Nimrooz
Vol. 17, No. 839, June 24, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۹ - جمعه ۳ تير ۱۳۸۴
مسعود بهنود
سونامى، نوكر و دست غيب
003729.jpg
بهنود
بازى سياست گاه ظرافت ها دارد كه درك آن براى كسانى كه اصولا با اين صناعت سروكارى ندارند در دستور نيست، در هيأت مخالف يا موافق آزادى. فرقى ندارد. اين شباهتى كه در رفتار و روش و استدلال هاى تندروترين و فاشيست ترين بخش بنيادگرائى اسلامى با تندروترين بخش هواداران سكولار و لائيك به چشم مى آيد به باور من هم ازين روست. يكى از مصداق هايش هم بازى دو راهى [دو آبشن] است. اين بازى از قضا در دموكراسى ها بسيار و مدام اتفاق مى افتد كه شما بر سر دو راهى هستيد. انتخابى ديگرى نداريد. دوتاست فقط.
در ممالك به اصطلاح راقيه از همان دوران كودكستان بچه ها را با اين راه حل ها حتى در بازى هاى كمك آموزشى آشنا مى كنند، در جوامعى مانند ما نمونه اى نيست و مردم از كجا بياموزند مگر بارها- مانند غرببيان- در اين موقعيت قرار گرفته و گاهى هم خطا كرده و جزايش را ديده باشند. در بعضى از مسابقات هست كه با ده ها انتخاب بازى شروع مى شود و اگر در همان اول بازيگر نتوانست پاسخ درست را پيدا كند هى از تعداد انتخاب ها كم مى شود تا بالاخره دو تا مى رسد. دوتائى كه الزاما هيچ يك از انتخاب هاى اول شما در بين آن ها نيست. در اين حالت است كه ظرافت رأى ظاهر مى شود و بايد آن قدر ترازوى ذهن سبك و سنگين كند كه يك طرف كمى هم شده مفيدتر به نظر آيد. زندگى همواره ما را در ميان خير و شر قرار نمى دهد. هميشه سياه و سفيد نيست. گاهى سبزكمرنگ با خاكسترى ملايم براى انتخاب برابر شما قرار مى گيرند. مى توانيد لعنت به بخت بفرستيد كه چرا در اين موقعيت قرارتان داد اما نمى توانيد از آن فرار كنيد. به ويژه وقتى كه فرارتان به مفهوم پيروزى طرفى باشد كه از شما دورترست و براى شما زيانبارتر.
كيهان در سرمقاله سه شنبه خود گويا كشف بزرگى كرده كه آقاى خشايار ديهيمى در حالى كه معتقد به تحريم انتخابات بودند حالا در سرمقاله شرق دعوت به دادن رأى به هاشمى رفسنجانى كرده اند. اين دقيقا همان استدلالى است كه ديروز در تمامى رسانه هاى لوس آنجلسى بر زبان تحريم كنندگان جارى بود. در حالى كه جناب ديهيمى از قضا تمام مراحل گذر خود از بهترين به اين موقعيت را تشريح كرده و به عنوان روشنفكرى متعهد شفاف با مردم سخن گفته اند. اين را كه چه شد كه از تحريم [چون به اجماع نرسيد] به رأى رسيدند و چون اجماع روشنفكران را بر سر برنامه دكتر معين ديدند به آن رأى دادند و وقتى هم نتايج انتخابات معلوم شد باز هم صريح و روشن نوشتند كه با حفظ مواضع انتقادى خود نسبت به عملكرد گذشته آقاى هاشمى براى جلوگيرى از تسلط فاشيسم بر كشور اين بار به او رأى مى دهند.
اما آن ها كه دچار كوررنگى هستند حق دارند اين ظرائف را در سياست و هيچ هنر و علم ديگرى نشناسند و غرق تعجب شوند كه چرا محمود دولت آبادى، عزت الله فولادوند، عماد باقى و هنرمندان و روشنفكرانى كه هرگز به چنين ميدان هائى رغبت نداشتند حالا روشن و صريح به ميدان آمده اند، حتى بعض تحريم كنندگان.
از اين مقدمه به متنى مى رسم و آن نشان دادن تفاوت در نگرش هاست و براى اين كار كجا بهتر از شماره اخير روزنامه كيهان كه ده ها مطلب و نوشته تمام عيار در وصف احمدى نژاد دارد. چند تا از مصداق ها را از ميان آن ها بر مى كشم:
اول از همه تمسخرى است كه در دو شماره گذشته كيهان منتقل مى كند درباره روزنامه هائى كه پيروزى معين و هاشمى رفسنجانى را پيش بينى كرده و احتمال پيروزى به احمدى نژاد نداده بودند. و روز دوشنبه به طعنه اى معنادار نوشته بود مى خواستيد شما هم مانند كيهانى ها شب نخوابيد كه بتوانيد ببينيد فردا چه اتفاق مى افتد.
اين ادعا كه كيهان مى دانست و ديگران نمى دانند، كه همراه با كاپ افتخارى دو روزاست كيهانى ها به خود مى دهند، به تمامى دروغ است. دروغ كامل. مراجعه كنيد به شماره روز پنجشنبه قبل از انتخابات كه چند مقاله توام با آه و ناله و از جمله به قلم مدير اين روزنامه كه نوشت همه فرصت ها از دست ما رفت چون دوستان توافق نكردند و ناله سر داد و تمام نامزدهاى جناح راست را به فحش بست و نشانى هاى على لاريجانى را داد و خواست كه در همان روز آخر هم مردم كمك كنند كه قدرت از دست ما خارج نشود. اما با آه و زارى و از سرنوميدى نوشت. و اين تنها نشانه نبود قبل از آن ها هم ناله ها و زارى ها سرداده بود. و كيهانى ها چنان در اين تصور مطمئن بودند كه پروژه بعدى را هم كليد زدند و از قول خبرنگاران خود در اهواز و شهرهاى مختلف نوشتند كه حسين و على و جاسم دارند رأى مى خرند به پنجاه هزار تومان و اين كار در سراسر كشور رايج است. به اين ترتيب جا گذاشتند كه بعد از اعلام شكست پشت اين قائم شوند و باز هم خود را «مردم» بدانند. كيهانى ها حق دارند كه از «دست غيب» شكايت كنند كه چرا در جريان نگذاشت و به اين بى اعتبارى واداشت.
«اما نمونه ها»
كيهان به نقل از محمدرضا باهنر فعال جناح راست نوشته: «همانطور كه اعلام كرده بودم يك سونامى در راه است، اين سونامى رخ داد و آراى بالاى توده مردم به احمدى نژاد، يك سونامى بود كه در دو سه روز آخر شكل گرفت.»
سخن درستى است كه از زبان يك هوادار آگاه احمدى نژاد بيان مى شود و به راستى انتخاب احمدى نژاد به رياست جمهورى يك سونامى است براى ايرانيان به همان ويرانگرى و به همان هزينه بردارى چنان كه ده ها هزار جنازه از آن حادثه برجا مانده و نوشته مى شود هزاران هم هنوز در گوشه و كنار منطقه كشف نشده است و امداد تمام جهان هم نتوانست از ابعاد آن فاجعه بكاهد. ما نيز همين مى گوئيم با اين تفاوت كه كسانى سونامى را براى ملت ايران مى پسندند چون كه در آن خيرى براى خودشان و همفكرانشان مى بينند. اينان يك بار هم در سال هاى اول انقلاب كشور را به يك سونامى دچار كردند با حضور آقاى لاجوردى در مقام دادستانى و آقاى جنتى در مقام موثر و آقايان عسگراولادى و ديگر اعضاى هيأت مؤتلفه در مقام موافق سونامى، اين بار ملت ايران حق بدهيد كه بگويد ديگر بس است. اما آقاى احمدى نژاد شايد داشت به دوستان پيام مى داد كه فداى سرتان سونامى چون «من مى خواهم به مافياى نفتى پايان دهم و از دستشان بگيرم» و لابد در دست دوستان قرار دهم.
«نمونه دوم»
كيهان سه شنبه در مقاله ديگرى- با استمداد از گفته اى از آقاى خمينى و تفسيرى به ميل كيهانيان از آن- نوشته است «شايد رهبر مى خواستند بگويند تعارف» خدمتگزار «را كنار بگذارند و به حقيقت» نوكرى «برسند، زيرا مردم كسى را مى خواهند كه... مثل نوكران در خدمت ارباب باشد و باعث رفاه ارباب خود شود» و به نظر كيهان آقاى احمدى نژاد همان است. باز هم تأييد مى شود كه اين درست و دقيق نظر كيهان و جناحى است كه نمايندگى مى كند. اما مردم ايران موافق نيستند و استدلالشان هم اين است كه: «دولت خدمتگذار» دولت مدرنى است مطابق با همه جهان كه وظيفه اش هم اين است كه به مردم سرويس بدهد؛ نان، آب، برق، مدرسه و... تغيير اين نام حتى به كلمه نزديكش كه «نوكر» باشد غلط است چرا كه اين نوكر مى تواند فقط دنبال امر ارباب برود- كه ارباب هم با توجه به تأكيد هاى متعدد احمدى نژاد و كيهانيان- معلوم است كه چه كسى است. نوكر اگر دنبال قتل هم فرستاده شد مجبور به عمل است. حتى اگر فكر كرد كه ارباب آتش زدن روستا را مى پسندند شان نوكرى همين است. اما مردم ايران حق دارند رئيس دولتى بخواهند كه به آن ها سرويس [ خدمات ] بدهد و از قضا نوكر نباشد. خيلى هم مقتدر و آقا مآب باشد.
*باز نمونه ديگر*
در دو مقاله ديگر كيهان نوشته است «دست غيب آمد و در آخرين لحظات مردى را كه... در صدر نشاند»
در اين جا هم به نظر مى رسد اختلافى با كيهان وجود ندارد. جز آن كه گويا كيهان براى خلاصه كردن كلمات كه كارى پسنديده است در عالم روزنامه نگارى «دست غيب» را خلاصه افعالى قرار داده است كه به عرض مى رسد.
هواپيماى فاكر روز چهارشنبه قبل از انتخابات ساعت يازده شب در ياسوج فرود مى آيد و چون فرماندار مى پرسد در آن چيست با پاسخ تند روبرو مى شود و محمولاتش يواشكى به پادگانى منتقل مى شود كه در آن هفته ها همه كار امنيت سازى گذاشته و مشغول فعاليت هاى رأى سازى شده بود. دست غيب.
دست غيب مخفف هلى كوپترهاى عطيم نظامى است كه از ثروت ملت ايران خريدارى شد اما شب جمعه مأمور منتقل كردن [...] بودند به پايگاه امام حسين و در آن جا باز هم به پول ملت دستگاه هاى غظيم انتقال تصويرهاى بزرگ نصب شده بود تا موغظه و پيام رسانى را همراه با مناجات در لحظه به بسيجيان و سپاهيانى كه در سراسر كشور در برابر صفحه بزرگ نشسته بودند منتقل كند. تا همگى با صفاى باطن و گريه بر لب همان اول صبح به پاى صندوق ها بروند و اگر ناظر صندوقند هم وظيفه خود بدانند.
«دست غيب» مخفف همه آن اعمالى است كه مأموران نظام و بلندپايگان اعلام كرده اند از صندوق سازى و رأى سازى و... گزارش وزارت كشور بزودى منتشر مى شود و حقايق گفته شده در نامه مهدى كروبى و اشاره شده در پيام آقاى هاشمى و تصريح شده در پيام دكتر معين همه موجود هست و موثقو
«دست غيب» همان سيصد ميليون دلارى است كه از صندوق ذخيره ارزى دو ماه پيش به پايمردى احمد توكلى و الياس نادرى و محمدرضا باهنر به بسيجيان عزيز اختصاص داده شد تا علاوه بر پاداش هاى آخروى كه آقاى مصباح. [...] و آقاى موحدى كرمانى نماينده ولى فقيه در نيروهاى مسلح به بسيجيان و سپاهى ها و طلاب كشور وعده داده بودند پاداش هاى دنيوى هم داشته باشند. آن قدر اين كار لازم بود كه گرچه شوراى نگهبان تصويبش نكرد اما مديران بانك مركزى مى دانند كه معادل ريالى آن چگونه ابلاغ شد. اين جز حقوق و مزاياى هشت ماه گذشته سيصد هزار نفر از اعضاى محترم جناح بازارست كه گرفتند و هيچ كار نداشتند جز همين كه روز ۲۷ خرداد هنگامى كه به عنوان ناظر شوراى نگهبان سر صندوق ها حاضر مى شوند به همان كسى كه در آخرين لحظات- درست مانند سريال بالاتر از خطر- نامش ابلاغ مى شود عنايت داشته باشند كه مبادا افرادى نامشان بيرون آيد كه آقاى مصباح گفته اند كه وجودشان براى اسلام خطرناك است.
*تاكيد آخر*
مردم ايران لمپن نمى خواهند و اين تعبيرى است كه آقاى احمدى نژاد ديروز در مجلس تكذيب كرد و آقاى شريعتمدارى هم دركيهان به كار بردن تعبيراتى چنين در مورد نامزد محبوب خود را كار گروه تخريب و ضدانقلاب دانست. گويا اين جا مختصر اختلافى هيست و آن در معناى اين كلمه است. به نظر اكثر مردم همان حكايت كه آقاى احمدى نژاد در مجلس نقل كردند و الياس نادران و بقيه ريسه رفتند رفتار مناسب يك آدم سياست پيشه اجتماعى نيست و عمل يك لمپن است. ايشان نقل كرده اند كه در اولين مصاحبه مطبوعاتى خود به كريستين امان پور سرگزارشگر سى ان ان چه گفته اند كه او جلسه را با خشم ترك كرد. با غرور هم نقل كرده اند. جمله شان به نقل روزنامه ايران اين است «جوابى به او دادم كه برايش خيلى سنگين بود. گفتم شما آزادى ها را از ۳۶۰ درجه به دو درجه تقليل داديد و روى همان دو درجه مانور مى دهيد.»
تصور داشته باشند كه نامزد رياست جمهورى ايران؛ خطاب به يك خانم محترم وقت گفتن از زاويه سيصد درجه دو كف دست را باز كرده بود تا زاويه منفرجه [ به تصور اين كه سيصد و هشتاد درجه همين قدرست] را نشان دهد و وقت گفتن «دو درجه» دو انگشت اشاره خود را به هم نزديك كرده بود آن قدر كه به خيال خودش «دو درجه» را نشان دهد. و اين رفتار اوست در جمع، لابد چون به خلوت برود و زمام هم در دست داشته باشد.... نمى دانم چه بايد گفت.
به تصور ما اين رفتار شايسته مدعى «رياست» «جمهورى» «اسلامى» نيست اما به نوشته كيهان «مردم شيفته بيان زيباى وى شده و او را مى پسندند چون لايقشان هست» به نظر ما نيست. اكثر مردم ايران به شهادت ده ها نوشته از متفكران جهان، مردمان صلح جو و محترمند كه البته مانند همه جوامع جهان از گونه هاى ديگر هم بين خودشان دارند.

*پايان سخن*
يكى از اتهامات آقاى احمدى نژاد اين است كه در تيم هاى ترور خارج از كشور حضور داشته من در اين باب اطلاعات موثق ندارم اما از فحواى كلام ايشان تهديدى مى شنوم كه متعلق به همان نوع آدميان است. در مجلس و بين همفكرانش گفته است «سرمنشأ تيم تخريب من در خارج از كشور است. اما در داخل كشور هم پايگاه درست كرده است. آنها به يكباره گفتند:» فلانى آدمكش و تروريست است. «با اين فضا امنيت براى كسى باقى نمى ماند. اگر خيال كرده اند من با اين حرفها از صحنه بيرون مى روم اشتباه كرده اند. من اين باندها را مى شناسم و آدرس محل و شماره تلفن آنها را هم دارم» .
يكى از آن جمله كه خنديده اند نپرسيده كه اين اطلاعات را براى چه دارى. يكى هم نپرسيده از كجا آورده اى. ظاهرا همه پاسخ اين سئوال ها را مى دانسته اند.
تمام
-------------------
در اين نوشته نويسنده تمام سعى خود را به كار برد كه از زى خود به در نيايد، طنز ننويسد؛ سخن بى ماخذ نگويد، تهمت بى دليل نزند و مهم تر از همه از ادب و متانت قلم خارج نشود. اگر موفق نبود عذر او بپذيريد.
[از روزنامه اينترنتى روز]

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى ايران
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى ايران   •   داستان   • 
•   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   • 
•   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •