قابل اعتماد نظام الهى و اسلامى، به سركوفت تحريم كنندگان انتخابات برخاسته اند و به جاى زير سئوال بردن اين «خيمه شب بازى»، مشروعيت اپوزيسيون، مخالفان نظام واپسگراى اسلامى، شيعى، ولايتى، فقاهتى، را زير سئوال مى برند!
چه جاى تعجب كه فرض غلط، حكم غلط، حتى غلط ترى را به دنبال دارد؟!
گردانندگان اصلى اين «خيمه شب بازى» بسيار باهوش تر از اصلاح طلبان و ملى- مذهبى ها و فرستادگان اهل قلم جناح اصلاح طلب به خارج كشور، عمل كردند!
براى كسب مشروعيت، نمى شد كه از اصلاح طلبان كسى نامزد رياست جمهورى نباشد و با رأى سازى هاى آشكار و پنهان، در مقابل نامزدهاى آنان، شكست خورده اعلام نشود و با اين همه «مقام ولايت فقيه» بتواند در پيامى به ملت ايران، با اتكاء به آمار ساختگى، كه گاه بر اثر امدادهاى غيبى در برخى نقاط از صددرصد هم درمى گذرد، اين چنين درباره مشروعيت نظام داد سخن بدهد. (اجنه هم رأى دادند؟) فراموش نكنيم: همين «مقام» بود كه گفت: شركت در انتخابات و رأى دادن «به منزله تزريق خون تازه در رگان نظام اسلامى است!»
به قول آقاى كروبى، كه انشاءالله نه سلطنت طلب است و نه مجاهد خلق «يك ساعت رفتيم خوابيديم و در اين يك ساعت همه چيز عوض شد!»
منظورش، جابجا شدن آمار انتخابات و به دور دوم رسيدن احمدى نژاد، شهردار تهران بود، كسى كه مى گويند: در زندان اوين تير خلاص بر شقيقه اعداميان شليك مى كرد و به قول آقاى «بنى صدر» در ترور «قاسملو» رهبر حزب دمكرات كردستان ايران در «وين» پايتخت اتريش، دست داشت! (رفسنجانى هم، همچنين!)
اينكه چرا، مُرتجعين، «احمدى نژاد» ها را بر «معين» ها ترجيح مى دهند، بايد گفت كه: «الاغ، يونجه را به گل سرخ ترجيح مى دهد!» ضرب المثل آلمانى پذيرش شركت در انتخابات از سوى اصلاح طلبان، خواسته يا ناخواسته افتادن در دام مشروعيت بخشيدن به يك انتخابات غير دمكراتيك و يك نظام استبدادى و ارتجاعى بود.
من، ارتجاعى را به معناى دشنام به كار نمى برم، چرا كه فرق است بين يك «محافظه كار» به معناى اروپائى آن با يك ارتجاعى! و اين كه برخى اهل قلم، كه خود را محافظه كار مى نامند و گاه در بندرگاه مرتجعين پهلو مى گيرند، نكته اى است، كه سر فرصت به آن خواهم پرداخت! اگر انشاءالله، ما «آتيسيت» ها را عمرى بقا كند!
از سخنان سليمان است كه گفت: «غرور، پيش از سقوط مى آيد»!
برخورد منزجر كننده بعضى طنزنويسان و روزنامه نگاران، از موضعى طلبكار و «خود معلم بينانه» به تحريم كنندگان شركت در انتخابات، كه خود را كارشناس امور سياست مى پندارند، آدمى را- نه تنها آدمى را، بلكه حتى ما را- به ياد جمله اى از «اسكار- وايلد»، نويسنده معروف و «دگر- بوده» مى اندازد كه گفت: «كارشناس، آدمى معموليست، كه وقتى در خانه اش نيست، به ديگران نظرهاى مشورتى مى دهد!»
اقرار مى كنم كه اين دوستان بسيار «پركار» اند! حتى «خودكار» اند، اما فراموش كرده اند كه يك آدم متفكر، يك وراج نيست! و به قول «آرتور- شوپنهاور» فيلسوف: «بايد چون كمترين آدم ها انديشيد و چون بيشترين آنها سخن گفت.»
برخى از اين حضرات دچار چنان «خود معلم بينى» بيزار كننده اى هستند كه مجبورمان مى كنند، بگوئيم: آقايان، شما رانده شدگان و بازندگان درگيرى هاى بين دو جناح طرفدار نظام بوده ايد، نه كتك خوردگان راه آزادى، چون زرافشان و گنجى! از خود براى ما مجسمه نسازيد، كه به قول: استانيسلاو- يرژى- لِك»، طنزنويس لهستانى: «اكثر مجسمه ها، توخالى اند!»
دوستى، در يك گفتگوى تلفنى سخن از «اپينوزا» ى فيلسوف به ميان مى آورد و مى گويد: بايد از «عقل منطقى»، به جاى «عقل آرمانى» پيروى كنيم.
مى پرسم: دل خوش كردن به اصلاح اين نظام ولائى و فقاهتى با آن قانون اساسى شترمرغى اش، پيروى از كدام يك از آنان است؟ نه «عقل منطقى»، نه «عقل آرمانى»، بلكه از «بى خردى آرمانى» يا ايدآليستى؟
من، دكتر معين را متهم مى كنم به صداقت در تمايل او به دموكراسى (مردمسالارى) و «حقوق بشر»! و حتى رأى دهندگان به او را! اما به او، كه متهمش مى كنم به اصلاح طلبى و به طرفدارانش يادآور مى شوم كه نگاهى بياندازند به «جمهورى آذربايجان» كه اصلاح طلبانش با پرچم و شال گردن «نارنجى»- يادآور مبارزه اصلاح طلبان در «اوكرائين»، به تظاهرات در طلب انتخابات آزاد پارلمانى پرداختند!
حال ممكن است كه بعضى ها، ايراد كنند كه چرا نوشتى «نارنجى» و ننوشتى «پرتقالى» به ترجمه «Orang»؟
به آنان مى گويم: روزهاتان پرتقالى باد! به قول «سهراب سپهرى» نقاش و شاعر!
و به اصلاح طلبان بنيادى، كه همانا انقلابيون اند، بى آن كه قصدشان حتماً خون و خونريزى باشد، مى گويم: افتادن، شرم آور نيست، اما بر زمين ماندن شرم آور است!
پس، جبهه «جمهوريت»، «دموكراسى» و «حقوق بشر» را تقويت كنيد و وارد «اتحادها» ئى نشويد كه معنايش دست تشويق زدن بر شانه يكديگر است، تا جائى كه شانه يكى از دو طرف درد بگيرد!
و در اين جبهه، تنها آدم هائى را دوست نداشته باشيد، كه هر چه مى انديشند، همانى باشد كه شما مى انديشيد!
نه، جاى نااميدى نيست، كه هر تندرى، آذرخشى به دنبال ندارد! و پيروزى ناشى از آمار ساختگى مرتجعين و محافظه كاران، طبل توخالى است!
به اميد روزى كه آزاديخواهان بتوانند براى دشمن در حال گريز، پل هاى طلائى بسازند!