تمام اپوزيسيون ايرانى داخل و خارج، شامل هزاران تئوريسين و فعال سياسى سابقه دار و هزاران مبارز داخل كشور در جريان تحريم دست به دست هم دادند و موفق شدند كارى كنند كه به جاى اينكه يك اصلاح طلب مانند معين رئيس جمهور شود، يك فاشيست نكبت مانند احمدى نژاد در كنار رفسنجانى به دور دوم انتخابات برسد. در كدام كشور چنين سياستمداران انديشمند و خوش فكرى وجود دارد كه از درك ساده مسائل جامعه خويش ناآگاهند؟
مردم ايران براى انتخاب رئيس جمهور علاقه زيادى به انتخاب مردان خوشنام و شريف ندارند، بدنام ترين سياستمدار تاريخ ۲۷ سال اخير بيشترين رأى را آورده است... اعتبار اصلاح طلبى كه به مردم قول مى دهد ماهانه به آنها پنجاه هزار تومان بدهد، از اعتبار اصلاح طلبى كه مى خواهد حقوق بشر را در ايران اجرا كند از نظر مردم بيشتر است
۱) معلوم شد كه اپوزيسيون، اعم از مبارزين داخل و خارج، اعم از سلطنت طلبان و ملى ها و طرفداران آمريكا، اعم از سازگارا و ميبدى و كشتگر، اعم از مبارزينى مانند اميرانتظام و گنجى و زرافشان، اعم از جنبش دانشجويى و دفتر تحكيم وحدت و راديكالهاى ملى مذهبى، اعم از ۶۱۵ نفرى كه انتخابات را تحريم كردند و تمام اتحاد جمهوريخواهان و غيره، تمام اين جماعت سخنگوى هيچ اكثريتى در ايران نيستند.
اپوزيسيون، چه در داخل و چه در خارج از كشور نتوانست حتى چهل درصد مردم ايران را به تحريم بكشاند. از اين پس همانطور كه نظام جمهورى اسلامى در دو انتخابات گذشته به دليل عدم حضور مردم مشروعيت اش را از دست داد، اپوزيسيون جمهورى اسلامى (شامل تمام افراد فوق) ديگر تا اطلاع ثانوى مشروعيتى نزد مردم ندارند. چرا كه سياست تحريم انتخابات با مخالفت ۶۳ درصد از مردم مواجه شد. مضافا اينكه اپوزيسيون نمى تواند ۳۷ درصد باقيمانده را به حساب خود بگذارد، چرا كه ممكن نيست در هيچ حالتى مردم ايران با ميزانى بيش از هشتاد و پنج درصد در انتخابات حضور يابند. بنابراين اپوزيسيون و تحريمى ها نهايتا مى توانند ادعا كنند كه ۲۰ درصد مردم براساس نظر آنها در انتخابات شركت نكردند. و اين ميزان هم از رأى محافظه كاران كمتر است، هم از رأى اصلاح طلبان و هم از رأى كارگزاران.
۲) ايرانى ها مى دانند كه مردم نظرشان چيست، مثلا همه ما مى دانيم كه نود درصد مردم مخالف اصلاحات و ۹۹ درصد آنها مخالف رهبرى و ۹۹.9 درصد آنها مخالف هاشمى هستند. به همين دليل اصلا به نظرسنجى نياز نداريم، ما حتى به انتخابات هم نياز نداريم، اگر نتيجه انتخابات به سودمان بود، آنرا مى پذيريم، اما اگر به ضررمان بود اعلام مى كنيم كه تقلب شده است. در اين انتخابات هم بى ترديد اپوزيسيون مى گويد كه آراى مردم تقلبى است، چنانكه به تقلبى بودن برخى آراء توسط كروبى و اصلاح طلبان هم ايراد گرفته شده است، معنى اين دو فرق مى كند، خواندن رأى كسى براى ديگرى نوعى تقلب در انتخابات است كه مورد اعتراض كروبى و اصلاح طلبان است، اما اضافه كردن كل آراء (مثلا اينكه جمهورى اسلامى ۵۰ درصد شركت كننده را ۶۳ درصد اعلام كرده باشد)، تنها حاصل توهم شديد است و در انتخاباتى كه تمام طرفين انتخابات و هزاران خبرنگار داخلى و خارجى بر آن ناظرند غير ممكن است.
۳) معلوم شد كه مجموع آراى محافظه كاران در انتخابات كمى بيش از دوازده ميليون است، اين يعنى چهل درصد كل شركت كنندگان. و رئيس جمهور مورد نظر رهبرى بيش از بيست درصد آراء شركت كنندگان را نياورده است و در بهترين حالت رئيس جمهور مورد نظر رهبرى بين ده تا ۱۵ درصد از آراى حائزين شرايط را به دست مى آورد. بنا براين محافظه كاران هم نمى توانند ادعا كنند كه اكثريت دارند. در حقيقت فقط ۱۵ درصد از مردم براى دفاع از رهبرى و نظام در انتخابات شركت كردند.
۴) از اين انتخابات نتيجه گرفته مى شود كه اصلاح طلبان پيشرو كه راه طولانى و پرتنشى را براى تغيير شرايط كشور پيشنهاد مى كنند، حتى از نظاميانى كه مى خواهند با زور مردم را كنترل كنند، اعتبار كمترى دارند. و اعتبار اصلاح طلبى كه به مردم قول مى دهد ماهانه به آنها پنجاه هزار تومان بدهد، از اعتبار اصلاح طلبى كه مى خواهد حقوق بشر را در ايران اجرا كند از نظر مردم بيشتر است.
۵) بيشترين رأى مردم به ميانه روهاست، ميانه روهاى راست و اصلاح طلب و كارگزاران جمعا ۶۵ درصد (جمع آراى هاشمى، كروبى، مهرعليزاده، قاليباف و لاريجانى) رأى آوردند، در حالى كه تندروهاى اصلاح طلب و محافظه كار ۳۵ درصد (جمع آراى معين و احمدى نژاد) رأى آوردند. اين نشان مى دهد كه مردم هيچ علاقه اى به دگرگونى سريع، چه با دخالت خارجى و چه به صورت انقلاب داخلى ندارند و هيچ علاقه اى هم به تندروهاى حاكم ندارند. اكثريت مردم نه حاضرند اين وضع ادامه پيدا كند، چون فقط ۱۵ درصد آنان به انتخاب رهبرى پاسخ مى دهند، نه حاضرند كه با تحريم انتخابات بطرف انقلاب و دخالت خارجى بروند (چون ۶۳ درصد شان با تحريم مخالفت كردند) و نه حاضرند به اصلاحاتى كه هر روز زندگى شان را به آشوب بكشد، رأى بدهند. آنها دوست دارند همين وضعيت به آرامى تغيير كند و روز به روز آزادى بيشترى داشته باشند.
۶) مردم ايران براى انتخاب رئيس جمهور علاقه زيادى به انتخاب مردان خوشنام و شريف ندارند، بدنام ترين سياستمدار تاريخ ۲۷ سال اخير (چه اين بدنامى درست باشد يا غلط) بيشترين رأى را آورده است. در ميان اصلاح طلبان كروبى كه حداقل معلوم است كه در پرونده فساد مالى شهرام جزايرى پاكدامن نبوده است، بيش از معين كه هيچ شائبه فسادى بر او نيست ترجيح داده شده است. در ميان راست ها پاكدامن ترين شان شخص لاريجانى بود و بدترين شان احمدى نژاد، لاريجانى كمترين و احمدى نژاد بيشترين رأى را آورد.
۷) تبليغات بخصوص در مناطق دورافتاده غير از تهران هيچ اثرى ندارد و مردم بيشتر به كسى رأى مى دهند كه به آنجا سفر كرده و او را ديده اند. و معلوم مى شود كه همه اين داستان هاى مربوط به اصلاحات و اينترنت و روزنامه ها و حتى فيلم تلويزيونى مربوط به شهرهاى بزرگ است.
۸) تمام روش هاى نظرسنجى به كار گرفته شده در كشور غيرقابل اعتماد است و مردم يا دروغ مى گويند يا شيوه هاى نظرسنجى اصلا علمى و منطقى نيست. اتكاء به آمارگيرى هاى اينترنتى اساسا نادرست است و سياستمداران را فريب مى دهد.
۹) دخالت نظاميان در انتخابات از ماهها قبل اعلام شده و طرح هاى آن فاش شده بود، همه مى دانستند كه قرار است احمدى نژاد و قاليباف از بسيج براى رأى آوردن استفاده كند، اين پروژه در انتخابات شوراها و مجلس هفتم هم دخيل بود. معنى اين پروژه اين بود كه هر بسيجى با سازماندهى از شش ماه قبل بيست نفر را پاى صندوق مى آورد تا رأى جمع كند، اين كار بسيار زشت را همه مى دانستند، اما از سوى ديگر اين همان كارى است كه همه احزاب مى كنند و بايد اصلاح طلبان هم همين كار را بكنند. اما اصلاح طلبان وقتى فهميدند نظاميان قرار است چنين كنند به جاى اينكه جلوى اين كار را بگيرند و خودشان هم رأى شان را سازماندهى كنند، در اين مورد سخنرانى كردند و تعدادى از آنها هم انتخابات را تحريم كردند.
۱۰) رسانه هاى گروهى خارج از كشور نه مردم ايران را مى شناسند و نه هيچ تاثيرى بر روى آنان دارند. مردم اندكى به اين رسانه ها به عنوان شوى سياسى و يا فيلم بامزه كمدى نگاه مى كنند. هم گردانندگان تلويزيونى و هم مخاطبان آنها مى دانند كه جز برخى شبكه هاى محدود و معدود بقيه جدى گرفته نمى شوند و هيچ اثرى در عمل و زندگى سياسى مردم ندارند.
۱۱) اين عجيب نيست كه سياستمداران بزرگ ما اشتباهات بسيار بزرگ مى كنند و اكثر آنها متأثر از پوپوليسم هستند و چشم شان فقط تا جلوى دماغ شان را مى بيند. اكبر گنجى، زندانى بزرگ اصلاحات تنها كارى كه در يك هفته مرخصى اش كرد اين بود كه ۵ درصد از رأى دكتر معين كم كرد و باعث شد احمدى نژاد به دور دوم برسد، او كه شهامت داشت تا پاى مرگ پيش برود از ترس پوپوليسم حاضر نشد نظرات واقعى اش (قبل از آنكه زندان راديكالش كند) به نفع انتخابات بگويد. عباس امير انتظام و ديگران نيز نشان دادند كه نه توانايى شناسايى جامعه امروز ايران را دارند و نه كسى براى آنها تره خورد مى كند.
۱۲) تمام اپوزيسيون ايرانى داخل و خارج، شامل هزاران تئوريسين و فعال سياسى سابقه دار و هزاران مبارز داخل كشور در جريان تحريم دست به دست هم دادند و موفق شدند كارى كنند كه به جاى اينكه يك اصلاح طلب مانند معين رئيس جمهور شود، يك فاشيست نكبت مانند احمدى نژاد در كنار رفسنجانى به دور دوم انتخابات برسد. در كدام كشور چنين سياستمداران انديشمند و خوش فكرى وجود دارد كه از درك ساده مسائل جامعه خويش ناآگاهند؟
۱۳) از نظر من نتيجه انتخابات موجود بهترين حالت است. اگر معين مى آمد مطمئنا ما دچار دوران طولانى تنشى بى نتيجه مى شديم، اگر هم قاليباف مى آمد مطمئنا در رقابت دور دوم مى توانست رأى برخى از شهروندان عادى ايرانى را از هاشمى بگيرد و حتى بعيد نبود كه رئيس جمهور شود، اما احمدى نژاد چنان چهره نفرت انگيزى دارد و چنان نمونه شاخص و روشن نظام جمهورى اسلامى است كه مطمئنا رأى ندادن به او يكى از كارهاى بسيار لذتبخش زندگى است. با اين وجود بازهم مى گويم و تأكيد مى كنم كه هرگونه خانه نشينى و كوتاه آمدن در اين مرحله بى معنى است. آنها سازمان دارند و رأى حساب شده دارند، همه بايد محكم بايستيم و جلوى ورود نماينده اقتدارگرايان را به قوه مجريه بگيريم. شايد امروز مشكل بزرگ ما اينجاست كه چطور بايد پوپوليست بازى را كنار گذاشت و به مردم گفت كه اگر به هاشمى رأى ندهيد، احمدى نژاد با آراى سازماندهى شده رئيس جمهور مى شود و روزگار مردمى كه در ايران زندگى مى كنند سياه تر از اين مى شود. ولى دشوارى بسيار بزرگ پوپوليست گرايان پاسخ به اين سوال است كه: با چه رويى از هاشمى دفاع كنيم؟
۱۴) احمدى نژاد به مرحله دوم آمد. اين تروريست جوان و پيرو ولايت فقيه هديه تحريم كنندگان انتخابات به ملت ايران است.