|
تهران داغ داغ على مستعلى زاده
كشاندن فاطمه زهرا و زينب پاى صندوق براى رأى گرفتن از مردم
هاشمى بنى اميه شد
احمدى نژاد قول داد دست مافياى هاشمى را از وزارت نفت كوتاه كند و بدهد دست خانواده خامنه اى
نظام ورود قرص هاى توهم زا و كشنده را آزاد كرده است تا جوانها دنبال كار سياسى نباشند
شاهكار حاج حميد كه مجموعه ساختمانى را به خاطر چندهزار تومان به خطر انداخت.
اعتراض حزب الله به صدا و سيما: ايرانى هاى مقيم خارج را بدبخت نشان بدهيد كه كسى هوس رفتن نكند!
تهران چه تهرانى داغ داغ با مقدارى آب سرد براى ريختن به سروكول اصلاح طلب ها كه چنان از رهبرى كلكى خوردند كه بعد از چند روز هنوز حال نيامده اند و در عوض آقا مجتبى كه معلوم شده كه آقازاده هم نيست و به قول باباش خودش آقا شده است، به همه كلك زد و شب را در پادگان امام حسين خوابيد و در نتيجه معجزه شد و در همان جا هم اعلام كرد كه نايب امام زمان در جمكران است و دارد راز و نياز مى كند و جماعت سه هزار نفره اى هم كه دم دمه هاى صبح آنجا در محوطه پادگان جمع شده بودند با روضه خوانى و نوحه سردادن هيجانى به وجود آوردند كه در همان لحظه با كمك دستگاه هاى گران قيمتى كه براى انعكاس تصوير آقا امام زمان در پادگان هاى كشور خريدارى شده است تصوير آقا مجتبى و راز و نياز صبحگاهى وى پخش مى شد. البته براى گيرا كردن اين صحنه، به دستور آقاى بزرگ از محل سيصد ميليون دلارى كه مجلس بازارى ها براى بسيج از صندوق ذخيره ارزى تعيين كرده بود، چهارده ميليارد تومان ناقابل اختصاص داده بودند كه دعاها و نوحه خوانى ها اثر بكند وگرنه بدون پول كه اينكارها نميگيرد.
به اين ترتيب بود كه با پخش تصوير آقا مجتبى در سراسر پادگان هائى كه مراسم صبحگاهى در آن انجام ميشد بسيجى ها و سپاهى ها و حتى بعضى از ارتشى هاى حزب اللهى هر جا كه بودند راه افتادند طرف حوزه ها. لابد فكر ميكنيد براى رأى دادن. اشتباهتان همين جاست به قول آن لر ساده دل اين گروه ها اسم رمزى داشتند كه در همان صبح به آنها داده شد. قرار همين بود كه صبح زود آقاى اسم رمز را بگوئيد.
اسم رمز كه طى مراسمى كه شبيه به چشم بندى بود روى صفحه تلويزريون بزرگ نمائى شده و چند مترى ظاهر شد كاغدى بود كه آقا مجتبى آنرا بوسيد و بر صورت نهاد و داد دست فيروز آبادى و او خواند «جناب آقاى دكتر احمدى نژاد» خود سپاهى ها بهت زده شدند و بدتر از همه قاليباف كه در جمع بود و تصور ميكرد قرعه به نام وى اصابت ميكند. به اين ترتيب دويست ميليارد تومانى كه قاليباف- لابد از پول ارث پدرى و حقوق دوران خدمت به دست آورده بود و براى تبليغات انتخاباتى خرج كرده بود دود شد و به هوا رفت. و معلوم شد كه از همه زيركتر احمد توكلى بود كه پول را گرفت و بيش ترش را گذاشت جيبش تازه منتى هم سر ملت گذاشت كه با تبليغات مخالف است. ميگويند اين متخصص اقتصادى كه به جيب خود بسيار علاقه مندست قبلا هم سر روزنامه اى كه داشته همينكار را با وزارت ارشاد كرده و بعد از گرفتن پانزده ميليون دلار هجده شماره روزنامه منتشر كرده و تمام.
اما با مزه تر از همه حال و احوال هاشمى رفسنجانى و كروبى و معين بود كه همه شان شادمان و شنگول روز انتخابات را به شب رساندند و با حتمى دانستن پيروزى رفتند و خوابيدند.
اما واى از صبح كه تازه آقا مجتبى و همراهانش در خوابگاه مركز نظامى امام حسين داشتند مى رفتند بخوابند كه حاجى آقاها از خواب بلند شدند و خبر را شنيدند. اول باورشان نشد. آخر شب كه ميخوابيدند هاشمى نفر اول شده بود و در بعضى جاها معين و در بعض جاهاى ديگر كروبى دوم شده بودند كه بايد با هاشمى به دور دوم ميرفتند.
اما صبح كه بلند شدند احمدى نژاد اول شده بود و هاشمى دوم و كروبى سوم و قاليباف چهارم. مصطفى معين چنان حالى داشت كه نامه اى سخت به محمد خاتمى نوشت و رفت به خانه و در را بست و حاضر نشد تلفن ها را جواب بدهد. اعضاى ستاد وى داشتند از خشم فرياد ميزدند كه ناگهان سروكله ده بيست تا اطلاعاتى پيدا شد كه با لبخند به آنها ميگفتند كارتان تمام شده است و بهترست به خانه بروند و مدتى استراحت كنند.
اين تهديدى بود كه توسط كاركنان ستاد معين شنيده شد و درها بسته. در ستاد كروبى اما آن لر روستائى حاضر نبود به سادگى از حق خودش بگذرد و با آنكه رئيس دفتر خامنه اى با تلفن از وى خواست كه براى ناهار به حضور رهبرى برود اما آن لر خرم آبادى پاسخ سختى داد و شروع به نوشتن نامه اى كرد كه خاتمى و برادر خامنه اى هم نتوانستند جلويش را بگيرند. نامه كروبى تا روى سايت هاى اينترنتى نشست جنجالى به پا شد و دستگاه امنيتى دفتر خامنه اى حاضر به حمله شدند چونكه كروبى پرده را بالا زده بود. و ساعتى بعد همسرش به او خبر داد كه مأموران دور و بر خانه اش زياد شده اند كه معلوم بود.
ميرحجازى فكر همه جا را كرده است.
در اين موقع آقا مجتى خواب بود و نميدانست كه پدرش دارد فريادها ميزند و به كروبى فحش و ناسزا ميگويد. كروبى شغل مشاور رهبر و عضو مجمع تشخيص مصلحت و ماهانه ده ميليون تومان از دفتر رهبرى را جلو خود او پرت كرده و به خانه رفته بود. كودتائى رخ داده بود كه بر اساس طراحى آن بايد حالا منتظر يكى دو روز پس لرزه هاى آن ميشدند تا بعد خودشان بتوانند كارى كنند. احمدى نژاد بهترين نامزدها بود كه از خودش هيچ چيز نداشت و مطابق طراحى بايد اين متخصص آسفالت روز اول ميرفت دفتر رهبرى و خودش را مى انداخت روى پاهاى مقام ولايت. و اجازه ميگرفت كه آقا مجتبى را به عنوان سرور و پيشواى خود واسطه با امام زمان قرار دهد. اجازه دوم اينكه اسامى وزيران و اعضاى كابينه را كه بايد به تصويب امام زمان برسد با نظر آقا مجتبى تهيه كند.
نقشه دست انداختن به وزارت نفت و درآمد حاصل از نفت بود كه از مدتها پيش دارودسته خامنه اى به شكلى اعتراض آميز به انحصار خانواده هاشمى در آن نگاه مى كنند. تازه احمدى نژاد هم در مجلس به نمايندگان سيرى ناپذير جناح بازار گفت من دست مافياى خانوادگى را از نفت و ثروت هاى مردم كوتاه ميكنم و به دست شما مردم ميسپارم. شما كه با دستان توانايتان دارند تاريخ مسلمانى را عوض ميكنيد و بنى اميه را دور ميزنيد.
ايرانى ها موفق نيستند
اما بگذاريد از هنرنمائى هاى حزب الهى ها بگويم و نظرات آخوندها را درباره مملكت. چندسال پيش برنامه اى از سيما پخش ميشد به نام سراب كه ظاهرش اين بود كه ايرانى هاى دور از وطن از بدبختى و بيچارگى هاى خود حرف ميزدند و به مردم پيام ميدادند كه خيال سفر و مهاجرت را از سرتان به دركنيد و به همين اوضاع كشور بسازيد كه دشمن در كمين است و همه ايرانيان در خارج از كشور به زمينشوئى و زندگى در اردوگاه هاى پناهندگان مشغولند و هفته اى صدتا صدتايشان هم خودكشى ميكنند. آن برنامه كه بعداً معلوم شد از شاهكار هاى مشترك سعيد امامى و حسين شريعتمدارى بوده است بعد از مدتى سروصدائى به راه انداخت و از جمله چهره هاى موفق ايرانى خارج از كشور را كه دولت هم مدام در حال كاسه ليسى بود تا به ايران بازشان گرداند جملگى به صدا درآمدند كه اين چه وضعى است چرا مردم را در مورد ما به غلط مياندازيد و خلاصه مانند بقيه نقشه هاى سعيد امامى و حسين شريعتمدارى تعطيل شد. بعد از ماجراى غلط كردم هاشمى رفسنجانى و حكومتگران سر فعاليت هاى هسته اى كه منجر شد به داستانى كه اينروزها همه از آن باخبرند دستور برگشت كه در پى جذب ايرانى هاى موفق باشيد كه سرمايه و تخصصشان را به ايران بياورند. ما ميخواهيم در كيش دوبى درست كنيم. حالا در ادامه آن سياست برنامه اى ساخته اند به نام «مهاجران» و در آن ايرانى هاى عادى را كه در دنيا زندگى عادى و موفقى دارند نمايش ميدهند. تا آنها را جلب كند و در عين حال امت حزب الله را از بدگوئى و مزاحمت براى آنان بازدارد. اما بخوانيد كه استادان بسيجى دانشگاه كه خودشان را مانند محسن رضائى و قاليباف و احمدى نژاد و توكلى دكتر صدا مى كنند سر و صدايشان بلند شده و چى مى نويسند.
اين نوشته را از نشريه بسيج استادان حزب اللهى [يا مقلب] بخوانيد
بالاخره متوجه نشديم كه فرار نخبگان علمى از كشور كه از آن به «فرار مغزها» تعبير مى شود، پديده اى است شوم يا ميمون؟
تا چند هفته پيشتر، جوابمان به اين سئوال مشخص بود و آن اين كه پديده فرار مغزها، نتيجه سياست هاى غلط و عملكردهايى در داخل كشور است كه نخبگان علمى كشور، شرايط را براى ادامه فعاليت هاى علمى خود مناسب نديده و ينگه دنيا را براى ادامه زندگى و كار برمى گزينند كه در اين ميان، قطعا تفاوت درآمد، نقشى بسزا را داراست.
از ديد وطن پرستان انقلابى، اين كار پديده اى مذموم بود تا زمانى كه رسانه ملى و شبكه اول سيما در اقدامى سئوال برانگيز و آن هم در آستانه انتخابات! پخش مجموعه اى را آن هم با تبليغ بسيار و در دو زمان از بهترين ساعات كنداكتور پخش، آغاز كرد.
مجموعه مستند «مهاجران» كه با تيزرهاى متنوع، مكرر، زمان پخش فوق العاده، تبليغ در برنامه «شماوسيما» و همراه داشتن سوژه اى جديد و جذاب و در حالى كه تيزرهايش، مديران، نخبگان و جوانان را مخاطبان اصلى اين برنامه معرفى مى كند، سئوال هاى بسيارى را در ذهن ايجاد مى كند.
اين برنامه قرار است به سراغ ايرانيانى برود كه سال ها پيش، به غرب مهاجرت كرده اند و هر برنامه، زندگى يكى از آنان را بررسى كند.
به گفته سازندگان، اين مجموعه تنها قرار نيست به سراغ آدم هاى موفق برود بلكه پاره اى از ناموفق ها هم ديده خواهند شد اما آنچه تاكنون به نمايش درآمده، تنها انسان هاى موفقى هستند كه در غرب برايشان سر و دست مى شكنند و ما بايد خيلى خوشحال باشيم از اين كه اين آدم ها گاهگاهى به ياد ايران مى افتند و در اعماق وجودشان به آن عشق مى ورزند و حداقل در مقابل دوربين تلويزيون ايران، مطمئن هستند كه هيچ گاه هويت ايرانيشان را فراموش نمى كنند.
اما من مخاطب، چرا بايد اين حرف را قبول كنم در شرايطى كه كل اين برنامه ثابت مى كند كه حاصل توانمندى آن نخبه مهاجرت كرده ايرانى، تنها و تنها در اختيار غيرايرانيان است؟
ابتداى يكى از قسمت هاى اين مجموعه كه به شخصى به نام دكتر رحمان زاده مى پردازد، تبليغى است تمام و كمال از برلين، پايتخت آلمان. اين كه بهترين شهر دنياست، پردرياچه ترين، پردرخت ترين و داراى بهترين مراكز پزشكى، بهترين دانشگاه ها و... گويا سازندگان نيز مقهور رنگ و لعاب ينگه دنيا شده اند.
بعد به سراغ آقاى دكتر مى روند كه چقدر زحمت كشيده و امروز چه جايگاهى دارد.
دكتر مى گويد، براى ادامه حضور و تحصيلش در آلمان چه مشقت ها و بى پولى هائى را تحمل كرده تا به اين جايگاه رسيده اما نمى گويد چرا هيچ مشقتى را براى بازگشت به ايران و خدمت به هموطنانش تحمل نكرده و تنها چون برخى از مسئولان يكى از دانشگاه ها تحويلش نگرفتند (كه صحت و سقم آن هم جاى سئوال دارد) بهانه كافى براى بازگشت هميشگى به آلمان را در اختيارش گذاشته اند.
دكتر مى گويد هر بار به ايران مى آيد، سوئيتى دويست مترى در هتل استقلال (و به گفته خودش، هيلتون سابق) در اختيارش مى گذارند و حتى داخل كمد هم مريض معاينه مى كند و زنش حتى داخل اتاق خواب سوئيت، از شر بيماران در امان نيست... و آيا اين تحقيرآميز نيست؟
آيا معرفى تمام نخبگان حزب الهى عالم در كشور، به پايان رسيده كه نوبت به از ايران گريزان رسيده؟
آيا آنان كه علم آموختند و برگشتند و در حال خدمت به كشورشان هستند، نمى پرسند كه چرا؟ آنان زيبايى، آسايش، در آمد و همه چيز غرب را به خدمت به وطن نفروختند اما رسانه ملى، چه كسانى را تبليغ مى كند و برايشان مقبوليت و محبوبيت مى تراشد؟
آيا لذت سفر به اروپا براى مسئولان و برنامه سازان تلويزيون آنقدر جذاب است كه رو به چنين توليداتى آورده اند؟
اينكه پخش اين مجموعه در اين مقطع زمانى و در آستانه انتخابات چقدر حساب شده است، شك برانگيز است اما نگاهى به سابقه طرح و برنامه اى تلويزيون حتى تصور اين حد از زيركى را كمرنگ مى كند اما به هر حال مى توان اينطور نتيجه گرفت، اين برنامه ماحصل دوران مديريتى يكى از كانديداهاى رياست جمهورى است [يعنى على لاريجانى] كه بسيار به حمايت نخبگان دلبسته است و مديران فعلى تلويزيون هم، همان مديران دوران رياست ايشانند و دور از ذهن نيست كه پخش اين مجموعه، اداى دين مديران تلويزيون به اين كانديدا باشد.
نمونه حكومتدارى
دومين روز پياپى است كه پدر وحيد به بيمارستانى كه او در آن بسترى است، مى آيد. بار اول براى عيادت از وحيد كه در بخش بيماران كليوى است به بيمارستان آمد و روز دوم به بخش بيماريهاى اعصاب رفت كه برادرزاده ۱۸ ساله اش در آن بسترى و تحت مراقبت شديد است. وحيد و پسرعمويش هر دو قربانيان مصرف اكستازى هستند. وحيد در حالى كه لوله هاى قطورى به بدنش وصل شده اند نگاه غمگينش را به پدر مى دوزد و مى گويد: «... هرچه مى خواهى بگو، مى دانم كارم اشتباه بود. رفيق بد و قرص اكس كارم را به اينجا كشاند».
وحيد ۱۹ ساله است قرص هاى اكس را با كمك دوستش تهيه مى كند و بعد تعدادى از آنها را به پسر عمويش مى دهد. به فاصله يك روز هر دو بعد از خوردن قرص ها راهى بيمارستان مى شوند.
دكتر حميد مرتضوى روانپزشك ومتخصص ترك اعتياد مى گويد: «داروهاى توهم زا داروها يا موادى هستند كه به عنوان داروهاى روانگردان و يا محرك شناخته شده و اثر خاص آنها اختلال در ارتباط با واقعيت و تا حدودى افزايش سطح هوشيارى، دقت، تمركز و آثار خاص ديگر است اما ممكن است ما امروز به پديده وحشتاك گسترش مصرف اين قرص ها در مملكت اسلامى مان روبرو هستيم كه گوئى دستى در كار است كه جوانان را به اين روز بيندازد گرچه كارشناسان معتقدند كه فشار هاى اجتماعى و سياسى و اقتصادى جوانان را به مصرف اين قرص ها كشانده و فرق دارد با غرب كه از شدت لذت طلبى و رفاه به اين ها رو مياورند».
روزنامه دولت نوشته ميزان مصرف قرص هاى اكستازى در ميان جوانان و نوجوانان به شكل نگران كننده اى در حال افزايش است.
طبق آمار كه درسال ۱۳۸۰ از يك تحقيق به دست آمده است بيش از ۴۰ هزار نفر فقط در تهران اكستازى را تجربه كرده اند. اما وزير بهداشت اعلام كرده كه به دليل مسائل اجتماعى و سياسى ترجيح مى دهد آمار مصرف كنندگان داروهاى روانگردان را اعلام نكند: «ما سعى مى كنيم به جاى اعلام آمار مصرف كنندگان داروهاى روانگردان، چنين مسائلى را در جلسات كارشناسى مطرح كنيم، تا نتايج بهترى اتخاذ شود».
به گفته مسعود پزشكيان وزير بهداشت و درمان، سن مصرف كنندگان به سمت جوان شدن مى رود: «اما طبق آمار فعلى بيشتر مصرف مواد در سنين ۲۵ سال به بالا صورت مى گيرد».
***
امگا، دلفين، لنگر، دكس، بيسكوئيت، صليب سرخ، سان شاين، هوندا، بمب بى، سوپرمن، قرص عشق، قرص شيطان، سوپر من ورنو قرص هاى اكستازى موجوددر بازار ايران هستند.
امير محمد پيام روانشناس و محقق در زمينه مواد اعتيادآور مى گويد: به طور كلى موادى كه دركشور مصرف مى شوند به سه دسته مخدرها، توهم زاها، توان افزاها يا محركها قابل تقسيم اند.دسته مخدرها با ماده مؤثر مرفين شامل ترياك، هرويين و مرفين از جمله موادى هستند كه ريشه طبيعى شان خشخاش است يا به صورت شيميايى و صنعتى به گونه اى تهيه مى شوند كه روى گيرنده هاى مرفين مغز مؤثر باشند.
دسته دوم مواد اعتياد آور، توهم زاها هستند كه يك تعدادى ريشه طبيعى دارند مثل حشيش، گراس، بنگ و تعدادى هم ريشه شيميايى دارند كه آمفتامين ها، باربيتوراتها، متاامفتامين ها كه (اكستازى جزو اينهاست) و داروهاى روانگردان شيميايى ديگر مثل ال.اس.دى، اسپيديا شيشه كه مستقيم روى مغز تأثير مى گذارند و تفكر هدف اصلى تأثيرگذارى شان است.در واقع اگر مواد مخدر دسته اول جسم را تخدير مى كنند، توهم زاها روى تفكر تأثير مى گذارند. دسته سوم مواد اعتيادآور هم محركها هستند كه ريشه طبيعى شان مثل كوكائين و ريشه صنعتى و شيميايى آنهامثل كرك است.
مى توان گفت ايران داراى كلكسيون متنوعى از انواع مواد مصرفى در جهان است و باز ميتوان گفت كه سياست هاى مبارزه با اين مواد شكست خورده است هم به دليل ريشه يابى و هم به دليل مبارزه با معلول. جونكه زندان هاى از مصرف كنندگان عادى پر است كه در زندان انواع تازه را ياد ميگيرند و در همين حال توزيع كنندگان اصلى و قاچاقچى هاى بزرگ اولا دستگير نميشوند و تازه اگر شدند هم بعد از مدتى آزاد ميشوند.
شاهين ۲۰ ساله تجربه حضور در يكى از اين مهمانيها را اين طور شرح مى دهد: «سالن تاريكى بود در بعضى قسمتهاى آن غير از نور چراغهاى رنگى و گردان هيچ روشنايى ديگرى نبود. وقتى داخل آن جمعيت مى شوى ديگر صداى بلند موسيقى، بوى عرق و جيغ و فريادشان آزارت نمى دهد. چون تو هم بايد مثل خود آنها اكس زده باشى. كسى كه مهمانى در خانه اش برگزار شده بود پسرى حدود ۲۳ ساله بودكه به بهانه تولدش دوستانش را دعوت كرده بود و پدر ومادرش هم خانه نبودند. من هم به واسطه يكى از دوستانم آنجا رفتم. قرص هاى اكستازى را داخل ظرف يا توى نوشابه ها ريخته بودند وبه مهمانها مى دادند». شاهين خيلى زودتر از پايان گرفتن اكس پارتى، مهمانى را ترك مى كند: «بعد از خوردن قرص اكس احساس كردم تمام تنم عرق زيادى كرده و خيس آب هستم و حالت گرگرفتى داشتم و قلبم تند تند مى زد. طورى كه انگار مى خواست از سينه ام بيرون بزند»
دكتر مهرداد احمديه، پزشك و مدرس دانشگاه اين نشانه ها را ناشى از مسموميت با اكستازى مى داند كه ممكن است به كما ومرگ مصرف كننده منجر شود: «در اين حالت فرد به شدت عرق مى كند و حجم زيادى از آب بدنش را از دست مى دهد. تب بالا مى رود و تپش قلب خيلى زياد مى شود و فرد احساس گرمازدگى دارد. احتمال خونريزى مغزى و حملات قلبى هم در اين حالت بالا مى رود».
با وجود علايم ناشى از خطر آفرين بودن داروهاى توهم زا و روانگردان چه عاملى سبب مى شود استفاده از آنها بويژه در ميان نوجوانان و جوانان طرفدار داشته باشند؟ «شادى اش را نمى شود توصيف كرد.در آن حالت پر از انرژى مثبت هستى». اينها جملاتى اند كه مهراب در توجيه مصرف اكس به زبان مى آورد و بعد ادامه مى دهد: «وقتى اسپيد مى خورم، از هيچ چيزى ترس ندارم. با سرعت رانندگى مى كنم و لايى مى كشم. هر چى بسيج و زشتى و نيروى انتظامى رشوه گير ميبينم لبخند ميزنم و اگر جلو چشمم يكى از اينها به مردم زور بگويد و به آنها تجاوز كند هم جم نميخورم به قدرى سرحال و سر خوشم كه حاضرم دست به هر كارى بزنم كه درشرايط عادى برايم سخت است».
گروه سنى ۱۵ تا ۳۵ سال بيشترين گروه سنى در معرض خطر مصرف مواد توهم زا و روانگردان هستند. تعداد مصرف كنندگان در مردان بيش از زنان ونسبت آن دو به يك است. جمعيت جوان جوياى كار ايران كه با مشكلاتى نيز براى ادامه تحصيل، ازدواج و تفريحات مناسب روبروست. به راحتى مى تواند با شناخت نادرستى كه از اين موادپيدا كرده اند به سراغ مصرف آنها بروند با اين تصور كه مى توانند كارآيى شان را افزايش بدهند. براى لحظاتى مشكلات خود را فراموش كنند و حالت سرخوشى و اميدوارى پيدا كنند و در عين حال ازلحاظ جسمانى وظاهرى هم با مسأله حادى روبرو نشوند. اين اشتباه در شناخت مواد اعتياد آور جديد توسط نوجوانان و جوانان با اشتباه والدين و خانواده ها در برخورد با فرزندان همراه با اشتباه مسؤولان در برنامه ريزيها و به روز نكردن تجهيزات و امكانات براى شناسايى و مقابله با مواد جديد مى تواند در آينده اى نه چندان دور، مصرف موادتوهم زا و روانگردان را همپاى مواد مخدرى چون ترياك و هرويين افزايش دهد.
شاهكار حاج حميد
جوانى كه از اعضاى بسيج دانشجوئى است و در تمام تظاهرات به عنوان گروه فشار شركت دارد و به عنوان حاج حميد شهرت دارد و ادعا ميكند كه همراه خانواده رهبر به حج رفته و دور دنيا را هم به خرج آقاى مصباح به عنوان محافظ او گشته است، هفته گذشته با همسايه هاى آپارتمانى كه براى مادرش خريده گفت و گويشان شد. از علت ماجرا بگذريم كه خودش داستانى است. حاج حميد كه اهالى محل به او خالى بند هم ميگويند وقتى ميبيند همه ساكنان و از جمله مديرعامل ساختمان زير بار حرف زور او نميروند دست به كار جالبى ميزند و آن تلفنى به مدير عامل با صداى ناشناس و دادن خبر كارگذاشته شدن بمب در مجمع مسكونى آنهاست. حاصلش را بخوانيد:
شايعه بمب گذارى در مجتمع قضائى خانواده واقع در بزرگراه آهنگ خيابان نبرد جنوبى تهران، باعث تخليه شدن اين مجتمع شد. نيروى انتظامى بلافاصله بعداز دريافت خبر بمب گذارى احتمالى از ساعت۸ صبح در مكان مذكور حاضر شده و ضمن تخليه مجتمع قضائى خانواده، از ورود افراد و مراجعان به اين مجتمع جلوگيرى كرد. مسؤول انتظامى حاضر در محل، گفت هنوز بمبى كشف نشده و تنها صاحب يكى از آپارتمان ها كه زن مسنى است بى اعتنا به تذكرات ما در آپارتمان مانده است. [يعنى مادر حاج حميد] مركز اطلاع رسانى نيروى انتظامى تهران بزرگ نيز روز گذشته، شايعه هر گونه انفجار و يا بمب گذارى در شهر تهران در روز دوشنبه را تكذيب كرد. اما حاضر نشد به ساكنان مجمع خانواده اطمينان بدهد كه ميتوانند به خانه هاشان برگردند.
خبر ديگر م را دو روز بعد بخوانيد كه خبرگزارى دولتى داده است: ساكنان مجمتع خانواده شكايت كرده اند كه در دو روزى كه ساختمان را از ترس بمب ترك كرده بودند مقدارى مدارك و اسناد مالكيت از سه خانه به سرقت رفته و همين انگيزه كسى را كه خبر از بمب داده بود روشن ميكند اما نيروى انتظامى اعلام كرده كه به صرف توهم نميتواند كسى را بازجوئى و دستگير كند.
در مملكتى كه نامزد انتخاباتى اش براى رأى آوردن بمب در شهر بگذارد و هشت نفر كشته و تعداد زيادى زحمى شوند ميخواهيد حاج حميد با تلفن ناشناس مشكل خود و مادرش را حل نكند؟
دريافتن اين كه حاج حميد با اشاره اى به دوستان نيروى انتظامى به تهديد خود عمل كرده و همسايگان مادرش را فهمانده كه كار دست كيست مشكل نيست. حاج حميد ها همچنان به فعاليت هاى اسلامى مشغولند.
فاطمه زهرا و زينب در انتخابات
اگر از شما پرسيدند كه اين ها چطور ميتوانند مردم روستاها را با اينهمه عذابى كه ميكشند پاى صندوقهاى رأى ببرند، جوابشان اين است. با استفاده ابزارى از احساسات مردم. اگر كسى پرسيد چطور اين متن را از روى جزوه دانشجويان بسيجى غزوه جلوى او بگذاريد و ببينيد اين ها تازه دانشجو هستند. ببنيد چطور رفتن به پاى صندوقها را تبليغ ميكنند.
آسمان، اين شبها كه مى رسد، عجيب بى قرارى مى كند و زمين، داغ دلش تازه مى شود و زخم شرمش، سر باز مى كند.
ملكوتيان حق دارند سر بر ديوار عرش بگذارند و هاى هاى گريه كنند.
و تنها خداست كه مى تواند، تسلاى دل على باشد.
ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گريه اختيار كند و ستارگان چه كنند، اگر سر بر شانه يكديگر نگذارند و مصيبت را زبان نگيرند.
آن خانه نمى دانم آن شب به چه قدرتى بر پاى ايستاده بود، آن مدينه چه مدينه اى بود كه چنين مصيبتى را تاب آورد و در هم نشكست، آن چه قبرستانى بود كه سرچشمه عصمت را در خويش فرو برد و دم بر نياورد، آن چه خاكى بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از على جدا كند؟
چرا آن خانه بر جاى ماند؟ چرا مدينه ويران نشد؟ چرا آسمان در خود نپيچيد؟ چرا بغض زمين نتركيد؟ چرا عالم فرو نريخت؟ ...
كسى هست در خانه فاطمه پس از او كه شايد اين راز سر به مهر، به دست هاى او گشوده شود؛ او اسماء، محرم اسرار فاطمه است. از او بپرسيد، شايد پاسخ بگويد.
بگويد كه: «آرى حسنين سر به پاى مادر نهاده بودند و پايه هاى عرش را با ضجه هاى خويش مى لرزاندند. زينب و ام كلثوم، كائنات را با موهاى خويش پريشان مى كردند. چروك بر پيشانى آسمان افتاده بود، زمين از درد به خود مى پيچيد، ناله هاى فرشتگان، داغ پيامبر را دوچندان مى كرد. ولى چه بود آنچه آفرينش را بر پاى نگاه مى داشت؟
در آن شب تغسيل ماه، من ديدم كه على در مأمن تاريكى، سر بر ديوار خانه فاطمه، سر بر محور آفرينش، سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار مى گريست»....
و از همه مهم تر، تشييع شبانه و مظلومانه پيكر توست.
چه كردند با تو كه اين تازيانه اعتراض جاودانه را المخفيه قبرا بر پشت تاريخ روا دانستى.
چه ظلم ها بر تو رفته بود، چه حق ها از تو تضييع گشته بود و چه حقايقى در مقابل ديدگان تو تحريف شده بود كه اين اعتراض افشاگرانه را بر پيشانى تاريخ حك كردى و دشمن را بر كرسى رسوايى جاودانه نشاندى؟
و اين چگونه اعتراضى بود كه خداوند نيز به حمايت از آن برخاست؟
همان على كه مأمور به سكوت بود، همان على كه شمشير را به رغم كارسازى و برندگى در نيام پسنديده بود، همان على كه سخت ترين جنايات تاريخ را تاب آورده و دم برنياورده بود، چه شد كه در حمايت از اين اعتراض شكوهمند تو، بر بالاى بقيع ايستاد، شمشير از نيام كشيد و دشمن را تهديد به جارى كردن سيل خون بر زمين كرد؟
بارى اين اعتراض تو در تشييع شبانه ات و در مخفى كردن قبرت، اگرچه تاريخ را از تحريف مصون مى داشت و هرچند فرياد تظلم تو را بر جهانيان تا ابد طراوت مى بخشيد، اما سنگين ترين غم شيعيان تو گشت و عظيم ترين درد اسلام و بزرگ ترين اندوه انسانيت.
و اينك يا على اى امام. بعد چهارده قرن نايبت تنها مانده است على زمان تنها مانده است. معاندان و مفتريان و التقاطيون و مسرفان همه دست در دست داده و از بيت المال كيسه دوخته و در مقابل على زمان ايستاده اند و او خون به دل به تماشا.
اى فاطمه اى على اى جمع همه خوبى ها مردم ما را يارى بده كه به ياد تن پاره پاره حسين جگرگوشه بشريت روز جمعه وضو سازند و به گفته حكيم مولامان پاى صندوق هاى رأى بروند و به بنده صادق على رأى بدهند. به همان كسى كه امروز دنيا به تمسخرش مشغول است. يا على احمدت را محمود گردان.
|