اگر اطلس بپوشى، اگر مخمل بپوشى،
همان كنگر خور باقالى فروشى
اين چشمه تازه اى كه «فقيه اعظم» بازى كرد و «حكم حكومتى» صادر فرمود كه دو تن «بى صلاحيت» را به «صلاحيت»! برگردانند.... ظاهراً نگرفت و «امت هميشه در صحنه» به ريش «آقا»! خنديد و به هزار زبان گفت: «خودتى»!
اصولاً به گمان من، ديگر هيچ فريبى از جانب اين فريبكاران دوران، جامعه ايران و به خصوص جوانان را خام نمى كند و پس از بيست و شش سال، حكومتى كه با «فريب» آغاز شده است و بر فريب و نيرنگ استوار است، نمى تواند ترفندهاى آشنا را مكرر كند و ترفند تازه اى هم نمانده است كه از جعبه مارگيرى «آقايان علما»! درآيد و كارا باشد... مردم ايران ديگر مى دانند كه اينها، نمى خواهند «ظلم» را از ميان بردارند، بلكه مى خواهند «ظالم» را عوض كنند و هيچ ظالمى هم نيست، اين مثل كرمانى ها را باور كند كه مى گويند: «اگر نازكش دارى. نازكن، ندارى پات را دراز كن»... و ظلم، مارى است هر كه پروردش/ اژدهائى شود فرو بردش.
همولايتى ما به دليل صفاى باطن و سادگى و بى غشى ذاتى، زودباور بود و به همين جهت هم هميشه سرش كلاه مى گذاشتند و يا از سرش كلاه برمى داشتند... گفتند: برادر! آخر يك دفعه، دو دفعه، سه دفعه سر آدم كلاه مى گذارند، ديگر دفعه دهم را كه بايد متوجه شد.... گفت: قربانتان بروم، آخر هر دفعه يك جور كلاه سر آدم مى گذارند.... ولى با اين همه تجربه هاى تلخ، مردم ايران ديگر فريب كلاه برادران را نخواهند خورد و بى اعتناء به بازيگرى هاى اينان، در خانه خواهند ماند و روز نمايش انتخابات! را به سكوت و سكون اعتراض خاموش، بدل خواهند كرد و خواهند خواند:
فلك دون نواز، يك چشم است
وان يكى هم، ميان سر دارد
هر خرى را كه دُم به دست گرفت
چون عزيزانش معتبر دارد
بَردش بر فراز ديده خود
چون ببيند كه دُم خر دارد
زَنَدش برزمين كه خورد شود
خر ديگر به جاش بردارد