|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
راز مرگ جوان ۲۵ ساله در هاله اى از ابهام
راز مرگ جوان ۲۵ ساله اى كه جسدش آبان ماه گذشته در داخل شمشاد هاى شهرك مسعوديه پيدا شد، هنوز در هاله اى از ابهام است.»
ماجرا از اين قرار است، در تاريخ يازدهم آبان ماه سال گذشته جسد جوان مجهول الهويه ۲۵ ساله اى در داخل شمشادهاى شهرك مسعوديه تهران كشف شد.
طبق گزارش مكتوب پليس، خانواده مقتول بعد از ۲۴ ساعت، گزارش مفقود شدن فرزند خود را اعلام كردند. با توجه به اظهارات اولياى دم و مطابقت آن با جسد، متوفى شناسايى شد.
صورت جلسه زمان كشف جسد، حاكى از آن است كه در ناحيه ساعد متوفى تزريق مواد صورت گرفته است و نشان آن است كه او معتاد بوده است. همچنين نظر پزشكى قانونى علت اصلى مرگ او را نارسايى تنفسى كه ناشى از مسموميت يا بيمارى داخلى باشد ذكر كرده است.
براساس اين گزارش بعد از دو روز، خانواده متوفى به پليس مراجعه و دو نفر را به عنوان مظنون معرفى كرده و اظهار داشتند: جسد در زمانى كه پيدا شده كفش نداشته و اثرى از راه رفتن با جوراب هاى او هم ديده نشده است. بر همين اساس ما خواستار پيگيرى علت مرگ پسرمان هستيم.
دو نفر از دوستان متوفى در اظهارات خود به پليس گفتند: همان روز متوفى را كه بين دو نفر از دوستان خود در صندلى عقب خودروى رنو نشسته بود ديده اند. همچنين خواهرش اظهار داشت كه برادرش (متوفى) عصر همان روز با يك نفر از دوستانش كه سوار بر يك دستگاه موتورسيكلت بوده به در منزل آنها مراجعه و مقدارى آب درخواست كرده و از آن روز به بعد ديگر او را نديده است.
بازپرس با اشاره به اينكه ما دلايل پزشكى قانونى را در پرونده قبول نكرده ايم خاطرنشان كرد: با توجه به اينكه پزشك قانونى يك روز بعد از كشف جسد اعلام داشته است كه قتل طى ۳۶ ساعت گذشته صورت گرفته است اين نظريه از نظر ما داراى اشكال و ابهام است.
|
|
|
|
|
قصاص و حبس براى عاملان قتل كارمند بازنشسته روزنامه كيهان
دو پسر جوان كه كارمند بازنشسته روزنامه كيهان را پس از به قتل رساندن در بيابان هاى ورامين سوزانده بودند در جلسه محاكمه اى كه روز گذشته در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد، منكر اتهامات خود شدند. اين مرد ۶۵ ساله كه «سلمان» نام داشت و پس از بازنشستگى در كار خريد و فروش دلار و ارز بود چهارم شهريور ماه سال گذشته در توليدى پوشاكى در خيابان منوچهرى با ضربه هاى چكش به سرش به قتل رسيد. دو پسر ۲۱ و ۲۴ ساله پس از اينكه سلمان را به قتل رساندند، جسدش را داخل گونى قرار داده و با انتقال به بيابان هاى اطراف ورامين جنازه او را با بنزين به آتش كشيدند.
دو متهم اين پرونده كه «مصطفى» و «اميرحسين» نام دارند به ترتيب ۲۱ و ۲۴ ساله و متهم به سرقت، قتل عمد و سوزاندن جسد هستند. در جلسه محاكمه اى كه ديروز به رياست قاضى قاسم كوه كمره اى و حضور چهار قاضى مستشار رحيمى، مظفرى، باقرى و سبز وارى برگزار شد صفر خاكى (نماينده دادستان) براى هر دو متهم پرونده تقاضاى اشد مجازات كرد و سه پسر مقتول براى متهمان تقاضاى قصاص كردند.
در ادامه جلسه محاكمه متهم رديف اول پرونده در مورد سه اتهام سرقت، قتل و سوزاندن جسد گفت:
من اتهامات خود را قبول دارم اما تازه ۲۰ روز بود كه در اين كارگاه توليدى استخدام شده بودم و با كسى آشنا نبودم.
چند روز پيش از حادثه اميرحسين (متهم رديف دوم پرونده) به من گفت كه پدرش قصد دارد به خارج از كشور برود و نياز به دلار دارد به همين خاطر مى خواهد پول ها و دلارهاى سلمان كه يك دلارفروش بود را سرقت كند. سلمان روز حادثه حدود ساعت ۳۰/۹ بود كه وارد توليدى شد. اميرحسين پيش از ورود او به من چكشى داد كه با آن به سر سلمان بزنم تا بتوانيم پول ها را سرقت كنيم. وقتى سلمان وارد شد من يك لحظه شوكه شدم و چكش از دستم رها شد و به سر سلمان خورد. سلمان غرق در خون بود كه تلفن زنگ خورد و من رفتم به تلفن پاسخ دادم و وقتى بازگشتم ديدم اميرحسين كمربندى دور گردن سلمان (مقتول) انداخته و او را خفه كرده است. سپس جسد را با موتورسيكلت اميرحسين به بيابان هاى اطراف ورامين منتقل كرديم و در آنجا به آتش كشيديم.
روز پس از اين حادثه مأموران موفق به شناسايى و دستگيرى ما در توليدى شدند. پس از اظهارت متهم رديف اول پرونده، اميرحسين گفت: «توليدى پوشاك متعلق به پدرم بود كه من و مصطفى در آنجا كار مى كرديم. روز پيش از حادثه پدر من به خارج از كشور رفته بود. وقتى من وارد توليدى شدم مصطفى از من خواست كه فردا ديرتر به توليدى بروم چون او قصد داشت با دختر مورد علاقه اش به توليدى برود. همان روز براى من كار مهمى پيش آمد كه مجبور شدم ساعت حدوداً ۱۰صبح به توليدى بازگردم. وقتى وارد توليدى شدم مصطفى تنها بود و به من گفت خواهرش قصد خارج شدن از كشور را دارد. به همين خاطر سلمان قرار است به توليدى بيايد تا براى او دلار بياورد. من مشغول انجام دادن كارهايم بودم كه سلمان وارد مغازه شد كه مصطفى با او درگير شد. مصطفى مدام مرا صدا مى زد و از من كمك مى خواست؛ من هم كه دستپاچه شده بودم چكشى را كه كنار دستم بود براى مصطفى پرت كردم كه او با آن ۷ تا ۸ ضربه به سر سلمان زد.
اميرحسين كه منكر همه اظهارات مصطفى شده بود ادامه داد: كمربندى كه سلمان با آن خفه شده بود، متعلق به من بود اما در لباس هائى بود كه هميشه در توليدى بود و مصطفى به تنهايى سلمان را خفه كرد.
چند ساعت از قتل سلمان گذشته بود كه از مصطفى خواستم جسد را از توليدى بيرون ببرد كه او گفت قرار است يكى از دوستانش اتومبيل بياورد و آن را ببرد اما چند ساعت بعد از من خواست كه با موتورسيكلتم جنازه را به بيابان هاى اطراف ورامين منتقل كنم. جسد را به بيابان برديم كه در آنجا مصطفى روى آن بنزين ريخت و من به خاطر اينكه فندك همراهم بود، جسد را به آتش كشيدم.
از سوى ديگر از آنجا كه جسد كاملاً سوخته بود پزشكى قانونى نتوانسته بود علت اصلى مرگ را تشخيص دهد. پس از اظهارات وكيل مدافعان دو متهم آخرين دفاع مصطفى و اميرحسين (متهمان پرونده) از سوى پنج قاضى شعبه ۷۴ گرفته شد پس از شور ۵ قاضى، مصطفى (متهم رديف اول پرونده) به قصاص نفس (اعدام) و اميرحسين (متهم رديف دوم پرونده) به ۱۵ سال حبس محكوم شدند.
|
|
|
|
|
اعتراف زوج ورامينى به قتل پسر ۲۴ ساله
زن به سنگسار و اعدام و شوهر ۱۶ سال حبس محكوم شد
زن و شوهر جوانى كه با دعوت پسر ۲۴ ساله اى به خانه شان در ورامين، او را به قتل رسانده بودند، با قبول اتهامات خود به تشريح نحوه قتل در دادگاه پرداختند.
اين زن و شوهر جوان كه اوائل ارديبهشت ماه سال گذشته پسر ۲۴ ساله را به قتل رساندند پس از اين ماجرا جسد را به حوالى خط آهن ورامين منتقل كردند و براى اينكه هويت جسد شناسايى نشود، او را به آتش كشيدند.
در جلسه محاكمه دو متهم پرونده به دفاع از خود پرداختند.
كشف جسد در حوالى راه آهن ورامين
۸ ارديبهشت ماه سال گذشته مرد سالمندى به اداره آگاهى مراجعه كرد و از غيبت چند روزه پسر جوانش خبر داد و به مأموران گفت: پسر ۲۴ ساله ام از سه روز پيش از خانه خارج شده و تا به حال بازنگشته است. چند روز پيش نزد يكى از دوستان پسرم رفتم كه او به من گفت محمود (مقتول) سه روز پيش قصد داشت به خانه زن جوانى كه مدتى بود با او رابطه داشته برود.
با ادعاهاى پدر فرد مفقود شده، تحقيقات مأموران براى شناسايى و جستجو از سرنوشت پسر اين مرد آغاز شد تا اينكه چند روز پس از اين ماجرا مأموران موفق به كشف جسد نيمه سوخته اى در حوالى خط آهن ورامين شدند.
پس از منتقل شدن جسد به پزشكى قانونى پزشكان متخصص علت اصلى مرگ را خفگى بر اثر پيچيده شدن طناب به دور گردن اعلام كردند و گفتند حدود ۷۲ ساعت از زمان مرگ گذشته است.
با مشخص شدن هويت جسد مشخص شد، جنازه متعلق به همان جوان ۲۴ ساله اى است كه پدرش سه روز پيش اعلام فقدان او را كرده بود.
به اين ترتيب تحقيقات مأموران براى شناسايى زن جوانى كه مقتول با او رابطه داشت آغاز شد تا سرانجام پنج ماه پس از اين ماجرا زن جوان و همسرش به اداره آگاهى احضار شدند و به قتل محمود اعتراف كردند.
زن جوان ۲۴ ساله كه «فاطمه» نام دارد در بازجوئى ها گفت: مدت ها پيش از خانه مادرم در حال رفتن به خانه مان بودم كه دو پسر جوان مزاحم من شدند. در همين حين پسر جوان ديگرى به من كمك كرد و از مزاحمت آن دو جوان جلوگيرى كرد. چند روز بعد از اين ماجرا پسر جوان موفق به پيدا كردن شماره تلفن خانه ما شده بود و مدام مزاحم مى شد.
مدتى از اين ماجرا گذشت و رابطه ما بيشتر شد تا اينكه تصميم گرفتم موضوع را با همسرم در ميان بگذارم چون همسر و بچه هايم را دوست داشتم، اما محمود كه ۲۴ سال سن داشت مرا مجبور كرده بود كه با او فرار كنم. به همين خاطر يك روز او را به خانه كشاندم و با همدستى همسرم او را به قتل رسانديم. همسرم سپس جسد محمود را به حوالى خط آهن ورامين برد و در آنجا براى شناسايى نشدن مقتول جسد را آتش زد.
با اعترافات فاطمه و همسرش كه «اصغر» نام دارد، قرار مجرميت و كيفر خواست صادر شد و دو متهم هفته گذشته در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران پاى ميز محاكمه رفتند.
جلسه اول محاكمه به صورت علنى
در جلسه اول محاكمه اين دو متهم كه به صورت علنى به اتهام قتل و سوزاندن جسد رسيدگى شد، فاطمه ۲۴ ساله (متهم رديف اول پرونده) با حضور در جايگاه گفت: «اتهام قتل محمود را قبول دارم اما من و همسرم انگيزه و هدف خاصى از قتل او نداشتيم. در لحظه درگيرى من فقط قصد داشتم از همسرم دفاع كنم و به همين خاطر وقتى محمود چاقو از جيبش درآورد كه با آن همسرم را مجروح كند طنابى را دور گردن او پيچيدم و با كشيدن طناب او را خفه كردم.
من در اداره آگاهى فهميدم كه او مرا همسر صيغه اى خود معرفى كرده بود. محمود از اينكه من ازدواج كرده ام و دو پسر دارم خبر داشت اما با اين حال از من خواسته بود كه بايد به او علاقه مند باشم و با او فرار كنم.»
پس از اظهارات زن ۲۴ ساله همسرش نيز صحبت هاى او را تائيد كرد و گفت: من مدت ها پيش از اين حادثه به كلانترى قرچك ورامين مراجعه كرده بودم اما آنها ماجرا را جدى نگرفته بودند. روز حادثه از آنجا كه دوست نداشتم همسايه ها متوجه رابطه پنهانى همسرم با اين پسر جوان شوند به فاطمه پيشنهاد كردم كه او را به خانه بياورد تا با او صحبت كنيم اما ناگهان او به من حمله كرد و با هم درگير شديم. پس از اظهارات متهمان وكيل مدافعان آنها به دفاع پرداختند.
قصاص و حبس براى زوج ورامينى
فاطمه متهم به قتل ۲۴ ساله، در جلسه محاكمه ادعا كرده بود، مقتول قصد داشته او را از فرزندان و همسرش جدا كند در حالى كه او به همسر و فرزندانش علاقه داشته و به همين خاطر با كشاندن او به خانه، محمود را به قتل رسانده است. پس از شور قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران فاطمه (متهم رديف اول پرونده) به اتهام قتل محمود به قصاص نفس (اعدام) و به اتهام زنا به رجم (سنگسار) محكوم شد. از سوى ديگر همسر ۳۰ ساله فاطمه به خاطر مشاركت در قتل عمد به ۱۶ سال حبس محكوم شد.
|
|
|
|
|
حكم دو متهم به قتل نقض شد
ديوان عالى كشور حكم مجازات دو پسر جوان را كه با تزريق جوهرليمو به دخترى باعث مرگ او شده بودند نقض كرد.
متهمان در آخرين روز اسفند سال ۸۰ پس از آنكه دختر جوان به خاطر تزريق مواد مخدر دچار تشنج شده بود براى بهبود حالش به او جوهر ليمو تزريق كردند كه باعث مرگش شد.
قاضى شعبه ۱۱۵۷ دادگاه عمومى تهران پس از محاكمه متهمان پرونده آنها را به اتهام قتل غير عمد به پرداخت ديه انسان كامل و ۲ سال حبس محكوم كرد كه با اعتراض متهمان پرونده به ديوان عالى كشور رفت و قضات شعبه ۲۷ ديوان با توجه به نقص در تحقيقات آن را تأييد نكردند.
هم اكنون پرونده براى رسيدگى مجدد به شعبه صادر كننده حكم فرستاده شده است.
|
|
|
|
|
قاتل راننده جوان در يك قدمى اعدام
كارمند يكى از ارگان هاى نظامى كه سال ۸۲ با شليك گلوله راننده جوانى را به قتل رسانده بود، با تأييد حكم اعدام از سوى ديوان عالى كشور در يك قدمى اعدام قرار گرفت. متهم پس از قتل، جسد پسر جوان را به آتش كشيده بود.
كشف جسد سوخته
۱۹ مهرماه سال ۸۲ فرد ناشناسى در تماس با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ تهران از كشف جسد پسر جوانى در حاشيه اتوبان تهران ـ كرج خبر داد. دقايقى بعد گروهى از مأموران پاسگاه گرمدره كرج در محل كشف جسد در شهرك درنا حاضر شدند. فرد يا افرادى پس از قتل پسر جوان در محلى ديگر جسد او را به آن منطقه منتقل كرده و براى از بين بردن آثار جرم اقدام به آتش زدن جسد كرده بودند. پزشك قانونى نيز پس از معاينه جسد علت مرگ را اصابت گلوله به ناحيه شكم مقتول عنوان كرد.
شناسايى هويت مقتول
پس از تحقيقات مقدماتى در صحنه قتل جسد مقتول كه دچار سوختگى شديد شده بود براى شناسايى هويت و تشخيص علت اصلى مرگ به پزشكى قانونى منتقل شد. دو روز بعد از كشف جسد مردى به نام يدالله با مراجعه به پليس آگاهى كرج فقدان پسرش را گزارش داد و گفت لباس و كفش نيم سوخته كشف شده در محل كشف جسد متعلق به پسرش است.
مأموران سپس از او خواستند كه با مراجعه به پزشكى قانونى جسد را شناسايى كند كه او پس از مشاهده جسد سوخته توانست پسر ۲۱ ساله اش را شناسايى كند.
وى در بازجوئى ها گفت: «دخترم بيمار است و او را در بيمارستان ميلاد بسترى كرده ايم. روز حادثه من و مادر ذوالفقار (مقتول) در بيمارستان بوديم و قرار بود پسرم با خودروى پژو آردى به دنبال ما بيايد. وقتى تاخير او طولانى شد خودمان به كرج آمديم و در جست و جوى او متوجه قتلش شديم.»
با به دست آمدن اين سرنخ شماره پلاك خودروى مقتول در اختيار مأموران قرار گرفت و دو هفته بعد خودرو از سوى مأموران اطلاعات سپاه كشف شد. مأموران در گزارشى به بازپرس پرونده اعلام كردند، در بررسى هاى خود خودروى مقتول را در خانه اى در گرمدره كرج در حالى كه روى آن با نايلون پوشانده شده كشف كرده اند. مأموران سپس وارد خانه مذكور شده و صاحبخانه را به نام على اصغر بازداشت كردند.
على اصغر كه كارمند يكى از ارگان هاى نظامى بود در بازجوئى هاى مقدماتى لب به اعتراف گشود و به قتل اعتراف كرد.
وى اظهار داشت: «با پايان يافتن خدمت سربازى ام در يكى از ارگان هاى نظامى استخدام شدم. وضع مالى خوبى نداشتم. به خواستگارى دخترى رفتم ولى او شرايط سختى براى ازدواج با من گذاشت. به خاطر علاقه اى كه به آن دختر داشتم تصميم گرفتم از راه غيرقانونى پول به دست آورم.
موضوع را با يكى از دوستانم به نام اميد در ميان گذاشتم كه او ادعا كرد اگر بتوانم خودرو سرقت كنم مى تواند آن را براى من بفروشد. به همين خاطر تصميم به سرقت خودرو گرفتم.
روز حادثه اسلحه اى كه هنگام اثاث كشى از خانه يك سردار سرقت كرده بودم برداشتم و زير پل فرديس كرج منتظر خودرو ماندم. مقتول مرا سوار خودرواش كرد. اميد هم با موتور پشت سر ما حركت كرد.
پس از طى كردن دو كيلومتر از راننده كه پسر جوانى بود خواستم توقف كند. سپس با اسلحه شروع به تيراندازى به سوى مقتول كردم. جسد او را روى صندلى كنار راننده انداختم و خودم پشت فرمان نشستم. جسد راننده را به شهرك درنا منتقل كرده و در كنار اتوبان رها كردم.»
اين قاتل ادامه داد: «اميد پس از قتل براى اينكه آثار جرم از بين برود گفت جسد را آتش بزنيم. به همين دليل به پمپ بنزين رفتيم و يك گالن بنزين خريديم. نخست قرار بود اميد جسد را آتش بزند ولى او با ديدن جسد خون آلود ترسيد و من مجبور به اين كار شدم. در ادامه نقشه مان خودرو را داخل خانه ما مخفى كرديم كه از سوى مأموران دستگير شدم.» با اعترافات متهم مأموران همدست او را دستگير كرده و پرونده آنها براى محاكمه به شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد.
محاكمه متهمان ۱۰ مردادماه سال گذشته انجام شد و قاضى، على اصغر متهم رديف اول پرونده را به اتهام قتل عمد به قصاص، به خاطر سرقت مسلحانه خودرو به ۱۰ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق، به اتهام سرقت اسلحه به دو سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و جنايت بر ميت به پرداخت ۱۲ درصد ديه كامل انسان محكوم كرد.
همدست على اصغر را نيز به اتهام همدستى با على اصغر به حبس محكوم كرد كه حكم صادره از سوى شعبه ۳۹ ديوان عالى كشور تأييد شد.
|
|
|
|
|
سارق مسلح دو نفر را به قتل رساند
بازپرس دادسراى جنايى كرج براى دستگيرى يك سارق مسلح كه مرتكب قتل دو نفر شده بود از مردم كمك خواست. متهم كه «مجتبى تدرو» نام دارد، بهمن ماه سال ۸۲ در سرقت مسلحانه صاحب يك مغازه طلافروشى و همدست خود را با شليك گلوله به قتل رسانده بود. ساعت ۱۹ و ۴۰ دقيقه هفتمين روز بهمن ماه سال ۸۲ يكى از اهالى سه راهى مسجدجامع مشكين آباد كرج با مأموران كلانترى ۲۹ مشكين آباد تماس گرفت و مأموران را در جريان سرقتى مسلحانه از يك طلافروشى در آن منطقه قرار داد.
ماموران سپس در طلافروشى حاضر شده و با بدن غرق در خون دو مرد در آنجا روبه رو شدند. مجروحان سريع به بيمارستان هاى «قائم» و «امام خمينى» كرج انتقال داده شدند ولى به علت خونريزى در ميان راه جان باختند. با مرگ دو نفر در جريان اين سرقت پرونده به دايره يكم پليس آگاهى كرج فرستاده شد كه در بررسى هاى مقدماتى مشخص شد مقتولان اصغر و شهاب نام دارند. اصغر ۳۰ ساله صاحب مغازه طلافروشى بود اما شهاب يكى از سارقان بود كه از سوى همدستانش به قتل رسيده بود. كارآگاهان همچنين در بررسى محل قتل يك ساك آبى رنگ كه حاوى كارت شناسايى، كلاه مشكى رنگ، يك قبضه اسلحه كلاشينكف و ۲۹ تير فشنگ بود، از سارقان كشف شد.
در تحقيقات مأموران از اهالى محل مشخص شد دو سارق مسلح عصر روز حادثه در حالى كه صورت هاى خود را با نقاب پوشانده بودند مقابل مغازه طلافروشى ايستاده و شروع به تيراندازى به سوى صاحب مغازه و همكارش كردند. آنها سپس مقدارى از طلاهاى ويترين را برداشته و تيراندازى خود را دوباره آغاز كردند. در اين هنگام يك گلوله كمانه كرد و به همدست سارقان كه آن سوى خيابان ايستاده بود برخورد كرد.
پس از اين حادثه دو سارق با يك پرايد يشمى رنگ از محل فرار كردند كه با به دست آمدن اين سرنخ مشخصات خودرو به كليه واحدهاى گشت اعلام شد و ساعتى بعد به مأموران خبر رسيد خودروى سارقان بدون سرنشين در حوالى جاده ملارد رها شده است. مأموران سپس به تحقيقات از مالك خودرو پرداخته و متوجه شدند سارقان مسلح ۲۰ دقيقه قبل از سرقت مرگبار طلافروشى آن را با تهديد اسلحه سرقت كرده اند.
ماموران در ادامه از طريق دفترچه تلفن شهاب خانواده او را در اسلام آباد غرب شناسايى كردند كه خانواده او پس از شناسايى هويت پسرشان ادعا كردند، او همراه يكى از دوستانش به نام مجتبى به تهران آمده. همچنين بررسى ها نشان مى داد دو قتل به دست مجتبى انجام شده است.
بررسى مكالمات خانواده مجتبى نيز حكايت از آن داشت كه برادرش قصد دارد سارق مسلح را به صورت غيرقانونى از كشور خارج كند. مأموران با به دست آمدن اين سرنخ برادر مجتبى را بازداشت كردند كه او منكر هر گونه اطلاعى از مخفيگاه برادرش شد.
در حالى كه تحقيقات براى شناسايى مخفيگاه اين سارق به بن بست رسيده است بازپرس شعبه ۱۶ دادسراى جنايى كرج از شهروندان خواست چنانچه اين قاتل به نام «مجتبى تدرو» فرزند شكرالله به شماره شناسنامه، ۴۱۷ محل تولد اسلام غرب را مشاهده و يا از مخفيگاه او اطلاع دارند، موضوع را دادسراى جنائى كرج اطلاع دهند.
|
|
|
|
|
نقشه ماهرانه زن براى جدايى از شوهر
راز زنى كه براى گرفتن نفقه فرزندش اقدام به دادخواست دروغين و فريب دادگاه كرده بود فاش شد.
چندى پيش زنى با مراجعه به شعبه ۲۷۰ دادگاه خانواده گفت: شوهرم من و تنها فرزندم را رها كرده و رفته است. هر چه براى يافتن آدرسى و يا اثرى از او تلاش كردم به نتيجه اى نرسيدم. ۱۲ سال است كه با يكديگر ازدواج كرده ايم ادامه اين زندگى برايم مشكل شده و نمى توانم مخارج فرزندم را تأمين كنم. مى دانم كه ديگر به خانه بازنخواهد گشت و از اين كه مرا با دخترم تنها گذاشته خيلى ناراحت هستم و از دادگاه مى خواهم نفقه فرزندم را از او بگيرد. با درخواست اين زن قاضى دستور داد تا تحقيقات لازم در اين مورد انجام شود.
در اين تحقيقات مشخص شد اين زن در شعبه ديگرى از دادگاه دادخواست طلاق غيابى ارائه كرده و قاضى آن دادگاه نيز به خاطر مجهول المكان بودن همسر وى و با توجه به اين كه اين زن هيچ نشانه اى از اقوام همسرش به دادگاه ارائه نكرده بود حكم طلاق غيابى براى اين زن صادر كرده است. قاضى با توجه به تحقيقات و اظهارات ضد و نقيض زن از او خواست تا آدرس يكى از بستگان همسرش را به دادگاه ارائه كند تا آنها از مجهول المكان بودن همسر وى اطمينان پيدا كنند.زن جوان كه ادعا مى كرد از اقوام شوهرش هيچ اطلاعى ندارد با اصرار قاضى آدرس يكى از آنها را در اختيار دادگاه گذاشت.
پس از مكاتبه دادگاه با يكى از بستگان همسر اين زن وى چند روز بعد در دادگاه حاضر شد و نامه شوهر زن را در اختيار دادگاه گذاشت. همسر اين زن در نامه به قاضى دادگاه نوشته بود كه در ابوظبى مشغول به كارهاى تأسيساتى هستم و چند سال قبل به همراه همسر و فرزندم به ايران آمديم و بعد از مدتى به خاطر كارم مجبور به بازگشت شدم ولى همسرم همراه من نيامد و من نيز با مراجعه به دادگاه خانواده دادخواست تمكين ارائه كردم و دادگاه نيز حكم تمكين را صادر كرد ولى باز هم همسرم حاضر نشد همراه من بيايد. در طول اين مدت نيز سعى كردم تا حضانت فرزندم را به عهده بگيرم ولى همسرم با ادعاى دروغين مرا مجهول المكان اعلام كرده است.
به گزارش رسيده، با توجه به اين كه اين مرد از طلاق غيابى همسرش مطلع نبود قاضى با احضار شوهرزن دستور مواجهه حضورى بين اين زن و مرد را صادر كرد.
|
|
|
|
|
كيفرخواست براى جوان متجاوز
پرونده پسر جوانى كه پس از ربودن يك دختر ۲۲ ساله، او را مورد تجاوز قرار داده بود، با اتهام تجاوز به عنف به دادگاه كيفرى استان تهران ارسال شد.
به دنبال شكايت اين دختر جوان، پليس اين پسر و دو همدستش را درحالى كه براى اخاذى اين دختر سر قرار حاضر شده بود، بازداشت كرد. اين دختر ۲۲ ساله درحالى كه هراسان و مضطرب بود، با مراجعه به شعبه پنجم بازپرسى دادسراى جنايى تهران اعلام كرد: از مدتى قبل به هنگام كار با اينترنت با پسر جوانى آشنا شدم. او به من ابراز علاقه كرد.
روز ۲۱ مهرماه سال ۸۲ بود كه او با من تماس گرفته و خواست تا در ميدان آزادى به ديدنش بروم. وقتى به آنجا رسيدم، او به همراه يكى از دوستانش سوار بر خودرو پژويى سر قرار آمدند. سوار شدم. دقايقى گذشت تا اينكه به طرف جاده تهران- كرج حركت كردند. خواستم اعتراض كنم كه ناگهان يكى از آنها چاقويى را زير گلويم قرار داده و مرا به زير صندلى هل داد.
چند دقيقه بعد آنها مرا به داخل يك كارگاه بردند، در آنجا پسر جوانى انتظارمان را مى كشيد. هرچه التماس كردم كارى به من نداشته باشند، نپذيرفتند. خواستم فرار كنم كه مرا گرفته و آنقدر زدند تا بى حال شدم. در اين هنگام يكى از آنها با زور به من تجاوز كرده و يكى ديگر با تلفن همراه خود اقدام به تهيه عكس و فيلم از من كرد.
ساعتى بعد با گفتن اينكه حالت تهوع دارم، به دستشويى رفتم و از پنجره آنجا خودم را به خارج از كارگاه كشانده و پا به فرار گذاشتم. قبل از اينكه آنان متوجه فرارم شوند، سوار يك خودرو عبورى شده و به خانه مان برگشتم.آنها طى تماس تلفنى تهديد كردند در صورت اطلاع به پليس، عكسها و فيلم را در منطقه سكونت ما پخش مى كنند. در ضمن آنان در ازاى تحويل عكسها و فيلم خواستار مبلغى پول نقد شده اند.
با توجه به اين ادعاها، با هماهنگى هاى انجام گرفته از سوى پليس، سه پسر جوان به محل قرار كشانده شده و از سوى پليس بازداشت شدند.متهمان پرونده ضمن به گردن گرفتن تجاوز به عنف و ضرب و جرح دختر جوان، مدعى شدند او با رضايت خودش سوار خودروى آنها شده و آدم ربايى در كار نبوده است. بازپرس با صدور قرار مجرميت پرونده اين متهمان را به داديارى اظهار نظر فرستاد. نماينده دادستان و سرپرست داديارى اظهارنظر پس از مطالعه پرونده با صدور كيفرخواست مجرميت به اتهام تجاوز به عنف براى يكى از متهمان، پرونده را به دادگاه كيفرى استان فرستاد.
بر اساس اين كيفرخواست، ساير متهمان پرونده نيز به اتهام ضرب و جرح عمدى و رابطه نامشروع به دادگاه جزايى تهران معرفى شدند.
|
|
|
|
|
اعتراف برادران هفت تيركش به۳جنايت خاموش
ماجراى جنايات هولناك دو برادر تير انداز كه يك زن و دو مرد را در شهريار و كرج به گلوله بسته اند به صورت فوق العاده در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران رسيدگى خواهد شد.
اين دو فرد مسلح ابتدا زوج جوانى را در شهريار هدف گلوله قراردادند سپس براى خاموش ماندن راز اين جنايت يكى از دوستان خود را نيز در كرج با شليك گلوله به سرش از پاى درآوردند.
بنابر اين گزارش؛ روز بيستم بهمن ماه سال ۸۲ راز وقوع جنايتى در شهريار فاش شد كه در آن زن و مردى در خانه شماره ۶ كوى زينب در خيابان جعفرى قربانى حمله مسلحانه شده بودند.
پليس وقتى پاى در قتلگاه زوج جوان گذاشت ابتدا به جاى اصابت گلوله روى در حياط و پذيرايى برخورد، سپس پيكر بى جان زن ۳۰ ساله اى به نام «مهين خزايى» ، را ديد كه طاقباز در پذيرايى روى زمين افتاده بود و سر و صورتش خون آلود بود.
باشنيده شدن ناله هاى مردانه اى مأموران وارد اتاق خواب شدند و مردى به نام «على خيرمندوانى» را ديدند كه نيمه جان روى زمين است.
اين مرد بدون اينكه صحنه جنايت بهم بخورد، به بيمارستان انتقال يافت و على رغم تلاش پزشكان بخاطر اصابت گلوله به سر، روى تخت درمان از پاى درآمد.
در شاخه ديگرى از تجسس ها، كارآگاهان با به دست آوردن ۵ پوكه و ۲ مرمى گلوله و پى بردن به اينكه هيچ كس صداى شليك گلوله اى را نشنيده است و همسايگان تنها با ديدن اضطراب دو مرد در فرار از صحنه جنايت و فريادهاى مادر مرد جوان خود را به بالاى سر جسد مهين، رسانده اند با فرضيه اى مبنى براينكه در تير اندازى مرگبار اسلحه مجهز به صداخفه كن استفاده شده است روبرو شدند.
با اين فرضيه در حاليكه بازرسى از خانه قربانيان نشان مى داد دو تير انداز بدون سرقت ۶۰۰ هزار تومان پول و جواهرات با ارزش زوج جوان، قتلگاه را ترك كرده اند، پليس تحقيقات خود را روى يك گروه شرور متمركز كرد و انگيزه آنان را انتقام گيرى دانست.
براى پيدا شدن رابطه عاملان جنايت با قربانيان، مادر «على» تحت بازجوئى قرار داده شد. اين زن كه در را به روى مردان مسلح باز كرده بود به كارآگاهان گفت: درخانه بوديم كه زنگ خورد و من در را باز كردم دو مرد كه قبلاً آنان را ديده بودم و به خانه پسرم رفت و آمد داشتند داخل شدند و با تيراندازى به درهاى ورودى خود را به عروسم كه در هال بود رساندند ابتدا او را به گلوله بستند سپس پسرم را در اتاق هدف قرار دادند و در ميان فريادهاى من كه از مردم كمك مى خواستم پا به فرار گذاشتند و سوار بر موتوسيكلت سبز رنگى از كوچه گريختند.
اين زن در بيان مشخصات قاتلان گفت كه پاى يكى از مهاجمان لنگ مى زد و دوستش زخمى بود و پوست سبزه اى داشت.
رديابى دو برادر تير انداز
سرنخ هائى كه در اختيار پليس بود آنان را در يك قدمى دو برادر مسلح قرار داد، «غلامرضا» ۳۶ ساله و «عباس» تحت نظر قرار داده شدند و با ديده شدن موتوسيكلت سبزرنگى در نزد آنان و مطابقت مشخصات يكى از دو برادر با قاتل لنگ، به دستور بازپرس شهريار آنان بازداشت شدند.
دوبرادر شرور ابتدا هرگونه آشنايى با «على» و «مهين» را منكر شدند اما وقتى در جريان مواجهه حضورى، روبروى مادر على، قرار گرفتند بناچار به ادعايى دست زدند و سعى كردند يكى از دوستان خود را عامل تير اندازى معرفى كنند.
«غلامرضا» در اين مرحله از بازجوئى گفت: من دوستى به نام «صابر عليزاده» دارم كه با قربانيان اختلاف داشت، روز جنايت من همراه صابر بودم و برادرم بيرون از خانه مقتولان منتظر بود تا ما را فرارى دهد وقتى داخل قتلگاه شديم اصلاً قرار نبود تير اندازى صورت بگيرد اما دوستم كنترل خود را از دست داد و با كلت كمرى اى كه مجهز به صدا خفه كن بود به سمت «مهين» و «على» شليك كرد خيلى ترسيده بوديم و سريع پا به فرار گذاشتيم.من و برادرم بخاطر اينكه صابر را مقصر مى دانستيم با او درگير شديم تا جايى كه صابر، به حالت قهر از ما جدا شد و ديگر خبرى از او نداريم.
كارآگاهان وقتى ادعاى اين دو برادر مبنى بر حضور «صابر» در صحنه تير اندازى از سوى مادر شوهر «مهين» تائيد شد جست وجوى گسترده اى را براى رديابى «صابر» در دستور كار خود قرار دادند و پى بردند هيچ كس حتى نزديكترين دوستان وى از اين مرد خبرى ندارد و اثرى از او در دست نيست. با به بن بست رسيدن اين بخش از تحقيقات، شاخه ديگرى پيش روى كارآگاهان قرار گرفت كه نشان مى داد دو برادر با پنهان كارى به بيان سناريوى ساختگى پرداخته اند.با اين تصور قوى پليس، دو برادر زير ضربات مشت و لگد و كتك قرار گرفتند تا اينكه با سرنخ هائى كه پليس در برابر شان قرار داد پرده از جنايت هولناك ديگر برداشتند.
«غلامرضا» در اين سرى از بازجوئى ها گفت: قاتل اصلى من هستم و «صابر» هم دستم بود وقتى داخل خانه زوج جوان رفتيم به اندازه اى عصبانى بودم كه باكلت كمرى ام به سمت آنان تير اندازى كردم سپس فرار كرديم.
بعد از آن بين من و «صابر» اختلاف شديدى در گرفت و او تهديد كرد كه پليس را در جريان قتل قرار مى دهد. چاره اى نداشتم از اينكه دستگير شوم مى ترسيدم بخاطر همين با برادرم نقشه قتل «صابر» را كشيديم و روز ۱۵ اسفندماه سال ۸۲ به خانه وى در كرج رفتيم.در آنجا گلوله اى به سر صابر، شليك كردم و براى پنهان ماندن راز جنايت، كف آشپزخانه را حفر كرديم و جسد را داخل آن جا سازى كرديم.
جسدى در كف آشپزخانه
كارآگاهان با شنيدن اعترافات دو برادر مسلح و پيدا كردن اسلحه كلت كمرى «لاما» با صداخفه كن از خانه آنان به خانه دور افتاده اى در جاده خاكى محله اى معروف به بالاتپه در كرج كه چند قدمى با كيوسك نگهبانى جنگل فاصله داشت اعزام شدند.
با راهنمايى هاى «غلامرضا» محل دفن جسد «صابر» كه در عمق نيم مترى كف آشپزخانه قرار داشت شناسايى شد و با حفارى آن اسكلت اين مرد از زير خروارها خاك بيرون كشيده شد.
پرونده دادگاه كيفرى استان تهران
ماجراى اين سه جنايت پس از اينكه مشخص شد غلامرضا عامل اصلى تير اندازى بوده و برادرش در قتل صابر معاونت داشت به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد. بنابه گزارش رسيده، قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه فوق العاده دوبرادر تير انداز را در دستور كارخود قرار داده اند و بزودى جزئيات قتل ۲ مرد و يك زن تحت رسيدگى قرار خواهد گرفت.
|
|
|
|
|
سكسكه هاى دختر دانش آموز به دنبال حمله
دزدان مسلح نقابدار
اكنون بيش از ۵۰ روز از آن حادثه شوم مى گذرد. نگاههاى دختر دانش آموز همچنان ترس آلود است. سكسكه هاى بى امان لحظه اى رهايش نمى كند. آرامش از زندگى اين خانواده رخت بربسته و آنان اكنون ذره ذره آب شدن دختر ۱۷ ساله شان را شاهد هستند. «زهرا» ۱۷ سال دارد و در كلاس اول دبيرستان مشغول به تحصيل است، مى گويد: صداى سكسكه ها لحظه اى رهايم نمى كند. پس از آن شب لعنتى وقتى به مدرسه رفتم صداى سكسكه باعث شد معلمان عذرم را بخواهند، آنها عقيده داشتند اين صداها تمركز ساير دانش آموزان را بر هم مى زند. از آن روز در خانه ماندم...
مادر «زهرا» درباره چگونگى وقوع حادثه توضيح مى دهد: روز ۱۸ فروردين ماه سال جارى بود. همگى در يك اتاق خوابيده بوديم. هنوز خواب چشمهايم را گرم نكرده بود كه صدائى را روى ايوان خانه شنيدم. با صدائى آرام شوهرم را از خواب بيدار كردم. هر كدام يك چماق برداشته و پشت نرده هاى فلزى در ورودى اتاق رفتيم. در يك لحظه نعره هاى وحشتناك چند مرد جوان كه با لهجه كردى صحبت مى كردند ما را شوكه كرد.
آنها با فرياد از ما مى خواستند در را به رويشان باز كنيم. با التماس خواستيم كارى به ما نداشته باشند. يكى از آنها كه چماق بلندى در دست داشت ضربه اى به شيشه هاى در زد. شيشه ها خرد شده و كف اتاق ريخت. از صداى خرد شدن شيشه و فريادهاى دزدان بچه هايم بيدار شدند. آنها در كنج خانه همديگر را بغل كرده و گريه مى كردند. مهاجمان ۶ مرد جوان بودند. همه صورتشان را با نقاب سياه رنگى پوشانده بودند.
اين زن اظهار داشت: به پليس زنگ زدم. ماجراى حمله مهاجمان مسلح به خانه مان را با آنان در ميان گذاشتم. جواب دادند به ما مربوط نمى شود. بايد با پاسگاه خاورشهر تماس بگيريد. خواهش كردم. تماس قطع شد. چند بار شماره تلفن پاسگاه خاورشهر را گرفتم. هر چه تلفن بوق زد كسى گوشى را برنداشت. لحظه اى بعد مجبور شدم بار ديگر با پليس تهران تماس بگيرم باز هم ماجرا را برايشان توضيح دادم. آنها پذيرفتند تا با پاسگاه تماس بگيرند. چند تن از همسايه ها با شنيدن فريادهاى ما و نعره هاى دزدان به طرف خانه ما آمدند. مهاجمان با مشاهده آنان پا به فرار گذاشتند. وقتى همسايه ها آمدند، صداى آژير خودروى پليس را شنيديم. آنها وارد محوطه شدند ولى ديگر دير شده و اثرى از مهاجمان مسلح نبود.
«زهرا» در حالى كه سكسكه امانش را بريده است، با جملاتى كوتاه مى گويد: وقتى با صداى شكستن شيشه ها از خواب پريدم، با ديدن ۶ مرد جوان قوى هيكل كه نقاب به چهره داشتند، زبانم از ترس بند آمد. حدود يك ساعت قدرت حرف زدن نداشتم. وقتى كمى آرام شدم، سكسكه ها شروع شد و اين وضعيت تا به امروز ادامه دارد. بارها به پزشك مراجعه كرديم. حتى ۱۰ روز در يكى از بيمارستان ها بسترى شدم ولى هيچ كدام چاره ساز نبود.
|
|
|
|
|
۱۵۰سال حبس و قطع دست براى باند رحمان جادوگر
اعضاى يك شبكه از سارقان مسلح پس از محاكمه در شعبه ۱۱۵۵ دادگاه جزايى تهران به ۱۵۰ سال حبس محكوم شدند.
در اين رأى قضائى، رحمان معروف به «جادوگر» سردسته باند به همراه يكى از همدستانش علاوه بر تحمل ۱۰ سال حبس به قطع دست محكوم شده اند.11 عضو اين باند با هجوم هاى گاه و بيگاه خود به خانه هاى ويلايى در شمال تهران باعث به وجود آمدن موجى از وحشت و ناامنى شده بودند.
رديابى اعضاى اين باند به دنبال اعلام شكايت يك پزشك سالخورده و همسرش اتفاق افتاد. دكتر ۸۵ ساله در حالى كه آشكارا مى لرزيد با مراجعه به مأموران كلانترى ۱۰۱ تجريش پليس را در جريان حمله سارقان مسلح به خانه ويلايى اش قرار داد.
وى در اين باره گفت: ساعت ۱۶ عصر به همراه همسرم مشغول استراحت بوديم كه صدايى را از قسمت ورودى خانه مان شنيدم. به دنبال علت صدا بودم كه چند مرد قوى هيكل را در حالى كه تپانچه هايشان را به سمت ما نشانه رفته بودند، در چند قدمى خودمان ديديم.
آنان قبل از اينكه فرصت عكس العملى به ما بدهند با خشونت دست و پا و دهانمان را بستند و هر چيز باارزشى را كه داشتيم با خود بردند. وقتى پس از ساعتى موفق به باز كردن دست و پايمان شديم از نحوه جست و جوهاى آنها دريافتم كه احتمالاً از قبل به محيط خانه ما آشنايى داشتند.
با طراحى تصوير رايانه اى از دزدان مسلح، عمليات پليسى براى دستگيرى آنان وارد مرحله تازه اى شد تا اينكه يكى از آنان در خيابان شريعتى تهران شناسايى و بازداشت شد.
وى پس از انتقال به پليس آگاهى اعتراف كرد با راهنمايى سرايدار سابق صاحبخانه ويلايى نقشه سرقت از آنجا را طراحى كرده اند.با توجه به اطلاعاتى كه از اين دزد مسلح به دست آمده بود، ساير همدستان او در دو نقطه از جنوب تهران حوالى ميدان قيام شناسايى و دستگير شدند.
پرونده اين دزدى هاى مسلحانه پس از انجام تحقيقات تكميلى براى برگزارى محاكمه به دادگاه عمومى تهران ارسال شد.قاضى نورى پس از برگزارى چند جلسه دادگاه متهمان را مجرم شناخته و به حبس و قطع يد محكوم كرد.
|
|
|
|
|
زن جوان به خاطر قتل پسر همسايه در دادگاه كيفرى محاكمه شد
بى اختيارقاتل شدم!
«تحت سلطه پسر جوان بودم، كمربند و چاقو به شوهرم دادم تا من را مجازات كند، او به خاطر پسران دوقلويم گناهم را بخشيد، بين دوراهى گرفتار شده بودم تا اينكه...»
اين دفاعيات زن جوانى در برابر ۵ قاضى دادگاه كيفرى استان تهران است. او براى رهايى از دست پسر همسايه كه مى خواست با ابراز علاقه به وى، زندگى زناشويى اش را بر هم بزند، نقشه جنايت هولناكى را طراحى كرد.
بنا به اين گزارش، از شامگاه ۵ ارديبهشت ماه سال، ۸۳ پسرى به نام «محمود گودرزى» به طرز مرموزى در قرچك ورامين ناپديد شد و همزمان با آن جسد سوخته پسر ۲۲ ساله اى در بيابانهاى اطراف ورامين و در خط آهن پيدا شد.
پليس وقتى جسد سوخته را تحت تجسس قرار داد، تكه هائى از پيراهنش كه سالم مانده بود را در مقايسه با مشخصات پوشش «محمود» در روز ناپديد شدن سرنخ اصلى خود قرار داد و پى برد اين پسر قربانى توطئه شومى شده است.
در تحقيق از دوستان صميمى «محمود» و خانواده اين پسر، مشخص شد كه او با زنى جوان رابطه پنهانى دارد و چند بارى كه همراه اين زن به گردش رفته است، نزد آنان ادعا مى كند كه همسر صيغه اى اش است.
بدين ترتيب، زن ۲۵ ساله اى به نام «فاطمه» كه مادر دو پسر ۶ ساله دوقلو بود و در همسايگى خانواده «محمود» زندگى مى كرد، شناسايى شد و با وجود ادعايى مبنى بر اينكه هيچگونه شناختى از پسر ناپديد شده ندارد، در مواجهه حضورى با دوست «محمود» كه چند بارى با خودرواش اين زن و پسر را به گردش برده بود، به ناچار پرده از جزئيات توطئه هولناك براى يك جنايت برداشت.
اين زن پذيرفت كه «محمود» را به خانه شان در طبقه چهارم آپارتمانى كشانده و با همدستى شوهرش او را به قتل رسانده است.
در دادگاه
زوج جنايتكار ساعت ۱۰ صبح روز- دوشنبه ۲۶ ارديبهشت ماه- در برابر قاضى قرار گرفتند و از خود دفاع كردند. در ابتداى جلسه داديارى در مقام نماينده دادستان در جايگاه حاضر شد و با بيان جزئيات قتل كه در تحقيقات بازپرس دادسراى قرچك ورامين فاش شده بود، گفت: فاطمه ادعا كرده است با انداختن طنابى آبى رنگ دور گردن محمود ، آن را فشار داده است و ضربات چاقو از سوى شوهرش بود و از آنجا كه پزشكى قانونى علت مرگ پسر جوان را خفگى ناشى از انسداد مجارى تنفسى اعلام كرده است.
اين زن به اتهام مباشرت در قتل و شوهرش به اتهام معاونت در قتل بايستى مجازات شوند.
پدر «محمود» كه در جريان قرائت كيفرخواست گريه مى كرد، وقتى در جايگاه قرار گرفت، گفت: اگر مى دانستم پسرم مزاحم اين زن و شوهر است، با دستان خودم او را تحويل قانون مى دادم، وقتى محمود ناپديد شد، من از دختر ۱۵ ساله ام شنيدم كه برادرش عكس زن جوانى را به او نشان داده و گفته كه همسر صيغه اى اش است. اين زن و شوهر، پسرم را به خانه شان كشانده و او را به قتل رسانده اند. قصاص نفس- اعدام- عاملان جنايت را مى خواهم.
به درخواست رئيس دادگاه، «فاطمه» به خاطر اينكه متهم رديف اول بود، قبل از شوهرش در جايگاه دفاع قرار گرفت و گفت: ۴ ماه قبل از جنايت وقتى براى سر زدن به يكى از پسربچه هايم كه در خانه مادرم زندگى مى كرد، به آنجا رفته بودم، در بازگشت دو پسر مزاحم من شدند كه با دخالت پسر همسايه دست از سرم برداشتند، چند روز بعد تلفن خانه مان زنگ خورد، محمود بود، خودش را همان پسرى كه من را از دست مزاحمان رها كرده بود، معرفى كرد و خواست به خاطر علاقه اى كه به من دارد، از شوهرم طلاق بگيرم.
ابتدا نپذيرفتم و خواستم دست از سرم بردارد تا اينكه تهديداتش شروع شد، حتى به من گفت اگر تن به خواسته او ندهم، جان دو پسر دوقلويم و شوهرم در خطر است، مى ديدم كه خيلى من را دوست دارد و از سويى زندگى ام در خطر است، اغفال شدم، هر وقت شوهرم در خانه نبود، به سراغم مى آمد، حتى پسرم را تهديد مى كرد تا به شوهرم نگويد كه او به خانه مان رفت و آمد مى كند.
اين زن كه خيلى آرام و شمرده حرف مى زد، گفت: مدتى از اين رابطه دوستى نگذشته بود كه محمود من را تحت سلطه خود گرفت، طورى كه بايستى بدون اجازه اش جائى نمى رفتم، اگر مى خواستم امتناع كنم، تهديد به آبروريزى مى كرد، بدون اينكه بدانم نزد دوستانش ادعا كرده بود من همسر صيغه اى اش هستم، با او و دوستانش به گردش مى رفتم و همه اين كارهايم دور از چشم شوهرم بود. خيلى پشيمان بودم.
روز سى ام فروردين ماه سال ۸۳ بود كه در برابر عذاب وجدانم طاقت نياوردم، از شوهرم و بچه هايم خجالت مى كشيدم، وقتى اصغر به خانه آمد، يك كمربند و چاقو به دستش دادم، ماجراى محمود را به او گفتم و خواستم هرچه مى خواهد، من را كتك بزند يا با چاقو من را به قتل برساند.
اصغر نمى دانست چه بكند، احساس مى كنم به خاطر دو پسر دوقلويم گناهم را بخشيد و وقتى شنيد محمود دست از سرم برنمى دارد و تهديد كرده كه من را خواهد ربود، تصميم گرفت نزد پليس برود و اين كار را نيز كرد، اما مأموران گفته بودند نيم ساعت قبل از اينكه محمود به خانه مان بيايد، آنان را باخبر كنيم كه اين امكان وجود نداشت.
وى افزود: قرار شد يك هفته شوهرم سر كار نرود، چند روزى بود كه خانه بستگانم ميهمان بودم و محمود اطلاعى نداشت، ساعت ۸ و ۳۰ دقيقه صبح روز جنايت درحالى كه اصغر در خانه بود، اين پسر زنگ خانه را زد، وقتى در را باز كردم و او را ديدم، به التماس افتادم و خواستم از زندگى ام بيرون برود، او با پرخاشگرى گفت كه چرا بدون اطلاع او چند روزى در خانه نبوده ام، حتى وقتى التماسهايم را ديد، گفت كه حتماً شوهرت در خانه است كه اين رفتارها را مى كنى.
تصور كردم ديگر وارد خانه نمى شود و به خاطر ترس از وجود شوهرم آنجا را ترك مى كند، اما او با عصبانيت به جستجوى شوهرم در اتاق ها پرداخت و چون اصغر پشت در پنهان بود، او را نديد، سپس با تندى خواست وسائلم را جمع كنم و همراه او براى هميشه خانه شوهرم را ترك كنم. اصغر كه تا اين لحظه پنهان بود، با چوب دستى كه در دستش بود، ضربه اى به محمود زد و اين پسر مشتى به چشم راست شوهرم زد، بعد در حالى كه ناسزا مى گفت: چاقويى در دست گرفت و به سمت اصغر حمله كرد. مطمئن بودم اگر كارى نكنم، او شوهرم را خواهد كشت. ضربه اى به دستش زدم كه چاقو افتاد و او روى سينه شوهرم نشست، طناب آبى رنگى كه پسرم اسباب بازى هايش را با آن بسته بندى مى كند، در گوشه اى افتاده بود، سريع آن را برداشتم و از پشت سر محمود به او نزديك شدم.
فاطمه به درخواست قضات دادگاه در برابر ديدگان آنان و دوربينهاى عكاسى روزنامه ها طناب آبى رنگى را دور گردن مقتول فرضى انداخت و با نمايش صحنه خفه كردن محمود گفت: طناب را از پشت دور گردنش انداختم و كشيدم تا اينكه او به پشت روى زمين افتاد، شوهرم پاهايش را گرفت تا نتواند كارى كند. نمى دانم چرا طناب را فشار دادم، چون تصميمى براى قتل نداشتيم! وقتى «محمود» بى جان شد، فهميدم چه كارى كرده ام.
وقتى «فاطمه» در آخرين دفاع خود، خواستار عفو و بخشش شد، وكيل مدافع وى با حضور در جايگاه استيصال اين زن براى گرفتار شدن در سلطه پسر همسايه، پشيمانى و شرمندگى اش از شوهر زحمتكش را دليل بروز اين جنايت دانست و تأكيد كرد نقشه اى براى قتل بين زن و شوهر طراحى نشده بود.
«اصغر» كه مرد ۳۰ ساله اى است و در جريان شنيدن دفاعيات «فاطمه» آرام نشسته بود، وقتى در جايگاه قرار گرفت، گفت: من يك كارگر هستم كه براى آسايش زندگى همسر و پسران دوقلويم از صبح تا شب سر كار مى رفتم و تاكنون حتى به يك كبوتر صدمه اى نزده ام، چه برسد به اينكه بخواهم دست به جنايتى بزنم. وى ادامه داد: من تا زمانى كه به خانه مان تلفنهاى تهديد كننده صورت مى گرفت، اطلاعى از گوشه هاى پنهان زندگى ام نداشتم، عصر يك روز پنجشنبه بود، در خانه مان بودم كه زنگ خورد. وقتى گوشى را برداشتم، صداى مردانه اى شنيدم كه از من خواست خانه را ترك نكنم، چون مى خواهد نيم ساعت بعد تماس بگيرد.
در خانه ماندم كه براى دومين بار جوان ناشناس تماس گرفت و بدون اينكه خودش را معرفى كند، گفت: جان بچه هايت در خطر است، بلايى به سر بچه ها مى آورم كه مايه ننگ باشد! با حالتى نگران علت را پرسيدم، چيزى نگفت. اين تهديدات زياد شد. وقتى از همسرم پرسيدم مزاحم تلفنى را مى شناسد، او چيزى نگفت. به پليس مراجعه كردم و با راهنمايى آنان به مخابرات رفتم و خواستم تلفن خانه مان كنترل شود، به مرحله اى رسيده بوديم كه احساس مى كردم در آن خانه نمى توانيم زندگى كنيم، به خاطر همين خانه مان را عوض كرديم و تصورم اين بود از دست مزاحم راحت شده ايم.
«اصغر» با صداى لرزانى ادامه داد: يك روز بعد از اينكه متوجه نگرانى در چهره «فاطمه» شده بودم، او با در دست داشتن كمربند و چاقويى نزدم آمد و اين وسايل را به من داد، بعد گفت كه پسرى مزاحم وارد خانه ام مى شود و مرتب با او رابطه پنهانى دارد و خواست هر تصميمى مى خواهم بگيرم و حتى تأكيد كرد خودش را به قتل برسانم. من مى دانستم «فاطمه» دچار يك اشتباه شده و پشيمانى اش كافى بود كه او را ببخشم، به خاطر همين در نخستين اقدام براى دفع ضررى كه از سوى «محمود» به زندگى ام وارد مى شد، به پليس مراجعه كردم و آنان خواستند نيم ساعت قبل از اينكه پسر مزاحم به خانه ام بيايد، آنان را خبر كنم.
اين مرد گفت: اصلاً نقشه اى براى قتل نبود، روز جنايت وقتى «محمود» به خانه مان آمد، همسرم به او التماس كرد پايش را از زندگى ما بيرون بكشد، اما مقتول با ناسزاگويى وارد خانه شد، حتى سراغ من گشت و وقتى روى سينه ام نشست و هر دو تقلا كرديم چاقوى پرت شده از روى زمين را برداريم كه تيغه چاقو در بدن «محمود» فرو رفت، «فاطمه» طناب را دور گردن اين پسر انداخت. مى خواستيم نيمه جان شود و با بستن دست و پايش او را تحويل پليس دهيم، اما او خفه شده بود. چاره اى نداشتم، جسد را داخل كارتن تلويزيون گذاشتم، چرخ دستى اى از آهنگرى همسايه گرفتم و آن را به خط آهن انتقال دادم و با ريختن بنزين روى جسد، آن را به آتش كشيدم.
|
|
|
|
|
محاكمه سرايدار خانه ويلائى به خاطر قتل پيرزن پولدار
مرد سرايدارى كه در سرقتى مرگبار زن ۷۴ ساله اى را از پاى درآورده است در دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد.
اين مرد به همراه همسرش يك هفته اى نمى شد كه به استخدام زوج سالخورده اى در خانه ويلائى آنان در ملارد درآمده بود.
بنا به اين گزارش، روز هفتم اسفندماه سال ۸۲ با حمله سگ هاى يك خانه ويلائى به رهگذران در ايستگاه لاله جاده ملارد، مأموران كلانترى ۲۰ كرج به تحقيق براى فاش ساختن راز خانه ويلائى دست زدند و با ادعاهاى پسر نيمه جان زوج سالخورده اى پى به وقوع جنايتى هولناك بردند.
مأموران در ويلاى بسيار زيبائى وقتى وارد پذيرايى عمارت اصلى شدند با جسد زن ۷۴ ساله اى با نام «فروغ سلطان تبريزى» روبرو شدند.
وقتى پسر ثروتمند به بيمارستان انتقال يافت پليس از او شنيد جوان ۲۳ ساله اى به نام ابوالقاسم به همراه زن باردارش از يك هفته پيش براى سرايدارى خانه ويلائى از سوى شركتى خدماتى پاى در آن خانه گذاشته اند و آنها مسئول اين حادثه هستند، اين زوج سرايدار را تحت تعقيب گرفتند و آنان را در سلطان آباد رباط كريم رديابى و دستگير كردند.
در دادگاه
پنج قاضى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران جوان سرايدار را محاكمه كردند.
وقتى سرايدار جوان پشت تريبون دفاع قرار گرفت، گفت: «من» فروغ «را فقط كتك زدم. وقتى خانه ويلايى را ترك مى كردم اين زن هنوز زنده بود حتى دستمال جلوى دهانش را باز كردم تا خفه نشود بعد آنجا را ترك كردم.»
اين سرايدار وقتى آثار ضربات كلنگ به سر پيرزن در عكسى را ديد كه در دادگاه به او نشان مى دادند، گفت: «من اين ضربه را نزده ام و نمى دانم كار چه كسى است؟!»
بنابه گزارش قاضى رئيس دادگاه به اتفاق چهار قاضى مستشار وارد شور شده تا در خصوص اين پرونده و متهم آن تصميم نهائى را اتخاذ كنند.
|
|
|
|
|
حسادت مرگبار مرد با قتل پسر ۱۲ ساله باجناق فرو نشست
مردى كه به خاطر حسادت به باجناقش در توطئه اى هولناك پسر ۱۲ ساله وى را به بيابان هاى رباط كريم كشاند و او را خفه كرد، تحت محاكمه ويژه قرار خواهد گرفت.
راز اين جنايت، ۱۲ روز پس از ناپديد شدن «ميثم»، وقتى ساكنان پشت پاسگاه، پاى كودكانه اى را ديدند كه از زير خاك بيرون مانده است، فاش شد.
بنا به اين گزارش، شامگاه سوم ارديبهشت ماه سال ۸۳ مردى نگران به كلانترى ۱۲ نسيم شهر رفت و با ادعاى اينكه پسرش در مسير رفتن به ويدئوكلوپ به طرز مرموزى ناپديد شده خواستار رديابى وى شد.
۱۲روز بعد در حالى كه هيچ سرنخى از «ميثم»، به دست نيامده بود و جستجوهاى پدر اين پسربچه و پليس براى يافتن اثرى از وى به بن بست خورده بود چند تن از ساكنان پشت پاسگاه وقتى براى رفتن به محل كار خود از خانه خارج شدند جسدى را ديدند كه قسمتى از پاى آن از زير خاك بيرون آمده و بخش هائى از آن توسط حيوانات وحشى خورده شده است.
وقتى پليس براى فاش ساختن جزئيات قتل پسربچه ناشناس وارد عمل شد تحقيقات نشان داد قربانى همان ميثم ۱۲ ساله است كه ناپديد شده بود.
دين ترتيب، ماجراى اين پسربچه وارد مرحله جنايى شد و كارآگاهان با پى بردن به اينكه باجناق پدر ميثم با وى اختلاف شديدى دارد و يكى از سارقان منازل تهران است توجه خود را روى او متمركز كردند و با به كمين نشستن در جلوى خانه اين مرد توانستند روز ۱۴ آذرماه سال ۸۳باجناق شرور را بازداشت كنند.
اين مرد ابتدا داشتن هرگونه اطلاعى از مرگ پسر باجناقش را منكر شد تا اينكه نتوانست به تناقض گوئى هايش ادامه دهد و گفت: شب جنايت به خاطر حسادت و اختلافاتى كه از قبل با باجناقم پيدا كرده بودم نزديك خانه اش كمين كردم تا اينكه «ميثم» از خانه شان خارج شد. از او پرسيدم كجا مى روى؟ گفت كه به ويدئوكلوپ مى رود. چون ميهمان داشته اند مى خواست فيلم كرايه كند او را سوار خودروام كردم تا به ويدئوكلوپ برسانم و با سرعت به سمت كمربندى نزديك پايانه حركت كردم، «ميثم» ترسيده بود و فرياد زد من را كجا مى برى؟ او را به جاى خلوتى بردم تا هيچ كس صداى فريادهايش را نشنود با دستانم خفه اش كردم و جسدش را پشت پاسگاه زير خاك پنهان كردم.
|
|
|
|
|
عمليات ويژه پليس براى دستگيرى آدمكش ۱۵ ميليونى
يك جواهرفروش براى حذف رقيب خود در مزايده شركت آژانس خطى فرودگاه امام خمينى تهران، آدمكش ۱۵ ميليون تومانى اجير كرد. وقتى خودروى اين گروه جنايت، سر راه حركت خودروى هدف اصلى شان پيچيد، هيچ كدام نمى دانستند كه پليس در كمين آنان است.
بنا به اين گزارش، روز يكشنبه ۸ خردادماه سال جارى به آگاهى شهر رى گزارشى رسيد كه در آن دو پسر جوان ادعا كرده بودند در ازاى دريافت ۱۵ ميليون تومان قرار است مردى را به قتل برسانند. اين دو جوان وقتى بازجوئى شدند، فاش كردند براى يافتن كار به نزد مرد جوانى مراجعه كرده اند و او با معرفى خود به عنوان مسئول استخدام شركتى پذيرفت ما را در آن شركت به كار بگيرد، اما شرط هولناكى پيش روى ما قرار داد. مرد جوان از ما خواست در ازاى دريافت پول ميليونى و استخدام در شركت با او براى قتل مردى كه از مسؤولان شركت سير و سفر است، همكارى كنيم و اين راز را در دل پنهان داريم، اما چون آدمكش نيستيم و مى دانستيم اگر ما نپذيريم، آن مرد افراد ديگرى را اغفال خواهد كرد، براى جلوگيرى از وقوع يك جنايت تصميم گرفتيم به پليس مراجعه كنيم.
به اين ترتيب در يك نقشه پليسى، يكى از كارآگاهان در نقش همدست گروه جنايت به داخل اين باند نفوذ كرد.
از سوى ديگر، كارآگاهان قربانى توطئه را شناسايى كردند و در تحقيق از وى دريافتند مدتى پيش مسئوليت شركت آژانس خطى فرودگاه بين المللى امام خمينى تهران را بر عهده گرفته و مرد جواهرفروشى را مى شناسد كه با او رقابت سرسختى داشت و از اين شكست بسيار خشمگين است.
كارآگاهان براى فاش ساختن راز اين توطئه، نقشه موازى ديگرى را طراحى كردند و در آن يكى از مأموران سايه به سايه همراه رئيس شركت آژانس خطى و در صندلى هاى عقب خودروى ماكسيماى وى پنهان شد تا بتواند حمله آدمكشان را خنثى كند.اين دو اقدام تخصصى درحالى صورت مى گرفت كه مأمور نفوذى و تيم عملياتى لحظه به لحظه در تماس بودند و سردسته باند كه ارتباط مستقيمى با مرد جواهرفروش داشت، شناسايى شده بود.
عمليات دستگيرى گروه جنايتكاران كه در واقع جز سردسته باند هيچ كدام قصد به قتل رساندن طعمه را نداشتند، از ساعت ۱۹ شامگاه يكشنبه ۸ خردادماه وارد مرحله حساسى شد تا اينكه ساعت ۵ بامداد روز دوشنبه گذشته وقتى قربانى توطئه سوار بر خودروى ماكسيماى خود در حال گذر از خيابانهاى شمال تهران بود، با پيچيدن خودروى پژويى در جلوى وى، با آگاهى از نقشه تبهكارانه پا روى ترمز گذاشت.
سردسته گروه سرقت سريع از خودرو پياده شد و در حالى كه به ساطور و اسپرى اشك آور مجهز بود، خواست با ساطور ضرباتى به طعمه وارد كند كه سردى لوله تپانچه مأمور نفوذى را روى شقيقه اش احساس كرد.
اين آدمكش اجير شده غافل از اينكه سه اكيپ ويژه عمليات مأمور نفوذى و مأمور مخفى در خودروى ماكسيما را تحت نظر دارند، خواست با استفاده از ضربات ساطور فرار كند كه خود را در محاصره ديد و تسليم شد. بنا به گزارش رسيده، تحقيقات براى فاش ساختن جزئيات اين توطئه مرگبار ادامه دارد و مرد جواهرفروش نيز تحت تعقيب پليسى و قضائى قرار گرفت.
|
|
|
|
|
بازداشت نو عروس قلابى كه خودرو مادر شوهر را دزديد
دختر فرارى كه با شناسنامه جعلى ازدواج كرده و خودروى مادر شوهرش را سرقت كرده بود، دستگير شد. اين دختر، روز ۱۱ ارديبهشت ماه سال جارى در خيابان با پسرى آشنا شد و وقتى شنيد او مى خواهد به خواستگارى اش برود نقشه سرقتى را طراحى كرد.
دختر ۳۰ ساله خود را «ترانه» معرفى كرد و گفت با مادر سالخورده اش در خيابان اشرفى اصفهانى زندگى مى كند، وقتى خانواده پسر جوان به خواستگارى اش رفتند با قراردادن شرايط در برابر آنان پذيرفت تا پاى سفره عقد بنشيند.
اين دختر فرارى و پسر جوان به عقد هم درآمدند غافل از اينكه شناسنامه «ترانه» جعلى است. هنوز ساعاتى از ازدواج آنان نگذشته بود كه «ترانه» پشت فرمان خودروى مزداى مادر شوهرش نشست و آن را به سرقت برد. وقتى پليس به رديابى اين عروس قلابى پرداخت با راهنمائى هاى تازه داماد خانه مادر «ترانه» را شناسايى كرد و زمانى كه آن را تحت نظر قرار داده بود «ترانه» را ديدند كه مى خواهد سوار بر «مزدا» از پاركينگ خارج شود. اين عروس قلابى بازداشت شد و تحقيقات فاش كرد او فرارى از خانه است و زن سالخورده اى كه نقش مادر ترانه را بازى كرده بود گرداننده خانه فساد است.
|
|
|
|
|
تيرانداز گلوگاه چابكسر يك قاتل اعدامى بود
تيرانداز ايست بازرسى گلوگاه چابكسر كه دو مأمور پليس و دو بسيجى را به قتل رساند و خود نيز با اصابت چهار گلوله از پا درآمد يك اعدامى فرارى از زندان اوين بود. گزارش شده است كه «على يارى» كه قرار بود مرداد ماه سال جارى به دار مجازات آويخته شود با مرخصى گرفتن از داديار ناظر زندان، توانسته بود فرار كند.
بنا به اين گزارش؛ ساعت ۱۸ و ۲۴ دقيقه شامگاه يكشنبه يكم خرداد ماه سال جارى يكى از سرنشينان خودروى پرايدى كه در ايست بازرسى پليس چابكسر وقتى مأمور پليس در بازرسى از خودرو اسلحه كشف كرد و خواست او و دوستانش را بازداشت كند به سمت وى شليك كرد و با به قتل رساندن گروهبان نجفى و سروان على كميلى به سمت پارك صنم رامسر گريخت. جوان تيرانداز در پارك صنم باغبانى را به گروگان گرفت و دو مأمور بسيجى به نام هاى حسين غلامى و سيد عباس كاظمى از نگهبانان پارك جنگلى را به گلوله بست و آنان را نيز به قتل رساند و زمانى كه مى خواست فرار كند هدف چهار گلوله سرباز وظيفه قرار گرفت و از پاى در آمد. وقتى جوان مسلح با به دست آمدن شناسنامه خون آلودش از سوى پليس با هويت «على يارى» شناسايى شد تجسس ها نشان داد او از اشرار و قاچاقچيان منطقه كردكوى گرگان بوده و تحت تعقيب بود.
جوان تيرانداز، يك قاتل فرارى
در حالى كه هيچكس جزئياتى از سرنوشت جوان تير انداز را در اختيار نداشت رئيس اجراى احكام دادسراى امور جنايى تهران فاش كرد «على يارى» يكى از زندانيان خطرناك در زندان اوين بوده است.
در بررسى هاى اجراى احكام، اين پسر شرور روز ۲۱ آبانماه سال ۷۹ وقتى همراه برادر و يكى از دوستانش با موتوسيكلتى تك چرخ مى زد با خودرويى برخورد كرد و بين آنان و سرنشينان خودرو درگيرى خونينى در گرفت.
اين تجسس ها نشان داد در جريان نزاع مرگبار، «على يارى» با چوبى كه در دست داشت ضرباتى سنگين به سر جوانى به نام «اميد اميرى» وارد آورده و او را به قتل رسانده است.
تير انداز گلوگاه چابكسر وقتى دستگير شد قتل «اميد» را به گردن گرفت و در تحقيقات قضائى و پليسى نيز عامل اصلى جنايت اين درگيرى خونين شناخته شد و به قصاص نفس- اعدام- محكوم شد. حكم اعدام «على يارى» كه با اعتراض وى به شعبه ۳۹ ديوانعالى كشور ارجاع داده شده بود روز ۲۱ شهريورماه سال ۸۱ مورد تائيد قرار گرفت و حتى اين جوان شرور دوبار تا پاى دار مجازات كشانده شد اما هر بار به خاطر غيبت خانواده مقتول به سلول برگشت.
تحقيقات قضائى در خصوص چگونگى آزادى يك قاتل اعدامى از زندان اوين نشان مى دهد كه اين فرد روز ۱۰ فروردين ماه سال جارى با سپردن وثيقه ميليونى از سوى داديار ناظر زندان اوين نامه مرخصى از زندان را دريافت كرده است و اين در حالى بود كه قرار بود مردادماه سال جارى به دار مجازات آويخته شود.
|
|
|
|
|
نخستين بازجوئى از متهم حادثه مترو
بازجوئى هاى قضائى از عامل تيراندازى ايستگاه متروى كرج در دادسراى ويژه روحانيت تهران آغاز شد. اين بازجوئى از سوى داديار شعبه اول دادسراى ويژه روحانيت درحالى انجام مى گيرد كه با گذشت دو هفته از وقوع حادثه هر روز نكته هاى جديدى از ابهامات پرونده روشن مى شود. بنا به اين گزارش، هفته گذشته متهم ۳۹ ساله پرونده از زندان اوين به دادسراى ويژه روحانيت انتقال داده شد.
وى در برابر «زرندى» داديار شعبه اول دادسرا درباره چگونگى وقوع حادثه ادعا كرد: به دليل آنكه خودروام در تعميرگاه بود، سوار مترو شده و به كرج رفتم. در داخل واگنى كه من بودم، بين پسر جوانى كه يك بسته پلاستيكى مشكى در دست داشت و دو جوان دانشجو جر و بحث لفظى درگرفت. وقتى قطار در ايستگاه كرج متوقف شد و مسافران پياده شدند، بار ديگر بين آن سه نفر جر و بحث به وجود آمد، ولى سرانجام با دخالت من دو جوان دانشجو به راه خود ادامه داده و به طرف ايستگاه تاكسى رفتند. چون احساس مى كردم كه جوان پلاستيك به دست از حال عادى خارج است، به عنوان ضابط عام قوه قضائيه تصميم گرفتم از او تحقيق كنم.
بنابراين در حالى كه آن پسر جوان در محوطه بيرونى ايستگاه بود، صدايش كرده و خواستم بايستد، ولى احساس كردم او قدمهايش را تندتر كرد. به دنبالش دويدم. در همين لحظه اسلحه ام را بيرون آورده و مسلح كردم. او به عقب برگشته و با ديدن اين صحنه ايستاد. از پشت يقه پيراهنش را گرفتم. احساس كردم مى خواهد با من مقابله كند. اسلحه در دست راستم بود، با دسته تپانچه ضربه اى به كتف او زدم.
او خيلى تقلا مى كرد خودش را از دست من برهاند. تهديد كردم كه اگر مقاومت كند، شليك مى كنم. داد زد اگر جرأت دارى بزن. در همين لحظه گلوله اى شليك شد و او روى زمين افتاد. از اين اتفاق شوك زده بودم. نمى دانستم چه كار مى كنم، تنها يادم مى آيد كه با رساندن خودم به كيوسك ايستگاه مترو خواستم تا پليس را در جريان حادثه قرار دهند.
به گزارش روزنامه هاى تهران، نتيجه بررسى هاى نخستين پزشكان قانونى كرج حكايت از آن دارد كه هيچ نشانه اى از اعتياد به مواد مخدر در مقتول حادثه مشاهده نكرده است.
داديار شعبه اول دادسراى ويژه روحانيت كه پس از ارجاع پرونده رسيدگى به آن را بر عهده گرفته است نيز با رد شايعات مربوط به معتاد بودن پسر جوان گفت: دستوراتى را براى روشن شدن اين قضيه صادر كرده بوديم. پزشكان قانونى نيز نتيجه تحقيقات اوليه خود را برايمان فرستادند، ولى در آن هيچ اشاره اى به اعتياد داشتن مقتول نشده است.
وى افزود: بر اساس اعلام پزشكان قانونى، نمونه بردارى از قسمتهايى از بدن مقتول انجام گرفته و قرار است پس از انجام آزمايشهاى سم شناسى كه مدت آن كمى طول مى كشد، نظر نهايى خود را اعلام كنند.
وى افزود: چون متهم پرونده ادعا كرده است در جريان درگيرى با مقتول ضربه اى به شانه يا كتف او وارد كرده است، ولى پزشكان قانونى در گزارش خود اشاره اى به آن نكرده اند، براى اطمينان بار ديگر خواستيم تا قبل از تحويل جسد، اين موضوع بررسى و نتيجه به ما اعلام شود.
«زرندى» ادامه داد: فيلمهايى كه توسط دوربينهاى مداربسته در ايستگاه مترو ضبط شده است را براى بازبينى درخواست كرده ايم و قرار است با بررسى اين صحنه ها بتوانيم در روند رسيدگى به پرونده به پيشرفتهايى برسيم.
وى با اشاره به اظهارات متهم پرونده درباره وقوع درگيرى مقتول با دو جوان دانشجو گفت: هنوز نتوانسته ايم آن دو جوان را شناسايى كنيم، ولى تصور مى كنم حضور آنان براى اداى شهادت در دادسراى ويژه روحانيت بتواند كمك مؤثرى در اين روند باشد. هرچند كه فكر مى كنم از روى فيلمهاى دوربينهاى مداربسته امكان شناسايى آنان برايمان ميسر باشد.
داديار رسيدگى كننده به پرونده با اشاره به ۱۵ عدد آمپول پيدا شده در داخل كيسه پلاستيكى همراه مقتول گفت: براى اينكه بدانيم اين آمپولها به چه منظورى مورد استفاده قرار مى گيرند، آنها را در اختيار كارشناسان قرار داده ايم و منتظر پاسخ آنها هستيم.
وى ادعاى متهم درباره اينكه خود را ضابط عام دستگاه قضائى معرفى مى كند، گفت: مسئوليت وى به عنوان كارمند ادارى پليس است و نمى تواند به عنوان ضابط در نظر گرفته شود، بنابراين حق برخورد و وارد شدن در اين ماجرا را نداشته است.
به اين ترتيب بحث بر سر اين است كه آيا كارمند ادارى پليس هم حق داشتن اسلحه دارد؟
داديار «زرندى» هويت متهم را «عسگر- نجفى» ساكن كرج معرفى كرد.
وى درباره چگونگى اصابت گلوله به مقتول گفت: طبق بررسى هاى انجام گرفته گلوله از قسمت پشت سر مقتول شليك شده و از پيشانى اش خارج شده است. بنابراين، اين گفته متهم كه در جريان درگيرى گلوله شليك شده، به نظر غير منطقى مى رسد.
وى در پايان از شاهدان حادثه خواست تا براى روشن تر شدن ماجراى اين تيراندازى با مراجعه به شعبه اول داديارى دادسراى ويژه روحانيت مشاهدات خود را در اختيار داديار پرونده قرار دهند.
در همين راستا، داديار پرونده با صدور نيابت قضائى براى دادسراى كرج از آنان خواست تا با مراجعه به خانواده مقتول درخواست وارثان درجه اول او را درباره حادثه جويا شوند.
اين درحالى است كه مادر مقتول هفته گذشته با مراجعه به دادسراى ويژه روحانيت خواستار قصاص عامل قتل فرزندش شد، ولى پدربزرگ مقتول چون توان حركت كردن ندارد، قرار است درخواست خود را در خانه اش به نمايندگان دادسراى كرج ارائه دهد.
گزارش خوانندگان سايت نيمروز از كرج حاكى است كه عسگر نجفى به عنوان آخوند منطقه فرديس و ملارد بسيار با مردم بد رفتارى مى كرده و در شهرك خانه نزديك فرديس بسيارى از ساكنان آن را به عنوان بازماندگان طاغوت بازداشت و پس از دريافت وجوهاتى از آنان و يا در بسيارى موارد تعزيرات حكومتى! «شلاق در محوطه شهرك» به گناه بدحجابى يا شرب حمز رها مى كرده است.
ساكنان فرديس و شهرك هاى اطراف آن، از قساوت و بدقلبى عسگر نجفى بارها شكايت كرده اند ولى كسى ترتيب اثر نداده است.
|
|
|
|
|
قاتل قبرستان در چند قدمى جسد سوخته بود
عامل جنايت قبرستان قديمى همدان پسرى بود كه نيمه جان در چند قدمى جسد سوخته افتاده بود.
چندى پيش به پليس همدان گزارش شد كه جسد مرد جوان سوخته اى در قبرستان قديمى همدان حوالى چهارباغ فلسطين ديده شده است. وقتى مأموران كلانترى ۱۳ به محل كشف جسد رسيدند، با پيكر بى جان جوان ۲۳ ساله اى كه از ناحيه شكم و سينه دچار سوختگى شده بود، روبرو شدند و در چند قدمى جسد جوانى را ديدند كه با بدنى خون آلود و نيمه جان روى زمين افتاده است. همزمان با نجات جان اين پسر ۲۱ ساله روى تخت بيمارستان پليس هويت قربانى كه مرتضى صالحى بود به دست آورد و به تحقيق از «عزيز» كه روى تخت بيمارستان بود، پرداخت.
اين پسر در بازجوئى ها قتل جسد سوخته را به گردن گرفت و گفت: «شب قبل از تهران به همدان آمدم، وقتى براى خوابيدن و استراحت به باغ حكمتى رفتم، با قربانى درگير شدم كه او را به قتل رساندم و خودم نيز به خاطر درگيرى بى حال شده و روى زمين افتادم.»
|
|
|
|
|
اختلاف پس از ۳ روز زندگى مشترك
اختلاف زن و مرد پس از سه روز زندگى مشترك شروع شد و مرد پس از آن از دادگاه حكم عدم اشتغال همسرش را گرفت. اما اختلاف آنان باز هم ادامه يافت. مرد كه از مديران ارشد يك پروژه بزرگ است، در شعبه ۲۶۷ دادگاه خانواده (۲) در برابر قاضى قربانى گفت: من ۵۲ ساله هستم. ۲۵ سال از عمرم براى تحقيق و تحصيل در آلمان صرف شده است.
وى افزود: تا ۴۷ سالگى ازدواج نكرده بودم تا آنكه در اسفند سال ۸۰ وقتى براى انجام كارى به ايران آمدم، از طريق خانواده ام با دخترى ۳۵ ساله كه از اقوام دور بود، آشنا شدم. تا وقتى ايران بودم، چند بار با او ملاقات كردم و بعد از آن وقتى به آلمان برگشتم، اين ارتباط از طريق گفتگوى تلفنى ادامه پيدا كرد.
اين مرد گفت: بعد از چند ماه دوباره به ايران آمدم و اين بار با آن دختر كه به او علاقه مند هم شده بودم، سر سفره عقد نشستيم و بعد از آن همسرم را با خودم به آلمان بردم.
اين مرد در مورد چگونگى اختلاف با همسرش گفت: چند روز بيشتر از زندگى مشتركمان نگذشته بود كه زنم شروع به ناسازگارى و بهانه جويى كرد و گفت: نمى تواند با مردى ۵۰ ساله زندگى كند. سه ماه زندگى مان در آلمان به بن بست رسيد، ولى وقتى به تهران آمديم، خانواده ها دخالت كردند و من و او دوباره زندگى مان را در تهران از نو شروع كرديم، ولى همسرم هر چند وقت يك بار قهر مى كرد و به خانه پدرش مى رفت و من ناچار بودم به آنجا بروم و او را به خانه برگردانم.
وى اضافه كرد: همسرم در مدتى كه در آلمان زندگى مى كرديم، از محل كارش مرخصى گرفته بود، ولى بعد از بازگشت به ايران به محل كارش كه در شهرستان بود مى رفت و من را تنها مى گذاشت. بعد از اينكه مدت طولانى مرا ترك كرد، چند بار اظهارنامه قانونى از طريق دادگسترى برايش فرستادم، ولى او هيچ توجهى نكرد و من به دادگاه مراجعه و تقاضاى منع اشتغال او را كردم كه پذيرفته شد.
وى گفت: من زنم را دوست دارم و مى خواهم به زندگى برگردد و اگر بتواند در تهران به كارش ادامه بدهد، به او اجازه كار كردن هم مى دهم.
زن در مورد اختلاف باشوهرش گفت: از روز سوم زندگى مان شوهرم با كفش به خانه پدرم آمد، بدون اينكه احترامى بگذارد و در اين مدت به من بى احترامى و پرخاش كرده است. او مرا يك بار از خانه بيرون كرد و من ناچار شدم به شهرستان پيش خانواده ام بروم. قاضى قربانى با شنيدن حرفهاى زن و شوهر از آنان خواست تا اختلافات را كنار گذاشته و به زندگى بازگردند. زن درخواست بازگشت به كار داد و قاضى اعلام كرد در اين مورد بررسى هاى لازم را خواهد كرد.
|
|
|
|
|
سارقان حرفه اى چند تريلى را با محموله اش به سرقت بردند
سارقانى كه با استفاده از فرصت استراحت شبانه رانندگان، چند تريلى و محموله هايشان را به سرقت مى بردند، دستگير شدند. باند اين سارقان توسط كارآگاهان تهران و ساوه شناسايى شد. اول دى ماه ۸۳ شخصى به نام «محرم» ۵۰ ساله با مراجعه به پليس اعلام كرد، محموله ميل گردى كه از شهرستان ميانه به اسلامشهر مى آورده در هنگام استراحت شبانه در يافت آباد به همراه تريلى اش سرقت شده است.
چند روز بعد فرد ديگرى به پليس آگاهى مراجعه و اظهار داشت: هنگامى كه قصد داشته ۲۰ تن نخ را از استان فارس به شهرك صنعتى البرز منتقل كند شبانگاه در موقع استراحت راننده، به سرقت رفته است.
براساس تحقيقات كارآگاهان معلوم شد پيكان سفيدرنگى در محل هاى سرقت رفت و آمد داشته.
بنابراين با استعلام از پلاك خودرو، پليس دريافت كه خودرو متعلق به زنى ۳۷ ساله با هويت «سلطان بانو» است و يكى از متهمان به نام «غلامرضا ـ ك» برادر او است كه به جرم ارتكاب سرقت در سال هاى گذشته به ۵ سال حبس محكوم شده و در ايامى كه به مرخصى آمده به همراه «عليرضا- ص» كه او هم در مرخصى به سر مى برده اقدام به سرقت اين خودرو ها كرده اند. به اين ترتيب ابتدا چهار نفر از مالخرها در جاده قديم كرج شناسايى و دستگير شدند و سپس متهمان اصلى (سارقان) در بيست و پنجم اسفند، ۸۳ در بزرگراه ساوه- تهران توسط پليس آگاهى ساوه شناسايى شدند و براى اينكه به دست مأموران نيفتند به داخل كانال آبى پريدند كه در اين ميان يكى از آنها به نام «عليرضا- ص» به دليل برخوردش با ديواره كانال آب درجا كشته شد و متهم اصلى پرونده به نام غلامرضا متوارى شد.
اين در حالى است كه دو محموله ديگر هم با همين روش در جاده ساوه توسط اين افراد به سرقت رفته بود و مأموران آگاهى ساوه نيز براى يافتن اين دو نفر پرونده تشكيل داده بودند. از ميان اين چهار محموله سرقت شده توسط اين افراد، يكى بدون محموله بود كه محموله آن در سازمان هلال احمر تخليه شده و هنگام بازگشت ربوده شده بود.
بنابراين متهم رديف سوم اين پرونده زمانى كه قصد داشت اين تريلى ولوو F12 را با مدارك جعلى در ساوه بفروشد، توسط مأموران پليس آگاهى شناسايى و دستگير شد.
|
|
|
|
|
دختر ۱۹ ساله پدر را با شليك گلوله كشت و خواستگار جوان خانواده معشوق را به رگبار بست
دختر جوان در شهرستان هريس پدر خود را به خاطر مخالفت با ازدواجش با شليك گلوله به قتل رساند. اين سومين كشف قتل طى هفته گذشته است كه به خاطر مخالفت با ازدواج به وقوع پيوسته است.
پدرم ناپديد شد
در اين قتل كه در نخستين روز هفته گذشته در شهرستان هريس در آذربايجان شرقى رخ داد، دختر ۱۹ ساله اى به علت مخالفت پدرش با ازدواج او با پسر مورد علاقه اش با شليك گلوله پدر خود را به قتل رساند.
شنبه گذشته مرد جوانى با مراجعه به مأموران پليس شهرستان هريس از ناپديد شدن مرموز پدر خود خبر داد. مرد جوان در شكايت خود به مأموران گفت: «پدرم به نام رحيم صبح از خانه خارج شد ولى ديگر بازنگشت. با طولانى شدن غيبت او جستجوهاى خود را براى يافتن او آغاز كرديم ولى تلاش ما بى نتيجه ماند.»
پس از مطرح شدن اين شكايت مأموران تحقيقات خود را آغاز كرده و در نخستين گام اقدام به بازجوئى از همكاران مقتول كردند اما آنها ادعا كردند كه روز حادثه فرد گمشده را نديده اند. با به بن بست رسيدن اين مرحله از تحقيقات كارآگاهان از بستگان اين مرد بازجوئى كرده و متوجه شدند او با دخترش به نام فريبا اختلاف داشته است. پليس كه احتمال مى داد ميان اين اختلاف طولانى و ناپديد شدن رحيم ارتباطى وجود داشته باشد، دختر جوان را براى بازجوئى به اداره آگاهى احضار كردند.
اعتراف به قتل
متهم در بازجوئى منكر هرگونه اطلاعى از سرنوشت پدر خود شد اما مأموران كه متوجه تناقض گويى هاى فريبا شده بودند، به بازجوئى هاى خود ادامه دادند تا اينكه پس از گذشت چند ساعت دختر جوان لب به اعتراف گشود و پرده از راز قتل پدرش برداشت.
متهم گفت: «چند ماهى بود كه با پسر جوانى دوست شده بودم. ما به هم علاقه داشتيم و مى خواستيم با هم ازدواج كنيم. چندى پيش پدرم پى به رابطه ما برد و با آن مخالفت كرد. او مى گفت شما نمى توانيد با هم ازدواج كنيد. به همين خاطر بايد ارتباطتان را قطع كنيم.»
فريبا ادامه داد: «من به دليل علاقه ام به آن پسر با پدرم مخالفت كرده و گفتم رابطه ام را قطع نمى كنم. او وقتى مقاومت مرا ديد، تهديد كرد كه در صورت قطع نكردن رابطه ام مرا خواهد كشت. شب حادثه دوباره بر سر اين موضوع با هم درگير شديم. او بسيار عصبانى بود و قصد داشت مرا بكشد. در يك لحظه براى رهايى از مخالفت پدرم تصميم گرفتم او را بكشم. سريع خودم را به اتاق رساندم. يك اسلحه شكارى را از آنجا برداشتم، به سوى پدرم رفتم. اسلحه را به سوى او نشانه رفتم، كنترلى بر اعصابم نداشتم، در يك لحظه ماشه را چكاندم، پدرم غرق در خون روى زمين افتاد، مادرم به سوى او رفت و با فرياد مادرم متوجه مرگ پدرم شدم. خيلى ترسيده بودم. قبل از رسيدن برادرم به خانه جسد را شبانه در باغچه خانه دفن كرديم. شب وقتى برادرم به خانه آمد، ادعا كرديم كه پدرم تاكنون به خانه نيامده است و از او اطلاعى نداريم.»
با اعتراف متهم مأموران راهى خانه او شده و با راهنمايى فريبا جسد مقتول را كشف و براى روشن شدن علت اصلى مرگ به پزشكى قانونى منتقل كردند. مأموران همچنين در بازرسى از منزل دو قبضه سلاح شكارى همراه ۱۲ فشنگ مربوطه به دست آوردند.
قتل خانواده دختر مورد علاقه
همچنين در حادثه ديگرى كه شامگاه يكشنبه در روستايى در شاهرود رخ داد، خواستگار كينه جو در پى مخالفت در ازدواج با دختر مورد علاقه اش خانواده او را به گلوله بست.
در اين حادثه تيراندازى دو عضو خانواده دختر به علت شدت جراحات در محل حادثه جان خود را از دست دادند و دو تن ديگر مجروح شدند.
بنا به گزارش رسيده ساعت ۳۰/۲۲ دقيقه روز يكشنبه گذشته اهالى روستاى حسين آباد پل ابريشم شهرستان شاهرود متوجه شليك چند گلوله در روستا شدند.
آنها بلافاصله خود را به خانه يكى از اهالى به نام اصغر رساندند. در خانه نيمه باز بود، چند نفر از اهالى وارد خانه شده و با جسد غرق در خون ساكنان آن روبرو شدند. يكى از آنها سريع خود را به خانه اش رساند و موضوع را به پليس اطلاع داد.
چهار مجروح حادثه با خودروى اهالى به بيمارستانى در شاهرود منتقل شدند كه در آنجا مشخص شد دو نفر از آنها به علت شدت جراحات فوت كرده اند. پزشكان سپس دو مجروح حادثه را در بيمارستان بسترى كردند. مأموران كه با حضور در محل حادثه تحقيقات خود را آغاز كرده بودند در بررسى هاى خود متوجه شدند كه فرد يا افرادى با استفاده از تاريكى شب وارد خانه شده و با غافلگير كردن ساكنان آن، اقدام به تيراندازى به سوى آنها كرده اند.
انتقام كور
نحوه تيراندازى قاتل حكايت از انتقامى كور داشت. به همين دليل بررسى افرادى كه با اعضاى اين خانواده اختلاف داشتند در دستور كار مأموران قرار گرفت. كارشناسان اسلحه شناسى نيز پس از بررسى پوكه هاى به جا مانده در صحنه قتل اعلام كردند قاتل در اين جنايت از اسلحه كلاشينكف استفاده كرده است. مأموران پس از تحقيقات محلى راهى بيمارستان شدند تا از مجروحان حادثه بازجوئى كنند.
دختر خانواده كه از مرگ نجات يافته بود جوان ۲۴ ساله اى به نام «رضا» را به عنوان قاتل معرفى كرد و گفت: «رضا ساكن روستاى پناه شيرين است. او چند وقت پيش در يك مهمانى به خواهرم علاقه مند شد و به خواستگارى او آمد. پدرم پس از بررسى شرايط اين جوان با ازدواج او و خواهرم مخالفت كرد. پسر جوان پس از اين قضيه چند دفعه ديگر نيز به خواستگارى آمد كه هر بار جواب رد شنيد. او وقتى ديد از اين راه نمى تواند با خواهرم ازدواج كند، پدرم را تهديد كرد. اما در برابر تهديدهاى رضا پدر همچنان با ازدواج او و خواهرم مخالفت كرد.
شب حادثه در خانه بوديم كه ناگهان رضا وارد شد. او اسلحه اى در دست داشت و بدون هيچ صحبتى شروع به تيراندازى كرد.»
هم اكنون تحقيقات مأموران براى شناسايى مخفيگاه قاتل مسلح ادامه دارد.
|
|
|
|
|
دستگيرى ۴ قاچاقچى انسان طى يك هفته
چهارمين قاچاقچى انسان در پرونده ملوانان گمشده يك بنگلادشى است
ماموران اطلاعات نيروى انتظامى روز سه شنبه يك قاچاقچى انسان را در رابطه با ناپديد شدن ۱۰ ملوان بنگلادشى در تهران، دستگير كردند. پيش از اين نيز سه قاچاقچى ديگر در شهريار شناسايى و دستگير شده بودند.
ماموران در رديابى ملوانان ناپديد شده بنگلادشى متوجه فعاليت يك قاچاقچى انسان به نام ظهير در تهران شدند. متهم خود تبعه كشور بنگلادش است كه غير قانونى در تهران اقامت داشت. وى پنج سال پيش نيز به اين اتهام دستگير و از ايران اخراج شده بود اما پس از سه سال به ايران بازگشته و فعاليت خود را آغاز كرده بود. مأموران در ادامه تحقيقات مخفيگاه ظهير را در خيابان بهارستان تهران شناسايى و عصر روز سه شنبه او را دستگير كردند.
بررسى مأموران پليس تهران از دو هفته پيش و در رابطه با ناپديد شدن ۱۰ ملوان بنگلادشى در هتلى در تهران آغاز شده بود. براساس آخرين اطلاعات پليس تعدادى از ملوانان از طريق مرز جلفا از ايران خارج شده اند.
در همين حال در رابطه با اين پرونده چهار قاچاقچى انسان دستگير شده اند كه معاون اداره كل پليس، بين الملل نيروى انتظامى اعتقاد دارد، قاچاق انسان از ايران به خارج كشور صحت ندارد. وى معتقد است «قاچاق انسان به خارج از كشور يعنى ربايش فرد و بردن او به خارج كه به نوعى تعريف قاچاق انسان است در كشور وجود ندارد.» خليل هلالى افزود: «مهاجرت زنان و دختران مشكل بسيارى از كشور هاى جهان است كه به مولفه هاى اقتصادى، اجتماعى جامعه و سازمان هائى كه در اين زمينه ها فعاليت دارند ارتباط پيدا مى كند و اين مهاجرت ها مى تواند با شرايط كشور به حداقل برسد.»
موضوع قاچاق انسان در ايران پس از مطرح شدن گزارش قاچاق دختران ايرانى به فجيره در يكى از خبرگزارى ها مطرح شد. اين موضوع به سرعت از سوى افراد مسئول به خصوص رئيس جمهور تكذيب و با فرد انتشار دهنده گزارش برخورد شد. در حالى كه پليس ايران ربايش فرد و بردن او به خارج كشور را تعريف قاچاق انسان اعلام مى كند، حقوقدانان تعريف قانونى قاچاق انسان را فراتر از اين تعريف مى دانند.
يك جرم شناس در اين باره مى گويد: «براساس مقررات بين المللى قاچاق انسان به اعمالى اطلاق مى شود كه افراد برخلاف رضايت يا با فريب و سوءاستفاده از شرايط سنى و مالى شان از كشورى به كشور ديگر منتقل شوند. در اين قانون انتقال افراد براى سوءاستفاده جنسى و يا استفاده از اعضاى بدنشان نيز قاچاق انسان محسوب مى شود.»
محمدعلى نجفى توانا با اشاره به وضعيت قانون قاچاق انسان در ايران ادامه داد: «تا پيش از تصويب قانون قاچاق انسان در مجلس شوراى اسلامى مقررات خاصى در اين رابطه وجود نداشت و فقط براى ربايش اطفال قانونى وجود داشت. پس از تصويب اين قانون تا حدى خلاء قانونى برطرف شد. در اين قانون فريب و خارج كردن افراد از كشور به مقاصد غيرانسانى، كار، پزشكى و يا پيدا كردن كار و كسب درآمد به صورت پنهان و آشكار با تهديد، تشويق و تصميم قاچاق محسوب مى شود.»
وى افزود: «قاچاقچيان انسان به صورت گروهى سازمان يافته و فرامليتى فعاليت دارند كه اين موضوع دستگيرى آنها را با مشكل روبه رو كرده است.»
اين استاد دانشگاه در پايان در خصوص صحبت هاى معاون اداره كل پليس بين الملل گفت: «اميدوارم كه ادعا هاى ايشان درست باشد. اما بررسى مجموع داده ها متاسفانه خلاف اين موضوع را نشان مى دهد و همچنان چنين اقدامات مجرمانه اى عليه افراد ايرانى صورت مى گيرد. براى نمونه اتباع كشور هاى افغانستان و پاكستان وارد كشور شده و پس از ازدواج و اغفال دختران ايرانى آنها را همراه خود به كشورشان مى برند. اين مجرمان سپس دختران ايرانى را در اختيار باند هاى فساد در افغانستان و پاكستان قرار مى دهند.»
|
|
|
|