Nimrooz
Vol. 17, No. 839, June 24, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۹ - جمعه ۳ تير ۱۳۸۴
داريوش همايون
رايى كه منظره سياسى را دگرگون كرد
گفتار زير در ۹ خرداد ۱۳۷۶‎/۱۹۹۷ در نيمروز انتشاريافت و دو سه روز
پس از رأى گيرى مشهور دوم خرداد نوشته شده بود. انتشار دوباره آن به همان صورت، به درس هاى مهمى كه آرزومندان اصلاحات در رژيم مى توانند بگيرند و درس هائى كه براى پس از اين انتخابات در آن است اشاره دارد و بى مناسبتى نيست. با نگاه به هشت سال پشت سر بهتر مى توان ديد كه پيش بينى ها و برداشت ها در كجا ها درست يا نادرست بوده است.
003516.jpg
homayoun
* * *
انتخابات رياست جمهورى، چه نتيجه آن و چه هفته هاى پايانى مبارزه انتخاباتى، تقريبا همه را غافلگير كرد بيش از همه سران رژيم را كه تا همين چندى پيش به دنبال كانديدائى مى گشتند كه بتواند «تنور انتخابات» را گرم كند. آنها هيچ تصور نمى كردند كه تنور آن چنان گرم شود كه همه طرف هاى دستگاه establishment را بسوزاند. آنچه پيش بينى ناپذير بود نقش عامل مردم بود كه ناگهان در صحنه پديدار شد و منظره سياست ايران را دگرگون كرد.
رايى كه روز ۲ خرداد (۲۳ مه) داده شد رأى «نه» طبقه متوسط ايران و بخش بزرگى از طبقه پائين متوسط، اگر نه به نظام جمهورى اسلامى، به سياست هاى ورشكسته آن بود. بسيج شدن اين طبقه متوسط در هفته هاى اخير، خودبخود و به ظاهر بى مقدمه صورت گرفت و مانند بسيارى چرخش هاى جامعه ايرانى نامنتظر بود. در برهوت دلمردگى و بى تفاوتى و بى اعتقادى كه يكباره چشمه هاى انرژى و اميدوارى جوشيد، ميليون ها تن به صحنه انتخاباتى ريختند، گرد همائى ها و سپس صندوق هاى رأى را چنان پر كردند كه با انتخابات اخير جمهورى اسلامى هيچ همانندى نداشت. چشمديدگان از صحنه هاى پر هيجان و نزديك به شورش در تهران پيش از انتخابات خبر مى دهند، و سخن آنها را مى توان باور كرد. اگر چنان شورى در مردم، بويژه جوانان نمى بود، دستگاه هاى سركوبگرى كه ستاد انتخاباتى خاتمى را موقتا تعطيل كردند و جلو سخنرانى اش را در ورزشگاه بزرگ تهران گرفتند، كار خود را به پايان مى رساندند و ظاهر سازى ديگرى را به نام انتخابات عرضه مى كردند.
اين جوشش اراده عمومى چنان قاطع بود كه نمى شد با تقلب هاى معمول انتخاباتى و عوض كردن صندوق ها و نخواندن آراء و باطل كردن انتخابات نتيجه را تغيير داد. محافظه كارانى كه باختند ترجيح دادند رأى مردم را بپذيرند تا با شورش پردامنه، اين بار در تهران روبرو شوند. تفاوت شگرف ميان دو كانديداى اصلى (۷۰ در صد و ۲۵ در صد) از همان نخستين ساعت هاى خواندن آراء تأييد كننده احساسى بود كه در دو سه هفته پايانى پيكار انتخاباتى به هر ناظرى دست مى داد. اين بار يك عامل تازه در صحنه سياست ايران ظاهر شده بود عامل خيابان. اين عامل را ديگر نمى توان ناديده گرفت.
سخنگويان رژيم مشاركت گسترده در فرايند انتخاباتى را (۲۹ ميليون تن) تأييد نظام جمهورى اسلامى وانمود مى كنند و مى كوشند تلخى شكست را با شيرينى آن جبران كنند ولى مردم ايران راه ديگرى براى نشان دادن احساس واقعى خود به رژيم نداشتند. فرصتى كه به مردم داده شد به گفته چند تنى كه گفتگو هايشان با پاره اى خبرنگاران خارجى در بيرون پخش شد گزينش ميان بد و بد تر بود. مردم يكبار ديدند كه مى توانند تاثيرى داشته باشند و در محدوده اى كه اجازه يافتند بيشترين تأثير را گذاشتند.
براى پوشاندن انتخابات رياست جمهورى گروه هاى بزرگى از خبرنگاران خارجى كه تفاوتى را در فضا احساس كرده بودند به ايران رفتند و حضور آنها عامل ديگرى بود كه تقلب پر دامنه در انتخابات را نا ممكن مى ساخت. روشن بود كه سران رژيم مى خواهند يك انتخابات تمام عيار برپا كنند و مشروعيتى در چشم جهانيان بدست آورند. بسيارى از سازمان هاى مخالف براى بى بهره داشتن رژيم از اين مشروعيت بود كه انتخابات را تحريم كردند. ولى آن طبقه متوسط، آن توده رأى دهنده اى كه رأى اعتراضش را هر چه هم محدود و مشروط داد، نداى ما را نشنيد و اگر شنيد اعتنائى نكرد و رفت و نشان داد كه نيروئى است كه مى بايد به حساب آيد. اين طبقه متوسط از همان روز در واقع به حساب آمد. دستگاه جمهورى اسلامى رأى آن را شناخت هر چند آن را نمى خواست.
بر خلاف انتخابات مجلس شورا كه مسئله اصلى در آن كنترل قانونگزارى بود در انتخابات رياست جمهورى مشروعيت رژيم موضوع اصلى بشمار مى آمد. پس از رأى دادگاه برلين، رهبرى جمهورى اسلامى بيش از هميشه با بحران مشروعيت روبرو گرديد. رژيمى كه از مخالفت در درون آگاه بود در عرصه بين المللى نيز چنان بى حيثيت شد كه هرگز سابقه نداشته است. براى هيچ رهبر و رئيس جمهور شاغلى چنان حكمى از دادگاه صادر نشده است. فشار بالا گيرنده براى مجازات رژيم اسلامى پس از آن رأى از سوى جامعه بين المللى، سران جمهورى اسلامى را بيش از پيش متقاعد كرد كه به يك نمايش بزرگ پشتيبانى مردمى نياز دارند. رئيس جمهورى بعدى مى بايست با قدرتى كه از مردم مى گرفت با جهانيان روبرو شود و رفتار متفاوتى را از سوى آنها با جمهورى اسلامى بخواهد. آنها تصور مى كردند كه با قرار دادن يك كانديداى متفاوت دربرابر رئيس مجلس كه پيروزيش را مسلم مى شمردند و همه تهيه ها را برايش ديده بودند و كشيدن مردم به پاى صندوق هاى رأى آن پشتيبانى را به دست خواهند آورد. آنچه نه آنها و نه كمتر كسى ديگر مى توانست پيش بينى كند جدى گرفتن انتخابات از سوى مردمى بود كه در گذشته چندان پرواى اين نمايش ها را نمى داشتند و سود و زيانى در اين نمايش ها براى خود نمى ديدند. اين مردم بيزارى خود را از سران رژيم و سياست هايشان با ميليون ها رأى كه به كانديداى «ديگر» دادند اشكار ساختند.
اين كانديداى «ديگر» كه بر فراز سيلى از بيست ميليون رأى موافق، همه مخالفت ها را درنورديده كيست؟ او سال ها در مركز قدرت بوده است و پنج سال گذشته را در حلقه هاى پيرامونى آن بسر برده است. جاذبه او براى مردم تصوير ذهنى آزاد منش تر اوست و اين حقيقت كه پنج سال پيش به سبب آسانگيرى در سياست هاى فرهنگى رژيم زير فشار نيرو هائى كه در دوم خرداد شكست خوردند بركنار شد. ورود او ميدان انتخاباتى دير بود و در پيكارش چيزى كه به آن برنامه انتخاباتى بتوان گفت عرضه نكرد. ولى همان اشاراتش به آزادى، به حقوق زنان، به نياز هاى جوانان و محرومان اجتماع بس بود كه او را براى رأى دهندگان از «ديگران» از كانديداى «دستگاه» جدا كند.
دست كم در زمينه فرهنگى و اجتماعى، او دربرابر ناطق نورى و جبهه محافظه كارش يك جايگزين (آلترناتيو) بود و از آنجا كه سياست هاى فرهنگى و اجتماعى جز فراوانى عبا و عمامه در سمت هاى بالاى حكومتى، تنها جنبه اسلامى اين رژيم بشمار مى رود (زيرا نه از اقتصاد اسلامى مى توان سخن گفت نه از سياست خارجى اسلامى) رأى عمومى برضد جمهورى اسلامى بود و از اينجاست كه رژيم نمى تواند از آن مشروعيتى بدست آورد. اين درست است كه مردم ايران نشان دادند كه اگر رايشان بختى داشته باشد كه به حساب آيد آماده اند در انتخابات رژيم شركت جويند، ولى اين را تقريبا درباره هر رژيم منفور ديگرى مى توان گفت. مردم هرجا فرصتى ببينند از آن در حد امكان بهره خواهند گرفت.
تا آنجا كه به برآوردن نويد هاى انتخاباتى مربوط مى شود رئيس جمهورى تازه با كمترين دشوارى ها روبرو خواهد بود. بستن دست و پاى گشت هاى گوناگون و دادن آزادى هاى بيشتر به مردم در زندگى خصوصى و فرهنگى، و گشودن درهاى تازه اى بر روى زنان تحولاتى است كه رژيم اسلامى دير يا زود بايست به آنها تن در مى داد. فشارى كه از پائين وارد مى شود، فشار طبقه متوسط سترگ ايران، هم اكنون به حدود تحمل ناپذير براى رژيم رسيده است. رئيس جمهورى تازه مگر نابينا شده باشد كه فرصتى را كه در انتخابات برايش پيش آمده در نخستين مراحل رياست جمهوريش ناديده بگيرد و از پيكار فرهنگى تن زند. اين پيكار را مردم با فرسودن حكومت پيشاپيش براى او برده اند.
از آن كه بگذريم همه، مصالحه هاى پرآسيب و سرخوردگى ها و دشوارى هاست. سياست هاى اقتصادى و سياست خارجى عرصه سود هاى پاگير گروه هاى سياسى و مالى نيرومند است. رئيس جمهورى تازه با مجلسى روبروست كه اكثريت آن را محافظه كاران پر كرده اند؛ و با رهبر و حوزه «علميه» اى كه دست در دست «بارون» هاى بازار دژ هاى اصلى محافظه كارى بوده اند.
شكست خوردگان در انتخابات رياست جمهورى به آسانى تن به امر واقع دادند ولى بى ترديد اميدوارند كه در جنگ فرسايشى آينده رئيس جمهورى را بى اثر سازند. توانائى انها در اينكه جلو ابتكارات مهم تر حكومت تازه را در آنجا ها كه به منافعشان بر مى خورد بگيرند كم نيست. رئيس جمهورى تازه مى تواند به رفسنجانس و شبكه اى كه در اختيار اوست در پيكار هاى سياسى آينده پشتگرم باشد. ولى چنين پشتيبادى بيشتر مايه ناتوانى خواهد بود تا قدرت. آلوده شدن به كاركرد ها و ميراث رئيس جمهورى پيشين براى خاتمى دورنماى فريبنده اى نيست و براى رفسنجانى نيز كاميابى خاتمى در ساختن پايگاه قدرتى براى خودش، خطرى بشمار مى رود.
بزرگ ترين سرمايه رئيس جمهورى تازه توده رأى دهندگان عامل خيابان است. پيش از او هيچ رئيس جمهورى اسلامى چنين قدرتى در پشت سر خود نداشته است. تا خمينى زنده بود قدرت از او بر مى خاست و آنها كه رأى مى دادند چشم به دهان او مى داشتند. رفسنجانى با آنكه به عنوان يك ميانه رو و جايگزينى دربرابر محافظه كاران روى كار آمد مقام خود را مرهون بند و بست هاى درونى گروه حاكم بود و هرگز نتوانست در روح مردم شعله اى برانگيزد.
در ميان رهبران بى اعتبار جمهورى اسلامى تنها خاتمى است كه مى تواند خود را به عنوان نجات دهنده رژيم پيش اندازد. او فعلا توانسته است گروه بزرگ ناراضيان را به خود اميدوار سازد. تا همين جا اين موقعيت به او دربرابر مجلس دست بالا تر داده است. بسيارى از نمايندگان مى توانند «نوشته بر ديوار» را آنچه مردم در انتخابات مجلس نمى توانستند بگويند و اين بار گفتند بخوانند. در كشاكش هائى كه بر سر سياست ها يا انتصابات درپيش است اين به خاتمى مزيتى خواهد داد. ولى «خيابان» پايگاه قدرتى ناپايدار است. بهره گيرى از اين عامل تازه اى كه با انتخابات اخير در سياست ايران پديدار مى شود خود مى تواند سرچشمه مخاطراتى باشد. يك خطر در اين است كه مردم دلمرده و نوميد شوند و باز به زندگى درونى شان پناه برند. خطر ديگر در اين است از نظر خاتمى كه «تكيه به خيابان» چنان او را روياروى «دستگاه» قرار خواهد داد كه يكى از دو هماورد ناگزير از ترك ميدان خواهد شد. * اگر اين شتاباهنگ momentum كه با انتخابات به راه افتاده است بپايد و در مسير پيكار براى آزادى هاى بيشتر بكار افتد رژيم را ناگزير از عقب نشينى هائى خواهد كرد. دوران تيراندازى به جمعيت در ايران دارد به تندى سپرى مى شود. رژيمى كه آ ن گونه نياز به پشتيبانى مردمى داشت به دشوارى خواهد توانست هر روز اوباش خيابانى را با نام هاى دل بهم زن بر سر مردم بفرستد و رئيس جمهورى كه بدين گونه از تقريبا هيچ به قدرت رسيده است به آسانى رفسنجانى نمى تواند جوخه هاى مرگ را به شكار ناراضيان و آزاديخواهان گسيل دارد.
* * *
گروه هاى مخالف از انتخابات هفته پيش نتايج گوناگون مى گيرند براى سره گرايان puristكه حتا بردن نام جمهورى اسلامى بى دشنامى در پى آن انحرافى از مبارزه است، سراسر آنچه روى داده ساختگى بوده است و مردم رأى ندادند و اگر رأى دادند فريب خوردند و گناهش به گردن بقيه نيرو هاى مخالف است و بهر حال هيچ چيزى عوض نشده است. آنها كه از دگرگونگى (استحاله) دم مى زدند هرچند پيروزى خاتمى را پيش بينى نمى كردند خود را برنده احساس مى كنند. در جمهورى اسلامى بهر حال دگرگونگى روى داده است. كسى آمده است كه با آنكه از «خودى» هاست با «خودى تر» ها تفاوت دارد و به رغم آن «خودى تر» ها پيروز شده است. تا اين اندازه مى بايد به آنها حق داد. ولى آيا پيروزى خاتمى نياز به روياروئى با رژيم در هر جبهه و تلاش براى دشوار كردن كار آن را از ميان مى برد؟ آيا ما همه مى بايد به صورت سازمان هاى روابط عمومى رئيس جمهورى تازه در بيرون درآئيم و دنيا را تشويق كنيم كه سر كيسه هاى اعتبارات را بگشايد؟ يا برعكس دست در دست مردم ايران براى گشايش هر چه بيشتر نظام سياسى تلاش كنيم؟
منطق تحولى كه در ايران روى داده است منطق سازش نيست. برعكس دريچه هاى تازه اى بر مبارزه گشوده شده است. رژيم اسلامى در زير فشار هاى كمرشكنى كه بسيارى از مخالفان آن را هيچ حس نمى كنند خطر كزده است و، اگرچه براى يك لحظه تاريخى، بند از دست و پاى مردم گشوده است. به زبان ديگر به مردم نيرو داده است زيرا رهائى خود را در نيرو دادن به مردم ديده است. اين رابطه منطقى را مى بايد نگهداشت: فشار بيشتر در جهت نيرو دادن به مردم.
سرتاسر تغييرات مثبت كنونى، مرهون موقعيت دشوار رژيم بويژه در خارج است. اگر تحريم اقتصادى امريكا نمى بود كه سرمايه گزارى در صنعت نفت و گاز ايران را به نزديك صفر رسانيده است؛ اگر جمهورى اسلامى را از منابع اعتبار بين المللى مانند بانك بين المللى بى بهره نكرده بودند؛ اگر دست رژيم از طرح هاى بزرگ نفتى جمهورى آذربايجان (بيرون كردن جمهورى اسلامى از كنسرسيومى كه پنج در صد سهامش را داشت) و اكنون قزاقستان (كشيدن لوله نفتى از راه درياى خزر و كنار زدن راه طبيعى ايران) كوتاه نشده بود؛ و اگر در برلين آن ضربه سياسى و حيثيتى بر رژيم نخورده بود چنان ضرورتى براى گرم كردن انتخابات نمى ماند و ناطق نورى مانند رفسنجانى پيش از او تا حد بى لياقتى خود بالا مى رفت.
موقعيت تازه اى كه پيش آمده است موقعيت سازش نيست. اگر زمانى بوده است كه نياز به مبارزه پيگير تر و هشيار تر داشته، اكنون چنان زمانى است. جمهورى اسلامى در برابر گزينش هاى پر مخاطره اى است و مانند هشت سال گذشته نمى تواند آن را پيوسته به عقب اندازد. اين رژيم يا مى بايد در دست گروه رهبرى تازه گشايش بيشترى يابد؛ يا همچنان در حصار شيوه هاى گذشته و آسوده تر خود پناه بگيرد؛ يا مى بايد رابطه خود را با دنياى خارج، بويژه امريكا اصلاح كند و يا در انزوايش فرو تر رود. در هر يك از اين گزينش ها آسيب هاست و برهم خوردن تعادل كنونى. نيرو هاى مخالف در برابر هريك از اين احتمالات واكنش ها و شيوه هاى متفاوت خواهند داشت؛ ولى همه براى يك منظور، براى برچيدن نستگاه سركوبگرى رژيم و برهم زدن روابط قدرت كنونى و آزاد كردن مردم.
در اوضاع و احوال تازه اى كه پيش آمده است بيشتر مى بايد انتظار دگرگونى هائى را در سياست هاى داخلى و خارجى رژيم داشت. حكومت رفسنجانى در همه جا به بن بست خورده است و رأى مردم بيش از پيش نياز به تغيير را برجسته كرده است. در درون، هر امتيازى كه در جهت آزادى هاى بيشتر برداشته شود دامنه عمل مردم را گسترده تر خواهد كرد و امكانات تازه اى در اختيار همه آنها كه در پى تعيير وضع موجود هستند خواهد گذاشت. هر شكافى كه باز شود گرايشى به گشاده شدن خواهد داشت. مبارزه براى دفاع از حقوق روشنفكران ايران بويژه مى بايد تشديد شود. اين نخستين اولويت همه ما در بيرون و در ايران خواهد بود: موقوف شدن ترور در داخل و خارج؛ پايان دادن به فعاليت جوخه هاى مرگ و گرو ه هاى ترور.
در بيرون حكومت اسلامى خواهد كوشيد از چهره تازه اى كه به جهانيان نشان مى دهد بهره بردارى سياسى و اقتصادى كند. عوامل تبليغاتى رژيم در امريكا حتا پيش از اين انتخابات اصرار مى ورزيدند كه امريكا مى بايد به جمهورى اسلامى امتيازاتى بدهد و منتظر عوض quid pro quo نباشد. با رئيس جمهورى تازه اين اصرار ها بيشتر خواهد شد و با چنين مانوور هائى مى بايد مقابله كرد. اگر فشار هاى سياسى و اقتصادى چنين بهبودى در حكومت جمهورى اسلامى پديد آورده است چرا مى بايد رابطه ميان فشار خارج و بهبود حكومت در داخل را از ميان برد؟ چرا هر بهبودى در وضع خارجى رژيم به پيشبرد حقوق بشر و دمكراسى، به دادن امتيازاتى به مردم ايران، وابسته نشود؟ مانند آنچه در برمه شده است و امريكا آن كشور را به دلائل مربوط به حقوق بشر تحريم اقتصادى كرده است؟
آنچه در انتخابات رياست جمهورى روى داد تحولى است آبستن امكاننات بيشمار؛ و طبعا بستگى به آن خواهد داشت كه دست در كاران چگونه به آن امكانات بنگرند. نه مى بايد بيش از اندازه اميدوار شد، و نه نتيجه گرفت كه ايران در شاهراه پيشرفت و آزادى گام نهاده است. تا آنجا كه به مبارزه براى آزادى ايران ارتباط مى يابد ما احتمالا اندكى به هدف نزديك تر شده ايم. سياست امروز در جمهورى اسلامى بسيار جالب توجه تر از گذشته است سيال تر و با شركت نيرو هاى بيشتر. يك سر احتمالات، جابجائى در سياست ها و مقامات است كه جهتى ديگر به رويداد ها خواهد داد. سر ديگر احتمالات، مبارزه براى ناچيز كردن پيامد هاى ورود مردم به صحنه و نشنيده گرفتن صداى آنهاست كه به تنش ها و آشفتگى هاى سخت خواهد انجاميد؛ باز يك سر ديگر احتمال، ادامه بن بست كنونى است كه رژيم را غرق خواهد كرد.
در سياست خارجى اگر حكومت تازه همچنان نتواند شرط هاى عادى شدن روابط خود را دست كشيدن از تروريسم، برنامه سلاح هاى كشتار جمعى، اخلال در روند صلح خاور ميانه و امور كشور هاى منطقه و تجاوز به حقوق بشر بجا آورد، دشوارى هايش در بيرون بالا تر خواهد گرفت و اگر اين شرط ها را بجا آورد گرفتارى هايش با اليگارشى حاكم از دست بدر خواهد رفت.
يك احتمال ديگر هم هست: كار كردن همه ما از نزديك تر با نمايندگان طبقه متوسط و جامعه روشنفكرى ايران؛ رساندن دست ها و صدا ها به يكديگر؛ اعتماد كردن به اين مردمى كه آنهمه ما را از شورش كورشان مى ترساندند و از نا آمادگى شان براى حكومت بر خود مى گفتند.

www.d-homayoun.info
* اين روياروئى با «دستگاه» براى خاتمى در ۱۸ تير ۱۹۹۹‎/۱۳۷۸ پيش آمد. او ميدان را ترك كرد و به جنبش اصلاحى پايان داد. از آن پس همه عقب نشينى بود.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى ايران
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى ايران   •   داستان   • 
•   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   • 
•   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •