يادى از دكتر حسن ارسنجانى مرد جنجالى صحنه سياست و پايه گذار اصلاحات ارضى در ايران (بخش ۲)
وقتى اعتبارنامه اش در مجلس پانزدهم رد شد ملك الشعراى بهار فرياد زد: اين انتقامى است كه ارتجاع از آزادى مى گيرد!
(به انگيزه سى و ششمين سالگرد درگذشت او- ۱۱خرداد ۱۳۴۸)
«ارسنجانى جوان در آن سال ها مخالف شغل دولتى بود. اين روزنامه نويس بيست و چهار پنج ساله عقيده داشت كه اگر يك روزنامه نويس بخواهد به عنوان شروع به كار، يك شغل سياسى قبول كند، آن شغل بايد وكالت مجلس باشد. چون در آن سال ها ارسنجان نماينده به مجلس نمى فرستاد. قوام السلطنه به تصور خود به ارسنجانى لطف كرد و دستور داد او از شهر لاهيجان كه مركز املاك و ستاد فرماندهى اش بود به مجلس برود، ولى برخلاف تصورش با اين كار او را هدف همه تيرهائى ساخت كه مخالفان مى خواستند به سوى او (قوام السطنه) پرتاب كنند ولى به سبب شخصيت برجسته و موقعيت ممتازش جرأت آن را نداشتند.
حسن ارسنجانى از لاهيجان به وكالت دوره پانزدهم انتخاب شد. چند روزى هم به مجلس رفت تا با توجه به حروف الفبا نوبت رسيدگى به اعتبارنامه اش رسيد. سردار فاخر حكمت رئيس حزب دموكرات ايران در مجلس، اسم نماينده لاهيجان را خواند. ناگهان از گوشه و كنار مجلس صداى ضربه هاى مداد بود كه به پيشدستى صندلى ها مى خورد.
مخالفان بيشتر نماينده هاى آذربايجان و زنجان بودند. منتخبين ارتش پس از بازگشت آذربايجان، يعنى وكلاى شاه، مانند ناصر ذوالفقارى، دكتر مجتهدى، نورالدين امامى و ميراشرافى....
پرونده انتخابات لاهيجان به كميسيون ارجاع شد. وكلا به توصيه مقامات غير مسئول مى خواستند اول پر و بال شاهين بلند پرواز را كه پس از حل ماجراى آذربايجان و كردستان و زنجان ديگر احتياجى به او نداشتند، قيچى كنند تا بعد نوبت به خودش برسد.
روز ۱۲ آبان ۱۳۲۶ اعتبارنامه حسن ارسنجانى براى رأى گيرى از كميسيون به مجلس آورده شد. مخالفان چشم هاى خود را بر همه اقدامات قوام بستند و دهان خود را براى بدگوئى به او باز كردند.
روزهاى پر آشوب اواخر سال ۱۳۲۴ و اوائل سال ۱۳۲۵ را كه كشور در حال تجزيه بود فراموش كردند و پرونده جوازهاى جو و گندم و چاى را كه «جناب اشرف» براى راضى كردن مخالفان و تهيه پول جهت راه انداختن دار و دسته براى تظاهرات خيابانى و تشكيل حزب دموكرات ايران به منظور مقابله با حزب دموكرات آذربايجان به اين و آن داده بود مطرح كردند.
البته قوام السلطنه دست و دل بازى زيادى به خرج داده و بذل و بخشش هائى كرده بود كه بعضى لازم و برخى غير لازم بود. اما سال ۱۳۲۵ يك سال عادى در تاريخ معاصر ما نبود كه رئيس دولت با روش هاى معمولى كار كند. بازگرداندن قسمتى زرخيز از خاك وطن به مام ميهن هيچ جاى چانه زدن نداشت. البته شرايط جهانى و حمايت هاى سازمان ملل به او كمك كردند ولى با همه اين احوال چنين كارى از نخست وزيرهائى چون صدر و ساعد و بيات و حكيمى و علاء ساخته نبود.
آن روز مجلس از قبل تصميم خود را گرفته بود. طبق توافق هاى پشت پرده قرار بود حسن ارسنجانى نخستين قربانى اين بازى سياسى باشد. آن روز صدها نسخه از روزنامه آتش متعلق به سيد مهدى ميراشرافى نماينده مشكين شهر آذربايجان بين وكلا توزيع شده بود كه در آن كاريكاتورى چاپ شده بود كه قوام السلطنه را به شكل لوطى ها و حسن ارسنجانى را به شكل «عنتر» درآورده بود كه جلوى قوام ورجه و وُرجه مى كرد و گفتگوى شعرگونه و طنزآميزى بين آنها رد و بدل مى شد:
-اسمت چيه؟ حسن جون! اهل كجائى؟ -ارسنجون! چى مى خورى؟ فسنجون، چى مى كارى؟ بادمجون! وكيل كجائى؟ لاهيجون! ....
وكلا مى خواندند و مى خنديدند و با انگشت ارسنجانى را به هم نشان مى دادند.
حزب دموكرات ايران براى دفاع از ارسنجانى ملك الشعراى بهار را به ميدان فرستاد. ملك با وقار هميشگى اش پشت تريبون رفت. اين مرد بزرگ ادب و سياست كه حتى دوستى اش با وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹ و همكارى نزديكش با قوام السلطنه سمبل اشرافيت و استبداد، چيزى از احترام و علاقه نسل جوان و روشنفكران مملكت به او نكاسته بود به اعتراض آنان كه مى گفتند ارسنجانى حوزه انتخابيه اش را نمى شناسد و لاهيجانى ها هم او را نمى شناسند چنين پاسخ داد كه: «ارسنجانى يك روزنامه نويس است آن هم يك روزنامه نويس مشهور. كار او سال ها دفاع از تماميت ارضى كشور و منافع و مصالح مملكت بود. او از كشور در برابر تجزيه طلبان شمال و جنوب دفاع كرده، بنابراين او اهل ايران است. اهل تك تك شهرهاى ايران. خدمات او طى سال هاى روزنامه نگارى همه شهرهاى كشور را در برگرفته نه فقط زادگاهش را... بنابراين من از مجلس شوراى ملى مى خواهم كه با دادن رأى موافق به اعتبارنامه او از صداقت و حقانيت و وطن دوستى دفاع كند، نه فقط از حسن ارسنجانى و حزب دمكرات ايران». بعد از ملك الشعراى بهار، عباس اسكندرى كه از وكلاى بانفوذ مجلس بود و شريعت زاده راهنماى ارسنجانى در وكالت دادگسترى از او دفاع كردند. آنگاه نوبت به ارسنجانى رسيد كه از خود دفاع كند.
حسن بيست و پنج ساله كه با گرفتن ۶ سال كِبرِ سن ۳۰ ساله شده بود و توانسته بود امتياز روزنامه بگيرد و به مجلس راه پيدا كند پشت تريبون رفت. حدود صد جفت چشم كه از بيشترشان كينه و نفرت مى باريد به او دوخته شده بود. او قبل از آن كه دهان باز كند به ياد آورد كه دوستانش نصيحت كرده بودند در سخنان خود به نوعى از شاه تجليل كند. همه مى دانستند كه مخالف اصلى قوام السلطنه شاه است نه وكلاى كم شخصيتى كه تا قبل از تصويب اعتبارنامه هايشان دست قوام السلطنه را مى بوسيدند و حالا كه از او بى نياز شده اند به سوى قبله ديگرى رو كرده اند. با وجود اين توصيه، ارسنجانى از شاه تجليل نكرد.
به نظر او شاه طى شش سال سلطنت از شهريور ۱۳۲۰ تا آن روز كار مهمى انجام نداده بود كه به تجليل از او بپردازد، پس به رضاشاه پرداخت و گفت:
«آقايان نمايندگان محترم، رضاشاه يك سرباز ساده بود. او وقتى به مقام سلطنت رسيد چون خودش از افاده فروشى فئودال ها رنج مى برد آدم هائى را به مجلس فرستاد كه مهندس و دكتر بودند ولى فئودال نبودند. حالا هم دولت وقتى آمد قضيه آذربايجان را به يك صورتى در بياورد قدم اولى كه برداشت تقسيم خالصجات بين زارعين بود. براى اين كه حرف پيشه ورى اين بود كه مى گفت ما اراضى را بين مردم تقسيم مى كنيم.»
ارسنجانى با اين كه مى دانست اكثريت مجلس از مالكين و فئودال ها تشكيل شده است باز نتوانست جلوى زبانش را بگيرد و مسأله اصلاحات ارضى را پيش كشيد و گفت:
«سابقه ادارى من دو سه سال خدمت در بانك فلاحتى است. در آنجا كه بودم يك طرح روستائى مربوط به شركت هاى تعاونى تهيه كردم كه الان هم به آن اعتقاد دارم كه اگر روزى در مملكت عملى شود، چون مطالعات زيادى روى آن شده است، صددرصد به نفع طبقه كشاورز كشور است...»
پس از اين سخنان، ارسنجانى تريبون را ترك كرد و در انتظار نتيجه نشست. با توجه به هفتاد و چند وكيلى كه از سوى حزب دموكرات ايران قوام به مجلس رفته بودند، با علاقه اى كه همه مى دانستند قوام السلطنه به ارسنجانى دارد، و با دفاع جانانه اى كه ملك الشعراى بهار و ديگران از ارسنجانى كرده بودند و با تجليلى كه ارسنجانى از رضاشاه كرده بود پيش بينى مى شد كه اعتبارنامه حسن ارسنجانى روزنامه نگار برجسته، عضو مؤسس حزب دموكرات ايران و مشاور مخصوص قوام السلطنه تصويب شود، حتى اگر با اكثريت ضعيفى باشد.
اما مجلس پانزدهم كه بيشتر وكلاى آن را مالكان بزرگ تشكيل مى دادند يك قلم «نه» بر روى آرزوها و روياهاى ارسنجانى جوان كشيد. از مجلس فئودال ها نمى شد انتظار داشت به جوان ماجراجوئى كه هنوز وكيل نشده از تقسيم املاك صحبت مى كند پر و بال بدهد. درست در لحظه اى كه ارسنجانى سرافكنده و خشمگين از سالن جلسه علنى خارج مى شد، صداى ملك الشعراى بهار در مجلس پيچيد كه: «رد اعتبارنامه ارسنجانى انتقامى است كه ارتجاع از آزادى مى گيرد.» (ادامه دارد- بخش پايانى در شماره آينده)
(برگرفته از كتاب «شبه خاطرات» تأليف دكتر على بهزادى- جلد يكم)